تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

الحمدلله که اسراییل از پیروزی ناامید شد و مجبور شد جنگ را تمام کند. این هم از عجایب خنده­دار و غم­انگیز روزگار است. این مقطع تاریخی نیز مانند همه­ی صفحات دیگر کتاب تاریخ ورق خورد و مدال افتخار دیگری به افتخارات بشریت افزوده شد! لابد فرشته­ها که می­گفتند «آیا قرار می­دهی در زمین کسی را که در آن فساد می­کند و خون­ها می­ریزد؟» این وقایع را می­دیدند. نزدیک 1200 نفر مردم باید به دست عده­ای انسان­نما کشته شوند بدون گناه. فقط به این جرم که فرزند یهودا نیستند. جرم کودکان و زنان فلسطینی چیست؟ آنان به چه گناهی باید مورد اصابت بمب­های شیمیایی، هسته­ای، فسفری و خوشه­ای قرار بگیرند؟ این قطعه از کره سیاه و خونین زمین چرا باید آزمایشگاه آدم­خواران شود؟ گنداب فسادی که روی کره زمین را فراگرفته مانع هرگونه واکنش رمه­ها به این ذبح عظیم است.

ای دیده­ی خوابیده چو نرگس نگران خیز
کاشانه­ی ما رفــــت به تاراج غمان خیـز

باریکه­ی غزه اگرچه آزمایشگاه سلاح­های مرگ­بار آدم­کشان حرفه­ای شد، اما آزمایشگاه تشخیص جنسیت و تعیین میزان انسانیت همه­ی انسان­ها هم شد. معلوم شد که رزمندگان غزه دیگر آن بچه سوسول­های سابق که در سنگرهایشان کنار تفنگ، شیشه­ی ویسکی بود نیستند. آنان دیگر در تشییع جنازه شهدایشان تیرهوایی نمی­زنند بلکه لوله تفنگ را به سمت صحیح نشانه می­روند. آنان راه فداکاری و استقامت را آموخته­اند. آنان راه مسلمانی واقعی و پیروی از پیامبر اعظم (ص) و ائمه طاهرین را آموخته­اند. مردم غزه نیز آموخته­اند جان شیرین در مقابل عزت و شرف آن چنان ارزشی ندارد. بگذار یک بار هم که شده احساس عزت را تجربه کنیم. از این آزمایشگاه بی­شک هوگوچاوز و اوو مورالس نامسلمان هم پیروز درآمدند ولی روسیاهی به سران عرب ماند. آنان باید خود را برای خواری و زبونی تاریخی خود آماده کنند، یک بار دیگر آنان اشتباه کردند چرا که شمشیر ظالم را تیز کردند و باید سرنوشت کشته شدن به وسیله آن را که سنت الهی است بپذیرند.

این صفحه از تاریخ هم ورق خورد ولی همچنان به آن فکر می­کنم که خداوند در جواب فرشتگان فرمود: «إنی أعلم ما لاتعلمون» آن چیست که خدا می­داند و فرشتگان نمی­دانند. بی­تاب رسیدن به روزهای رهایی بشر از زنجیر کفر و غی و جدایی فکر می­کنم. به بهار سبز و روشنی که از پس از این زمستان سرد و تاریک خواهد رسید فکر می­کنم. به روسیاهی ذغال و آواز مرغ آزادی فکر می­کنم. به پرچم سعادت و سربلندی موعود فکر می­کنم که این زنجیرها را از دست و پای فرزندان آدم پاره کند و ما در آن روز بگوییم الحمد لله رب العالمین.

+ نوشته شده در 87/10/29 | موضوع : سیاسی| |

چه قدر جنگ­ها زود به زود اتفاق می­افتند. دیرزمانی نبود که فکر می­کردم که بشر آن قدر به بلوغ رسیده است که دیگر مانند زمان کودکی­اش پنجه به صورت دیگری نکشد و با این فرض به دنبال توجیهی برای درک جنگ آخرالزمان می­گشتم. جنگی که تکلیف خیر و شر را در پایان تاریخ روشن خواهد کرد. این سرنوشت محتوم دنیای ما است؛ نه به ادعای حقیری چون من؛ بل که به استناد تمام متون ادیان از بودا و کنفسیوس و زردشت گرفته تا موسی و عیسی. حتی مکاشفات شبه دینی اقوام نه چندان معروف.

در گذشته فکر می­کردم جهان غرب که امروز پرچم تمدن بشری را با دستان آلوده­ی خود به دوش گرفته برای حفظ پرچم­داری خود هم که شده ظاهرها را حفظ خواهد کرد و چندان چهره کریه و استبداد و دیکتاتوری و ظلم فاحش و شرارت خود را عریان نخواهد کرد. پیش از این فکر می­کردم چگونه جهان عرصه­ی جدال خیر و شر خواهد شد و حال آن که همه چیز خاکستری است؟! چه فکرهای کودکانه­ای!

نمی­دانستم در شروع یکی از همین سال­های میلادی، شروری که از همه شرورها شرورتر است، به راحتی آب خوردن، کلید آتش را فشار می­دهد و صدها هواپیمای F16 را به جنگ با ساختمان­های مملو از مردم بی­دفاع خواهد فرستاد. چه به آسانی با چهره کریه خود در میان چشم مردم دنیا ظاهر شده و می­گویند که به هیچ چیز پای­بند نیستند و هر کاری که لازم بدانند خواهند کرد و تا هر زمانی که خواستند ادامه خواهند داد و فرقی میان رزمنده و مردم عادی و میان کماندو و کودک شیرخوار و پیرزن و پیرمرد قائل نیستند. چه قدر جالب است وقتی که یک مقام سیاسی از جهان آزاد (!) سخن از جنگ ارزش­ها می­گوید؛ همان چیزی که خیلی از شاگردان مکتب لیبرالیسم آن را انکار می­کردند و هنوز هم می­کنند. چه قدر جالب است وقتی که شما می­نشینید و می­بینید که چطور میراث عرب و عروبیت در هم­دستی سران عرب با دشمنان هزاره­ای به تاراج می­رود! شمشیر عرب در دست دشمنان­شان می­رقصد و کاسه­های مشروب عرب با فرزندان آدونیس به هم برمی­خورند.

چه قدر شگفت­انگیز است تبلور جاودان کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا و گلاویزی خون مردم غزه با شمشیر آخته فرزندان یهودا. چه­قدر عجیب است مقارنه­ی این وقایع هول­ناک در مقابل چشم بشریت ملنگ با سال­گرد عاشورای حسینی. گویی این همان روز است و همان واقعه. مظلومانی به جرم مسلمان بودن و مظلومیتشان باید قربانی خون­خواری قدرت­پرستان دنیاطلب شوند که وجود آنان را برای خود می­خواهند.

از فرزندان یهودا جز این انتظاری نمی­رفت، چه آنان جنایت را از نیاکان خود به ارث برده­اند که در یک صبح تا ظهر ... نفر از پیغمبران خود را کشتند و بعد از ظهر بدون هیچ دغدغه به سر کار و بازار خود رفتند. چرا ما باید از آنان که پیامبر موعود خود را به صلیب کشیدند انتظار داشته باشیم با ما سر انصاف را رعایت کنند و مگر با چنین شریری می­توان با زبان آدم صحبت کرد؟

با گرگ هرگز نمی­توان با زبان آدم صحبت کرد و نه حتی با لنگه­های کفش. با گرگ باید با گلوله سخن گفت. باید گرگ را کشت تا گله­های بشریت بی­دفاع نجات یابند.

امروز روز عاشورا و غزه کربلا است تا جمله کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا بیش از هر زمان دیگر تجلی کند بل که و جدان­های خاموش ما را بیدار کند.

گفته شد هر کس به اندازه آن چه در توان دارد باید به غزه کمک کند. ممکن است عده­ای از ما هیچ کار نتوانیم بکنیم، لااقل نابودی اسراییل این لکه ننگ از دامان بشریت را که می­توانیم آرزو کنیم. اگر این کار را نکنیم باید پاسخی قانع کننده داشته باشیم به این سوال که خداوند قوه­ی غضب و خشم و نفرت را چرا به انسان عطا کرد؟!