تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

بنام خدا

ایام سال‌گرد سوم تیر است. این روز را یک روز بزرگ در سرنوشت سیاسی ایران می‌دانم. به این فکر می‌کردم که چه شد دکتر احمدی‌نژاد - که در پدیده‌ی سیاسی بودنش شک ندارم - در یک وضعیت ناباورانه توانست رای ملت را به زودی کسب کند! بی‌شک ویژه‌گی‌های مکتبی‏، فکری، شخصیتی و مبارزاتی احمدی‌نژاد نسبت به نیمی از نامزدهای ریاست جمهوری نهم ارجحیت داشت و این را نمی‌توان در موفقیت او نادیده گرفت.

خدا را به خاطر رییس جمهور شدن دکتر احمدی‌نژاد شکر می‌کنم و برای او آرزوی موفقیت می‌کنم و هنوز هم او را به‌ترین گزینه می‌دانم.

پس از انتخابات‏، فیلم مستندی از روابط عمومی وزارت کشور را دیدم که درباره‌ی ثبت نام نامزدهای ریاست جمهوری نهم تهیه کرده بود. اگر خاطرتان باشد داستان ‌ثبت‌نام پیرمرد شاعری که ثبت نام کرده بود و می‌خواست رییس جمهور ایران بشود مضحکه رسانه‌ها شده بود. و یا جوانی که برای درج در دفتر خاطراتش و یا قالی‌باف کرمانی که آمده بود با سردار قالی‌باف رقابت کند!

پیش خودم فکر کردم که واقعا خاتمی و مشارکتی‌ها با این مملکت و با ریاست جمهوری این مملکت و با حکومت امام زمان (عج) چه کردند که هر کس و ناکسی در خود این قابلیت را دیده تا رییس جمهور شود! به نظرم آن‌ها به این افتخار هم می‌کنند اما این واقعیت خیلی تلخ و دردناک است که ریاست بر یک کشور که داعیه‌ی تمدن نوین اسلامی دارد و این همه بدبختی و گرفتاری باقی‌مانده از غلط‌کاری‌های پیشینیان در کاسه دارد چه قدر باید قشری و سطحی و به قول عوام‏، بچه‌بازی شده باشد که مهرعلی‌زاده رییس تربیت بدنی که از جواب به دوتا سوال اقتصادی خبرنگاران عاجز بود بتواند احساس کند که می‌تواند به خوبی جای خاتمی را پر کند!

کروبی بالای هفتاد سال که در جوانی‌اش نتوانست بنیاد شهید را خوب اداره کند در خود می‌بیند که بتواند رییس جمهور کشوری بشود که چند میلیون بی‌کار دارد و آن‌همه مسئله خارجی دارد و این‌همه خرابی داخلی دارد!

محسن رضایی که در سوابقش هیچ نقطه سیاسی به جز نام‌زدی مجلس ششم را نداشت چه‌طور احساس تکلیف کرد و احساس کرد که می‌تواند مملکت را در عرض یک دوره ریاست جمهوری کن فیکون کند و تبدیل به پنج ایالت کند و هر کدام را مستقل کند و برای هر کدام یک باکری 26 ساله بگذارد و یک خانم را وزیر خارجه کند در مقابل کاندولیزا رایس و ...!

و همه‌ی عزیزان نامزد ریاست جمهوری به همین منوال و حتا آقای رفسنجانی با وجود کبَر سن احساس کند که می‌تواند و باید مملکت را نجات دهد!

به راستی آقای خاتمی و طیف اصلاح طلب باید پاسخ دهند که چه بر سر این مملکت در طول این هشت سال پر غوغا و پر آشوب و پر مسئله و به‌تر بگوییم دوران سیاه آوردند که هر «ننه قمری» احساس کند که می‌تواند به راحتی جای آنان را پر کند؟

آقای رفسنجانی مگر چه کرده بود و مردم او را چه‌گونه می‌دانستند که با آن‌همه سوابق طولانی و شناخت دقیق و عمیقی که از او داشتند حاضر شدند به او پشت کرده و یک مرد 47 ساله که به تازه‌گی از گوشه‌ی یک دانشگاه بیرون آمده بود و فقط یک سال بود شهردار تهران شده بود‏، ولی ویژه‌گی مهمش بی‌پیرایه‌گی و قول او برای مبارزه با فساد بود و برپایی عدالت را اصلی‌ترین هدف خود اعلام کرده بود، به او ترجیح دهند و او را برگزینند؟

آیا همه‌ی این‌ها تخریب بود؟ آیا مردم کوردهات‌ها و صدها شهر ایران همه تحت تاثیر تخریب وجهه آقای رفسنجانی قرار گرفتند؟ چرا بمب احساسی و فیلم تبلیغاتی سراسر مظلوم‌نماییش کارگر نیفتاد؟ چرا و چرا و چرا؟

اِعراض مردم از هر چه وعده‌های اصلاحاتی معین و هر چه وعده‌های رفاهی معیشتی هاشمی و اقبال به مردی که ساده زیستی و عدالت و بریدن دست طمع‌کاران و دزدان از بیت المال را وعده می‌داد چه معنی می‌توانست داشته باشد؟ آیا قدرت فهم سیاسی کسانی که سنگ دمکراسی را به سینه می‌زنند و برای خواسته‌های مردم یقه‌درانی می‌کنند آن‌قدر کشش دارد که بفهمند مردم ایران هنوز آرمان‌های اصیل انقلاب‏، یعنی همان مفاهیمی که برایش خون دادند و جان دادند و فداکاری کردند می‌خواهند؟

مردم ایران چیزهایی را می‌خواهند که نزدیک 50 سال است برایش مبارزه می‌کنند. چیزی را می‌خواهند که چندین نسل با آرزوی آن زنده شدند و مردند‏، خندیدند و گریه کردند‏، خون ریختند و عرق ریختند، جنگیدند و صلح کردند، برای آن خون دل خورند و فرش زیر پایشان را فروختند و برای آن گذاشتند. لقمه را از دهان بچه‌هایشان گرفتند و بسته‌بندی کردند و به رزمنده‌گانشان هدیه کردند. مردم ایران با آرمان‌های انقلاب اسلامی عشق می‌کردند و برایش می‌مردند‏، برای خمینی که منادی و پدر و معلم بزرگ این ملت بود‏، هر چه در توان داشتند در طبق اخلاص گذاشتند. تمام رگ‌های وجودشان با تارهای صوتی خمینی می‌لرزید و منتظر اشاره‌ی ابرویش بودند.

مردم به احمدی‌نژاد رای دادند چون نور ضعیفی از خمینی را در چهره‌اش می‌دیدند. سخنان خمینی را هر چند ضعیف از دهان او می‌شنیدند. شجاعت و وظیفه‌گرایی و اخلاص خمینی را در رفتار او می‌دیدند. می‌دیدند که احمدی‌نژاد بدون هرگونه تکبری در شهرداری پای حرفشان می‌نشیند و واقعا مشکلاتشان را حل می‌کند و فیلم بازی نمی‌کند. می‌دیدند که احمدی‌نژاد بارها در شهرداری از شدت کار راهی بیمارستان می‌شد و هنوز هم!

مردم ایران در انتخابات 3 تیر بار دیگر فریاد زدند که چه آرمان‌هایی را می‌خواهند. ای کاش گوش‌های کرِ مصلحت‌اندیشان و دنیاگرایان این صداها را بشنود.

مردم اگر آزادی و ولنگاری به شیوه‌ای که مشارکتی‌ها می‌گویند می‌خواستند انقلاب نمی‌کردند‏، چرا که شاه در سایه‌ی آمریکا به‌ترینش را برای‌شان فراهم کرده بود. اگر آنها رفاه بدون عدالت را می‌خواستند‏، شاه این کار را می‌کرد چون امریکا برای این که منافعش را از این کشور ببرد‏، حاضر به پرداخت هزینه‌های دزدیش بود! اگر مردم نان می‌خواستند بود‏، اگر آقابالاسر و اربابی می‌خواستند که برای‌شان قیافه‌ی 6در4 بگیرد این‌همه زمان و هزینه صرف نمی‌کردند تا به نوکری نوکیسه‌گان برسند.

مردم اگر تنش زدایی با دشمنان را می‌خواستند 8 سال با صدام درنده‌خو و همه‌ی دنیا نمی‌جنگیدند. اگر آن‌ها مردمی بودند که بزدل و طرف‌دار معامله بودند، شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم را نمی‌دادند. آنان حتا یک لحظه هم حاضر نبودند شعار فتح قدس را سر بدهند.

آقای رفسنجانی و آقای خاتمی به عنوان همه‌کاره‌های مملکت در 16 سال گذشته باید به پیشگاه ملت پاسخ دهند که با آرمان‌های سیاسی‏، فرهنگی‏، اقتصادی، بین المللی و مکتبی امام چه کردند؟

باید بگویند که با دستورالعمل سازندگی امام در جلد 20 صحیفه نور بعد از پیام قطع‌نامه چه کردند؟ با آرمان عدالت و خدمت به مردم پابرهنه و مستضعف و نوکری مردم چه کردند؟

با آرمان‌های اسلامی و فرهنگی و مبارزه‌جویی با مرفهین بی‌درد و مبارزه با کاخ و کاخ‌نشینی و هم‌دردی و هم‌نشینی با کوخ‌نشینان چه کردند؟ با اسلام ناب محمدی چه کردند؟

باید پاسخ دهند که با آرمان‌های بین المللی خمینی کبیر درباره فتح قدس و نابودی اسراییل و صدور انقلاب و شریک غم همه مظلومان عالم بودن چه کردند؟ باید بگویند که آرمان‌های خمینی درباره تشکیل جبهه متحد حزب الله در سراسر جهان و برافراشتن پرچم الله اکبر بر فراز گیتی چه شد؟

باید در پیش‌گاه ملت پاسخ بگویند که در مراودات بین‌المللی به دشمنان و بدخواهان امت اسلامی چه گفتند و با آنان چه قول و قرارهایی گذاشتند که امروز دیگر تحمل شنیدن یک صدم شعارهای بیست سال پیش انقلاب را ندارند.

ما که بنا بود قدس را فتح کنیم و همه مستکبران عالم به خود می‌لرزیدند و خوابشان برآشفته شده بود، چه شد که دیگر احمدی‌نژاد حتا فروپاشی و محو غده‌ی سرطانی اسراییل را آرزو می‌کند‏، دنیا به تلاطم می‌آید و می‌خواهند قطع‌نامه صادر کنند؟!

آیا مردم اهل این شعارها نبودند؟ پس چرا خرمشهر را آزاد کردند؟ باید بگویند که مردم کی و برای چه آرمانی همراهی نکردند؟ مردم ایران مکررا حجت را بر مسئولانی نظام تمام کرده‌اند و مسئولانی که خود را نه مسئول بل‌که ملِک و قیم مردم و کشور می‌دانند حتا اعتقادی به آتش دوزخ الهی نداشته باشند تغییری در واقعیت نمی‌کند. اگر در دنیا به مردم پاسخ نگویند و خاضعانه به اشتباهات و خیانت‌های خود اعتراف نکنند، در پیش‌گاه عدل الهی پاسخ‌گو خواهند بود.

اما خدا را شکر که هنوز این ملت رهبری روشن‌ضمیر دارد که راه گم نشود.

خوش‌حالم که احمدی‌نژاد به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور پس از سال‌ها آرمان‌های اصیل انقلاب را ولو در کلام زنده کرد و قطار دولت را به ریل اصلی آرمان‌ها برگرداند.

خوش‌حالم که احمدی‌نژاد با اخلاص و عمل‌گرایی و جدیت و تلاش شبانه‌روزیش به مردم خدمت واقعی می‌کند. به قول یکی از دوستان او از ماست و حتا اگر اشتباه هم بکند جنس اشتباهش از جنس اشتباهات خود ما است.

خوش‌حالم که او با خدمت عاشقانه‌ای که می‌کند لااقل فکر ریاست جمهوری را از مخیله‌ی آقای رفسنجانی و کروبی و خاتمی و یا لااقل مهرعلی‌زاده خارج کرد! احمدی‌نژاد طراز ریاست جمهوری ایران را بالا برد.

+ نوشته شده در 86/03/30 | موضوع : | |

يا فاطمهدرباره­ی عصمت کبری، فاطمه­ی زهرا (س) چه باید گفت؟ درباره­ی بانویی که هیجده سال زندگی کرد و به یک تاریخ درس داد؟ بانویی که زندگی­اش سراسر حرکت بود. شوهرش بسیجی بود و معمولا در جبهه بود و یا ماموریت بود. پدرش درگیر ایجاد توفانی الهی در جامعه بشری و در گستره­ی قرون بود. مادرش را در کودکی از دست داده بود و با این همه مادر پدرش نیز بود. خانه­ی کوچک او دانشگاه بزرگ بشریت بود که فارغ التحصیلان آن‏، دانش­مندان و سیاست­مداران و ادیبان و جنگ آورانی بودند که دیگران فقط مجال بررسی آن را می­یابند.

او معلم مدرسه­ای بود که شاگردش سلمان فارسی بود. شاگردان مدرسه­ی زهرا(س) توانستند بشر را از تباه­بختی و سیاه­روزی ابدی نجات بخشند.

شاگرد کوچک او با خون خود درسی آن­چنان بزرگ به جهانیان داد که هر جوان­مردی در تاریخ از او الگو می­گیرد و به او اقتدا می­کند. گاندی گاوپرست توانست با مرور آن درس هند را از سلطه انگلیس نجات دهد. خانه­ی کوچک زهرا (س)‏، در بن بست بنی­هاشم در شهر مدینه در حجاز آن­چنان از وجود این خانم‏، نورانی بود که نورش تمام هستی را گرفت و هنوز برای کسانی که د­ل­شان بینا است نورانی است.

خانمی 18 ساله که 18 قرن معلم انسان­هاست. خانمی 18 ساله که به انسانیت معنا بخشید و اگر او نبود ما باید به چه چیزی افتخار می­کردیم و به چه چیز بشر بودن­مان می­بالیدیم؟

حقیقت دارد که او ناشناخته ماند. حقِ او ناشناخته توسط ما و شناخته شده توسط شیطان و رها شده توسط ما و مغصوب شیطان ماند. کرسیِ عزت و شوکت که در دنیا به ودیعه نهاده شده، جای دیگران نبود همان­گونه که میان خاک و خونِ کوچه و در زیرِ لگد و ضرب غلاف شمشیر و سیلی خشونت­پیشه­گان بی­رحم هم جای او نبود.

و حقیقت دارد که انسان به واسطه گناهانی که انجام می­دهد و حقی را که از موضع خود جابه­جا می­کند تاوان خواهد پرداخت و تاوان آن سيه روزي است. و او کسی نبود که حقی برای خود طلب کند و اگر چیزی می­گفت برای سعادت خودشان بود و الا جای «بضعة الرسول» کجا است مگر در وجود رسول؟

اگر او ناکسان فراموش­خانه نشین را تهدید به نفرین کرد، اگر ستون­های مسجد النبي -كه حالا جاي دنياپيشه­گان شده بود- را با آه جگر سوزش به لرزه درآورد به خاطر این بود که بشر را از این همه مصیبت نجات دهد. اگر در پشت در ایستاد و با جان خود از حریم اسلام و حریم حرمت ولایت دفاع کرد به خاطر این بود که این نعمت الهی به دست ما برسد. او خون خود و فرزند در رحم خود و همه­ی آبروی خود را برای اسلام ناب محمدی (ص)‏، برای اسلام واقعی و برای اسلام حقیقی فدا کرد تا آهن اسلام تزویر و خدعه و اسلام شیطانی‏، دستش تا ابد رو شود. تا اسلام واقعی یک لقمه­ی چرب و راحت الحلقوم برای شیطان نشود، تا در گلوی­اش گیر کند و او را روسیاه­تر از همیشه کند.

و ناله­ی فاطمه هنوز در پشت در شنیده می­شود و شیطان هنوز سیلی می­زند و ما هنوز در بین خیر و شر صاحب اختیاریم!

+ نوشته شده در 86/03/08 | موضوع : | |

خرمشهر را خدا آزاد کرد.

این جمله‌ای بود که امام خمینی(ره) پس از سوم خرداد 1361 فرمود. الحمد لله که در آن زمان مدعیان جرأت نداشتند امام (ره) را به جوگیر شدن و بیانات احساساتی شماتت کنند. اما به راستی این جمله یعنی چه؟ جمله‌ای که بارها شنیده‌ایم و برای‌مان تکراری شده است.

آیا واقعا امام جوگیر شد؟ آیا منظور امام این بود که منطقه فتح المبین و آبادان را خدا آزاد نکرد؟ آیا یعنی اینکه خود خدا آمد و آزاد کرد؟ و ...

همه‌گی ما امام را می‌شناسیم. او مجتهدی جامع و مفسر و فیلسوفی عارف بود. او هرگز دروغ نگفت و هرگز اغراق نکرد. حتی در خاطرات امام هست که او وقتی نامه‌ای را برای رزمندگان به صدا و سیما فرستاده بود، آن را از نیمه‌ی راه برگرداند تا لفظ «من هر شب به شما دعا می‌کنم.» را به «من بیشتر شب‌ها به شما دعا می‌کنم.» تغییر بدهد. او هرگز کلامی اغراق‌آمیز به‌کار نمی‌برد حتی اگر دیگران آن را اغراق‌آمیز می‌دانستند.

خرمشهر را خدا آزاد کرد.

برای شناخت این جمله باید با برخی از حقایق و واقعیات «عملیات بیت المقدس» آشنا شویم که اگر چه نمی‌توان کامل اما می‌توان اندکی از آن را شناخت. (+ درباره عملیات بیت المقدس)

بیت المقدس از نظر وسعت آزادسازی سرزمین بعد از عملیات فتح المبین در رتبه اول قرار دارد. این عملیات که در سه مرحله انجام شد، در سوم خرداد 61 منجر به آزادی خرمشهر شد.

مهم این بود که تقریبا هیچ «عقلی» نمی‌توانست بپذیرد که خرمشهر آزاد شدنی است زیرا امریکا در آن زمان بعد از پیروزی فتح المبین فهمیده بود که صدام کسی نیست که بتواند در مقابل سیل اراده رزمندگان ایران اسلامی بایستد. تا فتح المبین ما فقط با عراق می‌جنگیدیم از فتح المبین به بعد جنگ ما بین المللی شد. کمک‌های امریکا و شوروی و اروپا و حتا امریکای لاتین سرازیر شد.

مسئله‌ی دیگر پیچیده‌گی عملیات بود. عملیاتی عظیم با عبور از رودخانه، عبور از موانع پیچیده و مقابله با ماشین جنگی تقویت شده دشمن آن هم به فاصله‌ی کوتاهی (نزدیک 3 ماه) از عملیات فتح المبین این‌ها همه دلایلی بود که امیدواری به فتح خرمشهر را نزدیک می‌کاست.

اما واقعیتی دیگر هم بود. در آن زمان واقعا کسی به نتیجه فکر نمی‌کرد. بد نیست که از رزمنده‌گان قدیمی بپرسید که واقعا برای چه می‌جنگیدند و کشته می‌شدند؟ آیا هرگز فکر می‌کردند که به خرمشهر نخواهند رسید و این تلاش بی‌هوده است؟ آیا هرگز جان خود را برای خرمشهر به خطر می‌انداختند؟

هرگز! همه‌ی رزمندگان و فرماندهان در آن زمان فقط به یک چیز می‌اندیشیدند: «انجام تکلیف». این انجام تکلیف بود که به آنان می‌گفت اکنون باید برای آزادی خرمشهر عملیات کنیم. شکی نیست که اگر عملیات شکست هم می‌خورد در درستی راه تردیدی حاصل نمی‌شد. موتور محرک رزمندگان افکاری بود که امام آموزش می‌داد: اسلام و فتح ارزش‌های اسلامی. مقاومت در برابر کفر و شرک. تلاش برای نابودی الحاد و کفر و مبارزه با مظاهر ظلم و تجاوز. این آموزه‌ها بود که ایران را از حضیض ذلت به عزیز عزت نشاند. فتح خرمشهر به خودی خود ارزشی نداشت بلکه ارزش‌ها و تفکری که توانست محاسبات مادی را در هم بشکند و آن را آزاد کند، مهم است.

فتح خرمشهر نقطه‌ی عطفی در هویت و شخصیت ایران اسلامی بود. روزهایی تاریخ ساز و آینده ساز که به دید تنگ نظران فتح خاک بود و اگر بنا بود فتح خاک باشد پس چرا نتوانستیم خاک فاو را حفظ کنیم؟ اگر فتح خاک بود پس چرا در پایان جنگ شکست‌های مهلک را یکی پس از دیگری دریافت کردیم؟ چون مغزهای‌مان مادی شد. چون انجام تکلیف الهی و توکل به ذات مقدس سبحان، از محاسبات‌مان خارج شد. این سنت الهی را هزاران بار آزمودیم و دیدیم که درست است ولی باز امروز فراموش می‌کنیم. باز هم از پایداری و مقاومت در پرونده‌ی هسته‌ای برای انجام تکلیف (یعنی ایستاده‌گی در مقابل جهان کفر و ظلم) می‌ترسیم. چرا؟ چون منافع مادی‌مان اجازه نمی‌دهد که تکلیف الهی فکر کنیم. چون فراموش کردیم که اگر در راه خدا مجاهده کنیم خداوند ارمغان‌های والای آسمانی بر ما فرو خواهد فرستاد که کوچک‌ترینش فتح خرمشهر است. عزت ایران اسلامی کجا و یک شهر کوچک کجا؟

به‌ترین درسی که می‌توان از فتح خرمشهر گرفت، اتکال به خدا و وارد کردن متغیر اصلی در معادلات است و آن خدا است.

لااقل اگر به همه چیز جز خدا «لا» نمی‌گوییم، گاهی خدا را هم در محاسبات‌مان وارد کنیم.

روح همه‌ی شهدای موحدی که در عملیات بیت المقدس به فرمان نایب امام خود لبیک گفتند و جهت فتح ارزش‌های انسانی مجاهدت کردند و انسانیت و شرف را به ملت ایران هدیه دادند و به ما راه را نشان دادند شاد باد.

به نظر بنده ارزش شهدای عملیات بیت المقدس بیش از پیروزی ظاهری است که در آن کسب شد. روحتان شاد و راه‌تان هرگز بی ره‌رو نباد.