تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

چندی پیش ایمیلی از طرف یک دوست عزیز دریافت کردم که حاوی متن سخن­رانی آقای دکتر صدر معاون سابق وزارت امور خارجه در بنیاد باران و در حضور آقای خاتمی رییس جمهور سابق و گروهی از دولتیان سابق دربارۀ سیاست خارجی دولت نهم و یا بهتر بگوییم سیاست خارجی آقای احمدی­نژاد بود.(اینجا)

در این سخنرانی "کلیۀ" اقدامات احمدی­نژاد در بعد سیاست خارجی به باد انتقاد گرفته شده و آن را «عوامانه» به همراه «خودشیفتگی» نامیده شده است.

از دید آقای صدر هیچ اقدام قابل تاییدی در سیاست خارجی دولت نهم وجود ندارد. با تمام احترامی که برای آقای دکتر صدر قائلم اما نتوانستم صحبت­های ایشان را بپذیرم. به نظر حقیر ایده­آل­های مد نظر ایشان برای محک سیاست خارجی دولت حاضر، حتی به درد یک کشور آفریقایی هم برای دفاع از خود در برابر تهاجم بی­وقفه غرب برای تاراج سرمایه­های جهان نیست. ایشان روی استفاده از مفاهیم آرمانی و دینی را در روابط خارجی به کلی مطرود دانسته­اند. این نگاه لیبرالی به سیاست خارجی همان نگاهی است که در آن هیچ جایی برای عرض اندام روش­ها و ابتکارات مکتبی در سیاست خارجی قائل نیست.

چگونه می­توان سخنان آقای صدر را در خصوص دخالت ندادن دیدگاههای مکتبی در اصول سیاست خارجی پذیرفت در حالی که ما سیستم و نظام حکومت جمهوری اسلامی را با یک قانون اساسی متفاوت و بر مبنای اصول و مبانی اسلامی شیعی بنا کرده­ایم. چگونه می­توان پذیرفت که رییس دولت جمهوری اسلامی در نامه به سران کشورهای دنیا ارزش­های اصولی و تحول­خواه جمهوری اسلامی را به آنان گوشزد نکند در حالی که اساساً جمهوری اسلامی ذاتش برای تحول پدید آمده است و نه برای چریدن در جنگل دنیا در کنار سایر چرندگان.

با این دیدگاه اشغال لانۀ جاسوسی که مورد تایید بنیان­گذار جمهوری اسلامی قرار گرفت نیز جایگاهی ندارد. با این دیدگاه حکم قتل سلمان رشدی هم محکوم است. با این دیدگاه بسیاری از مسائل جمهوری اسلامی اساسا سلب موضوع می­شود.

به نظر حقیر تفاوت دیدگاه آقای صدر که متاسفانه بیان­گر دیدگاه­های بخشی از جریان اصلاحات است هیچ تناسبی با آموزه­های رهبر کبیر انقلاب در بعد سیاست خارجی که ندارد هیچ بلکه در نقطۀ مقابل آن­ها است.

چگونه می­توان نامۀ امام به گورباچف را توجیه کرد در حالی که در هیچ یک از مکاتبات دیپلماتیک جهانی سابقه­ای نداشت؟

و اما در باب خودشیفتگی باید گفت که احمدی­نژاد نه از طرف خود بلکه از طرف ملت ایران که به او رای داده­اند سخن می­گوید و اگر اعتماد به نفس را می­توان خودشیفتگی نامید این را از لطف انعطاف زبان شیرین فارسی باید دانست! اما مشکل اصلی چیز دیگری به نظر می­رسد و آن اینکه ایشان و دوستان اصلاح­طلب ما نتوانسته­اند و یا نخواسته­اند که دکتر محمود احمدی­نژاد را رییس­جمهور ایران اسلامی بدانند و مردم مد نظرشان نیز اساساً مردم کوچه و بازار و مردمی که به دکتر احمدی­نژاد رأی دادند نیستند.

بنده خودشیفتگی را دوری از بدنه مردم می­دانم که حزبی آنقدر خود را از مردم دور کند که نداند آنان چه می­خواهند و چه می­گویند و چه می­کنند و در ادامه نتواند خواسته­ها و تصمیمات مردم را بپذیرد. به هر حال مردم احمدی­نژاد را خواسته­اند و چنان تاخت و تازی و حرمت­شکنی نسبت به رییس جمهور منتخب مردم چندان هم با واژه­هایی چون خودشیفتگی و خودمحورپنداری بی­تناسب نیست.

با یادی هم از پیر جماران آن خمینی کبیر که امروزه خوش­بختانه وارث و سینه­چاک و دل­سوز زیاد پیدا کرده این بخش از نامۀ ایشان را از صحیفۀ نور (مانیفست انقلاب اسلامی) نقل می­کنم:

ترس من این است که تحلیل گران امروز ده سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتوای اسلامی و حکم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده است یا خیر و نتیجه گیری کنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترک و کشورهای غربی علیه ما موضع گرفته اند، پس باید خامی نکنیم و از کنار اهانت کنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مکتب بگذریم! خلاصه کلام این که ما باید بدون توجه به غرب حیله گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان درصدد تحقق فقه عملی اسلام برآییم و الا مادامی که فقه در کتاب ها و سینه علما مستور بماند، ضرری متوجه جهانخواران نیست و روحانیت تا در همه مسایل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست. حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه های رایج اداره امور مردم در سال های آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسایل جدید اسلام نیاز پیدا کند. علمای بزرگوار اسلام از هم اکنون باید برای این موضوع فکری کنند. صحیفه نور ج 21 صفحه 100

+ نوشته شده در 86/11/27 | موضوع : سیاسی| |

شهید عماد مغنیه (حاج رضوان)روح شهید حاج رضوان شاد. من که تا حالا اسمی از او نشنیده بودم انگار او برای فرماندهان جوخه­های ترور اسراییل و امریکا شناخته­شده­تر بود!

وقتی که دربارۀ او می­شنوم، در خودم احساس حقارت می­کنم. نه از اینکه مثل او نیستم چرا که مثل او شدن به این سادگی برای همچو منی نیست، بلکه به خاطر آنکه حتی از وجود چنین مردان بزرگی در معرکه رویارویی حق و باطل بی­خبر بوده­ام. چه می­شود کرد؟ عقل امثال من در چشم و گوش ظاهری محدود شده است. ما گمان می­بریم که بجز ما و کسانی که می­شناسیم و می­بینیم کسی دیگر از امور جهان هستی سر درنمی­آورد. مبارزه نمی­کند. حق و باطل را نمی­شناسد و گویا همۀ کارها را فقط ما کرده­ایم و می­کنیم.

احساس حقارت در مقابل چنین مجاهد بزرگی خیلی هم عجیب نیست. او کسی بود که سالیان متمادی چشم شیطان بزرگ و کوچک برای شکارش بی­خواب مانده بود. روزگارانی که ما برای مطامع حقیر مادی و سیاسی یکدیگر را می­دریدیم او خالصانه و مخلصانه با دشمن بشریت و غده سرطانی اسراییل جهاد می­کرد. خاموش و بی­صدا. بی­ادعا ولی موثر. بی­خود نبود که پس از شهادتش اسراییل و امریکا و انگلیس جشن گرفتند. خبرگزاری­هایشان گویا مدت­ها بود بیوگرافی او را تهیه و نگه داشته بودند تا بالاخره دیروز به دردشان خود.

اما شهادت او از نگاه مکتبی مزد جهاد فی­سبیل الله و نتیجۀ رشد کمالات انسانی او بود. نمی­توان از عروج او غمگین نبود در حالی که کوله­بار عظیمی از جهاد و خلوص و تجربیات مبارزه با شیطان را با خود برد اما از طرفی می­توان امیدوارتر از گذشته به مکتبی چشم دوخت که توانست چنین فرزندانی بزرگ و جوانمرد را در دامان خود بپرورد.

چه جای ناامیدی که تنور مبارزه و مکتب همچنان گرم است و فرزندان غیور اسلام و کربلا همچنان می­جوشند و می­بالند تا انسانیت را از دست ظلم و طغیان فرزندان شیطان نجات بخشند. تمام بشریت در همه جای دنیا مدیون حاج رضوان هستند.

چه جای اندوه که حزب الله همچنان پاینده و آماده به رزم است و سید حسن نصرالله را که دیدید چگونه گفت آغاز مرحله نابودی اسراییل را بر عهده گرفته است.

و اما ما. ما هم همچنان باید بنشنیم در کنار گود و ببینیم همآوردی فرزندان حسین علیه السلام با فرزندان یزید را و دست به دعا برداریم برای پیروزی یاران حسین! این احساس حقارت را به کجا باید برد؟

از خدا می­خواهم برای یک روز هم که شده توفیق مبارزه جنگیدن با صهیونیست­ها را عطایم کند آنگاه بمیراند.

+ نوشته شده در 86/11/26 | موضوع : | |

دهۀ فجر مبارک باد.

انقلاب یعنی زیر و رو شدن. انقلاب اسلامی نیز یعنی زیر و رو کردن یک نظام بر اساس تعالیم اسلام. خدا روح خمینی کبیر را با حسین­بن­علی علیه السلام محشور کند. تعالیم اسلامی را توانست به درستی به جامعۀ ایران بشناساند. مردم ایران هم با ذات پاکی که داشتند او را و تعالیم آسمانی اسلام را پذیرفتند و توانستند بزرگ­ترین و شگرف­ترین پدیدۀ قرن 20 را رقم بزنند.

پس از وقوع و پیروزی یک انقلاب بسیاری از ارزش­های فرهنگی قبلی به ضدارزش تبدیل می­شود و بالعکس. این اتفاق در انقلاب ما هم افتاد. مردم تحت تأثیر آرمان­های انقلاب بسیاری از خودخواهی و منفعت­طلبی­ها و خودبینی­ها را کنار گذاشتند و در عوض سازمان و وحدت انقلابی، عمل اسلامی و بر مبنای ایمان، عدالت­خواهی و ظلم­ستیزی را باور کردند و برای خود برگزیدند.

اما برخی باورها آنقدر عمیق هستند که به این زودی­ها عوض نمی­شوند. باورهایی که در لایه­های پایین ضمیر بشر قرار دارند به این راحتی و به این زودی عوض نمی­شوند تا جایی که برخی از باورها در فطرت بشر قرار دارد که آنها هرگز عوض شدنی نیست.

یکی از باورهای فطری انسان، عدالت­طلبی است که در حال حاضر ما به آن انتظار منجی می­گوییم. غالب بشریت هم این احساس فطری را دارند که یک منجی باید بیاید و کار ظالم و مظلوم را یک­سره کند. اما این باور فطری در مراحل بعدی ممکن است منحرف بشود همان­گونه که بعضی فرقه­ها انتظار منجی را، دامن زدن به فساد می­دانند و برخی به سکوت در مقابل فساد.

نکتۀ مهمی که انقلاب ما داشت همین بود که برای ظهور منجی باید تلاش کرد و نباید در مقابل وضع ظالمانۀ موجود بی­تفاوت ماند.

اما برخی باورها عمیق شده­اند و علی­رغم گذشت نزدیک به 3 دهه از پیروزی انقلاب هنوز رسوبات تفکرات غلط را در ذهن جامعه می­توان مشاهده کرد.

لابد شما هم در نانوایی وقتی شاطر، نان بی­نوبت به دوستش می­دهد شنیده­اید که فردی بگوید: این مملکت رضاشاه می­خواهد که نانوا را در تنور بیندازد(!) مملکت شاه می­خواهد.

به­قول شهید آوینی این ملت خان­گزیده­اند. این تفکر طاغوتی است که ما منتظر باشیم کسی بیاید جبران تنبلی و بی­حالی و بی­همتی ما را بکند. اساس انقلاب اسلامی مخالفت با همین باور غلط بود که مردم منتظر باشند حکومتی، دولتی، قلدری، قوۀ قاهره­ای بیاید و حق آنها را از دیگری بگیرد و به او بدهد. دقیقاً این احساس را فلسطینی­های امروز دارند و منتظرند تا یک قدرت مافوقی مثلا شورای امنیت بیاید و به داد آنها برسد و اتفاقاً جلوه­های احساسی جالبی از انتظار خود هم به نمایش می­گذارند مثلا کلید خانه­های غصب­شده­شان را نگه داشته­اند!

این تفکر غلط که باید کسی بیاید و به زور در نانوایی قانون را حاکم کند این فکر طاغوتی است و زمینه­ساز ظهور طاغوت به شیوه­های نوین است چرا که با ظهور چنین قدرتی دیگر عرصه به خیلی از کارهای دیگر هم تنگ می­شود یعنی وقتی یک پلیس با چنین اختیاراتی در یک منطقه ظهور کند آن وقت فقط حال نانوا را نخواهد گرفت و حتما پر چنین خشونتی دیگران بی­گناهی را هم خواهد گرفت.

 ما مردم خودمان نباید اجازه بدهیم بی­قانونی و بی­نظمی در جامعه شکل بگیرد و الا اگر منتظر دیگری باشیم باید منتظر یک استبداد باشیم با قبول این فرض باید پذیرفت که استبداد دو سر دارد یکی مستبد و یکی هم جامعۀ مستعد استبداد. با غیبت هر یک از این دو رکن استبدادی رخ نخواهد داد.

به نظر می­رسد انسان­هایی که استعداد زورگویی و استبداد را دارند به­وفور و در انواع گوناگون مدرن و سنتیش در جوامع مختلف یافت می­شوند، این مردم هستند که باید با اصلاح باورهای خود زمینۀ بروز استبداد را بخشکانند.

تفاوت این دو نوع باور را می­توان در میان مقاومت لبنان و فلسطین مشاهده کرد. حزب الله لبنان توانسته­است با تلقی درست از فرهنگ انتظار، برای ملت خود عزت و آسایش نسبی فراهم کند در مقابل فلسطینی­ها با باور غلط همچنان منتظر دیگران هستند تا به داد آنها برسد. ملت رشید هرگز منتظر اقدام دیگران نمی­ماند.

بیاییم ما هم در هر موقعیتی هستیم تا جایی که برایمان امکان حقیقی وجود دارد، در مقابل بی­عدالتی­ها و ظلم­ها و ستم­ها و استبدادها بایستیم و با این کار انقلاب اسلامی را یاری رسانده و به عمق آن بیفزاییم. این درس بزرگ عاشورای امام حسین علیه السلام و همین طور انقلاب اسلامی است.

+ نوشته شده در 86/11/17 | موضوع : اجتماعی| |

حقیقتاً عاشورا دریای بی­کرانی از معارف است که هر چه در او غور کنیم باز هم گوهرهای فراوانی برای نجات بشریت دارد.

مدت­ها بود به وقایع روز عاشورا فکر می­کرد. ابعاد نظامی و تاکتیکی عاشورا نیز مانند ابعاد استراتژیکی آن حائز اهمیت است. حرکت کلی امام حسین علیه السلام خیلی مورد توجه قرار گرفته است ولی ابعاد تاکتیکی و رزمی و سایر خصوصیات و توان­مندی­های فردی آن حضرت و یارانش مخصوصاً اهل بیتش علیهم السلام کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

آن­گونه که نقل می­شود امام حسین علیه السلام در عاشورا سنی حدود 60 سال داشته­اند که از نظر ما پیرمرد به­حساب می­آید. این مرد مسن چگونه لشگری را سازماندهی و فرماندهی کرده که توانسته­اند در مقابل آن ارتش انبوه دشمن صف­آرایی کنند و بجنگند و آن­گونه که در مقاتل نوشته شده بسیاری از لشگر عمر سعد هم در همان روز و به دست اصحاب حسین علیه السلام به درک واصل شدند.

مثلا علی­اکبر سلام الله علیه با آن­که سن زیادی نداشته اما چنان می­جنگید که به تعبیر امروزی ما مثل یک کماندو بوده­است و آن گونه که علامه مجلسی می­گوید ضجۀ لشگر عمر سعد از شدت تلفات بلند شد و حدود 120 نفر را همین علی­اکبر سلام الله علیه به درک واصل کرد.

حضرت قاسم با سن نزدیک 13 سالگی چنان رزمی از خود نشان می­دهد که راویان تاریخ معتقدند 13 نفر و به روایتی 70 نفر را نابود کرد که اولین آن­ها کسی بود که در لشگر عمر سعد او را معادل 1000 مرد جنگی می­دانستند.

در داستان حضرت علی­اکبر آمده که وقتی که تشنگی بر او غلبه کرده و بی­حال شد روی اسب بی­حال افتاد و دست دور گردن اسب حلقه کرد و اسب او را با سرعت به اردوگاه برگرداند. این واقعه نشان می­دهد که علی­اکبر سلام الله علیه فنون رزمی را به خوبی می­دانسته و علاوه بر آن اسب او نیز تربیت شده بوده است. یعنی علی­اکبر با این اسب سال­ها باید کار می­کرده و فنون تربیت اسب را می­دانسته و تمرین داشته باشد تا در چنین موقعیت حساسی اسب او را نجات دهد. جنگ نمایان علی­اکبر سلام الله علیه یعنی مهارت او بر فنون استفاده از شمشیر و تیراندازی و مانورهای تاکتیکی رزمی.

اشعار و رجز­هایی که اهل بیت علیهم السلام در هنگام رزم می­خواندند یعنی این­که آن­ها در ادبیات رشد و نمو کرده­اند. خطبه­خوانی حضرت زین العابدین علیه السلام، جوان نورسته و زینب سلام الله علیها در کوفه و شام و جاهای دیگر در حالی که آسیب مهلک روحی دیده­یودند، نشان از تسلط فوق­العادۀ این خانواده به کلام و معارف فصاحت و بلاغت دارد.

حتی عبدالله بن الحسن که کودکی نابالغ بود طبق نقل «کتاب لهوف ابن طاوس» آن­گاه که کار بر امام حسین علیه السلام سخت شد از خیمۀ زنان فرار کرد و به سمت میدان دوید با این که هیچ سلاحی نداشت خود را در میان امام علیه السلام و دشمنان قرار داد و گفت به خدا هرگز از عمویم جدا نمی­شوم! و به ناپاکی که به امام حمله­ور شده بود گفت آیا می­خواهی عموی مرا بکشی؟ و دست خود را مانع ضربۀ شمشیر به بدن حسین علیه­السلام کرد و دست او قطع شد.

ببینید این کودک که هنوز به حد تکامل رشد عقلی نرسیده اما از نظر عاطفی در این خانواده آن­گونه تربیت شده که چنین سخنان و رفتار رشیدی از او سر می­زند.

دربارۀ خود حسین بن علی علیه السلام نیز نقل­های فراوانی شنیده­ایم که همه نشان از شجاعت و شهامت و توان رزمی و تاکتیکی بالای آن حضرت دارد.

لابد از خود سوال کرده­ایم که گودال قتل­گاه یعنی چه؟ یعنی این­که امام علیه السلام وقتی بی­حال روی اسب افتاد و دیگر توان جنگیدن نداشت اسب آن­قدر تربیت­شده و آگاه بود که سوار خود را به داخل نزدیک­ترین گودی برد تا از باران تیر و نیزه در امان باشد و حتی آن­گاه که سوارش بر زمین افتاد و در خون خود غلتید، یال خود را به خون آغشته کرد و به سمت اردوگاه دوید تا کمک بیاورد اما چه سود که کمکی در کار نبود به جز شیون زنان اهل حرم.

همۀ این­ها نشان می­دهد که خانوادۀ اهل بیت علیهم السلام خانواده­ای با سطح فرهنگ بالا، در اوج توان­مندی ورزشی و جسمی، در اوج کلام و فصاحت و بلاغت، در اوج سیاست، در اوج فنون نظامی و تاکتیکی، در اوج عاطفه و عشق و محبت و در اوج پاکی­های روح و سلامت روان بودند.

در پایان واقعه­ای از یادگار کربلا امام چهارم حضرت امام محمد باقر علیه السلام که در عاشورا ظاهراً 4 ساله بوده­اند نقل می­کنم.

در ایام پیری آن حضرت روزی هشام بن عبدالملک حاکم وقت که قصد ضایع کردن امام علیهالسلام را داشت ایشان را به جلسه­ای دعوت می­کنند و در آن بساط تیراندازی فراهم می­کنند حضرت که وارد می­شوند هشام ایشان را به جایگاه برای تیراندازی دعوت می­کند، حضرت عذری می­آورند و امتناع می­کنند. هشام که احساس می­کند خوب موقعیتی شد، اصرار می­کند و بالاخره حضرت می­پذیرند. کمان را در دست گرفته و تیری را به وسط هدف می­زنند. همۀ حاضران متحیر می­شوند و امام تیر دیگری را طلب می­کند، در چلۀ کمان گذاشته و پرتاب می­کنند. تیر دوم را درست به وسط تیر اول می­زنند. تیر دیگری را طلب می­کنند و در وسط تیر دوم و همینطور تا 5 تیر را به یکدیگر متصل می­کنند! فریاد همۀ حضار به تشویق بلند می­شود و روی هشام کم می­شود در حالی که عرق شرم بر پیشانیش نشسته بود به امام می­گوید چقدر شما واردید!؟ امام علیه السلام می­فرماید باید جد ما علی بن ابی­طالب را می­دیدید تا می­فهمیدید!

خداوند به ما مدعیان پیروی از آن بزرگواران هم اندکی از این فضایل را بچشاند.