تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

در بهار آزادی جای شهدا خالیبالاخره گزارش البرداعی هم منتشر شد و در آن گفته شد که ایران راست گفته و هیچ بمب هسته ای در کار نبوده است. اگر چه من بعید می دانم امریکایی ها بگذارند که کار به همین خوبی و خوشی تمام شود اما فکر می کنم این موفقیت بزرگی برای دیپلماسی کشور بود. به هر حال امریکا و فرانسه و انگلیس خلع سلاح شدند و کار بر آن ها سخت شد. به هر حال اگر بحرانی هم در چندین سال گذشته بود، امروز رفع شد. قطع نامه ها هم تقریبا تبدیل به همان کاغذپاره هایی شد که احمدی نژاد گفت.

من به عنوان یک مسلمان ایرانی بسیار خوش حالم که کشورم هسته ای شد. هسته ای شدن یک پیشرفت است اما مهم تر از پیشرفت علمی و فناورانه، باید به تحکیم پایه های استقلال کشورم ببالم. نظامی که توانست ملت را از نوکری دربست، نجات بدهد و بعد از ۳ دهه او را به ریل سعادت سوار کند و شعار استقلال آزادی و جمهوری اسلامی را تحقق بخشد.

اما این قضیه ی هسته ای که واقعا یکی از آن نقاط حساس تاریخ ما بود امتحان بزرگی برای سیاست ورزان و مردم و رهبران ایران بود. واقعا قصد ندارم کسانی را حتا اگر مستوجب باشند سرزنش کنم که با تکالیف ما مغایر است اما باید گفت بالاخره زمستان رفت و روسیاهی به خیلی ها ماند. مردم و رهبری نظام مستحکم از ابتدا تمام حمایتی را که می توانستند از این برنامه داشته باشند به عرصه آورند اما برخی در این بین مسایلی را مطرح کردند که باید شرمنده باشند. بعضی ها گفتند که باید تعطیل کنیم چرا که به زحمتش نمی ارزد. برخی رفتند و با دشمنان قهوه خوردند و لاس زدند و حیثیت نظام را فروختند و بعد هم اصلا زحمت بازگشت به میهن را به خود ندادند. بعضی ها هم موضوع را هر روز پیچیده تر کردند. سوراخ دعا را گم کردند و پرونده هسته ای را به مطالبات مادر عروس گره زدند. مکتب ما به ما می گوید ما هرگز نخواهیم توانست یهود و نصاری (تمدن غربی) را از خود راضی کنیم مگر آن که قید همه ی حیثیات خود را بزنیم و بشویم نوکر آنان. این را حتا برخی از "روحانی" ها هم که آیات قرآن را برای ما ترجمه می کردند نفهمیده بودند و تلاش می کردند که ملت یهود و نصاری را از ملت اسلام راضی کنند. امروز اما به نظر حقیر این پرونده به نقطه ی پایان خود رسید و به عنوان یک نماد مکرر برای عزت و سربلندی ایران به اهتزاز درآمد که خون شهدا هرگز ضایع نمی شود و بالاخره امروز جای امام و شهدا برای مشاهده ی این سربلندی خالی است و بهتر بگویم جای ما پیش آنان خالی است.

امیدوارم نظام اسلامی هرچه سریع تر به جای گاه واقعی خود و زمینه سازی ظهور منجی بشریت نایل آید.

+ نوشته شده در 86/08/25 | موضوع : سیاسی| |

عمله­های سر خیابان برای سرکارگران کار می­کنند. سر کارگران برای استادکاران، استادکاران برای مهندسان ساختمان، مهندسان ساختمان بر اساس طرح معماران، معماران ...

اگر نگاهی به تاثیر پذیری حرفه­ها از یک­دگیر بیندازیم، می­بینیم هر شغل و حرفه­ای از دیگری اثر می­پذیرد و بر حرفه­ی دیگر اثر می­گذارد. تقریبا هیچ علم و حرفه و شغلی بدون بالادست و پایین دست وجود ندارد. البته طبیعتا بر یک­دیگر اثر متقابل هم می­گذارند ولی وابستگی یکی به دیگری بیشتر است. مثلا در علوم مهندسی وابستگی شدیدی به فیزیک دارند و فیزیک وابستگی شدیدی به ریاضی دارد. همه­ی شاخه­ها هم همین طور است. به همین لحاظ برخی علوم را علوم پایه نامیده­اند مثلا ریاضی، شیمی، فیزیک و ... .
اما خوب که دقت می­کنی می­بینی برخی از مشاغل و حِرف در پایین­ترین سطح هِرم وظیفه­ای در جامعه­ی بشر هستند و دیگر کسی به آنان وابستگی ندارد. همین­طور برخی از تخصص­ها هستند که در بالاترین نقطه­ی هرم وظیفه­ای در جامعه بشری هستند و به هیچ کس از نظر حرفه­ای وابسته نیستند. طبیعتا کسانی که در راس هرم هستند بسیار معدودند و در پایین هرم بسیار فراوان.
هیچ یک از کسانی که در وسط هرم هستند حق ندارند فکر کنند. بلکه فقط حق دارند بین انتخاب­هایی که تخصص بالاتر برای آنان محدود کرده یکی را انتخاب کنند. البته این محدودیت در انتخاب مسیرها تقریبا هیچ­کس را آزرده نمی­کند و همه به این وضع راضی­اند و البته چاره­ای هم جز این در جامعه­ی بشری وجود ندارد. بغیر از این باشد شالوده­ی جامعه از هم می­پاشد.
بگذریم از این که در کشور ما حرفه­های مهندسی دارای محبوبیت و مطلوبیت بیشتری هستند اما صادقانه باید گفت مهندسان بازیچه­ی دست اقتصادمداران و سیاست­مداران هستند. اگر سیاست­مداران و اقتصادمداران تصمیم بگیرند که فنون را باید گسترش دهند مهندسان نیز کارشان رونق می­گیرد و به آب و نانی می­رسند. می­گویم اقتصادمدار و سیاست­مدار چون خود هر سیاست­دان و اقتصاددانی سیاست­مدار و اقتصادمدار نیست.
اما خود سیاست­مداران و اقتصاددانان هم وابستگان و بازیچگانی بیش نیستند!  آنان بر اساس اصول و مشرب­های فکری و سیاسی و اقتصادی عمل می­کنند. البته بنیادی­تر تا بقیه­ی حرفه­ها هستند. اما مشرب­ها و مکتب­ها را چه کسانی می­سازند. مکتب­ها و مشرب­های فکری، سیاسی و اقتصادی را فیلسوفان می­سازند. فیلسوفان کسانی هستند که در کتاب­خانه­ی خود در کمال آسودگی و آرامش نظریات فلسفی و مکاتب فکری را تولید می­کنند و پس از گذشت مدت زمانی که معمولا در پایان عمر فیلسوف­ها، تاثیرات شگرف نظریات آغاز می­شود. جنگ­ها و صلح­ها اتفاق می­افتند، عده­ای بالا می­روند و عده­ای پایین کشیده می­شوند. مسیر تاریخ عوض می­شود، سرنوشت انسان­ها تغییر می­کند و هزاران هزار اتفاق تلخ و شیرین برای جوامع بشری روی می­دهد.
همه­چیز در یک جامعه­ی بشری متاثر از فلسفه­ی حاکم بر آن جامعه است. آموزش، تربیت، سلوک فردی و اجتماعی، سیاست، اقتصاد خانواده، جمعیت، ساخت و ساز، هنر و ... .
به تاریخ بنگریم. مکاتب فلسفی که از همان ابتدای تاریخ تمدن بشری ظهور یافته­اند چه تاثیراتی از خود برجای گذاشته­اند. مثلا این تفکر فلسفی که جسم مرده می­تواند بر روح وی پس از مرگ اثر بگذارد باعث ساخته شدن اهرام مصر می­شود. بیشتر آثار باستانی کشف شده که نشانی از تمدن تاریخی بشری در خود دارند، نشان می­دهند باورهای فلسفی بشر او را به چه کارهایی عظیم وا می­داشته است.
در قرن بیستم میلادی بزرگ­­ترین رویارویی­ها و جنگ­ها بین فلسفه­های فاشیسم و لیبرالیسم و کمونیسم شکل گرفت و صدها میلیون­ها کشته و آواره و هزاران میلیارد ثروت ملت­ها برباد رفت.
باید گفت که نه تنها انسان­ها و جامعه­ی بشری بلکه تاریخ هم بازیچه­ی دست فیلسوفانی است که با خون­سردی و در انزوا و با یک کتاب، به راحتی آن را زیر و رو می­کنند حتا اگر خود شاهد نتایجش نباشند.
اکنون نیز فلسفه­ی اومانیسم و فلسفه­ی قدرت و فلسفه­ی لیبرالیسم که از فلسفه­های حاکم بر جهان غرب است با فلسفه­ی اسلامی و اشراقی به سمت رویارویی پیش می­روند. بحث من هیچ ربطی به بحث جنگ تمدن­ها و ... ندارد. فقط می­خواهم بگویم هر چه هست در فلسفه است. فلسفه­ها است که اساس سعادت و شقاوت و خیر و شر بشر را به­دست می­گیرد. اگر در قرآن کریم که برای سعادت بشر نازل شده است و همین­طور کلام و سیره­ی معصومین علیهم السلام نیز دقت کنیم، سراسر مباحث بنیادی فلسفی است که مطرح می­شود. جالب است که حکمت متعالیه ملاصدرا که اساس فعلی فلسفی مکتب شیعه است، نشأت­گرفته از یک آیه­ی قرآن کریم است که «کل یوم هو فی شأن».

+ نوشته شده در 86/08/23 | موضوع : | |

 
مرغ دلم راهی قم می شود
در حرم امن تو گم می شود

عمه ی سادات سلام علیک
روح مناجـــــات سلام علیک

عمه ی سادات بگو کیستی
فاطــــــمه یا زینب ثانیستی

میلاد مسعود حضرت فاطمه ی معصومه سلام الله علیها را به کلیه ی عاشقان اهل بیت علیهم السلام تبریک عرض می کنم.

+ نوشته شده در 86/08/21 | موضوع : | |

حمد شفا فراموش نشود.

+ نوشته شده در 86/08/20 | موضوع : | |

همه­ی ما بدون شک الگوهای ذهنی داریم که برای تصمیم­گیری حتا در ساده­ترین مطلب هم به آن الگو مراجعه می­کنیم. باوری در امور سیاسی دارم که آن را یکی از ملاک­های حق و باطل می­دانم و آن تضاد شیفتگی برای خدمت و تشنگی برای کسب قدرت است. این مطلب ناظر به جمله­ی معروفی از شهید بهشتی است که قدیم­ها در هر اداره و سازمانی می­شد آن را دید: «ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت».

بی اختیار همه­ی اخبار انتخابات مجلس را نیز با همین روی­کرد می­بینم. واقعا هرچه تلاش می­کنم به راست یا به چپ، متمایل شوم دیدم هیچ­کدامشان لیاقت ندارند. اما با این منطق فارغ از دسته­بندی­های رسمی موجود، هم در بین هر دو طرف آدم­های خدوم و خوبی پیدا می­شوند، هم آدم­های فرصت­طلب و تشنه­ی قدرت.

از دیدگاه مکتبی نیز چنین است. در کلامی نورانی امیرالمومنین علیه السلام آمده که ریاست برای تو طعمه نیست بلکه در گردن تو یک امانت است (+)؛ و همین­طور دیدگاه امیرالمومنین برای کسب قدرت پارامترهای کاملا واضحی دارد که اکثر آن به مباحث فلسفی متصل می­شود که بنده خیلی سررشته ندارم. ظاهرا تضاد دیدگاه مکتبی با دیدگاه رایج امروزی دنیا (انسان­محور) به قدرت و سیاست مربوط به تضاد در مبانی و سرمنشاء حق است. در دیدگاه اسلامی سرمنشاء حق خداوند است و حقی که او تفویض کرده­است از جمله خدمت به خلق و ... اما سرمنشا حق از دیدگاه اومانیست­ها بقا و قدرت است.

عامیانه­ی این مطلب آن است که دیدگاه ماکیاولیستی می­گوید برای بقا و تکامل دیگران را نابود کن و همه­چیز برای بقا و قدرت و آن هم در فیزیکی­ترین شکل آن؛ ولی دیدگاه اسلامی همه­چیز را برای ارزش­های ذاتی و حقیقت الهی می­خواهد حتا حیات خود. در این دیدگاه حاکم اسلامی برای حفظ اسلام و ارزش­ها که حق بزرگ­تر است سال­ها خود را از حق خود محروم می­کند و امام حسین علیه السلام برای حفظ عدالت و اسلام خود را فدا می­کند.

زیاد به راه دور نرویم. نگاهی به عرصه­ی سیاسی کشور ما را نیز برای تصمیم­گیری به چالش می­کشد. چه کسی به حق است و چه کسی را باید برگزید؟ ساده است. قدرت­طلبی مانند دم خروس قایم­کردنی نیست حتا در قالب مباحث فلسفی و یا تئوری­های سیاسی. نه با تریپ روحانیت مخفی­کردنی است نه با سابقه و مفاخر.

امیدوارم شناختن خادم از خائن خیلی سخت نباشد.

________________

پی­نوشت:

دو جمله­ی (معروف قدیمی!) دیگر از شهید بهشتی:

·         بهشت را به بها دهند و به بهانه ندهند.

·         من برخورد تلخ صادقانه را به برخورد شیرین منافقانه با شما ترجیح می­دهم.   

+ نوشته شده در 86/08/12 | موضوع : سیاسی| |

ضایعه ی دردناک درگذشت قیصر امین پور که با شعرهایش همیشه انرژی تازه میگرفتم را به کلیه ی عزیزان تسلیت می گویم.

چو گلدان خالی لب پنجره    پر از خاطرات ترک خورده ایم

قاف
جایی که عشق به پایان می رسد
ابتدای نام کوچک من است!
قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در 86/08/08 | موضوع : | |

امسال «سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی» نامیده شده است. بی‌شک این نام‌گذاری که توسط عالی‌ترین مقام کشورمان انجام شده، ناظر به مصالح ملی و فراملی است که آینده‌ی کشور نیز به آن وابستگی حیاتی خواهد داشت. نام‌گذاری این سال و سال‌های گذشته همگی عاملی اساسی برای جهت‌گیری و اقدامات شخصی، اجتماعی و سیستمی است که متناسب با تهدیدها و فرصت‌هایی است که متوجه حاکمیت ملی و استقلال سیاسی کشور و نیازمندی‌های اساسی برای سعادت ملت انتخاب  شده‌‌است.

معتقدم رهبری در این سال‌ها، خود پای‌بندترین شخصیت و نهاد در تحقق و اجرای لوازم این نام‌گذاری‌ها بوده است و این خصوصیت بزرگ مرجعیت شیعه است که خود رهبر باید پای‌بندترین فرد به احکام استنباطی خود باشد. امسال نیز خود رهبری بیشترین تلاش را برای حفظ، تقویت و تحکیم اتحاد ملی و انسجام اسلامی کردند. اگر چه ما -که به زعم خودمان حزب اللهی‌هستیم- در داغ‌ترین محافل حزب‌اللهی و ولایت‌مداری و در بهترین حالت، اقدامات بسیار ناچیزی هم در این راستا انجام ندادیم. کدام‌یک از ما بجز تحسین رهبری به‌خاطر این نام‌گذاری هوشیارانه آن هم در همان چندروزه‌ی اول سال کار دیگری انجام داده‌ایم؟ آیا رفتار و دیدگاه ما نسبت به سال گذشته هیچ‌گونه تاثیری از پیام نوروزی رهبری گرفته؟ آیا ما حقیقتا کوچک‌ترین قدمی در راستای اتحاد ملی و انسجام اسلامی برداشته‌ایم؟

کوچک‌ترین قدم طلبمان باشد؛ لااقل ببینیم چند اقدام اتحاد شکن ملی و ضد انسجام اسلامی انجام داده‌ایم، از آنها توبه کنیم و خود را اصلاح کنیم. این کار برای مقلدان رهبری سخت‌تر است زیرا دستورات ایشان علاوه بر لزوم عقلی، سیاسی و قانونی برای همه‌ی ایرانیان برای مقلدان ایشان حالت وجوب شرعی نیز پیدا می‌کند. لایکلف الله نفسا الا وسعها- هر کس را به اندازه‌ی وسعش مواخذه می‌کنند، اما آیا ما به اندازه‌ی وسعمان عمل کرده‌ایم؟ طبیعتا برای بعضی از ما اتحاد با برادران اهل سنت موضوعیت ندارد چون ارتباطی با آنها نداریم، اما انسجام اسلامی و اتحاد ملی برای ما معنی دیگری می‌دهد. آیا همه‌ی کسانی که در اطراف ما به‌گونه‌ای متفاوت با ما فکر می‌کنند، همه دشمنان ما هستند؟ چرا ما نباید مرز دشمن-دوست و خودی-غیر خودی را درست تشخیص دهیم؟ طبیعتا اتحاد با دشمن موضوعیت ندارد، بلکه حو.زه‌ی اتحاد کسانی هستند که علیرغم یک‌سان بودن اصول، وجوه افتراقی با یکدیگر دارند و الا با هم‌فکران و هم‌مسلکان که مشکلی نداریم که بخواهیم اتحاد برقرار کنیم. معنای اتحاد ملی و انسجام اسلامی یعنی اتحاد با هرکس که ایرانی است برای تامین منافع ایران و اتحاد با هر مسلمان برای حفظ منافع امت اسلامی.

آیا ما تلاش کرده‌ایم شکاف‌های ملی موجود میان خود و دیگر برادرانمان را کم کنیم؟ بیش از شش ماه از سال 86 رفت و کمتر از نیم آن باقی است. عمل‌کرد گذشته که چندان روشن و قابل قبول نبوده است. لااقل بیاییم برای باقیمانده‌ی سال فکری کنیم.