تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

آقای مجتهدی با مردم خداحافظی کردبرای همه‌ی دوستان عزیزم، قبولی طاعات و عبادات را در این ماه شریف آرزو می‌کنم.

شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان برای مراسم احیا به مدرسه‌ی آیت الله مجتهدی رفتم. آقای مجتهدی مانند همیشه با بخشی از درون‌ام سخن گفت که مدت‌ها بود کسی با آن صحبت نکرده بود، حتا خودم! وجدان -اگر مانده باشد- آن مظلوم‌ترین و نحیف‌ترین بخش درونی امثال من است. کسی است که در گفت‌گوهای درونی هرگز به او اجازه‌ی سخن گفتن نمی‌دهیم و همیشه او را سرخورده و افسرده می‌خواهیم. چرا؟ چون او همیشه معترض وضعیت اسف‌بار ما است.

وجدان یک اقلیت صاحب حقی است که به جرم اقلیت بودن‌اش نه تنها تمام اختیارات اجرایی‌اش سلب شده بلکه حتا اجازه سخن گفتن هم به او نمی‌دهیم. هرگاه که بخواهد به امری اعتراض کند، فورا بلندگوی‌اش را قطع می‌کنیم تا با خیال راحت به جنایت‌های خود بپردازیم.

اما شب بیست و سوم اگر هیچ دست‌آوردی نداشته باشد، حداقل برای وجدان یک ساعت فرصت دردل شنیدن و گفتن است. شنیدن از زبانی که چون خود او بی محابا و بی ملاحظه فقط حقیقت را می‌گوید و مانند یک شاکی که توانسته یک شاهد پیدا کند و در دادگاه حقانیت خود را برای هزارمین بار توانسته ثابت کند.

آقای مجتهدی چشم حق، زبان حق، و تن‌دیس حق در جامعه‌ی گناه زده و در ورطه‌ی هلاک ما است. مجتهدی‌ها که امروزه به همان دلیل گفته شده، نه مخاطبی دارند و نه یارای سخن گفتن، تنها راه تنفس حقیقت طلبان جامعه هستند. چراغ‌های روشن‌گر و عناصر تولید اکسیژن برای ارواح آلوده‌ای که در میان کثافات دنیا و نفسانیت زیر و رو می‌زنند.

آقای مجتهدی مانند باغبانی که شاخه‌های اضافی گیاه را می‌بُرد و دستی به سر و روی آن می‌کشد، همیشه مایه‌ی نشاط و بالندگی بوده است.

این پیرمرد که در حدود یک قرن زیسته و بیش از 70 سال به تربیت انسان‌های خداجو کمر همت بسته است امروزه در حال خاموشی است. بیش از دو ماه در تابستان 1385 در بیمارستان‌های قلب شهید رجایی و بیمارستان خاتم الانبیاء به خاطر بیماری‌های قلبی و ریوی و ... بستری بود.

خودش می‌گفت که به دعای مردم حال‌اش خوب شده و توانسته به مراسم احیا بیاید.

اما او در پایان مراسم احیای شب بیست و سوم سخن دیگری هم گفت. او گفت که کسی به در منزل‌اش برای پرداخت وجوهات و سایر امور نرود زیرا او حال خوبی ندارد. همه‌ی امور را به دفتر مدرسه وکالت داده تا انجام دهد.

او گفت که امسال سال آخری است که در مراسم احیا می‌تواند حاضر شود و سال آینده نخواهد توانست زیرا امسال سال آخر عمر او است.

به همین راحتی که الان من نوشتم این حرف را زد. و مردم هم به همین سادگی که شما خواندید، شنیدند و از کنار آن گذشتند.

چه قدر باید طول بکشد تا انسانی چنین وارسته و خدا جو و با این همه مجاهدت به وجود بیاید تا بتواند سکان هدایت وجدان‌های نیمه‌جان ماها را به دست بگیرد؟

خدایا به حق این باقی‌مانده‌ی رمضان او را از ما نگیر.

+ نوشته شده در 85/07/25 | موضوع : اجتماعی| |

باز امشب یاد یاران است و مناي برادران عزيز، مؤمن، مسلمان، خداپرست و زير پرچم ولايت، ما بايد هميشه آماده مبارزه باشيم، اگر مبارزه از وجود ما گرفته بشود، ما مي‌ميريم، اگر مبارزه در چارچوبه ما نباشد ما ديگر نمي‌توانيم به خودمان بگوييم كه جوان‌هاي اين مملكت هستيم، در واقع جسمي بي‌روح مي‌شويم، يك چيزي كه فقط حركت مي‌كند. مبارزه جزو كارهاي ماست، حالا هر روز به يك گونه‌اي!

يك روز بايد آرپي‌جي زد، يك روز بايد جاي پرتاب آرپي‌جي را ساخت، يك روز بايد با روشي ديگر، در جاي ديگر مبارزه كرد. بايد هميشه اين در ذهن ما باشد، ما در چارچوب انقلاب اسلامي قرار گرفته‌ايم، ما فرياد كشيده و گفته‌ايم كه ما خدا را مي‌خواهيم، ما با ضد خدا سازش نداريم و دست از اين شعار و اين عقيده، كه اساس حركت ما بوده، نمي‌توانيم برداريم، ما بايد هميشه براي مبارزه آماده باشيم و هيچ‌گاه نبايد نااميد بشويم كه ديگر مبارزه‌اي در كار نيست. مبارزه هميشه هست، ما نبايد از مبارزه دور شويم چون ما خيلي دشمن داريم. شما فقط اين موج راديو را تاب بدهيد! ببينيد چه‌قدر دشمن در گوشه و كنار دنيا براي مبارزه با ما خوابيده است! مگر اينها مي‌توانند دست از كفر و عنادشان بردارند؟! مگر اينها مي‌توانند يك روز به ما بگويند كه آسوده باشيد؟! مگر اينها مي‌توانند يك روز ما را ببينند كه در مملكت خودمان به مبارزين فلسطيني كمك مي‌كنيم تا عليه آمريكا و اسراييل قيام كنند؟! هرگز! اينها با ما مبارزه مي‌كنند. بايد هميشه در وجودمان، در خونمان، در خانواده‌هايمان، در گفتارمان، در اعمالمان، در شغلمان، در برنامه‌ريزي‌مان چهره مبارزه، مقاومت، ايثار و فداكاري باشد.

نگوييم كه امروز جنگ تمام شده و ديگر نياز به نيروي داوطلب ندارند و ديگر گرداني در كار نيست، پس ما دنبال كسب و كارمان برويم. اگر چهره خشكيده و ستم زده از كار براي دنيا در ما به وجود بيايد و روح پر معنويت مبارزه از ما گرفته بشود آن وقت زندگي كردن خيلي سخت مي‌شود. من از همه شما مي‌خواهم كه هميشه در چهره‌تان، در وجودتان، در برنامه و گفتارتان مسائل مبارزاتي را حفظ كنيد. ان‌شا‌الله كه اين انسجام و اين بسيج شدن‌ها و اين گردان‌ها مي‌ماند و دور هم جمع شدن، راهپيمايي كردن، تيراندازي كردن، سلاح به دست گرفتن، پرچم محمد رسول‌الله (ص) را روي شانه گذاشتن، حركت كردن و مهيا شده براي رزم هميشه ادامه مي‌يابد. ما بايد هميشه اين را در محلمان و در كوچه‌مان پياده كنيم!

حفظ تشكيلات در يك محله، يكي از مسائل مهم انقلاب است، بايد يك فردي كه در جبهه شهرت، شجاعت و تدبير بيشتري داشته و به عنوان فرمانده گردان يا فرمانده گروهان مشخص مي‌شده در محله هم، بقيه برادرها دور او را بگيرند و حفظش كنند هم براي دنيا و هم براي آخرت تا هميشه عظمت رزم حفظ شود.

البته حالتي كه خداپسندانه باشد، يك وقت خداي نكرده به گونه‌اي عمل نشود كه اثر منفي به جا بگذارد، بايد به گونه‌اي عمل كنيم كه تمام مسائل اسلامي مراعات شود. برادران اگر يك وقتي در يك محله‌اي پنج نفر رزمنده با لباس رزم دور هم جمع شوند و اين، اثر منفي براي جبهه مي‌گذارد، مقصر هستند و بايد از اين كار پرهيز كنيد.

ما نمي‌توانيم اين تعريف‌هايي را كه از شهداي‌مان به دست آورده‌ايم و در شب‌هاي عمليات براي‌مان تعريف كرده‌اند از ياد ببريم، ما بايد پرچمدار شهيدان باشيم، ما بايد فرياد آنها را به نسل‌هاي بعدي برسانيم، ما بايد تعريف كنيم كه فرمانده گردانمان و آن همرزم‌مان و يا آن آرپي‌جي‌زن وقتي داشت آر‌پي‌جي را شليك مي‌كرد و همان لحظه شهيد شد چه پيغامي به ما داد. بايد به وصيت‌نامه‌ها بيشتر دجوع كنيم، سراغ وصيت‌نامه‌ها برويم و ارزش بيشتري براي آن قائل بشويم. اينها ارزش‌هايي است كه ما در انقلاب و در نبردمان به دست آورده‌ايم و بايد اينها را براي نگهداري خودمان و سازندگي نسل بعد حفظ كنيم. ان‌شا‌الله بايد به اين خط و به اين روش طبق رضايت خداوند ادامه بدهيم تا بتوانيم يك ارتش خيلي عظيمي براي آقا امام زمان (عج) تشكيل بدهيم.

هر چه كه خداوند براي‌مان مقرر بفرمايد ما تابع هستيم، ان‌شا‌الله خداوند به ما قدرت بدهد كه از او به خوبي اطاعت كنيم.

+ متن کامل

+ نوشته شده در 85/07/16 | موضوع : | |

می‌خواستم با تو سخن بگویم، دیدم که دهان‌ام آلوده است

گفتم دست به سوی تو دراز کنم، دیدم که دستان‌ام آلوده‌اند

گفتم که به سوی تو قدم بر دارم، دیدم که پاهای‌ام آلوده‌اند

گفتم به چشم امید به سوی‌ات بنگرم دیدم که چشمان‌ام آلوده‌اند

من چه‌گونه می‌توانم حتی تو را در دل یاد کنم؛

دلی که آلوده به غیر است؟

من نمی‌توانم به سوی تو بیایم.

 

تو خود باید به من بنگری با چشمی که رحیم است

تو خود باید به سوی من بیایی با پایی که منزه است

و دست‌ام را بگیری با دستی که بالای همه‌ی دست‌هاست

در کتابی که برای‌ام فرستادی خواندم که گفته‌ای نزدیکی

لابد گرفتن دست من نباید خیلی طول بکشد.