تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

خیلی برایم جالب بود که در زمان مبارزات ملی شدن صنعت نفت، رزم آرا نخست وزیر وقت و یک سری از غرب پرستان آن زمان نیز، پیگیری ملی کردن نفت را که باعث شکایت انگلیس به جامعه ی ملل آن زمان شد، بزرگ ترین خیانت به کشور می دانستند همان گونه که عده ای اکنون پیگیری های ملی کردن صنعت هسته ای را که باعث تصویب قطع نامه های بین المللی علیه ایران شده است خیانت به کشور و احمدی نژاد را خائن می شمارند.

اما عده ای که صنعت ملی شدن نفت را که بدون رهبری آیت الله کاشانی میسر نبود، مصادره به مطلوب نموده و مصدق را قهرمان آن جا زدند، امروز نیز در تلاشند تا نقش کلیدی و تعیین کننده احمدی نژاد را در به ثمر رسیدن این افتخار ملی، وارونه جلوه داده و خیانت ها و حقارت های پیش از این را افتخار آمیز جلوه دهند.

بگذریم از این که ملی شدن صنعت نفت یعنی تقدیم هستی کشور به خارجی ها فقط با دست خودمان؛ ولی ملی شدن صنعت هسته ای یعنی قطع وابستگی و اثبات آقایی و شایستگی های ملی خودمان و تودهنی به دشمنان ایران!

+ نوشته شده در 87/12/29 | موضوع : سیاسی| |

چند سالی بود که لکه ای قرمز رنگ روی پوست جناق سینه ام پیدا شده بود. این لکه به مرور بزرگ و بزرگ تر می شد و اگر دو روز دوش نمی گرفتم بسیار خارش داشت. یک بار که قصد داشتم به شنا بروم متصدی استخر از ورودم جلوگیری کرد و گفت که این بیماری پوستی است و نمی شود وارد شوی.

به متخصص پوست مراجعه کردم، دکتر گفت شما قبلا در نوجوانی شوره ی سر داشتی؟ گفتم بله. گفت این یک نوع حساسیت به عرق خودتان است!

من متعجب شدم که مگر می شود پوست به عرقی که خودش ترشح می کند حساسیت داشته باشد؟ اگر این طور است چه ارتباطی با شوره سر در نوجوانی داشته است؟ بالاخره به دستور پزشک تمکین کرده و دو رقم شامپو که یکی "سلنیوم" و یکی "کل تار" بود را تهیه و به مدت 6 سال مصرف کردم. پس از هر بار مصرف کمی التهاب آن کاهش می یافت و مجدداً عود می کرد.

از یک سال پیش شوره سر نیز به آن اضافه شد و خارش شدید پوست سر و ریزش فراوان شوره عاجزم کرده بود. مصرف انواع شامپوهایی که با آب و تاب تبلیغ می شود هم کارساز نشد که نشد تا نهایتاً به توصیه همسرم، یک بار حنا برای عید غدیر به سرم بستم و یک بار هم سدر به سرم مالیدم. آثار شوره به طرز معجزه آسایی رفع شد. من که ذوق زده شده بودم این بار کمی سدر به محل التهاب روی سینه ام مالیدم. پس از دو مرحله استفاده از این داروی معجزه گر، آثار التهاب پوستی که به نظرم قارچ باشد نیز به مرور در حال محو شدن است.

چه می شد که طب سنتی خودمان را هم نگه می داشتیم و آن را خرافه و زشت و عقب مانده تصور نمی کردیم؟ چه می شد که علاوه بر دستاوردهای روزآمد پزشکی دستاوردهای چندهزار ساله اجدادمان را نیز حفظ می کردیم تا بدانیم که کدام داروی گیاهی برای چه چیزی مفید است؟ تا بدانیم کدام غذا را کی بخوریم و با چه چیزی بخوریم و به چه اندازه مصرف کنیم؟

ـــــــــــ

هشدار: به گفته بعضی از آشنایان و همچنین احتمال خودم، استفاده از سدر برای موها باعث سفیدی مو می‌شود.

+ نوشته شده در 87/12/27 | موضوع : سلامت| |

میرحسین دیروز؛ میرحسین واقعی!میرحسین حقاً و انصافاً جزو خوشگل ترین سیاست مداران کشور ما بوده و هست. صورت معصومش در تمام دوران نخست وزارتش یادآور معصومیت و مظلومیت نظام جمهوری اسلامی و مردم آن بود. تن صدای متعادل و همراه با وقار و اندکی حزن و آن سخنان هنرمندانه اش در تاریخ محفوظ است. خاطرات از میرحسین یک شخصیت دلچسب و دوست داشتنی برای نسل اول و دوم انقلاب آفریده است. او در همین هفته با پیامی مملو از یادها و خاطره ها و حماسه ها و یاد شهدا و دفاع مقدس کاندیدای ریاست جمهوری شد.

میر حسین در میان همه مردمی که خاطرات آن زمان را به یاد دارند، یادآور دوران پرحماسه و دوست داشتنی دفاع مقدس است. دورانی که مردم با هم رفیق تر از حالا بودند و مسولان هم کمتر از امروزه احساس برتری و خودبزرگ بینی داشتند. میرحسین نماد خط امامی و ولایتی بودن بود و حمایت های مکرر حضرت امام خمینی (ره) در آن ایام از وی و کابینه اش که بارها در معرض برکناری و استیضاح قرار گرفته بودند، او را تبدیل به "عزیزدردانه امام (ره)" کرده بود.

من شخصاً از حضور مجدد این چهره دوست داشتنی در عرصه سیاسی کشور خوش حالم اما دوتا سوال از سال های گذشته در ذهنم بال بال می زنند که امیدوارم بتوانم این دو سوال را از میرحسین بپرسم:

۱- سوال اول: میرحسین در این همه سال غربت ارزش ها و تاخت و تازهای جسورانه به انقلاب و آرمان های امام و انقلاب کجا بود و آن همه تعهد را چگونه و به چه دلیلی مهار کرد؟

۲- سوال دوم: قضیه استعفای سال ۱۳۶۷* وی چه بود و برای چه استعفا کرد؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* پس از پایان حمله مرصاد و آغاز گفتگوهای آتش بس بین ایران و عراق، امام خمینی (ره) در حکمی دکتر علی اکبر ولایتی (وزیر امور خارجه وقت) را به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در مذاکرات آتش بس بین ایران و عراق تعیین کردند و دکتر ولایتی به سرعت عازم نیویورک شد. در صبح اولین روز مذاکرات میرحسین موسوی که از اقدام حضرت امام (تعیین مستقیم دکتر ولایتی) دل خور بود از نخست وزیری استعفا داد. تاثیرات این استعفا در مذاکرات، بعدها توسط دکتر ولایتی بسیار ناگوار و خورد کننده عنوان شد.

+ نوشته شده در 87/12/25 | موضوع : سیاسی| |

لوگوی سایت فاطمه رجبیچند نوشته­ی جدید فاطمه رجبی در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری، موج جدیدی از ابراز احساسات اصلاح­طلبان را برانگیخت. آن چه من در بین بچه­های اصول­گرا دیدم، علامت سوال همراه با علامت تعجبی است که مانند تبلیغات تلویزیونی ایرانسل دور سر آن­ها می­چرخد. از یک طرف دلشان خنک می­شود و از طرفی نمی­دانند باید از آن طرفداری کنند یا نه و یا به عبارتی بهتر جرأت حمایت از او در بین اصول­گرایان وجود ندارد.

در این مدت 3-4 سال که فاطمه رجبی به لطف همسر سخنگو بودن توانسته سخنانی را در تریبون شخصی خودش یعنی http://www.fatemerajabi.info/ بیان کند همواره سخنان او جنجالی ارزیابی شده است.

من شخصاً "طرز" سخن گفتن او را در رسانه نمی­پسندم و هرگز به خودم اجازه نمی­دهم این گونه درباره کسی یا چیزی سخن بگویم اما...

همان طور که می­دانیم در قانون اساسی ما آزادی افکار و عقاید به رسمیت شناخته شده است و آزادی بیان نیز به شرط آن که توهین به مقدسات، دروغ و افترا نباشد مجاز شمرده است. اما نکته­ای که درباره­ی آزادی بیان وجود دارد این است که این حق از ابتدای انقلاب همواره مورد استفاده مخالفان انقلاب بوده است و گویا این ظرفیت فقط برای ضد انقلاب و منافقین و چپی­ها در ابتدای انقلاب و برای سوسول­ها و قرطی­ها و غرب­پرست­ها و مخلصان و سینه­چاکان لیبرالیسم در دوران اخیرایجاد شده است. طی سالیان گذشته این فرصت آزادی بیان به شدت مورد سوء استفاده کسانی قرار گرفته که اساساً اعتقادی به آزادی بیان نداشته­اند و آن گاه که کار در دستشان افتاده به شدیدترین نحوی مخالفان خود را سرکوب کرده­اند. گویا آزادی فقط مال کسانی است که در کشور ما بخواهند به ساحت مقدس پیامبر اعظم و انبیاء و اهل بیت روحی فداهم اهانت کنند. فقط مخالفان راه امام خمینی -که هر از چندگاهی در قالب بیان خاطرات و تحلیل و ... دشنه­ای نثار پیکر مجروح این ملت رنج­کشیده می­کنند- باید آزاد باشند؛ کسانی در این کشور هر غلطی خواسته­اند کرده­اند و هرچه خواسته­اند گفته­اند و به هر حریم و خط قرمزی وارد شده­اند و حتی سخن از برداشتن خط قرمزها گفته­اند ولی نوبت به خودشان که می­رسد، ضجه­ی "وا اخلاقا" و "وا اسلاما" و "وا روحانیتا" سر می­دهند.

با دقت در سخنان فاطمه رجبی می­توان فهمید که چرا این­همه جیغ بنفش و اشک تمساح عرصه رسانه­ها را از سخنان این یک زن پر می­کند. یکی نیست بگوید، پدر جان مگر فاطمه رجبی به کدام مقدسات توهین کرده­است که این گونه رگ غیرت نداشته­تان جنبیده است؟ مگر فاطمه رجبی کدام پست دولتی را اشغال کرده است که این گونه انحراف جمهوری اسلامی را فریاد می­کنید؟

به نظر من در کشوری که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام و امام زمان روحی فداه و امام خمینی و مراجع و رهبری از ملامت و توهین و تعرض در امان نیستند، هیچ فرد و گروهی نیز نباید در امان باشد چه برسد به کسانی که مدعیان "آزادی" و "زنده باد مخالف من" و ... هستند. در این مملکت هیچ هرزه­ی سیاسی و هیچ نوکیسه قدرت­طلب نیز نباید در امان باشد چرا که تقدس مخصوص قرآن، معصومان علیهم السلام و اصل دین اسلام و ولایت فقیه و مراجع است و لاغیر.

این یک زن، مردانه سخنانی که سالیان متمادی به صورت "درگوشی" بین مردم رد و بدل می­شد را بیان می­کند. چرا کسانی که خود بارها و بارها این سخنان را با آه و ناله و گلایه در محافل خصوصی بیان می­کرده­اند، اکنون تحمل این سخنان را ندارند.

از طرفی دیگر، استفاده از ظرفیت آزادی بیان موجود در کشور توسط همه­ی قشرها و تفکرات باعث افزایش سرمایه اجتماعی کشور شده و قدرت نرم نظام برای بروز دیدگاه­های مختلف را تقویت می­کند. بگذار عده­ای نتوانند به راحتی هرکار می­خواهند بکنند و اگر از سیستم قضایی خواب­زده­ی ما نمی­هراسند، لااقل از قلم نیش­دار فاطمه رجبی پرهیز کنند. بگذار کسانی که از گذشته­های دور برای خود حریم­های نامشروعی قائل بوده و آزادی عمل بی­حد و حصر داشته­اند اکنون از ترس فاطمه رجبی و حملات بی­محابای او کمی از ترک­تازی خود بکاهند. فاطمه رجبی فضای سیاسی کشور را شفاف می­کند و پرده­ی دورویی و نفاقی که سیاست­مداران را احاطه کرده و گفتار و عمل آنان را متضاد نموده است می­درد و اجازه می­دهد تا هر کس هرچه هست همان را آشکارا بیان کند.

نکته­ی دیگر آن است که چرا از دست فاطمه رجبی فقط ضجه می­زنند و کسی از او شکایتی نمی­کند؟ این نیز جای بسی حیرت است. اگر این شخص به شما توهین می­کند یکی از شما پیدا شود و از او شکایت کند. اگر او دروغ می­گوید دادستان کل کشورعلیه او اعلام جرم کند. علت این هم معلوم است، به محض آن که یکی مثلاً خاتمی از فاطمه رجبی شکایت کند، توجه افکار عمومی به موضوع جلب شده و مردم حساس می­شوند. این وضعیت هرگز به نفع افرادی مثل خاتمی یا دیگران نیست زیرا اطلاعات فاطمه رجبی همه صحیح است و جای انکار ندارد و این یعنی آبروریزی بیشتر. سخنان او به شدت سانسور می­شود و فقط گزیده­های تحریف شده از آن نقل به مضمون می­شود؟ عدم انعکاس کامل نوشته­های فاطمه رجبی در رسانه­های اصلاح­طلبان بیان­کننده وحشت و ترس آنان از این سخنان دارد و دلیلی بر آن است که این سخنان هرگز به نفع حرامیان بی­پروای سیاسی تمام نخواهد شد و این نگرانی برخی اصول­گرایان بی­مورد است.

فاطمه رجبی با یک وبلاگ درپیت توانسته است مدعیان سیاسی کشور را با سخنان حقی (ولو پرخاشگرانه) که بر زبان جاری می­کند، به چالش بکشد و چون خاری در گلو و چشم خدایان لاف و قدرت در کشور فرو رود. زنده باد فاطمه رجبی که حیثیت پوشالی شیفتگان قدرت و پوشندگان لباس غصبی عصمت را بر باد فنا می­دهد.

+ نوشته شده در 87/12/19 | موضوع : سیاسی| |

کتاب های کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور رشته نرم افزار را با کلی زحمت از اینترنت دریافت کردم.

دوستانی که مایل هستند به لینک های زیر مراجعه نمایند.

سیستم های عامل توزیع شده: 2007 Distributed Systems: Principles and Paradigms, 2 nd. Edition

پایگاه داده پیشرفته: An Introduction to Database Systems, 8th Edition

الگوریتم های پیشرفته: Introduction to Algorithm, 2nd Edition 2001

+ نوشته شده در 87/12/17 | موضوع : فناوری اطلاعات و ارتباطات| |

خوان سوم رستم (جنگ با اژدها)

مردم جهان و از جمله مردم کشور خودمان از دیرباز دوست­دار و شیفته­ی انسان­های قدرت­مند و قوی بوده­اند. این انسان­های قوی و قدرت­مند در ایران باستان به نام پهلو و پس از آن به نام پهلوان شناخته می­شدند. پهلوانان انسان­های قوی­هیکل، شجاع دارای ضرب بازو و اراده­ی قوی، خاک­سار و متواضع و در میان مردم بوده­اند.

ذات بشر این گونه است که از این انسان­ها خوشش می­آید. مثلاً پسربچه­ها، از حسین رضازاده خوششان می­آید چون او قوی­ترین مرد جهان است. و مردم ما همه بدون آن که حتی سرگذشت دقیق پهلوانان گذشته ایران زمین مثل رستم و پوریای ولی و تختی را بدانند، اما در دل آنان را تحسین کرده و نسبت به آنان احترام قائل هستند.

داستان­ها و افسانه­سرایی­های زیادی نیز درباره­ی این شخصیت­ها و شخصیت­های مشابه در میان فرهنگ عامه رایج بوده و هست.

در این میان، پهلوانان سیاسی نیز از این موضوع مستثنی نبوده­اند. مثلاً عده­ای به درست یا غلط تصور می­کنند که مصدق یک پهلوان سیاسی در تاریخ ایران بوده است که توانسته صنعت نفت را ملی کند. یعنی همان گونه که رضا زاده وزنه­ی سنگینی را بالای سر بلند می­کند و این یک افتخار برای مردم می­شود، یکی هم صنعت نفت را ملی می­کند و این می­شود یک پهلوان سیاسی. بزرگمهر یک پهلوان سیاسی در ایران باستان بوده که اقدامات و تدبر او نقش کمتری از زور بازوی رستم نداشته است و او نیز در تاریخ ما محبوبیت دارد. امیرکبیر نیز یک پهلوان سیاسی در تاریخ ایران است که اصلاحات و سازندگی او بسیار چشم­گیر بوده و به عنوان یک پهلوان سیاسی از محبوبیت فوق­العاده­ای در میان مردم برخوردار است. او دشمنان خارجی و اجانب را تحقیر می­کرد. سفیر روس و انگلیس را بارها تحقیر کرد و در عوض ایران و ایرانی را عزیز می­داشت. او به جای فرستادن دانشجو به خارج، اساتید را از خارج به دارالفنون تازه تاسیس می­آورد. راه اندازی نیروی دریایی، سیستم ضدجاسوسی، بهداشت و واکسیناسیون و ... همه جزو شاخصه­های پهلوانی سیاسی او است اگر چه بیگانگان و بیگانه­پرستان به او مهلت ندادند و در حمام فین کاشان شهیدش کردند.

این عبارت "اشداء علی الکفار رحماء بینهم" که در قرآن آمده واقعاً یکی از آن شاخصه­های پهلوانی است که پهلوانان رزمی و سیاسی هر کدام به نوعی آن را به تصویر کشیده­اند. یاور مظلوم بودن و دشمن ظالم بودن از ویژگی­های آنان بوده است.

در دوران معاصر نیز، امام خمینی خود یکی از بزرگ­ترین پهلوانان سیاسی جهان بود که آوازه­اش شرق و غرب عالم را پر کرد. اما همواره عده­ای نحیف و ضعیف نیز ادای پهلوانان را درآورده­اند. ضرب المثل "من آنم که رستم جهان را گرفت...!" نمادی از این افراد است. مثلاً شاه ملعون، همواره ژست پهلوانی به خود می­گرفت که بله من ایران را به دروازه­های تمدن رساندم و ... اما در واقع او نه تنها پهلوان نبود بلکه موجود حقیری بود که حقارتش را امریکا و انگلیس خوب می­دانستند وقتی که او را کشک هم حساب نمی­کردند و هر تصمیمی می­خواستند از راه دور برای ایران می­گرفتند. از راه دور به او اشاره می­کردند که این کار را بکن یا آن کار را نکن و او حقیرانه "چشم" می­گفت و مجری اوامر بود و در عوض صدایش را برای مردم بیچاره و مظلوم خودش کلفت می­کرد.

امروز نیز پهلوان سیاسی بزرگی که آوازه­اش شرق و غرب را گرفته در میدان مشغول افتخارآفرینی است. احمدی­نژاد یک پهلوان سیاسی محبوب است که در جهان توانسته کمر حریفان زیادی را به خاک بمالد. او بر خلاف دیگرانی که ناشیانه ژست پهلوانی به خود می­گیرند و یواشکی با دشمنان ملت فالوده می­خورند و بر مردم خود منت می­نهند، به طور جدی به دشمنان ضرب شست نشان داده، کارهای بزرگی را در عرصه داخلی و بین المللی سامان داده ولی در عوض در مقابل مردم متواضع است. بی­شک او یکی از بارزترین چهره­های مردمی کشور در طول دوران انقلاب اسلامی است که توانسته عزت و افتخار لگدکوب شده­ی ایرانیان را احیا کند و به آنان شیرینی افتخار را بچشاند. افتخاری که ناشی از امتیازدادن­ها در کنفرانس­های غبارآلود لندن و پاریس و برلین و عطیه­ی وزیر امور خارجه این کشور و آن کشور نیست بلکه عزتی که ثمره اتکا به نفس خود ایرانیان است. البته عده­ای نوچه همواره تلاش می­کنند تا اینان را واقعاً پهلوان واقعی جا بزنند. مثلاً شاه­پرستان در دوران طاغوت همواره او را باد می­کردند تا جایی که خودش هم باورش می­شد! یا مثلاً امروز عده­ای می­گویند بله جان فلانی در خطر است و یا رییس جمهور مسئول حفظ جان فلانی است تا به این وسیله صلواتی برای بنده­ی خدا چاق کرده باشند تا جایی که خودش هم کم­کم باور کند که لابد یک پهلوان است. در عوض مردم پهلوانان را خوب می­شناسند؛ آنان به اندازه کافی به همه­ی مدعیان وقت داده و می­دهند تا وزن خود را مشخص کنند. یک نفر که 8 سال هر چه زور داشت، زد و آخر هم گفت "زمینش کج است و اختیاراتش کم است." باز هم حالا آمده بدون آن که زمین راست شده باشد و اختیاراتش زیاد شده باشد، باز هم وقت ملت را بگیرد. آیا مردم معرکه را از یک پهلوان واقعی می­گیرند و به او می­دهند تا باز هم شانسش را امتحان کند؟ آیا مردم یک بار دیگر دار و دسته هتاک و باج­گیر او را تحمل می­کنند تا بار دیگر سخنان تکراری او را بشنوند؟

مردم یزد که حتی متدینینش هم ارادت ویژه­ای به رییس جمهور سابق داشتند، در استقبال اعجاب­انگیز از احمدی­نژاد تکلیف انتخابات آینده را برای همه­ی خواب­زده­ها و خواب­نما شده­ها روشن کردند.

مردم به احمدی­نژاد نه به عنوان یک رییس جمهور بلکه به عنوان یک پهلوان سیاسی عشق می­ورزند و او را حمایت می­کنند و ان شاء الله در انتخابات آینده تکلیف مدعیان مردم­گرایی و اصلاح­طلبی امریکایی را روشن می­کنند.

خوش بود گر محـــــک تجــربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد