بزمانه
|
در این سخنرانی "کلیۀ" اقدامات احمدینژاد در بعد سیاست خارجی به باد انتقاد گرفته شده و آن را «عوامانه» به همراه «خودشیفتگی» نامیده شده است. از دید آقای صدر هیچ اقدام قابل تاییدی در سیاست خارجی دولت نهم وجود ندارد. با تمام احترامی که برای آقای دکتر صدر قائلم اما نتوانستم صحبتهای ایشان را بپذیرم. به نظر حقیر ایدهآلهای مد نظر ایشان برای محک سیاست خارجی دولت حاضر، حتی به درد یک کشور آفریقایی هم برای دفاع از خود در برابر تهاجم بیوقفه غرب برای تاراج سرمایههای جهان نیست. ایشان روی استفاده از مفاهیم آرمانی و دینی را در روابط خارجی به کلی مطرود دانستهاند. این نگاه لیبرالی به سیاست خارجی همان نگاهی است که در آن هیچ جایی برای عرض اندام روشها و ابتکارات مکتبی در سیاست خارجی قائل نیست. چگونه میتوان سخنان آقای صدر را در خصوص دخالت ندادن دیدگاههای مکتبی در اصول سیاست خارجی پذیرفت در حالی که ما سیستم و نظام حکومت جمهوری اسلامی را با یک قانون اساسی متفاوت و بر مبنای اصول و مبانی اسلامی شیعی بنا کردهایم. چگونه میتوان پذیرفت که رییس دولت جمهوری اسلامی در نامه به سران کشورهای دنیا ارزشهای اصولی و تحولخواه جمهوری اسلامی را به آنان گوشزد نکند در حالی که اساساً جمهوری اسلامی ذاتش برای تحول پدید آمده است و نه برای چریدن در جنگل دنیا در کنار سایر چرندگان. با این دیدگاه اشغال لانۀ جاسوسی که مورد تایید بنیانگذار جمهوری اسلامی قرار گرفت نیز جایگاهی ندارد. با این دیدگاه حکم قتل سلمان رشدی هم محکوم است. با این دیدگاه بسیاری از مسائل جمهوری اسلامی اساسا سلب موضوع میشود. به نظر حقیر تفاوت دیدگاه آقای صدر که متاسفانه بیانگر دیدگاههای بخشی از جریان اصلاحات است هیچ تناسبی با آموزههای رهبر کبیر انقلاب در بعد سیاست خارجی که ندارد هیچ بلکه در نقطۀ مقابل آنها است. چگونه میتوان نامۀ امام به گورباچف را توجیه کرد در حالی که در هیچ یک از مکاتبات دیپلماتیک جهانی سابقهای نداشت؟ و اما در باب خودشیفتگی باید گفت که احمدینژاد نه از طرف خود بلکه از طرف ملت ایران که به او رای دادهاند سخن میگوید و اگر اعتماد به نفس را میتوان خودشیفتگی نامید این را از لطف انعطاف زبان شیرین فارسی باید دانست! اما مشکل اصلی چیز دیگری به نظر میرسد و آن اینکه ایشان و دوستان اصلاحطلب ما نتوانستهاند و یا نخواستهاند که دکتر محمود احمدینژاد را رییسجمهور ایران اسلامی بدانند و مردم مد نظرشان نیز اساساً مردم کوچه و بازار و مردمی که به دکتر احمدینژاد رأی دادند نیستند. بنده خودشیفتگی را دوری از بدنه مردم میدانم که حزبی آنقدر خود را از مردم دور کند که نداند آنان چه میخواهند و چه میگویند و چه میکنند و در ادامه نتواند خواستهها و تصمیمات مردم را بپذیرد. به هر حال مردم احمدینژاد را خواستهاند و چنان تاخت و تازی و حرمتشکنی نسبت به رییس جمهور منتخب مردم چندان هم با واژههایی چون خودشیفتگی و خودمحورپنداری بیتناسب نیست. با یادی هم از پیر جماران آن خمینی کبیر که امروزه خوشبختانه وارث و سینهچاک و دلسوز زیاد پیدا کرده این بخش از نامۀ ایشان را از صحیفۀ نور (مانیفست انقلاب اسلامی) نقل میکنم: ترس من این است که تحلیل گران امروز ده سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتوای اسلامی و حکم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده است یا خیر و نتیجه گیری کنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترک و کشورهای غربی علیه ما موضع گرفته اند، پس باید خامی نکنیم و از کنار اهانت کنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مکتب بگذریم! خلاصه کلام این که ما باید بدون توجه به غرب حیله گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان درصدد تحقق فقه عملی اسلام برآییم و الا مادامی که فقه در کتاب ها و سینه علما مستور بماند، ضرری متوجه جهانخواران نیست و روحانیت تا در همه مسایل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست. حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه های رایج اداره امور مردم در سال های آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسایل جدید اسلام نیاز پیدا کند. علمای بزرگوار اسلام از هم اکنون باید برای این موضوع فکری کنند. صحیفه نور ج 21 صفحه 100
وقتی که دربارۀ او میشنوم، در خودم احساس حقارت میکنم. نه از اینکه مثل او نیستم چرا که مثل او شدن به این سادگی برای همچو منی نیست، بلکه به خاطر آنکه حتی از وجود چنین مردان بزرگی در معرکه رویارویی حق و باطل بیخبر بودهام. چه میشود کرد؟ عقل امثال من در چشم و گوش ظاهری محدود شده است. ما گمان میبریم که بجز ما و کسانی که میشناسیم و میبینیم کسی دیگر از امور جهان هستی سر درنمیآورد. مبارزه نمیکند. حق و باطل را نمیشناسد و گویا همۀ کارها را فقط ما کردهایم و میکنیم. احساس حقارت در مقابل چنین مجاهد بزرگی خیلی هم عجیب نیست. او کسی بود که سالیان متمادی چشم شیطان بزرگ و کوچک برای شکارش بیخواب مانده بود. روزگارانی که ما برای مطامع حقیر مادی و سیاسی یکدیگر را میدریدیم او خالصانه و مخلصانه با دشمن بشریت و غده سرطانی اسراییل جهاد میکرد. خاموش و بیصدا. بیادعا ولی موثر. بیخود نبود که پس از شهادتش اسراییل و امریکا و انگلیس جشن گرفتند. خبرگزاریهایشان گویا مدتها بود بیوگرافی او را تهیه و نگه داشته بودند تا بالاخره دیروز به دردشان خود. اما شهادت او از نگاه مکتبی مزد جهاد فیسبیل الله و نتیجۀ رشد کمالات انسانی او بود. نمیتوان از عروج او غمگین نبود در حالی که کولهبار عظیمی از جهاد و خلوص و تجربیات مبارزه با شیطان را با خود برد اما از طرفی میتوان امیدوارتر از گذشته به مکتبی چشم دوخت که توانست چنین فرزندانی بزرگ و جوانمرد را در دامان خود بپرورد. چه جای ناامیدی که تنور مبارزه و مکتب همچنان گرم است و فرزندان غیور اسلام و کربلا همچنان میجوشند و میبالند تا انسانیت را از دست ظلم و طغیان فرزندان شیطان نجات بخشند. تمام بشریت در همه جای دنیا مدیون حاج رضوان هستند. چه جای اندوه که حزب الله همچنان پاینده و آماده به رزم است و سید حسن نصرالله را که دیدید چگونه گفت آغاز مرحله نابودی اسراییل را بر عهده گرفته است. و اما ما. ما هم همچنان باید بنشنیم در کنار گود و ببینیم همآوردی فرزندان حسین علیه السلام با فرزندان یزید را و دست به دعا برداریم برای پیروزی یاران حسین! این احساس حقارت را به کجا باید برد؟ از خدا میخواهم برای یک روز هم که شده توفیق مبارزه جنگیدن با صهیونیستها را عطایم کند آنگاه بمیراند.
دهۀ فجر مبارک باد. پس از وقوع و پیروزی یک انقلاب بسیاری از ارزشهای فرهنگی قبلی به ضدارزش تبدیل میشود و بالعکس. این اتفاق در انقلاب ما هم افتاد. مردم تحت تأثیر آرمانهای انقلاب بسیاری از خودخواهی و منفعتطلبیها و خودبینیها را کنار گذاشتند و در عوض سازمان و وحدت انقلابی، عمل اسلامی و بر مبنای ایمان، عدالتخواهی و ظلمستیزی را باور کردند و برای خود برگزیدند. اما برخی باورها آنقدر عمیق هستند که به این زودیها عوض نمیشوند. باورهایی که در لایههای پایین ضمیر بشر قرار دارند به این راحتی و به این زودی عوض نمیشوند تا جایی که برخی از باورها در فطرت بشر قرار دارد که آنها هرگز عوض شدنی نیست. یکی از باورهای فطری انسان، عدالتطلبی است که در حال حاضر ما به آن انتظار منجی میگوییم. غالب بشریت هم این احساس فطری را دارند که یک منجی باید بیاید و کار ظالم و مظلوم را یکسره کند. اما این باور فطری در مراحل بعدی ممکن است منحرف بشود همانگونه که بعضی فرقهها انتظار منجی را، دامن زدن به فساد میدانند و برخی به سکوت در مقابل فساد. نکتۀ مهمی که انقلاب ما داشت همین بود که برای ظهور منجی باید تلاش کرد و نباید در مقابل وضع ظالمانۀ موجود بیتفاوت ماند. اما برخی باورها عمیق شدهاند و علیرغم گذشت نزدیک به 3 دهه از پیروزی انقلاب هنوز رسوبات تفکرات غلط را در ذهن جامعه میتوان مشاهده کرد. لابد شما هم در نانوایی وقتی شاطر، نان بینوبت به دوستش میدهد شنیدهاید که فردی بگوید: این مملکت رضاشاه میخواهد که نانوا را در تنور بیندازد(!) مملکت شاه میخواهد. بهقول شهید آوینی این ملت خانگزیدهاند. این تفکر طاغوتی است که ما منتظر باشیم کسی بیاید جبران تنبلی و بیحالی و بیهمتی ما را بکند. اساس انقلاب اسلامی مخالفت با همین باور غلط بود که مردم منتظر باشند حکومتی، دولتی، قلدری، قوۀ قاهرهای بیاید و حق آنها را از دیگری بگیرد و به او بدهد. دقیقاً این احساس را فلسطینیهای امروز دارند و منتظرند تا یک قدرت مافوقی مثلا شورای امنیت بیاید و به داد آنها برسد و اتفاقاً جلوههای احساسی جالبی از انتظار خود هم به نمایش میگذارند مثلا کلید خانههای غصبشدهشان را نگه داشتهاند! ما مردم خودمان نباید اجازه بدهیم بیقانونی و بینظمی در جامعه شکل بگیرد و الا اگر منتظر دیگری باشیم باید منتظر یک استبداد باشیم با قبول این فرض باید پذیرفت که استبداد دو سر دارد یکی مستبد و یکی هم جامعۀ مستعد استبداد. با غیبت هر یک از این دو رکن استبدادی رخ نخواهد داد. به نظر میرسد انسانهایی که استعداد زورگویی و استبداد را دارند بهوفور و در انواع گوناگون مدرن و سنتیش در جوامع مختلف یافت میشوند، این مردم هستند که باید با اصلاح باورهای خود زمینۀ بروز استبداد را بخشکانند. تفاوت این دو نوع باور را میتوان در میان مقاومت لبنان و فلسطین مشاهده کرد. حزب الله لبنان توانستهاست با تلقی درست از فرهنگ انتظار، برای ملت خود عزت و آسایش نسبی فراهم کند در مقابل فلسطینیها با باور غلط همچنان منتظر دیگران هستند تا به داد آنها برسد. ملت رشید هرگز منتظر اقدام دیگران نمیماند. بیاییم ما هم در هر موقعیتی هستیم تا جایی که برایمان امکان حقیقی وجود دارد، در مقابل بیعدالتیها و ظلمها و ستمها و استبدادها بایستیم و با این کار انقلاب اسلامی را یاری رسانده و به عمق آن بیفزاییم. این درس بزرگ عاشورای امام حسین علیه السلام و همین طور انقلاب اسلامی است.
حقیقتاً عاشورا دریای بیکرانی از معارف است که هر چه در او غور کنیم باز هم گوهرهای فراوانی برای نجات بشریت دارد. مدتها بود به وقایع روز عاشورا فکر میکرد. ابعاد نظامی و تاکتیکی عاشورا نیز مانند ابعاد استراتژیکی آن حائز اهمیت است. حرکت کلی امام حسین علیه السلام خیلی مورد توجه قرار گرفته است ولی ابعاد تاکتیکی و رزمی و سایر خصوصیات و توانمندیهای فردی آن حضرت و یارانش مخصوصاً اهل بیتش علیهم السلام کمتر مورد توجه قرار گرفته است. آنگونه که نقل میشود امام حسین علیه السلام در عاشورا سنی حدود 60 سال داشتهاند که از نظر ما پیرمرد بهحساب میآید. این مرد مسن چگونه لشگری را سازماندهی و فرماندهی کرده که توانستهاند در مقابل آن ارتش انبوه دشمن صفآرایی کنند و بجنگند و آنگونه که در مقاتل نوشته شده بسیاری از لشگر عمر سعد هم در همان روز و به دست اصحاب حسین علیه السلام به درک واصل شدند. مثلا علیاکبر سلام الله علیه با آنکه سن زیادی نداشته اما چنان میجنگید که به تعبیر امروزی ما مثل یک کماندو بودهاست و آن گونه که علامه مجلسی میگوید ضجۀ لشگر عمر سعد از شدت تلفات بلند شد و حدود 120 نفر را همین علیاکبر سلام الله علیه به درک واصل کرد. حضرت قاسم با سن نزدیک 13 سالگی چنان رزمی از خود نشان میدهد که راویان تاریخ معتقدند 13 نفر و به روایتی 70 نفر را نابود کرد که اولین آنها کسی بود که در لشگر عمر سعد او را معادل 1000 مرد جنگی میدانستند. در داستان حضرت علیاکبر آمده که وقتی که تشنگی بر او غلبه کرده و بیحال شد روی اسب بیحال افتاد و دست دور گردن اسب حلقه کرد و اسب او را با سرعت به اردوگاه برگرداند. این واقعه نشان میدهد که علیاکبر سلام الله علیه فنون رزمی را به خوبی میدانسته و علاوه بر آن اسب او نیز تربیت شده بوده است. یعنی علیاکبر با این اسب سالها باید کار میکرده و فنون تربیت اسب را میدانسته و تمرین داشته باشد تا در چنین موقعیت حساسی اسب او را نجات دهد. جنگ نمایان علیاکبر سلام الله علیه یعنی مهارت او بر فنون استفاده از شمشیر و تیراندازی و مانورهای تاکتیکی رزمی. اشعار و رجزهایی که اهل بیت علیهم السلام در هنگام رزم میخواندند یعنی اینکه آنها در ادبیات رشد و نمو کردهاند. خطبهخوانی حضرت زین العابدین علیه السلام، جوان نورسته و زینب سلام الله علیها در کوفه و شام و جاهای دیگر در حالی که آسیب مهلک روحی دیدهیودند، نشان از تسلط فوقالعادۀ این خانواده به کلام و معارف فصاحت و بلاغت دارد. حتی عبدالله بن الحسن که کودکی نابالغ بود طبق نقل «کتاب لهوف ابن طاوس» آنگاه که کار بر امام حسین علیه السلام سخت شد از خیمۀ زنان فرار کرد و به سمت میدان دوید با این که هیچ سلاحی نداشت خود را در میان امام علیه السلام و دشمنان قرار داد و گفت به خدا هرگز از عمویم جدا نمیشوم! و به ناپاکی که به امام حملهور شده بود گفت آیا میخواهی عموی مرا بکشی؟ و دست خود را مانع ضربۀ شمشیر به بدن حسین علیهالسلام کرد و دست او قطع شد. ببینید این کودک که هنوز به حد تکامل رشد عقلی نرسیده اما از نظر عاطفی در این خانواده آنگونه تربیت شده که چنین سخنان و رفتار رشیدی از او سر میزند. دربارۀ خود حسین بن علی علیه السلام نیز نقلهای فراوانی شنیدهایم که همه نشان از شجاعت و شهامت و توان رزمی و تاکتیکی بالای آن حضرت دارد. لابد از خود سوال کردهایم که گودال قتلگاه یعنی چه؟ یعنی اینکه امام علیه السلام وقتی بیحال روی اسب افتاد و دیگر توان جنگیدن نداشت اسب آنقدر تربیتشده و آگاه بود که سوار خود را به داخل نزدیکترین گودی برد تا از باران تیر و نیزه در امان باشد و حتی آنگاه که سوارش بر زمین افتاد و در خون خود غلتید، یال خود را به خون آغشته کرد و به سمت اردوگاه دوید تا کمک بیاورد اما چه سود که کمکی در کار نبود به جز شیون زنان اهل حرم. همۀ اینها نشان میدهد که خانوادۀ اهل بیت علیهم السلام خانوادهای با سطح فرهنگ بالا، در اوج توانمندی ورزشی و جسمی، در اوج کلام و فصاحت و بلاغت، در اوج سیاست، در اوج فنون نظامی و تاکتیکی، در اوج عاطفه و عشق و محبت و در اوج پاکیهای روح و سلامت روان بودند. در پایان واقعهای از یادگار کربلا امام چهارم حضرت امام محمد باقر علیه السلام که در عاشورا ظاهراً 4 ساله بودهاند نقل میکنم. در ایام پیری آن حضرت روزی هشام بن عبدالملک حاکم وقت که قصد ضایع کردن امام علیهالسلام را داشت ایشان را به جلسهای دعوت میکنند و در آن بساط تیراندازی فراهم میکنند حضرت که وارد میشوند هشام ایشان را به جایگاه برای تیراندازی دعوت میکند، حضرت عذری میآورند و امتناع میکنند. هشام که احساس میکند خوب موقعیتی شد، اصرار میکند و بالاخره حضرت میپذیرند. کمان را در دست گرفته و تیری را به وسط هدف میزنند. همۀ حاضران متحیر میشوند و امام تیر دیگری را طلب میکند، در چلۀ کمان گذاشته و پرتاب میکنند. تیر دوم را درست به وسط تیر اول میزنند. تیر دیگری را طلب میکنند و در وسط تیر دوم و همینطور تا 5 تیر را به یکدیگر متصل میکنند! فریاد همۀ حضار به تشویق بلند میشود و روی هشام کم میشود در حالی که عرق شرم بر پیشانیش نشسته بود به امام میگوید چقدر شما واردید!؟ امام علیه السلام میفرماید باید جد ما علی بن ابیطالب را میدیدید تا میفهمیدید! خداوند به ما مدعیان پیروی از آن بزرگواران هم اندکی از این فضایل را بچشاند.
آقای خامنهای و همهی ما خوشحال هستیم |
بسم الله الرحمن الرحیم![]()
نگاهی مکتبی به همه چیز جستجوپیام بازرگانی![]() آخه چرا؟ استکبار جهانی عزیز! آخه چرا حالا که نوبت به ما رسید تصمیم گرفتی با ایران دوست بشی؟ چرا بودجههای حامیان ما را کم کردی؟ چرا با این رژیم قلابی مذاکره و توافق کردی؟ خیلی بدی! جنبش راه سبز امید استکبار جهانی، سلطنتطلبان و منافقین عزیز خارجنشین! پس از گذشت سی سال از جمهوریاسلامی باور کنیم که این رژیم خودبخود و یا با حمله نظامی سقوط نخواهد کرد. پس بیایید با سرمایهگذاری در جنبش راهسبز، ما را در امتحان شیوهای موفق و نوین زیر نظر اساتید داخلی و خارجی یاری رسانید. همکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. جنبش راه سبز امید فروش محدود فروش تعداد محدودی رایانه پنتیوم 5 جهت مشاهده سایتهای خبری ایرانی بدون مشکل نمایش فلشهای تبلیغاتی حتی سایت تابناک. بشتابید وگرنه تموم میشه توجهقواعد درستنویسی در وبجالب از ديگران
نامه به میرحسین موضوعات
فرهنگی مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |