تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

الگوهای مدرن گرمایش ساختمان‌ها امروزه آفتی برای منابع انرژی شده که هیچ بلکه باعث بروز بیماری‌هایی ناشی از تغییر الگوی زندگی نیز هست.
انرژی مورد نیاز برای نگه‌داشتن دمای یک واحد مسکونی 60 متری با حجم حدود 150 مترمکعب روی 28 درجه سانتی‌گراد که امروزه در تهران محل سکونت تقریباً 2.5 نفر است بسیار بیش از انرژی موردنیاز برای گرم کردن یک مکعب چوبی با حجم یک متر مکعب در دمای 70 درجه سانتی‌گراد است.
کرسی وسیله‌ای است که در بیشتر مناطق سرزمین ایران از دیرهنگام برای گرم ماندن در زمستان مورد استفاده قرار می‌گرفته است. یک مکعب توخالی چوبی که فقط سقف و کف دارد را تصور کنید که روی آن را با لحاف پنبه‌ای ضخیم و بزرگی بپوشانند و داخل آن منقلی بگذارند که حدود یک کیلو ذغال سرخ شده قرار دارد.
این سیستم کرسی است که صدها بلکه هزاران سال است که ایرانیان را از گزند زمستان‌های بسیار سرد حفظ ‌کرده.
مصرف انرژی آن نسبت به الگوی فعلی (شوفاژ یا بخاری و ...) بسیار ناچیز و مزایای بسیار زیاد. تفاوت گرمای محیط‌های درونی با بیرونی در الگوهای فعلی بسیار زیاد است (چیزی در حدود 25-30 درجه). در حالی که در الگوی سنتی تفاوت دما به ندرت به 15 درجه می‌رسید. حتی ممکن بود کرسی مذکور را در ایوان خانه و در کنار برف و در فضای آزاد برپا کنند! تصور کنید؛ چه شود!
از طرفی در الگوی فعلی، بدن در زمستان بیشتر در معرض از دست دادن گرما از طریق پاها است. به عبارتی سردی پاها باعث کرخت شدن مفاصل پا و جذب و کاهش گرمای بدن می‌شود که به این طریق بدن بیشتر در معرض سرمازدگی، سرماخوردگی، زکام و آنفلونزا است در حالی که در الگوی کرسی، جریان گرمایشی بدن به گونه‌ای تنظیم می‌شود که بدن از راه‌پا گرما را دریافت و از طریق سر گرما را از دست می‌دهد. این جریان گرما در بدن باعث بکار افتادن عروق و تقویت سیستم دفاعی بدن می‌شود.
کافی است امتحان کنید. در شبانه روز مدت یکی دو ساعت پاهای خود را در برابر یک گرم‌کن برقی قرار دهید تا از معجزه ضد سرماخوردگی آن باخبر شوید.
علاوه بر آن تأثیرات اجتماعی این فناوری سنتی، بسیار زیاد است. محیطی گرداگرد که اعضای خانواده را در کنار هم و روبروی هم نگه می‌دارد تا آنان با یک‌دیگر صحبت کنند و گرمای محبت یک‌دیگر را بچشند.
در مقابل الگوی فعلی یعنی همه با هم در مقابل تلویزیون بسیار تأثیرات منفی اجتماعی و فرهنگی را به همراه دارد زیرا اساس گفتگو را از میان خانواده برمی‌اندازد.
بحمدالله در نجف آباد هنوز می‌توان ابزار زندگی سنتی را در مغازه‌ها یافت. اینجانب یک کرسی چوبی درجه 1 از نجف آباد خریده‌ام و با یک منقل برقی که اتفاقاً آن هم محصول صنعت‌گران نجف‌آباد است بساط یک کرسی گرم و دل‌چسب را در زمستان برای خودم و خانواده‌ام فراهم کرده‌ام تا لذت شب‌های دراز زمستانی را در زیر کرسی و بدون بیماری تجربه کنیم.

+ نوشته شده در 88/08/25 | موضوع : اصلاح الگوی مصرف| |

میرحسین موسوی در آستانه 13 آبان بیانیه‌ای صادر کرد. روز 13 آبان از وقتی که من یادم می‌آید روز مرگ بر آمریکا بوده است ولی بیانیه میرحسین که به این مناسبت صادر شده است فاقد کلمه آمریکا است.

میرحسین در این بیانیه تلاش کرده است که برای حرکت خود و طرفدارانش هویتی تعریف کند و بگوید که این کار ما در راستای تظاهرات ضد امریکایی دانش‌آموزان شهید 13 آبان بوده است. او از واقعه تسخیر لانه جاسوسی با واژه سومین واقعه 13 آبان که همه می‌دانند و درباره‌اش زیاد گفته شده است نام برده است! گویا نام بردن از لانه جاسوسی امریکا یک گناه محسوب می‌شده و همان «اسمشو نبر» است.

خیلی جالب است که موسوی در هر بیانیه مفهومی جدید مطرح می‌کند که به نوبه خود بسیار شاذ و افراطی است و نشان می‌دهد با کهولت سن، چیزی از افراط‌گرایی او کم نشده است. «ما تری منافق الا مفرط او مفّرطا».

نظریه جدید موسوی این است که رهبری «باید» پیرو مردم باشد و اساساً مردم خودشان رهبر هستند! منطق سبک و سست موسوی به حمایت حضرت امام (ره) از حرکت دانشجویان در تسخیر لانه جاسوسی برمی‌گردد. اما موسوی از خاطر برده است که دانشجویان پیرو خط امام، قبل از این کار مجوز از امام گرفتند و حتی از امام درخواست نماینده کردند و حضرت امام نماینده‌ای برای آنان تعیین کرد و در ثانی این اقدام آنان از نظر انقلابی و سیاسی منطقی و درست بود چرا که همه شخصیت‌های روحانی و انقلابی آن را تایید کردند بجز لیبرال‌ها و غرب‌زده‌ها.

موسوی از خاطر برده است که حضرت امام در مقابل خودسری‌ها و تظاهرات‌های قانون‌شکنانه و تک‌روی شخصیت‌های سیاسی چه مواضع سرسختی می‌گرفت و حتی به مردم نیز امر و نهی می‌کرد. حضرت امام از موضع یک فقیه و با مشروعیت الهی و با اتکا به مقبولیت عامه خود امر و نهی می‌کرد و در این باره با کسی مجامله و معامله‌ای نداشت. به نظر من موسوی با این نظریه جفای بزرگی به امام کردند چرا که امام را فاقد قوه تشخیص و پیرو دانشجویان معرفی کرد. حضرت امام کسی نبود که پیروی کسی یا ملتی را بکند و جمله معروفی که از ایشان نقل شده که اگر همه مردم که می‌گویند درود بر خمینی همه بگویند مرگ بر .... من از تکلیفم عقب‌نشینی نخواهم کرد.

هدف موسوی مشخص است. او تلاش دارد تا رهبری را با این منطق سست و پوچ وادار کند تا در مقابل جریان انحرافی کوتاه بیاید اما بعید است او امیدی به کوتاه آمدن رهبری داشته باشد، به نظر من او به دنبال آن است که ذهنیت هواداران خود را نسبت به رهبری تخریب کند و خط رهبری را با خط امام دو گانه معرفی کند.

موسوی تلاش می‌کند برای حرکت انحرافی خود ریشه‌های تاریخی بتراشد در حالی که در تاریخ ایران هرگز هیچ حرکتی در مقابل علماء اسلام و رهبری یک مرجع تقلید شکل نگرفته بجز در دوران پس از مشروطیت که آن هم سر دم دارانش یپرم‌خان ارمنی و انگلیس‌پرستان داخلی بوده‌اند. گویا موسوی بار دیگر تصمیم دارد انقلاب اسلامی را نیز از دست روحانیت اصیل انقلابی خارج کند و تحویل امریکا و انگلیس دهد.

موسوی تلاش می‌کند با اتکا و تفسیر آیات قرآن نقش یک رهبری دینی را بازی کند و امید واهی به طرفدارانش بدهد که بله اگر سوال می‌کنید کی پیروز می‌شویم باید بدانیم که همین الان پیروزیم! چون خواسته‌هایی پیدا کرده‌ایم.

موضع موسوی درباره رویدادهای سیاست خارجی اخیر در موضوع هسته‌ای و مذاکره با غرب بسیار معنی‌دار است. ابتدا می‌گوید که بله دولت‌مردان کوتاه آمدند و بعد می‌گوید که کسی جز صاحبان اصلی انقلاب دل‌سوز انقلاب نیستند. ناراحتی عمیقی در این بخش موج می‌زند از دوستان خارجی جنبش سبز که چرا حاضر شده‌اند با دولت ایران مذاکره کنند. گویا موسوی گلایه می‌کند به امریکا و اروپا که چرا خیانت کردید به ما!

موسوی که نگرانیش درباره خلوت شدن دورش جدی شده و ناراحت آن است که خودش بماند و عده‌ای ضدانقلاب و منافق و سلطنت‌طلب و لیبرال، علم قانون اساسی را بلند می‌کند که بله خواست ما فقط قانون اساسی است بلکه از این راه ضد انقلاب‌ها کمی راحتش بگذارند غافل از این که آنان چنان سوار شده‌اند که موسوی حتی از این تحرکات خود انصراف هم بدهد آنان جنبش سبز را رها نخواهند کرد.

موسوی بار دیگر بر اصالت مردم و نقشی که آنان در مشروعیت و معنا بخشیدن به جامعه دارند تاکید می‌کند و همین نظم اجتماعی را نیز نوعی مبارزه می‌پندارد!

به نظر من موسوی اگر می‌آمد و می‌گفت آقای خامنه‌ای بد عمل کرده است و مناسب برای رهبری نیست و شرایط رهبری را ندارد خیلی بهتر از این نظریه‌پردازی‌های شاذی است که می‌کند. میرحسین دارد تیشه به ریشه اصل ولایت فقیه می‌زند و فقها را کلاً از رهبری جامعه خلع می‌کند و مبنای مشروعیت و تنفیذ مشروعیت و رهبری را به مردم می‌سپارد مانند آن که خلبان را از هواپیما پیاده کنی و بگویی مردم خودشان بهتر می‌دانند چگونه هواپیما را راه ببرند!

این که مردم خودشان رهبرند حقیقتاً در تاریخ و در میان ملل و فرهنگ‌ها بی‌سابقه است و البته در صورت تحقق نمونه مناسبی برای بیان مثال در کلاس‌های علوم سیاسی است تا جامعه آنارشی را برای آموزندگان تفهیم کنند و الا قابل تصور هم نیست.

نمی‌دانم شاید هم من مشکلی دارم که نمی‌توانم با این نظریات و مفاهیم کوچک‌ترین ارتباطی برقرار کنم. اگر موسوی به همان نقد قدرت و نفی دولت و عملکرد آن می‌پرداخت می‌شد بخشی از آن را باور کنی و بپذیری ولی موسوی واقعاً ریشه را هدف گرفته است.

یادم به سخن سرزنش آمیز امام امیرالمومنین ع پس از قبول حکمیت به یاران و مردمان اطرافش افتادم که فرمود دیروز امیر بر شما بودم و امروز مأمور شمایم! دیروز شما را نهی می‌کردم و امروز نهی می‌شوم!

امام در نامه به محمد بن ابی بکر فرمودند که اگر مردم مطیع امام خود باشند قدری دارد که هیچ کس آن را نشناسد و ثوابی دارد که هیچ قلمی نتواند آن را بنگارد.

حقیقتاً از تکرار تاریخ تلخ اسلام و تنها ماندن ولی و امام امت نگرانم. ای کاش امت اسلامی و مردم ایران این‌بار هم خود را نشان دهند و ولایت امیرالمومنین ع را رها نکنند. انشاء الله

+ نوشته شده در 88/08/12 | موضوع : سیاسی| |

فرض بکنید شورایی را که با هدف اعمال جهت‌گیری‌های انقلاب اسلامی در حوزه فرهنگ و دانش تشکیل شده است. بیشترین اختیارات قابل تصور به آن داده شده است. در صدر آن شورا روسای سه قوه نشسته‌اند و هر کاری را در حوزه فرهنگ به تصویب برسانند قانونی و لازم الاجرا است. همه منصوب رهبری هستند و حمایت‌های رهبری یعنی بالاترین شخص نظام را نیز به همراه دارند. سالانه بودجه‌ای هنگفت و سرسام‌آور برای اداره شورا تخصیص می‌یابد.
چقدر دوست و دشمن، نظام را سرزنش می‌کند که چرا با حوزه فرهنگ، قانون‌گذارانه و اقتدارگرایانه برخورد می‌کنی. چرا دستوری رفتار می‌کنی.
حالا این شورا را فرض کنید که با این همه اختیارات که به آن واگذار شده و با این همه هزینه که برای نظام دارد، چه نقش واضح و ملموسی در ارتقای فرهنگ جامعه ایران داشته است؟ هیچ! (هیچ در برابر آن چیزی که باید انجام می‌داد)
اگر بر سخنان رهبری در دیدارها با اعضای این شورا در ده سال اخیر مروری بکنید، خواهید دید که هیچ دوره‌ای رهبری از آن راضی نبوده است. همیشه و همیشه به آنان تشر زده که چرا کار نمی‌کنید یا چرا ضدفرهنگی و ضدانقلابی کار می‌کنید!
معلوم می‌شود که اسم این شورا دروغ است نه انقلابی در صدر درک این شورا است و نه فرهنگی. وقتی دبیر این شورا یک متخصص دامپزشکی و کارشناس امور گاو و گوسفند باشد، وقتی دبیرخانه عریض و طویل این شورا پر از ساز و کارهای دست و پاگیر و کاغذبازی مسخره و کسل‌کننده باشد، وقتی شورایی باشد نمایشی که بجز دور هم جمع شدن و ناهار خوردن و آروغ زدن و سخن گفتن از هرمونوتیک و پارادوکس و چرت و پرت‌ -هایی که خودشان هم از آن چیزی نمی‌فهمند- کاری ندارند، نتیجه‌ای بهتر از این هم نباید داشته باشد.
دوستی که مدتی در دبیرخانه شورا همکاری داشت از وضع اسفناک حاکم بر دبیرخانه شورا می‌گفت که خودش عین بی‌فرهنگی و ضدانقلابی است. وقتی کارکنان جزء باید سالن غذاخوری جدا از اعضای ارشد شورا داشته باشند یعنی به قول جلال آل احمد، گوسفندها را از بزها جدا کردن. یعنی این که انقلاب خدا حافظ. فرهنگ خدانگهدار.
ثمره‌اش این می‌شود که در جامعه می‌بینیم. ثمره‌اش این می‌شود که صدها گروه شیطان‌پرست و عرفان‌های شیمیایی و هزار جور مزخرفات به جان مملکت می‌افتد. نتیجه‌اش این می‌شود که در مسابقه تلویزیونی، شرکت‌کنندگان در مقابل سوال «در شبانه روز چند نوبت نماز می‌خوانیم؟» بین دو گزینه 5 نوبت و 12 نوبت حتی با اشاره مجری مسابقه باز هم گزینه دو را انتخاب می‌کند!!
نتیجه‌اش این می‌شود که سینمای تبدیل به آخور می‌شود برای عشق مثلثی،‌ دختر و پسر و دیگر هیچ! نتیجه‌اش این است که مردم مترو را با اتاق خواب و خلوت زناشویی اشتباه می‌گیرند. نتیجه این می‌شود که زیبایی به کلی از جامعه رخت بر می‌بندد و به‌جایش فشن و رژ لب و عمل دماغ و زیرپوش‌های شکل مانتو درمی‌آید. نتیجه‌اش این می‌شود که مردم دیگر برای ارزش‌های 1000ساله‌شان تره هم خورد نمی‌کنند. نتیجه‌اش این است که دیگر مجبوری برنامه‌های تلویزیون جمهوری اسلامی را برای بچه‌هایت طبقه‌بندی و فیلتر کنی تا فردا مایه شرم‌ساریت نشوند.

فرهنگ انقلابی مردم، فرهنگی که انسانیت و برادری، وحدت و دیانت، ایثار و تلاش، کار برای رضا خدا و افکار بلند داشت ببینید که به چه روزی افتاده که همه واژه‌های آن تبدیل به مسخره‌گی و ضدفرهنگ شده است. اکنون رباخواری، خودنمایی، منفعت‌طلبی و قدرت‌طلبی، تکثر و جاه‌طلبی، دین‌گریزی و افکار پوچ مادی‌گرایانه حاکم شده است. من همه این‌ها را از چشم شورای عالی انقلاب فرهنگی و بالاخص دبیرخانه پوکیده آن می‌بینم.

شورای عالی انقلاب فرهنگی بزرگ‌ترین «ضدنهاد»ی است که تا کنون دیده و یا حتی شنیده‌ام. نقش تخریبی این شورا در فرهنگ و انقلاب اسلامی به حدی زیاد است که معتقدم تعطیل کردن آن بسیار به نفع کشور و انقلاب و فرهنگ است. لااقل خیال‌مان راحت است که فرهنگ متصدی ندارد!

سایت اطلاع‌رسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی

رزومه دبیر محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی