تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

«خدایا! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقان انقلاب را، همان‌ها كه التقاط سراسر وجودشان را و همه‌ ذهن و باورشان را پر كرده است و همان‌ها كه ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بزرگی به بزرگی مجمع‌الاضداد را به دست گرفته‌اند و همان‌ها كه رجایی و باهنر را می‌كشند و هم به سوگشان می‌نشینند... به مسوولان گوشزد كرده‌ام، ولی نمی‌دانم چرا...»

بخشی از وصیتنامه شهید لاجوردی

مسعود کشمیری کیست؟

+ نوشته شده در 88/04/31 | موضوع : سیاسی| |

مشایی برو گم‌شو!

رحیم مشایی عنصر مشکوکشنیدم عضو انجمن حجتیه بوده ای. شنیدم در تنکابن کسی تو را حزب اللهی به شمار نمی آورد و بچه حزب اللهی ها تو را فاسد می شمارند. کاری به این شنیده ها ندارم ولی این را خودم دیدم که تو در دولت نهم سه طرح کلیدی فرهنگی فاسد ارائه دادی که در هر سه ولی فقیه را مجبور به موضع گیری کردی. تو کاری کردی که رهبری مجبور شد از محل ولایتش هزینه کند.
اول گفتی که «زن ها بتوانند وارد ورزشگاه ها بشوند» و همه دلسوزان و مراجع با آن مخالفت کردند و تو یک دندگی کردی و رییس جمهور را نیز وادار به یک دندگی کردی تا رهبری دستور لغو چنین مجوزی را داد.
دوم گفتی که «مردم ایران با مردم اسراییل دوست هستند» و هزار بار هم بر آن تاکید کردی و به حرف هیچ دوستی نیز توجه نکردی و باعث شدی که مراجع در مقابل دولت نهم جبهه گیری کنند و دشمنان دولت نهم نیز زبانشان باز شود تا آن که رهبری وارد قضیه شد و به تو و دشمنان دولت « تودهنی» زد و به منتقدان نیز اشاره کرد که دست از سر دولت بردارند.
سوم گفتی که «سازمان حج و زیارت باید با سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ادغام شود و رییسش هم تو بشوی» باز هم مراجع موضع گیری کردند و نماینده ولی فقیه در سازمان حج و زیارت به رهبری شکایت برد و رهبری باز هم این نظر تو را به دیوار کوبید.
سخنرانی های بی مایه و در عین حال حاوی نظرات شاذّ تو را خوانده ام مخصوصاً آن جا که گفته ای «دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است.»؟!!
به راستی آیا این ها در حد گاف لفظی است؟ بعید می دانم پس از این همه کثافت کاری سیاسی بتوان تو را یک غضنفر نامید بلکه باید تو را یک منحرف سیاسی نامید که توانسته ای در دل رییس جمهور محبوب ملت ایران نفوذ کنی. من نمی دانم تو به چه حربه ای و با چه حیله ای توانسته ای احمدی نژاد را مسحور خود کنی و با او پیوند خویشاوندی نیز برقرار کنی ولی بدان که من تو را جزو جبهه خودی نمی دانم. تو را یک موجود مزاحم دردسر آفرین می دانم که بنا است در دولت آینده بارها خون به دل ملت و رهبری بکنی و بارها رهبری را وادار به دخالت کنی و میانه دولت و مراجع تقلید را به کلی خراب کنی اگر باعث شعله ور شدن آتش فتنه در حوزه های علمیه نشوی.
انگار بنا نیست که تو مثل یک مدیر لایق و بی مسئله سرت به کار خودت باشد و مدام تزهای عجیب و غریب سیاسی خواهی داد که بذر فتنه را در مملکت خواهد کاشت.
مشایی من تو را به خاطر هزینه های گذشته ات نخواهم بخشید و از تو می خواهم هر چه سریع تر دست از سر این ملت و رییس جمهور منتخبشان برداری و از این دولت بیرون بروی. تو باید بروی تا بیش از این بین جبهه خودی های انقلاب و حزب اللهی ها شکاف نیاندازی. تو باید بروی تا این دولت بتواند با خیال راحت و بدون مسئله جدی به خدمت مستضعفان برسد زیرا تو مشکوکی و فتنه انگیزی می کنی.
تو باید بروی به همان جایی که مهدی هاشمی ملعون معدوم رفت. بروی به همان جایی که عناصر مشکوک صدچهره که دو خودکار در جیبشان می گذاشتند رفتند. بروی همان جایی که نامردهای پر ادعا با چهره آرایش کرده زنانه رفتند. مشایی برو گم شو.

+ نوشته شده در 88/04/30 | موضوع : سیاسی| |

نماز جمعه این هفته تهران به امامت آقای هاشمی رفسنجانی نیز به نوبه خود بسیار حساس و تاریخی بود. این اولین نماز جمعه به امامت ایشان پس از انتخابات 22 خرداد 88 بود که در آن رقیب دیرین هاشمی رفسنجانی رییس جمهور شد.
اهمیت این نماز جمعه از این جهت بود که هاشمی رفسنجانی با احمدی نژاد اختلاف نظر عمیقی دارد و با رهبری نیز بر سر همین موضوع اختلاف نظر دارد. ناگفته نماند اختلاف نظر هاشمی با رهبری پس از سالیان دراز برای اولین بار در نامه سرگشاده هاشمی به رهبری نمایان شد و توسط رهبری نیز در خطبه های نماز جمعه صحه گذاشته شد.
به عبارتی هاشمی را می توان رهبر معنوی گروه اصلاح طلب نامید. میرحسین موسوی از ابتدای کاندیداتوری خود به این تابعیت صحه گذاشت و حمایت هاشمی از خود را یک افتخار برای خود نامید. مناظره های انتخاباتی و مخصوصاً حمله احمدی نژاد به هاشمی در مناظره با موسوی، باعث شد که خطوط اختلافی کاملاً پر رنگ شود. صحنه گردانی فرزندان هاشمی در تظاهرات غیرقانونی نیز باعث عمیق تر شدن شکاف بین جناح های سیاسی شد.
اصلاح طلبان که احساس می کردند حقشان ضایع شده و به شدت از رهبری و نظام طلبکاری می کردند تلاش کردند تا در این نماز جمعه شرکت کنند و مطالبات خود را از زبان هاشمی بشنوند تا به این گونه موقعیت خود را به عنوان یک موجودیت قهری سیاسی به نظام تحمیل کنند. شرکت در نمازجمعه این هفته از طرفی برای آنان با یک ریسک سیاسی نیز همراه بود چرا که هاشمی همیشه هم قابل پیش بینی نیست. آنان از این واهمه داشتند که اگر در نماز جمعه شرکت کنند ممکن است تیغ مواضع فراجناحی هاشمی پر آنان را نیز بگیرد و هاشمی اصطلاحاً آنان را وجه المصالحه قرار دهد.
نهایتاً با هماهنگی یا بدون هماهنگی قبلی تصمیم به شرکت در این نماز جمعه گرفتند. تبلیغات وسیعی از طریق اینترنت و سایت هایی که عهده دار هدایت موج سبز بودند صورت گرفت. میرحسین در یک خبر رسمی اعلام کرد که در نمازجمعه شرکت می کند و کروبی نیز در روز پنجشنبه اعلام کرد که به نماز جمعه می آید.
تصمیم موج سبز بر این بود که در نماز جمعه شرکت فعال داشته باشند و نماز جمعه به امامت هاشمی رفسنجانی را به عنوان یک میتینگ سیاسی در مقابل نمازجمعه رهبری به رخ بکشند و با آن قدرت نمایی کنند. آنان شعارها و نمادهایی را با هماهنگی قبلی در نظر گرفتند تا بتوانند بوسیله آن در صدا و سیما نیز حضور خود را نشان دهند. خیلی جالب بود که در برخی سایت های موج سبزی دیدم که به خوانندگان درباره شیوه برپایی نماز جمعه نیز آموزش هایی داده شده بود مثلاً این که سجاده نیاز هست و برای خانم ها چادر نیاز هست و آقایان از ضلع شرقی و شمال شرقی و خانم ها از ضلع غربی و شمال غربی دانشگاه تهران باید مراجعه کنند و ... . برایم جالب بود این هفته کسانی به نماز جمعه می آیند که شاید به عمرشان تا حالا نماز جمعه نخوانده اند!
آقای هاشمی رفسنجانی در همان ابتدای خطبه ها از حاضران خواست شعارهای "غیر عمومی" و "غیر اصولی" ندهند و قداست نماز جمعه را آلوده نکنند. همچنین در خطبه ها به طور مستقیم و غیر مستقیم به مسایل انتخابات پرداخت. خطبه اول را می توان مبانی و توجیه نظری هاشمی برای حمایت از اصلاح طلبان دانست که در آن بیان می کند که مبنای مشروعیت نظام از مردم است.
در خطبه دوم نیز پس از اشاره به مسائل چین یک راست به انتخابات پرداخت. هاشمی صراحتاً بر برخورد فراجناحی خود اشاره کرد و عملاً نیز همین کار را کرد. او بر خلاف محتویات نامه 20 خرداد خود به رهبری، جریان انتخابات را تا مرحله پایانی تبلیغات انتخابات مثبت ارزیابی کرد در حالی که قبلاً روند تبلیغات را منفی ارزیابی کرده بود. آقای هاشمی صدا و سیما را متهم اصلی در اتفاقات به وجود آمده معرفی کرد ولی علیرغم صحنه گردانی فرزندانش در فعالیت های غیرقانونی به معترضان هشدار داد که باید قانون را بپذیرند و آنان را به خاطر استفاده نکردن از فرصت قانونی به دست آمده سرزنش کرد.
هاشمی با بیان این که هیچ گروهی نمی خواست شرایط تلخ فعلی بوجود بیاید خواست به طرفین به طور همزمان امتیاز داده باشد زیرا هر یک از طرفین، دیگری را به برنامه ریزی برای بروز اغتشاشات متهم می کرد.
در نهایت هاشمی توصیه کرد که بازداشت شدگان باید آزاد شوند و رسانه ها نیز باید آزاد شوند تا در چارچوب قانون بتوانند کار کنند.
همچنین هاشمی به دولت نیز یک نیش زد و گفت چرا باید عده ای از مراجع برنجند؟ این اشاره به تحلیلی در خبرگزاری ایرنا دارد که نسبت به مراجع با لحن گلایه آمیز برای عدم استقبال از دولت جدید مطلبی درج کرده بود.
به نظر می رسد هاشمی نخواست از موضع یک جانبه اصلاح طلبانه سخن بگوید و شاید اصلاح طلبان و مخصوصاً هفت تیر کشان موج سبز از این بابت بسیار دلخور شده باشند و از طرفی کدهایی داد که بحث مخالفت با دولت به قوت و شدت خود باقی است مخصوصاً آن جایی که گفت چرا باید کسانی از نظر مراجع برنجند که نشان دهنده آن است که هاشمی موضع انتقادی خود به دولت را هم راستا با مخالفت مراجع می داند.
پیشنهادات هاشمی نیز با لحنی پدرسالارانه مطرح می شود در حالی که از نظر سیستماتیک هیچ مرجعی در کشور ملزم به رعایت این توصیه ها و پیشنهادات نیست. قوه قضایی، وزارت اطلاعات و ... طبق مکانیزم های خاص خود وظایف خود را انجام می دهند و پیشنهادات آقای هاشمی از آن جهت که به طور ضمنی فضای بی قانونی و توصیه پذیری ولو از موقعیت یک پدرسالار سیاسی را القا می کند منفی تلقی می شود.
از نماز جمعه این هفته هاشمی کره ای برای هفت تیرکشان سیاسی در نیامد بجز آن که بخاطر قانون گریزی هایشان سرزنشی نصیبشان کرد.
این یک امر واضحی بود که آقای هاشمی علیرغم اختلافاتی که با رهبری در نحوه اداره کشور دارد و با همه انتقاداتی که حزب اللهی ها به وی دارند ولی به این سادگی از آرمان های اصلی انقلاب و کشور نخواهد برید و به عبارت عوامانه ای «هاشمی با رهبری اگر گوشت هم دیگر را بخورند استخوان هم دیگر را دور نمی ریزند.»
هاشمی به خوبی توانست نقش براندازان نرم را از مخالفان سیاسی جدا کند. من نیز ترجیح می دهم در کشور گروه های سیاسی ی با همدیگر رقابت کنند که چارچوب های نظام و قانون اساسی اعم از «ولایت فقیه و شورای نگهبان» را قبول داشته باشند و در شیوه سیاست های کلی با هم اختلاف نظر داشته باشند و نه گروه هایی که اساساً با اصولی از قانون اساسی یا ولایت فقیه مشکل داشته باشند و مملکت را با بحران های فصلی مواجه کنند.

+ نوشته شده در 88/04/26 | موضوع : سیاسی| |

1- از دو سال قبل با رصد اوضاع اجتماعی و سیاسی جامعه پیش بینی می کردم که احمدی نژاد قطعا رییس جمهور محبوب دهم ایران خواهد شد ولی پیش گویی سیاسیم عملا از اسفندماه آغاز شد در جمع دوستان و همکاران پیش بینی خودم را از این که مشارکت در انتخابات دهم قطعا رکورد خواهد زد و احمدی نژاد قطعا بیش از بیست میلیون رای خواهد آورد بیان می کردم. دراین مسیر خیلی ها نظرم را رد کردند و عده ای هم با شک و تردید به نظرم نگاه کردند. با دو نفر حتی شرط بستیم که در یک رستوران درجه 1 تهران برنده را مهمان کنیم ولی متاسفانه پس از تشکیک موسوی آن ها بهانه به دستشان آمد و هیچکدامشان به قولشان عمل نکردند!

2- دوستانم در نجف آباد یک ستاد احمدی نژاد در میدان اصلی شهر راه انداخته بودند و از من هم با اصرار می خواستند که به ستاد بروم و فعالیت کنم ولی من به دلایل شخصی تصمیم گرفته بودم که وارد تبلیغات انتخاباتی نشوم و الحمدلله نشدم با این که همه مرا به عنوان یک حزب اللهی طرفدار احمدی نژاد می شناسند ولی سعی کردم واقعا بی تعصب به قضایا نگاه کنم. در یکی از مطالب وبلاگ در خصوص تحقیر خاتمی در دیدار با ژاک شیراک علیرغم آن که تحقیر شدن خاتمی را تایید کردم ولی از احمدی نژاد به خاطر اغراق گویی انتقادی کردم. این انتقاد که به مذاق یکی از خوانندگان که اتفاقا فامیل ما هم هست خوش آمد، قضیه سریع دهان به دهان پخش شد و داستان یک کلاغ 40 کلاغ هم به آن اضافه شد و در یکی از همان روزها چندین تلفن از دوستانم داشتند که نگران من بودند که می گویند تو ضد ولایت فقیه شده ای و از همه گذشته ها و تفکرات خودت دست کشیدی؟! من متحیر شده و مانده بودم که چه کاری کرده ام تا بالاخره بعد از چند روز تلاش فهمیدم قضیه به خاطر آن بوده که به احمدی نژاد انتقاداتی کرده بودم و با پیازداغ رقیب تبدیل به موضع علیه نظام و توبه از گذشته تفسیر شد و توسط دوست هم پذیرفته شد!

3- بیش از 90 درصد خانواده ما احمدی نژادی بودند و همیشه در خانواده بحث های داغ و متعصبانه در حمایت از احمدی نژاد می شد ولی من همیشه آنان را به آرامش و دوری از تعصب دعوت می کردم تاجایی که در مقابل بی احترامی به میرحسین مجبور به دفاع از او هم می شدم. کم کم این شبهه به وجود آمد که فلانی هم از دست رفت! البته خانمم خیلی تلاش کرد تا وجهه بیرونی حزب اللهی و اصولگرای مرا در بین خانواده ترمیم کند.

4- در انتخابات نهم لیستی از دوستان در موبایلم تهیه کرده بودم و اخبار انتخابات را لحظه به لحظه برایشان می فرستادم. برای این که تست کنم که اخبارم چقدر خواهان دارد یک ساعتی خبر نمی فرستادم که می دیدم کم کم زنگ و پیام می رسد که چرا خبر نمی دی؟! به نوعی آن ها همه معتاد اخبار من شده بودند! منابع خبری هم بعضی دوستانم و همین طور اینترنت بود که با این موبایل یک رسانه حدود 50 - 60 نفری درست کرده بودم. در این دوره اصلا حس و حالش را نداشتم برای این کار ولی دوستان قدیمی ول کن نبودند و با این که خبرگزاری های موبایلی بسیار فعال بودند ولی چندنفر از همان ها سعی می کردند که مرا برای ارسال خبر تحریک کنند و شاید ده تا تماس این طوری داشتم ولی نهایتا این کار را نکردم چون رسانه به اندازه کافی بود و اخبار بیشتر باعث سردرگمی بیشتر می شد. خودم هم از بس برایم پیامک می آمد دیوانه شده بودم. بعضی روزها سه بار مجبور می شدم صندوق پیامک تلفنم را خالی کنم.

5- روز یکشنبه که نتایج قطعی انتخابات اعلام شد بعضی دوستانم با اعجاب به من نگاه می کردند و می گفتند به تو ایمان آوردیم ولی نامردها همان روز کافر شدند چون شرطی که با هم بسته بودیم را عمل نکردند! یکی از آنان کارت غذای دانشگاه را به من داد و گفت برو برای خودت ناهار بخور! این بجای باغ رستورانی که باید می رفتیم! این چه ایمانی است که به آدم می آورند؟

+ نوشته شده در 88/04/22 | موضوع : سیاسی| |

ولقد ارسلنا من قبلک رسلا الی قومهم فجاووهم بالبینات فانتقمنا من الذین اجرموا وکان حقا علینا نصر المومنین

و به درستی که ما قبل از تو (ای محمد) پیامبرانی را فرستادیم به سوی قومشان با دلایل روشن. پس از مجرمان (که به ناحق به مخالفت برخاستند) انتقام کشیدیم و بر ما واجب می باشد یاری کردن مومنان. روم - 47

آیا خدا مانند ما است که واجبات خود را ترک کند؟ چه کسی خوش قول تر از خدا وجود دارد. آن همه سرنوشت انبیا و اولیا که در قرآن ذکر شده که توسط خداوند یاری شدند و آن همه تمدن های عظیمی که به واسطه فسادشان نابود شدند برای چیست؟ چرا ما درس نمی گیریم. چرا تکیه به وعده های الهی را به عنوان خرافه و رمالی تعبیر می کنیم؟
تمدن ثمود، تمدن عاد، تمدن مصر، تمدن بابل و سایر تمدن های بزرگ همه به تعبیر قرآن به واسطه فساد انگیزی، نادیده گرفتن دعوت انبیا و خودداری از بکار بستن تعالیم الهی در اداره جامعه خود نابود شدند. تمسخر مصلحان و انبیاء سلاح مشترک دنیامداران تاریخ بوده که امروز نیز دامن گیر حق طلبان است.
چرا روشنفکران غربزده ما پس از این همه تجربه تاریخی مخصوصاً تاریخ معاصر کشور خودمان و مراجعه به تاریخ انبیاء درک نمی کنند که اساس پیشرفت و توسعه مد نظر آنان نه در متون غربی بلکه در تعالیم انبیاء نهفته است؟ دردی که سران اول مشروطه ایران مانند شیخ شهید فضل الله نوری، مرحوم نایینی و مرحوم طباطبایی و قهرمانان دیگر تاریخ ما مثل میرزا کوچک جنگلی و مدرس و جلال آل احمد از آن رنج می بردند همین بود که خط سعادت، تمدن و پیشرفت را از دنیاپرستی و دنیاخواهی و دوری از خدا جدا می دانستند ولی می دیدند که غربزدگان از ابتدا بی دینی را برای پیشرفت اتخاذ کرده اند.
اساساً بی فرهنگ ترین انسان ها و تمدن ها بی دین ترین آنها هستند و بزرگترین پیشرفت ها و خدمات به نوع بشر را کسانی کردند که دانسته یا نادانسته تعالیم الهی را به کار بستند. کسانی که دائماً نسخه آزادی غربی و لیبرالیسم را برای سعادت ایران تجویز می کنند، نمی بینند که همین تمدن پر زرق و برق چطور رو به افول نهاده است؟ سخنان فوکویاما در سال 2008 بسیار مهم بود که گفت مرگ برَند امریکا فرا رسیده است. این نظریه پرداز غربی، پایان امپراطوری امریکا را اعلام کرد ولی هنوز برخی از شیفتگان غرب در کشور ما امریکا را قبله آمال خود می دانند.
به نظر من کسانی که نسخه اسلام را برای اداره جامعه نامناسب و یا حتی ناکافی می دانند، در دیدگاه توحیدیشان ایراد وجود دارد زیرا خداوند بر خود واجب کرده که از حکومت دینی و از مومنان حمایت کند ولی آنان به این قول قطعی خداوند در متن قرآن اعتماد ندارند و بالعکس علیرغم احترامی که برای دین و دینانت قائل هستند، معتقدند که باید جامعه را با دستورالعمل ها، تعالیم و استانداردهای رایج اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی غربی اداره کرد. آنان در مقابل به هرکسی که منتقد غرب گرایی آنان شود انگ امل و خرافه می زنند در حالی که اسلام ناب و نسخه اصیل آن برای اداره جامعه تنها راه نجات جامعه است نه آن اسلامی که راه تعقل و استفاده از تجارب دیگران را می بندد. مدل حکومتی اسلام همان مدلی است که بر باقیمانده تمدن یونان باستان بنا شد و بزرگترین و اعجاب انگیزترین پیشرفت های علمی را در صده های گذشته به ارمغان آورد. اساس دلیل بنده برای رای دادن به آقای احمدی نژاد علیرغم همه نقاط ضعف هایش، تعلق او به این دیدگاه بود در مقابل دیدگاه های رایج غربی اعم از فدرالی و غیرفدرالی آن! من البته آقای احمدی نژاد را الگوی کامل دیدگاه اصول گرایانه نمی دانم ولی او را مناسب ترین گزینه در حال حاضر می شناسم. در اصل مهم ترین چالش موجود در عرصه سیاست داخلی کشور ما تضاد بین این دو نوع تفکر است. مخالفان گفتمان اصول گرایی در اصل مخالف مبنا قرار دادن تعالیم اسلام ناب برای اداره جامعه هستند. آنان انسان های بی دینی نیستند حتی عده ای از آنان در علوم اسلامی بسیار عالم هم هستند ولی اداره جامعه توسط احکام شریعتسید حسین مرعشی گفت اسلام نظام اقتصادی ندارد اسلام و بر مبنای آن را غلط می پندارند. آنان می گویند دین در عرصه های فردی، اخلاقی و شخصی دستور دارد ولی در حوزه های اصلی اداره جامعه نظام ندارد. همین چند سال پیش آقای سید حسین مرعشی برادر همسر آقای هاشمی رفسنجانی و عضو ارشد حزب کارگزاران سازندگی جمله جنجال برانگیزی گفت که بیان کننده عمق استراتژی های این جریان است. او گفت که اسلام نظام اقتصادی ندارد. او به این گفته بسنده نکرد بلکه در تبیین مواضع حزبش گفت که اصولاً ما لیبرال دموكرات ميانه‌رو مسلمان هستیم! (+). ذکر این نکته هم جالب است که حزب کارگزاران خوشبختانه از صریح ترین و روراست ترین منتقدان اصول گرایی است که به نوعی با مطالعه مواضع آنان ناگفته های دیگران را به خوبی می توان درک کرد. اصرار اصلاح طلبان بر مهار دولت نهم و تمسخر شعارهای انقلابی و اصولی آن، فلج کردن و ناکارآمد جلوه دادن آن همه و همه موانع دیگر برای جلوگیری از روی کار آمدن اصول مکتبی برای اداره جامعه است.
 آنان در عوض می گویند در عرصه های مدیریت جامعه باید به فن و فن سالاری مراجعه کنیم چرا که هر کاری فنی دارد و اداره یک نظام هم فنونی دارد. دو نتیجه اصلی می توان از این شعار گرفت. اول آن که باید به متنون فنی مراجعه کنیم ولی بدیهی است که ما متون فنی داخلی و بومی نداریم بنابراین راهی جز مراجعه به متون غربی وجود ندارد و دوم آن که کسانی می توانند از این متون استفاده کنند که مسلط و خبره در آن باشند بنابراین طبیعی است که فن سالاران و دانشورانی که در غرب تحصیل کرده اند در راس اداره جامعه باید قرار گیرند. این تفکر امروزه نه توسط بی دین ها و ماسون های دهه های اول 1300 بلکه توسط شخصیت های بعضاً انقلابی که درون حاکمیت جمهوری اسلامی قرار داشته و از منابع مادی آن تغذیه می کنند بیان می شود.
اپروفسور فرامرز رفیع پور - جامعه شناسین که آقای موسوی در بیانیه اخیرش بیان می کند که اگر ما تسلیم این بازی و صحنه سازی شویم هیچ تضمینی برای آینده نیست دقیقا به معنای نقطه بحرانی رویارویی این دو تفکر است. دکتر فرامرز رفیع پور نیز به زبان دیگری این رویارویی گفتمانی در تاریخ بشریت را نقطه حیاتی ذکر کرد. او در مراسم افطاری که رهبری با نخبگان داشت در حضور رهبری گفتمان احمدی نژاد را آخرین تیر موجود در چله کمان سنت در مقابل مدرنیته نامید. او گفت اگر احمدی نژاد در این مبارزه شکست بخورد سنت برای همیشه مغلوب مدرنتیه و ارزش های آن می شود بنابراین همه باید تلاش کنیم که او پیروز شود.
بحمدالله احمدی نژاد توانست با کارآمدی، مردم گرایی، سخت کوشی و پاکی از میان آتش دموکراسی پیروز بیرون بیاورد و مردم به او اقبال خوبی نشان دادند ولی بازنده این هماورد که خود را متکفل حمایت از دموکراسی و قانون می دانست، بازی دموکراسی خودش را نپذیرفت زیرا پذیرفتن این بازی به معنای پذیرش شکست تفکر است نه شکست در یک انتخابات برای چهارسال. احمدی نژاد که خود یک دانشگاهی است و برچسب های بی سوادی به او نمی چسبد با تیغ بران اصول گرایی به جان ساختارهای مقوایی فن سالاری افتاده که در سالیان گذشته مدعیان توسعه توی دست و پای مردم ساخته بودند. او با حمله به ریشه ها و بنیادهای فکری غرب زدگی جبهه آنان را آشفته کرده و این به هم ریختگی حقیقتاٌ برای غرب و نظام سلطه و عناصر غرب زده داخلی بسیار ناگوار و تلخ می نماید اما چه می توان کرد که ملت ما مدت های زیادی است که تصمیم گرفته آینده خود را خود به دست گیرد و پرچم لااله الا الله را بر قلل رفیع جهان به اهتزاز درآورد. مردم ایران تصمیم گرفته که تمدن نوین اسلامی را بنیان گذارد و بر این تصمیم خود استوار است.
بپذیریم که باید تعالیم اسلام، قرآن و امام زمان عج را از روی تاقچه ها و کنج مساجد برداریم، گردگیری کنیم و به سازمان های فکری و اندیشه پروروی، دانشگاه ها و کرسی های دانش، نهادهای مدنی و سایر ابعاد اجتماعی و مدیریتی جامعه چه در ابعاد سیاست خارجی چه در اقتصاد و تجارت و چه در سایر حوزه ها بکشانیم و آن را محور قرار دهیم و الا طبق سنت الهی نابود می شویم.
اصول مکتب اسلام غنی است و متفکران نواندیش و جوان باید بجای استفاده از محصولات لوکس فکری در بسته بندی های فریبنده وارداتی، با مراجعه به سرچشمه زلال و اصیل متون معتبر مکتبی اسلام ناب، شیوه های نوینی برای بنا نهادن یک تمدن جدید از آن استخراج و تبیین نمایند و مطمئن باشیم که خداوند به قول خود مبنی بر یاری مومنان و حزب خودش عمل خواهد کرد.

+ نوشته شده در 88/04/19 | موضوع : سیاسی| |

میرحسین با انگشت هشدار می دهدشماره بیانیه های میرحسین موسوی کاندیدای انتخابات دهم ریاست جمهوری به شماره 9 رسید. این بیانیه برای خود مشخصات ویژه ای دارد که به برخی از آن اشاره می کنم.

در این بیانیه آمده که من نیز به همراه «اکثریت جامعه» مشروعیت سیاسی این دولت را نمی پذیرم. اولین نکته منفی این بیانیه همین است که بحث خود را روی یک فرض اثبات نشده بنا کرده و این از نظر هر آدم تحصیل کرده و منطقی مردود است. در هیچ مرجع حقوقی و سیاسی و حتی رسانه ای اثبات نشده است که اکثریت جامعه نیز این گونه فکر می کنند.

امتیاز دادن دولت دهم به بیگانگان نیز نوعی پیش گویی سیاسی محسوب می شود که باید صحت آن در آینده مورد بررسی قرار گیرد اگر چه این ادعا نیز به گونه ای کلی گویی است که مثلاً فروش نفت خام حتی همین امروز هم می تواند به عنوان امتیاز دهی به بیگانگان تلقی شود.

اخطار موسوی به هموطنان برای متکی شدن دولت به قوای نظامی و امنیتی نیز برای تقریب ذهن مخاطب به حکومت رضاخان است. زیرا رضاخان هم به انگلیس وابسته بود و هم به قوای نظامی متکی بود. البته این همان آقای میرحسین است که قوای نظامی را از خود مردم می دانست و می گفت ما در مقابل آنها قرار نداریم!

نکته دیگر بیانیه میرحسین نصیحت گرایی آن است که با افعال قافیه مند «برگردیم» ذکر شده است. میرحسین که خود با بدترین اقدامات غیرقانونی مملکت را به ورطه آشوب سراسری پیش برد دم از قانون می زند! میرحسین حقیقتاً با دعوت به اجتماعات بدون مجوز اقدامی غیر قانونی مرتکب شد و با نادیده گرفتن شورای نگهبان یکی از مهم ترین اصول قانون اساسی را نادیده گرفت.

میرحسین در حالی با طعنه دولت و رییس جمهور منتخب را به راستی و اخلاق دعوت می کند که خود بزرگترین توهین ها را به زبان خود خطاب به این دولت و رییس جمهور جاری کرده است و این تندی های میرحسین باور دعوت به خیر او را سخت می کند.

در این بیانیه میرحسین تعریف مفصلی از اسلام کرده و در سلک یک اسلام شناس به تبیین اسلامی پرداخته که خودی و غیرخودی نمی شناسد و اسلامی که کاری به اداره جامعه و راهبری حکومتی ندارد. اسلامی که گل است و بلبل است و هر کس بجز این را بگوید خوارج است و متحجر.

در بیانیه تلاش شده تا به «جنبش سبز» پس از ناامیدی حاصل از فرایند قانونی تایید انتخابات، امید بدهد و آنان را از ناامیدی برحذر دارد. میرحسین اعتماد مردم به جمهوری اسلامی و مشارکت بالای آنان در انتخابات را به «اعتماد مردم به نظام» تعبیر نکرده است بلکه به «بی اعتنایی به پیش بینی های تقلب در انتخابات» تعبیر می کند که این بدترین اتهام به جمهوری اسلامی است. میرحسین دست اندرکاران رسمی انتخابات را متقلب می داند.

در قسمت بعدی بیانیه میرحسین یاران خود را به تحکیم دست ها و قبله قرار دادن خانه ها تشویق کرده است. تلقی من این است که میرحسین تلاش کرده به طور تلویحی تشکیل خانه های تیمی و ایجاد شبکه های ارتباطی و ایجاد فعالیت های سیاسی اپوزسیونی را توصیه کند.

میرحسین هدف خود را از این کار وظیفه تاریخی و دینی می داند او اکنون یک پیامبر شده و با فرض آن که اسلام و انقلاب اسلامی بدون هر گونه ولی و مرجع تقلیدی به وی سپرده شده رهنمود صادر می کند.

او در جملاتی متناقض پس از آن که به قانون اساسی (که خود آن را نقض کرده) صحه می گذارد، «ساختار شکنی جدیدی» را وعده می دهد و دلیل آن را خواست مردم ذکر می کند! میر حسین بلافاصله هدف خود را در ساختاری که باید شکسته شود بیان می کند؛ مشخص است؛ «شورای نگهبان». او می گوید یا شورای نگهبان باید به خواست من و هوادارنم تمکین کند یا شکسته شود و هزینه این ساختار شکنی هم به عهده همان کسانی است که کوتاه نیامدند! میرحسین اسلامیت مد نظر رهبری و شورای نگهبان را پوستین وارونه ای می داند و درباره دزدیدن شال سبز توسط آنان هشدار می دهد.

نکته مثبت بیانیه میرحسین اگر چه هیچ تناسبی با سایر بخش های بیانیه و عملکرد وی ندارد، بخش آن است که مشکلات پیش آمده را یک مشکل درون خانوادگی تلقی کرده است. یعنی او حاضر شده است مخالفان خود را جزو خانواده بپذیرد و این بزرگ ترین لطفی است که از او نسبت به مخالفان دیده شده است.

او قانون موجود را معیوب دانسته که توسط طرف مقابلش هم رعایت نمی شود ولی خود را به جسد این قانون هم پای بند دانسته است. این ادعایی است که با عملکرد میرحسین پس از انتخابات اصلاً سازگار نیست.

او در پایان بیانیه رو به آموزه های مبارزه و براندازی نرم می آورد. او مخالفان و نیروهای امنیتی را به آینده ای خوش و بهتر و سعادتمندتر از اکنون وعده می دهد. او بار دیگر از خلاقیت در مبارزه می گوید غافل از این که راههای مبارزه نرم پیشاپیش توسط عزیزان پژوهشگر در موسسات سوروس و اینشتین و امریکن اینترپرایز و ... به وفور نوآوری شده است. در مطلبی تمام نوآوری های مد نظر آقای میرحسین که در سال 93  توسط آقای پروفسور جین شارپ پیشنهاد شده را آوردم.

بخش دیگر دلیل کوتاه نیامدن میرحسین از مواضعش را بیان می کند که آن هم حفظ جمهوریت نظام بلکه اسلامیت نظام است. او کوتاه آمدن در این مرحله را یعنی کوتاه آمدن از شکستن شورای نگهبان مساوی با احتمال روی کار آمدن مجدد امثال احمدی نژاد می داند. این مفهوم را مقایسه کنید با جمله رهبری که بنده به هیچ وجه زیر بار بدعت های غیرقانونی و زورگویی و دیکتاتوری نخواهم رفت. خواسته های پایانی بیانیه میرحسین هم دقیقا ارکان یک براندازی نرم را تداعی می کند.

میرحسین در این بیانیه به طور غیر مستقیم تمامی منویات اخیر رهبری در باره انتخابات را نفی کرده است و مشخصاً هدف خود را شکستن شورای نگهبان بیان کرده است. حال شما تصور کنید که یک سیستم حکومتی مثل جمهوری اسلامی، دو عنصر رهبری مطاع و شورای نگهبان نداشته باشد. آیا چیزی از اسلامیت نظام باقی می ماند؟ آیا همین که مسئولان نظام و مردم مسلمان باشند نظام اسلامی می شود؟ اگر چه از دید اصلاحاتچی های نرم، بهایی ها و دراویش و ... صاحب صلاحیت محسوب می شوند به شرطی که احمدی نژادی نباشند!

+ نوشته شده در 88/04/13 | موضوع : سیاسی| |

حاج کوثری فرمانده و نماینده محبوب تهرانی هادیروز در جلسه ای شرکت کردم که اسماعیل (محمد) کوثری نماینده مردم تهران در آن سخنرانی می کرد. کوثری که پس از شهید همت فرماندهی لشگر 27 محمد رسول الله (ص) سپاه را تا چند سال پس از جنگ بر عهده داشت، حدود دو سال پیش بازنشست شد و پس از آن در انتخابات مجلس هشتم شرکت کرده و یکی از نمایندگان محبوب تهران شد.
کوثری که هنوز هم پس از بازنشستگی به سردار کوثری معروف است، به بیان اخباری در خصوص قبل، حین و بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر پرداخت. پس از پایان سخنرانی تعدادی از حضار او را احاطه کرده و از او سوالات جور و اجوری می پرسیدند که این بخش برایم جالب بود.
یکی سوال درباره فشار به رهبری برای پذیرش برخی بدعت ها بود که ایشان وارد کردن فشار به ایشان را از طرف بعضی عناصر سیاسی تایید کرد و مخصوصاً فشار آقای هاشمی به رهبری را نیز تایید کرد.
دیگری درباره نقش محسن رضایی بود که با تاسفی عمیق قضیه ای را از عدم پایبندی محسن رضایی به ارزش های اصیل انقلاب نقل کرد که قضیه این گونه بود:
پس از انتخابات ریاست جمهوری 1376، مقام معظم رهبری جمعی از فرماندهان ارشد سپاه را فرا خواندند. با جمعی از فرماندهان ارشد به حضور ایشان رسیدیم که از آن جمع امروز فقط احمد کاظمی شهید شده است و بقیه هستند. پس از اقامه نماز مغرب و عشاء به امامت ایشان، ایشان روی پله اول منبر نشستند و ما هم به گرد ایشان حلقه زدیم و جلسه خودمانی تشکیل شد. ایشان آقا محسن را به نزد خود طلبیدند و در کنار خودشان نشاندند. وقتی سینی چای آوردند و از آقا شروع کردند، مقام رهبری چای برنداشتند و اشاره کردند تا اول به آقا محسن چای تعارف شود. بعد در همان ابتدای صحبتشان در میان اعجاب همه فرماندهان به آقا محسن گفتند: «هنوز هم فرمانده ما شما هستید». [قضیه مربوط به درخواست محسن رضایی برای جدایی از سپاه بود که از مدت ها پیش آقا محسن مصرا از رهبری درخواست کرده بود ولی رهبری از ابتدا با جدا شدن آقا محسن از سپاه مخال بود و به اعتراف خود محسن رضایی سال ها آقا به بهانه های مختلف با آن مخالفت می کرد] خلاصه رهبری در آن جلسه، آقا محسن را در میان سایر فرماندهان خیلی تحویل گرفت. ولی عجیب این بود که فردای آن روز آقا محسن درخواست استعفای رسمی خود را به رهبری ارسال کرد که همه ما بهت زده شده بودیم. بالاخره ما پاسدارها فارغ از همه مسائل و دیدگاههای شخصی، اعتقاداتی داریم که نباید آن را زیر پا بگذاریم. حقیقتاً حاج کوثری در حال بیان این خاطره چنان آهی کشید و افسوسی خورد که دل حضار کباب شد.

دوست و دشمن شهادت می دهند که محسن رضایی علیرغم نقاط ضعف و چند علامت سوال، فرمانده خوبی برای سپاه بود ولی از وقتی از سپاه بیرون آمد علیرغم موقعیت والایی که در عرصه سیاست به او هبه شد، هیچ جایگاه چشمگیری در عرصه سیاست کشور نداشته است.
محسن رضایی فرمانده رهبری!با مطالعه تاریخ محسن رضایی در سابقه خود موارد لج بازی دیگری هم دارد از جمله مهم ترین آن می توان برداشتن علم مخالفت با ارتش و جدایی از آن پس از عملیات رمضان. در حالی که حضرت امام پس از فرار بنی صدر و سر و سامان دادن به اوضاع فرماندهی کل قوا، در یک جلسه مشترک، دست محسن رضایی و شهید صیاد شیرازی که به تازگی به ریاست ستاد مشترک ارتش منصوب شده بود را در دست هم می گذارد و از آنان می خواهد که دست هم دیگر را رها نکنند و سپاه و ارتش را با یکدیگر برادر نگه دارند و با هم جنگ را پیش ببرند. اما محسن رضایی در خاطرات متعدد خود بیان می کند که ارتش ما را زمین گیر می کرد و بر روی بچه های ما اثر بد می گذاشتند. اصرارهای محسن رضایی اثر گذاشت و بالاخره سپاه و ارتش از هم جدا شدند و به جای برادری راه رقابت و در برخی عرصه ها راه جدال و دشمنی را در پیش گرفتند. در کتاب «ناگفته های جنگ» از قول شهید صیاد نقل شده که چقدر از بابت این جدایی تاسف می خورد و از میراث بر باد رفته اتحاد ارتش و سپاه چه حسرتی که نمی خورد.
اکنون محسن رضایی پس از 12 سال تلاش بی وقفه در عرصه سیاست و عدم توفیق در این میدان و پس از چندین بار کاندیداتوری مجلس و ریاست جمهوری و عدم اقبال مردم و سیاستمداران به وی و از طرفی دکترای اقتصادی که ظاهرا فقط به درد «در کوزه» می خورد، به عنوان یک سیاستمدار سرگشته در ورطه پرتگاه سقوط و توبه از گذشته انقلابی خود و رکن ولایت فقیه قرار گرفته است.
خدا آقا محسن و همه سربازان ولایت و ما را حفظ کند.

+ نوشته شده در 88/04/09 | موضوع : سیاسی| |

کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی جین شارپ دستور العمل کودتای نرمبررسی تاریخچه و جزییات انقلاب مخملی یا کودتای نرم، مقاله مفصلی را می طلبد که در جای خود بسیار جذاب خواهد بود ولی از آن جا که این موضوع اکنون برای ایرانیان کاملاً ملموس شده است، پرداختن به مفاهیم پایه و مباحث نظری را به اهلش واگذاشته و به سراغ موردی و تطبیقی انقلاب های مخملی با رویدادهای اخیر کشور می رویم. با این حال مجبورم در ابتدا به این موضوع اشاره کنم که انقلاب های نرم یا ساکت، شیوه ای برای مبارزه مسالمت آمیز است که در مراکز آکادمیک و اندیشکده های غربی مخصوصاً امریکا به طور مبسوط مورد مطالعه قرار گرفته و در کشورهای گوناگونی نیز از جمله شوروی سابق و کشورهای تازه استقلال یافته از جمله گرجستان، اوکراین و قرقیزستان اجرا شده است.
نظریه پرداز اصلی این تفکر، آقای جین شارپ (Gene Sharp)، دکتر فلسفه و استاد علوم سیاسی چندین دانشگاه امریکا و عضو ارشد اندیشکده آلبرت اینشتین می باشد که از اواسط قرن بیستم نظریه خود را تبیین و بسط داد و معروف ترین کتاب وی تحت عنوان «از دیکتاتوری تا دموکراسی» (From Dictatorship to Democracy)  است که در سال 1993 یعنی حدود 16 سال پیش منتشر شده است.
این کتاب که خلاصه ای از مبانی نظری و بیشتر با رویکردی عملی، آموزه های کودتای نرم را بیان می کند توسط موسسه آلبرت اینشتین به منظور استفاده «مبارزان راه دموکراسی» در رژیم های به زعم ایشان دیکتاتوری، به زبان های مختلف از جمله فارسی ترجمه شده و در دسترس کاربران اینترنتی قرار داده است ! (اینجا). این کتاب حدود 70 صفحه و شامل 10 فصل و یک پیوست می باشد که عناوین فصل های آن به این شرح است:
فصل اول – مواجهه واقع بینانه با دیکتاتورها
فصل دوم- خطرات مذاکره
فصل سوم – قدرت از کجا می آید؟
فصل چهارم – دیکتاتوری ها ضعف هایی دارند
فصل پنجم – بکارگیری قدرت
فصل ششم – ضرورت برنامه ریزی استراتژیک
فصل هفتم – برنامه ریزی استراتژی
فصل هشتم – کاربرد مبارزه طلبی سیاسی
فصل نهم – فروپاشاندن دیکتاتور
فصل دهم – زیربنای دموکراسی پایدار
هر فصل چیزی بین دو تا 15 صفحه است که در آن به طور کاملاً عملگرایانه مباحثی مطرح شده و آموزه های گوناگونی بیان شده است. این دستور العمل حقیقتاً بطور کارآمدی نگاشته شده و به نظر نمی رسد هیچ دیکتاتوری توان مقابله بدون زحمتی با آن داشته باشد. این کتاب به زبان های مختلفی از جمله: آمهاریک (اتیوپی)، عربی (کشورهای عرب زبان)، آذری، بلاروس، برمه، چین (برمه)، جینگ پاو (برمه)، کارن (برمه)، مون (برمه)، چینی (رسمی ساده)، چینی (رسمی تجاری)، انگلیسی، فارسی، اندونزیایی، خمری (کامبوج)، قرقیزی، پشتو، روسی، صربی، اسپانول (کشورهای امریکای لاتین)، اوکراینی، تبتی، تیگریگنا (اریتره)، ویتنام.
از همین ترجمه های رسمی می توان فهمید که کشورهای هدف کاملاً مشخص هستند.
در پیوست کتاب 198 اقدام عملی پیشنهادی برای سرنگونی یک دیکتاتور شماره گذاری شده است. با مطالعه این موارد می توانیم پی ببریم که عزیزان اصلاح طلب از 12 سال پیش تا کنون بر اساس چه دستور کاری پیش می رفتند و آن قدر جوانمرد نبودند که لااقل منبع علمی و عملی اقدامات خود را فاش کنند. اکنون می توان بیش از هر وقت دیگر به صحت این ادعا پی برد که گروهی از سیاستمداران داخلی نه به سیاستمدار بلکه به عنوان چریک سیاسی، اولاً جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه را نظام دیکتاتوری فرض کرده و ثانیاً خود در سمت پیاده نظام ارتش های سیاسی امریکا، در پی سرنگونی جمهوری اسلامی بوده اند.
جالب بود که ترجمه فارسی کتاب مذکور فاقد پیوست بود و پس از جستجو در سایت انستیتو اینشتین به پیش نویس ترجمه فارسی آن که به طور اضطراری برای استفاده عزیزان در سایت قرار داده شده برخوردم. در ابتدای آن چنین آمده است:

این متن عجله ای در بالای متن فارسی تعالیم انقلاب رنگین توسط موسسه اینشتین درج شده و نشان گر آن است که سرعت انتشار موارد مذکور به زبان فارسی بیش از دقت و صحت متن اهمیت داشته است!


با هم تعالیم آقای جین شارپ را با نگاهی به تقلیدهای مضحک داخلی آن مرور می کنیم:

1. سخنراني هاي عموم

سخنرانی های موسوی در خیابان ها

2. نامه هاي اعلام مخالفت يا اعلام حمايت
بیانیه های پی در پی موسوی
3. بيانيه هاي سازما نها و موسسات
4. بيانيه هاي امضا شده گروهي
بیانیه های گروهی هنرمندان، خانواده ها و ...
5. اعلاميه هاي كيفرخواست  (دادخواست)
6. تهيه طومارهاي امضاء شده گروهي و همگاني
7.  استفاده از شعارها، کاريکاتورها و نمادها
یک یا حسین تا میرحسین و ...
8. پرچم ها، پوسترها و ارتباطات بصري
تیراژ میلیونی از یک تصویر خاص موسوی در سراسر کشور
9. جزوه ها، رساله هاي چاپي و كتا بها
10. روزنامه ها و مجله ها
حمایت دهها روزنامه و مجله از میرحسین
11. نوارهاي صوتي، راديو و تلويزيون
12. دیوار نویسی، آسمان نويسي (با هواپیما)، زمين نويسي
دیوارنویسی سطح شهر با اسپری و با خطوط رپ
13. اعزام هيات هاي نمايندگي
14. اعطاي جايزه هاي غيرواقعي و ظاهري
جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی و جوایز سینمایی به سینمای مخالف نظام
15. انجام لابي هاي گروهي
اصلاح طلبان موجود در دستگاه حاکمیت
16. تشويق کارگران و کارمندان به اعتصاب و دست کشيدن از کار
موفق نشدند
17. انجام انتخابات غير واقعي و ظاهري
18. استفاده از پرچمها و رنگهاي نمادين
رنگ سبز با واژه موج سبز
19. پوشش هاي نمادين
لباس های سبز رنگ
20. اجراي نماز و دعا
توسط هواداران موسوی در مقابل سازمان ملل
21
. حمل اشياء نمادين
حمل علامت دست ویکتوری در تظاهرات 25 خرداد
22. درآوردن لباس و لخت شدن به نشانه اعتراض
در میدان هفت حوض مشاهده شده
23. تخريب اموال شخصي [ و نه عمومي ]
بالعکس انجام شده
24. استفاده از نورهاي نمادين
روشن کردن چراغ ماشین ها
25. نمايش تصاوير افراد و شخصيتها
عکس خاتمی، مصدق و ...
26. استفاده از شکلکهاي نقاشي شده [افراد و شخصيت ها] به نشانه اعتراض
کاریکاتور احمدی نژاد و شخصیت های سیاسی انقلابی به وفور تهیه و منتشر شد
کاریکاتور احمدی نژاد به صورت الاغ در روزنامه شرق در سال 1384
27. استفاده از علامت ها و نامهاي جديد
موج سبز
28. ايجاد صداهاي نمادين
بوق ممتد حامیان موسوی در شهر تهران
29. اعلام نيازها و درخواستهاي عمومي نمادين
30. انجام ادا و اطوار گستاخانه (براي جلب توجه افراد)
گوناگون در 18 تیر و تظاهرات اخیر حامیان موسوی
31. بازخواست از شخصيت ها و ماموران
بازخواست از شورای نگهبان، وزارت کشور، رهبری و ... توسط موسوی و حامیانش
32. تمسخر و اهانت به شخصيتها
بی شمار به رییس جمهور با عبارت های کوتوله، رمال، کف بین و ...
33. ملاقات و مذاکره با مسوولان
دیدار موسوی با رهبری دو روز پس از انتخابات
34. تعقيب و مراقبت مسوولان
رصد رفتار و گفتار احمدی نژاد و دولت مردان برای مچ گیری
35. استفاده از ميان پرده هاي طنز و تمسخر آميز
صدها کلیپ هجو احمدی نژاد و شخصیت ها در اینترنت
36. اجراي تئاتر و موسيقي
37. آواز خواني(سرود خواني)
سرود یار دبستانی در تجمعات اصلاح طلبی
38. انجام تظاهرات همگاني
در چند مورد پس از انتخابات توسط حامیان موسوی
39. رژه هاي منظم مردمي
40. راهپيمايي و تظاهرات مذهبي
اعلام مراسم و دسته های عزاداری روز پنجشنبه پس از انتخابات
41. انجام سفرهاي زيارتي
42. تظاهرات خودرويي
روزهای پس از انتخابات توسط حامیان موسوی
43. انجام مراسم سوگواري سياسي
سوگواری برای شهدای خیالی راه آزادی! در پنجشنبه پس از انتخابات
44. تشييع جنازه هاي غيرواقعي و ظاهري
45. تشييع جنازه هاي همراه با تظاهرات
46. تجمع و تظاهرات در محل هاي خاکسپاري افراد و شخصيت ها
47. اجتماعات اعتراضي يا حمايتي
اجتماعات قبل از انتخابات در ورزشگاه ها
48. تظاهرات اعتراضي
اعتراض به نتایج انتخابات پس از انتخابات
49. استفاده از تظاهرات غيرمستقيم با استفاده از رنگ ها، نمادها و اشکال متنوع
مچ بند، سربند، نقاب سبز برای افراد و روبان سبز برای خودرو ها
50. آموزش هاي درون گروهي [به منظور افزايش آگاهي هاي سياسي اجتماعي]
خانه های تیمی، گروههای اینترنتی و محیط های اجتماعی مجازی
51. دست کشيدن و خودداري از کار
52. سکوت
تجمع غیر قانونی حامیان موسوی در میدان فردوسی و امام خمینی پس از انتخابات
53. انکار و نفي شخصيت هاي شناخته شده
توهین به ائمه اطهار ع و حضرت امام و مراجع تقلید توسط آغاجری، نفی رهبری و خوراندن جام زهر توسط نمایندگان مجلس ششم، توهین به آیت الله مصباح یزدی در 12 سال گذشته و ...
54. کنار گذاشتن افراد و شخصیت ها]ي سياسي اجتماعي]
تلاش برای به انزوا کشاندن آیت الله جنتی، قاضی مرتضوی، احمدی نژاد و ضرغامی رییس صدا و سیما
55. تحريم اجتماعي عمومي
56. تحريم اجتماعي گزينشي

 نامفهوم؟Lysistratic nonaction57. 

58.  طرد و تکفير شخصيت ها
آیت الله مصباح، آیت الله جنتی، دکتر احمدی نژاد
59. تحريم
تحریم مکرر انتخابات در دوره های گذشته
60. تعليق فعاليت هاي اجتماعي و ورزشي
61. تحريم امور اجتماعي
62. اعتصاب های دانشجويي
بلوا و به تعطیلی کشاندن دانشگاه در ایام امتحانات
63. نافرماني اجتماعي
64. كناره گيري از موسسات اجتماعي
65. در خانه ماندن
66. عدم همكاري شخصي بطور کلي
استعفای آقای کروبی در انتخابات ریاست جمهوری نهم از کلیه سمت ها و مسئولیت ها
استعفای آقای موسوی در انتخابات دهم ریاست جمهوری از کلیه سمت ها و مسئولیت ها
67. گريز از کار كارگران
68. تحصن
تحصن نمایندگان مجلس ششم
69. مخفي شدن دسته جعمي
70. مهاجرت اعتراضي (هجرت)
71. تحريم از سوي مصرف كنندگان
72. عدم مصرف كالاهاي تحريم شده
73. سياست رياضت (اقتصادي)
74. خودداري از اجاره دادن (مکان ها، تجهيزات ، ابزارآلات، وسايل و ...)
75. خودداري از اجاره کردن (مکان ها، تجهيزات، ابزارآلات و وسايل دولتي)
76. تحريم ملي مصرف كنندگان (کالا، خدمت، ...)
77. تحريم بين المللي مصرف كنندگان
78. تحريم از سوي كارگران
79. تحريم از سوي توليد كنندگان
80. تحريم از سوي تدارک کنندگان کالاها و کارپردازان
81. تحريم از سوي تجار و بازرگانان
82. خودداري از تحويل يا فروش کالاها
83. تعطيل کارخانجات از سوي کارفرمايان
84. خودداري از کمک هاي صنعتي
85. از سوي تجار (اعتصاب سراسري)
تلاش ناموفق برای به تعطیلی کشاندن بازار تهران
86. بيرون کشيدن سپرده هاي بانكي
87. خودداري از پرداخت هزنيه ها، دستمزدها، بدهي ها و ماليات ها
88. امتناع از بازپرداخت وام يا بهره آن
89. قطع وامها و اعتبارات مالي
90. خودداري از خرج درآمدها
91. امتناع از دريافت پول ها و کمک هاي دولتي
92. تحريم داخلي
93. تهيه فهرست سياه بازرگانان
توسط امریکا و سازمان های بین المللی علیه دولت جمهوری اسلامی در سالهای گذشته مخصوصاً دولت نهم
94. تحريم فروشندگان بين المللي
95. تحريم خريداران بين المللي
توسط امریکا و سازمان های بین المللی علیه دولت جمهوری اسلامی در سالهای گذشته مخصوصاً دولت نهم
96. تحريم تجارت بين المللي
توسط امریکا و سازمان های بین المللی علیه دولت جمهوری اسلامی در سالهای گذشته مخصوصاً دولت نهم
97. اعتصاب کوتاه مدت اعتراضي
98. اعتصاب يکباره  (برق آسا و بدون اطلاع قبلي)
99. اعتصاب کشاورزان
100. اعتصاب كارگران مزرعه
101. خودداري از انجام کارهاي طاقت فرسا (تحت فشار)
102. اعتصاب زندانيان
103. اعتصاب پيشه وران
104. اعتصاب کارشناسان و متخصصين
105. اعتصاب تشكيلاتي (سازمان يافته)
106. اعتصاب صنعتي
107. اعتصاب براي ابراز همدردي با ساير گروه هاي اعتصاب کننده
108. اعتصاب همراه با اعلام هدف ها و خواسته هاي خاص
اعتصاب نمایندگان مجلس ششم برای برداشتن نظارت استصوابی و تعویق انتخابات مجلس
109. اعتصاب همه گير و گسترده
110. اعتصاب كندكاري
111. اعتصاب خواهان اعمال قانون کار (کارگري يا کارمندي)
112. تظاهر به بيماري
113. اعتصاب همراه با طريق استعفا
اعتصاب، اعتصاب غذا، تحصن و استعفای دسته جمعی نمایندگان مجلس ششم
استعفای دکتر معین وزیر علوم وقت در زمان بحران در دانشگاه ها
تهدید به استعفای دسته جمعی وزرا و استانداران در زمان دولت آقای خاتمی
114. اعتصاب محدود  (در برابر اعتصاب نامحدود)
115. اعتصاب گزينشي
116. اعتصاب عمومي و سرتاسري سازمان يافته
117. اعتصاب کلي (غيرسازماني يافته)
118. (اعتصاب عمومي سرتاسري) هارتال
119. تعطيل کردن موقت فعاليت هاي اقتصادي
120. خودداري يا بازپس گيري بيعت سياسي (با رهبران سياسي جامعه)
بیعت سیاسی مربوط به کشورهای اسلامی است.
121. خودداري از اعلام حمايت عمومي  (از دستورات و مشروعيت حکومت)
122. انتشار متون چاپي و انجام سخنراني هاي مبتني بر تشويق مقاومت  (مردم در برابر حکومت)
پیام های متوالی موسوی و دعوت از حامیان برای زنده نگه داشتن موج سبز تا ابطال انتخابات
123. تحريم عناصر و بدنه هاي قانونگذاري
124. تحريم انتخابات
تحریم انتخابات گذشته در موارد زیاد توسط احزاب و عناصر سیاسی
125. تحريم مسووليت ها و مشاغل دولتي
126. تحريم اداره ها، موسسه ها و ساير عناصر دولتي
127. خروج از مدرسه هاي آموزشي دولتي
128. تحريم سازمان هاي تحت پوشش و حمايت دولت
129. خودداري از کمک به ماموران و کارگزاران اجرايي ]دولت]
130. جابجايي علائم و مکان نماهاي شخصي
131. خودداري از قبول (و همکاري با) ماموران انتصابي ]دولت]
عدم همکاری آقای موسوی با شورای ویژه بازشماری آرا
132. خودداري از انحلال سازمان ها و موسسه هاي موجود
خودداری آقای موسوی و کروبی از انحلال شورای موسوم به صیانت از آرا
133. ابراز عدم تمايل  (بي ميلي) و پذيرش كند  (با تاخير)
134. نافرماني در زمان نبود نظارت مستقيم
135. نافرماني همگاني
136. نافرماني پنهان (غير آشکار)
137. خودداري از شرکت در يک تجمع يا اجلاس به منظور انشقاق
خودداری از حضور موسوی و کروبی در جلسه شورای نگهبان
138. تحصن
تحصن نمایندگان مجلس ششم
139. عدم همكاري به هنگام خدمت اجباري  (تحت فشار) و تبعيد
140. مخفي شدن، فرار كردن و استفاده از هويت هاي جعلي
141. نافرماني مدني در برابر قوانين «غير مشروع»
عدم تمکین موسوی به قانون اخذ مجوز تظاهرات و تجمعات از وزارت کشور و قانون نظارت شورای نگهبان بر انتخابات و نامشروع جلوه دادن آن
142. خودداري گزينشي در مورد کمک به تحقق هدفهاي دولتي
خودداری موسوی از کمک به آرام کردن فضای ملتهب و خشونت بار جامعه
143. مسدود كردن خطوط فرما ندهي و انتقال اطلاعات
144. به تعويق انداختن و ايجاد مانع در کارها
145. عدم همكاري هاي اداري و اجرايي عمومي
146. عدم همکاري قضايي
عدم ارائه اسناد تخلف و تقلب ادعایی به شورای نگهبان
147. عدم كارايي آگاهانه و نيز عدم همكاري با عناصر و کارگزاران اجرايي
148. تمرد و شورش
149. طفره رفتن و تاخيرهاي شبه قانوني
طفره رفتن از ارائه اسناد و موارد تقلب ادعایی به شورای نگهبان توسط موسوی
150. عدم همكاري با واحدهاي متشكل دولتي
151. انجام تغييرات در کادر ديپلماتيك و ساير نمايندگي ها]ي سياسي و اقتصادي]
152. تاخير انداختن و لغو اقدامات و رخدادهاي ديپلماتيک
153. خودداري از شناسايي ديپلماتيک [کشورها، نهادها و ...]
154. قطع روابط ديپلماتيک
155. لغو عضويت در سازمان هاي بين المللي
156. خودداري از عضويت در نهادهاي بين المللي
157. اخراج [يک عضو] از سازمان هاي بين المللي
158. سخن گفتن و ابراز نظر شخصي و بي پرده و صريح در برابر ديگران
159. روزه گرفتن
الف) روزه فشار اخلاقي (روزه سياسي)
روزه سیاسی نمایندگان مجلس ششم همراه با ساندویچ(!)
اکبر گنجی در حال اعتصاب غذا!ب) اعتصاب غذا

اعتصاب غذای نمایندگان اکبر گنجی

اعتصاب غذای نمایندگان مجلس ششم

ج) روزه مقاومت منفي (ساتياگراها)


160. محکمه نمايشي
161. تحمل مصيبت و آزاد غيرخشونت آميز  (نظير خود را به زنجير کشيدن، چسب بر دهان زدن ، دوختن دهان و ..)
چسباندن دهان و بستن دست در تظاهرات حامیان موسوی
162. تحصن نشسته  (بست نشستن)
تحصن نمایندگان مجلس ششم
163. تحصن ايستاده
164. ابراز اعتراض سواره  (با استفاده از اتوموبيل، دوچرخه، اسب، ...)
165. هجوم آوردن به سوي افراد و شخصيت ها
166. خرد کردن اعصاب  (با رو شهاي گوناگون)
با بوق های ممتد و الله اکبر شبانه
167. اجراي دعا و نيايش براي تحقق اهداف
الله اکبر شبانه
168. حملات غير خشونت آميز
169. پرتاب هاي غير خشونت آميز  (نظير تخ ممرغ ، گوجه فرنگي، ...)
170. تهاجم و پيشروي فيزيکي غير خشونت آميز
171. توليد صداهاي غير خشونت آميز  (همچون سوت، هو کردن و ...)
172. کارشکني و اختلال غير خشونت آميز در روند جلسات گوناگون (سخنراني ها، پارلمان ها، ...) و از رسميت انداختن آ نها
هو کردن احمدی نژاد در دانشگاه امیرکبیر و آتش زدن عکس او
173. اشغال غير خشونت آميز (مکان هاي عمومي و دولتي، وزار تخانه ها، سفار تخانه ها و ...)
174. ايجاد الگوهاي جديد اجتماعي
175. ترتيب استفاده بيش از حد مجاز و ظرفيت از تجهيزات و امکانات موجود براي مختل کردن عملکرد آن ها
176. استفاده از روش سکوت و بي اعتنايي (نسبت به وقايع)
177. صحبت و اظهار نظر فعال در مورد مسائل سياسي و اجتماعي
فعال کردن صدها سایت و وبلاگ سیاسی خلق الساعه
178. نمايش هاي چريکي
179. ايجاد نهادهاي اجتماعي جايگزين
180. ايجاد سيستم هاي ارتباطي جايگزين
اینترنت، پیامک، ایمیل و ...
181. اعتصاب تمديدي (از نظر مدت)
182. اعتصاب نشسته (در محل کار)
183. تصرف غير خشونت آميز يک زمين
184. ايجاد را هبندان در خيابان و جاده ها
به وفور توسط حامیان موسوی
185. جعل و تقلب با انگيزه هاي سياسي
جعل خبر "به خاک و خون کشیده شدن دانشگاه تهران" در 18 تیر و جعل خبر دستگیری، برکناری، استعفا و تنبیه سردار علی فضلی توسط حامیان موسوی
جعل خبر "تقلب گسترده" توسط موسوی برای بی اعتبار کردن وزارت کشور و شورای نگهبان
186. جلوگيري و محدود کردن معاملات اقتصادي
187. تصرف دارايي ها
188. دامپينگ (خرید یک کالا به منظور نایاب شدن نمایشی آن)
تبدیل قیمت روزنامه اعتماد ملی از 50 تومان به 500 تومان و کاهش تیراژ به منظور نایاب شدن و متهم کردن دولت به قطع یارانه کاغذ
189. حمايت گزينشي  (از يک کالا يا خدمت)
190. انتخاب بازارهاي جايگزين
191. انتخاب وسايل نقليه جايگزين [براي وسايل نقليه عمومي و دولتي]
192. انتخاب نهادهاي اقتصادي جايگزين
193. ترتيب استفاده بيش از توان و ظرفيت سازمان هاي اداري موجود
194. افشار هويت ماموران و سازمان هاي مخفي (اطلاعاتي)
راه اندازی سایت های مختلف برای معرفی نیروهای امنیتی
195. تلاش براي زنداني شدن (به وسيله دولت)
196. نافرماني مدني در برابر قوانين «خنثي»
197. انجام يک اقدام بدون همکار و همدست
198. ايجاد حاکميت دوگانه و دولت موازي
راه اندازی کمیته صیانت آرا موازی با شورای نگهبان
 

ناگفته نماند همان طور که مشخص است تعالیم 198 گانه آقای جین شارپ پس از گذشت 16 سال قدیمی به نظر می رسد و اکنون با گسترش فناوری های نوین بالاخص فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال، تحولی شگرف در شیوه ها پدید آمده که می توان خطوط کلی این کودتاها را نیز با تحقیقی اندک شناسایی و معرفی کرد.

آن چه واضح است، با دقت در تعالیم 198 گانه و مقایسه آن با جمهوری اسلامی و دقت در تقلیدهای مضحک داخلی آن، عدم کارآیی این تعالیم برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی است. اساساً تصور کارآیی این شیوه ها در جمهوری اسلامی فقط مخصوص عده محدودی می تواند باشد که در توهم بوده و یا در دنیای مجازی ذهنی خود زندگی می کنند. بحمدالله جمهوری اسلامی علیرغم همه ضعف هایی که برای یک کشور تازه استقلال یافته طبیعی به نظر می رسد، هم از نظر فرهنگ اجتماعی و عمومی و هم از نظر ساختار سیاسی و تشکیلاتی کاملاً مستحکم و آسیب ناپذیر است. البته ناگفته نماند این موارد قطعاً در برابر یک حکومت دیکتاتور کارآیی خواهد داشت و کشورهایی نظیر کشورهای عربی و آسیای میانه و جنوب شرق آسیا که به طور سنتی به طور دیکتاتوری اداره می شوند، به شدت در برابر چنین آموزه هایی آسیب پذیرند.
یادم نمی رود که روزه سیاسی نمایندگان مجلس ششم و تحصن و استعفای مضحکشان چطور توسط مهران مدیری در برره به سخره گرفته شد و همه زحمات چندماهه شان فنا شد.

+ نوشته شده در 88/04/07 | موضوع : سیاسی| |

آقای هاشمی به استناد تاریخ انقلاب اسلامی و بر اساس اعترافات خودش بارها و بارها اقدام به مقاومت در برابر ولایت فقیه زمان خود کرده و شوربختانه باید گفت که در اکثر قریب به اتفاق موارد دود این سرپیچی هم به چشم خودش و هم به چشم ملت رفته است. در این نوشته به طور گذرا به چند مورد از آن اشاره می کنم

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 88/04/03 | موضوع : سیاسی| |

اوضاع نابسامانی که در تهران به پا شده است، ثمره زیاده خواهی گروهی است که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آنان را در عرصه سیاسی کشور خلع ید کرده است. به هم زدن میز بازی کاری است که از کودکان در هنگام شکستشان سر می زند و میرحسین موسوی نشان داد که همان طور که امام گفت رفتاری کودکانه دارد.
اما قضیه دامنه دار تر از این ها است. میرحسین از نظر منطقی نمی توانست با رهبری دیدار داشته باشد و رهبری او را به طی مسیرهای قانونی فرا بخواند ولی فردای آن روز با طرفدارانش به خیابان ها بریزد. یا پس از خطبه های رهبری و با 24 ساعت تاخیر بیانیه منافی منویات رهبری صادر کند. بی شک دو عامل توانسته میرحسین را در مقابل ارکان اصلی نظام تا این اندازه گستاخ کند. اول خودبزرگ پنداری و غرور کاذب در میان هواداران انبوهش «در تهران» و دوم که مهم تر هم هست برخورداری از حمایت ها و پشتیبانی های دستی غیبی که توانایی سرپیچی از فرامین ولی فقیه را دارد.
در مورد اول شکی در آن نیست و موسوی سرمایه ای که در انتخابات اندوخته را اکنون مثل نقل و نبات هزینه می کند ولی در مورد دوم باید گفت به شهادت تاریخ این دست غیبی نمی تواند دستی بجز دست آقای هاشمی رفسنجانی باشد. آقای هاشمی به شهادت مستندات تاریخ انقلاب و مهم تر از آن اقرار خودش، بارها در مقابل امام خمینی و تصمیمات ایشان ایستادگی کرده از جمله در قضیه مجاهدین خلق، منتظری، برخورد با ناوهای امریکا در خلیج فارس، پایان جنگ و ... . از طرفی پس از رحلت امام خمینی نیز ایشان در موارد زیادی به گفته خود در مقابل رهبری ایستاده و نظر خود را تحمیل کرده است. این که رهبری چرا باید تسلیم خواسته های هاشمی شود، بحث مفصلی می طلبد ولی آن چه مسلم است، این است که رهبری برای حفظ مصالح نظام در مواردی نظرات هاشمی را پذیرفته است.
اما خیلی جالب است که نتایج تاریخی نشان داده که در همه مواردی که هاشمی نظرش را بر ولی فقیه زمان تحمیل کرده، نتیجه به عکس شده و عواقب تصمیمات غلطش دامن نظام و جمهوری اسلامی و خودش را گرفته است.
مثلاً در قضیه آقای منتظری، طبق بیان خود هاشمی امام اصرار می کرد که پیام 67/1/6 در رسانه ها منتشر شود ولی هاشمی نگذاشت و آن قدر با امام لجبازی کرد تا امام کوتاه آمد، اما امام گفت که بعدها خودتان پشیمان می شوید. خیلی جالب آن که بعدها گرفتاری های زیادی از ناحیه آقای منتظری برای نظام پیش آمد. در قضایای دیگر هم همین طور.
آقای هاشمی اکنون و به صراحت در نامه خودش و همین طور به صراحت در بیانات نماز جمعه رهبری در باره نحوه اداره کشور با رهبری بر سر لجبازی افتاده است. لجبازی و یک دندگی پرتگاهی بوده که شخصیت های بزرگی را در تاریخ ما بلعیده است. از مصدق در قضیه کودتای 28 مرداد تا منتظری در قضیه فروردین 67 و ... . هاشمی با همه زرنگی اسمی خود اما این بار در ریلی افتاده که به همان پرتگاه لجبازی منتهی می شود. این بار رهبری با مردم درد دل کرد و گفت که درباره آینده نظام و انحراف مسیر نظام به هیچ وجه کوتاه نخواهد آمد. کسی منکر سوابق افتخار آمیز آقای هاشمی نیست و سوابقش واقعاٌ غبطه برانگیز است، اما متاسفانه باید پذیرفت که سوابق روشن و افتخارآمیز دست گیر آدم در همه عرصه ها و صحنه ها نیست اگر بود دست صحابی پیامبر را در صحنه های امتحانات پس از آن می گرفت.
دوگانگی هاشمی و رهبری اگرچه سال ها به توصیه رهبر کبیر انقلاب و تلاش های خالصانه رهبری تا به امروز سر به مهر مانده بود ولی  امروز علاوه بر آن که هویدا شده، به نقطه بحرانی و تعیین کننده خود نیز رسیده است. هاشمی انتخاب خواهد کرد یا رکن ولایت فقیه را ارج گذاشته و در مقابل آن کرنش کرده، پشت فرزندانش را به عنوان مسببین آشوب و اغتشاش در تهران خالی کرده و مملکت را از فتنه ای بزرگ و خشونت ها و خون ریزی ها حفظ خواهد کرد یا سرخط لجبازی پیشینیان را مشق کرده و خود و مملکت را در ورطه پردامنه خشونت و فتنه خواهد انداخت.
بی شک فتنه و آشوب دامنه دار، اگر چه به نظام آسیب می زند ولی قطعاً منجر به حذف هاشمی و اعضای حزب ناپیدایش از صفحه سیاسی کشور خواهد شد زیرا هم نتایج انتخابات هم تاریخ انقلاب بیان کننده آن است که اگر قوه قهریه ملت و رهبری به هم آمیخته شود، چیزی را در مقابل خود باقی نخواهد گذاشت.
قطعه سرنوشت ساز تاریخ ایران در یک ماه اخیر رقم خواهد خورد.