|
دیدگاههای شخصی حمید بزم شاهی |
|
|
|
|
|
شدیدا درگیر کار درس از جمله پایاننامه هستم. دعا کنید زمین نخورم. |
||
|
|
|
|
|
در میان سخنان ایشان چند نکته توجهم را جلب کرد. اول دربارۀ مقام معنوی سپهبد شهید صیاد شیرازی خاطراتی را نقل کرد. شاید شما هم شنیده باشید که این شهید والامقام و جمع دیگری از فرماندهان دفاع مقدس با مرحوم آیت الله العظمی بهاءالدینی روابط معنوی زیادی داشتهبودند. مرحوم بهاءالدینی که یکی از عرفای بنام عصر حاضر است چند سال پیش رحلت کردند و کتابهایی دربارۀ مقامات عرفانی و معنوی ایشان از جمله پیشگوییها و تسلطشان به زمان و مکان منتشر شده است. تیمسار آراسته میگفت که بیشتر اوقات که با شهید صیاد در زمان جنگ از تهران به جنوب و بالعکس سفر میکردیم در شهر مقدس قم غالباً خدمت این بزرگوار میرسیدیم و از نصایح ایشان بهرهمند میشدیم. میگفت چند بار اتفاقی افتاد که سه بار آن را به خوبی به یاد دارم. از جمله شبی که از جنوب به تهران میرفتیم در نیمههای شب به قم رسیدیم. صیاد گفت عجیب دلم برای «آقا» (مرحوم بهاءالدینی) تنگ شده است. من گفتم که الان نیمهشب است و ما که قبلا هماهنگ نکرده بودیم و نمیتوانیم مزاحم ایشان بشویم. اما صیاد گفت ما به در منزل ایشان میرویم شاید امکان زیارت ایشان بود اگر توفیق شد که فبهاالمراد و اگر نشد ما به ثواب زیارت عالم رسیدهایم. ما رفتیم به در منزل ایشان دیدیم چراغ روشن است. آهسته به سمت در رفتیم و دو به شک بودیم که در بزنیم یا نه که دیدیم ناگهان در باز شد و آقازاده مرحوم بهاءالدینی که الان هم حیّ و حاضر هستند، پشت در هستند. گفتند که ما منتظر شما بودیم! گفتم چطور؟ گفت آقا مرا که خواب بودم صدا کردند و گفتند پاشو سماور را روشن کن، رختخواب مرا هم جمع کن که مهمان داریم! گفتم این وقت شب؟! گفت بله صیاد دارد میآید اینجا. و الان نیم ساعت است که ایشان منتظر شما هستند. وقتی ما به همراه صیاد وارد شدیم دیدیم آقا دم در اتاق منتظر ما ایستادهاند و این طور فرمودند که چرا اینقدر دیر مومن، نیم ساعت است که منتظرت هستم! آقای آراسته میگفت این اتفاق مکرر واقع شد و این نشان از مقامات معنوی صیاد دارد. خاطرات دیگری هم از روابط صمیمی و نزدیک صیاد با مرحوم بهاءالدینی نقل کردند که از ذکر آن صرف نظر میکنم. پیش خودم میگفتم چقدر خوب بود که انسانها همین طور که بزرگ میشوند همچنان خود را نیازمند راهنمایی علمای ربانی میدانستند و تصور نمیکردند که دیگر فارغالتحصیل شدهاند! شنیدهام که الان هم بعضی از فرماندهان ارتش پای درس بزرگانی در تهران به طور مرتب حاضر میشوند و خوشا به حالشان. و اما نکته دیگری که در صحبتهای امیر آراسته بود دربارۀ خلاقیت و شکوفایی ذهنی فردی بود که برای جمع حاضر مثالی زدند. گفتند یکی از سادهترین روشها برای فعال کردن ذهن و ادار کردن ذهن به خلاقیت و شکوفایی این روش است که به هر چیز که نظر میکنید کمی دربارۀ آن تامل کرده و این گونه از خود بپرسید: این چیست؟ چه کاربرد یا کاربردهایی دارد؟ آیا بجز این کاربردها، آیا میتواند کاربرد دیگری هم داشته باشد؟ معمولا پاسخ سوال اول ساده است. سوال دوم نیاز به کمی تأمل دارد ولی پاسخ سوال سوم کمی پیچیده است و البته عاملی برای رشد ذهنی و شکوفایی و خلاقیت فردی میشود تا بتواند از هر چیز حتی زمان به نحو پیچیدهتر و بهتری استفاده کند.
دربارۀ صیاد فکر میکردم که چگونه توانست مکتب اسلام را در ابعاد نظامی در وجود خود متبلور کند. او یک نظامی به تمام معنی متخصص و در عین حال یک مومن انقلابی و متدین به احکام بود. البته بعد پیچیدهتری هم اینجا وجود دارد و آن به خدمت درآوردن تخصص نظامی تحت تفکر مکتبی توسط اوست. کتابهایی که از او بجا مانده است مملو از خاطرات او از صحنههای خدمت او در ارتش قبل از انقلاب و جنگ در دوران دفاع مقدس و ترکیب این صحنهها با نگاه و رفتاری مکتبی است. گروهی تحت عنوان «معارف جنگ» راهاندازی کرده بود و خود شخصا دانشجویان افسری ارتش را به مناطق جنگی میبرد و درسهای مکتبی دفاع مقدس را علاوه بر آموزشهای کلاسیک نظامی به آنان میآموخت. او آموزههای نظامی بشری را با نگاه اسلام مینگریست و بصیرت دینی خود را بر شمشیرش سوار کرده بود و هم این گونه بود که شمشیرش از هر شمشیری بُرندهتر بود. او با آموزههای اسلامی و ترکیب آن با آموزشهای نظامی توانست وقتی که سروان بود فرمانده نیروی زمینی ارتش شود و با اقتدار این نیرو را تا پایان جنگ رهبری و هدایت کند. و البته بالاخره او مزد مجاهدت مکتبی خود را گرفت. در دورانی که همه سرشان به جامعۀ مدنی و بازیهای سیاسی دوران گفتمان اصلاحات بند بود، در یک سحرگاه گلولههای منافقی که این بار به لباس یک کارگر شهرداری درآمده بود، به جانش نشست و ثمرۀ سالیان دراز انتظار را دریافت کرد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
|
||
|
|
|
||
|
کتاب شگرفی است این کتاب و هر کس نخواند از دستش داده است. محوریت این کتاب بر سرگذشت زندگی عزت شاهی و تمرکز آن روی فضای مبارزۀ قهرآمیز (مسلحانه) با رژیم پهلوی است زیرا عزت تقریبا در محل تقاطع همۀ گروههای مبارز مسلح بوده است. در میان گروههای مسلح بیش از همه تمرکز روی مجاهدین خلق (منافقین) است و علاوه بر حضور این سازمان و تطورات و تحولات سازمانی آن در همه جای کتاب آخرین فصل هم به طور مجزا به این سازمان اختصاص یافته است. اما این کتاب بیش از آنکه یک کتاب تاریخی باشد، میتواند یک کتاب مملو از تجربیات، درسها و عبرتها باشد برای هر کس که در زندگی مبارزه میکند. مبارزه و دستگیری و بازجوییهای و شکنجههای عزت شاهی و مقاومتها و درگیریهای او در دوران بازداشت و زندان برای من بسیار عبرت آموز بود. جاهایی که انسان فقط
کتاب اصلی خاطرات عزت شاهی از انتشارات سوره مهر است. تهرانی جلاد ساواک اذعان کرد که عزت شاهی 6ماه شکنجه شد ولی هیچ اطلاعاتی نداد. مقاومت او به خاطر حفظ جان همرزمان و جریان مبارزه با طاغوت بود. ایمان او به مکتب ناب اسلامی و تشیع از او کوهی استوار از اراده و مقاومت ساخته بود. تکاندهندهترین قسمت در این کتاب جایی است که از دستگیری وحید افراخته رابط عزت شاهی با سازمان گفته میشود. عزت شاهی به مامور بازجویی میگوید مگر وحید کسی است که شما بتوانید او را زنده دستگیرش کنید؟ اما مشخص میشود وحید افراخته پس از آنکه چپ میکند (تغییر مواضع ایدئولوژیک از مبارزۀ مکتبی به مبارزۀ کمونیستی) با گذشته فرق کرده و پس از دستگیری با ساواک دست دوستی میدهد و همۀ همرزمانش از بالادست و پاییندست را لو میدهد. با خیانت او تعدادی اعدام میشوند و البته خود او هم پس از پایان مأموریتش اعدام میشود. در این کتاب اطلاعات جدید زیادی دربارۀ چهرههای شاخص سیاسی و همینطور جریان شکلگیری کمیته و پس از آن آمده است.
نکتۀ دیگری که برایم جالب بود بحث ولایت فقیه در ابتدای انقلاب بود. عزت شاهی در بحث نحوۀ ادارۀ کمیته نقل میکند که آقای مهدوی کنی مورد خلافی را از من خواست که انجام دهم و من مخالفت کردم و گفتم انجام نمیدهم. بعد آقای مهدوی کنی چند بار اصرار کرد و من هم مقاومت کردم که آقای مهدوی کنی گفت یعنی چه؟ من نمایندۀ ولی فقیهم و هر چه به تو بگویم باید انجام دهی من گفتم اگر نماینده ولی فقیه یک کار اشتباهی را گفت انجام بده و کاملا اشتباه بودنش برای من واضح باشد که نباید انجام دهم خود ولی فقیه هم اگر بیاید این کار را تایید نمیکند! معلوم میشود بحث ولایتفقیهیها که آن زمان از طرف امام و اکنون از طرف رهبری امر و نهی میکنند ریشهدارتر از این حرفها است. به نظر بنده با این کتاب عزت شاهی یک چهرۀ ماندگار و یک الگو برای زیستن و مقاومت در تاریخ ما شد. بنده کاری به مشی مبارزه مسلحانۀ ایشان و اینکه آیا کار درستی بوده یا نه ندارم کما اینکه خیلی از کارها مثل اقدام به خودکشی (که چندین بار وی در طول دوران بازجوییها به آن دست میزند) را هم جای سوال میدانم ولی از اینکه فردی بتواند تمام ابعاد انسانی را در خود جمع کند بسیار لذت میبرم و به آن غبطه میخورم. آدمی آنقدر بینش داشته باشد که در تمام طوفانهای سیاسی و اعتقادی و انسانی راه درست را گم نکند و محکم سر جای خود بایستد و راه راست را بدون تاثیرپذیری از این و آن دنبال کند برایم خیلی جالب و دوستداشتنی است. عزت شاهی با کمال سادگی در این کتاب وقایع پیچیده و سنگین سیاسی، عقدیتی، ایدئولوژیک و اخلاقی و انسانی که بزرگان بزرگی را لغزانده و به زمین خوابانده بود نقل میکند و با منطقی بسیار ساده و البته مکتبی از کنار آن عبور میکند. وقتی خیانتهای پیدرپی مجاهدین را در جریان بازجوییها و قدرتطلبی و انحصارطلبی و فرصتطلبی سران آنان مانند مسعود رجوی را در زندان میبیند برایش جای سوال پیش میآید که برای چه کسی اینقدر مقاومت میکنی؟ اینها که اگر حکومتی به دستشان برسد بدتر از شاه خواهند شد! به قول او بدترین دورۀ بازجویی را در آن لحظه از سر گذراند که آیا مقاومت دیگر بجا است یا نه؟ ولی با باورهای مکتبی که داشت توانست چشمۀ ایمان را در دلش به جوشش وادارد و مقاومت خود را خالصتر از گذشته ادامه دهد. مشی اسلامی و مکتبی خالص او توانسته بود حتی کمونیستها را نیز به تواضع وادار کند. او توانست در دوران بازداشتش تعدادی از نگهبانان و زندانبانان کمیته مشترک ضدخرابکاری و زندان قصر و اوین را جذب خود کند. اینها وقتی ارزش دو چندان مییابد که او خود در بدو پیروزی انقلاب در رأس کمیتۀ انقلاب اسلامی و مسئول بازپرسی میشود. هم با ساواکیها، هم با شکنجهگران هم با مجاهدین. چاپ پنجم کتاب عزت شاهی که من خواندم واقعا عبرتآموز و تأثیرگذار بود. |
|||
|
|
|
|
|
در جامعهای که هر یک از این عوامل ضعف داشته باشد مسافرتهای خانوادگی به طور قابل توجهی کاهش مییابد. در این مدت که نجف آباد رفته بودم مطلع شدم که اصفهان بهطور بیسابقهای شلوغ شده و با ازدحام زیاد مسافران مواجه است. استاندار اصفهان اعلام کرد که علاوه بر یک کمپ اسکان مسافرین که در سال گذشته بوده امسال پیشبینی ایجاد 3 مجموعه کمپ دیگر را کرده اند ولی با هجوم مسافران و گردشگران این تعداد مجموعه به ده کمپ افزایش یافت و باز هم کم آمد! یکی از دوستانم که گروهی از دانشگاهیان برای اسکان چندروزه در اصفهان از او درخواست کمک کردهبودند، دست به دامان دانشگاهها شد و حتی دانشگاه آزاد نجف آباد که بیش از 20 کیلومتر از اصفهان فاصله دارد هم اشغال بود تا بالاخره توانست در یکی از مساجد اصفهان آنان را اسکان دهد! آن استاد دانشگاه پس از استقرار در مسجد مذکور در تماس تلفنی از دوست ما تشکر کرد و گفت انشاءالله زیارت خانۀ خدا نصیبت شود که ما را در خانۀ خدا جا دادی! به هر حال این شور و نشاط و فضایی که در کشور حاکم شده را نمیتوان تصادفی و یا بر اثر یک سیر طبیعی دانست. به هر حال شرایط اجتماعی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی باید مساعد باشد تا چنین اتفاق بزرگی که نشان از بهبود و سلامت نسبی اوضاع اجتماع است رخ دهد. کاهش بیسابقۀ جرائم در سالهای اخیر و کاهش نرخ مفاسد اجتماعی که برای هر آدم منصفی بهخوبی مشهود است نشان از موفقیت ملت در حاکم کردن ارزشهای اسلامی در کشور بودهاست. برداشت من این است که با روی کار آمدن دولتی که به ارزشهای ملی و اسلامی ایران بیش از ارزشهای موهومی چون جامعۀ مدنی و یا دمکراسی و گفتگوی تمدنها اهمیت میدهد، بسیاری از زمینههای سردرگمی و بیهویتی قشر جوان کشور از بین رفته و هویت اصیل ایرانی اسلامی خود را یافتهاست. تلاش فراوان و شبانهروزی دستگاههای اجرایی و تلاش دولت برای گسترش عدالت و مبارزه با رانتخواری و فساد سازمانیافته و توسعۀ عادلانۀ فرصتهای رشد و کار در چند سال اخیر باعث افزایش امید مردم و تلاش روزافزون آنان شد. وضع اقتصادی نیز علیرغم همۀ هیاهو و جنجالی که مخالفان و معاندان دولت اصولگرا به راه انداخته است بحمدالله رو به رشد است. شاخصهای توسعۀ اقتصادی اعم از صادرات غیرنفتی، درآمد ناخالص ملی، مبارزه با مفاسد، و افزایش حجم سرمایهگذاری اعم از خارجی و داخلی و به کار افتادن طرحهای وامانده از سالیان دراز، افزایش حجم فعالیتهای بورس و خصوصیسازی و سهام عدالت همه و همه نشان از موفقیت دولت اصولگرا در عرصۀ اقتصادی بوده است. بیخود عدهای هیاهو نکنند؛ اینها هیچکدام به معنای معصوم دانستن دولت از هر خطا و اشتباه نیست، مهم موفقیت و کارآمدی اصولگرایی بود که حاصل شد. به نظر میرسد نوروز امسال با افزایش حجم فراوان گردشگران که در برخی از استانها به 140درصد هم رسید تیرخلاصی بود بر مارمولکبازیهای بعضیها. از این به بعد تجدیدنظرطلبان محترم بروند فکر نان کنند که خربزه آب است؛ تخریب دولت دیگر جواب نمیدهد. باید بعد از انتخابات مجلس کمی به خود آمده باشند و بدانند که مردم ایران راه خود را انتخاب کردهاند. لذا احتمالا این عزیزان دو راه بیشتر برایشان باقی نمانده است، راه اول- برای اینکه ثابت کنند که تحلیلهایشان درست است و ایران رو به بدبختی میرود و مردم رو به فقر و یأس میروند آستینی بالا زده و خودشان آن را عملی کنند کما اینکه در میان این عزیزان چریکهای پیر و جوانی هم که سابقۀ این کارها را در سالهای قدیم داشته باشند وجود دارد. با ایجاد ناامنی و وحشت و بمب و ... عرصه را بر این مردم نمکنشناس(!) تنگ کنند و آنان را از سرخوشی و نشاط بیندازند و یا در پروژههای عظیم اقتصادی اخلال ایجاد کنند تا دولت ناکارآمدیش ثابت شود و یا همانگونه که در کار مسکن برای مردم مشکل درست کردند دوباره مشکلات را به گونهای دیگر ادامه دهند و یا مثل قضیۀ فوتبال که از فیفا و ... کمک خواستند بروند از اربابانشان کمک بخواهند تا در کار ملت اخلال ایجاد کنند، تحریم کنند و تهدید کنند و ... تا مردم بفهمند چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است. راه دوم- از سمعکهای قویتری برای شنیدن سخن مردم ایران استفاده کنند و بدانند مردم ایران از بیگانه و بیگانهپرستی خوشش نمیآید، اسلام و حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی را دوست دارد و پای آن ایستاده و راه توسعه از نوع اسلامی آن را میخواهد و برای نشستن در جایگاهی رفیع در دنیا خود را آماده میکند و حاضر به نوکری دوباره نیست. پس از جوگیری بیمورد بپرهیزند و به ریل ملت برگردند و به قانون اساسی و انتخاب و باورهای مردم ایران احترام بگذارند و در چارچوب قانون اساسی به فعالیت بپردازند و دست از تجدیدنظرطلبی بردارند. البته انتخاب با خودشان است. |
||
|
|
|
|
|
اسلام تنها دینی است که اکنون در مقابل بشر به عنوان راه سعادت قرار دارد. تعارضات فراوانی در درون ادیان تحریف شدۀ گذشته وجود دارد. علاوه بر آن دین متکامل اسلام تطبیق کامل و شگفتی با فطرت و روح و جسم انسان دارد. توجه بیاندازۀ اسلام به مفاهیمی چون عدالت و مقابله با ظلم و تاکید بر مکارم اخلاقی و احکام دقیق آن در موضوع حقوق، آن را تبدیل به یک آسایشگاه جذاب برای بشر فرسوده که جانش از نابسامانیها و «بیعدالتیهای قانونی» در دنیا به لب رسیده کرده است. زنان این قربانیان عزا و عروسی در غرب، اسلام و احکام اسلام را چون پارۀ تن گمشدهای در آغوش میگیرند. رشد گرایش زنان به اسلام و حجاب در غرب نمود عینی این حقیقت است که زنان اسلام را تنها پناهگاه خود یافتهاند. به قول شهید مطهری در نقد فمنیسم در کتاب حجاب، اگر بنا بود کسی ادعا کند حقوقش در مقابل جنس مخالف، نادیده گرفته شده است این مردان بودند، زیرا اسلام هیچ حقی برای او قائل نشده بجز حق طلاق! در اصل این مرد است که نظام اجتماعی اسلام بدهکار زن است تا نتواند به او ظلم کند. این گرایش شگفتانگیز مردم غرب به اسلام -که امروزه واقعا برای نظام سلطه تبدیل به یک مسئلۀ جدی شده است- مربوط به ذات روان دین اسلام و مخصوصا چهرۀ شاخص و اعلای پیامبر اعظم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم دارد زیرا خواندن یک کتاب حتی کوچک از سیرۀ نبوی که حتی اتکا به اسناد روایی محکمی هم نداشته باشد کافی است تا انسانِ تشنۀ انسانیت، گمشدۀ خود را بیابد. بد نیست ما نیز به عنوان مسلمان یک بار این کار را (خواندن یک کتاب دربارۀ زندگانی پیامبر اکرم (ص)) بکنیم. به هر حال نفوذ و تهاجم فرهنگی اسلام علیه ضد ارزشهای حاکم جهان امروز که سردمدار آن نظام سلطۀ غرب است آغاز شده است و آنها این را به خوبی درک کردهاند. حملۀ پیش دستانۀ آنان به مسلمانان در 11 سپتامبر تبدیل به یک ضد حمله شد، آنها با حملۀ فیزیکی به جهان اسلام سعی کردند تا جهان اسلام را در موضع ضعف قرار دهند زیرا آنها به اشتباه تصور کردند که جهان اسلام است که اسلام را پیش میبرد، در حالی که مسئله این است که اسلام خود به ذات خود پیشرونده است و جهان اسلام سالها پیش خود را بازنشسته کرده است. کتاب سلمان رشدی و توهینهای متزاید و متراکم اخیر به اسلام مخصوصا شخص نبی مکرم خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله که اخیرا توسط دانمارکیها و هلندیهای بدذات پیگرفته میشود ناشی از احساس خطری است که از جانب نفوذ اسلام در غرب میکنند. قرآن در سالهای اخیر یکی از پرفروشترین کتابهای اروپا و امریکا است جمعیت مسلمان اروپا مخصوصا در انگلیس و حوزۀ اسکاندیناوی در حال فزونی است. اکنون در بسیاری از کشورهای اروپایی مسلمانان اولین اقلیت دینی محسوب میشوند و در برخی از این کشورها به زودی به رتبه اول خواهند رسید. اخیرا شنیدم مرکز اسلامی هامبورگ که مهمترین مرکز مبلغان اسلامی در اروپا است دربرابر درخواست روزافزون مبلغ برای حوزۀ اسکاندیناوی اعلام عجز کرده است. بیتفاوتی دربرابر کفرگویی و توهین به مقدسات اسلامی بزرگترین خطری است که مسلمانان را در سراسر جهان تهدید میکند. به راستی اگر سلمان رشدی به سزای عمل ننگین خود رسیده بود شاید کمتر کسی جرأت جنین جسارتهایی را به اسلام عزیز مییافت. ای کاش من هم کمی از غیرت اسلامی مصطفی مازح را داشتم. این مطلب کوچک را نوشتم تا لااقل ادای دینی کرده باشم در مقابل جسارتها و توهینهایی که بیفرهنگهای صلیبی به مقدسات اسلامی میکنند.
|
||
|
|
|
|
|
بسـم الله الرحمـن الرحیم هست کلید در گنج حکیم
بنابراین اگر قطر کمر انسان پس از گذشت سالی افزایش یافت نمیتوان گفت که او یک سال بزرگ شد بلکه باید باید گفت جنبۀ نباتی او رشد کرده است. بنابراین سال 1387 را که به نام سال نوآوری و شکوفایی هم نامگذاری شد، خدمت کلیه عزیزان تبریک عرض نموده و در این سال برای خودم و همۀ شما رشد و تعالی و تکامل آرزو میکنم. 2- همین پریشب همسر عموی عزیزم و مادر گرامی جناب محمدرضا بزمشاهی (نکته بین) به رحمت ایزدی پیوست. این خانم محترم چندسالی بود به دلیل بیماری دیابت و فشار خون و چند بیماری دیگر که ثمره یک عمر زحمت طاقتفرسای زندگی بود خانهنشین شده بود. برای آن مرحومه غفران الهی و رحمت بیمنتها و همجواری با اولیا و خانم حضرت زهرا سلام الله علیها مسئلت میکنم و برای بازماندگان مخصوصا عموی خوبم و فرزندان ایشان آرزوی صبر و اجر میکنم. 3- مدتی است که دستم به کتابی قطور با جلدی سفید و نگارشی قدیمی چسبیده است. کتابی که مدتها بود در کتابخانه کوچک خانهمان خاک میخورد و حملش در اثاثکشیهای متوالی باعث زحمت میشد. کتاب شریف معراج السعاده اثر ملااحمد نرافی که واقعا کتابی شگرف و عظیم برای معالجه روح و بیماریهای روانی انسان است. حروفچینی سربی کتاب کمی مزاحمت ایجاد میکند اما شیرینی و التیامبخشی محتوای کتاب تو را از همه چیز جدا میکند. خواندن این کتاب به نظرم بسیار ضروری رسید و تصمیم گرفتم هر شب قبل از خواب چند صفحهای را بخوانم. انشاء الله در آینده بیشتر خواهم گفت.
|
||
|
|
|
|
|
به هر حال اگر اصولگرایان واقعا اصولگرا باشند که اکنون وقت آن است که سورۀ «نصر» را بخوانند و بدانند که خداوند یک عرصۀ امتحان جدید را برای آنان گشوده است و این نه یک پیروزی بلکه یک امتحان جدید و بزرگتر است. استغفار از کارهای ناپسند و ناشایست که نه تنها در شأن مدعیان اصولگرایی بلکه در شأن یک مسلمان عادی هم نیست، مستلزم توبه و بازگشت به اصول قرآنی است. قدرتطلبی در اصولگرایی جایی ندارد و اگر یک اصولگرا قدرتطلب شد قطعا اصولگرا نخواهد بود. اصولگرایی شیوه و تفکری است که فقط خدمت در راه خدا را ملاک خود میداند. خواهید گفت اینها شعار است و معیاری برای سنجش آن وجود ندارد. بنده در جواب عرض میکنم اتفاقا نکتۀ اصلی همین جا است. مثالی برای شما میزنم. «شهادت دروغ» یک امر ناپسند اخلاقی در همۀ فرهنگها است زیرا یکی از تکیهگاههای زندگی بشری است. چنانچه شهادت دروغ امری رایج شود، به قول معروف در جامعۀ بشری، سنگ روی سنگ بند نمیشود. این ارزش اخلاقی توسط قانونگذاران همۀ ملل، تبدیل به قانونی کیفری شده است. یعنی اگر ثابت شود کسی شهادت دروغ داده، مجازات سنگینی برای آن در نظر میگیرند. از همین اصل پیروی میکند سایر منکرات اخلاقی شامل ایراد اتهام، سرقت، تجاوز به عنف، قتل، ارتباط نامشروع جنسی و ... . و اما اینها در حال حاضر در کشورهایی رایج است که ارزشهای اخلاقی و انسانی آنان مبانی اومانیستی و حداکثر مبتنی بر تعالیم اخلاقی مسیح (ع) است. اما کشوری که پیامبرش خاتم الانبیاء است و ارزشها و ضدارزشهایش کاملترین و مدونترین نوع سیستم ارزشی در تاریخ بشر است نیز آیا باید همانگونه اداره شود که سایر ملل اداره میکنند. مثالی میزنم: شاید یکی از رایجترین مباحث در قرآن کریم، بحث رعایت تقوای الهی است. «ان اکرمکم عندالله اتقیکم» و «واتقوا الله لعلکم تفلحون» و ... . اگر به دید رایج لیبرالیستی به این آیات کریم بنگریم طبیعتاً باید از آنها تلقی توصیههای اخلاقی در حوزۀ فردی بکنیم اما همه میدانیم که اسلام دینی جهانگیر و فرافردی است. آیاتش بسیط است و راهحل ادارۀ جامعۀ بشری است. چرا قوانین ما باید کپی قوانین کشورهای غربی آن هم مربوط به 300 سال قبل باشد؟ چرا ما نباید قانون قرآنی داشته باشیم؟ چرا ما نباید قوانینی داشته باشیم که طبق آن اگر ثابت شود یک سیاستمدار قدرتطلبی میکند، مجازاتی برایش در نظر گرفته شود؟ چرا نباید سادهزیستی که یک اصل در اخلاق حکومتی اسلامی است، تبدیل به قانون بشود؟ چرا زد و بند و خیانت یعنی همپیمانی با دشمن در قانون ما هیچ جایگاهی برایش دیده نشده است؟ قانون مترقی یعنی قانونی که مطابق قرآن باشد نه مطابق تعالیم قرون ماقبل اسلام و آن هم به طور بسیار التقاطی و دستکاریشده. مثلا در اسلام بحث شلاق برای زانی و زانیه در ملأ عام پیش بینی شده است؟ از شما میپرسم شما آیا تا به حال اجرای چنین حکمی را شاهد بودهاید؟ آیا میتوان امیدوار بود که در جامعۀ اسلامی ما هیچ مورد زنایی با شرایط اثباتش اتفاق نمیافتد؟ با نگاهی به تاریخ حکومت امیرالمؤمنین علی علیه السلام درمییابیم که حضرت بر اساس احکام قرآن حکومت مینمود. آنگونه که نقل شده، شلاقی در دست میگرفت و در بازار کوفه راه میافتاد و با مفاسد اقتصادی مطابق قانون اسلام رفتار میکرد. آنگاه که والی حکومت بصره پا را از دایرۀ اصولگرایی فراتر گذاشت و در مهمانی سیاسی اقتصادی گردنکلفتها شرکت کرد، با او برخورد سختی کرد. بله ما هم صدها بار به عهدنامۀ مالک اشتر افتخار میکنیم و آن را چماقی کرده بر سر مخالفین تشیع میکوبیم اما واقعا هرگز قدمی در راه نهادینه کردن اصول تصریح شده در آن برداشتهایم؟ آیا قانونی در مجلس ما گذشته است تا در آن مشخص شود اگر مسئولی یا مدیری با مردم بدرفتاری کرد و حقوق آنان را ضایع کرد چه باید کرد؟ با یادآوری این مسائل میتوان فهمید که چه راه طولانی برای برپایی حکومت عدل حضرت علی در پیش داریم و میتوان جایگاه مجلس را هم در بنا نهادن یک تمدن اصیل اسلامی تشخیص داد. مطالبهای که بنده به عنوان یک شهروند معمولی از نمایندگان اصولگرای مجلس دارم حرکت در این مسیر است و بدانیم که اگر در مسیری جز این برویم آب در هاون میکوبیم. |
||
|
|
|
|
|
اول- سلام و تبریک ایام ربیع المولود و سرور اهل بیت علیهم السلام خدمت کلیۀ عزیزان. دوم- از اینکه تاخیر زیادی در به روز کردن وبلاگ پیش آمد میبخشید. البته میدانم که خیلی هم ناراحت نشدید! چون لااقل یکی باید سراغ ما را میگرفت که نگرفت. اما شما هم استحضار دارید که بالاخره برای آدم برخی وقتها حس نوشتن نیست اگر چه صد تا حرف برای گفتن داشته باشی ولی خوب چه میشود کرد!
به هر حال بنده که بدم نمیآمد به چند اصلاحطلب رای دهم ولی خداوکیلی اگر کسی پیدا شود و به تعداد انگشتان دست به من اصلاحطلب معرفی کند که با شورای نگهبان و مبانی انقلاب مثل ولایت فقیه و اصل حاکمیت قوانین اسلام به مملکت مشکلی نداشته باشند من برای همیشه دعایش میکنم. مشکل من به نوبۀ خودم با جریان اصلاحات این است که جوهرۀ این جریان را برخاسته از ملت و خواست ملت که در قانون اساسی و رهبری نظام متبلور است نمیبینم بلکه برعکس مدینۀ فاضلۀ آنان نه مدینة النبی بلکه مدینۀ نیویورک است. چهارم- فکر نکنید الان که بدگویی اصلاحطلبان را کردم میخواهم اصولگرایان را هم دربست تایید کنم. صد رحمت به اصلاحطلبان که رسما و بدون رودربایستی بیشتر باورهای خودشان را بیان میکنند. اصولگرایی هم امروزه شده مثل سوهان حاج حسین که صدتا مغازه در حول و حوش قم خودشان را سوهان حاج حسین اصلی و غیر اصلی با زرافه و بیزرافه و با پسران و بیپسران معرفی میکنند. بالاخره امروزه مشخص شده که مردم اصولگرایان را میخواهند و بنابراین نان در اصولگرایی است. بوی کباب خیلیهایی را که داشتند به صندلیهای راحتی بازنشستگی سیاسی فکر میکردند دوباره جوان کرد و سرحال و قبراق آماده خدمت به خلق خدا شدهاند. به قول بنده خدایی: «این شیفتگی خدمتت منو کشته!» به هر حال جریان اصولگرایی هم باید تعریف کند که پول این همه تبلیغ را از کجا آورد؟ اگر احمدینژاد اصولگرا است که تبلیغاتش را مردم با ماژیک روی مقوا مینوشتند. ضمن اینکه اصولگرایان باید نسبت خودشان را با تفکر احمدینژاد که باعث خلق واژه اصولگرایی شد و مردم را به خود جلب کرد مشخص کنند. پنجم- فکر میکنم اگر راهیابندگان به مجلس در کار نظارت بر دولت جدی باشند و فرق حمایت از دولت و حمایت از ضعف و سستی را بفهمند، به نفع مملکت است چون دولت به نوعی احساس مطلق العنان بودن نکند. البته میشود همین را هم پیشبینی کرد. ظاهرا مجلس یکدستی در کار نخواهد بود. ششم- بعضی جملهها هست، همینکه از دهان گوینده حذف میشود فراموش میشود. بعضی سخنان یک روز در ذهن آدم میماند و همینطور بسته به عمق کلام بعضی از سخنان هفتهها و ماهها و سالها در ذهن میماند. جملات آخر مرحوم مجتهدی تهرانی هرگز فراموشم نمیشود. روزهای آخر عمر شریفش میگفت وقتی سوار تاکسی میشی میخوای پیاده شی راننده پول میخواد. اگه پول نداشته باشی شرمنده میشی. راننده پول میخواد و غیر پول چیزی نمیخواد. منم الان موقع پیاده شدن از تاکسی هستم. خدا عمل میخواد. من خجالت میکشم. بعد این شعر را خواندند: به آتشم بسوز و سخن از گناه میار/کـآتش به گرمی عرق انفعال نیست جوهرۀ این کلام از زمان رحلت ایشان ذهنم را به خودش درگیر کرده است. خدا روحش را شاد کند که وجدان بیدار انسانیت عصر حاضر بود. |
||
|
|
|
|
|
در این سخنرانی "کلیۀ" اقدامات احمدینژاد در بعد سیاست خارجی به باد انتقاد گرفته شده و آن را «عوامانه» به همراه «خودشیفتگی» نامیده شده است. از دید آقای صدر هیچ اقدام قابل تاییدی در سیاست خارجی دولت نهم وجود ندارد. با تمام احترامی که برای آقای دکتر صدر قائلم اما نتوانستم صحبتهای ایشان را بپذیرم. به نظر حقیر ایدهآلهای مد نظر ایشان برای محک سیاست خارجی دولت حاضر، حتی به درد یک کشور آفریقایی هم برای دفاع از خود در برابر تهاجم بیوقفه غرب برای تاراج سرمایههای جهان نیست. ایشان روی استفاده از مفاهیم آرمانی و دینی را در روابط خارجی به کلی مطرود دانستهاند. این نگاه لیبرالی به سیاست خارجی همان نگاهی است که در آن هیچ جایی برای عرض اندام روشها و ابتکارات مکتبی در سیاست خارجی قائل نیست. چگونه میتوان سخنان آقای صدر را در خصوص دخالت ندادن دیدگاههای مکتبی در اصول سیاست خارجی پذیرفت در حالی که ما سیستم و نظام حکومت جمهوری اسلامی را با یک قانون اساسی متفاوت و بر مبنای اصول و مبانی اسلامی شیعی بنا کردهایم. چگونه میتوان پذیرفت که رییس دولت جمهوری اسلامی در نامه به سران کشورهای دنیا ارزشهای اصولی و تحولخواه جمهوری اسلامی را به آنان گوشزد نکند در حالی که اساساً جمهوری اسلامی ذاتش برای تحول پدید آمده است و نه برای چریدن در جنگل دنیا در کنار سایر چرندگان. با این دیدگاه اشغال لانۀ جاسوسی که مورد تایید بنیانگذار جمهوری اسلامی قرار گرفت نیز جایگاهی ندارد. با این دیدگاه حکم قتل سلمان رشدی هم محکوم است. با این دیدگاه بسیاری از مسائل جمهوری اسلامی اساسا سلب موضوع میشود. به نظر حقیر تفاوت دیدگاه آقای صدر که متاسفانه بیانگر دیدگاههای بخشی از جریان اصلاحات است هیچ تناسبی با آموزههای رهبر کبیر انقلاب در بعد سیاست خارجی که ندارد هیچ بلکه در نقطۀ مقابل آنها است. چگونه میتوان نامۀ امام به گورباچف را توجیه کرد در حالی که در هیچ یک از مکاتبات دیپلماتیک جهانی سابقهای نداشت؟ و اما در باب خودشیفتگی باید گفت که احمدینژاد نه از طرف خود بلکه از طرف ملت ایران که به او رای دادهاند سخن میگوید و اگر اعتماد به نفس را میتوان خودشیفتگی نامید این را از لطف انعطاف زبان شیرین فارسی باید دانست! اما مشکل اصلی چیز دیگری به نظر میرسد و آن اینکه ایشان و دوستان اصلاحطلب ما نتوانستهاند و یا نخواستهاند که دکتر محمود احمدینژاد را رییسجمهور ایران اسلامی بدانند و مردم مد نظرشان نیز اساساً مردم کوچه و بازار و مردمی که به دکتر احمدینژاد رأی دادند نیستند. بنده خودشیفتگی را دوری از بدنه مردم میدانم که حزبی آنقدر خود را از مردم دور کند که نداند آنان چه میخواهند و چه میگویند و چه میکنند و در ادامه نتواند خواستهها و تصمیمات مردم را بپذیرد. به هر حال مردم احمدینژاد را خواستهاند و چنان تاخت و تازی و حرمتشکنی نسبت به رییس جمهور منتخب مردم چندان هم با واژههایی چون خودشیفتگی و خودمحورپنداری بیتناسب نیست. با یادی هم از پیر جماران آن خمینی کبیر که امروزه خوشبختانه وارث و سینهچاک و دلسوز زیاد پیدا کرده این بخش از نامۀ ایشان را از صحیفۀ نور (مانیفست انقلاب اسلامی) نقل میکنم: ترس من این است که تحلیل گران امروز ده سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتوای اسلامی و حکم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده است یا خیر و نتیجه گیری کنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترک و کشورهای غربی علیه ما موضع گرفته اند، پس باید خامی نکنیم و از کنار اهانت کنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مکتب بگذریم! خلاصه کلام این که ما باید بدون توجه به غرب حیله گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان درصدد تحقق فقه عملی اسلام برآییم و الا مادامی که فقه در کتاب ها و سینه علما مستور بماند، ضرری متوجه جهانخواران نیست و روحانیت تا در همه مسایل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست. حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه های رایج اداره امور مردم در سال های آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسایل جدید اسلام نیاز پیدا کند. علمای بزرگوار اسلام از هم اکنون باید برای این موضوع فکری کنند. صحیفه نور ج 21 صفحه 100 |
||
|
|
|
|
|
وقتی که دربارۀ او میشنوم، در خودم احساس حقارت میکنم. نه از اینکه مثل او نیستم چرا که مثل او شدن به این سادگی برای همچو منی نیست، بلکه به خاطر آنکه حتی از وجود چنین مردان بزرگی در معرکه رویارویی حق و باطل بیخبر بودهام. چه میشود کرد؟ عقل امثال من در چشم و گوش ظاهری محدود شده است. ما گمان میبریم که بجز ما و کسانی که میشناسیم و میبینیم کسی دیگر از امور جهان هستی سر درنمیآورد. مبارزه نمیکند. حق و باطل را نمیشناسد و گویا همۀ کارها را فقط ما کردهایم و میکنیم. احساس حقارت در مقابل چنین مجاهد بزرگی خیلی هم عجیب نیست. او کسی بود که سالیان متمادی چشم شیطان بزرگ و کوچک برای شکارش بیخواب مانده بود. روزگارانی که ما برای مطامع حقیر مادی و سیاسی یکدیگر را میدریدیم او خالصانه و مخلصانه با دشمن بشریت و غده سرطانی اسراییل جهاد میکرد. خاموش و بیصدا. بیادعا ولی موثر. بیخود نبود که پس از شهادتش اسراییل و امریکا و انگلیس جشن گرفتند. خبرگزاریهایشان گویا مدتها بود بیوگرافی او را تهیه و نگه داشته بودند تا بالاخره دیروز به دردشان خود. اما شهادت او از نگاه مکتبی مزد جهاد فیسبیل الله و نتیجۀ رشد کمالات انسانی او بود. نمیتوان از عروج او غمگین نبود در حالی که کولهبار عظیمی از جهاد و خلوص و تجربیات مبارزه با شیطان را با خود برد اما از طرفی میتوان امیدوارتر از گذشته به مکتبی چشم دوخت که توانست چنین فرزندانی بزرگ و جوانمرد را در دامان خود بپرورد. چه جای ناامیدی که تنور مبارزه و مکتب همچنان گرم است و فرزندان غیور اسلام و کربلا همچنان میجوشند و میبالند تا انسانیت را از دست ظلم و طغیان فرزندان شیطان نجات بخشند. تمام بشریت در همه جای دنیا مدیون حاج رضوان هستند. چه جای اندوه که حزب الله همچنان پاینده و آماده به رزم است و سید حسن نصرالله را که دیدید چگونه گفت آغاز مرحله نابودی اسراییل را بر عهده گرفته است. و اما ما. ما هم همچنان باید بنشنیم در کنار گود و ببینیم همآوردی فرزندان حسین علیه السلام با فرزندان یزید را و دست به دعا برداریم برای پیروزی یاران حسین! این احساس حقارت را به کجا باید برد؟ از خدا میخواهم برای یک روز هم که شده توفیق مبارزه جنگیدن با صهیونیستها را عطایم کند آنگاه بمیراند. |
||