تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

خدا از گناهان همۀ ما درگذرد و مرگ را بر ما آسان گرداند.

عموی مهربانم (مرحوم رجبعلی بزم­شاهی) روز یکشنبه دنیای فانی ما را گذاشت و رفت. رفت به جایی که دیر یا زود ما هم باید برویم. در غسالخانه جسم عریان او را دیدم و گریستم به عریانی خودم روی سنگ غسال­خانه و در محشر عظما.

دستان خالی او بالا وایستاده بود گویی می­خواست خالی بودن آن را به همه نشان دهد. قبری که برایش کندیم در عرض نیم ساعت آماده شد. از تعیین جا تا کندن زمین و آوردن سنگ­های سیمانی و آماده­سازی. کل اثاث­کشی و نقل مکان به این عظمت در حدود 2 ساعت طول کشید همین. مانده بودم که برای به­دست آوردن منزلی در این دنیا چرا این­گونه هم­نوعانمان را می­دریم. چرا برای به­چنگ آوردن مشتی منافع مادی این­گونه انسانیت­ها را پای­مال می­کنیم. زندگی بی­ارزشی که پایانش این­گونه بی­رحمانه، ساده و بی­آلایش و کاملا مشخص دارد چرا باید ساحت تاخت و تاز زیاده­خواهی­های حیوانی ما بشود؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/09/27 | موضوع : | |

گناه یهود در پرستش گوسالة سامریدهه اول ذی حجة همان ده روزی است که خداوند به حکمت خود رجعت موسی (ع) را از کوه طور به تأخیر انداخت. در همین روزها بود که سامری توانست با تکیه بر سابقه و علم خود و تلفیق طلای دنیا و اثر رسول آسمانی گوساله ای را بسازد که اتفاقا جذابیت هایی نیز داشت و قوم موسی را به سوی خود کشید. هرچه هارون جانشین موسی فریاد زد که دنبال این مفسد نروید ولی مردم از یک طرف تأخیر موسی و از طرفی معجزۀ سامری را می دیدند و سیاست مداری و سخن وری سامری نیز کارساز شد و بالاخره قوم موسی در یک قدمی سعادت همیشگی برید و ذلت و مسکنت تاریخی را برای خود فراهم کرد.
جالب است که یهودیان هنوز نیز خود را در آن قضیه گناه کار می دانند و با این که خود را قوم برگزیده و فرزندان خدا و نژاد برتر می دانند با این حال خود را مستوجب چندروزی گرفتاری در عذاب جهنم می دانند!
آیا ما خواهیم توانست در مقابل وسوسه های سامریان مفسدی که ظهور منجی و آمدن «او» را خرافه می نامند و ما را به معجزه های به هم تافته از راست و دروغ خود دعوت می کنند مقاومت کنیم و یا ما نیز در یک قدمی سعادت توانمان را از دست می دهیم و خود را و سابقه ی مبارزه و جهاد و رهایی از طاغوت پهلوی و وعده ها و نصرت های پی در پی الهی را می فروشیم؟ نکند نایب پیغمبر ما نیز چون هارون از ترس اختلاف در قوم در تنگ عزلت گرفتار شود؟!
و واعدنا موسی ثلثین لیلة و اتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیلة و قال موسی لأخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین.
و ما دعوت کردیم موسی را در ۳۰ شب و آن را در ده شب دیگر تمام کردیم پس میقات پروردگارش در ۴۰ شب به پایان رسید و موسی به برادرش هارون گفت در قوم جانشین من باش و اصلاح پیشه کن و راه مفسدان را پیروی نکن.

+ نوشته شده در 86/09/24 | موضوع : سیاسی| |

شهید قیصر امین پور یادش بخیر

ق

به شدت معتقدم که قیصر امین پور مظلومانه شهید۱شد. قیصر امین پور شاعری برای نسل های آینده بود و بی خود نبود که به این زودی پر کشید چون زندگی در میان ما برایش سخت بود.
شناساندن او به مردم این روزگار خیلی سخت است کما این که کسی هم که او را بشناسد نیست! فقط می توانیم برای از دست دادنش افسوس بخوریم و باز هم بزرگانی را که مثل او در کنارمان هستند در محاق نگه داریم تا بمیرند!

۱- می گویم شهید چون او را شهید واقعی می دانم. این جا توضیحش را نوشته ام.

+ نوشته شده در 86/09/22 | موضوع : فرهنگی| |

دوستی نقل می­کرد در یکی از دیدارهای رهبری حاضران با شور و حرارت شعار می­دادند: «ما همه سرباز توییم خامنه­ای گوش به فرمان توییم خامنه­ای». حضرت آقا به احساسات حضار پاسخ دادند و بعد با اشاره­ی دست فرمودند بنشینید. حضار هم­چنان شعار خود را ادامه می­دادند و حضرت آقا نشستند و آنها هم­چنان شعار می­دادند. آقا چند بار گفتند بفرمایید. نوجوانی که با پدرش آمده بود رو به پدر کرد و گفت: «مگر این­ها نمی­گویند ما همه سرباز توییم؟ پس چرا وقتی می­گوید بنشینید، نمی­نشینند؟!»

العاقل یکفیه الاشاره

+ نوشته شده در 86/09/21 | موضوع : سیاسی| |

پکلاه نمدی مخصوص ساکنان جنوب زاگرس وشش سر و  کلاه از ابتدا برای بشر امری لازم شمرده می­شده است. تمام فرهنگ­ها و تمدن­ها در هر جای جهان پوشش­هایی برای سر مردان داشته­اند. رومی­ها دستار ویژه­ای داشتند که با چین­های خاصی آن را به سر می­پیچیدند. اعراب حجاز و بخشی از افریقا عمامه داشتند که مناسب با آب و هوای کویر بود و اعراب بین النهرین چفیه داشتند. سرخ­پوستان کلاه­هایی ساخته شده از پر پرندگان برای خود می­ساختند. اهالی امریکای جنوبی کلاه­های لبه­دار چرمی به سر می­گذاشتند و ایرانی­ها کلاه­هایی گرد شبیه سر ساخته شده از نمد و یا پوست می­ساختند. آسیای میانه کلاه­هایی پوستی با پشم فراوان بر سر می­گذاشتند و افریقایی­ها کلاه­هایی با برگ درختان می­ساختند. کلاه­خودهای جنگ و کلاه­های ویژه­ی هر صنف بحث دیگری دارد که باید جداگانه به آن پرداخت.

پوشش سر علاوه بر محافظت سر از برخورد هر شی خارجی نوعی لباس تزیینی و نشانه­ی فرهنگی و قومیتی محسوب می­شده­است که هنوز هم حالت نمادین آن مطرح است. کلاه همچنین برای گرم نگه­داشتن بدن در فصل سرما و جلوگیری از تابش شدید نور خورشید در فصل گرما نیز کاربرد دارد. هر منطقه­ای به فراخور اقلیم خود کلاه مخصوص خود را داشت.

همه­ی ملل کمابیش کلاه­های خود را حفظ کرده­اند. هندی­ها هنوز عمامه­ی خود را به سر می­پیچند. اروپایی­ها کلاه­های مخصوص خود را به سر می­گذارند و امریکایی­ها کلاه گاوچرانی خود را حتی به پلیس هم می­پوشانند.

تمدن غربی ابتدا پوشش از سر مردان و زنان خود برداشت و سپس هرجا نفوذ کرد همین بلا را بر سر ملل دیگر آورد. ایرانی­ها هم از زمان رضاخان طی "کودتای کشف حجاب" کلاه خود را از دست دادند. تعصب دینی ایرانیان تا حدودی مانع کشف حجاب زنان شد اما مردان نتوانستند مقاومت کنند. کلاه­های نمدی خود را برداشتند تا متمدن شوند اما معلوم شد که غرب فقط از فرهنگ خود بخش غلط آن و حداکثر بیهودۀ آن را به ما می­دهد. نداشتن کلاه نوعی ناامنی روحی و روانی را به­همراه دارد و در مقابل داشتن پوشش سر نوعی امنیت روانی را به ارمغان می­آورد. در مواردی از نظر بهداشتی داشتن سرپوش برای سلامتی جسم نیز ضروری است. همان­طور که گفته شد کلاه نمادی از تعلق فرهنگی و تمدنی افراد نیز هست. بنابراین تمدن غرب برای بی­هویت کردن ما ابتدا کلاه از سرمان برداشت. هم اکنون نیز شما در بازار به این راحتی نمی­توانید کلاه­های اصیل ایرانی را بیابید و بخرید در عوض انواع کلاه جهودی غربی و گاوچرانی به قیمت­های ارزان و فراوان در بازارهای مسلمین یافت می­شود. کار به اینجا ختم نمی­شود. شما اکنون اگر با یک کلاه جهودی در کوچه خیابان بچرخید شخصیت شما بیشتر می­شود در عوض کلاه اصیل ایرانی مایۀ خفت و خواری است و به نوعی نماد عقب­ماندگی فرهنگی محسوب می­شود.

به­خوبی مشاهده می­شود که برای نفوذ یک فرهنگ ابتدا باور را باید به­وجود آورد. اگر بخواهید فرهنگی را نابود کنید باید آن فرهنگ را نماد عقب­ماندگی معرفی کنید و آن­قدر تکرار کنید تا همه باور کنند آنگاه تمام مظاهر آن فرهنگ به خودی خود مطرود می­شود.

به نظر می­رسد امروزه جامعۀ ایرانی ما برای ارتقای سلامت و فرهنگ خود نیاز به احیای لباس بومی و ملی خود و از جمله مهم­ترین بخش آن یعنی کلاه دارد. کلاه ایرانی باید با تنوع صنفی و اقلیمی خود احیا شود و این کار نیاز به اقدام درست و کارشناسی دولت و متولیان و اندیشمندان فرهنگی و حمایت مردم دارد.

+ نوشته شده در 86/09/16 | موضوع : سلامت| |

از امروز تصمیم دارم بخشی را تحت عنوان «سلامت» به عناوین وبلاگ اضافه کنم. از نظر مکتب اسلام سلامت جسم بسیار حائز اهمیت است. هیچ یک از احکام الهی تضادی با سلامت مکلفین ندارد بلکه برعکس بیشتر احکام به­گونه­ای تنظیم شده­اند که باعث تقویت و تضمین سلامت جسمی و روانی یک مسلمان تکلیف­گرا می­شود. در حدیثی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که «صوموا تصحّوا - روزه بگیرید تا سلامت باشید.» همین­طور اعمالی مانند نماز و خمس و حج و سایر عبادات همگی علاوه بر مقاصد ماورایی، سلامتی روحی و روانی را نیز تضمین کرده است.

بخش زیادی از روایات منقول از رییس مذهب، حضرت اباعبدالله جعفرالصادق علیه السلام مربوط به مسایل طبی و سلامت است. مسائل بسیار فراوان دربارۀ تغذیه، بهداشت، سلامت و ... تاجایی که کتبی تحت عناوین «طب­الصادق» و ... نگاشته شده است. تاکیدات فراوان مکتب انسان­ساز اسلام بر حفظ سلامت، ما را وامی­دارد تا به سلامت خود بیش از دیگر مردم جهان بیندیشیم و اقدامات عملی برای حفظ سلامت خود و جامعۀ اسلامی تدبیر کنیم.

 

بی­شک همان­طور که خلقت انسان بسیار پیچیده است، شناخت فیزیولوژی انسان و مکانیزم­ها و الزامات سلامتی آن نیز بسیار پیچیده است به حدی که بعید است انسان بتواند برای همۀ مشکلات جسمی و سلامتی خود راه­حل­هایی پیدا کند. دائما می­شنویم که فلان مادۀ غذایی خوب است و پس از مدتی اعلام می­شود بد است. علوم تجربی با همۀ پیشرفتی که کرده­اند هنوز نتوانسته­اند دستورالعمل جامعی برای سلامتی ارائه کنند. ملاحظه می­شود که حداکثر سن در جوامع گوناگون در حال کاهش است. اگر در گذشتۀ نه­چندان دور کسانی بودند که سنی بالای 100 سال داشتند، بعید است معاصرین ما به این سنین برسند. حداکثر سن متصور برای امثال ما 80 سال یا چیزی در همین حدود است. بیماری­های روز افزون و نو به نو که سلامت جوانان امروز را تهدید می­کند در گذشته علاوه بر عدم وجود مکانیزم­های مدرن امروزی، کمتر گریبان کسی را می­گرفت.علی­رغم همۀ پیشرفت­هایی که پزشکی امروزی داشته و فن­آوری­های نوینی که باعث کنترل بیماری­هایی مانند سرطان و ... شده­است، اما بشر نتوانسته بر مشکلات ناقض سلامتی فائق آید.

طب اسلامی که اوج آن را در شیخ الرییس ابن سینا باید جستجو کرد بهترین و معقول­ترین و بدیهی­ترین روش برای ارتقای سطح سلامت جامعۀ اسلامی ما است. این موضوع فقط به طب اسلامی هم محدود نمی­شود، طب سنتی ایران نیز حرف­های فراوانی برای گفتن دارد. تجربیات سنتی ایرانیان نیز که هنوز برخی از مادربزرگ­ها آن را می­دانند بسیار می­تواند راه­گشا باشد. در برخی از مناطق ایران مثلا استان کرمان همراه جهیزیۀ عروس بستۀ بسیار بزرگی از انواع داروهای گیاهی قرار می­دهند. این بدان معنا نیست که بیمارستان­ها را تعطیل کنیم، قلم پزشکان را خُرد کنیم و مراکز MRI را در هم بکوبیم. منظور این است که هم­گام با طب امروزی نگاهی نیز به میراث طبی ایران خودمان بیندازیم و از آن نیز بهره ببریم. چرا خودمان را از مزایای فراوان طب گیاهی و سنتی و حجامت و زالو درمانی و ... محروم کنیم؟

بنده خودم نزدیک 20 سال از سیوزیت رنج فراوان بردم. سردردهایی که مرا از حل یک معادلۀ سادۀ ریاضی هم عاجز کرده بود. اگر اندک عرقی بر پیشانیم می­نشست، از سردی آن سردرد کشنده­ای می­گرفتم. بارها به پزشکان گوناگون مراجعه کردم و آنتی­بیوتیک­های فراوان مصرف کردم. حتا نوعی قرص را به مدت یک سال هر روز 3 بار برایم تجویز کردند اما خوب نشدم. با راهنمایی یکی از بستگان نزد موسسۀ تحقیقات طب بوعلی سینا در قم رفتم که زیر نظر آیت الله آل اسحق اداره می­شود رفتم. در آنجا برای من سه دوره زالودرمانی تجویز کردند که با انجام دورۀ اول بهبود کامل یافتم و بحمدالله الان حدود 1 سال است که بالکل از سردردهای سینوزیتی رهایی یافته­ام.

همۀ ما تجربیاتی از بکارگیری روش­های خانگی و سنتی در درمان بیماری­های رایج سراغ داریم. چه خوب است آنها را به یکدیگر نیز بیاموزیم و از آن بهره ببریم حتا اگر پزشکان امروزی آن را مسخره کنند! آنان می­گویند در آزمایشگاه­ها به اثبات نرسیده است، خوب نرسیده باشد در طول قرن­ها که به اثبات رسیده است. چینی­ها هنوز طب سوزنی خود را حفظ کرده­اند و آن را به­روز کرده­اند و حتا شنیدم به سربازان خود نیز آموزش می­دهند. فیلمی نیز برای همین موضوع ساخته بودند بنام «بوسۀ شیطان».

امیدوارم بتوانم در این موضوع مسایلی که خودم تجربه کرده­ام، یا شنیده یا دیده­ام را به اطلاع همه خوانندگان این وبلاگ برسانم.

+ نوشته شده در 86/09/09 | موضوع : سلامت| |

یاد شهید چمران که الگوی بسیجی گری بود بخیر و خدا را شکر که هنوز پیر بسیجیان خامنه ای عزیز میان ما هستبه سهم خودم روز و هفته­ی بسیج را تبریک می­گویم. با یکی از دوستان امروز صحبت این را داشتیم که چرا این­قدر بسیج مظلوم است؟ آن دوست عزیز می­گفتند که در چین «میدان تیان­آن­من» میدان بزرگی است که در آن رژه­های نظامی بزرگ برگزار می­شود و هر نظامی نیز اجازه­ی رژه رفتن در آن را ندارد، فقط یگان­های ویژه و برگزیده در آن رژه می­روند و البته هر سربازی که موفق شود در قالب یکی از آن یگان­ها در آن میدان حاضر شود، یک نشان نظامی ویژه به او اعطا می­شود.

این نشان ویژه یا عکس آن همیشه همراه آنان است و در هر مرکزی که برای امور عمومی و خدماتی مراجعه می­کنند، آن نشان مورد احترام است و صاحبش دارای اولویت نسبت به سایر خدمات گیرندگان.

درباره­ی بزرگ­داشت سربازان و مدافعان سایر کشورها هم چنین چیزهایی به وفور و مکرر شنیده­ایم. مثلا

مگر چقدر نفوذی در بسیج داریم؟ چرا وجهه­ی بسیج این­قدر در جامعه سقوط کرد؟ آیا بسیجی مظهر اقتدار و صلابت در جامعه نبود؟ آیا افراد عادی به بسیجیان و لباس آنان و منش و خلق و خوی آنان غبطه نمی­خوردند؟ چرا اکنون این­گونه نیست؟

سربازی که در فلان جبهه جنگ دوم جهانی یک پای خود را از دست داده هر روز به موزه می­رود و در کنار ماکت محل مجروح شدنش روی یک صندلی می­نشیند تا مردم او را به عنوان یک قهرمان تقدیس کنند. اما در کشور ما نمی­دانم چه اتفاقی افتاد، انگار برخی­ها که برای پایان دادن به جنگ به هر قیمتی بسیار عجله داشتند، پس از آن هم گویا دیگر قصد نداشتند جنگ دیگری را پذیرا باشند و گویا دیگر به این سربازان گمنام و بی­ادعا احتیاجی نداشتند، آن­چنان آنان را در پیچ و خم زندگی روزمره­شان گرفتار کردند که دیگر حتا خاطراتی هم برای آنان از گذشته باقی نماند.

امروزه کارت سابقه­ی جبهه و بسیج تبدیل به یک شیء بی­ارزش در جامعه­ی ما است. اشتباه نکنید نمی­گویم که باید به بسیجیان رُبّ و روغن بدهند، می­گویم ارزش اجتماعی برای آن تعریف نشده است. در این میان به ندانم­کاری برخی عناصر تندرو و نفوذی در بسیج قبل از همه باید متعرض شد، اما مگر این تعداد چند درصد هستند؟ مگر چقدر نفوذی در بسیج داریم؟ چرا وجهه­ی بسیج این­قدر در جامعه سقوط کرد؟ آیا بسیجی مظهر اقتدار و صلابت در جامعه نبود؟ آیا افراد عادی به بسیجیان و لباس آنان و منش و خلق و خوی آنان غبطه نمی­خوردند؟ چرا اکنون این­گونه نیست؟

بنده با تمام شناختی که از بسیج دارم عامل اصلی را توطئه­ی دشمن برای تبدیل کردن وجهه­ی این قشر مؤمن و انقلابی،  موثر و تعیین­کننده به وجهه­ی یک عده آدم بی­سواد دارای مشکل روانی و بی شعور و آلت دست و فاقد هرگونه انسانیت می­دانم. من خود سال­ها بسیجی بوده­ام و در پایگاه­های بسیج از بسیج دانش­آموزی تا بسیج مسجد و بسیج دانشجویی به عنوان بسیجی حضور داشته و فعالیت کرده­ام. اگر چه دیرزمانی است که توفیق حضور از من سلب شده، اما فضای بسیج را می­شناسم. اگرچه انتقاداتی به نحوه­ی عملکرد نیروی مقاومت بسیج دارم اما عملکرد بد نیروی مقاومت حداکثر می­توانست وجهه­ی بسیج را تضعیف کند و نه تخریب!

تخریب آن هم به این تمیزی و عمق که به قول همان دوست مذکور، تخریب نه عمیق بلکه بطور دره­ای، برای نابودی ارزش­های بسیج با توطئه­ای کاملا ظریف و نامحسوس باعث شد که تمام ارزش­های یک ملت به حاشیه رانده شود و در ذهن بسیاری از همان ملت تبدیل به یک ضدارزش شود و حتا برخی وادار به احساس گناه شوند.

چرا بر خلاف منطق و تجربه­ی بشری که سربازان خود را تکریم می­کنند ما بسیجیان خود را تحقیر می­کنیم؟ از تحقیر بسیج و بسیجی و فرهنگ بسیجی چه کسی سود می­برد؟ آیا جلوی همه­ی خطرات را با دیپلماسی می­توان گرفت؟

به نظر حقیر، همه­ی کسانی که سابقه­ای در دفاع از کیان ایران اسلامی و در جبهه­های نور داشته­اند باید برای دفاع از حیثیت و شرف خود و دوستان خود که در جبهه­ها به شهادت رسیدند و یا به مقام عظیم جان­بازی نائل شدند، بپاخیزند و از گذشته­ی خود در مقابل نامردان و ناجوان­مردانی که این همه ایثار و فداکاری را به بازی و سخره گرفته­اند بایستند. چرا باید ما با دست خودمان دندان­های درنده­ی شیران ایرانی را بکشیم و بعد با این همه شیر بی­دندان و بی­خطر چه حق غرشی داریم؟ آیا شیر بی­دندان در مقابل شغالان و روباهان دیگر توان مقابله دارد؟

چرا بر خلاف منطق و تجربه­ی بشری که سربازان خود را تکریم می­کنند ما بسیجیان خود را تحقیر می­کنیم؟ از تحقیر بسیج و بسیجی و فرهنگ بسیجی چه کسی سود می­برد؟ آیا جلوی همه­ی خطرات را با دیپلماسی می­توان گرفت؟ آیا همه­ی دشمنان ما عاقل هستند و بر اساس یک منطق پیش­بینی شده عمل می­کنند؟ آیا در برهه­ی خطر کسی جز بسیج می­تواند ایران را نجات دهد؟

این­ها سوالات اساسی است که پیش­تازان عرصه­ی توسعه­ی اقتصادی و سیاسی و جامعه­ی مدنی هرگز به آن جوابی ندادند. به یاد می­آورم خبرنگاران از حاتمی­کیا پرسیدند، تو که این­قدر مخلص آقای خاتمی بودی، چرا آژانس شیشه­ای را ساختی؟ گفت من با ساختن این فیلم از آقای خاتمی سوال کردم که جایگاه بسیجیان در جامعه­ی مدنی کجاست؟ و البته کسی پاسخی از نظریه­پردازان جامعه­ی مدنی و آزادی پاسخی نشنید چون در واقع از دید آنان بسیج هیچ جایگاهی بجز در موقعیت کیسه­مشت و نشان­هدفی برای انتقام­گیری سیاسی در بازی کثیف قدرت نداشت.

بسیجی که شکوفه­های آن بوی طراوت وصل و عطر یقین می­داد را با موفقیت تبدیل کردند به تندیسی از ضدارزش­ها که ملت باید از آن بدشان بیاد.

اما در عرصه­ی خطر باز هم مرد از نامرد ناجوانمرد جدا خواهد شد. به قول شهید چمران آن­گاه که در شیپور جنگ دمیده شود ... .

امیدوارم که هرگز تهدیدی و جنگی در این مملکت به وقوع نپیوندد که تنها سربازانی که مخلصانه و با انگیزه­ی الهی خواهند ایستاد همین بسیجیان خواهند بود که البته تعداد آنان کم هم نیست اگر چه امروز دنیا پرستان با تردستی ناجوان­مردانه آنان را وادار به سکوت کرده­اند.

میراث بسیج را باید جستجو کرد و چونان گنجی گرانبها برای نسل­های بهره برداری نسل­های آینده نگهداری کرد چرا که اگر تفکر بسیجی بر کشوری طنین­انداز شد در امان خواهد ماند و الا باید هر لحظه منتظر حادثه ماند. تکلیف بازیابی ارزش­های بسیج در دفاع مقدس و غیر آن بیش از هرکس بر عهده­ی خود بسیجیان و سابقه­داران میادین خون و شهادت و دفاع از کشور است و پس از آن بر عهده مسئولان دلسوز و متعهد نظام است که اگر از این وظیفه غافل شوند بی شک به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت.

صادقانه می­گویم امیدوارم بتوانم دوباره به جمع بسیجیان بپیوندم و با آنان زندگی کنم و با آنان بمیرم چرا که بسیجیان مرغان آغشته به عشقی هستند که جایشان در این دنیا نیست.