بزمانه
|
فرهنگ انقلابی مردم، فرهنگی که انسانیت و برادری، وحدت و دیانت، ایثار و تلاش، کار برای رضا خدا و افکار بلند داشت ببینید که به چه روزی افتاده که همه واژههای آن تبدیل به مسخرهگی و ضدفرهنگ شده است. اکنون رباخواری، خودنمایی، منفعتطلبی و قدرتطلبی، تکثر و جاهطلبی، دینگریزی و افکار پوچ مادیگرایانه حاکم شده است. من همه اینها را از چشم شورای عالی انقلاب فرهنگی و بالاخص دبیرخانه پوکیده آن میبینم. شورای عالی انقلاب فرهنگی بزرگترین «ضدنهاد»ی است که تا کنون دیده و یا حتی شنیدهام. نقش تخریبی این شورا در فرهنگ و انقلاب اسلامی به حدی زیاد است که معتقدم تعطیل کردن آن بسیار به نفع کشور و انقلاب و فرهنگ است. لااقل خیالمان راحت است که فرهنگ متصدی ندارد!
وقتی از تمدن اسلامی سخن میگوییم از تأثیر حقیقت بر جان انسانها و تودههای مردم سخن میگوییم. از سعادتی که تمدن اسلامی برای بشر آن زمان به ارمغان آورد. اما وقتی از تمدن غرب سخن میگوییم از مجموعهای به هم تنیده از فضایل و رذایل اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، بهداشتی، زیستمحیطی و ... سخن میگوییم. مثلاً در تمدن اسلامی هرگز دانشمندی راضی نشد تا علم شیمی را در خدمت نابود کردن دیگران بگذارد. صنعتگران آن زمان اقدام به ساخت سلاحهای کشنده نکردند. اساساً اختراع و ساخت هیچ سلاحی را به تمدن اسلامی نسبت نمیدهند اما در عوض تمدن غرب شروعش با کشتار و خونریزی و هتک و تعدی است.با این حال آن چه که غرب حقیقتاً در آن از همه پیشینیان پیشی گرفته، تبلیغات یا پروپاگاندا است. سیستم عظیم و غولآسای پروپاگاندای غربی میتواند پلیدترین و زشتترین مفاهیم را تبدیل به جذابترین و بهترین پدیده نماید. مخترع باروت و بمب (نوبل) میشود نداگر علم و دانش و صلح. قاتل کودکان (شیمون پرز) و طرفداران غیرانسانیترین رفتارهای همجنسگرایانه میشوند قهرمانان صلح و انسانیت! صاحب غیرانسانیترین متون ادبی میشوند تندیس ادبیات بشری! رذلترین و فاسدترین روسپیان و تنفروشان میشوند دختران نمونه! با این حال کسی نمیتواند و نباید منکر پیشرفتهای عظیم علمی و فنی و فناورانهی غرب در طی این دوران 200-300 ساله اخیر شود. حقیقتاً علم و دانش به واسطهی مدیریت و برنامهریزی تمدن غرب گامهای بلندی را مخصوصاً در حوزهی تجربی و فنی برداشته و دانشمندان زیادی را از سراسر جهان به خود جذب کرده است. اما نکته آن است که این تمدن بیش از آنچه هست خود را نمایش میدهد و بیش از آن چه دارد فرمایش میکند. من شخصاً در حین پژوهش در حوزه علوم رایانه میبینم که یک مقاله آنقدر تفصیل داده میشود تا یک مفهوم جزیی را بیان کند. آنان اکنون آموختهاند که باید با کلمات، با تصویر، با فیلم، با تئاتر، با ظاهرسازی و با واژهسازی آن هم به طور انبوه دست و پای دنیا را ببندند. لقمه را بزرگ کنند تا گلوگیر رقیب شود تازه ناسا یکی از علمیترین و پیشرفتهترین مراکز فناورانه غرب است که چندان کار خارج از متدولوژی تحقیق و تصور سازی چندپهلو و کذب انجام نمیدهد. اما سحر و جادو در خون صهیونیسم وجود دارد تا همچون سامری، تصاویری اغواگرانه برای بشر بسازند تا گوساله را برای بشر خدا کنند و خود را مقتدرتر از واقعیت خارجی در ذهن انواع بشر زودباور القا کنند. هالیوود جامعهی امریکا و غرب را بسیار بزرگتر و متمدنتر از آنچه هست به جهان و حتی خود آنها میخوراند در حالی که ما آن چه هستیم را هم نمیتوانیم نشان بدهیم زیرا خودباوری نداریم. خودباوری ما ایرانیها از سالهای دور مخصوصاً در دوران پهلویها به شدت آسیب دیده و مرعوب و مقهور غرب شدهایم. حضرت علی ع میفرماید: «الموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاة فی موتکم قاهرین» اگر مقهور شدید حتی زنده هم باشید مردهاید و اگر قاهر شدید زندهاید حتی اگر بمیرید. تصور کنید پیشرفتهای ما در زمینهی صنایع نظامی یا سلولهای بنیادی یا دانش هستهای را غرب آن هم در شرایط مشابه ما به دست میآورد، آن وقت چه قشقرقی بهپا میکرد. تصور کنید فرانسه را پس از انقلاب کبیرش که بلافاصله به آن یک جنگ حدود ده ساله را تحمیل کردهاند و بیست سال پس از جنگ بدون بروز قحطی و گرسنگی و اپیدمیها و مرگهای ناشی از گرسنگی و بیماریهای همهگیر توانسته دست روی زانو بگذارد و سرپا بایستد (همانطور که اینگونه نشد! بلکه برعکسش شد!) آن وقت چه فخری به جهان میفروخت. من غربیان را بهخاطر غرور و فخرفروشیشان سرزنش نمیکنم ولی خودمان را بهخاطر این خودکمبینی و فقدان اعتماد بهنفس لایق سرزنش میدانم. ما پس از انقلاب و در سایهی مکتب اسلام و جمهوری اسلامی، الحمدلله به همهی مشکلاتمان و مشکلاتی که دشمنانمان بر ما تحمیل کرده و میکنند فائق آمده و یا تسلط بر آن در دسترسمان است. بیایید باور کنیم خودمان را. فقط همین.
اخیراً چند منورالفکر غربزده از جمله عبدالعلی بازرگان و عبدالکریم سروش و همچنین محمد نوریزاد که به قول خودش گوسفندچرانی بوده که به هنر و سیاست پیوسته، در نامههایی خطاب به رهبری به ایشان انتقاداتی مطرح کردهاند. همچنین برخی شخصیتهای سیاسی (از جمله مرد ادب و شیخ ادب و ...)، کنایتاً یا صراحتاً مطالبی انتقادی به رهبری وارد کردهاند. این سوال از چند جنبه قابل بررسی است:
شب بیست و یکم ماه مبارک بود. دعای جوشن کبیر که تمام شد روحانی سخنران از مردم خواست که قرآنها را باز کنند و در مقابل صورت بگیرند من هم قرآن کوچکی که داشتم باز کردم و در مقابل صورت گرفتم و به نیت تفأل به یک آیه از آن نگاه کردم: اعوذ بالله منالشیطان الرجیم. وقال ارکبوا فیها بسم الله مجراها ومرساها ان ربی لغفور رحیم گفت: «بهزودى به كوهى پناه مىبرم كه مرا از آب حفظ مىكند!» (نوح) گفت: «امروز هيچ نگهدارندهاى در برابر فرمان خدا نيست؛ مگر آن كس را كه او رحم كند.» در اين هنگام، موج در ميان آن دو جدايى افكند؛ و او در زمره غرقشدگان قرارگرفت!(43) و گفته شد: «اى زمين، آبت را فروبر! و اى آسمان، (از بارش) خوددارى كن!» و آب فرو نشست و كار پايان يافت و (كشتى) بر (دامنه كوه) جودى، پهلو گرفت؛ و (در اين هنگام،) گفته شد: «دور باد گروه ستمكاران (از رحمت خدا!)»(44) به یاد آوردم متن تکاندهندهای را که چندین سال پیش از مرحوم قیصر امینپور میخواندم در باره (نوح) و آنکه اگر بخواهی نجات یابی نباید غره شوی و شنا کنی و یا بالای کوه بروی بلکه باید در پناه دو قوس کشتی نوح قرار گیری تا بتوانی از توفان حوادث بگذری. به خاطر آوردم که از توفان بلا و حوادث راه گریزی نیست و یک راه هست و آن سوار شدن خود و فرزندانم در کشتی نوح است. «السلام علیک یا اباعبدالله»
من هم معتقدم که مدیر نباید پیر باشد بلکه باید جوان باشد و در عوض مشاور باید پیر باشد و نه جوان. این نظریهای است که در دولت نهم عکس آن عمل شد و البته احمدینژاد از عدم موفقیت گروه مشاوران جوان ابراز نارضایتی کرد که خود این هم دلیلی بر عدم موفقیت این طرح بود. محسن رضایی در جریان تبلیغات انتخاباتی چنین ایدهای را مطرح کرد البته به صورت شعاری ولی کلهر مشاور رییس جمهور این موضوع را اخیراً یادآور میشود که مدیران باید جوان باشند و بالعکس مشاوران باید پیر باشند. این حرف را بسیار درست میدانم. ماهیت مدیریت، تحرک بالا، ذهن فعال و بلندپروازی و سختکوشی است. در عوض ماهیت مشاوره، فرهیختگی، تجربهی بالا، درایت، محافظهکاری و دانش بالا است. این صفات تناسب بسیار بالایی با جوانان پرشور و پیران باتجربه دارد. صلاح دولت دهم در آن است که بدنهای جوان داشته باشد و در عوض از مشاورانی خبره و پیرکار استفاده نماید تا بتواند کابینهای عملگرا باشد. از کدهایی که دکتر احمدینژاد میدهند نیز چنین چیزی استنباط میشود.
در موارد زیادی این اتفاق در تاریخ
افتاده است. در زمان پیامبر خودمان حضرت محمد (ص) نیز یکی از اساسیترین عوامل
دشمنتراشی برای نظام اسلامی، آن بود که پیامبر (ص) برای سن، بهرهمندی مالی،
تجربه و موقعیت اجتماعی اشراف مکه و مدینه (شیخوخیت) ارزشی قائل نبودند و با مردم
فرودست حشر و نشر داشتند تا جایی که در حدیثی از پیامبر نقل شده که امر به همسفرهگی
با فقرا فرمودند: «جالسوا الفقراء و سائلوا العلماء و ...» مردم پابرهنه و عوام
بودند که نهضت اسلامی پیامبر را یاری کردند و عزیزترین صحابی پیامبر (ص) نیز در
میان همین قشر بودند و اگر هم از قشر بالادست جامعه در میان اصحاب پیامبر (ص) و
ائمه (ع) یافت میشد نه به خاطر ثروتشان بود بلکه به خاطر معرفتی بود که از خود
بروز میدادند. با این وصف، پیامبران الهی بزرگترین
پوپولیستهای تاریخ و اساساً پایهگذار پوپولیسم جهانی بودند. در انقلاب اسلامی نیز
قضیه به همین منوال بود. مردم پابرهنه و کوخنشین بودند که امام خمینی (ره) را
یاری کردند و نظام سلطه را سرنگون کردند و الا پیر روشنفکرانی که در تاریکخانههای
محفلی به زعم خود مبارزه میکردند، کوچکترین تاثیری در پیروزی انقلاب نداشتند.
آنان که سالیان دراز ادعای مبارزه داشتند به التماس و زور هم حاضر نمیشدند در
مبارزات مردم شرکت کنند و فقط وقتی وارد شدند که بوی کباب به مشامشان رسید. بد
نیست به کتاب عزت شاهی نگاهی بیندازید آن جا که به مغازه مهدی بازرگان سری زد و از
او خواهش کرد که کلاسهایی برای انقلابیون تشکیل دهد ولی مرحوم بازرگان به لحاظ
محافظهکاری از این کار استنکاف ورزید. در زمان جنگ نیز این مردم عوام یا همان
پوپولها بودند که جان خود را در کف دست گرفتند و با صدام یزید کافر جنگیدند تا
تکنوکراتها بتوانند در آرامش در دانشگاههای لندن و پاریس و نیویورک شیوههای پیشبرد
دموکراسی و پیاده کردن برنامه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را بیاموزند و جوجههای
نوکیسه بتوانند در آرامش در پشت جبهه مناصب را یکی یکی تجربه کرده و دفترچه
خاطراتشان را تکمیل کنند. امروز فنسالاران، مردم پابرهنه و مظلوم
را به اسم پوپولها صدا میزنند و خادمان آنان را نیز پوپولیست نامگذاری میکنند
تا بتوانند انقلاب و ثمرات این درخت تنومند را از دست آنان خارج کرده و به کام خود
و اربابان خود بریزند. آنان رسیدگی به محرومان را تاب نمیآورند و از این که یک
رییس جمهور کاخ ریاست جمهوری را به مقصد خانواده یک شهید و یک محروم پاترکیده، ترک
کند بسیار خشمگین میشوند. در
انقلاب ما شکلگیری طبقهای از نخبگان نوکیسه، قدرتمدار و منفعتطلب که نام
«مدیران لایق و دلسوز» را به خود گرفتند از اساس با تفکر اسلامی و انقلابی تناقض
داشت. اگر چه تجربه و سابقه نیز در تصدی پستها شرط است ولی نه شرط اول. جابجا
کردن ترتیب اولویتها غلطی بود که ما در جمهوری اسلامی مرتکب شدیم. از بین بردن
مرزهای این طبقه یکی از واجبترین کارهایی بود که باید انجام میشد و به دست احمدینژاد
انجام شد.
چرا ما باید همه حیثیت و آرمانهایمان را روی یک نفر سرمایهگذاری کنیم؟ این کار حتی از دید کاسبکارانه هم نامعقول ارزیابی میشود. باید اذعان کرد که فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ما دچار بیماری افراط و تفریط است و این عدم تعادل بارها و بارها برای کشور مشکل ساز و هزینههای گزاف به بار آورده است. امروز در صحنه انتخابات عدهای به محض آن که بحث از یک کاندیدا پیش بیاید رگ غیرتشان متورم میشود و میخواهند خرخرهی طرف دیگر را پاره کنند و متقابلاً ... چرا شما همهی حیثیت و آبروی خود را باید به پای فردی بریزید در حالی که او علیرغم همهی صلاحیتهای احتمالی دارای قوه «اختیار» است؟ مثلاً عدهای تمام دین و دیانت را در احمدینژاد خلاصه میکنند ولی بعد از مدتی، طرح ورود زنان به ورزشگاهها را علم میکند و یا معاونی میآورد که با مردم اسراییل ابراز دوستی میکند و هزار بار هم بر آن اصرار میورزد (!) و یا وزیری میآورد که مدرک جعل میکند یا سازمان حج را در سازمان گردشگری ادغام میکند. طبیعی است افرادی که آبروی خود را در گرو چنین فردی گذاشتهاند، در جامعه سرشکسته شده و به بنبست برمیخورند و این اختصاصی به مکتبیها ندارد بلکه این مشکل گریبانگیر همهی آرمانگرایان خواهد شد. کسانی که تمام آرمان مقدس خویش را در یک نفر خلاصه میکنند و سرنوشت خود و آرمانهایشان را به یک نفر یا یک حزب گره میزنند خواه در عرصه سیاست خواه سایر عرصهها. این گونه میشود که اکثر آرمانگرایان پس از مدتی سرخورده شده یا جهت و ریل خود را عوض میکنند و یا به کلی لاابالی میشوند. تحلیل من این است که همین افراط و تفریطها و عدم تنظیم توقعات، عامل اصلی ظهور تزهای ضد ایدوئولوژی و ضد آرمان شده است. در عوض شیوه صحیح آن است که ما بدون هر گونه برداشت و برخورد حیثیتی با چنین مواردی با انصاف و دیدی منطقی و عقلی به موضوعات بنگریم. نه کسی را صددرصد رد کنیم و نه کسی را صددرصد تایید کنیم. این شیوه امامان مکتب اسلام است. از امام علی (ع) نقل شده که: نه با دشمنت آن چنان دشمنی کن که اگر دشمنی به پایان رسید شرمنده باشی و نه با دوست چنان دوستی کن که اگر دوستی به هم خورد بر تو مسلط شود. ما بیاییم و با شاخصها کار کنیم و افراد را بر اساس شاخصها بسنجیم و نه بالعکس. انتقادی که من به برخی برادران حزب اللهی دارم آن است که در این سالها همه چیز را به احمدینژاد گره زدند در حالی که این حق نبود. احمدینژاد خود عنصری از یک مکتب است که طبیعتاً نمرهای بین 0 تا 20 خواهد گرفت ولی او متن مکتب نیست. ممکن است که شاگرد ممتازی باشد ولی به هر حال ملاک ما احمدینژاد نبوده که بخواهیم از صددرصد عملکرد او دفاع کنیم و بحمدالله اکثر حزباللهیها در این دام گرفتار نشدند. به نظرم احمدینژاد جزو معدود سران کشور بوده که بیشترین انتقادات را حتی از طرف طرفداران خود دریافت کرده است و این نیز جزو امتیازات این دولت است ولی به طور کلی سنجیدن شاخصها با افراد کار مذمومی به شمار میآید. از امام علی (ع) نقل شده که «إعرف الحق تعرف اهله» یعنی حق را بشناس تا اهل حق نیز بر تو آشکار شوند. با این منطق بنده با کسی سر احمدینژاد هیچ دعوایی نخواهم داشت ولی بر سر شاخصها و ملاکها بسیار حساس و حیثیتی خواهم بود. این گفته را از آقای صدیقی در جمع طرفداران و ستاد انتخابات احمدینژاد نقل کردند که: «برای احمدینژاد کار نکنید، کلاه سرتان میرود!» و این عین حقیقت است. امام خمینی (ره) که خود معلم این مکتب بودند بارها این قضیه را روشن کردند که من با کسی عقد اخوت نبستهام و میزان دوستی من بستگی به میزان تبعیت افراد از اسلام دارد. شهید مدرس که یکی از معلمان بزرگ این مکتب است نیز جملهی معروفی دارد که: «هر کس اسلام را تایید کند من او را تایید میکنم» پس ملاک اسلام است. امام خمینی حتی این موضوع را شامل خود نیز دانست و قبل از جمهوری اسلامی که شایعاتی مطرح شده بود که امام با شاه تفاهم کرده است (!) امام خمینی موضع صریحی گرفت و گفت خمینی هم اگر تفاهم کند ملت تفاهم نخواهد کرد. ملاک ما مکتب اسلام، احکام شریعت و آموزههای انقلاب اسلامی است که خون صدها هزار شهید به پای آن جاری است و بر سر این اصول با هیچ کس رودربایستی و شوخی نداریم حتی اگر او احمدینژاد باشد. استنباط مصادیق از مبانی نیز به نوبه خود به یک متدولوژی نیاز دارد که در مکتب ما موسوم به «حجت شرعی» است و طبق آن مصادیق و احکام از اصول، مبانی و منابع معتبر مشخص میشوند. بنابراین ما با همه برادرانمان که بر اساس این متدولوژی به هر نتیجهای رسیده باشند هیچ دعوایی نداشته و همه از یک جنسیم و اتفاقاً همه پیروز هم هستیم، خواه برنده، خواه بازنده که در این منطق اساساً برنده و بازندهای وجود ندارد و بازنده به لحاظ این که هم مسئولیت خویش را انجام داده و هم زحمتش کمتر شده خوشحالتر هم هست. این منطق ساده بسیار متفاوت است از کسانی که همهی هست و نیست خود را برای پیروزی میگذارند و رگ گردن خویش را گرو میگذارند. آنان در هر صورت بازنده هستند چرا که به فرض که قدرتی نیز کسب کنند چون آرمان را فدا کردهاند دچار بیهدفی و سرگشتگی میشوند.
گویا همه سیاستمداران و سیاستبازان نیز یک شبه منتقد سینمایی شده بودند و آن هم چه منتقدی که هنوز سریال پخش نشده و تکمیل نشده نقدشان را با ضرس قاطع بیان می کردند و دم از خرابکاری سازنده و به هدر رفتن بودجه ی مملکت می زدند. کسانی که اختصاص 25 میلیون دلار را برای یک سال گفتگوی تمدن ها کار بسیار بجایی می دانستند و آخر هم معلوم نشد که با آن پول بجز اضافه شدن همسری به همسران مهاجرانی و چند سفر دور اروپا و امریکا برای آقای خاتمی چه دستاورد دیگری داشت، به بودجه یک سریال طولانی از زندگی یوسف پیامبر که یکی از درس آموز ترین بلکه عبرت انگیز ترین داستان های تاریخی است چنان می تاختند که گویی مهریه عصمت الله را از غاصبانش طلب می کنند! بگذریم که امروزه بجز طنزهای موبایلی-سیاسی نه چندان مایه دارشان چیز دیگری برای گفتن ندارند چرا که سریال یوزارسیف در بین مردم کاملاً جای خود را باز کرد و پیامی را که باید می رساند رساند. تازه می توان فهمید که انگیزه منتقدان چه بود؟ اگرچه فیلمنامه این سریال که اتفاقاً چند صاحب دیگر هم بجز خداوند پیدا کرد(!)، قبل از سال 1384 نوشته و بسته شده بود، اما سنخیت عجیب آن با رویکرد اصولگرایانه دولت احمدی نژاد از جمله رویکرد پاکدامنی، مردم گرایی، نفی حیله و سلطه گری، مدیریت الهی جامعه، توجه به منجی آخرالزمان و ... به مشام دوستان سیاست پیشه رسیده بود. دوستانی که همه چیز را فقط در منظومه سیاست می سنجند و هیچ مدار و جهان دیگری بجز آن چه در آن زندگی می کنند را به رسمیت نمی شناسند. آنان حاضر شدند قلم دست های سلحشور را بشکنند تا دیگر از این فیلم ها نسازد و بدتر آن که حاضر بودند یوسف مهربان این پیامبر آسمانی که جامعه ما او را تازه و از نو شناخته، همچنان در زندان زلیخا یا بدتر از آن در غربت می ماند و به عرصه اجتماعی وارد نمی شد تا رویکرد اصولگرایانه ی احمدی نژاد تایید نشود! به یاد داستان معروف برادر حاتم طایی افتادم که از محبوبیت برادرش رنج می برد و دست به کار زشتی زد که معروف شود و بدتر شد! چون که داستان او زبان زبان به نام "برادر حاتم" گشت و نتیجه عکس داد. هرگز نخواسته ام نقاط ضعف این سریال را که به طور طبیعی وجود دارد و قطعاً کم هم نیست، توجیه نمایم ولی معتقدم باید به این کارگردان و سازنده دست مریزاد گفت که از میان آن همه هرزه گی عرصه سینمای کشور به ساختن سریالی قرآنی همت گماشته اند. به دوستانی هم که منتقدند عرض می کنم کاری نکنیم که مردان خدایی سینمایمان پشت دستشان را از ساختن فیلم های مکتبی اینچنین داغ کنند.
این مطلب را باید به خوبی شکافت تا گرفتار بدفهمی نشود. البته این سوژه نیاز به بررسی بسیار زیادی دارد و طبعاً مجالش در این وبلاگ کوچک نیست ولی بنده یک نکته را که به ذهنم خطور کرد، به فراخور حال و ادای دین به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و دهه فجر و 22 بهمن بیان میکنم. به نظر من یکی از بزرگترین خیانتها و جنایتهای پهلویها در حق ملت ایران، تحقیر ایرانی بود. آن چه که رایج بود، مسخره کردن تمام ویژگیهای یک ملت 7000 ساله با همه افتخاراتش بود. تغییر باور ملت ایران به این که تو بدبختی؛ تو خاک بر سری، تو نوکری و باید نوکر باشی، تو هیچ کار بلد نیستی، تو باید بروی حمال شوی و ... همه و همه نمودهایی از تحمیل حقارت و شکست بر یک ملت است. این که ایرانی هیچ چیز نیست و نباید فکر کارهای بزرگ را بکند، پیشرفت مال چشم آبیها است و تبدیل کردن "خارج" به یک قبله و آن طرف آب را مظهر همهی سعادتها و نیکبختیها دانستن و ایران و ایرانی را منشاء همه کوربختیها دانستن یک باور عمیق بود که هم اهالی دربار آن را تحمل میکردند و همه تلاش میکردند آن را به مردم بقبولانند. پهلویها که خود را مأمور میدانستند بیش از هر چیز ریشه فرهنگ ایران را هدف گرفته بودند و غمگنانه باید پذیرفت که در این کار خیلیهم موفق شدند. جراحت و زنگارهای جملات حقارت آمیزی که تبدیل به ضرب المثل شده بودند، هنوز نیز بر قلب ایرانیها سنگینی میکند. مثلاً این جمله: "مملکت ما بهتر از این نمیشود ...." یا این جمله: "بابا جنس ایرانی آشغاله ..." و یا این جمله: "بابا ایرانی کار بلد نیست که، فقط صنعت آفتابهسازی داره اون هم لولهشو میده ژاپن سوراخ کنه!...". در سیاستهای استعماری و دشمنانهی پهلویها عزت و افتخار ملی شرقیها و ایرانیها به پایینترین حد خود در کل تاریخ رسید. فرهنگهای فاخری چون روستانشینی، کشاورزی، تولید، فعالیت جسمی، تغذیه سالم، فرهنگ عشایری، باورهای مذهبی و دینی، غیرت و شجاعت، حقطلبی و پافشاری بر آن همه و همه با کار دامنهدار فرهنگی عمیق به کلی تخطئه شده و تبدیل به ضدفرهنگ شد تا جایی که شخصیت یک روستایی تبدیل به یک دلقک و مضحکه شد و گویش روستایی و عشایری تبدیل به طنز شد در حالی که این اقشار جزو بهترین و مبارکترین قشرهای ملت ایران محسوب میشدند. طبق آماری که به خاطر ندارم کجا دیدم، جمعیت ایران در ابتدای دوره پهلوی، 80 درصد روستانشین و 20 درصد شهرنشین بودند در حالی که این آمار در پایان دوران سقوط پهلوی دقیقا به نسبت عکس شد، یعنی 20 درصد روستایی مولد و 80 درصد شهری مصرف کننده و مخرب. تحقیر ملت ایران و فرهنگ مردم آن در حالی توسط پهلوی به شدت پی گرفته میشد که ایران صاحب تمدنی 7000 ساله بوده و در بیشتر دوران تاریخی خود جزو ملتهای پیشرو محسوب میشده است. حقیقتاً کشوری که اثرگذاری تمدنی آن تا چین و مالزی و اندونزی و هند و از طرفی تا شاخ افریقا و از طرفی تا دامنه سیبری پیش رفته بود هرگز لایق آن همه تحقیر نبود. البته پهلویها از اصل شیطنت آمیزی نیز استفاده کردند و آن این بود که "دقیقاً به ظاهر از همان چیزی دم بزن که در حال نابود کردن آن هستی." پهلویها برای آن که به نابودی تمدن ایران متهم نشوند، اقدام به مرمت تخت جمشید و مقبره فردوسی و نادر کردند تا به ظاهر فرهنگ ایرانی را پاس داشته باشند و در اصل مولفههای اصلی تمدنی را رودرروی یک دیگر قرار داده و آن را نابود سازند. پهلوی اول از روز اول حکومت شوم خود دست به عربی زدایی زد که بخش اعظمی از معارف و مولفههای تمدنی ما به آن زبان بیان شده بود و پهلوی دوم نیز راه پدر خود را ادامه داد تا جایی که تلاش کرد بخش اعظم تاریخ تمدن ایران یعنی اسلام را به کلی از تاریخ پاک کند. به هر حال ملت ایران با روح امید و باور و عزتی که خمینی کبیر در کالبدش دمید از خواب تاریخی خود بیدار شد و شاه را مانند هر انساننمای دیگر به زبالهدان تاریخ انداخت تا امروز چشم ما به نور اسلام و ایمان و عزت و افتخار انسانی و ایرانی روشن شود. شهید شهید شهید
امروزه نیز گله گرگهای خونآشام کت و شلوار و عبای پشمی
به تن کرده و هنوز مترصد ماموریت ناتمام نیاکان خود، خیره خیره به طعمه خود می
نگرند. لحظه ای گله را از چوپان جدا کنند و هر دو را نفله کنند. عطسه فروخورده اگرچه هوشیاری را به بشر بازگرداند اما
سلامت هنوز هم در گرو غلیان آن عطسه است. به خورشید نگاه کن تا عطسهات بیرون بپرد
و مغزت هوا بخورد. مواظب باش گرگها خمیازه میکشند تا به تو نیز سرایت کند. اگر بخوابی
نمیتوانی عطسه کنی. عطسه نکرده ذبح میشوی. عید غدیر یعنی یادت نرود که میخواستی عطسه کنی. عید غدیر
یعنی یادت باشد که تو بنا نبود خمیازه بکشی. عید غدیر یعنی یادت باشد که ولنتاین
جای عطسهات را نگیرد. غدیر یعنی به دشمن خدا سنگ بزن و اگر نشد کفش بزن. غدیر یعنی
تو که بنا است به دست اسراییلیها کشته شوی، لااقل یکی را هم بکش. غدیر یعنی این
که فرق میان اصحاب پیغمبر (ص) را بدان. غدیر یعنی به ظلمی که در فلسطین توسط
فرزندان ناخلف سامری به برادران مسلمانت میشود راضی نباش. غدیر یعنی چشمت را باز
کن تا ظواهر گولت نزنند. غدیر یعنی از مکر یهود و شیطان غافل نشو. عید غدیر مبارک باشد. الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابی طالب و اولاده المعصومین علیهم السلام اللهم العن قتلة امیرالمومنین علیه السلام دو تا برادر صیغه ای دارم که هر کجا هستند خدا به سلامتشان بدارد. با یکی تو طلاییه داداش شدم به نام رضا و یکی تو تهران به نام محمود.
انقلاب اسلامی با یک ایدهی جدید پا به عرصه وجود گذاشت تلفیقی از مردمسالاری که با اغماض به دموکراسی لیبرالی شبیه است و حکومت ولایی که با هیچ نمونهی تاریخی بجز دوران امام علی (ع) شبیه نیست. به ظاهر این دو اصلاً به یکدیگر نمیخورند ولی فراموش نکنیم که پیشرفت بشر همواره در انجام کارهای نشدنی بوده است. مثلاً وقتی که گالیله نظریه کرویت زمین را مطرح کرد آن قدر ایدهاش مضحک بود که هیچ کس حاضر به حمایت از او نشد. تقریبا همهی ایدههای نوآورانه در تاریخ در ابتدای پیدایش با مقاومت و مضحکه کسانی مواجه شد که در حفظ شرایط موجود منافع فراوان داشتند. جمهوری اسلامی حکومتی است که ماهیتش را اسلام تعیین میکند و مردم در چارچوب اسلام سایر امور را تعیین میکنند. تلفیقی از خواست انسان و خواست خدا. این مفهوم جدید کاملاً در تضاد با تمدنی بود که خواست خدا را با خواست مردم در تضاد میدید و خواست مردم را مخالف خواست خدا. گویی دستورات خداوند مانع برآورده شدن خواستههای بشر بوده و برعکس! ساز و کار بسیار خلاقانهای که برای جمهوری اسلامی در قالب قانون اساسی تدوین شد نیز متناسب با همین فلسفه وجودی بود. تدوین قانون اساسی توسط خبرگان منتخب مستقیم مردم، رهبری اولیه منتخب مستقیم مردم، رهبران بعدی منتخب غیرمستقیم مردم، پارلمان منتخب مستقیم مردم، رییس جمهور منتخب مستقیم مردم، کابینه منتخب غیرمستقیم مردم، شورای نگهبان، نگهبان اصول اسلامیت و مشروعیت نظام و قوانین. در عین حال رهبری که منتخب مردم است ملزم به اجرای دستورات اسلامی است که البته باید خود متخصص شریعت نیز باشد. این ساز و کارهای کنترلی به خوبی در طی سالهای گذشته و در آستانهی 30 سالگی جمهوری اسلامی پاسخگو بوده است. در این میان بسیج نیز ایدهای نوآورانه بود که در همان سال اول تولد انقلاب اسلامی، متولد شد. شاید بتوان گفت یکی از اصیلترین و جدیترین نهادهای مولود انقلاب بسیج بود. خیلیها تلاش میکنند تا بسیج را شبیه میلیشا و ارتشهای مردمی در اروپای شرقی و در جنگ پارتیزانها در جنگ جهانی دوم شبیه بدانند اما واقع امر آن است که بسیج پیش از آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران تشکیل شد و در عین حالی که بسیج کارکردی نظامی نیز دارد اما اساساً یک سازمان نظامی محسوب نمیشود اگرچه نظامیگری برای این سازمان یک افتخار محسوب میشود. بسیج به معنای بسیج انگیزههای الهی و خالصی است که بدون اهداف مادی و زمینی و فقط مبتنی بر عهدی آسمانی و اعتقادی الهی و توحیدی تشکیل شده است. آیا این هویت الهی برای متفاوت بودنش با دیگر ارتشهای مردمی کافی نیست؟ معمار بسیج یعنی حضرت امام خمینی (ره) با درایت الهی خود توانسته بود به این حکمت والا دست یابد که یک ملت پرشور و الهی که طوفان سهمگین سیاسی را در دنیا ایجاد کرده و پیشنهادی نوین برای سعادت بشر به همه جهانیان ارائه کرده است را نمیتوان در قالب یک ساز و کار سنتی و بیخاصیت محبوس کرد. این انرژی متراکم الهی که توانست بزرگترین و مستحکمترین حکومت منطقه و متعاقب آن همه نظامات پذیرفته شده بین المللی در منطقه خاورمیانه را به هم ریخته و نابود کند توان اثرگذاری بر سرنوشت کره زمین و تاریخ را نیز دارد. بسیج نهادینه کردن این توان عظیم الهی بود تا این شعله خاموش نشود و این پرچم در پیچ و خم روزگار، روی زمین نیفتد. بسیج درگاه اتصال همهی مستضعفان جهان به وعدههای حقیقی الهی برای سرنوشت بشریت است. بسیج الگویی نو از امیدها، انگیزهها، ارادهها، قلمها، مالها، جانها و همه هستی امتی است که ظلم ظالمان را تحمل نمیکند و در پی خدا و عدالت است. بسیج تلفیقی از ایمان، عبادت، شجاعت، فداکاری و ایثار، علم، عقل، خلاقیت، تلاش خودجوش و خدمت بیمنت است. کارکرد بسیج در سالهای اخیر به خوبی کارآمدی آن را به اثبات رسانده است. تلاش نظامی درخشان که موجب تغییر سرنوشت جنگ تحمیلی شد، تلاش مجدانه در عرصههای عمرانی مانند سد کرخه و آبادانی روستاها و ... و امروزه در عرصههای فناوری و علمی همه و همه نشان از مبارکی این مولود عظیم انقلاب اسلامی و امام است که خود باغبان پیر لالهها بود. تقویت بسیج و تفکر بسیجی برای هر ایرانی که قلبش اندکی ضربان الهی دارد یک تکلیف و یک افتخار بزرگ محسوب میشود و امیدوارم که خدا این بسیجیگری را از ما نگیرد.
یک فیلمسازی به نام سلحشور همت کرده آمده یک سریال سنگین مثل حضرت یوسف را ساخته، تا قبل از این همه منتظر ساخت چنین سریالهایی بودهایم و ای بسا چه فحشها که نثار صدا و سیما و دیگران نکردهایم که چرا مفاخر دینی و ارزشهای قرآنی را مطرح نمیکنند، اما حالا از زمین و زمان بر سر این بدبخت سنگ میریزیم تا انشاءالله دست این موجود پلید را از سینما و سیمای ایران قطع کنیم! چرا ما این طوری هستیم. گیریم که این فیلم تنها 30% انطباق با واقعیاتی داشته باشد که الحمد لله همهی ما کارشناس آن هستیم! چرا تلاش این بنده خدا را این گونه ضایع میکنیم؟ چرا اصحاب رسانه این قدر بی انصاف و ناجوانمرد شدهاند. پدرجان گر تو بهتر فیلم میسازی نه یک سریال چند ده قسمتی، یک فیلم کوچولو بساز ببینم چه کارهای؟ یکی از زشتترین و پلیدترین صحنههای خیانت به فرهنگ و هنر را در این روزها میتوانیم در معرکه تخریب چهره سریال یوسف پیامبر و کارگردان آن سلحشور مشاهده کنیم. این موضوع آنچنان عجیب نیست. موضوعی به این جذابیت، و به این اصالت و به این اثرگذاری در فرهنگ ما یعنی عفت و پاکدامنی که امروزه تحت تهاجم وسیع دشمن و ترویج بیناموسی و هرزگی است، باید به هر طریقی شده است عقیم شود و دست فعالان در آن شکسته شود. پ ن 1: شعار 22 بهمن امسال: زلیخا حیا کن - یوزارسیفو رها کن! پ ن2: دوستی میگفت چه قدر طولانی مینویسی؛ خواستم بگویم کوتاه نوشتن از بلند نوشتن بهتر است و بلند نوشتن از ننوشتن! (یکفی به الاشاره)
اسلام تنها دینی است که اکنون در مقابل بشر به عنوان راه سعادت قرار دارد. تعارضات فراوانی در درون ادیان تحریف شدۀ گذشته وجود دارد. علاوه بر آن دین متکامل اسلام تطبیق کامل و شگفتی با فطرت و روح و جسم انسان دارد. توجه بیاندازۀ اسلام به مفاهیمی چون عدالت و مقابله با ظلم و تاکید بر مکارم اخلاقی و احکام دقیق آن در موضوع حقوق، آن را تبدیل به یک آسایشگاه جذاب برای بشر فرسوده که جانش از نابسامانیها و «بیعدالتیهای قانونی» در دنیا به لب رسیده کرده است. زنان این قربانیان عزا و عروسی در غرب، اسلام و احکام اسلام را چون پارۀ تن گمشدهای در آغوش میگیرند. رشد گرایش زنان به اسلام و حجاب در غرب نمود عینی این حقیقت است که زنان اسلام را تنها پناهگاه خود یافتهاند. به قول شهید مطهری در نقد فمنیسم در کتاب حجاب، اگر بنا بود کسی ادعا کند حقوقش در مقابل جنس مخالف، نادیده گرفته شده است این مردان بودند، زیرا اسلام هیچ حقی برای او قائل نشده بجز حق طلاق! در اصل این مرد است که نظام اجتماعی اسلام بدهکار زن است تا نتواند به او ظلم کند. این گرایش شگفتانگیز مردم غرب به اسلام -که امروزه واقعا برای نظام سلطه تبدیل به یک مسئلۀ جدی شده است- مربوط به ذات روان دین اسلام و مخصوصا چهرۀ شاخص و اعلای پیامبر اعظم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم دارد زیرا خواندن یک کتاب حتی کوچک از سیرۀ نبوی که حتی اتکا به اسناد روایی محکمی هم نداشته باشد کافی است تا انسانِ تشنۀ انسانیت، گمشدۀ خود را بیابد. بد نیست ما نیز به عنوان مسلمان یک بار این کار را (خواندن یک کتاب دربارۀ زندگانی پیامبر اکرم (ص)) بکنیم. به هر حال نفوذ و تهاجم فرهنگی اسلام علیه ضد ارزشهای حاکم جهان امروز که سردمدار آن نظام سلطۀ غرب است آغاز شده است و آنها این را به خوبی درک کردهاند. حملۀ پیش دستانۀ آنان به مسلمانان در 11 سپتامبر تبدیل به یک ضد حمله شد، آنها با حملۀ فیزیکی به جهان اسلام سعی کردند تا جهان اسلام را در موضع ضعف قرار دهند زیرا آنها به اشتباه تصور کردند که جهان اسلام است که اسلام را پیش میبرد، در حالی که مسئله این است که اسلام خود به ذات خود پیشرونده است و جهان اسلام سالها پیش خود را بازنشسته کرده است. کتاب سلمان رشدی و توهینهای متزاید و متراکم اخیر به اسلام مخصوصا شخص نبی مکرم خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله که اخیرا توسط دانمارکیها و هلندیهای بدذات پیگرفته میشود ناشی از احساس خطری است که از جانب نفوذ اسلام در غرب میکنند. قرآن در سالهای اخیر یکی از پرفروشترین کتابهای اروپا و امریکا است جمعیت مسلمان اروپا مخصوصا در انگلیس و حوزۀ اسکاندیناوی در حال فزونی است. اکنون در بسیاری از کشورهای اروپایی مسلمانان اولین اقلیت دینی محسوب میشوند و در برخی از این کشورها به زودی به رتبه اول خواهند رسید. اخیرا شنیدم مرکز اسلامی هامبورگ که مهمترین مرکز مبلغان اسلامی در اروپا است دربرابر درخواست روزافزون مبلغ برای حوزۀ اسکاندیناوی اعلام عجز کرده است. بیتفاوتی دربرابر کفرگویی و توهین به مقدسات اسلامی بزرگترین خطری است که مسلمانان را در سراسر جهان تهدید میکند. به راستی اگر سلمان رشدی به سزای عمل ننگین خود رسیده بود شاید کمتر کسی جرأت جنین جسارتهایی را به اسلام عزیز مییافت. ای کاش من هم کمی از غیرت اسلامی مصطفی مازح را داشتم. این مطلب کوچک را نوشتم تا لااقل ادای دینی کرده باشم در مقابل جسارتها و توهینهایی که بیفرهنگهای صلیبی به مقدسات اسلامی میکنند.
حقیقتاً عاشورا دریای بیکرانی از معارف است که هر چه در او غور کنیم باز هم گوهرهای فراوانی برای نجات بشریت دارد. مدتها بود به وقایع روز عاشورا فکر میکرد. ابعاد نظامی و تاکتیکی عاشورا نیز مانند ابعاد استراتژیکی آن حائز اهمیت است. حرکت کلی امام حسین علیه السلام خیلی مورد توجه قرار گرفته است ولی ابعاد تاکتیکی و رزمی و سایر خصوصیات و توانمندیهای فردی آن حضرت و یارانش مخصوصاً اهل بیتش علیهم السلام کمتر مورد توجه قرار گرفته است. آنگونه که نقل میشود امام حسین علیه السلام در عاشورا سنی حدود 60 سال داشتهاند که از نظر ما پیرمرد بهحساب میآید. این مرد مسن چگونه لشگری را سازماندهی و فرماندهی کرده که توانستهاند در مقابل آن ارتش انبوه دشمن صفآرایی کنند و بجنگند و آنگونه که در مقاتل نوشته شده بسیاری از لشگر عمر سعد هم در همان روز و به دست اصحاب حسین علیه السلام به درک واصل شدند. مثلا علیاکبر سلام الله علیه با آنکه سن زیادی نداشته اما چنان میجنگید که به تعبیر امروزی ما مثل یک کماندو بودهاست و آن گونه که علامه مجلسی میگوید ضجۀ لشگر عمر سعد از شدت تلفات بلند شد و حدود 120 نفر را همین علیاکبر سلام الله علیه به درک واصل کرد. حضرت قاسم با سن نزدیک 13 سالگی چنان رزمی از خود نشان میدهد که راویان تاریخ معتقدند 13 نفر و به روایتی 70 نفر را نابود کرد که اولین آنها کسی بود که در لشگر عمر سعد او را معادل 1000 مرد جنگی میدانستند. در داستان حضرت علیاکبر آمده که وقتی که تشنگی بر او غلبه کرده و بیحال شد روی اسب بیحال افتاد و دست دور گردن اسب حلقه کرد و اسب او را با سرعت به اردوگاه برگرداند. این واقعه نشان میدهد که علیاکبر سلام الله علیه فنون رزمی را به خوبی میدانسته و علاوه بر آن اسب او نیز تربیت شده بوده است. یعنی علیاکبر با این اسب سالها باید کار میکرده و فنون تربیت اسب را میدانسته و تمرین داشته باشد تا در چنین موقعیت حساسی اسب او را نجات دهد. جنگ نمایان علیاکبر سلام الله علیه یعنی مهارت او بر فنون استفاده از شمشیر و تیراندازی و مانورهای تاکتیکی رزمی. اشعار و رجزهایی که اهل بیت علیهم السلام در هنگام رزم میخواندند یعنی اینکه آنها در ادبیات رشد و نمو کردهاند. خطبهخوانی حضرت زین العابدین علیه السلام، جوان نورسته و زینب سلام الله علیها در کوفه و شام و جاهای دیگر در حالی که آسیب مهلک روحی دیدهیودند، نشان از تسلط فوقالعادۀ این خانواده به کلام و معارف فصاحت و بلاغت دارد. حتی عبدالله بن الحسن که کودکی نابالغ بود طبق نقل «کتاب لهوف ابن طاوس» آنگاه که کار بر امام حسین علیه السلام سخت شد از خیمۀ زنان فرار کرد و به سمت میدان دوید با این که هیچ سلاحی نداشت خود را در میان امام علیه السلام و دشمنان قرار داد و گفت به خدا هرگز از عمویم جدا نمیشوم! و به ناپاکی که به امام حملهور شده بود گفت آیا میخواهی عموی مرا بکشی؟ و دست خود را مانع ضربۀ شمشیر به بدن حسین علیهالسلام کرد و دست او قطع شد. ببینید این کودک که هنوز به حد تکامل رشد عقلی نرسیده اما از نظر عاطفی در این خانواده آنگونه تربیت شده که چنین سخنان و رفتار رشیدی از او سر میزند. دربارۀ خود حسین بن علی علیه السلام نیز نقلهای فراوانی شنیدهایم که همه نشان از شجاعت و شهامت و توان رزمی و تاکتیکی بالای آن حضرت دارد. لابد از خود سوال کردهایم که گودال قتلگاه یعنی چه؟ یعنی اینکه امام علیه السلام وقتی بیحال روی اسب افتاد و دیگر توان جنگیدن نداشت اسب آنقدر تربیتشده و آگاه بود که سوار خود را به داخل نزدیکترین گودی برد تا از باران تیر و نیزه در امان باشد و حتی آنگاه که سوارش بر زمین افتاد و در خون خود غلتید، یال خود را به خون آغشته کرد و به سمت اردوگاه دوید تا کمک بیاورد اما چه سود که کمکی در کار نبود به جز شیون زنان اهل حرم. همۀ اینها نشان میدهد که خانوادۀ اهل بیت علیهم السلام خانوادهای با سطح فرهنگ بالا، در اوج توانمندی ورزشی و جسمی، در اوج کلام و فصاحت و بلاغت، در اوج سیاست، در اوج فنون نظامی و تاکتیکی، در اوج عاطفه و عشق و محبت و در اوج پاکیهای روح و سلامت روان بودند. در پایان واقعهای از یادگار کربلا امام چهارم حضرت امام محمد باقر علیه السلام که در عاشورا ظاهراً 4 ساله بودهاند نقل میکنم. در ایام پیری آن حضرت روزی هشام بن عبدالملک حاکم وقت که قصد ضایع کردن امام علیهالسلام را داشت ایشان را به جلسهای دعوت میکنند و در آن بساط تیراندازی فراهم میکنند حضرت که وارد میشوند هشام ایشان را به جایگاه برای تیراندازی دعوت میکند، حضرت عذری میآورند و امتناع میکنند. هشام که احساس میکند خوب موقعیتی شد، اصرار میکند و بالاخره حضرت میپذیرند. کمان را در دست گرفته و تیری را به وسط هدف میزنند. همۀ حاضران متحیر میشوند و امام تیر دیگری را طلب میکند، در چلۀ کمان گذاشته و پرتاب میکنند. تیر دوم را درست به وسط تیر اول میزنند. تیر دیگری را طلب میکنند و در وسط تیر دوم و همینطور تا 5 تیر را به یکدیگر متصل میکنند! فریاد همۀ حضار به تشویق بلند میشود و روی هشام کم میشود در حالی که عرق شرم بر پیشانیش نشسته بود به امام میگوید چقدر شما واردید!؟ امام علیه السلام میفرماید باید جد ما علی بن ابیطالب را میدیدید تا میفهمیدید! خداوند به ما مدعیان پیروی از آن بزرگواران هم اندکی از این فضایل را بچشاند.
گفته میشود که احیای فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر دلیل اصلی قیام امام حسین علیه السلام است. دوستی نقل میکرد از استاد معمار منتظرین (روحانی فاضل اصفهانی) که این قضیه را رد میکرد!؟ نکته این است که امر به معروف یکی از فروع دین ماست، فریضهای در کنار نماز و روزه و خمس و زکوة و حج و جهاد و تولی و تبری. و اما احیای یک فریضه که جزو فروع دین است و هر چه میخواهد بزرگ و اساسی باشد مثل نماز واجبتر است یا احیای یکی از اصول دین یعنی نبوت و امامت؟ به نظر میرسد امام حسین علیه السلام توانست با اجرای فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر، یکی از اصول دین را بلکه اصل دین را نجات دهد و کدام معروف بالاتر از اصل دین اسلام؟ طبیعتاً در معروفهای ساده به خطر انداختن جان و آبرو و مال جایز نیست اما وقتی معروف، بزرگی به ابعاد خود دین داشته باشد چه؟ لابد نه تنها احتمال خطر بلکه اطمینان خطرآمیز بودن اقدام نیز نمیتواند مانع اقدام شود.
بیشترین تغییری که به چشم میخورد حضور پررنگ شرکت نفت در منطقۀ طلاییه بود. شرکت نفت از همان سالها دنبال اکتشاف نفت در طلاییه بود. البته چند چاه پلمپشده نیز از قدیم در همان منطقه بود، اما اکتشافات جدید و فعالیت گسترده مهندسی و آماده سازی و راهسازی و بهطور کلی رفت و آمد و کار جدی شرکت نفت در منطقه دیدنی بود. شرکت نفت به موازات. جادۀ شرقی غربی موجود در جنوبیترین قسمت طلاییه که از پشت دژ شهید ساجدی تا زیارتگاه جلو میرفت دژ دیگری را احداث کرده بود که زیرسازیهایش تمام شده ولی آسفالت نشده بود. تانکهای بهگل نشسته در محوطهی میانی طلاییه هنوز بهخوبی سابق دیده میشد. میادین مین جلویی پاکسازی نشدهبود و مثل سابق عین جالیز کلم و خیار و گوجه خودنمایی میکرد.
ق به شدت معتقدم که قیصر امین پور مظلومانه شهید۱شد. قیصر امین پور شاعری برای نسل های آینده بود و بی خود نبود که به این زودی پر کشید چون زندگی در میان ما برایش سخت بود. ۱- می گویم شهید چون او را شهید واقعی می دانم. این جا توضیحش را نوشته ام.
سلام به همهگیِ دوستان و عرض ادب و احترام و اعتذار از اینکه خیلی دیر خدمت رسیدم برای تبریک میلاد پیامبرِ رحمت (ص) و تبریک سال نو. بالاخره سال جدید هم فرا رسید. باید بگویم در احوال شخصی خودم از خدا خواستم در این سال جدید از نظر روحی و معنوی تغییری نکنم! لااقل از بدتر شدن حال که بهتر است! به هر حال دعای سال نو را با هم زمزمه میکنیم! یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبـــــــر اللیل و النهار یا محول الحـول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال فکر کنم حقیقت امر را در همان مصراع اول گفته، قلب و چشم. «...یکفی به الاشاره» *** نمی دانم از چه بنویسم. از حلول ربیع الاول یا از داستان ملوانان انگلیسی بنویسم. از امداد غیبی بودن این واقعه و خوشحالیام از سرنوشت این قضیه بنویسم یا گریه کنم برای خودبیگانهگی برخی دوستان و تحلیلهای عجیب و غریب که مانند قلوههای سنگی است که به زورِ چسب رازی میخواهند به هم بچسبانندشان! از جشن هستهای بنویسم یا از سالگرد شهادت آوینی یا از سلامت ایرانیان که با توطئهی صهیونیسم در خطر افتاده یا از نکاتی که در ایام تعطیلات عید و در دیدار از آشنایان و دوستان برچیدم یا خالی بودن جای امام در این ایام که پیروزیها یکییکی از راه میرسند. از دو چشمام اشک میریزد. یکی از فرط خوشحالی و یکی از فرط اندوه. یکی بر الطاف الهی و یکی بر نمکنشناسی و کفران نعمت. یکی بر خیر و دیگری بر شرّ. بگذار در همین قضیهی هستهای و مسایل پیرامون آن بنویسم. چند وقتی است هستهای ننوشتهام. *** بالاخره معلوم شد که تعلیق کاری غلط بود و معلوم شد که با عدم تعلیق و با صدور قطعنامه و این هارت و پورتها هیچ اتفاق ناگواری نمیافتد. بگذریم که برخی از عزیزان مجبور شدند که شلوارهای خیس شدهشان را آب بکشند و برخی مجبور شدند که از لکهبر و سفید کننده هم استفاده کنند! معلوم شد که با تکیه بر آرمانهای اصیل انقلابی و مکتبی میتوان جلو رفت و هیچ هزینهای هم نداد. میتوان امتیاز نداد و امتیاز گرفت. میتوان نردِ عشق با انگلیسیهای عزیز نباخت و آقای دنیا هم شد. بالاخره پس از گذشت یک سال پر تلاش ایران از مرز انرژی هستهای آزمایشگاهی گذشت. اما همینطور که پای رادیو اشک شوقام جاری شد ناگهان اشک اندوهام با آن مخلوط شد و آن وقتی بود که رادیو بلافاصله آهنگ «ای ایران ای مرز پرگهر ...» را گذاشت. به عزیزی که در کنارم بود گفتم این بزرگترین خیانت و حماقت صدا و سیما است. این عزت و پیروزی هیچ ربطی به مفهوم این آهنگ ندارد. این عزت و سربلندی همه مدیون اسلام بود، همه مدیون خون دلهای امام و خون گردنهای شهدا بود. کجا ایران میتوانست در خواب ببیند که روزی انرژی هستهای داشته باشد. شخصا یادم نرفته که از کسانی میشنیدم: «ایران؟! ایران لوله آفتابه را میده ژاپن براش سوراخ کنه! ایران میتونه تراکتور بسازه؟؟!» ای خدا نکند من آن روزها و این روزها را فراموش کنم. چهقدر بدبخت و توسریخور بودیم که نوکری امریکاییها را میکردیم و حالا اسلام تاج عزت را بر سر ما نهاد. اسلام ناب محمدی ما را سرور کرد و اسلام آمریکایی عرب ملخ خور اکنون توسریخورترین و بدبختترین ملت جهان کرده است. ای امام! جانام فدای روح ملکوتیات که این واژهها را یاد ما دادی: «اسلام امریکایی»، «میتوانیم»، «شیطان بزرگ»، «اصلاح خود»، «تکیه به خدا» و هزاران جمله و راه روشن دیگر که چون مشعلی فروزنده راه ما را تا ابد روشن کرده است و خاک بر سر ما اگر یک روز تو را فراموش کنیم. راه تو را که راه سعادت و عزت اسلام واقعی است فراموش کنیم. چهگونه ملت ایران چند صد سال وقت و فرصت طلایی خود را به پای هرزهگری و یاوهگوییهای سلاطین و روشنفکران چون لیبرالها و مصدقیها و دیگران هدر دادند به امید اینکه به آنان هویتشان را، آقاییشان را، انسانیتشان را، حقشان را برگردانند، اما آنان همه را به باد فنا داده و از نمد آن همه صداقت مردم برای خود کلاهی مالیدند و بر سر نهادند و هیچ غلطی نکردند. خدایا ما را نیامرز اگر لحظهای فراموش کنیم که اسلام ما را از چه منجلابی بیرون کشید و به کجا رساندمان.
برادرم ابوذر در صفحهی پاسداران نوشت که اینترنت اگر به نفع امریکا نباشد به زودی قطع خواهد شد. من هم با این نظر کاملا موافقام و نمونههای بسیاری از رعایت نکردن اصول آزادی جریان اطلاعات و تبعیض بیرحمانه در رعایت قوانین بین المللی را ملاحظه کردهام. به نظر حقیر به زودی، تحریم اینترنت شامل حال ایران خواهد شد. اما آنچه که اینجا میخواهم ذکر کنم، تعیین تکلیف یا توصیه یا تذکر و یا انتقاد به وزارت ارتباطات و فنآوری اطلاعات و سایر نهادها نیست، بلکه زنگ هشداری است به دوستان وبلاگ نویس ایرانی. به زودی اینترنت ایران توسط امریکا قطع خواهد شد و این ابزار از دست ما خارج خواهد شد، اما مسئله این است که تا آن زمان چه باید بکنیم؟ امروز همهی ایرانیان باید خود را در ساخت آیندهی دنیا سهیم کنند. هر کس به اندازهی تلاشاش و به اندازهی فهم و تواناش در ساختن مرکزیت جهان یکپارچه آینده باید ایفای نقش کند. آیا مردم امریکا با واقعیات ایران آشنایی دارند؟ آیا اروپاییان نیز همانگونه که ما به جهان مینگریم نگاه میکنند؟ آیا اگر ما تلاش کنیم و بتوانیم پیام مکتب سرشار از معنویت و سعادت خود را به گوش جهانیان برسانیم تغییری در معادلات قدرت رخ نخواهد داد؟ امروز آوای ایران چون تیری در کمان آرش آمادهی شلیک است باید دید که همت ایرانیان مرزهای این تمدن نوین را تا کجا خواهد برد. آیا ما نباید آب زلال این فرهنگ و تمدن نوظهور را به کام مردم دنیا برسانیم؟ هر کدام از ما چه کردهایم؟ «بما أن لغة القرآن و العلوم و المعارف الإسلامیة هي العربي لذا یجب تدریس هذه الغة ....» آیا ما میتوانیم با ملت عرب سخن بگوییم؟ هر کدام از ما دست کم 7 سال انگلیسی خواندهایم. آیا میتوانیم دو تا جمله به زبان انگلیسی سر هم کنیم و در وبلاگمان بگذاریم تا اگر روزی گذار یک انگلیسی زبان به وبلاگ ما افتاد یک چیزی دستگیرش شود و یا باید هر روز بیخود و بیجهت به پر و پای هم بپیچیم و وقت عزیز و ارزشمند و فرصت کوتاه باقیماندهی خود را صرف «اتینا» کنیم؟ فرض کنید هفتهی آینده اینترنت قطع خواهد شد. در این مدت باقیمانده چهکاری واجبترین کار است؟ آیا بهتر نبود هر کدام از ما دو تا آیهی قرآن، دو تا حدیث، دو تا از جملات امام خمینی، دو تا از بیانات آقا را به زبان عربی، انگلیسی، فرانسه و ... در وبلاگمان میگذاشتیم؟ بنده پیشنهاد میکنم به کلیه عزیزانی که در عرصه وبلاگستان در حال تولید مطلب هستند، به سربلندی و عزت کشور ایران اسلامی بیاندیشند و فرصت را از دست ندهند. هر کدام از ما برویم دنبال درج مطالبی به زبانهای خارجی حتی اگر این زبان زبان «آنگولایی» باشد و حتی اگر «دست و پا شکسته» باشد. این کار نتایج خوبی به بار خواهد آورد. اولین نتیجهی آن اعتماد به نفس خودمان خواهد بود و در مرحلهی بعد کمک به فرهنگ و تمدن اصیل ایرانی و اسلامی خودمان. بیایید دست از این کارهای بیهوده و کم اثر برداریم و به کاری بزرگتر فکر کنیم. ما باید جریان اطلاعات در اینترنت را برعکس کنیم.
چه میشود؟ چرا اسراییل وارد این جنگ شد؟ چرا کار کِش پیدا کرده است؟ آیا اسراییل بمب اتم استفاده میکند؟ چرا ایران حمایت رسمی از حزب الله نمیکند؟ تناسب این اوضاع با ماه رجب چیست؟ نقش اعراب چیست؟ و و و به واقع اتفاقات در این یکی دو هفته آنقدر سریع واقع شد که تحلیل اوضاع کمی مشکل به نظر میرسد. اسراییل هنوز بهانهی کافی برای استفاده از بمب اتم پیدا نکرده است. اسراییل مجبور است بین "بدبختی ابدی" و "بدنامی همیشهگی" یکی را انتخاب کند! اما حزب الله راه خود را انتخاب کرده است. "بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة" همینطور هنوز نتوانسته است به اندازهی کافی مظلوم نمایی کند، زیرا لازمهی این کار ارائهی آماری است که نشانهی ضعف و سستی این ویرانه است. یعنی اسراییل مجبور است بین "بدبختی ابدی" و "بدنامی همیشهگی" یکی را انتخاب کند! اما حزب الله راه خود را انتخاب کرده است. "بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة" حزب الله اکنون چکیدهی جهاد و حمیت و جوانمردی است. حزب الله امروز عصارهی انسانیت و شهامت است و ای کاش من امروز یکی از آنان بودم تا این خون ناقابل را فدا میکردم. خوشا به سعادتشان که درهای بهشت سعادت و سیادت را به روی خود گشودند و شمشیر عزت را از نیام مصلحت بیرون کشیدند و امروز افتخاری بزرگ برای خود و امت اسلام به ارمغان آوردهاند. در جایی خواندم که حزب الله با جهاد مقدس خود صلح را به جهانیان هدیه کرد. جرج بوش برای یافتن راه حلی دیپلماتیک برای پروندهی هستهای ایران ابراز امیدواری کرد، پروندهای که در یک قدمی جنگی تمام عیار بین ایران و امریکا بود. مردم غزه از هدف اصلی بودن اسراییل رها شدند و دولت عراق توانست از درگیر بودن اسراییل و فراخوان سران گروهکهای تروریست داخلی عراق استفاده کند و عدهی زیادی از این گروهکها را در غیاب اربابان اسراییلیشان متلاشی کند. همینطور روسیه توانست به خود جرأت داده و دموکراسی امریکایی را رد کند سخنی که سالها بود در گلویاش مانده بود و یارای گفتناش را نداشت. امروز ابرقدرت امریکا ابهتی ندارد که از دست بدهد. پرچم امریکا و اسراییل پر فروشترین پرچم در تمام دنیا است زیرا همه میخواهند آن را آتش بزنند! کر و کور باد گوش و چشمی که زبونی و نابودی اسراییل و امریکا را نمیبیند. همهی کسانی که خون غیرت مقدسشان به جوش آمده است باید به هر نحو شده آمادهگی خود را اعلام نمایند. آیا ایران بجز رساندن سلاح و مهمات لازم برای حزب الله و حمایت سیاسی از حزب الله کاری نمیتواند بکند؟ بی شک امروز ام القرای اسلام با چشمی خونبار شاهد به خون غلتیدن بهترین سربازان خمینی است. همه چشم به دهان رهبری دوختهاند تا ایشان چه بگویند. تکلیف جوانان غیور ایران را نه مصلحت اندیشان و سیاست ورزان و نه عافیت طلبان و دنیاجویان بلکه فرزند حسین خامنهای کبیر تعیین میکند. همهی کسانی که خون غیرت مقدسشان به جوش آمده است باید به هر نحو شده آمادهگی خود را اعلام نمایند. انشا الله روزی برسد که ما هم بتوانیم به آرزوی خود یعنی جهاد با دشمنان خدا نایل شویم و بجنگیم و جانی که به ما به عاریت داده شده در راه محبوب به زمین بریزیم. به راستی زندگی ننگ چه ارزشی دارد؟ چند روز بیشتر در منجلاب مادیت غوطه خوردن آیا ارزش این همه خفت را دارد؟ چرا به یاری انسانیت کمر همت نبنیدیم و وجدان بشریت را از خون سرخ خود سیراب نکنیم؟ و مگر نه این است که تاریخ را شهید می سازد و شهید را قلم ها و قلم ها هستند که شهید پروند. ای شهید ای که بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش. کسانی که منتظرند تا خون شان به جوش بیاید، لااقل یه تومار اینترنتی را امضا کنند!
ما نیز
از کلمه راحت شدم، یا راحتمان کن و ... استفاده میکنیم. اما راحتی ما کجا و راحتی
پیامبر ما کجا؟! ما هر وقت نمازمان تمام شود راحت میشویم! زیرا ما نگاهمان به
نماز یک نگاه تکلیفی است نه نگاهی عبادی. نگاهی که ناشی از سستی ایمان به
پروردگارمان و همینطور به تعالیم این دین یگانه است. ما نیز
اگر به نماز همانند آنچه رسول الله (ص) مینگریست، مینگریستیم، شاید حال و روز
بهتری داشتیم. پیامبر گویی از تمام هست و نیست جهان و حتی از هدایت مردمان هم
خسته میشدند و حیات خود را در نماز مییافتند. ما نیز
همین گونهایم؟ در
احوالات دوران مبارزات حضرت امام خواندم که وقتی موقع نماز میشد امام (ره) هر کاری
را رها میکردند. همهی کارهای امام بر مبنای اوقات شرعی بنا شده بود. حتی تصویری
از امام دیدم که گویا مربوط به قضیهی تبعید در مرض کویت بود که حضرت امام در حالی
که به سمت شیر آبی که آنجا بود برای وضو میروند و اینقدر با عجله و هراسان
میروند که گویا کسی دارد خفه میشود و امام عبای خود را روی زمین رها میکند و به
سمت وضو گرفتن میرود. در
احوالات سید مرتضی آوینی خواندم که وقتی بیش از نیم ساعت مانده بود به اذان ظهر
آستینهایش را بالا میزد و هی نگاه به ساعتاش میکرد، تا کی وقت نماز فرا
میرسد. مردان
خدا اینگونه به نماز مینگرند. گویم ز امام
صادق این طرفه حدیث تا
شــــیعهی او به لوح دل بنگارد فرمود که بر
شفاعت ما نرســــــــــد آنکس که نماز را
سبک بشمارد من خودم
بارها امتحان کردهام، مواقعی میشود که 24 ساعت شبانهروز برایام کم میآید، وقتی
نمازم را به سر وقت میکشانم، میبینم که فرصتها از راه
میرسند. ای کاش
ما هم به گونهای بشویم که فرا رسیدن نماز برایمان فرا رسیدن راحتی بشود نه فرا
رسیدن غم یک تکلیف سنگین! + سیمای نماز شیخ حسین
انصاریان + ستاد اقامهی
نماز + کتاب راز نماز شیخ محسن
قرائتی
قبل
از شما، تمدنهایی بودند که نابود شدند. پس سیر کنید در زمین و ببینید چهگونه است
سر انجام منکران. امروزه
اما فرهنگ سفر زیارتی تبدیل به "صنعت گردشگری" شده است. همه چیز را پول توجیه
میکند. پول همان چیزی است که تمدن غرب حول محور آن میچرخد. در ایران نیز کسانی از
سالیان گذشته آنگاه که برای پول امیرکبیر را کشتند، تلاش کردند تا این فکر را حاکم
کنند. پول
همان بت بزرگی است که اکنون جای همهی ارزشهای انسانی و الهی را گرفته
است.
در سخنرانی بسیار مهم رهبری در جمع نمایندهگان مجلس که کلمه به کلمهی آن جای بررسی و تعمق دارد، برای من این بخشاش از همه جالبتر بود: ایجاد ...
الذین یومنون بالغیب. یعنی کسانی که به غیب ایمان دارند. در دنیا اموری هستند که علم تجربی بشر هیچ احاطهای بر آن ندارد. این امور دو دسته اند.
السلام علیک یا ثامن الحجج حرم امام هشتم همان طراوت و آرامش و وقار همیشگی را داشت. تمام صحنها و منارهها و ایوانهایش با آدم حرف میزد. گل و بوتههایی که روی کاشیها و یا روی قالیها و یا روی آیینهکاریها و یا روی درهایمنبت و یا ضریح نقرهای بود انسان را از تمام آلودگیها به سایهسار تفکر و معنویت دعوت میکرد. ...
امپراطوری محمد(ص) که از خیابان شهر پایتخت آغاز شد به قرار روزی 274 مایل (710 کیلومتر مربع) توسعه یافت و پس از ده سال فعالیت سیاسی موقع رحلت بر بیش از یک میلیون مایل مربع (2.6 میلیون کیلومتر مربع) حکومت میکرد. این مساحت خاک معادل تمام قارهی اروپا منهای روسیه و مسکن میلیونها جمعیت بود. برای تسخیر این منطقهی وسیع تنها 150 نفر از افراد مخالف در میدانهای جنگ کشته شدند و تعداد کشته شدگان مسلمانان روی هم رفته برای مدت ده سال در میدانهای جنگ به طور متوسط هر ماه یک نفر شهید بود. در بزرگترین پیروزی یعنی در فتح مکه هیچ درگیری نظامی صورت نگرفت و با تدبیر پیامبر دشمن مجبور به تسلیم شد.
تقی از این توپ های خالی نیمی ترسد! در زمان ناصر الدین شاه وقتی که بلوای اصفهان ایجاد شده و چند نفر (بابی و بهایی) به قتل رسیدند، شاه غضبناک گردید و «آقا نجفی» را که مسبب این بلوا می دانست به طهران احضار کرد ولی آقا نجفی بیدی نبود که از این بادها بلرزد، او از آمدن بطهران استنکاف نمود و بالنتیجه شهر اصفهان تعطیل گردید شاه برای اجراء حکم خود اسرار {اصرار} داشت و آقانجفی هم در تصمیم خود راسخ بود بالاخره امام جمعه و چند تن (آقای دکتر امام امام جمعه فعلی) که داماد ناصرالدینشاه بود و سید علی اکبر تفرشی و چند نفر دیگر از آقایان علما ....
٭ تهاجم فرهنگی و روشنفکران: ...این تقابل ما را ورزیده میکند و حقیقت دین را چه در مقام نظر و چه در مقام عمل به منصهی ظهور و نزول در عالم تفصیل میکشاند و نردبان تعالی فرهنگ اسلام واقع میشود. ٭ آزادی قلم: ... متفکران مستقل ما امروز همچون روبرویی حکمای مسلمان با فرهنگ یونانیان از قرن سوم به بعد، با صورت کلی فرهنگ غرب روبرو شده اند و تا این تقابل در صورت فرهنگ متنزل شود و نشانه های خاص خویش را بیابد، سال های سال به طول خواهد انجامید. ٭ ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان: ...عنوان رسانه یاغی برای این پدیدار عنوانی مناسب است چرا که تن به مرزها و حدود نمی دهد و اگر غرب توانسته است از ویدئو در خدمت منافع خویش سود جوید به آن علت است که منافع غرب همسوی اشاعهی فحشا و هبوط اخلاقی جامعه بشری است. بهار 1372 ....
بچهها رفته بودند به آن سوی اروند، به عمق خلیج فارس و به بیکرانهی رویای عشق. راه میافتم. آسمان انگار خودش را پایین میکشد تا بوی چفیهام را حس کند. بوی عطری که یادگار بچههاست، بچههای گردان مالک اشتر.
فارغ از همهی انتقاداتی که به تمدن غرب از جهات بیتوجهی به معنویت و عدالت و از بین بردن شخصیت زنان و فقیران و … باید اذعان کرد که غرب بخاطر بیداری عدهای از متفکرین عمدتا متدین اروپایی در قرون۱۶ و 1۷ توانست از فرصت جهانی و خواب بودن جهان اسلام نهایت استفاده را بکند و ثمرات علمی تمدن بزرگ اسلامی را -که به دلایل خاص خود، رو به افول گذاشته بود- به ارث برده و خود را بر تخت رهبری جهان بنشاند.
این بار اما تیر فتنه قلب عاطفی جهان تشیع را نشانه رفت و جان میلیونها آزاده را در سراسر جهان آزرد. اکنون صدای قدمهای فتنهای بزرگ به گوش میرسد. فتنهای که جنگی داخلی در جهان اسلام را هشدار میدهد. این بار این امت اسلامی در خاورمیانه در این قلب جهان هستند که یک بار دیگر مورد هدف دشمنان بشریت و مورد کینهورزی جهان ظلمت قرار گرفته است. امروز تمام ظلمت در مقابل تمام نور قد راست کرده است. امروز جهان سلطه با جهان عدالت و پاکی رویارو شده است. جهالت مدرن تمام توان سیاسی و فرهنگی و اطلاعاتی خود را بسیج کرده است تا بتواند بین شیعه و سنی اختلافی تاریخی ایجاد کرده و جنگ داخلی هدف اصلی کفار است.
چند خاطره از دوران کودکی خود به یاد دارید؟ آیا نام معلم کلاس سوم دبستان خود را به یاد می آورید؟ عدد 1384 شما را به یاد چه میاندازد؟ شهر ملبورن شما را به چه خاطرهای رهنمون میشود؟ آیا نام پله و یا زیکو را به خاطر میآورید؟ عدد 598 یا عدد 1919 و امثال این کلمات و اعداد شما را به یاد خاطرات مشهود و یا مسموعتان میاندازد. بله همه این عددها و اسامی آشنا هستند و ما می توانیم در صورت وجود حال و حوصله دست کم برای هر کدام یک ربع صحبت کنیم. حال عدد 1400 آیا شما را به یاد چیزی میاندازد؟ ده سال دیگر شما چه خواهید شد؟
در کشاکش دهر کسانی هستند که همواره اهدافی بزرگتر از افکار عوام را پیگیری میکنند. آنان با قامتی فرازتر از دیگران، افقی دورتر از میدان دید دیگران را اشراف دارند. آنان دور اندیشتر، و ژرفتر مینگرند و هم اینانند که رهبران واقعی جوامعاند.
آقای خامنهای و همهی ما خوشحال هستیم |
بسم الله الرحمن الرحیم![]()
نگاهی مکتبی به همه چیز جستجوپیام بازرگانی![]() آخه چرا؟ استکبار جهانی عزیز! آخه چرا حالا که نوبت به ما رسید تصمیم گرفتی با ایران دوست بشی؟ چرا بودجههای حامیان ما را کم کردی؟ چرا با این رژیم قلابی مذاکره و توافق کردی؟ خیلی بدی! جنبش راه سبز امید استکبار جهانی، سلطنتطلبان و منافقین عزیز خارجنشین! پس از گذشت سی سال از جمهوریاسلامی باور کنیم که این رژیم خودبخود و یا با حمله نظامی سقوط نخواهد کرد. پس بیایید با سرمایهگذاری در جنبش راهسبز، ما را در امتحان شیوهای موفق و نوین زیر نظر اساتید داخلی و خارجی یاری رسانید. همکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. جنبش راه سبز امید فروش محدود فروش تعداد محدودی رایانه پنتیوم 5 جهت مشاهده سایتهای خبری ایرانی بدون مشکل نمایش فلشهای تبلیغاتی حتی سایت تابناک. بشتابید وگرنه تموم میشه توجهقواعد درستنویسی در وبجالب از ديگران
نامه به میرحسین موضوعات
فرهنگی مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |