تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

گفته می­شود که احیای فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر دلیل اصلی قیام امام حسین علیه السلام است. دوستی نقل می­کرد از استاد معمار منتظرین (روحانی فاضل اصفهانی) که این قضیه را رد می­کرد!؟

نکته این است که امر به معروف یکی از فروع دین ماست، فریضه­ای در کنار نماز و روزه و خمس و زکوة و حج و جهاد و تولی و تبری. و اما احیای یک فریضه که جزو فروع دین است و هر چه می­خواهد بزرگ و اساسی باشد مثل نماز واجب­تر است یا احیای یکی از اصول دین یعنی نبوت و امامت؟

به نظر می­رسد امام حسین علیه السلام توانست با اجرای فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر، یکی از اصول دین را بلکه اصل دین را نجات دهد و کدام معروف بالاتر از اصل دین اسلام؟

طبیعتاً در معروف­های ساده به خطر انداختن جان و آبرو و مال جایز نیست اما وقتی معروف، بزرگی به ابعاد خود دین داشته باشد چه؟ لابد نه تنها احتمال خطر بلکه اطمینان خطرآمیز بودن اقدام نیز نمی­تواند مانع اقدام شود.

+ نوشته شده در 86/10/30 | موضوع : فرهنگی| |

 هر حسینیه برای خود صاحب یک خورده فرهنگ و فضای خاص است و آن طور که مشاهده می­شود نوعی رقابت زیرکانه­ای در ذات شکل­گیری این سیستم حسینیه­ها در نجف آباد تعبیه شده که مخصوصاً در روز تاسوعا و عاشورا خود را نمایان می­کند.
رقابت بر سر عظمت مراسم و توانایی جذب مخاطب و نوآوری و جلب توجه مردم به مراسم عزای امام حسین علیه السلام است. هر کدام از هیئت­ها تقلّی می­کند هر ساله امکانات و سرمایۀ بیشتری را به میدان بیاورد، سخن­ران­های بهتر و مداحان معروف­تری را به کار بگیرد. سیستم مدیریت هیئت نیز کاملاً محاسبه شده است. مشاغل در هر هیئت به­طور کاملاً سنتی از قبل تعیین شده است. هر کس وظیفۀ خود را خوب می­داند و خوب اجرا می­کند. سلسله مراتب مدیریتی به صورت مرکزی شکل گرفته یک ریش سفید معتمد که سال­ها خاک هیئت را خورده رئیس هیئت است و تا پایان عمر این سمت را بر عهده دارد و پس از آن به طور اجماعی یک نفر دیگر انتخاب می­شود.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/10/30 | موضوع : اجتماعی| |

بزن برو حالشو ببر!!

مردم بندگان دنیا هستند و دین و دین­داری لقلقۀ زبان­هایشان است. مادامی که منافع مادیشان برقرار است سخن از دین می­گویند و وقتی که دین و دنیایشان با یکدیگر مواجه شد، دین­داران کم هستند.

مولا و سید آزادگان جهان حضرت حسین بن علی علیه آلاف التحیت و الثناء

و اما بعد، زمام­داری امثال معاویه مردم را برد به جایی که هم­آغوش دنیاطلبی شدند. معاویه با ابزار «زر» و «زور» و «تزویر» به خوبی توانست جامعۀ اسلامی را رام کرده و تحت سلطۀ فرهنگی خود درآورد. از آن پس جامعۀ شرزه اسلامی که امپراطوری­های بزرگ را فتح می­کرد در دستان نالایق و کثیف یزیدصفوتی قابل کنترل بود چرا که از آن پس نه به منطق قرآن و سنت رسول­الله صلی الله علیه و آله بلکه به منطق مادی معاویه رفتار می­کرد. مردم از این پس فرق چرب و شیرین دنیای بی­دردسر تحت سلطۀ معاویه و یزید را با خطرات جهاد فی سبیل الله و مجاهدۀ دین­مدارانه خوب می­فهمیدند!

کوفیان 12000 نامه به امام حسین سلام الله علیه نوشته و از او دعوت کردند اما همین­که زور ابن زیاد وارد بازی شد دین­داری مردم عاشق نیز فروکش کرد. چرا؟ چون که در دل، دنیای خود را بیش از حسین بن علی دوست داشتند. چرا؟ چون همان­گونه­ای رفتار می­کردند که یزید انتظار داشت. چرا؟ چون معاویه آنان را با سیاست کثیف خود تربیت کرده و رام کرده بود. چرا؟ چون فرهنگ سیاست­بازانۀ آل ابوسفیان توانسته بود حق­طلبی و حق­مداری و تربیت نبوی رسول خدا صلی الله علیه و آله را استحاله کند. چرا؟ چون جامعه اسلامی توسط قدرت معاویه از درون تهی شده بود.

18000 نفر از کوفیان دست بیعت به نمایندۀ حسین بن علی علیه السلام داده بودند ولی تا آخر کار همراه او نبودند بلکه با بروز یک پارادوکس بین امنیت و رفاه و زندگیشان از یک طرف با دین و فرزند رسول خدا از طرف دیگر، اولی را انتخاب کردند.

اینجا می­توان معنای «کلّ یومٍ عاشورا و کلّ أرض کربلا» را فهمید. همین­که مردمی دنیای خود را که شامل امنیت و اقتصاد و رفاه و آسایش و مادیات و شکم و زیر آن است را حائز اهمیت بدانند، باید منتظر کربلای جدیدی و ذبح حقیقتی دیگر باشیم. کسانی که تلاش می­کنند در جامعۀ اسلامی مادیات و اقتصاد را سوار بر آرمان­های انقلابی کنند، دائماً سخن از رفاه و آسایش مردم و خطرات ناشی از آرمان­گرایی می­گویند و مردمان را از به­خطر افتادن دنیایشان می­ترسانند، خواسته یا ناخواسته در سپاه معاویه و یزید و ابن زیادند.

آیا ما نیز هر کدام درصدی یزیدی هستیم؟ آیا ما نیز دین را مادامی که با دنیایمان تداخل و تعارض نداشته باشد دوست می­داریم و گرنه آن را و احکامش را به کناری نهاده و سر حقیقت­ها را خواهیم برید و آن را زیر پایمان لگدمال خواهیم کرد؟

+ نوشته شده در 86/10/26 | موضوع : اجتماعی| |

سلام بر امام مظلومحاج آقا محمدی امام جماعت مسجدمان دیشب در مراسم شب چهارم محرم نکات خیلی مهمی را دربارۀ قیام عاشورا بیان کردند که بخشی از آن نقش مردم در این فاجعه بود.

در جامعۀ اسلامی مردم هم تکالیف و وظایفی دارند. اولین و مهم­ترین تکلیف یک مسلمان در جامعۀ اسلامی "مبسوط الید" نمودن امام است. یعنی مردم باید امام خود را بشناسند و با گرد آمدن دور او و اعلام آمادگی برای اطاعت از او، وی را در انجام ماموریت­هایش یاری نمایند.

انتخاب غلط مردم بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و رای دادن به خلاف دستورات او باعث روی کار آمدن دولتی شد که مصلحت­های فردی و گروهی را بر دستورات صریح آسمانی و الهی مقدم می­شمرد. خلیفۀ دوم رسما گفت چند چیز را سول الله صلی الله علیه و آله و سلم حلال کرده بود و من حرام می­کنم چون از نظر من مصلحت است. به همین سادگی! از جمله چیزهایی که جناب عمر حرام اعلام کرد نقل حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و اساساً روی کار آمدن خلفای سه گانه بعد از پیامبر خود بزرگ­ترین بدعت و انحراف بود چرا که پیامبر خود قبلاً در روز غدیر و در برنامه­های مختلف تکلیف بعد از خود را تعیین کرده بود. اما مردم در انتخاباتی -که در آن زمان بیعت نامیده می­شد- در همان زمان رای به دولت خلاف دستور رسول خدا دادند و ثمرۀ چنان رأیی شهادت دختر رسول خدا و خانه نشینی حجت خدا و در ادامه روی کار آمدن دولت یزید بن معاویه سگ­باز و شراب­خوار شد.

خیلی جالب است که مردم جامعۀ اسلامی چگونه رأی به یزیدی دادند که هیچ بویی از اسلام نبرده بود و رسماً می­گفت:

لعبت هاشم بالملک ولا     خبر جاء ولا وحی نزل

بنی هاشم با حکومت بازی کردند وگرنه هیچ خبری از رسالت و نزول وحیی نبود (همه چیز بازی قدرت بود و پیامبری حضرت محمد دروغ بود.) گیریم مردم یزید را نمی­شناختند، امام حسین علیه السلام را که می­شناختند!

اگر مردم امام خود یعنی حسین بن علی علیه السلام را مبسوط الید می­نمودند چنین فاجعۀ بزرگ بشری رخ نمی­داد و این یعنی مردم در رأی خود دقیق نبودند. یعنی به نالایق­ها دست بیعت دادند یعنی رأی دادند که اسلام واقعی زیر چکمه ملعون زنازاده­ای ذبح شود و حرم رسول خدا به یغما و اسیری رود و همۀ مردم آن زمان که باعث چنین فاجعه­ای شدند لایق لعن و نفرین ابدی هستند.

بنا براین نقش مردم نیز در پدید آمدن واقعۀ عاشورا بسیار مهم است و امروز هم همین­طور. در واقع باید گفت هر کدام از ما فقط درصدی امام حسینی هستیم یعنی تمام عیار امام حسینی نیسیتم. چرا که ما نیز ملاک­های تصمیم­گیریمان صد در صد دین محمدی صلی الله علیه و آله نیست و گوشه چشمی نیز به گندم ری و غنیمت داریم.

+ نوشته شده در 86/10/23 | موضوع : اجتماعی| |

عمر سعد مردی طالب قدرت بود«عمر بن سعد بن ابی وقاص زهری» یا همان «عمر سعد» یکی از تابعین بود. تابعین یعنی گروهی که پیامبر را ندیده بودند و پس از صحابه مرجع مردم در امور دینی بودند. در بارۀ تولد او نقل­های گوناگونی هست از جمله او را متولد 23 هجری می­دانند.

پدرش «سعد بن ابی وقاص» از اصحاب پیامبر و گروه مهاجرین بود. او سردار دلیر اسلام و فاتح امپراطوری ایران بود. آن گونه که از تاریخ هویدا است عمر سعد دارای ابعاد گوناگون علمی و مدیریتی و نظامی بوده­است و به اصطلاح امروزی آدم نخبه­ای بوده­است. در زمان واقعۀ کربلا او جوانی جویای مقام بود طبق آنچه که در کتب روایی نقل شده او در گیر و دار توسعۀ حکومت اسلام در سراسر جهان آن روز و گسترش قلمرو حکومت در ایران، بسیار مشتاق حکومت در نواحی مرکزی ایران به مرکزیت ری آن زمان بوده است. منطقه­ای وسیع و خوش آب و هوا و متنعم و برخوردار از مواهب طبیعی و انسانی.

مطابق آنچه سید محمد صحفی در ترجمۀ کتاب شریف «اللهوف علی قتل الطفوف» یا همان مقتل لهوف سید ابن طاوس می­نویسد آرزوی عمر سعد در حکومت بر ری در حال تحقق بود. یزید خلیفۀ تازه بر تخت نشسته حکم ولایت او بر ری را به همراه 4000 نفر سواره نظام جنگی، برای عزیمت به ری به وی می­سپارد. او عازم سفر می­شود که یزید به او اعلام می­کند که قبل از حرکت به سمت ری باید به کربلا برود و در آنجا با حسین بن علی علیهما السلام مواجه شود. عمر سعد از این اقدام طفره می­رود ولی یزید حکومت ایران را متوقف به کربلا می­کند.

عمر بن سعد از علمای اسلامی بود و می­دانست کشتن فرزند پیغمبر و ارتکاب این جنایت گناهی نابخشودنی است به همین خاطر یک شب را از یزید مهلت گرفت تا تصمیم بگیرد. همۀ خردمندان قوم او را از مقابلۀ با سید الشهداء بر حذر داشتند ولی عشق بی­انتها به قدرت چنان قلب او را تسخیر کرده بود که هیچ نصیحتی اثرگذار نبود. آن شب عمر سعد اشعار زیادی با خود می­گفت از جمله شعر زیبایی است به این وصف.

(1) فو الله ما أدري و إني لحائر                 افکر في امري علي خطرين

به خدا قسم نمی­دانم و حقیقتاً در حیرتم. بسیار فکر می­کنم در کارم که بین دو خطر افتاده است

(2) ءأترک ملک الري و الري منيتي                        أم اصبح مأثوما بقتل حسين

آیا ترک کنم حکومت ری را در حالی که قدرت آرزوی من است؟ یا گناه­کاری بشوم که قتل حسین را به گردن گرفته است؟

(3) حسين ابن عمي و الحوادث جمة         لعمري و لي في الري قرة عين

حسین فرزند عموی من است و حوادث جمع شده است و به جانم قسم که من عاشق ری هستم

(4) ألا إنما الدنيا لخير معجل                     و ما عاقل باع الوجود بدين

راستی حقیقتا دنیا نیکی حاضری زود بازده است و عاقل هرگز نقد را به نسیه نمی­فروشد

(5) يقولون إن الله خالق جنة                    و نار و تعذيب و غل يدين

می­گویند حقیقتا خدا خالق بهشت است. و خدا خالق جهنم و عذاب و بستن دستان است

(6) فإن صدقوا فيما يقولون إنني              أتوب إلي الرحمن من سنتين

اگر آن چه گفته­اند راست باشد حتما من به درگاه خدا دو سال دیگر توبه می­کنم

(7) و ان کذبوا فزنا بدنيا عظيمة                و ملک عقيم دائم الحجلين

و اگر دروغ گفته باشند ما با دنیا به پیروزی بزرگی رسیده­ایم و قدرت عقیم است در همه زمان­ها

 

اولین چیزی که در این شعر به چشم می­خورد دودلی و تحیّر طرف است. گویا همۀ کسانی که جنایت می­کنند از اول شقی نیستند گویا کسانی شقاوت و جنایت­های بزرگ را مرتکب می­شوند که دارای ویژگی­های ادراکی زیادی هستند. تصور کنید که عمر سعد به جنگ امام حسین علیه السلام نمی­آمد، چه آدم خوبی بود! چه حماسه­ها در وصف او سراییده می­شد. حر بن یزید ریاحی کارش از عمر خیلی خراب­تر بود اما الان ببینید چه حماسه­ها که در وصف او می­سرایند. پس می­خواهم بگویم عمر سعد و حر و خیلی­های دیگر قبل ار کربلا در یک عرض بودند اما واقعۀ کربلا عرصۀ امتحانی بود که تکلیف خیلی­ها را روشن کرد.

در خط دوم آنچه در دلش هست را رو می­کند اول قضیۀ ری را می­گوید. قدرت­طلبی اینجا است که خودش را رو می­کند. بی­تعارف باید بپذیریم که آرزوی قلبی خیلی از ماها هم همین چیزها است و خدا نکند که امتحان نهایی ما به این زودی فرا برسد.

در خط سوم شعر تضاد عشقی به اوج خود می­رسد. یک طرف بحث عاطفی بین او حسین بن علی علیه السلام است و یک طرف محبت بی­انتهای قدرت.

در خط چهارم پایه­گذاری یک منطق غلط صورت می­گیرد. خیر نقد و خیر نسیه! گویا دین و دنیا دو امر جدا از هم هستند که هر یک در جای خود خوبند. ریشه­یابی این مشکل در اعتقادات درونی ما خیلی کارساز است. آیا ما نیز دنیا را فارغ از دین امری مطلوب می­دانیم؟ اگر چنین است باید بدانیم این دو روزی با یک دیگر در تضاد می­افتند و نوبت انتخاب ما است. در اساس اصل انتخاب عمر سعد و واقعۀ عظیم عاشورا را می­توان متولد همین یک خط شعر دانست. پارادوکس دنیا و دین، نقد و نسیه، دنیا و آخرت و سرنوشت انسان تعیین می­شود.

در خط پنجم تصمیم گرفته می­شود. چرا چون مسئلۀ نفاق باطنیش رو می­شود او که از علمای اسلامی است و برای خود کیا بیایی با اسم علم پیغمبر روحی فداه راه انداخته معلوم می­شود که اعتقاد راسخی به گفته­های پیش از این خود ندارد. این موضوع را به خوبی می­توان از اینکه اعتقادات اصولی اسلامی و معاد را با لفظ «یقولون- می­گویند» بیان می­کند فهمید. می­خواهد خود را در موضع یک فرد عاقل بی­طرف که می­خواهد بین اعتقادات اسلامی و غیر آن قضاوت کند قرار می­دهد همان کاری که خیلی از ما می­کنیم. اسلام دینی است که باید به آن اعتقاد داشت و به تکالیفش عمل کرد و الا قضاوت دربارۀ مسایل آن و قرار دادن اسلام در یک پازل ذهنی بزرگ­تر خطر بسیار بزرگی است که مسلمان را به ناکجاآباد خواهد کشاند.

در خط ششم دنبالۀ داستان قابل پیش­بینی است. بحث توبۀ بعد از این و ...

در خط هفتم نیز گرایش اصلی محکم می­شود و یک نظریۀ سیاسی غیر اسلامی و وارداتی کار را تمام می­کند. قدرت عقیم است. این جمله یک استراتژی است که در تاریخ سیاسی اسلام زیاد شنیده می­شود. یعنی قدرت چیزی نیست که بتوان دربارۀ آن مسامحه کرد زیرا فرزند ندارد یعنی تکثیر نمی­شود که منتظر باشی به تو چیزی برسد باید بروی و تصاحبش کنی. قدرت یک­دانه و دردانه است و قابل تولید مجدد نیست پس گران­بهاترین چیز است.

وجداناً ببینیم که کداممان این اعتقادات عمر سعد را ولو به طور خفیف نداریم.

محرم فرا رسید بیایید مثل بی­شعورها سینه نزنیم. بلکه با شعور شور حسینی را برپا کنیم و بدانیم چه می­کنیم و چه می­گوییم. اگر عمر سعد را لعنت می­کنیم مواظب باشیم خودمان را لعنت نکرده باشیم!

-------------------------------------------

+ شهید سید مرتضی آوینی از کربلا روایت می­کند

+ دربارۀ عمر بن سعد

+ نوشته شده در 86/10/18 | موضوع : | |

مباهله

روز 24 ذی­الحجة روز مباهله بود. روز مباهله روزی بود که پیامبر کفار اهل کتاب را به فرمان خداوند به نفرین دعوت کرد.

فمن حآجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین آل عمران 61

و اگر از این پس با تو به بحث دربارۀ آنچه از علم به تو رسیده نمودند پس دعوتشان کن و بگو بیایید فرزاندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان جمع شویم سپس مباهله (نفرین) کنیم پس قرار دهیم لعنت خدا را بر کاذبین.

روز مباهله در بین مسلمانان و مخصوصا شیعه از چند جهت روز مهم و با ارزشی است. اول آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیتش تا آنجا در دفاع از دین مبین اسلام به مرحلۀ یقین رسیده بودند که حاضر به رویارویی از در نفرین با کفار شدند و این موضوع گویای درجۀ والای یقین آن بزرگوران به وعده­های الهی است. گویا رسم مباهله امری مسبوق بوده است و گویا به گونه­ای وسیله­ای مطمئن و گریز و گزیر ناپذیر بوده است.

همین­جا سوالی مطرح می­شود و آن این که کدام یک از ما حاضریم دربارۀ عقاید و باورهایمان هرچه که باشد، باورهایی که برای آن رگ گردنمان ورم می­کند و یقۀ دیگری را می­درانیم، تا مرحلۀ مباهله پیش برویم؟ با این فرض آیا نیمی از ما نباید ساکت شویم؟

نکتۀ دیگر در داستان مباهله امر اهل بیت علیهم السلام است مخصوصا بحث حضرت فاطمه سلام الله علیها که معادل زنان امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شمرده شده و حضرت علی که معادل نفس پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه شناخته شده است. این آیۀ مباهله یکی از ریشه­های اصلی کلامی شیعه است و روز مباهله نیز یکی از روزهای افتخار اسلام و تحقیر اهل کفر است. گروه فراوانی از کفار که برای مباهله به محل وعده آمده بودند دیدند که در طرف مقابل رسول خدا و حضرت علی و حضرت فاطمه زهرا و حضرت حسن بن علی و حضرت حسین بن علی علیهم صلوات المصلین سایه­بانی زده و در زیر آن منتظر نشسته­اند. آنگاه بزرگی از بزرگان نصاری به آنان هشدار داد که جان خود را بردارید و از این مهلکه بگریزید و آنها هم چنین کردند. از سخن خود کوتاه آمدند و از روی تشک خارج شدند.

اهل کفر به دست پیامبر ما صلوات الله علیه به این خفت و خواری کشانده شدند و یهود نیز بعد از جنگ خندق و همچنین در قضیۀ غزوۀ خیبر به مذلت و خواری کشانده شدند. یعنی پیامبر عزیز ما یهود و نصاری را به خواری و خفت و در ضعیف­ترین وضعیت خودشان تحویل امت بعد از خودشان دادند. چرا اکنون امت اسلام باید زیر دست و پای یهود و نصاری این­گونه خفت و خواری را تحمل کند؟ در فلسطین یهود چه بر سر مسلمان نمی­آورد. در عراق نصاری چه مصائبی را برای امت اسلام به وجود نیاورده است؟ در اروپا هر روز اهانت جدیدی به پیامبر خدا روا می­دارند و مسلمانان در انحطاط خودساختۀ خود غوطه می­خورند.

کی و کِی باید بر این بدبختی­ها نقطۀ پایانی بگذارد؟ آیا جمهوری اسلامی نقطۀ عطف تاریخ اسلام است؟ آیا جوانان ایرانی خواهند توانست این روند را متوقف و معکوس کنند؟

امید فروانی به این تحول وجود دارد و امیدواریم که عزت اسلام و امت اسلامی را هرچه زودتر ببینیم.

سفر رهبری به یزد

سخنان مقام معظم رهبری در یزد را خیلی مهم دیدم؛ مخصوصاً در جمع دانشجویان. بحث مهم این صحبت هم بحث اعتماد به نفس ملی بود.

نکته­ای که برایم خیلی جالب بود جای­گزینی واژۀ «اعتماد به نفس ملی» به جای واژۀ «غرور ملی» بود. همیشه فکر می­کردم هر صفتی که فردیش برای یک مسلمان نامطلوب و مردود است ملی آن نیز برای امت اسلامی مردود است. اما غرور ملی یک واژۀ نقض بود.

«غرور» حتی ملیش بار منفی و مفاهیم ناجوری دارد. غرور یعنی احساس داشتن چیزی که نداری. یعنی بی­خود به چیزی مطمئن بودن. یعنی دیگران را آدم حساب نکردن. یعنی واقعیات را ندیدن. اما در مقابل اعتماد به نفس یعنی تمام واقعیات را همان­گونه که هست پذیرفتن و البته خود و توانایی­های خود را نیز باور داشتن. یعنی احساس این­که می­توان در شرایط تغییری ایجاد کرد و نباید فقط دنباله­رو بود. یعنی خود را کمتر از دیگران ندیدن. این ویژگی هم برای فرد خوب است هم برای یک ملت. بنابراین اعتماد به نفس ملی یک واژۀ مناسب است که توسط رهبری به­جای واژۀ غرور ملی ابداع شد و به واژگان سیاسی کشور اضافه شد.

در اصل اعتماد به نفس ملی همان موتور محرک یک جامعه است که البته خود مبتنی بر یک مجموعه از جهان­بینی، آرمان­ها، ایدئولوژی و فلسفه است. اما همه چیز منهای اعتماد به نفس ملی یعنی هیچ.

ایشان مثال­های فراوانی از نداشتن اعتماد به نفس ملی و آثار آن و داشتن این صفت و آثار آن در تاریخ انقلاب بیان کردند و هدف دشمن را نیز از بین بردن این عامل اصلی موفقیت برشمردند.

ایشان راه­کارهای دشمن برای از بین بردن و تضعیف اعتماد به نفس ملی را سه عامل بر شمردند. اول ایجاد یأس، دوم هوچی­گری و مسخره کردن هر نوع حرکت مثبت در کشور و سوم تهدید نظامی و سخت.

نکتۀ خیلی مهم دیگر این بود که ایشان مسئلۀ دشمنی ما با استکبار جهانی را مسئله­ای دانستند که استکبار غرب به دنبال آن است و الا ما هرگز با کسی سر جنگ نداشته­ایم. آنها بر اساس دشمنی ریشه­داری که با ما دارند هرگز کاری به مواضع ما و گروه­های مختلف و تفکرات مختلف ما ندارند آنها با اصول ما مشکل دارند و با کوتاه آمدن و عقب­نشینی و نمایش ضعف ما آنها نه تنها از تهدیدات و دشمنی خود دست بر نمی­دارند بلکه زیاده­خواهی و جسارتشان بیشتر و شدیدتر هم می­شود.

اما در این سفر سوالی که برایم پیش آمد این بود که آقای خاتمی کجای این سفر بود. من همیشه آقای خاتمی را علاوه بر مسائلی که دارد فردی مومن به ولایت فقیه و انقلاب می­دانستم. اتفاقا خود رهبری هم در همین دیدار دانشجویی اشاره­ای کردند که روسای دولت­ها مومن و مخلص انقلاب بوده­اند. اما غیبت آقای خاتمی در این سفر هیچ کمکی به محبوبیت ایشان نمی­کند. شاید ایشان خواسته از شنیدن سخنان ناخوش­آیندش در امان باشد، شاید کار مهمی داشته و شاید ... (؟) به هر حال سیل مردم مشتاق و عاشق رهبری یزد هم از خودشان سوال کردند که آقای خاتمی کجاست.

نیما یوشیج

سال­مرگ نیما یوشیج پدر شعر نوی فارسی همین چندروز بود. نیما یوشیج بی­شک یکی از مؤثرترین شخصیت­های ادبی در عصر حاضر است. اما در این­جا باید یادی بکنیم از مرحوم جلال آل احمد. جلال آل احمد مناسباتی با نیما یوشیج داشت که دوستان علاقمند می­توانند آن را دنبال کنند. باید گفت نیما یوشیج اگرچه شاعری توانمند و نویسنده­ای باذوق بود اما جریانات سیاسی دهۀ 1330 او را به کنج عزلت کشانده بود. اما جلال آل احمد با شور و تلاطم روحی که داشت نگذاشت تا شمع نیما بی سر و صدا خاموش شود، او را تحریک و تهییج کرد تا به فعالیت در عرصۀ مطبوعات و ادبیات آن زمان بپردازد. بی­شک باید گفت اگر جلال نبود نیما هم نبود. جلال بود که او را وارد عرصۀ فعالیت اجتماعی کشاند و زمینه­ساز معرفی نیما به جامعۀ ادبی ایران شد و با این فرض باید گفت که ادبیات نوین ایران مرهون جلال نیز هست.

جلال آل احمد نامه­ای سرگشاده به نیما یوشیج دارد که با این عبارت آغاز می­شود: «دوست پیر شده­ام آقای نیما!» این نامه را می­توانید در کتاب «جلال از چشم برادر- نوشتۀ شمس آل احمد» جویا شوید.

حکم کمیتۀ انضباطی دربارۀ تیم سپاهان

اگرچه من خیلی ورزشی و مخصوصاً اصلاًفوتبالی نیستم اما نکته­ای را از شارلاتان­بازی موجود در عرصۀ فوتبال کشورمان را مشاهده کردم که دلم نیامد نگویم. اینکه مدیریت فوتبال کشور و همین­طور مدیریت رسانه­ای کشور اعم از صدا و سیما و مطبوعات کلاً سرخ-آبی و مخصوصا سرخ­زده­اند، شکی ندارم. غالب مجریان و کارشناسان فوتبال صدا و سیما و مطبوعات عمدۀ کشور از پیروزی یک تیم شهرستانی در مقابل یکی از تیم­های پایتخت و مخصوصا پرسپولیس و استقلال به شدت خشمگین و نفرت­زده می­شوند. این را می­توان از عبارات و تنظیم اخبارشان فهمید. اگر ارتقایی هم در سطح تیم­های شهرستانی مشاهده می­شود باید مرهون زحمات مضاعفشان دانست. هفتۀ پیش که سپاهان اولین شکست جام برتر را بر پرسپولیس تحمیل کرد ناراحتی و خشم همۀ اصحاب فوتبال در پایتخت برانگیخته شد و این را از نحوۀ انعکاس مغرضانۀ اخبار می­توان فهمید.

مسابقۀ فوتبالی در ورزشگاه آزادی در تهران بین هرکدام از تیم­های محترم و با فرهنگ برگزار نمی­شود مگر آنکه بعد از آن درگیری شدید و زد و خورد طرف­داران دو تیم و پلیس و شکستن و آتش کشیدن دهها اتوبوس و اموال عمومی روی  ندهد. حتی در آخرین دیدار شهرآورد آبی و قرمز نیز که با مسخرگی تمام رسانه­ها آن را به­خاطر بی­حادثه بودن تحسین کردند یک­نفر کشته شده بود! با این حال همه از ارتقای سطح شعور طرف­داران دو تیم شگفت­زده شده و حتی شرکت واحد اتوبوس­رانی اطلاعیۀ تشکرآمیز صادر کرد!

حالا در اصفهان مسابقه­ای بین سپاهان و قرمز برگزار شده و سپاهان دو بر یک اولین شکست را به پیروزی تحمیل کرد. در آخر بازی هم ترقه­ای پرتاب شد و چشم سربازی آسیب دید. موضوع ابعاد رسانه­ای ناجوان­مردانه­ای پیدا می­کند و این حادثه جنایتی خونین نمایش داده می­شود و تیم سپاهان تا اطلاع ثانوی(!) از بازی در اصفهان محروم می­شود!

اولاً این حادثه به خودی خود محکوم است و لایق برخورد اما آیا از حوادث بازی­های سادۀ تهران سنگین­تر است؟

ثانیاً چرا کمیتۀ انضباطی اینچنین مدافع سربازی بی­چاره می­شود؟ آیا سربازان بدبخت پای­تخت فرزند مردم نیستند و آدم نیستند و نیاز به حمایت قانونی ندارند؟

ثالثاً این چه حکمی است؟ و ربط آن به تیم چیست؟ آیا کمیتۀ انضباطی تحت تأثیر لابی­های سرخ­آبی قصد ندارد تا فوتبال رقیب را در خارج میدان فوتبال نابود کند؟ تا سرخ­آبی سیطرۀ شوم خود را بر فوتبال مریض کشور حفظ کند؟ آیا یک تیم با محرومیت از بازی در خانۀ خود دیگر وجود خارجی می­تواند داشته باشد؟ اگر سپاهان در خانۀ خود بازی نکند پس در کجا می­تواند بازی کند؟ و چه کسی در اصفهان بازی خواهد کرد؟ این یعنی توهین به حیثیت و موجودیت فوتبال یک استان بزرگ مثل اصفهان.

رابعاً «تا اطلاع ثانوی» یعنی چه؟ بعنی تا حصول چه شرطی؟ یعنی حقارت. یعنی توسری خوردن طرف­داران فوتبال در یک استان و این عین شارلاتان­بازی و پدرسوخته­بازی در عرصۀ فوتبال کشور است. یعنی اینکه فرهنگ کثیف حاکم بر فوتبال جهان که در دست غرب است، در کشور ما نیز ریشه دوانده و ما نیز قربانی آن هستیم.

به­نظر من هدف بسیار کثیفی در پشت پردۀ حکم اخیر کمیتۀ انضباطی دربارۀ تیم سپاهان خوابیده است.

+ نوشته شده در 86/10/14 | موضوع : | |

شب عید غدیر جشن عقد برادر خانم عزیزم یا برادر عزیز خانمم یا عزیز برادر خانمم آقاعیسی بود. پیوندی که از ابتدا تا انتها فقط ظرف دو هفته شکل گرفت و یکی از مستحکم­ترین و مقدس­ترین بنیان­های هستی را تشکیل داد.

عظیم­ترین اتفاقات هستی در کوتاه­ترین زمان و ساده­ترین ظاهر، شکل می­گیرند. یک خط شامل یک جملۀ عربی دو جنس گوناگون را که تا دیروز غریب­ترین و ناآشناترین موجودات بودند با هم نزدیک­ترین و آشناترین همراز می­کند. ازدواجی که می­تواند اساسی برای یک سعادت ابدی و خدای نکرده شقاوت باشد. کسان زیادی را سراغ دارم که به­واسطۀ ازدواج خوش­بخت و سعادت­مند شدند. پیوندهای آسمانی که هرکدام از بحری بودند و به قول قرآن کریم: «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» یعنی از التقای دو دریای پاک لؤلؤ و مرجان استخراج می­شود. همسران الهی یکدیگر را به سوی خدا تشویق و ترغیب می­کنند. در تاریخ کربلا می­خوانیم که وقتی فرستاده امام حسین علیه السلام برای دعوت از زهیر به خیمۀ او وارد شد و دعوت خود را عرضه کرد، همسر او از پشت پرده متوجه تردید زهیر شد و با صدای بلند او را مورد خطاب قرار داد و گفت تو چه­طور دعوت فرزند رسول خدا را رد می­کنی؟ چنان وجدان نیمه خفتۀ او را بیدار کرد که زهیر بار و بنه از جای کند و به اردوگاه امام حسین علیه السلام پیوست و یکی از فرماندهان اصلی لشگر ثارالهی گردید و در نهایت در آغوش امام حسین علیه السلام به شهادت رسید.

از طرفی کسان زیادی را هم می­توان در تاریخ دور و نزدیک سراغ گرفت که به­واسطۀ یک ازدواج، زمینۀ هلاکت و سقوطشان فراهم آمد. همسرانی که دیگری را به آتش دوزخ فرامی­خوانند و با ابزار عاطفی که در اختیار دارند دیگری را به ناکجاآباد می­کشانند. ابزار عاطفی در ازدواج­های غیرمعقول خطرناک­ترین ابزار است تا یکی دیگری را نیز به ورطۀ هلاک بیندازد. هم­رازی و همسری عاملی برای کشف اسرار و نقاط ضعف و قوت طرفین است و خدا نکند که یک طرف از این روابط نزدیک قصد سوء استفاده و یا انتقام کشی داشته باشد.

به هر حال ازدواج را باید مقدس شمرد و من نیز برای آقا عیسی و همسر محترمش آرزوی سعادت و موفقیت می­کنم و امیدوارم هر دو در پناه ایزد یکتا سلامت باشند.

+ نوشته شده در 86/10/10 | موضوع : اجتماعی| |

وارد طلاییه که شدیم همه چیز همانگونه بود. حتی سه­راهی الفتح هم از جایش جم نخورده­بود. گویی سنگ و بلوک­ها و کابل راه­بندان هم همان بود که سال 74 دیده بودم! سربازهای خط نگه­دار کمی شیک­تر شده بودند. جاده به همان خرابی گذشته بود.

بیشترین تغییری که به چشم می­خورد حضور پررنگ شرکت نفت در منطقۀ طلاییه بود. شرکت نفت از همان سال­ها دنبال اکتشاف نفت در طلاییه بود. البته چند چاه پلمپ­شده نیز از قدیم در همان منطقه بود، اما اکتشافات جدید و فعالیت گسترده مهندسی و آماده سازی و راه­سازی و به­طور کلی رفت و آمد و کار جدی شرکت نفت در منطقه دیدنی بود. شرکت نفت به موازات. جادۀ شرقی غربی موجود در جنوبی­ترین قسمت طلاییه که از پشت دژ شهید ساجدی تا زیارتگاه جلو می­رفت دژ دیگری را احداث کرده بود که زیرسازی­هایش تمام شده ولی آسفالت نشده بود. تانک­های به­گل نشسته در محوطه­ی میانی طلاییه هنوز به­خوبی سابق دیده می­شد. میادین مین جلویی پاک­سازی نشده­بود و مثل سابق عین جالیز کلم و خیار و گوجه خودنمایی می­کرد.


ادامه مطلب