تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

از نتایج مقدماتی انتخابات مجلس هشتم معلوم شد که مردم همچنان به اصولگرایی امیدوار هستند و این نشان­دهندۀ موفقیت نسبی این جریان در کشور است. البته طبق معمول مردم همه تخم­مرغ­ها را در یک سبد نگذاشتند و به ادعای اصلاح­طلبان چیزی در حدود 30-40 صندلی هم به اصلاح طلبان دادند تا آنان نیز بتوانند در مسابقه خدمتگزاری شرکت کنند.

به هر حال اگر اصولگرایان واقعا اصولگرا باشند که اکنون وقت آن است که سورۀ «نصر» را بخوانند و بدانند که خداوند یک عرصۀ امتحان جدید را برای آنان گشوده است و این نه یک پیروزی بلکه یک امتحان جدید و بزرگ­تر است. استغفار از کارهای ناپسند و ناشایست که نه تنها در شأن مدعیان اصولگرایی بلکه در شأن یک مسلمان عادی هم نیست، مستلزم توبه و بازگشت به اصول قرآنی است.

قدرت­طلبی در اصولگرایی جایی ندارد و اگر یک اصولگرا قدرت­طلب شد قطعا اصولگرا نخواهد بود. اصولگرایی شیوه و تفکری است که فقط خدمت در راه خدا را ملاک خود می­داند.

خواهید گفت این­ها شعار است و معیاری برای سنجش آن وجود ندارد. بنده در جواب عرض می­کنم اتفاقا نکتۀ اصلی همین جا است.

مثالی برای شما می­زنم. «شهادت دروغ» یک امر ناپسند اخلاقی در همۀ فرهنگ­ها است زیرا یکی از تکیه­گاههای زندگی بشری است. چنانچه شهادت دروغ امری رایج شود، به قول معروف در جامعۀ بشری، سنگ روی سنگ بند نمی­شود. این ارزش اخلاقی توسط قانون­گذاران همۀ ملل، تبدیل به قانونی کیفری شده است. یعنی اگر ثابت شود کسی شهادت دروغ داده، مجازات سنگینی برای آن در نظر می­گیرند. از همین اصل پیروی می­کند سایر منکرات اخلاقی شامل ایراد اتهام، سرقت، تجاوز به عنف، قتل، ارتباط نامشروع جنسی و ... .

و اما این­ها در حال حاضر در کشورهایی رایج است که ارزش­های اخلاقی و انسانی آنان مبانی اومانیستی و حداکثر مبتنی بر تعالیم اخلاقی مسیح (ع) است. اما کشوری که پیامبرش خاتم الانبیاء است و ارزش­ها و ضدارزش­هایش کامل­ترین و مدون­ترین نوع سیستم ارزشی در تاریخ بشر است نیز آیا باید همانگونه اداره شود که سایر ملل اداره می­کنند.

مثالی می­زنم: شاید یکی از رایج­ترین مباحث در قرآن کریم، بحث رعایت تقوای الهی است. «ان اکرمکم عندالله اتقیکم» و «واتقوا الله لعلکم تفلحون» و ... . اگر به دید رایج لیبرالیستی به این آیات کریم بنگریم طبیعتاً باید از آن­ها تلقی توصیه­های اخلاقی در حوزۀ فردی بکنیم اما همه می­دانیم که اسلام دینی جهان­گیر و فرافردی است. آیاتش بسیط است و راه­حل ادارۀ جامعۀ بشری است.

چرا قوانین ما باید کپی قوانین کشورهای غربی آن هم مربوط به 300 سال قبل باشد؟ چرا ما نباید قانون قرآنی داشته باشیم؟ چرا ما نباید قوانینی داشته باشیم که طبق آن اگر ثابت شود یک سیاست­مدار قدرت­طلبی می­کند، مجازاتی برایش در نظر گرفته شود؟ چرا نباید ساده­زیستی که یک اصل در اخلاق حکومتی اسلامی است، تبدیل به قانون بشود؟ چرا زد و بند و خیانت یعنی هم­پیمانی با دشمن در قانون ما هیچ جایگاهی برایش دیده نشده است؟

قانون مترقی یعنی قانونی که مطابق قرآن باشد نه مطابق تعالیم قرون ماقبل اسلام و آن هم به طور بسیار التقاطی و دست­کاری­شده. مثلا در اسلام بحث شلاق برای زانی و زانیه در ملأ عام پیش بینی شده است؟ از شما می­پرسم شما آیا تا به حال اجرای چنین حکمی را شاهد بوده­اید؟ آیا می­توان امیدوار بود که در جامعۀ اسلامی ما هیچ مورد زنایی با شرایط اثباتش اتفاق نمی­افتد؟

با نگاهی به تاریخ حکومت امیرالمؤمنین علی علیه السلام درمی­یابیم که حضرت بر اساس احکام قرآن حکومت می­نمود. آن­گونه که نقل شده، شلاقی در دست می­گرفت و در بازار کوفه راه می­افتاد و با مفاسد اقتصادی مطابق قانون اسلام رفتار می­کرد.

آن­گاه که والی حکومت بصره پا را از دایرۀ اصولگرایی فراتر گذاشت و در مهمانی سیاسی اقتصادی گردن­کلفت­ها شرکت کرد، با او برخورد سختی کرد.

بله ما هم صدها بار به عهدنامۀ مالک اشتر افتخار می­کنیم و آن را چماقی کرده بر سر مخالفین تشیع می­کوبیم اما واقعا هرگز قدمی در راه نهادینه کردن اصول تصریح شده در آن برداشته­ایم؟ آیا قانونی در مجلس ما گذشته است تا در آن مشخص شود اگر مسئولی یا مدیری با مردم بدرفتاری کرد و حقوق آنان را ضایع کرد چه باید کرد؟

با یادآوری این مسائل می­توان فهمید که چه راه طولانی برای برپایی حکومت عدل حضرت علی در پیش داریم و می­­توان جایگاه مجلس را هم در بنا نهادن یک تمدن اصیل اسلامی تشخیص داد.

مطالبه­ای که بنده به عنوان یک شهروند معمولی از نمایندگان اصولگرای مجلس دارم حرکت در این مسیر است و بدانیم که اگر در مسیری جز این برویم آب در هاون می­کوبیم.

+ نوشته شده در 86/12/25 | موضوع : سیاسی| |

اول- سلام و تبریک ایام ربیع المولود و سرور اهل بیت علیهم السلام خدمت کلیۀ عزیزان.

دوم- از اینکه تاخیر زیادی در به روز کردن وبلاگ پیش آمد می­بخشید. البته می­دانم که خیلی هم ناراحت نشدید! چون لااقل یکی باید سراغ ما را می­گرفت که نگرفت. اما شما هم استحضار دارید که بالاخره برای آدم برخی وقت­ها حس نوشتن نیست اگر چه صد تا حرف برای گفتن داشته باشی ولی خوب چه می­شود کرد!

سوم- حتما تو انتخابات شرکت کنید اگر چه بعضی­ها بین خدا و خرما مذبذب گیر کرده­اند. نه می­توانند انتخابات را تحریم کنند نه می­توانند شرکت کنند و تبلیغ کنند. یکی نیست بگوید بابا مجبورید آشی بپزید که نتونید بخورید؟ یک مقدار مطالعۀ تاریخ گذشتگان نشان می­دهد که ملت ایران بی­خودی آش این و آن را نمی­خورند. اصلاح­طلبان عزیزی که نمی­دانند بالاخره باید انتخابات را تحریم کنند یا تبلیغ کنند. باید از ابتدا می­دانستند که تکیه کردن به بیگانه و شعار ضدقانون اساسی سر دادن همچنان بی­هزینه هم نیست. امروز تقریبا خود عزیزان هم فهمیده­اند که شعارهای رد صلاحیت­ خریداری ندارد و مخصوصا که بوی گند مذاکرات آقایان با سفیر محترم هم درآمد و اوج صداقت سیاسی هم که از امضای هنرپیشگان بر همگان ثابت شد.

به هر حال بنده که بدم نمی­آمد به چند اصلاح­طلب رای دهم ولی خداوکیلی اگر کسی پیدا شود و به تعداد انگشتان دست به من اصلاح­طلب معرفی کند که با شورای نگهبان و مبانی انقلاب مثل ولایت فقیه و اصل حاکمیت قوانین اسلام به مملکت مشکلی نداشته باشند من برای همیشه دعایش می­کنم.

مشکل من به نوبۀ خودم با جریان اصلاحات این است که جوهرۀ این جریان را برخاسته از ملت و خواست ملت که در قانون اساسی و رهبری نظام متبلور است نمی­بینم بلکه برعکس مدینۀ فاضلۀ آنان نه مدینة النبی بلکه مدینۀ نیویورک است.

چهارم- فکر نکنید الان که بدگویی اصلاح­طلبان را کردم می­خواهم اصولگرایان را هم دربست تایید کنم. صد رحمت به اصلاح­طلبان که رسما و بدون رودربایستی بیشتر باورهای خودشان را بیان می­کنند. اصولگرایی هم امروزه شده مثل سوهان حاج حسین که صدتا مغازه در حول و حوش قم خودشان را سوهان حاج حسین اصلی و غیر اصلی با زرافه و بی­زرافه و با پسران و بی­پسران معرفی می­کنند. بالاخره امروزه مشخص شده که مردم اصولگرایان را می­خواهند و بنابراین نان در اصولگرایی است. بوی کباب خیلی­هایی را که داشتند به صندلی­های راحتی بازنشستگی سیاسی فکر می­کردند دوباره جوان کرد و سرحال و قبراق آماده خدمت به خلق خدا شده­اند. به قول بنده خدایی: «این شیفتگی خدمتت منو کشته!» به هر حال جریان اصولگرایی هم باید تعریف کند که پول این همه تبلیغ را از کجا آورد؟ اگر احمدی­نژاد اصولگرا است که تبلیغاتش را مردم با ماژیک روی مقوا می­نوشتند. ضمن اینکه اصولگرایان باید نسبت خودشان را با تفکر احمدی­نژاد که باعث خلق واژه اصولگرایی شد و مردم را به خود جلب کرد مشخص کنند.

پنجم- فکر می­کنم اگر راه­یابندگان به مجلس در کار نظارت بر دولت جدی باشند و فرق حمایت از دولت و حمایت از ضعف و سستی را بفهمند، به نفع مملکت است چون دولت به نوعی احساس مطلق العنان بودن نکند. البته می­شود همین را هم پیش­بینی کرد. ظاهرا مجلس یک­دستی در کار نخواهد بود.

ششم- بعضی جمله­ها هست، همین­که از دهان گوینده حذف می­شود فراموش می­شود. بعضی سخنان یک روز در ذهن آدم می­ماند و همینطور بسته به عمق کلام بعضی از سخنان هفته­ها و ماهها و سال­ها در ذهن می­ماند. جملات آخر مرحوم مجتهدی تهرانی هرگز فراموشم نمی­شود. روزهای آخر عمر شریفش می­گفت وقتی سوار تاکسی می­شی می­خوای پیاده شی راننده پول می­خواد. اگه پول نداشته باشی شرمنده می­شی. راننده پول می­خواد و غیر پول چیزی نمی­خواد. منم الان موقع پیاده شدن از تاکسی هستم. خدا عمل می­خواد. من خجالت می­کشم.

بعد این شعر را خواندند: به آتشم بسوز و سخن از گناه میار/کـآتش به گرمی عرق انفعال نیست

جوهرۀ این کلام از زمان رحلت ایشان ذهنم را به خودش درگیر کرده است. خدا روحش را شاد کند که وجدان بیدار انسانیت عصر حاضر بود.