بزمانه
|
بد نیست دقتی کنید به سایت الف. این سایت
یک ویژگی نرمافزاری برای اظهار نظر مخاطبان خود قرار داده است که هر نظر هم
قابلیت ثبت موافق و مخالف دارد. یعنی مخاطبان میتوانند هم یادداشت بگذارند و هم
می توانند به یادداشتهای ثبت شده رای موافق یا مخالف دهند. چندین بار در موضوعات
مختلف دقت کردم و متوجه شدم که یک گروه حدوداً 40 نفری هستند که کارشان فقط رایسازی
موافق و مخالف بر ضد نظام جمهوری اسلامی در این سایت است. به تصویر فوق دقت کنید. نظری که ثبت شده
است، نظری کاملاً منطقی است که بعید به نظر میرسد بجز مخالفان جمهوری اسلامی،
مخالفی داشته باشد حتی در بین احزاب و گروههای سیاسی فعال کشور. حالا به نظرات
موافق و مخالف آن که با عدد مشخص شده دقت کنید که حدود 40 نفر به آن رای منفی و فقط 18 نفر از کاربران به آن رای مثبت دادهاند!
این رویه تقریبا در بقیه نظرات ذیل مطالب و اخبار سایت الف هم مشاهده میشود. چه
نتیجه ای می توانیم بگیریم؟ آیا منطقی است که بگوییم بیش از نیمی از کاربران و مخاطبان سایت الف ضد انقلاب و ضد
جمهوری اسلاف هستند؟ قطعاً پاسخ منفی است و فقط یک نتیجه
میتوان گرفت که سایت الف یکی از اهداف شبکه مغضوبین است که در آن میچرخند و به
هر چه که به نفع انقلاب و جمهوری اسلامی و احمدینژاد باشد رای منفی میدهند و هر
چه که پایههای وحدت و همبستگی و اقتدار جمهوری اسلامی را تضعیف کند رای مثبت میدهند. جالب است که همواره همین 40 رای است که در همه بخش ها سعی می کند تاثیر گذار باشد. به نظر می رسد یک گروه که بنده به آن اسم مغضوبین را گذاشتم، به استعداد 40 نفر مدام مشغول عملیات روانی در فضای سیاسی و اجتماعی اینترنت و سایت های فارسی هستند. بد نیست سربازان گمنام امام زمان (عج) به این سوی بازار هم نظری بیفکنند.
در موارد زیادی این اتفاق در تاریخ
افتاده است. در زمان پیامبر خودمان حضرت محمد (ص) نیز یکی از اساسیترین عوامل
دشمنتراشی برای نظام اسلامی، آن بود که پیامبر (ص) برای سن، بهرهمندی مالی،
تجربه و موقعیت اجتماعی اشراف مکه و مدینه (شیخوخیت) ارزشی قائل نبودند و با مردم
فرودست حشر و نشر داشتند تا جایی که در حدیثی از پیامبر نقل شده که امر به همسفرهگی
با فقرا فرمودند: «جالسوا الفقراء و سائلوا العلماء و ...» مردم پابرهنه و عوام
بودند که نهضت اسلامی پیامبر را یاری کردند و عزیزترین صحابی پیامبر (ص) نیز در
میان همین قشر بودند و اگر هم از قشر بالادست جامعه در میان اصحاب پیامبر (ص) و
ائمه (ع) یافت میشد نه به خاطر ثروتشان بود بلکه به خاطر معرفتی بود که از خود
بروز میدادند. با این وصف، پیامبران الهی بزرگترین
پوپولیستهای تاریخ و اساساً پایهگذار پوپولیسم جهانی بودند. در انقلاب اسلامی نیز
قضیه به همین منوال بود. مردم پابرهنه و کوخنشین بودند که امام خمینی (ره) را
یاری کردند و نظام سلطه را سرنگون کردند و الا پیر روشنفکرانی که در تاریکخانههای
محفلی به زعم خود مبارزه میکردند، کوچکترین تاثیری در پیروزی انقلاب نداشتند.
آنان که سالیان دراز ادعای مبارزه داشتند به التماس و زور هم حاضر نمیشدند در
مبارزات مردم شرکت کنند و فقط وقتی وارد شدند که بوی کباب به مشامشان رسید. بد
نیست به کتاب عزت شاهی نگاهی بیندازید آن جا که به مغازه مهدی بازرگان سری زد و از
او خواهش کرد که کلاسهایی برای انقلابیون تشکیل دهد ولی مرحوم بازرگان به لحاظ
محافظهکاری از این کار استنکاف ورزید. در زمان جنگ نیز این مردم عوام یا همان
پوپولها بودند که جان خود را در کف دست گرفتند و با صدام یزید کافر جنگیدند تا
تکنوکراتها بتوانند در آرامش در دانشگاههای لندن و پاریس و نیویورک شیوههای پیشبرد
دموکراسی و پیاده کردن برنامه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را بیاموزند و جوجههای
نوکیسه بتوانند در آرامش در پشت جبهه مناصب را یکی یکی تجربه کرده و دفترچه
خاطراتشان را تکمیل کنند. امروز فنسالاران، مردم پابرهنه و مظلوم
را به اسم پوپولها صدا میزنند و خادمان آنان را نیز پوپولیست نامگذاری میکنند
تا بتوانند انقلاب و ثمرات این درخت تنومند را از دست آنان خارج کرده و به کام خود
و اربابان خود بریزند. آنان رسیدگی به محرومان را تاب نمیآورند و از این که یک
رییس جمهور کاخ ریاست جمهوری را به مقصد خانواده یک شهید و یک محروم پاترکیده، ترک
کند بسیار خشمگین میشوند. در
انقلاب ما شکلگیری طبقهای از نخبگان نوکیسه، قدرتمدار و منفعتطلب که نام
«مدیران لایق و دلسوز» را به خود گرفتند از اساس با تفکر اسلامی و انقلابی تناقض
داشت. اگر چه تجربه و سابقه نیز در تصدی پستها شرط است ولی نه شرط اول. جابجا
کردن ترتیب اولویتها غلطی بود که ما در جمهوری اسلامی مرتکب شدیم. از بین بردن
مرزهای این طبقه یکی از واجبترین کارهایی بود که باید انجام میشد و به دست احمدینژاد
انجام شد.
نرم افزار word 2007 به طور بسیار شایسته ای سیستم ارجاع به منابع را در سربرگ References بخش Citation & Bibliography ایجاد کرده که کارکرد آسانی دارد. شما مراجع را در بانک مراجع نرم افزار وارد کرده و در هر بخش از مقاله که بخواهید به یکی از مراجع ارجاع دهید با انتخاب آن مرجع از همین قسمت نرم افزار به طور اتوماتیک مطابق استانداردهای گوناگون ارجاع دهی را انجام می دهد و سپس در پایان مقاله نیز می توانید منابع و مآخذ را به ترتیب استفاده در مقاله با زدن یک کلید تولید کنید. اما نکته ای که در این میان هست این است که مرجع دهی رایج در مقالات علمی کشور از استاندارد ISO 690 پیروی می کند که مطابق آن چه گفته شد با علامت [ ] و عدد مشخص می شود. این استاندارد در word 2007 وجود دارد ولی متاسفانه با پرانتز این کار را می کند. یعنی عدد مرجع را داخل ( ) می گذارد. برای آن که بخواهیم عدد مورد نظر را داخل براکت بگذارد اقدامات زیر را باید انجام دهیم: 1. دریافت فایل استایل از اینجا 2. کپی کردن فایل در آدرس برنامه office مثل آدرس زیر 3. راه اندازی مجدد برنامه word حالا در بخش style مربوط به ارجاعات word گزینه ISO 690 Numerical Square قابل مشاهده و استفاده است.
چرا ما باید همه حیثیت و آرمانهایمان را روی یک نفر سرمایهگذاری کنیم؟ این کار حتی از دید کاسبکارانه هم نامعقول ارزیابی میشود. باید اذعان کرد که فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ما دچار بیماری افراط و تفریط است و این عدم تعادل بارها و بارها برای کشور مشکل ساز و هزینههای گزاف به بار آورده است. امروز در صحنه انتخابات عدهای به محض آن که بحث از یک کاندیدا پیش بیاید رگ غیرتشان متورم میشود و میخواهند خرخرهی طرف دیگر را پاره کنند و متقابلاً ... چرا شما همهی حیثیت و آبروی خود را باید به پای فردی بریزید در حالی که او علیرغم همهی صلاحیتهای احتمالی دارای قوه «اختیار» است؟ مثلاً عدهای تمام دین و دیانت را در احمدینژاد خلاصه میکنند ولی بعد از مدتی، طرح ورود زنان به ورزشگاهها را علم میکند و یا معاونی میآورد که با مردم اسراییل ابراز دوستی میکند و هزار بار هم بر آن اصرار میورزد (!) و یا وزیری میآورد که مدرک جعل میکند یا سازمان حج را در سازمان گردشگری ادغام میکند. طبیعی است افرادی که آبروی خود را در گرو چنین فردی گذاشتهاند، در جامعه سرشکسته شده و به بنبست برمیخورند و این اختصاصی به مکتبیها ندارد بلکه این مشکل گریبانگیر همهی آرمانگرایان خواهد شد. کسانی که تمام آرمان مقدس خویش را در یک نفر خلاصه میکنند و سرنوشت خود و آرمانهایشان را به یک نفر یا یک حزب گره میزنند خواه در عرصه سیاست خواه سایر عرصهها. این گونه میشود که اکثر آرمانگرایان پس از مدتی سرخورده شده یا جهت و ریل خود را عوض میکنند و یا به کلی لاابالی میشوند. تحلیل من این است که همین افراط و تفریطها و عدم تنظیم توقعات، عامل اصلی ظهور تزهای ضد ایدوئولوژی و ضد آرمان شده است. در عوض شیوه صحیح آن است که ما بدون هر گونه برداشت و برخورد حیثیتی با چنین مواردی با انصاف و دیدی منطقی و عقلی به موضوعات بنگریم. نه کسی را صددرصد رد کنیم و نه کسی را صددرصد تایید کنیم. این شیوه امامان مکتب اسلام است. از امام علی (ع) نقل شده که: نه با دشمنت آن چنان دشمنی کن که اگر دشمنی به پایان رسید شرمنده باشی و نه با دوست چنان دوستی کن که اگر دوستی به هم خورد بر تو مسلط شود. ما بیاییم و با شاخصها کار کنیم و افراد را بر اساس شاخصها بسنجیم و نه بالعکس. انتقادی که من به برخی برادران حزب اللهی دارم آن است که در این سالها همه چیز را به احمدینژاد گره زدند در حالی که این حق نبود. احمدینژاد خود عنصری از یک مکتب است که طبیعتاً نمرهای بین 0 تا 20 خواهد گرفت ولی او متن مکتب نیست. ممکن است که شاگرد ممتازی باشد ولی به هر حال ملاک ما احمدینژاد نبوده که بخواهیم از صددرصد عملکرد او دفاع کنیم و بحمدالله اکثر حزباللهیها در این دام گرفتار نشدند. به نظرم احمدینژاد جزو معدود سران کشور بوده که بیشترین انتقادات را حتی از طرف طرفداران خود دریافت کرده است و این نیز جزو امتیازات این دولت است ولی به طور کلی سنجیدن شاخصها با افراد کار مذمومی به شمار میآید. از امام علی (ع) نقل شده که «إعرف الحق تعرف اهله» یعنی حق را بشناس تا اهل حق نیز بر تو آشکار شوند. با این منطق بنده با کسی سر احمدینژاد هیچ دعوایی نخواهم داشت ولی بر سر شاخصها و ملاکها بسیار حساس و حیثیتی خواهم بود. این گفته را از آقای صدیقی در جمع طرفداران و ستاد انتخابات احمدینژاد نقل کردند که: «برای احمدینژاد کار نکنید، کلاه سرتان میرود!» و این عین حقیقت است. امام خمینی (ره) که خود معلم این مکتب بودند بارها این قضیه را روشن کردند که من با کسی عقد اخوت نبستهام و میزان دوستی من بستگی به میزان تبعیت افراد از اسلام دارد. شهید مدرس که یکی از معلمان بزرگ این مکتب است نیز جملهی معروفی دارد که: «هر کس اسلام را تایید کند من او را تایید میکنم» پس ملاک اسلام است. امام خمینی حتی این موضوع را شامل خود نیز دانست و قبل از جمهوری اسلامی که شایعاتی مطرح شده بود که امام با شاه تفاهم کرده است (!) امام خمینی موضع صریحی گرفت و گفت خمینی هم اگر تفاهم کند ملت تفاهم نخواهد کرد. ملاک ما مکتب اسلام، احکام شریعت و آموزههای انقلاب اسلامی است که خون صدها هزار شهید به پای آن جاری است و بر سر این اصول با هیچ کس رودربایستی و شوخی نداریم حتی اگر او احمدینژاد باشد. استنباط مصادیق از مبانی نیز به نوبه خود به یک متدولوژی نیاز دارد که در مکتب ما موسوم به «حجت شرعی» است و طبق آن مصادیق و احکام از اصول، مبانی و منابع معتبر مشخص میشوند. بنابراین ما با همه برادرانمان که بر اساس این متدولوژی به هر نتیجهای رسیده باشند هیچ دعوایی نداشته و همه از یک جنسیم و اتفاقاً همه پیروز هم هستیم، خواه برنده، خواه بازنده که در این منطق اساساً برنده و بازندهای وجود ندارد و بازنده به لحاظ این که هم مسئولیت خویش را انجام داده و هم زحمتش کمتر شده خوشحالتر هم هست. این منطق ساده بسیار متفاوت است از کسانی که همهی هست و نیست خود را برای پیروزی میگذارند و رگ گردن خویش را گرو میگذارند. آنان در هر صورت بازنده هستند چرا که به فرض که قدرتی نیز کسب کنند چون آرمان را فدا کردهاند دچار بیهدفی و سرگشتگی میشوند.
گذشته از مانورهای خندهدار و
بازیگونه خاتمی که طبق معمول باعث سردرگمی و توهین به طرفدارانش شد، حضور دیگران
نیز جای تامل دارد. میرحسین موسوی که رگ تکلیفش پس از 20 سال جنبید، کروبی که هنوز
توی کف رای غلطاندازش در انتخابات نهم مانده و محسن رضایی سیاستمدار ناکام هر کدام
انگیزههای خاص خود را دارا هستند اما آن انگیزهای که بیش از همه قابل تصور است، بدست
آوردن فرصتی برای بیان نظرات است. بالاخره سیاستمداران بدون سخن گفتن و نشر افکار
و تاثیرگذاری بر جامعه تقریباً از حیز انتفاع خارجند. به عبارتی از ضروریات سیاستمداری
تاثیرگذاری است. حالا شما محسن رضایی را تصور کنید که به هدف سوار شدن به قطار سیاست
از قطار نظامیگری و سپاه پیاده شده است ولی بلیط ندارد، اگر چه به لطف
راننده قطار در کوپه مخصوص راننده قطار جایی نصیبش شده است ولی این ارضا کننده
نیست. بنده خدا نزدیک 16 سال است این در و آن در میزند که صبغه نظامیگری را از
خود پاک کند ولی نمیشود و تلاشهای فراوان خود و تیمش نیز برای راه یابی به عرصه
مدیریت جامعه و سیاست بینتیجه مانده است. تلاش برای کاندیداتوری و رقابت
با احمدینژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری چیزی شبیه انتحار سیاسی است ولی راهیابی
به افکار عمومی و بیان دیدگاهها و نظرات در سطح مخاطب میلیونی ارزشش را دارد. بقیه
جریانات فکری و سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. آنان نیز میآیند که سخنشان
را زده باشند و الا مشخص است که در مقابل سیل محبوبیت عمومی و سرمایه اجتماعی احمدینژاد،
تاب و توان تحمل را ندارند. بنابر این میتوان کاندیداهای ریاست جمهوری دهم که
برای مبارزه با احمدینژاد به میدان آمدهاند را مشابه سایر داوطبانی که برای
انگیزههای بعضاً خندهدار میآیند دانست؛ کسانی که برای ثبت در دفترچه خاطرات،
اشتغال، قالیبافی و ... به بخش ثبت داوطبان نامزدی ریاست جمهوری وزارت کشور میروند
و نه به خاطر رییس جمهور شدن. اگر چه داوطلبان که شکستشان از هم اکنون واضح است
پیشاپیش سلامت انتخابات را خدشه دار کرده و آن را غیر معتبر میدانند! همانند سریال
یوزارسیف که هنوز سریال پخش نشده آن را ناموفق و نابجا تفسیر کردند! باید گفت احمدینژاد چنان ظرفیتهای
ریاست جمهوری را فعال کرد که بعید است کسی از شخصیتهای سیاسی موجود کشور توان فعالیت
با این حجم و سرعت را داشته باشد و باید گفت احمدینژاد طراز ریاست جمهوری اسلامی
ایران را چه در بعد بین المللی و چه در ابعاد داخلی دهها پله بالا برد به حدی که
جرأت رقابت با او در سر حریفی نمیگنجد مگر آن که در توهم باشد. این موفقیت بزرگ برای احمدی نژاد نشان کارآمدی تفکر مکتبی و شخصیت تربیت شده و انقلابی احمدی نژاد است که بحمدالله نقش بسزایی در حیات گفتمان انقلاب اسلامی در داخل و خارج داشته است. ان شا الله به
انتظار 22 خرداد و برگ زرین دیگری در تاریخ ایران و خشم و ناامیدی امریکا و اسراییل از
انتخاب دهم توسط مردم ایران (این توده ی ناآگاه و قابلمه به دست!) مینشنیم. پیش بینی بنده پیروزی احمدینژاد و با احتمال زیاد با ثبت
رکوردی از آرا میباشد.
این
گروه صاحبنظران که چهره های شاخص آن، فرماندهان معروف جنگ از جمله محسن
رضایی، علی شمخانی و حسین علایی هستند، معتقدند که بنی صدر در ابتدای
انقلاب، چون درگیر مسایل سیاسی داخلی بود و به شدت از طرف نیروهای اصیل
انقلاب تحت فشار بود، به نفعش بود که برای حفظ موقعیت خودش، در جنگ موفقیت
هایی کسب کند. این صاحبنظران می پذیرند که بنی صدر عنصری خائن و فاقد
صلاحیت برای ریاست جمهوری بود و اساساً مخالف عملکرد او چه در بعد سیاسی و
چه در بعد نظامی در همان زمان و حالا هستند ولی خیانت جنگی در ابتدای جنگ
برای او قائل نیستند. منطق آنان همانطور که گفته شد این است که بنی صدر به
نفع خودش بود که پیروزی های کسب کند تا امام و مجلس به ریاست جمهوریش
پایان ندهند. این نظریه شفاف تر از
همه توسط علی شمخانی در برنامه جنجالی "مثلث شیشه ای" تلویزیون مطرح شد که
پرحاشیه هم شد. البته در آن زمان انتقادات زیادی به وی شد که حتی ناچار شد
در مصاحبه با خبرگزاری برنا نظر خود را به گونه ای توجیه نماید. در این
مصاحبه وی بنی صدر را خائن قطعی معرفی کرد و دلیل خیانتش را نه در عرصه
نظامی بلکه در عرصه سیاسی (حمایت از منافقان که دشمنان نظامی ولی در لباس
عادی) دانست. (+) اخیراً
نویسنده کتاب معروف «دا» که بیان خاطراتی از روزهای آغاز تجاوز عراق به
خرمشهر است، با تاکید بر خیانت بنی صدر به این داستان پرماجرا ادامه داد. (+) نظر من این است که آقای شمخانی درست گفت که بنی صدر نیاز به پیروزی در جنگ داشت ولی به چند دلیل نتیجه گیری ایشان را رد می کنم: دلیل
اول- بنی صدر که در سالیان بعد در مصاحبه ای رسمی با یک نشریه خارجی که
متاسفانه اسمش را فراموش کردم اقرار کرد ماهیانه 5000 دلار از سیا حقوق می
گرفته و یک جاسوس بالفطره بود و در کودتای نوژه یکی از عوامل اصلی بود و
هزاران برگ سیاه از خیانت های وی نیز مهر تاییدی بر خیانت پیشگی او می زند
چطور می توان از او عملی بجز خیانت انتظار داشت؟ آیا خیانت پیشه می تواند
عملی بجز دستور اربابانش را اجرا کند؟ دلیل
دوم- این که این حلقه صاحبنظر خود معتقدند که جنگ را صدام نه بلکه امریکا
علیه ما افروخت و صدام فقط عامل اجرایی آن بود. از طرفی می پذیرند بنی صدر
نیز عامل امریکا در کشور ما بود حال سوال اینجا است که چطور ممکن است
عوامل امریکا که همه در یک پلان در حال بازی هستند کار یک دیگر را پنبه
کنند؟ مگر آن که بپذیریم بنی صدر سر عقل آمده بود و بخاطر حفظ موقعیت خود
حاضر بود که برخلاف نقشه سازمان متبوعش تصمیم بگیرد که این فرض هم با
اتفاقات بعدی و پناه دادن به بنی صدر و حمایت همه جانبه از وی مردود است. دلیل
سوم- استراتژی و رفتار نظامی بنی صدر مبنی بر دادن زمین و گرفتن زمان و
عدم دفاع فوری، عدم تجهیز سپاه و نیروهای مردمی بلکه ممانعت جدی از آن،
انجام چند عملیات تهاجمی نمایشی پس از اصرارهای حضرت امام مبنی بر حمله که
با طرح های احمقانه باعث نابودی صددرصدی لشگر 92 زرهی و ... شد، چه معنایی
جز خیانت جنگی می توانست داشته باشد؟ به
این سه دلیل به نظر می رسد نه تنها بنی صدر خائن بود بلکه شیوه جدیدی از
خیانت را پایه ریزی کرد به گونه ای که تا کنون در تعاریف خیانت جنگی نمی
گنجید. ابعاد خیانت های بنی صدر در تاریخ ابتدای انقلاب ما آن قدر وسیع
است که در دیدهای محدود اساساً شناخته نمی شود. در تاریخ سابقه نداشته که
رییس جمهور یک کشور کارمند سازمان جاسوسی یک کشور دیگر باشد! واقعا حیرت آور است جمهوری اسلامی با این همه مشکل چطور هنوز پابرجا است مگر آن که محاسبات فرامادی و الهی را در آن دخیل کنیم.
گویا همه سیاستمداران و سیاستبازان نیز یک شبه منتقد سینمایی شده بودند و آن هم چه منتقدی که هنوز سریال پخش نشده و تکمیل نشده نقدشان را با ضرس قاطع بیان می کردند و دم از خرابکاری سازنده و به هدر رفتن بودجه ی مملکت می زدند. کسانی که اختصاص 25 میلیون دلار را برای یک سال گفتگوی تمدن ها کار بسیار بجایی می دانستند و آخر هم معلوم نشد که با آن پول بجز اضافه شدن همسری به همسران مهاجرانی و چند سفر دور اروپا و امریکا برای آقای خاتمی چه دستاورد دیگری داشت، به بودجه یک سریال طولانی از زندگی یوسف پیامبر که یکی از درس آموز ترین بلکه عبرت انگیز ترین داستان های تاریخی است چنان می تاختند که گویی مهریه عصمت الله را از غاصبانش طلب می کنند! بگذریم که امروزه بجز طنزهای موبایلی-سیاسی نه چندان مایه دارشان چیز دیگری برای گفتن ندارند چرا که سریال یوزارسیف در بین مردم کاملاً جای خود را باز کرد و پیامی را که باید می رساند رساند. تازه می توان فهمید که انگیزه منتقدان چه بود؟ اگرچه فیلمنامه این سریال که اتفاقاً چند صاحب دیگر هم بجز خداوند پیدا کرد(!)، قبل از سال 1384 نوشته و بسته شده بود، اما سنخیت عجیب آن با رویکرد اصولگرایانه دولت احمدی نژاد از جمله رویکرد پاکدامنی، مردم گرایی، نفی حیله و سلطه گری، مدیریت الهی جامعه، توجه به منجی آخرالزمان و ... به مشام دوستان سیاست پیشه رسیده بود. دوستانی که همه چیز را فقط در منظومه سیاست می سنجند و هیچ مدار و جهان دیگری بجز آن چه در آن زندگی می کنند را به رسمیت نمی شناسند. آنان حاضر شدند قلم دست های سلحشور را بشکنند تا دیگر از این فیلم ها نسازد و بدتر آن که حاضر بودند یوسف مهربان این پیامبر آسمانی که جامعه ما او را تازه و از نو شناخته، همچنان در زندان زلیخا یا بدتر از آن در غربت می ماند و به عرصه اجتماعی وارد نمی شد تا رویکرد اصولگرایانه ی احمدی نژاد تایید نشود! به یاد داستان معروف برادر حاتم طایی افتادم که از محبوبیت برادرش رنج می برد و دست به کار زشتی زد که معروف شود و بدتر شد! چون که داستان او زبان زبان به نام "برادر حاتم" گشت و نتیجه عکس داد. هرگز نخواسته ام نقاط ضعف این سریال را که به طور طبیعی وجود دارد و قطعاً کم هم نیست، توجیه نمایم ولی معتقدم باید به این کارگردان و سازنده دست مریزاد گفت که از میان آن همه هرزه گی عرصه سینمای کشور به ساختن سریالی قرآنی همت گماشته اند. به دوستانی هم که منتقدند عرض می کنم کاری نکنیم که مردان خدایی سینمایمان پشت دستشان را از ساختن فیلم های مکتبی اینچنین داغ کنند.
آقای خامنهای و همهی ما خوشحال هستیم |
بسم الله الرحمن الرحیم![]()
نگاهی مکتبی به همه چیز جستجوپیام بازرگانی![]() فروش فوری تعدادی ایده نوین و بکر برای توجیه فروکش کردن موج سبز به فروش میرسد. فروش محدود فروش تعداد محدودی رایانه پنتیوم 5 جهت مشاهده سایتهای خبری ایرانی بدون مشکل نمایش فلشهای تبلیغاتی حتی سایت تابناک. بشتابید وگرنه تموم میشه توجهقواعد درستنویسی در وبجالب از ديگران
نامه به میرحسین موضوعات
اصلاح الگوی مصرف آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |