تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

امنیت شبکه و امنیت اطلاعات تقریباً عمری به درازای شبکه و فناوری اطلاعات دارد یعنی از بدو تولد این فناوری مسایل امنیتی آن هم مطرح شده است. پس از آن هکرها عرصه ظهور یافتند و این کار یعنی نفوذ به سیستم­ها از طریق شبکه خود تبدیل به یک تخصص شد. اخیراً واژه­هایی چون لشگر سایبری (Syberarmy) توسط سیستم­های امنیتی و نظامی امریکا و روسیه استخدام شده است. این واژه یعنی جنگ از طریق اینترنت و شبکه. و واژه­ی جنگ خود تعاریف و مفاهیم خاص خود را دارد. یکی از شاخه­های قدیمی جنگ، جنگ روانی است که در آن تلاش برای شکل دادن باورها و تاثیر بر اذهان است که این شاخه با توجه به ماهیت نرم آن سنخیت زیادی با فضای سایبر دارد. مثلاً شبکه­های فساد اینترنتی که به شبکه­های مضلین موسوم شدند، گروه­هایی از سربازان اینترنتی در حرکت­های هماهنگ به هدف آلوده­سازی فضای اجتماعی به مسائل غیراخلاقی از ابزار اینترنت استفاده نمودند. سربازان جنگ روانی به راحتی می­توانند ابزار اینترنت را در اختیار گرفته و با آن اهداف مورد نظر خود را یعنی افکار عمومی را مورد هجوم قرار دهند.

بد نیست دقتی کنید به سایت الف. این سایت یک ویژگی نرم­افزاری برای اظهار نظر مخاطبان خود قرار داده است که هر نظر هم قابلیت ثبت موافق و مخالف دارد. یعنی مخاطبان می­توانند هم یادداشت بگذارند و هم می توانند به یادداشت­های ثبت شده رای موافق یا مخالف دهند. چندین بار در موضوعات مختلف دقت کردم و متوجه شدم که یک گروه حدوداً 40 نفری هستند که کارشان فقط رای­سازی موافق و مخالف بر ضد نظام جمهوری اسلامی در این سایت است.

به تصویر فوق دقت کنید. نظری که ثبت شده است، نظری کاملاً منطقی است که بعید به نظر می­رسد بجز مخالفان جمهوری اسلامی، مخالفی داشته باشد حتی در بین احزاب و گروه­های سیاسی فعال کشور. حالا به نظرات موافق و مخالف آن که با عدد مشخص شده دقت کنید که حدود 40 نفر به آن رای منفی و فقط 18 نفر از کاربران به آن رای مثبت داده­اند! این رویه تقریبا در بقیه نظرات ذیل مطالب و اخبار سایت الف هم مشاهده می­شود. چه نتیجه ای می توانیم بگیریم؟ آیا منطقی است که بگوییم بیش از نیمی از کاربران و مخاطبان سایت الف ضد انقلاب و ضد جمهوری اسلاف هستند؟ قطعاً پاسخ منفی است و فقط یک نتیجه می­توان گرفت که سایت الف یکی از اهداف شبکه مغضوبین است که در آن می­چرخند و به هر چه که به نفع انقلاب و جمهوری اسلامی و احمدی­نژاد باشد رای منفی می­دهند و هر چه که پایه­های وحدت و همبستگی و اقتدار جمهوری اسلامی را تضعیف کند رای مثبت می­دهند. جالب است که همواره همین 40 رای است که در همه بخش ها سعی می کند تاثیر گذار باشد.

به نظر می رسد یک گروه که بنده به آن اسم مغضوبین را گذاشتم، به استعداد 40 نفر مدام مشغول عملیات روانی در فضای سیاسی و اجتماعی اینترنت و سایت های فارسی هستند. بد نیست سربازان گمنام امام زمان (عج) به این سوی بازار هم نظری بیفکنند.

+ نوشته شده در 88/02/27 | موضوع : سیاسی| |

پوپولیسم (Populism) دکترینی سیاسی است که از حقوق عامه مردم در برابر اقلیت نخبه بهره­مند حمایت می­کند. (لغت­نامه دانشگاه پرینستون) در نظامات سیاسی غرب حزب عوام و یا حزب مردم به همین عنوان بکار می­رود. این واژه از ابتدای روی کار آمدن دولت نهم به عنوان یک اتهام توسط مخالفان و منتقدان دولت علیه آن مطرح شده است. منظور این عده از پوپولیست خواندن رییس جمهور و دولت نهم البته معنای واقعی کلمه یعنی «عوام­گرایی» نیست بلکه منظور آن­ها «عوام­فریبی» است. این واژه چون از لحاظ آواشناسی در فرهنگ ما کمی مسخره و سبک به نظر می­رسد به خوبی توانسته اصول­ستیزان مخالف دولت را در تحقیر دولت یاری نماید. اما فارغ از مباحث فلسفی و مبانی نظری این واژه برایم جالب بود که داستان­های قرآنی و تاریخ اسلام نیز از این ماجرا خالی نیست. محاوره­های سیاسی داخلی و بین المللی ما امروزه شباهت­های بی­شماری با مکالمات بین پیامبران الهی و طاغوت­ها دارد. در سوره­ی شعرا مکالمات بین چندین پیامبر الهی و مردم و طاغوت­های زمانشان به تصویر کشیده شده است؛ از جمله مکالمه حضرت نوح (ع) با قومش که بسیار او را مسخره می­کردند. استهزاء شیوه­ای قدیمی برای حمله به جبهه حق بوده است. در آیه 111 سوره شعرا ذکر شده که قوم در جواب دعوت نوح با استهزاء می­گفتند که آیا ما از تو و مردم پستی که همراه تو هستند پیروی کنیم؟ آنان را طرد کن تا به تو بگرویم و حضرت نوح را بر سر دو راهی قرار می­دادند که اگر می­خواهی از حمایت ما یا عدم خصومت ما بهره­مند شوی، باید دست از مردم فرودست برداری و به ما بپردازی. حضرت نوح در جواب به آنان فرمود من نسبت به آنان بدی نمی­بینم و حساب هر کس با خدای من است اگر بفهمید؛ و من کسانی را که به راه من ایمان دارند از خود طرد نمی­کنم.

در موارد زیادی این اتفاق در تاریخ افتاده است. در زمان پیامبر خودمان حضرت محمد (ص) نیز یکی از اساسی­ترین عوامل دشمن­تراشی برای نظام اسلامی، آن بود که پیامبر (ص) برای سن، بهره­مندی مالی، تجربه و موقعیت اجتماعی اشراف مکه و مدینه (شیخوخیت) ارزشی قائل نبودند و با مردم فرودست حشر و نشر داشتند تا جایی که در حدیثی از پیامبر نقل شده که امر به همسفره­گی با فقرا فرمودند: «جالسوا الفقراء و سائلوا العلماء و ...» مردم پابرهنه و عوام بودند که نهضت اسلامی پیامبر را یاری کردند و عزیزترین صحابی پیامبر (ص) نیز در میان همین قشر بودند و اگر هم از قشر بالادست جامعه در میان اصحاب پیامبر (ص) و ائمه (ع) یافت می­شد نه به خاطر ثروتشان بود بلکه به خاطر معرفتی بود که از خود بروز می­دادند.

با این وصف، پیامبران الهی بزرگ­ترین پوپولیست­های تاریخ و اساساً پایه­گذار پوپولیسم جهانی بودند. در انقلاب اسلامی نیز قضیه به همین منوال بود. مردم پابرهنه و کوخ­نشین بودند که امام خمینی (ره) را یاری کردند و نظام سلطه را سرنگون کردند و الا پیر روشنفکرانی که در تاریک­خانه­های محفلی به زعم خود مبارزه می­کردند، کوچک­ترین تاثیری در پیروزی انقلاب نداشتند. آنان که سالیان دراز ادعای مبارزه داشتند به التماس و زور هم حاضر نمی­شدند در مبارزات مردم شرکت کنند و فقط وقتی وارد شدند که بوی کباب به مشامشان رسید. بد نیست به کتاب عزت شاهی نگاهی بیندازید آن جا که به مغازه مهدی بازرگان سری زد و از او خواهش کرد که کلاس­هایی برای انقلابیون تشکیل دهد ولی مرحوم بازرگان به لحاظ محافظه­کاری از این کار استنکاف ورزید.

در زمان جنگ نیز این مردم عوام یا همان پوپول­ها بودند که جان خود را در کف دست گرفتند و با صدام یزید کافر جنگیدند تا تکنوکرات­ها بتوانند در آرامش در دانشگاه­های لندن و پاریس و نیویورک شیوه­های پیش­برد دموکراسی و پیاده کردن برنامه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را بیاموزند و جوجه­های نوکیسه بتوانند در آرامش در پشت جبهه مناصب را یکی یکی تجربه کرده و دفترچه خاطراتشان را تکمیل کنند.

امروز فن­سالاران، مردم پابرهنه و مظلوم را به اسم پوپول­ها صدا می­زنند و خادمان آنان را نیز پوپولیست نام­گذاری می­کنند تا بتوانند انقلاب و ثمرات این درخت تنومند را از دست آنان خارج کرده و به کام خود و اربابان خود بریزند. آنان رسیدگی به محرومان را تاب نمی­آورند و از این که یک رییس جمهور کاخ ریاست جمهوری را به مقصد خانواده یک شهید و یک محروم پاترکیده، ترک کند بسیار خشمگین می­شوند.

در انقلاب ما شکل­گیری طبقه­ای از نخبگان نوکیسه، قدرت­مدار و منفعت­طلب که نام «مدیران لایق و دلسوز» را به خود گرفتند از اساس با تفکر اسلامی و انقلابی تناقض داشت. اگر چه تجربه و سابقه نیز در تصدی پست­ها شرط است ولی نه شرط اول. جابجا کردن ترتیب اولویت­ها غلطی بود که ما در جمهوری اسلامی مرتکب شدیم. از بین بردن مرزهای این طبقه یکی از واجب­ترین کارهایی بود که باید انجام می­شد و به دست احمدی­نژاد انجام شد.

+ نوشته شده در 88/02/26 | موضوع : فرهنگی| |

ممکن است شما در حین تالیف مقاله ی علمی با نرم افزار microsoft office word 2007 بخواهید ارجاع به منابعی بدهید که در این صورت باید به وسیله علامت [ ] عدد گذاری کرده و سپس در انتهای مقاله به ترتیب استفاده مراجع، آن ها را معرفی کنید.

نرم افزار word 2007 به طور بسیار شایسته ای سیستم ارجاع به منابع را در سربرگ References بخش Citation & Bibliography ایجاد کرده که کارکرد آسانی دارد. شما مراجع را در بانک مراجع نرم افزار وارد کرده و در هر بخش از مقاله که بخواهید به یکی از مراجع ارجاع دهید با انتخاب آن مرجع از همین قسمت نرم افزار به طور اتوماتیک مطابق استانداردهای گوناگون ارجاع دهی را انجام می دهد و سپس در پایان مقاله نیز می توانید منابع و مآخذ را به ترتیب استفاده در مقاله با زدن یک کلید تولید کنید.

اما نکته ای که در این میان هست این است که مرجع دهی رایج در مقالات علمی کشور از استاندارد ISO 690 پیروی می کند که مطابق آن چه گفته شد با علامت [ ] و عدد مشخص می شود. این استاندارد در word 2007 وجود دارد ولی متاسفانه با پرانتز این کار را می کند. یعنی عدد مرجع را داخل ( ) می گذارد. برای آن که بخواهیم عدد مورد نظر را داخل براکت بگذارد اقدامات زیر را باید انجام دهیم:

1. دریافت فایل استایل از اینجا

2. کپی کردن فایل در آدرس برنامه office مثل آدرس زیر

Program Files\Microsoft Office\Office12\Bibliography\Style\...

3. راه اندازی مجدد برنامه word

حالا در بخش style مربوط به ارجاعات word گزینه ISO 690 Numerical Square قابل مشاهده و استفاده است.

+ نوشته شده در 88/02/22 | موضوع : فناوری اطلاعات و ارتباطات| |

بوته جقه طرح کاشاندرباره عدالت و حرکت در خط تعادل قبلاً هم چیزهایی نوشته بودم؛ ولی در این ایام مخصوصاً با اوج­گیری یقه­درانی­ها و [...]پرانی­های انتخاباتی این موضوع بار دیگر برایم اهمیت یافته است.

چرا ما باید همه حیثیت و آرمان­هایمان را روی یک نفر سرمایه­گذاری کنیم؟ این کار حتی از دید کاسب­کارانه هم نامعقول ارزیابی می­شود. باید اذعان کرد که فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ما دچار بیماری افراط و تفریط است و این عدم تعادل بارها و بارها برای کشور مشکل ساز و هزینه­های گزاف به بار آورده است. امروز در صحنه انتخابات عده­ای به محض آن که بحث از یک کاندیدا پیش بیاید رگ غیرتشان متورم می­شود و می­خواهند خرخره­ی طرف دیگر را پاره کنند و متقابلاً ...

چرا شما همه­ی حیثیت و آبروی خود را باید به پای فردی بریزید در حالی که او علی­رغم همه­ی صلاحیت­های احتمالی دارای قوه «اختیار» است؟ مثلاً عده­ای تمام دین و دیانت را در احمدی­نژاد خلاصه می­کنند ولی بعد از مدتی، طرح ورود زنان به ورزشگاه­ها را علم می­کند و یا معاونی می­آورد که با مردم اسراییل ابراز دوستی می­کند و هزار بار هم بر آن اصرار می­ورزد (!) و یا وزیری می­آورد که مدرک جعل می­کند یا سازمان حج را در سازمان گردشگری ادغام می­کند. طبیعی است افرادی که آبروی خود را در گرو چنین فردی گذاشته­اند، در جامعه سرشکسته شده و به بن­بست برمی­خورند و این اختصاصی به مکتبی­ها ندارد بلکه این مشکل گریبان­گیر همه­ی آرمان­گرایان خواهد شد. کسانی که تمام آرمان مقدس خویش را در یک نفر خلاصه می­کنند و سرنوشت خود و آرمان­هایشان را به یک نفر یا یک حزب گره می­زنند خواه در عرصه سیاست خواه سایر عرصه­ها. این گونه می­شود که اکثر آرمان­گرایان پس از مدتی سرخورده شده یا جهت و ریل خود را عوض می­کنند و یا به کلی لاابالی می­شوند. تحلیل من این است که همین افراط و تفریط­ها و عدم تنظیم توقعات، عامل اصلی ظهور تزهای ضد ایدوئولوژی و ضد آرمان شده است.

 در عوض شیوه صحیح آن است که ما بدون هر گونه برداشت و برخورد حیثیتی با چنین مواردی با انصاف و دیدی منطقی و عقلی به موضوعات بنگریم. نه کسی را صددرصد رد کنیم و نه کسی را صددرصد تایید کنیم. این شیوه امامان مکتب اسلام است. از امام علی (ع) نقل شده که: نه با دشمنت آن چنان دشمنی کن که اگر دشمنی به پایان رسید شرمنده باشی و نه با دوست چنان دوستی کن که اگر دوستی به هم خورد بر تو مسلط شود.

ما بیاییم و با شاخص­ها کار کنیم و افراد را بر اساس شاخص­ها بسنجیم و نه بالعکس. انتقادی که من به برخی برادران حزب اللهی دارم آن است که در این سال­ها همه چیز را به احمدی­نژاد گره زدند در حالی که این حق نبود. احمدی­نژاد خود عنصری از یک مکتب است که طبیعتاً نمره­ای بین 0 تا 20 خواهد گرفت ولی او متن مکتب نیست. ممکن است که شاگرد ممتازی باشد ولی به هر حال ملاک ما احمدی­نژاد نبوده که بخواهیم از صددرصد عملکرد او دفاع کنیم و بحمدالله اکثر حزب­اللهی­ها در این دام گرفتار نشدند. به نظرم احمدی­نژاد جزو معدود سران کشور بوده که بیشترین انتقادات را حتی از طرف طرفداران خود دریافت کرده است و این نیز جزو امتیازات این دولت است ولی به طور کلی سنجیدن شاخص­ها با افراد کار مذمومی به شمار می­آید.

از امام علی (ع) نقل شده که «إعرف الحق تعرف اهله» یعنی حق را بشناس تا اهل حق نیز بر تو آشکار شوند. با این منطق بنده با کسی سر احمدی­نژاد هیچ دعوایی نخواهم داشت ولی بر سر شاخص­ها و ملاک­ها بسیار حساس و حیثیتی خواهم بود.

این گفته را از آقای صدیقی در جمع طرفداران و ستاد انتخابات احمدی­نژاد نقل کردند که: «برای احمدی­نژاد کار نکنید، کلاه سرتان می­رود!» و این عین حقیقت است. امام خمینی (ره) که خود معلم این مکتب بودند بارها این قضیه را روشن کردند که من با کسی عقد اخوت نبسته­ام و میزان دوستی من بستگی به میزان تبعیت افراد از اسلام دارد. شهید مدرس که یکی از معلمان بزرگ این مکتب است نیز جمله­ی معروفی دارد که: «هر کس اسلام را تایید کند من او را تایید می­کنم» پس ملاک اسلام است. امام خمینی حتی این موضوع را شامل خود نیز دانست و قبل از جمهوری اسلامی که شایعاتی مطرح شده بود که امام با شاه تفاهم کرده است (!) امام خمینی موضع صریحی گرفت و گفت خمینی هم اگر تفاهم کند ملت تفاهم نخواهد کرد.

ملاک ما مکتب اسلام، احکام شریعت و آموزه­های انقلاب اسلامی است که خون صدها هزار شهید به پای آن جاری است و بر سر این اصول با هیچ کس رودربایستی و شوخی نداریم حتی اگر او احمدی­نژاد باشد.

استنباط مصادیق از مبانی نیز به نوبه خود به یک متدولوژی نیاز دارد که در مکتب ما موسوم به «حجت شرعی» است و طبق آن مصادیق و احکام از اصول، مبانی و منابع معتبر مشخص می­شوند. بنابراین ما با همه برادرانمان که بر اساس این متدولوژی به هر نتیجه­ای رسیده باشند هیچ دعوایی نداشته و  همه از یک جنسیم و اتفاقاً همه پیروز هم هستیم، خواه برنده، خواه بازنده که در این منطق اساساً برنده و بازنده­ای وجود ندارد و بازنده به لحاظ این که هم مسئولیت خویش را انجام داده و هم زحمتش کم­تر شده خوشحال­تر هم هست.

این منطق ساده بسیار متفاوت است از کسانی که همه­ی هست و نیست خود را برای پیروزی می­گذارند و رگ گردن خویش را گرو می­گذارند. آنان در هر صورت بازنده هستند چرا که به فرض که قدرتی نیز کسب کنند چون آرمان را فدا کرده­اند دچار بی­هدفی و سرگشتگی می­شوند.

+ نوشته شده در 88/02/19 | موضوع : فرهنگی| |

از ورود شخصیت­های گوناگون به عرصه انتخابات ریاست جمهوری می­توان مطالب مختلفی را استنباط کرد. با پیش­بینی تحلیل­گران از انتخابات ریاست جمهوری دهم و احتمال قریب به یقین پیروزی احمدی­نژاد یک سوال اصلی مطرح می­شود که دیگران به چه انگیزه­هایی وارد این عرصه می­شوند حال آن که احتمال موفقیتشان ناچیز بوده و خود نیز به آن اذعان دارند.

گذشته از مانورهای خنده­دار و بازی­گونه خاتمی که طبق معمول باعث سردرگمی و توهین به طرفدارانش شد، حضور دیگران نیز جای تامل دارد. میرحسین موسوی که رگ تکلیفش پس از 20 سال جنبید، کروبی که هنوز توی کف رای غلط­اندازش در انتخابات نهم مانده و محسن رضایی سیاستمدار ناکام هر کدام انگیزه­های خاص خود را دارا هستند اما آن انگیزه­ای که بیش از همه قابل تصور است، بدست آوردن فرصتی برای بیان نظرات است. بالاخره سیاست­مداران بدون سخن گفتن و نشر افکار و تاثیرگذاری بر جامعه تقریباً از حیز انتفاع خارجند. به عبارتی از ضروریات سیاستمداری تاثیرگذاری است. حالا شما محسن رضایی را تصور کنید که به هدف سوار شدن به قطار سیاست از قطار نظامی­­گری و سپاه پیاده شده است ولی بلیط  ندارد، اگر چه به لطف راننده قطار در کوپه مخصوص راننده قطار جایی نصیبش شده است ولی این ارضا کننده نیست. بنده خدا نزدیک 16 سال است این در و آن در می­زند که صبغه نظامی­گری را از خود پاک کند ولی نمی­شود و تلاش­های فراوان خود و تیمش نیز برای راه یابی به عرصه مدیریت جامعه و سیاست بی­نتیجه مانده است.

تلاش برای کاندیداتوری و رقابت با احمدی­نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری چیزی شبیه انتحار سیاسی است ولی راه­یابی به افکار عمومی و بیان دیدگاهها و نظرات در سطح مخاطب میلیونی ارزشش را دارد. بقیه جریانات فکری و سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. آنان نیز می­آیند که سخنشان را زده باشند و الا مشخص است که در مقابل سیل محبوبیت عمومی و سرمایه اجتماعی احمدی­نژاد، تاب و توان تحمل را ندارند. بنابر این می­توان کاندیداهای ریاست جمهوری دهم که برای مبارزه با احمدی­نژاد به میدان آمده­اند را مشابه سایر داوطبانی که برای انگیزه­های بعضاً خنده­دار می­آیند دانست؛ کسانی که برای ثبت در دفترچه خاطرات، اشتغال، قالیبافی و ... به بخش ثبت داوطبان نامزدی ریاست جمهوری وزارت کشور می­روند و نه به خاطر رییس جمهور شدن. اگر چه داوطلبان که شکستشان از هم اکنون واضح است پیشاپیش سلامت انتخابات را خدشه دار کرده و آن را غیر معتبر می­دانند! همانند سریال یوزارسیف که هنوز سریال پخش نشده آن را ناموفق و نابجا تفسیر کردند!

باید گفت احمدی­نژاد چنان ظرفیت­های ریاست جمهوری را فعال کرد که بعید است کسی از شخصیت­های سیاسی موجود کشور توان فعالیت با این حجم و سرعت را داشته باشد و باید گفت احمدی­نژاد طراز ریاست جمهوری اسلامی ایران را چه در بعد بین المللی و چه در ابعاد داخلی دهها پله بالا برد به حدی که جرأت رقابت با او در سر حریفی نمی­گنجد مگر آن که در توهم باشد. این موفقیت بزرگ برای احمدی نژاد نشان کارآمدی تفکر مکتبی و شخصیت تربیت شده و انقلابی احمدی نژاد است که بحمدالله نقش بسزایی در حیات گفتمان انقلاب اسلامی در داخل و خارج داشته است.

ان شا الله به انتظار 22 خرداد و برگ زرین دیگری در تاریخ ایران و خشم و ناامیدی امریکا و اسراییل از انتخاب دهم توسط مردم ایران (این توده ی ناآگاه و قابلمه به دست!) می­نشنیم. پیش بینی بنده پیروزی احمدی­نژاد و با احتمال زیاد با ثبت رکوردی از آرا می­باشد.

+ نوشته شده در 88/02/13 | موضوع : سیاسی| |

بنی صدر رییس جمهور فراری و مخلوع همه ما می دانیم که جنگ ها علیرغم خرابی هایی که به بار می آوردند، منبع عظیم تجربیات و دانش ها هستند. با پایان یافتن جنگ ها، عبرت ها و درس های زندگی از آن آغاز می شود. مثلا جنگ یک روزه کربلا که جنگی نابرابر میان دو لشگر حق و باطل بوده هنوز هم که هنوز است مورد تحلیل و استخراج پند و عبرت است. دفاع مقدس ما نیز همین گونه است؛ حالا که هزینه هایش را پرداختیم باید از آن بهره برداری کنیم. تحلیل وقایع جنگ می تواند چون گنج بی پایانی برای آینده ما کارساز باشد.
یکی از مباحثی که در چندساله اخیر بین گروهی از صاحبنظران حوزه دفاع مقدس مطرح شده است، بحث خیانت یا عدم خیانت بنی صدر است.

این گروه صاحبنظران که چهره های شاخص آن، فرماندهان معروف جنگ از جمله محسن رضایی، علی شمخانی و حسین علایی هستند، معتقدند که بنی صدر در ابتدای انقلاب، چون درگیر مسایل سیاسی داخلی بود و به شدت از طرف نیروهای اصیل انقلاب تحت فشار بود، به نفعش بود که برای حفظ موقعیت خودش، در جنگ موفقیت هایی کسب کند. این صاحبنظران می پذیرند که بنی صدر عنصری خائن و فاقد صلاحیت برای ریاست جمهوری بود و اساساً مخالف عملکرد او چه در بعد سیاسی و چه در بعد نظامی در همان زمان و حالا هستند ولی خیانت جنگی در ابتدای جنگ برای او قائل نیستند. منطق آنان همانطور که گفته شد این است که بنی صدر به نفع خودش بود که پیروزی های کسب کند تا امام و مجلس به ریاست جمهوریش پایان ندهند.

این نظریه شفاف تر از همه توسط علی شمخانی در برنامه جنجالی "مثلث شیشه ای" تلویزیون مطرح شد که پرحاشیه هم شد. البته در آن زمان انتقادات زیادی به وی شد که حتی ناچار شد در مصاحبه با خبرگزاری برنا نظر خود را به گونه ای توجیه نماید. در این مصاحبه وی بنی صدر را خائن قطعی معرفی کرد و دلیل خیانتش را نه در عرصه نظامی بلکه در عرصه سیاسی (حمایت از منافقان که دشمنان نظامی ولی در لباس عادی) دانست. (+)

اخیراً نویسنده کتاب معروف «دا» که بیان خاطراتی از روزهای آغاز تجاوز عراق به خرمشهر است، با تاکید بر خیانت بنی صدر به این داستان پرماجرا ادامه داد. (+)

نظر من این است که آقای شمخانی درست گفت که بنی صدر نیاز به پیروزی در جنگ داشت ولی به چند دلیل نتیجه گیری ایشان را رد می کنم:

دلیل اول- بنی صدر که در سالیان بعد در مصاحبه ای رسمی با یک نشریه خارجی که متاسفانه اسمش را فراموش کردم اقرار کرد ماهیانه 5000 دلار از سیا حقوق می گرفته و یک جاسوس بالفطره بود و در کودتای نوژه یکی از عوامل اصلی بود و هزاران برگ سیاه از خیانت های وی نیز مهر تاییدی بر خیانت پیشگی او می زند چطور می توان از او عملی بجز خیانت انتظار داشت؟ آیا خیانت پیشه می تواند عملی بجز دستور اربابانش را اجرا کند؟

دلیل دوم- این که این حلقه صاحبنظر خود معتقدند که جنگ را صدام نه بلکه امریکا علیه ما افروخت و صدام فقط عامل اجرایی آن بود. از طرفی می پذیرند بنی صدر نیز عامل امریکا در کشور ما بود حال سوال اینجا است که چطور ممکن است عوامل امریکا که همه در یک پلان در حال بازی هستند کار یک دیگر را پنبه کنند؟ مگر آن که بپذیریم بنی صدر سر عقل آمده بود و بخاطر حفظ موقعیت خود حاضر بود که برخلاف نقشه سازمان متبوعش تصمیم بگیرد که این فرض هم با اتفاقات بعدی و پناه دادن به بنی صدر و حمایت همه جانبه از وی مردود است.

دلیل سوم- استراتژی و رفتار نظامی بنی صدر مبنی بر دادن زمین و گرفتن زمان و عدم دفاع فوری، عدم تجهیز سپاه و نیروهای مردمی بلکه ممانعت جدی از آن، انجام چند عملیات تهاجمی نمایشی پس از اصرارهای حضرت امام مبنی بر حمله که با طرح های احمقانه باعث نابودی صددرصدی لشگر 92 زرهی و ... شد، چه معنایی جز خیانت جنگی می توانست داشته باشد؟

به این سه دلیل به نظر می رسد نه تنها بنی صدر خائن بود بلکه شیوه جدیدی از خیانت را پایه ریزی کرد به گونه ای که تا کنون در تعاریف خیانت جنگی نمی گنجید. ابعاد خیانت های بنی صدر در تاریخ ابتدای انقلاب ما آن قدر وسیع است که در دیدهای محدود اساساً شناخته نمی شود. در تاریخ سابقه نداشته که رییس جمهور یک کشور کارمند سازمان جاسوسی یک کشور دیگر باشد! واقعا حیرت آور است جمهوری اسلامی با این همه مشکل چطور هنوز پابرجا است مگر آن که محاسبات فرامادی و الهی را در آن دخیل کنیم.

+ نوشته شده در 88/02/08 | موضوع : | |

یوزارسیف در قسمت های ابتدایی سریال یوسف پیامبر یا همان یوزارسیف خودمان، بسیار تعجب می کردم که سیل انتقادات و بد و بیراهه روانه نویسنده و کارگردان و صدا سیما شده بود.

گویا همه سیاستمداران و سیاستبازان نیز یک شبه منتقد سینمایی شده بودند و آن هم چه منتقدی که هنوز سریال پخش نشده و تکمیل نشده نقدشان را با ضرس قاطع بیان می کردند و دم از خرابکاری سازنده و به هدر رفتن بودجه ی مملکت می زدند. کسانی که اختصاص 25 میلیون دلار را برای یک سال گفتگوی تمدن ها کار بسیار بجایی می دانستند و آخر هم معلوم نشد که با آن پول بجز اضافه شدن همسری به همسران مهاجرانی و چند سفر دور اروپا و امریکا برای آقای خاتمی چه دستاورد دیگری داشت، به بودجه یک سریال طولانی از زندگی یوسف پیامبر که یکی از درس آموز ترین بلکه عبرت انگیز ترین داستان های تاریخی است چنان می تاختند که گویی مهریه عصمت الله را از غاصبانش طلب می کنند!

بگذریم که امروزه بجز طنزهای موبایلی-سیاسی نه چندان مایه دارشان چیز دیگری برای گفتن ندارند چرا که سریال یوزارسیف در بین مردم کاملاً جای خود را باز کرد و پیامی را که باید می رساند رساند. تازه می توان فهمید که انگیزه منتقدان چه بود؟ اگرچه فیلمنامه این سریال که اتفاقاً چند صاحب دیگر هم بجز خداوند پیدا کرد(!)، قبل از سال 1384 نوشته و بسته شده بود، اما سنخیت عجیب آن با رویکرد اصولگرایانه دولت احمدی نژاد از جمله رویکرد پاکدامنی، مردم گرایی، نفی حیله و سلطه گری، مدیریت الهی جامعه، توجه به منجی آخرالزمان و ... به مشام دوستان سیاست پیشه رسیده بود. دوستانی که همه چیز را فقط در منظومه سیاست می سنجند و هیچ مدار و جهان دیگری بجز آن چه در آن زندگی می کنند را به رسمیت نمی شناسند.

آنان حاضر شدند قلم دست های سلحشور را بشکنند تا دیگر از این فیلم ها نسازد و بدتر آن که حاضر بودند یوسف مهربان این پیامبر آسمانی که جامعه ما او را تازه و از نو شناخته، همچنان در زندان زلیخا یا بدتر از آن در غربت می ماند و به عرصه اجتماعی وارد نمی شد تا رویکرد اصولگرایانه ی احمدی نژاد تایید نشود!

به یاد داستان معروف برادر حاتم طایی افتادم که از محبوبیت برادرش رنج می برد و دست به کار زشتی زد که معروف شود و بدتر شد! چون که داستان او زبان زبان به نام "برادر حاتم" گشت و نتیجه عکس داد.

هرگز نخواسته ام نقاط ضعف این سریال را که به طور طبیعی وجود دارد و قطعاً کم هم نیست، توجیه نمایم ولی معتقدم باید به این کارگردان و سازنده دست مریزاد گفت که از میان آن همه هرزه گی عرصه سینمای کشور به ساختن سریالی قرآنی همت گماشته اند. به دوستانی هم که منتقدند عرض می کنم کاری نکنیم که مردان خدایی سینمایمان پشت دستشان را از ساختن فیلم های مکتبی اینچنین داغ کنند.