تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاههای شخصی حمید بزم شاهی

میرحسین با انگشت هشدار می دهدشماره بیانیه های میرحسین موسوی کاندیدای انتخابات دهم ریاست جمهوری به شماره 9 رسید. این بیانیه برای خود مشخصات ویژه ای دارد که به برخی از آن اشاره می کنم.

در این بیانیه آمده که من نیز به همراه «اکثریت جامعه» مشروعیت سیاسی این دولت را نمی پذیرم. اولین نکته منفی این بیانیه همین است که بحث خود را روی یک فرض اثبات نشده بنا کرده و این از نظر هر آدم تحصیل کرده و منطقی مردود است. در هیچ مرجع حقوقی و سیاسی و حتی رسانه ای اثبات نشده است که اکثریت جامعه نیز این گونه فکر می کنند.

امتیاز دادن دولت دهم به بیگانگان نیز نوعی پیش گویی سیاسی محسوب می شود که باید صحت آن در آینده مورد بررسی قرار گیرد اگر چه این ادعا نیز به گونه ای کلی گویی است که مثلاً فروش نفت خام حتی همین امروز هم می تواند به عنوان امتیاز دهی به بیگانگان تلقی شود.

اخطار موسوی به هموطنان برای متکی شدن دولت به قوای نظامی و امنیتی نیز برای تقریب ذهن مخاطب به حکومت رضاخان است. زیرا رضاخان هم به انگلیس وابسته بود و هم به قوای نظامی متکی بود. البته این همان آقای میرحسین است که قوای نظامی را از خود مردم می دانست و می گفت ما در مقابل آنها قرار نداریم!

نکته دیگر بیانیه میرحسین نصیحت گرایی آن است که با افعال قافیه مند «برگردیم» ذکر شده است. میرحسین که خود با بدترین اقدامات غیرقانونی مملکت را به ورطه آشوب سراسری پیش برد دم از قانون می زند! میرحسین حقیقتاً با دعوت به اجتماعات بدون مجوز اقدامی غیر قانونی مرتکب شد و با نادیده گرفتن شورای نگهبان یکی از مهم ترین اصول قانون اساسی را نادیده گرفت.

میرحسین در حالی با طعنه دولت و رییس جمهور منتخب را به راستی و اخلاق دعوت می کند که خود بزرگترین توهین ها را به زبان خود خطاب به این دولت و رییس جمهور جاری کرده است و این تندی های میرحسین باور دعوت به خیر او را سخت می کند.

در این بیانیه میرحسین تعریف مفصلی از اسلام کرده و در سلک یک اسلام شناس به تبیین اسلامی پرداخته که خودی و غیرخودی نمی شناسد و اسلامی که کاری به اداره جامعه و راهبری حکومتی ندارد. اسلامی که گل است و بلبل است و هر کس بجز این را بگوید خوارج است و متحجر.

در بیانیه تلاش شده تا به «جنبش سبز» پس از ناامیدی حاصل از فرایند قانونی تایید انتخابات، امید بدهد و آنان را از ناامیدی برحذر دارد. میرحسین اعتماد مردم به جمهوری اسلامی و مشارکت بالای آنان در انتخابات را به «اعتماد مردم به نظام» تعبیر نکرده است بلکه به «بی اعتنایی به پیش بینی های تقلب در انتخابات» تعبیر می کند که این بدترین اتهام به جمهوری اسلامی است. میرحسین دست اندرکاران رسمی انتخابات را متقلب می داند.

در قسمت بعدی بیانیه میرحسین یاران خود را به تحکیم دست ها و قبله قرار دادن خانه ها تشویق کرده است. تلقی من این است که میرحسین تلاش کرده به طور تلویحی تشکیل خانه های تیمی و ایجاد شبکه های ارتباطی و ایجاد فعالیت های سیاسی اپوزسیونی را توصیه کند.

میرحسین هدف خود را از این کار وظیفه تاریخی و دینی می داند او اکنون یک پیامبر شده و با فرض آن که اسلام و انقلاب اسلامی بدون هر گونه ولی و مرجع تقلیدی به وی سپرده شده رهنمود صادر می کند.

او در جملاتی متناقض پس از آن که به قانون اساسی (که خود آن را نقض کرده) صحه می گذارد، «ساختار شکنی جدیدی» را وعده می دهد و دلیل آن را خواست مردم ذکر می کند! میر حسین بلافاصله هدف خود را در ساختاری که باید شکسته شود بیان می کند؛ مشخص است؛ «شورای نگهبان». او می گوید یا شورای نگهبان باید به خواست من و هوادارنم تمکین کند یا شکسته شود و هزینه این ساختار شکنی هم به عهده همان کسانی است که کوتاه نیامدند! میرحسین اسلامیت مد نظر رهبری و شورای نگهبان را پوستین وارونه ای می داند و درباره دزدیدن شال سبز توسط آنان هشدار می دهد.

نکته مثبت بیانیه میرحسین اگر چه هیچ تناسبی با سایر بخش های بیانیه و عملکرد وی ندارد، بخش آن است که مشکلات پیش آمده را یک مشکل درون خانوادگی تلقی کرده است. یعنی او حاضر شده است مخالفان خود را جزو خانواده بپذیرد و این بزرگ ترین لطفی است که از او نسبت به مخالفان دیده شده است.

او قانون موجود را معیوب دانسته که توسط طرف مقابلش هم رعایت نمی شود ولی خود را به جسد این قانون هم پای بند دانسته است. این ادعایی است که با عملکرد میرحسین پس از انتخابات اصلاً سازگار نیست.

او در پایان بیانیه رو به آموزه های مبارزه و براندازی نرم می آورد. او مخالفان و نیروهای امنیتی را به آینده ای خوش و بهتر و سعادتمندتر از اکنون وعده می دهد. او بار دیگر از خلاقیت در مبارزه می گوید غافل از این که راههای مبارزه نرم پیشاپیش توسط عزیزان پژوهشگر در موسسات سوروس و اینشتین و امریکن اینترپرایز و ... به وفور نوآوری شده است. در مطلبی تمام نوآوری های مد نظر آقای میرحسین که در سال 93  توسط آقای پروفسور جین شارپ پیشنهاد شده را آوردم.

بخش دیگر دلیل کوتاه نیامدن میرحسین از مواضعش را بیان می کند که آن هم حفظ جمهوریت نظام بلکه اسلامیت نظام است. او کوتاه آمدن در این مرحله را یعنی کوتاه آمدن از شکستن شورای نگهبان مساوی با احتمال روی کار آمدن مجدد امثال احمدی نژاد می داند. این مفهوم را مقایسه کنید با جمله رهبری که بنده به هیچ وجه زیر بار بدعت های غیرقانونی و زورگویی و دیکتاتوری نخواهم رفت. خواسته های پایانی بیانیه میرحسین هم دقیقا ارکان یک براندازی نرم را تداعی می کند.

میرحسین در این بیانیه به طور غیر مستقیم تمامی منویات اخیر رهبری در باره انتخابات را نفی کرده است و مشخصاً هدف خود را شکستن شورای نگهبان بیان کرده است. حال شما تصور کنید که یک سیستم حکومتی مثل جمهوری اسلامی، دو عنصر رهبری مطاع و شورای نگهبان نداشته باشد. آیا چیزی از اسلامیت نظام باقی می ماند؟ آیا همین که مسئولان نظام و مردم مسلمان باشند نظام اسلامی می شود؟ اگر چه از دید اصلاحاتچی های نرم، بهایی ها و دراویش و ... صاحب صلاحیت محسوب می شوند به شرطی که احمدی نژادی نباشند!