بزمانه
|
نکته ی دیگر این بود که این سایت به عنوان یک رسانه به طور آزادانه همه ی مطالبی را که به نظرشان می رسد علیه مراجع رسمی کشور نوشته و منتشر می کند و این آزادی برایم خیلی جالب بود که حتی کتابی خاطرات سیاسی آقای منتظری هم که اجازه نشر نیافته نسخه الکترونیکی آن به صورت رایگان در اختیار بازدیدکنندگان قرار دارد. به نوعی فقط باید گفت ای کاش اجازه ی چاپ می دادند که لااقل این همه جمهوری اسلامی را فحش ندهند. نکته ی دیگر بحث پیش بینی جدید آقای منتظری بود که گفته بود ولایت فقیه با آقای خمینی شروع شد و با آقای خامنه ای تمام می شود! این پیش بینی خیلی برایم جالب بود به این لحاظ که در زمان حیات امام هیچ کس تصور جمهوری اسلامی بدون امام خمینی (ره) را حتی در لایه های پنهان ذهن هم نمی کرد و هیچ کس را لایق رهبری نمی دانست حتی مراجع با این حال اکنون بیست سال است که انقلاب به خوبی و شکوفایی روزافزون توسط آیت الله خامنه ای رهبری می شود ولی اکنون که این همه فقهای جوان و مدیر و لایق داریم و نظام هم به حمد الله آنقدر تثبیت شده که دشمنان هم ناامید هستند، آقای منتظری سخن از انقراض انقلاب می زند! نکته ی دیگر جوابیه محکم و دندان شکن آقای منتظری به ادعاهای اخیر شبه فلسفی سروش در مورد وحی بود که در ابتدای آن گفته است که ادعای سروش چندان روشن نیست و ... . این جوابیه کاملاً فلسفی و بیشتر متکی بر عقل است. در مجموع بنده به عنوان یک نجف آبادی مانند اکثریت مردم نجف آباد معتقدم که آقای منتظری شخصیت فقهی و علمی بزرگی محسوب می شده ولی در امور سیاسی نه تنها تبحرّ و تخصص ندارد بلکه به واسطه شخصیت خاص خود، اساساً هیچ گونه موفقیتی هم در این عرصه از بدو مبارزات تا کنون نداشته اند. این مفهوم ساده به لحاظ سادگی اش بسیار مورد غفلت واقع شده که آقای منتظری یک شخصیت سیاسی نیست ولی متصدیان امور ِ آقای منتظری اساساً همتی جز در مسایل سیاسی و بکار بردن این شخصیت در مسایل سیاسی نداشته و ندارند. به نظر من هر گونه اقدام سیاسی آقای منتظری کاملاً متأثر از دیدگاه های القا شده دیگران است و بر خلاف نظرات علمیش اساساً قابل اتکا نیست اگر چه اخیراً برخی از نظرات فقهی و علمی ایشان هم تحت تاثیر مسایل سیاسی قرار گرفته از جمله "مصافحه با اجنبیة". به هر حال من به عنوان یک نجف آبادی بسیار متاثرم که منافع علمی آقای منتظری تحت تاثیر دست درازی سیاسی دشمنان اسلام و انقلاب به حریم این شخصیت علمی به کلی از بین رفت و شخصیتی که به قول حضرت امام خمینی (ره) حاصل عمرشان بود، به علت اعمال خائنانه چنین از چشم مردم افتاد. امام در 6/1/68 تعبیر با یک چشم اشک و با چشم دیگر خون را برای برکناری آقای منتظری به عنوان حاصل عمر خود به کار برد و در نامه 8/1/67 هم به او توصیه کرد که از هر گونه فعالیت سیاسی کناره گیری کرده و فقط به امور علمی و حوزوی بپردازد.
یکی از این تناقضات فلسفی پارادوکس کسب قدرت و مشروعیت است. اصلاح طلبان به نوعی مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را رد می کنند و نهادهای اصلی آن را که در قانون اساسی جایگاهی کاملاً صریح و مشخص دارند مثلا شورای نگهبان را تخطئه می کنند اما از طرفی به دنبال کسب قدرت در سازوکار همین قانون اساسی مردود از نظر خود هستند. یعنی به چیزی متوسل می شوند که آن را قبول ندارند. به دنبال کسب کرسی های مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری و شوراهای اسلامی هستند در حالی که اساساً ساز و کار جمهوری اسلامی را قبول ندارند. مثلاً آقای معین کاندیدای ریاست جمهوری نهم رسماً اعلام کرد که تلاش می کند تا حدود اختیارات ولایت فقیه را کاهش بدهد در حالی که خود وی صلاحیت کاندیداتوریش را از ولایت فقیه اخذ کرد! این فساد فکری و منطقی نشان دهنده خطرناک بودن این جریان التقاطی است.
اگه من بیام باید مردم بهم رأی بدند! اگه ایشون بیاد من نمیام! اگه من بیام ایشون نمیاد! من یا میام یا نمیام! نظر مردم برام خیلی مهمه! مطمئنم که تصمیم برای آمدنم تقریبا معلوم نیست! دوماه دیگه میگم که تصمیم امروزم چی بود! شاید بیام شاید نیام! اینها مضامین صحبتهای خاتمی در یک سال اخیر دربارهی کاندیداتوریش بود که اندکی به صورت کاریکاتوری بیان شد. به هر حال این طرز سخن گفتن به نظر بنده شدیدترین بیاحترامی به طرفداران خودشه. البته ایشون در زمان ریاست جمهوری قبلیش هم خیلی از این حرفای ژلهای میزد که یادم هست چندین بار از سخنانش که مردم را تحقیر میکرد و بر مردم به خاطر پذیرفتن ریاست جمهوری آنان منت میگذاشت به شدت دلزده شدم. یکی دیگه از کارهای خلاف تمدن غربی اینه که یه نفر اگه دوبار پشت سر هم رییس جمهور شد، دیگه خودش نمیاد کاندیدا بشه چون این یه نوع پذیرفتن تقصیر خودش محسوب میشه. مثلاً جرج بوش پدر بعد از 8 سال ریاست جمهوری، پسرشو فرستاد یعنی من تونستم یکی مثل خودم تربیت کنم. اونطور که من می دونم این یک اصل پذیرفته شده است. کاندیداتوری خاتمی به این معنی است که بجز من تو جبهه اصلاحات هیشکی نیست که به درد کاندیداتوری بخوره و در این 8 سال که رییس جمهور بودم و فرصت کادرسازی داشتم باز هم کسی را برای این کار نتونستم تربیت کنم. ولی خداوکیلی کروبی با همهی انتقاداتی که بهش هست، این قدر مرد بود که از روز اول مرد و مردونه یک حزب دو نبش توی روشنایی کامل تاسیس کرد و از اول هم برنامهریزی کرد و هم خودش و هم مردم را از بلاتکلیفی درآورد. حرف غیرشفاف و چندپهلو و نافهمیدنی کم میزنه و معلومه که پای یک رقابت مرد مردونه ایستاده. خاتمی و دار و دسته شکلاتیش میدانند که نیامدنشان یک مشکل است و آمدنشان صد و یک مشکل. آنان حاضر نیستند ریسک بازی را بپذیرند ولی میخواهند در عین حال به ترسو بودن هم متهم نشوند و به دست خود از صفحه سیاسی کشور حذف نشوند. اونا میخواند اونقدر شلوغ بازی دربیارند که فضا کاملاً ملتهب بشه و اونوقت جرزنی کنن چون خواسته و برنامهی مشخصی بجز متهم کردن دیگران و انقلاب سرخ و زرد و نارنجی ندارند. به همین خاطر حزباشون رو تو تاریکی و به صورت زیرزمینی تشکیل میدند و هیشکی هم از کارشون سر در نمیاره. حدود چهارماه دیگه به انتخابات مونده و بالاخره معلوم نیست که جبهه اصلاحطلبان میخواند با آبروریزی انتخابات ریاست جمهوری 88شان چیکار کنند. ل. م.:
این مطلب را باید به خوبی شکافت تا گرفتار بدفهمی نشود. البته این سوژه نیاز به بررسی بسیار زیادی دارد و طبعاً مجالش در این وبلاگ کوچک نیست ولی بنده یک نکته را که به ذهنم خطور کرد، به فراخور حال و ادای دین به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و دهه فجر و 22 بهمن بیان میکنم. به نظر من یکی از بزرگترین خیانتها و جنایتهای پهلویها در حق ملت ایران، تحقیر ایرانی بود. آن چه که رایج بود، مسخره کردن تمام ویژگیهای یک ملت 7000 ساله با همه افتخاراتش بود. تغییر باور ملت ایران به این که تو بدبختی؛ تو خاک بر سری، تو نوکری و باید نوکر باشی، تو هیچ کار بلد نیستی، تو باید بروی حمال شوی و ... همه و همه نمودهایی از تحمیل حقارت و شکست بر یک ملت است. این که ایرانی هیچ چیز نیست و نباید فکر کارهای بزرگ را بکند، پیشرفت مال چشم آبیها است و تبدیل کردن "خارج" به یک قبله و آن طرف آب را مظهر همهی سعادتها و نیکبختیها دانستن و ایران و ایرانی را منشاء همه کوربختیها دانستن یک باور عمیق بود که هم اهالی دربار آن را تحمل میکردند و همه تلاش میکردند آن را به مردم بقبولانند. پهلویها که خود را مأمور میدانستند بیش از هر چیز ریشه فرهنگ ایران را هدف گرفته بودند و غمگنانه باید پذیرفت که در این کار خیلیهم موفق شدند. جراحت و زنگارهای جملات حقارت آمیزی که تبدیل به ضرب المثل شده بودند، هنوز نیز بر قلب ایرانیها سنگینی میکند. مثلاً این جمله: "مملکت ما بهتر از این نمیشود ...." یا این جمله: "بابا جنس ایرانی آشغاله ..." و یا این جمله: "بابا ایرانی کار بلد نیست که، فقط صنعت آفتابهسازی داره اون هم لولهشو میده ژاپن سوراخ کنه!...". در سیاستهای استعماری و دشمنانهی پهلویها عزت و افتخار ملی شرقیها و ایرانیها به پایینترین حد خود در کل تاریخ رسید. فرهنگهای فاخری چون روستانشینی، کشاورزی، تولید، فعالیت جسمی، تغذیه سالم، فرهنگ عشایری، باورهای مذهبی و دینی، غیرت و شجاعت، حقطلبی و پافشاری بر آن همه و همه با کار دامنهدار فرهنگی عمیق به کلی تخطئه شده و تبدیل به ضدفرهنگ شد تا جایی که شخصیت یک روستایی تبدیل به یک دلقک و مضحکه شد و گویش روستایی و عشایری تبدیل به طنز شد در حالی که این اقشار جزو بهترین و مبارکترین قشرهای ملت ایران محسوب میشدند. طبق آماری که به خاطر ندارم کجا دیدم، جمعیت ایران در ابتدای دوره پهلوی، 80 درصد روستانشین و 20 درصد شهرنشین بودند در حالی که این آمار در پایان دوران سقوط پهلوی دقیقا به نسبت عکس شد، یعنی 20 درصد روستایی مولد و 80 درصد شهری مصرف کننده و مخرب. تحقیر ملت ایران و فرهنگ مردم آن در حالی توسط پهلوی به شدت پی گرفته میشد که ایران صاحب تمدنی 7000 ساله بوده و در بیشتر دوران تاریخی خود جزو ملتهای پیشرو محسوب میشده است. حقیقتاً کشوری که اثرگذاری تمدنی آن تا چین و مالزی و اندونزی و هند و از طرفی تا شاخ افریقا و از طرفی تا دامنه سیبری پیش رفته بود هرگز لایق آن همه تحقیر نبود. البته پهلویها از اصل شیطنت آمیزی نیز استفاده کردند و آن این بود که "دقیقاً به ظاهر از همان چیزی دم بزن که در حال نابود کردن آن هستی." پهلویها برای آن که به نابودی تمدن ایران متهم نشوند، اقدام به مرمت تخت جمشید و مقبره فردوسی و نادر کردند تا به ظاهر فرهنگ ایرانی را پاس داشته باشند و در اصل مولفههای اصلی تمدنی را رودرروی یک دیگر قرار داده و آن را نابود سازند. پهلوی اول از روز اول حکومت شوم خود دست به عربی زدایی زد که بخش اعظمی از معارف و مولفههای تمدنی ما به آن زبان بیان شده بود و پهلوی دوم نیز راه پدر خود را ادامه داد تا جایی که تلاش کرد بخش اعظم تاریخ تمدن ایران یعنی اسلام را به کلی از تاریخ پاک کند. به هر حال ملت ایران با روح امید و باور و عزتی که خمینی کبیر در کالبدش دمید از خواب تاریخی خود بیدار شد و شاه را مانند هر انساننمای دیگر به زبالهدان تاریخ انداخت تا امروز چشم ما به نور اسلام و ایمان و عزت و افتخار انسانی و ایرانی روشن شود. شهید شهید شهید
آقای خامنهای و همهی ما خوشحال هستیم |
بسم الله الرحمن الرحیم![]()
نگاهی مکتبی به همه چیز جستجوپیام بازرگانی![]() فروش فوری تعدادی ایده نوین و بکر برای توجیه فروکش کردن موج سبز به فروش میرسد. فروش محدود فروش تعداد محدودی رایانه پنتیوم 5 جهت مشاهده سایتهای خبری ایرانی بدون مشکل نمایش فلشهای تبلیغاتی حتی سایت تابناک. بشتابید وگرنه تموم میشه توجهقواعد درستنویسی در وبجالب از ديگران
نامه به میرحسین موضوعات
اصلاح الگوی مصرف آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |