بزمانه
|
خدا از گناهان همۀ ما درگذرد و مرگ را بر ما آسان گرداند. دستان خالی او بالا وایستاده بود گویی میخواست خالی بودن آن را به همه نشان دهد. قبری که برایش کندیم در عرض نیم ساعت آماده شد. از تعیین جا تا کندن زمین و آوردن سنگهای سیمانی و آمادهسازی. کل اثاثکشی و نقل مکان به این عظمت در حدود 2 ساعت طول کشید همین. مانده بودم که برای بهدست آوردن منزلی در این دنیا چرا اینگونه همنوعانمان را میدریم. چرا برای بهچنگ آوردن مشتی منافع مادی اینگونه انسانیتها را پایمال میکنیم. زندگی بیارزشی که پایانش اینگونه بیرحمانه، ساده و بیآلایش و کاملا مشخص دارد چرا باید ساحت تاخت و تاز زیادهخواهیهای حیوانی ما بشود؟
ق به شدت معتقدم که قیصر امین پور مظلومانه شهید۱شد. قیصر امین پور شاعری برای نسل های آینده بود و بی خود نبود که به این زودی پر کشید چون زندگی در میان ما برایش سخت بود. ۱- می گویم شهید چون او را شهید واقعی می دانم. این جا توضیحش را نوشته ام.
دوستی نقل میکرد در یکی از دیدارهای رهبری حاضران با شور و حرارت شعار میدادند: «ما همه سرباز توییم خامنهای گوش به فرمان توییم خامنهای». حضرت آقا به احساسات حضار پاسخ دادند و بعد با اشارهی دست فرمودند بنشینید. حضار همچنان شعار خود را ادامه میدادند و حضرت آقا نشستند و آنها همچنان شعار میدادند. آقا چند بار گفتند بفرمایید. نوجوانی که با پدرش آمده بود رو به پدر کرد و گفت: «مگر اینها نمیگویند ما همه سرباز توییم؟ پس چرا وقتی میگوید بنشینید، نمینشینند؟!» العاقل یکفیه الاشاره
پ پوشش سر علاوه بر محافظت سر از برخورد هر شی خارجی نوعی لباس تزیینی و نشانهی فرهنگی و قومیتی محسوب میشدهاست که هنوز هم حالت نمادین آن مطرح است. کلاه همچنین برای گرم نگهداشتن بدن در فصل سرما و جلوگیری از تابش شدید نور خورشید در فصل گرما نیز کاربرد دارد. هر منطقهای به فراخور اقلیم خود کلاه مخصوص خود را داشت. همهی ملل کمابیش کلاههای خود را حفظ کردهاند. هندیها هنوز عمامهی خود را به سر میپیچند. اروپاییها کلاههای مخصوص خود را به سر میگذارند و امریکاییها کلاه گاوچرانی خود را حتی به پلیس هم میپوشانند. تمدن غربی ابتدا پوشش از سر مردان و زنان خود برداشت و سپس هرجا نفوذ کرد همین بلا را بر سر ملل دیگر آورد. ایرانیها هم از زمان رضاخان طی "کودتای کشف حجاب" کلاه خود را از دست دادند. تعصب دینی ایرانیان تا حدودی مانع کشف حجاب زنان شد اما مردان نتوانستند مقاومت کنند. کلاههای نمدی خود را برداشتند تا متمدن شوند اما معلوم شد که غرب فقط از فرهنگ خود بخش غلط آن و حداکثر بیهودۀ آن را به ما میدهد. نداشتن کلاه نوعی ناامنی روحی و روانی را بههمراه دارد و در مقابل داشتن پوشش سر نوعی امنیت روانی را به ارمغان میآورد. در مواردی از نظر بهداشتی داشتن سرپوش برای سلامتی جسم نیز ضروری است. همانطور که گفته شد کلاه نمادی از تعلق فرهنگی و تمدنی افراد نیز هست. بنابراین تمدن غرب برای بیهویت کردن ما ابتدا کلاه از سرمان برداشت. هم اکنون نیز شما در بازار به این راحتی نمیتوانید کلاههای اصیل ایرانی را بیابید و بخرید در عوض انواع کلاه جهودی غربی و گاوچرانی به قیمتهای ارزان و فراوان در بازارهای مسلمین یافت میشود. کار به اینجا ختم نمیشود. شما اکنون اگر با یک کلاه جهودی در کوچه خیابان بچرخید شخصیت شما بیشتر میشود در عوض کلاه اصیل ایرانی مایۀ خفت و خواری است و به نوعی نماد عقبماندگی فرهنگی محسوب میشود. بهخوبی مشاهده میشود که برای نفوذ یک فرهنگ ابتدا باور را باید بهوجود آورد. اگر بخواهید فرهنگی را نابود کنید باید آن فرهنگ را نماد عقبماندگی معرفی کنید و آنقدر تکرار کنید تا همه باور کنند آنگاه تمام مظاهر آن فرهنگ به خودی خود مطرود میشود. به نظر میرسد امروزه جامعۀ ایرانی ما برای ارتقای سلامت و فرهنگ خود نیاز به احیای لباس بومی و ملی خود و از جمله مهمترین بخش آن یعنی کلاه دارد. کلاه ایرانی باید با تنوع صنفی و اقلیمی خود احیا شود و این کار نیاز به اقدام درست و کارشناسی دولت و متولیان و اندیشمندان فرهنگی و حمایت مردم دارد.
بخش زیادی از روایات منقول از رییس مذهب، حضرت اباعبدالله جعفرالصادق علیه السلام مربوط به مسایل طبی و سلامت است. مسائل بسیار فراوان دربارۀ تغذیه، بهداشت، سلامت و ... تاجایی که کتبی تحت عناوین «طبالصادق» و ... نگاشته شده است. تاکیدات فراوان مکتب انسانساز اسلام بر حفظ سلامت، ما را وامیدارد تا به سلامت خود بیش از دیگر مردم جهان بیندیشیم و اقدامات عملی برای حفظ سلامت خود و جامعۀ اسلامی تدبیر کنیم. بیشک همانطور که خلقت انسان بسیار پیچیده است، شناخت فیزیولوژی انسان و مکانیزمها و الزامات سلامتی آن نیز بسیار پیچیده است به حدی که بعید است انسان بتواند برای همۀ مشکلات جسمی و سلامتی خود راهحلهایی پیدا کند. دائما میشنویم که فلان مادۀ غذایی خوب است و پس از مدتی اعلام میشود بد است. علوم تجربی با همۀ پیشرفتی که کردهاند هنوز نتوانستهاند دستورالعمل جامعی برای سلامتی ارائه کنند. ملاحظه میشود که حداکثر سن در جوامع گوناگون در حال کاهش است. اگر در گذشتۀ نهچندان دور کسانی بودند که سنی بالای 100 سال داشتند، بعید است معاصرین ما به این سنین برسند. حداکثر سن متصور برای امثال ما 80 سال یا چیزی در همین حدود است. بیماریهای روز افزون و نو به نو که سلامت جوانان امروز را تهدید میکند در گذشته علاوه بر عدم وجود مکانیزمهای مدرن امروزی، کمتر گریبان کسی را میگرفت.علیرغم همۀ پیشرفتهایی که پزشکی امروزی داشته و فنآوریهای نوینی که باعث کنترل بیماریهایی مانند سرطان و ... شدهاست، اما بشر نتوانسته بر مشکلات ناقض سلامتی فائق آید. طب اسلامی که اوج آن را در شیخ الرییس ابن سینا باید جستجو کرد بهترین و معقولترین و بدیهیترین روش برای ارتقای سطح سلامت جامعۀ اسلامی ما است. این موضوع فقط به طب اسلامی هم محدود نمیشود، طب سنتی ایران نیز حرفهای فراوانی برای گفتن دارد. تجربیات سنتی ایرانیان نیز که هنوز برخی از مادربزرگها آن را میدانند بسیار میتواند راهگشا باشد. در برخی از مناطق ایران مثلا استان کرمان همراه جهیزیۀ عروس بستۀ بسیار بزرگی از انواع داروهای گیاهی قرار میدهند. این بدان معنا نیست که بیمارستانها را تعطیل کنیم، قلم پزشکان را خُرد کنیم و مراکز MRI را در هم بکوبیم. منظور این است که همگام با طب امروزی نگاهی نیز به میراث طبی ایران خودمان بیندازیم و از آن نیز بهره ببریم. چرا خودمان را از مزایای فراوان طب گیاهی و سنتی و حجامت و زالو درمانی و ... محروم کنیم؟ بنده خودم نزدیک 20 سال از سیوزیت رنج فراوان بردم. سردردهایی که مرا از حل یک معادلۀ سادۀ ریاضی هم عاجز کرده بود. اگر اندک عرقی بر پیشانیم مینشست، از سردی آن سردرد کشندهای میگرفتم. بارها به پزشکان گوناگون مراجعه کردم و آنتیبیوتیکهای فراوان مصرف کردم. حتا نوعی قرص را به مدت یک سال هر روز 3 بار برایم تجویز کردند اما خوب نشدم. با راهنمایی یکی از بستگان نزد موسسۀ تحقیقات طب بوعلی سینا در قم رفتم که زیر نظر آیت الله آل اسحق اداره میشود رفتم. در آنجا برای من سه دوره زالودرمانی تجویز کردند که با انجام دورۀ اول بهبود کامل یافتم و بحمدالله الان حدود 1 سال است که بالکل از سردردهای سینوزیتی رهایی یافتهام. همۀ ما تجربیاتی از بکارگیری روشهای خانگی و سنتی در درمان بیماریهای رایج سراغ داریم. چه خوب است آنها را به یکدیگر نیز بیاموزیم و از آن بهره ببریم حتا اگر پزشکان امروزی آن را مسخره کنند! آنان میگویند در آزمایشگاهها به اثبات نرسیده است، خوب نرسیده باشد در طول قرنها که به اثبات رسیده است. چینیها هنوز طب سوزنی خود را حفظ کردهاند و آن را بهروز کردهاند و حتا شنیدم به سربازان خود نیز آموزش میدهند. فیلمی نیز برای همین موضوع ساخته بودند بنام «بوسۀ شیطان». امیدوارم بتوانم در این موضوع مسایلی که خودم تجربه کردهام، یا شنیده یا دیدهام را به اطلاع همه خوانندگان این وبلاگ برسانم.
این نشان ویژه یا عکس آن همیشه همراه آنان است و در هر مرکزی که برای امور عمومی و خدماتی مراجعه میکنند، آن نشان مورد احترام است و صاحبش دارای اولویت نسبت به سایر خدمات گیرندگان. دربارهی بزرگداشت سربازان و مدافعان سایر کشورها هم چنین چیزهایی به وفور و مکرر شنیدهایم. مثلا
مگر چقدر نفوذی در بسیج داریم؟ چرا وجههی بسیج اینقدر در جامعه سقوط کرد؟ آیا بسیجی مظهر اقتدار و صلابت در جامعه نبود؟ آیا افراد عادی به بسیجیان و لباس آنان و منش و خلق و خوی آنان غبطه نمیخوردند؟ چرا اکنون اینگونه نیست؟ امروزه کارت سابقهی جبهه و بسیج تبدیل به یک شیء بیارزش در جامعهی ما است. اشتباه نکنید نمیگویم که باید به بسیجیان رُبّ و روغن بدهند، میگویم ارزش اجتماعی برای آن تعریف نشده است. در این میان به ندانمکاری برخی عناصر تندرو و نفوذی در بسیج قبل از همه باید متعرض شد، اما مگر این تعداد چند درصد هستند؟ مگر چقدر نفوذی در بسیج داریم؟ چرا وجههی بسیج اینقدر در جامعه سقوط کرد؟ آیا بسیجی مظهر اقتدار و صلابت در جامعه نبود؟ آیا افراد عادی به بسیجیان و لباس آنان و منش و خلق و خوی آنان غبطه نمیخوردند؟ چرا اکنون اینگونه نیست؟ بنده با تمام شناختی که از بسیج دارم عامل اصلی را توطئهی دشمن برای تبدیل کردن وجههی این قشر مؤمن و انقلابی، موثر و تعیینکننده به وجههی یک عده آدم بیسواد دارای مشکل روانی و بی شعور و آلت دست و فاقد هرگونه انسانیت میدانم. من خود سالها بسیجی بودهام و در پایگاههای بسیج از بسیج دانشآموزی تا بسیج مسجد و بسیج دانشجویی به عنوان بسیجی حضور داشته و فعالیت کردهام. اگر چه دیرزمانی است که توفیق حضور از من سلب شده، اما فضای بسیج را میشناسم. اگرچه انتقاداتی به نحوهی عملکرد نیروی مقاومت بسیج دارم اما عملکرد بد نیروی مقاومت حداکثر میتوانست وجههی بسیج را تضعیف کند و نه تخریب! تخریب آن هم به این تمیزی و عمق که به قول همان دوست مذکور، تخریب نه عمیق بلکه بطور درهای، برای نابودی ارزشهای بسیج با توطئهای کاملا ظریف و نامحسوس باعث شد که تمام ارزشهای یک ملت به حاشیه رانده شود و در ذهن بسیاری از همان ملت تبدیل به یک ضدارزش شود و حتا برخی وادار به احساس گناه شوند.
چرا بر خلاف منطق و تجربهی بشری که سربازان خود را تکریم میکنند ما بسیجیان خود را تحقیر میکنیم؟ از تحقیر بسیج و بسیجی و فرهنگ بسیجی چه کسی سود میبرد؟ آیا جلوی همهی خطرات را با دیپلماسی میتوان گرفت؟ چرا بر خلاف منطق و تجربهی بشری که سربازان خود را تکریم میکنند ما بسیجیان خود را تحقیر میکنیم؟ از تحقیر بسیج و بسیجی و فرهنگ بسیجی چه کسی سود میبرد؟ آیا جلوی همهی خطرات را با دیپلماسی میتوان گرفت؟ آیا همهی دشمنان ما عاقل هستند و بر اساس یک منطق پیشبینی شده عمل میکنند؟ آیا در برههی خطر کسی جز بسیج میتواند ایران را نجات دهد؟ اینها سوالات اساسی است که پیشتازان عرصهی توسعهی اقتصادی و سیاسی و جامعهی مدنی هرگز به آن جوابی ندادند. به یاد میآورم خبرنگاران از حاتمیکیا پرسیدند، تو که اینقدر مخلص آقای خاتمی بودی، چرا آژانس شیشهای را ساختی؟ گفت من با ساختن این فیلم از آقای خاتمی سوال کردم که جایگاه بسیجیان در جامعهی مدنی کجاست؟ و البته کسی پاسخی از نظریهپردازان جامعهی مدنی و آزادی پاسخی نشنید چون در واقع از دید آنان بسیج هیچ جایگاهی بجز در موقعیت کیسهمشت و نشانهدفی برای انتقامگیری سیاسی در بازی کثیف قدرت نداشت. بسیجی که شکوفههای آن بوی طراوت وصل و عطر یقین میداد را با موفقیت تبدیل کردند به تندیسی از ضدارزشها که ملت باید از آن بدشان بیاد. اما در عرصهی خطر باز هم مرد از نامرد ناجوانمرد جدا خواهد شد. به قول شهید چمران آنگاه که در شیپور جنگ دمیده شود ... . امیدوارم که هرگز تهدیدی و جنگی در این مملکت به وقوع نپیوندد که تنها سربازانی که مخلصانه و با انگیزهی الهی خواهند ایستاد همین بسیجیان خواهند بود که البته تعداد آنان کم هم نیست اگر چه امروز دنیا پرستان با تردستی ناجوانمردانه آنان را وادار به سکوت کردهاند. میراث بسیج را باید جستجو کرد و چونان گنجی گرانبها برای نسلهای بهره برداری نسلهای آینده نگهداری کرد چرا که اگر تفکر بسیجی بر کشوری طنینانداز شد در امان خواهد ماند و الا باید هر لحظه منتظر حادثه ماند. تکلیف بازیابی ارزشهای بسیج در دفاع مقدس و غیر آن بیش از هرکس بر عهدهی خود بسیجیان و سابقهداران میادین خون و شهادت و دفاع از کشور است و پس از آن بر عهده مسئولان دلسوز و متعهد نظام است که اگر از این وظیفه غافل شوند بی شک به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. صادقانه میگویم امیدوارم بتوانم دوباره به جمع بسیجیان بپیوندم و با آنان زندگی کنم و با آنان بمیرم چرا که بسیجیان مرغان آغشته به عشقی هستند که جایشان در این دنیا نیست.
آقای خامنهای و همهی ما خوشحال هستیم |
بسم الله الرحمن الرحیم![]()
نگاهی مکتبی به همه چیز جستجوپیام بازرگانی![]() آخه چرا؟ استکبار جهانی عزیز! آخه چرا حالا که نوبت به ما رسید تصمیم گرفتی با ایران دوست بشی؟ چرا بودجههای حامیان ما را کم کردی؟ چرا با این رژیم قلابی مذاکره و توافق کردی؟ خیلی بدی! جنبش راه سبز امید استکبار جهانی، سلطنتطلبان و منافقین عزیز خارجنشین! پس از گذشت سی سال از جمهوریاسلامی باور کنیم که این رژیم خودبخود و یا با حمله نظامی سقوط نخواهد کرد. پس بیایید با سرمایهگذاری در جنبش راهسبز، ما را در امتحان شیوهای موفق و نوین زیر نظر اساتید داخلی و خارجی یاری رسانید. همکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. جنبش راه سبز امید فروش محدود فروش تعداد محدودی رایانه پنتیوم 5 جهت مشاهده سایتهای خبری ایرانی بدون مشکل نمایش فلشهای تبلیغاتی حتی سایت تابناک. بشتابید وگرنه تموم میشه توجهقواعد درستنویسی در وبجالب از ديگران
نامه به میرحسین موضوعات
فرهنگی مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |