بزمانه
|
گفته میشود که احیای فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر دلیل اصلی قیام امام حسین علیه السلام است. دوستی نقل میکرد از استاد معمار منتظرین (روحانی فاضل اصفهانی) که این قضیه را رد میکرد!؟ نکته این است که امر به معروف یکی از فروع دین ماست، فریضهای در کنار نماز و روزه و خمس و زکوة و حج و جهاد و تولی و تبری. و اما احیای یک فریضه که جزو فروع دین است و هر چه میخواهد بزرگ و اساسی باشد مثل نماز واجبتر است یا احیای یکی از اصول دین یعنی نبوت و امامت؟ به نظر میرسد امام حسین علیه السلام توانست با اجرای فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر، یکی از اصول دین را بلکه اصل دین را نجات دهد و کدام معروف بالاتر از اصل دین اسلام؟ طبیعتاً در معروفهای ساده به خطر انداختن جان و آبرو و مال جایز نیست اما وقتی معروف، بزرگی به ابعاد خود دین داشته باشد چه؟ لابد نه تنها احتمال خطر بلکه اطمینان خطرآمیز بودن اقدام نیز نمیتواند مانع اقدام شود.
هر حسینیه برای خود صاحب یک خورده فرهنگ و فضای خاص است و آن طور که مشاهده میشود نوعی رقابت زیرکانهای در ذات شکلگیری این سیستم حسینیهها در نجف آباد تعبیه شده که مخصوصاً در روز تاسوعا و عاشورا خود را نمایان میکند.
مردم بندگان دنیا هستند و دین و دینداری لقلقۀ زبانهایشان است. مادامی که منافع مادیشان برقرار است سخن از دین میگویند و وقتی که دین و دنیایشان با یکدیگر مواجه شد، دینداران کم هستند. مولا و سید آزادگان جهان حضرت حسین بن علی علیه آلاف التحیت و الثناء و اما بعد، زمامداری امثال معاویه مردم را برد به جایی که همآغوش دنیاطلبی شدند. معاویه با ابزار «زر» و «زور» و «تزویر» به خوبی توانست جامعۀ اسلامی را رام کرده و تحت سلطۀ فرهنگی خود درآورد. از آن پس جامعۀ شرزه اسلامی که امپراطوریهای بزرگ را فتح میکرد در دستان نالایق و کثیف یزیدصفوتی قابل کنترل بود چرا که از آن پس نه به منطق قرآن و سنت رسولالله صلی الله علیه و آله بلکه به منطق مادی معاویه رفتار میکرد. مردم از این پس فرق چرب و شیرین دنیای بیدردسر تحت سلطۀ معاویه و یزید را با خطرات جهاد فی سبیل الله و مجاهدۀ دینمدارانه خوب میفهمیدند! کوفیان 12000 نامه به امام حسین سلام الله علیه نوشته و از او دعوت کردند اما همینکه زور ابن زیاد وارد بازی شد دینداری مردم عاشق نیز فروکش کرد. چرا؟ چون که در دل، دنیای خود را بیش از حسین بن علی دوست داشتند. چرا؟ چون همانگونهای رفتار میکردند که یزید انتظار داشت. چرا؟ چون معاویه آنان را با سیاست کثیف خود تربیت کرده و رام کرده بود. چرا؟ چون فرهنگ سیاستبازانۀ آل ابوسفیان توانسته بود حقطلبی و حقمداری و تربیت نبوی رسول خدا صلی الله علیه و آله را استحاله کند. چرا؟ چون جامعه اسلامی توسط قدرت معاویه از درون تهی شده بود. 18000 نفر از کوفیان دست بیعت به نمایندۀ حسین بن علی علیه السلام داده بودند ولی تا آخر کار همراه او نبودند بلکه با بروز یک پارادوکس بین امنیت و رفاه و زندگیشان از یک طرف با دین و فرزند رسول خدا از طرف دیگر، اولی را انتخاب کردند. اینجا میتوان معنای «کلّ یومٍ عاشورا و کلّ أرض کربلا» را فهمید. همینکه مردمی دنیای خود را که شامل امنیت و اقتصاد و رفاه و آسایش و مادیات و شکم و زیر آن است را حائز اهمیت بدانند، باید منتظر کربلای جدیدی و ذبح حقیقتی دیگر باشیم. کسانی که تلاش میکنند در جامعۀ اسلامی مادیات و اقتصاد را سوار بر آرمانهای انقلابی کنند، دائماً سخن از رفاه و آسایش مردم و خطرات ناشی از آرمانگرایی میگویند و مردمان را از بهخطر افتادن دنیایشان میترسانند، خواسته یا ناخواسته در سپاه معاویه و یزید و ابن زیادند. آیا ما نیز هر کدام درصدی یزیدی هستیم؟ آیا ما نیز دین را مادامی که با دنیایمان تداخل و تعارض نداشته باشد دوست میداریم و گرنه آن را و احکامش را به کناری نهاده و سر حقیقتها را خواهیم برید و آن را زیر پایمان لگدمال خواهیم کرد؟
در جامعۀ اسلامی مردم هم تکالیف و وظایفی دارند. اولین و مهمترین تکلیف یک مسلمان در جامعۀ اسلامی "مبسوط الید" نمودن امام است. یعنی مردم باید امام خود را بشناسند و با گرد آمدن دور او و اعلام آمادگی برای اطاعت از او، وی را در انجام ماموریتهایش یاری نمایند. انتخاب غلط مردم بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و رای دادن به خلاف دستورات او باعث روی کار آمدن دولتی شد که مصلحتهای فردی و گروهی را بر دستورات صریح آسمانی و الهی مقدم میشمرد. خلیفۀ دوم رسما گفت چند چیز را سول الله صلی الله علیه و آله و سلم حلال کرده بود و من حرام میکنم چون از نظر من مصلحت است. به همین سادگی! از جمله چیزهایی که جناب عمر حرام اعلام کرد نقل حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و اساساً روی کار آمدن خلفای سه گانه بعد از پیامبر خود بزرگترین بدعت و انحراف بود چرا که پیامبر خود قبلاً در روز غدیر و در برنامههای مختلف تکلیف بعد از خود را تعیین کرده بود. اما مردم در انتخاباتی -که در آن زمان بیعت نامیده میشد- در همان زمان رای به دولت خلاف دستور رسول خدا دادند و ثمرۀ چنان رأیی شهادت دختر رسول خدا و خانه نشینی حجت خدا و در ادامه روی کار آمدن دولت یزید بن معاویه سگباز و شرابخوار شد. خیلی جالب است که مردم جامعۀ اسلامی چگونه رأی به یزیدی دادند که هیچ بویی از اسلام نبرده بود و رسماً میگفت: لعبت هاشم بالملک ولا خبر جاء ولا وحی نزل بنی هاشم با حکومت بازی کردند وگرنه هیچ خبری از رسالت و نزول وحیی نبود (همه چیز بازی قدرت بود و پیامبری حضرت محمد دروغ بود.) گیریم مردم یزید را نمیشناختند، امام حسین علیه السلام را که میشناختند! اگر مردم امام خود یعنی حسین بن علی علیه السلام را مبسوط الید مینمودند چنین فاجعۀ بزرگ بشری رخ نمیداد و این یعنی مردم در رأی خود دقیق نبودند. یعنی به نالایقها دست بیعت دادند یعنی رأی دادند که اسلام واقعی زیر چکمه ملعون زنازادهای ذبح شود و حرم رسول خدا به یغما و اسیری رود و همۀ مردم آن زمان که باعث چنین فاجعهای شدند لایق لعن و نفرین ابدی هستند. بنا براین نقش مردم نیز در پدید آمدن واقعۀ عاشورا بسیار مهم است و امروز هم همینطور. در واقع باید گفت هر کدام از ما فقط درصدی امام حسینی هستیم یعنی تمام عیار امام حسینی نیسیتم. چرا که ما نیز ملاکهای تصمیمگیریمان صد در صد دین محمدی صلی الله علیه و آله نیست و گوشه چشمی نیز به گندم ری و غنیمت داریم.
پدرش «سعد بن ابی وقاص» از اصحاب پیامبر و گروه مهاجرین بود. او سردار دلیر اسلام و فاتح امپراطوری ایران بود. آن گونه که از تاریخ هویدا است عمر سعد دارای ابعاد گوناگون علمی و مدیریتی و نظامی بودهاست و به اصطلاح امروزی آدم نخبهای بودهاست. در زمان واقعۀ کربلا او جوانی جویای مقام بود طبق آنچه که در کتب روایی نقل شده او در گیر و دار توسعۀ حکومت اسلام در سراسر جهان آن روز و گسترش قلمرو حکومت در ایران، بسیار مشتاق حکومت در نواحی مرکزی ایران به مرکزیت ری آن زمان بوده است. منطقهای وسیع و خوش آب و هوا و متنعم و برخوردار از مواهب طبیعی و انسانی. مطابق آنچه سید محمد صحفی در ترجمۀ کتاب شریف «اللهوف علی قتل الطفوف» یا همان مقتل لهوف سید ابن طاوس مینویسد آرزوی عمر سعد در حکومت بر ری در حال تحقق بود. یزید خلیفۀ تازه بر تخت نشسته حکم ولایت او بر ری را به همراه 4000 نفر سواره نظام جنگی، برای عزیمت به ری به وی میسپارد. او عازم سفر میشود که یزید به او اعلام میکند که قبل از حرکت به سمت ری باید به کربلا برود و در آنجا با حسین بن علی علیهما السلام مواجه شود. عمر سعد از این اقدام طفره میرود ولی یزید حکومت ایران را متوقف به کربلا میکند. عمر بن سعد از علمای اسلامی بود و میدانست کشتن فرزند پیغمبر و ارتکاب این جنایت گناهی نابخشودنی است به همین خاطر یک شب را از یزید مهلت گرفت تا تصمیم بگیرد. همۀ خردمندان قوم او را از مقابلۀ با سید الشهداء بر حذر داشتند ولی عشق بیانتها به قدرت چنان قلب او را تسخیر کرده بود که هیچ نصیحتی اثرگذار نبود. آن شب عمر سعد اشعار زیادی با خود میگفت از جمله شعر زیبایی است به این وصف. (1) فو الله ما أدري و إني لحائر افکر في امري علي خطرين به خدا قسم نمیدانم و حقیقتاً در حیرتم. بسیار فکر میکنم در کارم که بین دو خطر افتاده است (2) ءأترک ملک الري و الري منيتي أم اصبح مأثوما بقتل حسين آیا ترک کنم حکومت ری را در حالی که قدرت آرزوی من است؟ یا گناهکاری بشوم که قتل حسین را به گردن گرفته است؟ (3) حسين ابن عمي و الحوادث جمة لعمري و لي في الري قرة عين حسین فرزند عموی من است و حوادث جمع شده است و به جانم قسم که من عاشق ری هستم (4) ألا إنما الدنيا لخير معجل و ما عاقل باع الوجود بدين راستی حقیقتا دنیا نیکی حاضری زود بازده است و عاقل هرگز نقد را به نسیه نمیفروشد (5) يقولون إن الله خالق جنة و نار و تعذيب و غل يدين میگویند حقیقتا خدا خالق بهشت است. و خدا خالق جهنم و عذاب و بستن دستان است (6) فإن صدقوا فيما يقولون إنني أتوب إلي الرحمن من سنتين اگر آن چه گفتهاند راست باشد حتما من به درگاه خدا دو سال دیگر توبه میکنم (7) و ان کذبوا فزنا بدنيا عظيمة و ملک عقيم دائم الحجلين و اگر دروغ گفته باشند ما با دنیا به پیروزی بزرگی رسیدهایم و قدرت عقیم است در همه زمانها در خط دوم آنچه در دلش هست را رو میکند اول قضیۀ ری را میگوید. قدرتطلبی اینجا است که خودش را رو میکند. بیتعارف باید بپذیریم که آرزوی قلبی خیلی از ماها هم همین چیزها است و خدا نکند که امتحان نهایی ما به این زودی فرا برسد. در خط سوم شعر تضاد عشقی به اوج خود میرسد. یک طرف بحث عاطفی بین او حسین بن علی علیه السلام است و یک طرف محبت بیانتهای قدرت. در خط چهارم پایهگذاری یک منطق غلط صورت میگیرد. خیر نقد و خیر نسیه! گویا دین و دنیا دو امر جدا از هم هستند که هر یک در جای خود خوبند. ریشهیابی این مشکل در اعتقادات درونی ما خیلی کارساز است. آیا ما نیز دنیا را فارغ از دین امری مطلوب میدانیم؟ اگر چنین است باید بدانیم این دو روزی با یک دیگر در تضاد میافتند و نوبت انتخاب ما است. در اساس اصل انتخاب عمر سعد و واقعۀ عظیم عاشورا را میتوان متولد همین یک خط شعر دانست. پارادوکس دنیا و دین، نقد و نسیه، دنیا و آخرت و سرنوشت انسان تعیین میشود. در خط پنجم تصمیم گرفته میشود. چرا چون مسئلۀ نفاق باطنیش رو میشود او که از علمای اسلامی است و برای خود کیا بیایی با اسم علم پیغمبر روحی فداه راه انداخته معلوم میشود که اعتقاد راسخی به گفتههای پیش از این خود ندارد. این موضوع را به خوبی میتوان از اینکه اعتقادات اصولی اسلامی و معاد را با لفظ «یقولون- میگویند» بیان میکند فهمید. میخواهد خود را در موضع یک فرد عاقل بیطرف که میخواهد بین اعتقادات اسلامی و غیر آن قضاوت کند قرار میدهد همان کاری که خیلی از ما میکنیم. اسلام دینی است که باید به آن اعتقاد داشت و به تکالیفش عمل کرد و الا قضاوت دربارۀ مسایل آن و قرار دادن اسلام در یک پازل ذهنی بزرگتر خطر بسیار بزرگی است که مسلمان را به ناکجاآباد خواهد کشاند. در خط ششم دنبالۀ داستان قابل پیشبینی است. بحث توبۀ بعد از این و ... در خط هفتم نیز گرایش اصلی محکم میشود و یک نظریۀ سیاسی غیر اسلامی و وارداتی کار را تمام میکند. قدرت عقیم است. این جمله یک استراتژی است که در تاریخ سیاسی اسلام زیاد شنیده میشود. یعنی قدرت چیزی نیست که بتوان دربارۀ آن مسامحه کرد زیرا فرزند ندارد یعنی تکثیر نمیشود که منتظر باشی به تو چیزی برسد باید بروی و تصاحبش کنی. قدرت یکدانه و دردانه است و قابل تولید مجدد نیست پس گرانبهاترین چیز است. وجداناً ببینیم که کداممان این اعتقادات عمر سعد را ولو به طور خفیف نداریم. محرم فرا رسید بیایید مثل بیشعورها سینه نزنیم. بلکه با شعور شور حسینی را برپا کنیم و بدانیم چه میکنیم و چه میگوییم. اگر عمر سعد را لعنت میکنیم مواظب باشیم خودمان را لعنت نکرده باشیم! ------------------------------------------- + شهید سید مرتضی آوینی از کربلا روایت میکند + دربارۀ عمر بن سعد
مباهله روز 24 ذیالحجة روز مباهله بود. روز مباهله روزی بود که پیامبر کفار اهل کتاب را به فرمان خداوند به نفرین دعوت کرد. فمن حآجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین آل عمران 61 و اگر از این پس با تو به بحث دربارۀ آنچه از علم به تو رسیده نمودند پس دعوتشان کن و بگو بیایید فرزاندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان جمع شویم سپس مباهله (نفرین) کنیم پس قرار دهیم لعنت خدا را بر کاذبین. روز مباهله در بین مسلمانان و مخصوصا شیعه از چند جهت روز مهم و با ارزشی است. اول آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیتش تا آنجا در دفاع از دین مبین اسلام به مرحلۀ یقین رسیده بودند که حاضر به رویارویی از در نفرین با کفار شدند و این موضوع گویای درجۀ والای یقین آن بزرگوران به وعدههای الهی است. گویا رسم مباهله امری مسبوق بوده است و گویا به گونهای وسیلهای مطمئن و گریز و گزیر ناپذیر بوده است. همینجا سوالی مطرح میشود و آن این که کدام یک از ما حاضریم دربارۀ عقاید و باورهایمان هرچه که باشد، باورهایی که برای آن رگ گردنمان ورم میکند و یقۀ دیگری را میدرانیم، تا مرحلۀ مباهله پیش برویم؟ با این فرض آیا نیمی از ما نباید ساکت شویم؟ نکتۀ دیگر در داستان مباهله امر اهل بیت علیهم السلام است مخصوصا بحث حضرت فاطمه سلام الله علیها که معادل زنان امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شمرده شده و حضرت علی که معادل نفس پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه شناخته شده است. این آیۀ مباهله یکی از ریشههای اصلی کلامی شیعه است و روز مباهله نیز یکی از روزهای افتخار اسلام و تحقیر اهل کفر است. گروه فراوانی از کفار که برای مباهله به محل وعده آمده بودند دیدند که در طرف مقابل رسول خدا و حضرت علی و حضرت فاطمه زهرا و حضرت حسن بن علی و حضرت حسین بن علی علیهم صلوات المصلین سایهبانی زده و در زیر آن منتظر نشستهاند. آنگاه بزرگی از بزرگان نصاری به آنان هشدار داد که جان خود را بردارید و از این مهلکه بگریزید و آنها هم چنین کردند. از سخن خود کوتاه آمدند و از روی تشک خارج شدند. اهل کفر به دست پیامبر ما صلوات الله علیه به این خفت و خواری کشانده شدند و یهود نیز بعد از جنگ خندق و همچنین در قضیۀ غزوۀ خیبر به مذلت و خواری کشانده شدند. یعنی پیامبر عزیز ما یهود و نصاری را به خواری و خفت و در ضعیفترین وضعیت خودشان تحویل امت بعد از خودشان دادند. چرا اکنون امت اسلام باید زیر دست و پای یهود و نصاری اینگونه خفت و خواری را تحمل کند؟ در فلسطین یهود چه بر سر مسلمان نمیآورد. در عراق نصاری چه مصائبی را برای امت اسلام به وجود نیاورده است؟ در اروپا هر روز اهانت جدیدی به پیامبر خدا روا میدارند و مسلمانان در انحطاط خودساختۀ خود غوطه میخورند. کی و کِی باید بر این بدبختیها نقطۀ پایانی بگذارد؟ آیا جمهوری اسلامی نقطۀ عطف تاریخ اسلام است؟ آیا جوانان ایرانی خواهند توانست این روند را متوقف و معکوس کنند؟ امید فروانی به این تحول وجود دارد و امیدواریم که عزت اسلام و امت اسلامی را هرچه زودتر ببینیم. سفر رهبری به یزد سخنان مقام معظم رهبری در یزد را خیلی مهم دیدم؛ مخصوصاً در جمع دانشجویان. بحث مهم این صحبت هم بحث اعتماد به نفس ملی بود. نکتهای که برایم خیلی جالب بود جایگزینی واژۀ «اعتماد به نفس ملی» به جای واژۀ «غرور ملی» بود. همیشه فکر میکردم هر صفتی که فردیش برای یک مسلمان نامطلوب و مردود است ملی آن نیز برای امت اسلامی مردود است. اما غرور ملی یک واژۀ نقض بود. «غرور» حتی ملیش بار منفی و مفاهیم ناجوری دارد. غرور یعنی احساس داشتن چیزی که نداری. یعنی بیخود به چیزی مطمئن بودن. یعنی دیگران را آدم حساب نکردن. یعنی واقعیات را ندیدن. اما در مقابل اعتماد به نفس یعنی تمام واقعیات را همانگونه که هست پذیرفتن و البته خود و تواناییهای خود را نیز باور داشتن. یعنی احساس اینکه میتوان در شرایط تغییری ایجاد کرد و نباید فقط دنبالهرو بود. یعنی خود را کمتر از دیگران ندیدن. این ویژگی هم برای فرد خوب است هم برای یک ملت. بنابراین اعتماد به نفس ملی یک واژۀ مناسب است که توسط رهبری بهجای واژۀ غرور ملی ابداع شد و به واژگان سیاسی کشور اضافه شد. در اصل اعتماد به نفس ملی همان موتور محرک یک جامعه است که البته خود مبتنی بر یک مجموعه از جهانبینی، آرمانها، ایدئولوژی و فلسفه است. اما همه چیز منهای اعتماد به نفس ملی یعنی هیچ. ایشان مثالهای فراوانی از نداشتن اعتماد به نفس ملی و آثار آن و داشتن این صفت و آثار آن در تاریخ انقلاب بیان کردند و هدف دشمن را نیز از بین بردن این عامل اصلی موفقیت برشمردند. ایشان راهکارهای دشمن برای از بین بردن و تضعیف اعتماد به نفس ملی را سه عامل بر شمردند. اول ایجاد یأس، دوم هوچیگری و مسخره کردن هر نوع حرکت مثبت در کشور و سوم تهدید نظامی و سخت. نکتۀ خیلی مهم دیگر این بود که ایشان مسئلۀ دشمنی ما با استکبار جهانی را مسئلهای دانستند که استکبار غرب به دنبال آن است و الا ما هرگز با کسی سر جنگ نداشتهایم. آنها بر اساس دشمنی ریشهداری که با ما دارند هرگز کاری به مواضع ما و گروههای مختلف و تفکرات مختلف ما ندارند آنها با اصول ما مشکل دارند و با کوتاه آمدن و عقبنشینی و نمایش ضعف ما آنها نه تنها از تهدیدات و دشمنی خود دست بر نمیدارند بلکه زیادهخواهی و جسارتشان بیشتر و شدیدتر هم میشود. اما در این سفر سوالی که برایم پیش آمد این بود که آقای خاتمی کجای این سفر بود. من همیشه آقای خاتمی را علاوه بر مسائلی که دارد فردی مومن به ولایت فقیه و انقلاب میدانستم. اتفاقا خود رهبری هم در همین دیدار دانشجویی اشارهای کردند که روسای دولتها مومن و مخلص انقلاب بودهاند. اما غیبت آقای خاتمی در این سفر هیچ کمکی به محبوبیت ایشان نمیکند. شاید ایشان خواسته از شنیدن سخنان ناخوشآیندش در امان باشد، شاید کار مهمی داشته و شاید ... (؟) به هر حال سیل مردم مشتاق و عاشق رهبری یزد هم از خودشان سوال کردند که آقای خاتمی کجاست. نیما یوشیج سالمرگ نیما یوشیج پدر شعر نوی فارسی همین چندروز بود. نیما یوشیج بیشک یکی از مؤثرترین شخصیتهای ادبی در عصر حاضر است. اما در اینجا باید یادی بکنیم از مرحوم جلال آل احمد. جلال آل احمد مناسباتی با نیما یوشیج داشت که دوستان علاقمند میتوانند آن را دنبال کنند. باید گفت نیما یوشیج اگرچه شاعری توانمند و نویسندهای باذوق بود اما جریانات سیاسی دهۀ 1330 او را به کنج عزلت کشانده بود. اما جلال آل احمد با شور و تلاطم روحی که داشت نگذاشت تا شمع نیما بی سر و صدا خاموش شود، او را تحریک و تهییج کرد تا به فعالیت در عرصۀ مطبوعات و ادبیات آن زمان بپردازد. بیشک باید گفت اگر جلال نبود نیما هم نبود. جلال بود که او را وارد عرصۀ فعالیت اجتماعی کشاند و زمینهساز معرفی نیما به جامعۀ ادبی ایران شد و با این فرض باید گفت که ادبیات نوین ایران مرهون جلال نیز هست. جلال آل احمد نامهای سرگشاده به نیما یوشیج دارد که با این عبارت آغاز میشود: «دوست پیر شدهام آقای نیما!» این نامه را میتوانید در کتاب «جلال از چشم برادر- نوشتۀ شمس آل احمد» جویا شوید. حکم کمیتۀ انضباطی دربارۀ تیم سپاهان اگرچه من خیلی ورزشی و مخصوصاً اصلاًفوتبالی نیستم اما نکتهای را از شارلاتانبازی موجود در عرصۀ فوتبال کشورمان را مشاهده کردم که دلم نیامد نگویم. اینکه مدیریت فوتبال کشور و همینطور مدیریت رسانهای کشور اعم از صدا و سیما و مطبوعات کلاً سرخ-آبی و مخصوصا سرخزدهاند، شکی ندارم. غالب مجریان و کارشناسان فوتبال صدا و سیما و مطبوعات عمدۀ کشور از پیروزی یک تیم شهرستانی در مقابل یکی از تیمهای پایتخت و مخصوصا پرسپولیس و استقلال به شدت خشمگین و نفرتزده میشوند. این را میتوان از عبارات و تنظیم اخبارشان فهمید. اگر ارتقایی هم در سطح تیمهای شهرستانی مشاهده میشود باید مرهون زحمات مضاعفشان دانست. هفتۀ پیش که سپاهان اولین شکست جام برتر را بر پرسپولیس تحمیل کرد ناراحتی و خشم همۀ اصحاب فوتبال در پایتخت برانگیخته شد و این را از نحوۀ انعکاس مغرضانۀ اخبار میتوان فهمید. مسابقۀ فوتبالی در ورزشگاه آزادی در تهران بین هرکدام از تیمهای محترم و با فرهنگ برگزار نمیشود مگر آنکه بعد از آن درگیری شدید و زد و خورد طرفداران دو تیم و پلیس و شکستن و آتش کشیدن دهها اتوبوس و اموال عمومی روی ندهد. حتی در آخرین دیدار شهرآورد آبی و قرمز نیز که با مسخرگی تمام رسانهها آن را بهخاطر بیحادثه بودن تحسین کردند یکنفر کشته شده بود! با این حال همه از ارتقای سطح شعور طرفداران دو تیم شگفتزده شده و حتی شرکت واحد اتوبوسرانی اطلاعیۀ تشکرآمیز صادر کرد! حالا در اصفهان مسابقهای بین سپاهان و قرمز برگزار شده و سپاهان دو بر یک اولین شکست را به پیروزی تحمیل کرد. در آخر بازی هم ترقهای پرتاب شد و چشم سربازی آسیب دید. موضوع ابعاد رسانهای ناجوانمردانهای پیدا میکند و این حادثه جنایتی خونین نمایش داده میشود و تیم سپاهان تا اطلاع ثانوی(!) از بازی در اصفهان محروم میشود! اولاً این حادثه به خودی خود محکوم است و لایق برخورد اما آیا از حوادث بازیهای سادۀ تهران سنگینتر است؟ ثانیاً چرا کمیتۀ انضباطی اینچنین مدافع سربازی بیچاره میشود؟ آیا سربازان بدبخت پایتخت فرزند مردم نیستند و آدم نیستند و نیاز به حمایت قانونی ندارند؟ ثالثاً این چه حکمی است؟ و ربط آن به تیم چیست؟ آیا کمیتۀ انضباطی تحت تأثیر لابیهای سرخآبی قصد ندارد تا فوتبال رقیب را در خارج میدان فوتبال نابود کند؟ تا سرخآبی سیطرۀ شوم خود را بر فوتبال مریض کشور حفظ کند؟ آیا یک تیم با محرومیت از بازی در خانۀ خود دیگر وجود خارجی میتواند داشته باشد؟ اگر سپاهان در خانۀ خود بازی نکند پس در کجا میتواند بازی کند؟ و چه کسی در اصفهان بازی خواهد کرد؟ این یعنی توهین به حیثیت و موجودیت فوتبال یک استان بزرگ مثل اصفهان. رابعاً «تا اطلاع ثانوی» یعنی چه؟ بعنی تا حصول چه شرطی؟ یعنی حقارت. یعنی توسری خوردن طرفداران فوتبال در یک استان و این عین شارلاتانبازی و پدرسوختهبازی در عرصۀ فوتبال کشور است. یعنی اینکه فرهنگ کثیف حاکم بر فوتبال جهان که در دست غرب است، در کشور ما نیز ریشه دوانده و ما نیز قربانی آن هستیم. بهنظر من هدف بسیار کثیفی در پشت پردۀ حکم اخیر کمیتۀ انضباطی دربارۀ تیم سپاهان خوابیده است.
عظیمترین اتفاقات هستی در کوتاهترین زمان و سادهترین ظاهر، شکل میگیرند. یک خط شامل یک جملۀ عربی دو جنس گوناگون را که تا دیروز غریبترین و ناآشناترین موجودات بودند با هم نزدیکترین و آشناترین همراز میکند. ازدواجی که میتواند اساسی برای یک سعادت ابدی و خدای نکرده شقاوت باشد. کسان زیادی را سراغ دارم که بهواسطۀ ازدواج خوشبخت و سعادتمند شدند. پیوندهای آسمانی که هرکدام از بحری بودند و به قول قرآن کریم: «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» یعنی از التقای دو دریای پاک لؤلؤ و مرجان استخراج میشود. همسران الهی یکدیگر را به سوی خدا تشویق و ترغیب میکنند. در تاریخ کربلا میخوانیم که وقتی فرستاده امام حسین علیه السلام برای دعوت از زهیر به خیمۀ او وارد شد و دعوت خود را عرضه کرد، همسر او از پشت پرده متوجه تردید زهیر شد و با صدای بلند او را مورد خطاب قرار داد و گفت تو چهطور دعوت فرزند رسول خدا را رد میکنی؟ چنان وجدان نیمه خفتۀ او را بیدار کرد که زهیر بار و بنه از جای کند و به اردوگاه امام حسین علیه السلام پیوست و یکی از فرماندهان اصلی لشگر ثارالهی گردید و در نهایت در آغوش امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. از طرفی کسان زیادی را هم میتوان در تاریخ دور و نزدیک سراغ گرفت که بهواسطۀ یک ازدواج، زمینۀ هلاکت و سقوطشان فراهم آمد. همسرانی که دیگری را به آتش دوزخ فرامیخوانند و با ابزار عاطفی که در اختیار دارند دیگری را به ناکجاآباد میکشانند. ابزار عاطفی در ازدواجهای غیرمعقول خطرناکترین ابزار است تا یکی دیگری را نیز به ورطۀ هلاک بیندازد. همرازی و همسری عاملی برای کشف اسرار و نقاط ضعف و قوت طرفین است و خدا نکند که یک طرف از این روابط نزدیک قصد سوء استفاده و یا انتقام کشی داشته باشد. به هر حال ازدواج را باید مقدس شمرد و من نیز برای آقا عیسی و همسر محترمش آرزوی سعادت و موفقیت میکنم و امیدوارم هر دو در پناه ایزد یکتا سلامت باشند.
بیشترین تغییری که به چشم میخورد حضور پررنگ شرکت نفت در منطقۀ طلاییه بود. شرکت نفت از همان سالها دنبال اکتشاف نفت در طلاییه بود. البته چند چاه پلمپشده نیز از قدیم در همان منطقه بود، اما اکتشافات جدید و فعالیت گسترده مهندسی و آماده سازی و راهسازی و بهطور کلی رفت و آمد و کار جدی شرکت نفت در منطقه دیدنی بود. شرکت نفت به موازات. جادۀ شرقی غربی موجود در جنوبیترین قسمت طلاییه که از پشت دژ شهید ساجدی تا زیارتگاه جلو میرفت دژ دیگری را احداث کرده بود که زیرسازیهایش تمام شده ولی آسفالت نشده بود. تانکهای بهگل نشسته در محوطهی میانی طلاییه هنوز بهخوبی سابق دیده میشد. میادین مین جلویی پاکسازی نشدهبود و مثل سابق عین جالیز کلم و خیار و گوجه خودنمایی میکرد.
آقای خامنهای و همهی ما خوشحال هستیم |
بسم الله الرحمن الرحیم![]()
نگاهی مکتبی به همه چیز جستجوپیام بازرگانی![]() آخه چرا؟ استکبار جهانی عزیز! آخه چرا حالا که نوبت به ما رسید تصمیم گرفتی با ایران دوست بشی؟ چرا بودجههای حامیان ما را کم کردی؟ چرا با این رژیم قلابی مذاکره و توافق کردی؟ خیلی بدی! جنبش راه سبز امید استکبار جهانی، سلطنتطلبان و منافقین عزیز خارجنشین! پس از گذشت سی سال از جمهوریاسلامی باور کنیم که این رژیم خودبخود و یا با حمله نظامی سقوط نخواهد کرد. پس بیایید با سرمایهگذاری در جنبش راهسبز، ما را در امتحان شیوهای موفق و نوین زیر نظر اساتید داخلی و خارجی یاری رسانید. همکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. جنبش راه سبز امید فروش محدود فروش تعداد محدودی رایانه پنتیوم 5 جهت مشاهده سایتهای خبری ایرانی بدون مشکل نمایش فلشهای تبلیغاتی حتی سایت تابناک. بشتابید وگرنه تموم میشه توجهقواعد درستنویسی در وبجالب از ديگران
نامه به میرحسین موضوعات
فرهنگی مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |