تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

احمد منتظری و خود آقای منتظریامروز سری به سایت آقای منتظری زدم. چیزی که نظرم را خیلی جلب کرد فضای کاملاً سیاسی این سایت بود. این رویه بر خلاف سایت سایر مراجع و علما است. فقط سایت leader.ir فضای سیاسی دارد که آن هم به علت پست سیاسی رهبری است. اما گویا دست اندرکاران سایت آقای منتظری اساس همّشان مسائل سیاسی است که آن گونه رنگ و بوی سیاست ورزی از آن استشمام می شود.

نکته ی دیگر این بود که این سایت به عنوان یک رسانه به طور آزادانه همه ی مطالبی را که به نظرشان می رسد علیه مراجع رسمی کشور نوشته و منتشر می کند و این آزادی برایم خیلی جالب بود که حتی کتابی خاطرات سیاسی آقای منتظری هم که اجازه نشر نیافته نسخه الکترونیکی آن به صورت رایگان در اختیار بازدیدکنندگان قرار دارد. به نوعی فقط باید گفت ای کاش اجازه ی چاپ می دادند که لااقل این همه جمهوری اسلامی را فحش ندهند.

نکته ی دیگر بحث پیش بینی جدید آقای منتظری بود که گفته بود ولایت فقیه با آقای خمینی شروع شد و با آقای خامنه ای تمام می شود! این پیش بینی خیلی برایم جالب بود به این لحاظ که در زمان حیات امام هیچ کس تصور جمهوری اسلامی بدون امام خمینی (ره) را حتی در لایه های پنهان ذهن هم نمی کرد و هیچ کس را لایق رهبری نمی دانست حتی مراجع با این حال اکنون بیست سال است که انقلاب به خوبی و شکوفایی روزافزون توسط آیت الله خامنه ای رهبری می شود ولی اکنون که این همه فقهای جوان و مدیر و لایق داریم و نظام هم به حمد الله آنقدر تثبیت شده که دشمنان هم ناامید هستند، آقای منتظری سخن از انقراض انقلاب می زند!

نکته ی دیگر جوابیه محکم و دندان شکن آقای منتظری به ادعاهای اخیر شبه فلسفی سروش در مورد وحی بود که در ابتدای آن گفته است که ادعای سروش چندان روشن نیست و ... . این جوابیه کاملاً فلسفی و بیشتر متکی بر عقل است.

در مجموع بنده به عنوان یک نجف آبادی مانند اکثریت مردم نجف آباد معتقدم که آقای منتظری شخصیت فقهی و علمی بزرگی محسوب می شده ولی در امور سیاسی نه تنها تبحرّ و تخصص ندارد بلکه به واسطه شخصیت خاص خود، اساساً هیچ گونه موفقیتی هم در این عرصه از بدو مبارزات تا کنون نداشته اند. این مفهوم ساده به لحاظ سادگی اش بسیار مورد غفلت واقع شده که آقای منتظری یک شخصیت سیاسی نیست ولی متصدیان امور ِ آقای منتظری اساساً همتی جز در مسایل سیاسی و بکار بردن این شخصیت در مسایل سیاسی نداشته و ندارند.

به نظر من هر گونه اقدام سیاسی آقای منتظری کاملاً متأثر از دیدگاه های القا شده دیگران است و بر خلاف نظرات علمیش اساساً قابل اتکا نیست اگر چه اخیراً برخی از نظرات فقهی و علمی ایشان هم تحت تاثیر مسایل سیاسی قرار گرفته از جمله "مصافحه با اجنبیة".

به هر حال من به عنوان یک نجف آبادی بسیار متاثرم که منافع علمی آقای منتظری تحت تاثیر دست درازی سیاسی دشمنان اسلام و انقلاب به حریم این شخصیت علمی به کلی از بین رفت و شخصیتی که به قول حضرت امام خمینی (ره) حاصل عمرشان بود، به علت اعمال خائنانه چنین از چشم مردم افتاد. امام در 6/1/68 تعبیر با یک چشم اشک و با چشم دیگر خون را برای برکناری آقای منتظری به عنوان حاصل عمر خود به کار برد و در نامه 8/1/67 هم به او توصیه کرد که از هر گونه فعالیت سیاسی کناره گیری کرده و فقط به امور علمی و حوزوی بپردازد.

+ نوشته شده در 87/11/29 | موضوع : سیاسی| |

کسانی که خود را اصلاح طلب می نامند، تناقضات گوناگون در ایدوئولوژی آنان وجود دارد اگر چه آنان منکر ایدئولوژی هستند.

یکی از این تناقضات فلسفی پارادوکس کسب قدرت و مشروعیت است. اصلاح طلبان به نوعی مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را رد می کنند و نهادهای اصلی آن را که در قانون اساسی جایگاهی کاملاً صریح و مشخص دارند مثلا شورای نگهبان را تخطئه می کنند اما از طرفی به دنبال کسب قدرت در سازوکار همین قانون اساسی مردود از نظر خود هستند.

یعنی به چیزی متوسل می شوند که آن را قبول ندارند. به دنبال کسب کرسی های مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری و شوراهای اسلامی هستند در حالی که اساساً ساز و کار جمهوری اسلامی را قبول ندارند.

مثلاً آقای معین کاندیدای ریاست جمهوری نهم رسماً اعلام کرد که تلاش می کند تا حدود اختیارات ولایت فقیه را کاهش بدهد در حالی که خود وی صلاحیت کاندیداتوریش را از ولایت فقیه اخذ کرد!

این فساد فکری و منطقی نشان دهنده خطرناک بودن این جریان التقاطی است.

+ نوشته شده در 87/11/20 | موضوع : سیاسی| |

آقای خاتمی پدر طرفدارانش را درآورداین هم یه جورشه که با اعصاب مردم بازی می کنند. اونا حتی قواعد بازی دموکراسی رو که ارباباشون درست کردند، رعایت نمی­کنند. مثلاً تو امریکا، یه کاندیدای ریاست جمهوری از حدود 3 سال قبلش رسماً خودش رو به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری معرفی می­کنه. مثلا جان مک کین از ابتدای دور دوم ریاست جمهوری بوش، خودش رو مطرح کرد و از همان زمان هم شروع به برنامه ریزی و کار کرد. اونا از اول می­آند ولی بعدش در رقابت­های داخلی یک چهارم نهایی و نیمه نهایی و ... یکی یکی کنار می­روند. حالا عزیزان شکلاتی ما، از یک سال پیش شل کن صفت کن درآوردند و آخرش هم معلوم نیست که می­خواند بیاند یا نه. من که اصولاً این منطق را قبول ندارم ولی خداوکیلی شما که غرب­پرستید، این بازی­ها خلاف اصول و قواعد غربی و امریکایی است. برای من که مهم نیست ولی خداییش با احساسات و افکار و آینده­ی طرفداران و دوستداران خودتون این جور بازی نکنید.

اگه من بیام باید مردم بهم رأی بدند! اگه ایشون بیاد من نمیام! اگه من بیام ایشون نمیاد! من یا میام یا نمیام! نظر مردم برام خیلی مهمه! مطمئنم که تصمیم برای آمدنم تقریبا معلوم نیست! دوماه دیگه می­گم که تصمیم امروزم چی بود! شاید بیام شاید نیام!

این­ها مضامین صحبت­های خاتمی در یک سال اخیر درباره­ی کاندیداتوریش بود که اندکی به صورت کاریکاتوری بیان شد. به هر حال این طرز سخن گفتن به نظر بنده شدیدترین بی­احترامی به طرفداران خودشه. البته ایشون در زمان ریاست جمهوری قبلیش هم خیلی از این حرفای ژله­ای می­زد که یادم هست چندین بار از سخنانش که مردم را تحقیر می­کرد و بر مردم به خاطر پذیرفتن ریاست جمهوری آنان منت می­گذاشت به شدت دل­زده شدم.

یکی دیگه از کارهای خلاف تمدن غربی اینه که یه نفر اگه دوبار پشت سر هم رییس جمهور شد، دیگه خودش نمیاد کاندیدا بشه چون این یه نوع پذیرفتن تقصیر خودش محسوب می­شه. مثلاً جرج بوش پدر بعد از 8 سال ریاست جمهوری، پسرشو فرستاد یعنی من تونستم یکی مثل خودم تربیت کنم. اونطور که من می دونم این یک اصل پذیرفته شده است. کاندیداتوری خاتمی به این معنی است که بجز من تو جبهه اصلاحات هیشکی نیست که به درد کاندیداتوری بخوره و در این 8 سال که رییس جمهور بودم و فرصت کادرسازی داشتم باز هم کسی را برای این کار نتونستم تربیت کنم.

ولی خداوکیلی کروبی با همه­ی انتقاداتی که بهش هست، این قدر مرد بود که از روز اول مرد و مردونه یک حزب دو نبش توی روشنایی کامل تاسیس کرد و از اول هم برنامه­ریزی کرد و هم خودش و هم مردم را از بلاتکلیفی درآورد. حرف غیرشفاف و چندپهلو و نافهمیدنی کم می­زنه و معلومه که پای یک رقابت مرد مردونه ایستاده.

خاتمی و دار و دسته شکلاتیش می­دانند که نیامدنشان یک مشکل است و آمدنشان صد و یک مشکل. آنان حاضر نیستند ریسک بازی را بپذیرند ولی می­خواهند در عین حال به ترسو بودن هم متهم نشوند و به دست خود از صفحه سیاسی کشور حذف نشوند. اونا می­خواند اونقدر شلوغ بازی دربیارند که فضا کاملاً ملتهب بشه و اونوقت جرزنی کنن چون خواسته و برنامه­ی مشخصی بجز متهم کردن دیگران و انقلاب سرخ و زرد و نارنجی ندارند.

به همین خاطر حزباشون رو تو تاریکی و به صورت زیرزمینی تشکیل می­دند و هیشکی هم از کارشون سر در نمیاره. حدود چهارماه دیگه به انتخابات مونده و بالاخره معلوم نیست که جبهه اصلاح­طلبان می­خواند با آبروریزی انتخابات ریاست جمهوری 88شان چیکار کنند.

ل. م.:

هفتاد و شش تیتریکاتور برای خاتمی

+ نوشته شده در 87/11/15 | موضوع : سیاسی| |

تکبر شاه او را تبدیل به یک موجود حقیر کرده بودبا دوستی درباره­ی خیانت­های پهلوی به ایران صحبت می­کردیم. این جمله­ی معروفی است و من هم آن را قبول دارم که "خیانت­های پهلوی در تاریخ ایران بی­سابقه بوده است." در دوران سیاه پهلوی­ها، تمام آثار تمدنی ایران به کلی محو شد و چیزی به ساقط شدن ملت ایران باقی نمانده بود.

این مطلب را باید به خوبی شکافت تا گرفتار بدفهمی نشود. البته این سوژه نیاز به بررسی بسیار زیادی دارد و طبعاً مجالش در این وبلاگ کوچک نیست ولی بنده یک نکته را که به ذهنم خطور کرد، به فراخور حال و ادای دین به مناسبت سال­گرد پیروزی انقلاب اسلامی و دهه فجر و 22 بهمن بیان می­کنم.

به نظر من یکی از بزرگ­ترین خیانت­ها و جنایت­های پهلوی­ها در حق ملت ایران، تحقیر ایرانی بود. آن چه که رایج بود، مسخره کردن تمام ویژگی­های یک ملت 7000 ساله با همه افتخاراتش بود. تغییر باور ملت ایران به این که تو بدبختی؛ تو خاک بر سری، تو نوکری و باید نوکر باشی، تو هیچ کار بلد نیستی، تو باید بروی حمال شوی و ... همه و همه نمودهایی از تحمیل حقارت و شکست بر یک ملت است. این که ایرانی هیچ چیز نیست و نباید فکر کارهای بزرگ را بکند، پیشرفت مال چشم آبی­ها است و تبدیل کردن "خارج" به یک قبله و آن طرف آب را مظهر همه­ی سعادت­ها و نیک­بختی­ها دانستن و ایران و ایرانی را منشاء همه کوربختی­ها دانستن یک باور عمیق بود که هم اهالی دربار آن را تحمل می­کردند و همه تلاش می­کردند آن را به مردم بقبولانند.

پهلوی­ها که خود را مأمور می­دانستند بیش از هر چیز ریشه فرهنگ ایران را هدف گرفته بودند و غم­گنانه باید پذیرفت که در این کار خیلی­هم موفق شدند. جراحت و زنگارهای جملات حقارت آمیزی که تبدیل به ضرب المثل شده بودند، هنوز نیز بر قلب ایرانی­ها سنگینی می­کند. مثلاً این جمله: "مملکت ما بهتر از این نمی­شود ...." یا این جمله: "بابا جنس ایرانی آشغاله ..." و یا این جمله: "بابا ایرانی کار بلد نیست که، فقط صنعت آفتابه­سازی داره اون هم لوله­شو می­ده ژاپن سوراخ کنه!...". در سیاست­های استعماری و دشمنانه­ی پهلوی­ها عزت و افتخار ملی شرقی­ها و ایرانی­ها به پایین­ترین حد خود در کل تاریخ رسید. فرهنگ­های فاخری چون روستانشینی، کشاورزی، تولید، فعالیت جسمی، تغذیه سالم، فرهنگ عشایری، باورهای مذهبی و دینی، غیرت و شجاعت، حق­طلبی و پافشاری بر آن همه و همه با کار دامنه­دار فرهنگی عمیق به کلی تخطئه شده و تبدیل به ضدفرهنگ شد تا جایی که شخصیت یک روستایی تبدیل به یک دلقک و مضحکه شد و گویش روستایی و عشایری تبدیل به طنز شد در حالی که این اقشار جزو بهترین و مبارک­ترین قشرهای ملت ایران محسوب می­شدند.

طبق آماری که به خاطر ندارم کجا دیدم، جمعیت ایران در ابتدای دوره پهلوی، 80 درصد روستانشین و 20 درصد شهرنشین بودند در حالی که این آمار در پایان دوران سقوط پهلوی دقیقا به نسبت عکس شد، یعنی 20 درصد روستایی مولد و 80 درصد شهری مصرف کننده و مخرب.

تحقیر ملت ایران و فرهنگ مردم آن در حالی توسط پهلوی به شدت پی گرفته می­شد که ایران صاحب تمدنی 7000 ساله بوده و در بیشتر دوران تاریخی خود جزو ملت­های پیشرو محسوب می­شده است. حقیقتاً کشوری که اثرگذاری تمدنی آن تا چین و مالزی و اندونزی و هند و از طرفی تا شاخ افریقا و از طرفی تا دامنه سیبری پیش رفته بود هرگز لایق آن همه تحقیر نبود.

البته پهلوی­ها از اصل شیطنت آمیزی نیز استفاده کردند و آن این بود که "دقیقاً به ظاهر از همان چیزی دم بزن که در حال نابود کردن آن هستی." پهلوی­ها برای آن که به نابودی تمدن ایران متهم نشوند، اقدام به مرمت تخت جمشید و مقبره فردوسی و نادر کردند تا به ظاهر فرهنگ ایرانی را پاس داشته باشند و در اصل مولفه­های اصلی تمدنی را رودرروی یک دیگر قرار داده و آن را نابود سازند. پهلوی اول از روز اول حکومت شوم خود دست به عربی زدایی زد که بخش اعظمی از معارف و مولفه­های تمدنی ما به آن زبان بیان شده بود و پهلوی دوم نیز راه پدر خود را ادامه داد تا جایی که تلاش کرد بخش اعظم تاریخ تمدن ایران یعنی اسلام را به کلی از تاریخ پاک کند.

به هر حال ملت ایران با روح امید و باور و عزتی که خمینی کبیر در کالبدش دمید از خواب تاریخی خود بیدار شد و شاه را مانند هر انسان­نمای دیگر به زباله­دان تاریخ انداخت تا امروز چشم ما به نور اسلام و ایمان و عزت و افتخار انسانی و ایرانی روشن شود.

شهید شهید شهید
نام تو ماندگار
عزتت پایدار
مرگ سرخت
خروش بی کران
ای غمت جاودان
در دل عاشقان
نام تو در جهان
می کند گلفشان
هر بهار هر بهار

عید عزت شما مبارک.