تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

فرض بکنید شورایی را که با هدف اعمال جهت‌گیری‌های انقلاب اسلامی در حوزه فرهنگ و دانش تشکیل شده است. بیشترین اختیارات قابل تصور به آن داده شده است. در صدر آن شورا روسای سه قوه نشسته‌اند و هر کاری را در حوزه فرهنگ به تصویب برسانند قانونی و لازم الاجرا است. همه منصوب رهبری هستند و حمایت‌های رهبری یعنی بالاترین شخص نظام را نیز به همراه دارند. سالانه بودجه‌ای هنگفت و سرسام‌آور برای اداره شورا تخصیص می‌یابد.
چقدر دوست و دشمن، نظام را سرزنش می‌کند که چرا با حوزه فرهنگ، قانون‌گذارانه و اقتدارگرایانه برخورد می‌کنی. چرا دستوری رفتار می‌کنی.
حالا این شورا را فرض کنید که با این همه اختیارات که به آن واگذار شده و با این همه هزینه که برای نظام دارد، چه نقش واضح و ملموسی در ارتقای فرهنگ جامعه ایران داشته است؟ هیچ! (هیچ در برابر آن چیزی که باید انجام می‌داد)
اگر بر سخنان رهبری در دیدارها با اعضای این شورا در ده سال اخیر مروری بکنید، خواهید دید که هیچ دوره‌ای رهبری از آن راضی نبوده است. همیشه و همیشه به آنان تشر زده که چرا کار نمی‌کنید یا چرا ضدفرهنگی و ضدانقلابی کار می‌کنید!
معلوم می‌شود که اسم این شورا دروغ است نه انقلابی در صدر درک این شورا است و نه فرهنگی. وقتی دبیر این شورا یک متخصص دامپزشکی و کارشناس امور گاو و گوسفند باشد، وقتی دبیرخانه عریض و طویل این شورا پر از ساز و کارهای دست و پاگیر و کاغذبازی مسخره و کسل‌کننده باشد، وقتی شورایی باشد نمایشی که بجز دور هم جمع شدن و ناهار خوردن و آروغ زدن و سخن گفتن از هرمونوتیک و پارادوکس و چرت و پرت‌ -هایی که خودشان هم از آن چیزی نمی‌فهمند- کاری ندارند، نتیجه‌ای بهتر از این هم نباید داشته باشد.
دوستی که مدتی در دبیرخانه شورا همکاری داشت از وضع اسفناک حاکم بر دبیرخانه شورا می‌گفت که خودش عین بی‌فرهنگی و ضدانقلابی است. وقتی کارکنان جزء باید سالن غذاخوری جدا از اعضای ارشد شورا داشته باشند یعنی به قول جلال آل احمد، گوسفندها را از بزها جدا کردن. یعنی این که انقلاب خدا حافظ. فرهنگ خدانگهدار.
ثمره‌اش این می‌شود که در جامعه می‌بینیم. ثمره‌اش این می‌شود که صدها گروه شیطان‌پرست و عرفان‌های شیمیایی و هزار جور مزخرفات به جان مملکت می‌افتد. نتیجه‌اش این می‌شود که در مسابقه تلویزیونی، شرکت‌کنندگان در مقابل سوال «در شبانه روز چند نوبت نماز می‌خوانیم؟» بین دو گزینه 5 نوبت و 12 نوبت حتی با اشاره مجری مسابقه باز هم گزینه دو را انتخاب می‌کند!!
نتیجه‌اش این می‌شود که سینمای تبدیل به آخور می‌شود برای عشق مثلثی،‌ دختر و پسر و دیگر هیچ! نتیجه‌اش این است که مردم مترو را با اتاق خواب و خلوت زناشویی اشتباه می‌گیرند. نتیجه این می‌شود که زیبایی به کلی از جامعه رخت بر می‌بندد و به‌جایش فشن و رژ لب و عمل دماغ و زیرپوش‌های شکل مانتو درمی‌آید. نتیجه‌اش این می‌شود که مردم دیگر برای ارزش‌های 1000ساله‌شان تره هم خورد نمی‌کنند. نتیجه‌اش این است که دیگر مجبوری برنامه‌های تلویزیون جمهوری اسلامی را برای بچه‌هایت طبقه‌بندی و فیلتر کنی تا فردا مایه شرم‌ساریت نشوند.

فرهنگ انقلابی مردم، فرهنگی که انسانیت و برادری، وحدت و دیانت، ایثار و تلاش، کار برای رضا خدا و افکار بلند داشت ببینید که به چه روزی افتاده که همه واژه‌های آن تبدیل به مسخره‌گی و ضدفرهنگ شده است. اکنون رباخواری، خودنمایی، منفعت‌طلبی و قدرت‌طلبی، تکثر و جاه‌طلبی، دین‌گریزی و افکار پوچ مادی‌گرایانه حاکم شده است. من همه این‌ها را از چشم شورای عالی انقلاب فرهنگی و بالاخص دبیرخانه پوکیده آن می‌بینم.

شورای عالی انقلاب فرهنگی بزرگ‌ترین «ضدنهاد»ی است که تا کنون دیده و یا حتی شنیده‌ام. نقش تخریبی این شورا در فرهنگ و انقلاب اسلامی به حدی زیاد است که معتقدم تعطیل کردن آن بسیار به نفع کشور و انقلاب و فرهنگ است. لااقل خیال‌مان راحت است که فرهنگ متصدی ندارد!

سایت اطلاع‌رسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی

رزومه دبیر محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی

+ نوشته شده در 88/08/10 | موضوع : فرهنگی| |

وقتی از تمدن اسلامی سخن می‌گوییم از تأثیر حقیقت بر جان انسان‌ها و توده‌های مردم سخن می‌گوییم. از سعادتی که تمدن اسلامی برای بشر آن زمان به ارمغان آورد.

اما وقتی از تمدن غرب سخن می‌گوییم از مجموعه‌ای به هم تنیده از فضایل و رذایل اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، بهداشتی، زیست‌محیطی و ... سخن می‌گوییم. مثلاً در تمدن اسلامی هرگز دانشمندی راضی نشد تا علم شیمی را در خدمت نابود کردن دیگران بگذارد. صنعت‌گران آن زمان اقدام به ساخت سلاح‌های کشنده نکردند. اساساً اختراع و ساخت هیچ سلاحی را به تمدن اسلامی نسبت نمی‌دهند اما در عوض تمدن غرب شروعش با کشتار و خون‌ریزی و هتک و تعدی است.با این حال آن چه که غرب حقیقتاً در آن از همه پیشینیان پیشی گرفته، تبلیغات یا پروپاگاندا است. سیستم عظیم و غول‌آسای پروپاگاندای غربی می‌تواند پلیدترین و زشت‌ترین مفاهیم را تبدیل به جذاب‌ترین و بهترین پدیده نماید. مخترع باروت و بمب (نوبل) می‌شود نداگر علم و دانش و صلح. قاتل کودکان (شیمون پرز) و طرفداران غیرانسانی‌ترین رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه می‌شوند قهرمانان صلح و انسانیت! صاحب غیرانسانی‌ترین متون ادبی می‌شوند تندیس ادبیات بشری! رذل‌ترین و فاسدترین روسپیان و تن‌فروشان می‌شوند دختران نمونه!

با این حال کسی نمی‌تواند و نباید منکر پیشرفت‌های عظیم علمی و فنی و فناورانه‌ی غرب در طی این دوران 200-300 ساله اخیر شود. حقیقتاً علم و دانش به واسطه‌ی مدیریت و برنامه‌ریزی تمدن غرب گام‌های بلندی را مخصوصاً در حوزه‌ی تجربی و فنی برداشته و دانشمندان زیادی را از سراسر جهان به خود جذب کرده است.

اما نکته آن است که این تمدن بیش از آن‌چه هست خود را نمایش می‌دهد و بیش از آن چه دارد فرمایش می‌کند. من شخصاً در حین پژوهش در حوزه علوم رایانه می‌بینم که یک مقاله آن‌قدر تفصیل داده می‌شود تا یک مفهوم جزیی را بیان کند. آنان اکنون آموخته‌اند که باید با کلمات،‌ با تصویر، با فیلم، با تئاتر، با ظاهرسازی و با واژه‌سازی آن هم به طور انبوه دست و پای دنیا را ببندند. لقمه را بزرگ کنند تا گلوگیر رقیب شود.

حجم واژه سازی‌ها در همه‌ی حوزه‌ها به طور اعجاب‌انگیزی در حال افزایش است. هر اقدامی فارغ از بزرگی و یا کوچکی آن بسیار ساخته و پرداخته و لعاب‌کاری می‌شود. اقدام اخیر ناسا در مطالعه وجود آب روی ماه واقعاً یک تحقیق مهم است و من نمی‌خواهم منکر آن شوم اما می‌توانم بگویم فضاسازی ناسا برای این عملیات بسیار گمراه‌کننده و اغراق‌آمیز بود. قرار دادن بخشی در سایت ناسا و نمایش تصاویری عجیب و غریب به مدد فتوشاپ قبل از پرتاب و قراردادن ثانیه‌شمار آن هم از چندین روز قبل من یکی را نگران کرد که ناسا دارد کارش برای بشر خطرناک می‌شود. عکس‌ها می‌گفت که پرتاب بمب به ماه بسیار حیرت‌انگیز خواهد بود. شاید شق‌القمر دیگری رخ دهد. اما پس از انفجار در عکس‌های واقعی حتی محل اصابت بمب را هم نمی‌توان دید!

تازه ناسا یکی از علمی‌ترین و پیشرفته‌ترین مراکز فناورانه غرب است که چندان کار خارج از متدولوژی تحقیق و تصور سازی چندپهلو و کذب انجام نمی‌دهد. اما سحر و جادو در خون صهیونیسم وجود دارد تا همچون سامری، تصاویری اغواگرانه برای بشر بسازند تا گوساله را برای بشر خدا کنند و خود را مقتدرتر از واقعیت خارجی در ذهن انواع بشر زودباور القا کنند. هالیوود جامعه‌ی امریکا و غرب را بسیار بزرگ‌تر و متمدن‌تر از آن‌چه هست به جهان و حتی خود آن‌ها می‌خوراند در حالی‌ که ما آن چه هستیم را هم نمی‌توانیم نشان بدهیم زیرا خودباوری نداریم. خودباوری ما ایرانی‌ها از سال‌های دور مخصوصاً در دوران پهلوی‌ها به شدت آسیب دیده و مرعوب و مقهور غرب شده‌ایم. حضرت علی ع می‌فرماید: «الموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاة فی موتکم قاهرین» اگر مقهور شدید حتی زنده هم باشید مرده‌اید و اگر قاهر شدید زنده‌اید حتی اگر بمیرید.

تصور کنید پیشرفت‌های ما در زمینه‌ی صنایع نظامی یا سلول‌های بنیادی یا دانش هسته‌ای را غرب آن هم در شرایط مشابه ما به دست می‌آورد، آن وقت چه قشقرقی به‌پا می‌کرد. تصور کنید فرانسه را پس از انقلاب کبیرش که بلافاصله به آن یک جنگ حدود ده ساله را تحمیل کرده‌اند و بیست سال پس از جنگ بدون بروز قحطی و گرسنگی و اپیدمی‌ها و مرگ‌های ناشی از گرسنگی و بیماری‌های همه‌گیر توانسته دست روی زانو بگذارد و سرپا بایستد (همان‌طور که این‌گونه نشد! بلکه برعکسش شد!) آن وقت چه فخری به جهان می‌فروخت. من غربیان را به‌خاطر غرور و فخرفروشی‌شان سرزنش نمی‌کنم ولی خودمان را به‌خاطر این خودکم‌بینی و فقدان اعتماد به‌نفس لایق سرزنش می‌دانم.

ما پس از انقلاب و در سایه‌ی مکتب اسلام و جمهوری اسلامی، الحمدلله به‌ همه‌ی مشکلاتمان و مشکلاتی که دشمنانمان بر ما تحمیل کرده و می‌کنند فائق آمده و یا تسلط بر آن در دسترس‌مان است. بیایید باور کنیم خودمان را. فقط همین.

+ نوشته شده در 88/07/20 | موضوع : فرهنگی| |

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. (حجرات-1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چيزى را بر خدا وپيامبرش مقدّم نداريد (و از آنها پيشى مگيريد)، و تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند شنوا و داناست.

اخیراً چند منورالفکر غرب‌زده از جمله عبدالعلی بازرگان و عبدالکریم سروش و همچنین محمد نوری‌زاد که به قول خودش گوسفندچرانی بوده که به هنر و سیاست پیوسته، در نامه‌هایی خطاب به رهبری به ایشان انتقاداتی مطرح کرده‌اند. همچنین برخی شخصیت‌های سیاسی (از جمله مرد ادب و شیخ ادب و ...)، کنایتاً یا صراحتاً مطالبی انتقادی به رهبری وارد کرده‌اند. این سوال از چند جنبه قابل بررسی است:
اول از نگاه اجتماعی باید گفت که این کار از دید عامه امری ناپسند می‌باشد زیرا باعث تضعیف جایگاه ولایت فقیه می‌باشد. مردم کسانی را که در درستی کارهای رهبری شک داشته باشند بر اثر دیدگاه خود ضدولایت فقیه می‌دانند و به شدت با آنان برخورد می‌کنند. به همین لحاظ است که نامبردگان و نام‌نبردگان انتقادات خود را در لفافه و یا در مجامع خصوصی و خاص یا در فضاهای اجتماعی خاص مثل فضای مجازی، منتشر می‌کنند و نه در میان عامه که از جان خویش می‌ترسند. البته خود شخص رهبری کبیر انقلاب حضرت امام خمینی ره و رهبری فعلی همواره از انتقاد و تذکر استقبال کرده‌اند و هرگز آن را رد نکرده‌اند حتی از یک کودک دبستانی.
از دیدگاه حقوقی، انتقاد، تذکر و حتی مخالفت با رهبری نه در قانون اساسی، نه در قوانین موضوعه و نه در سیاست‌های جاری قضایی و امنیتی، جرم تلقی نمی‌شود بلکه "التزام عملی به ولایت فقیه" در احراز برخی صلاحیت‌ها شرط محسوب می‌شود. با این فرض کسی به‌خاطر تذکر و یا مخالفت با رهبری نباید تحت پیگرد قضایی قرار گیرد کما این که من هم به خاطر ندارم کسی به این عنوان و جرم تحت پیگرد قرار گرفته باشد. بله اهانت به مراجع تقلید (از جمله رهبری) در قانون اساسی جرم تلقی شده است که البته توهین به هر کس دیگری نیز جرم است.
از دیدگاه منطقی باید گفت که انتقاد به ولی فقیه مانند هر فرد دیگر امکان‌پذیر است. زیرا ولی فقیه معصوم نیست یعنی از گناه،‌ خطا و اشتباه مصون نیست در نتیجه امکان خطا و اشتباه برای وی ممکن بلکه محتمل است بنا بر این می‌توان به وی انتقاد کرد.
اما نکته‌ای مطرح است این است که چه کس چه انتقادی را می‌خواهد وارد کند. از آن جایی که ولی فقیه طبق شرایطی که در قانون اساسی و همینطور در احکام شرعی ذکر شده دارای مجموعه‌ای از عالی‌ترین شرایط شخصی اعم از ذاتی و اکتسابی است مانند علم، تقوی، تدبیر، تدبر، عدالت،‌ شجاعت و ... طبیعتاً افرادی می‌توانند به این امور احاطه داشته باشند که خود بالاتر از ولی و یا در سطح و شأن او باشند. عده‌ای ممکن است در این که ولی فقیه سرآمد علما و دانشمندان دارای صلاحیت‌های شخصی و شخصیتی باشد تشکیک کنند. اگر چه بنا بر بحث در این موضوع نیست ولی به اختصار اشاره می‌شود که در این صورت باید فردی که سرآمد باشد را به‌جای ولی فقیه فعلی انتخاب کرد. این کار نیز از طریق مجلس خبرگان رهبری منتخب ملت امکان‌پذیر است و اگر فرد دیگری جای‌گزین نمی‌شود به این معنی است که شخص فعلی سرآمد سرآمدان است. اطاعت از چنین فردی که سرآمد عقلا، علما، پارسایان، مدیران، مدبران، شجاعان و ... است عقلاً و منطقاً پذیرفته بلکه واجب است. اما مسئله‌ی دیگری که پیش می‌آید این است که ولی‌فقیه ممکن است در تک تک شرایط سرآمد نباشد بلکه معدل شرایطش بیش از دیگران باشد. با این فرض که البته ممکن بلکه محتمل است نیز پاسخ معلوم است. هر کس می‌تواند در حوزه‌ی تخصص خود به شرطی که بالاتر و یا هم‌طراز رهبری باشد با وی به محاجّه و انتقاد منطقی برخیزد. مثلاً علمای علم مدیریت می‌توانند در امور مدیریتی رهبری نظر بدهند و یا فقها می‌توانند در اوامر فقهی و دینی که از ناحیه رهبری صادر می‌شود به مباحثه بپردازند.
می‌بینیم که با این منطق دایره‌ی کسانی که صلاحیت مباحثه و تذکر به رهبری را دارند از نظر منطقی بسیار محدود می‌شود و فقط دانشمندان و پارسیان و شجاعان باقی می‌مانند که ما اصطلاحاً به آنان خبرگان می‌گوییم. حال اگر کسی غیر از این دسته از افراد که صلاحیت‌های علمی و شخصیتی‌اش ثابت نشده باشد وارد حریم انتقاد از ولی فقیه شد چه؟
نگاه مکتبی هیچ تناقضی با نگاه‌های فوق ندارد. با شناختی که من پای منبرها و در عرصه‌ی مطالعه‌ی تاریخ شیعه آموخته‌ام، انتقاد به رهبری اگر چه امری مجاز است ولی کاری بسیار خطیر است. بابی در فقه وجود دارد بنام «النصیحة لأئمة المسلمین». معنای نصیحت در کلام عربی متفاوت با معنای رایج آن در فارسی است که متأسفانه این تفاوت باعث انحرافات و کج‌روی‌های زیادی شده است. نصیحت در کلام عرب به معنای خیرخواهی است و نصیحت فارسی معادل کلمه‌ی موعظه در عربی است. بنابراین عده‌ای که فرض کرده‌اند تذکر و موعظه به ولی فقیه جزو وظایف مسلمانان است این یک درک غلط از دین است. خیرخواهی با موعظه متفاوت است و معنایی عام دارد.
خیرخواهی یعنی آن که اگر کاری به زیان امام جامعه است از آن خودداری کرده و از آن جلوگیری کنیم. با این حال ولایت علاوه بر آن که جایگاهی فقهی، حقوقی و قانونی در جمهوری اسلامی دارد جایگاهی معنوی نیز محسوب می‌شود. بر اساس اعتقاد متکلمان بزرگی همچون علامه طباطبایی و علامه جوادی آملی،‌ ولایت فقیه شعبه‌ای از ولایت رسول‌الله ص و ولایت امام زمان عج است. به محض برقراری ولایت، دست غیبی حضرت ولی عصر عج، ولی فقیه را همواره هدایت و یاری و ملهم بخیر می‌نماید همان‌گونه که در جریان نهضت بارها حضرت امام ره با امداد غیبی یاری شدند و در زمان رهبری فعلی نیز می‌توان بوسیله قیاس با سایر حکومت‌ها تصدیق کرد که اگر حمایت‌های ولی عصر عج نبود یک انسان ولو آقای خامنه‌ای باشد نمی‌توانست چنین رهبری حکیمانه‌ای را ارائه دهد. هدایت به امر و الهام به خیر توسط امام زمان عج قطعی است، مادامی که شرایط ولایت برقرار باشد. با چنین نگاهی تذکر و انتقاد به رهبری نوعی خودمسخره‌گی است که البته از نگاه ولی حکیم نیز می‌تواند عبرت‌آموز باشد.
اگر انتقاد و تذکر به ولی، از سر خیرخواهی بوده و تقویت‌کننده‌ی حس اطاعت و تمکین در مقابل او نیز باشد، امری مجاز و مکتبی بلکه تکلیفی شرعی شناخته می‌شود. آیا کسانی که در این دوره فتنه‌انگیز زبان و حنجره و قلم به انتقاد رهبری گشودند، پیش از این نیز انتقاداتی نداشتند؟ چرا در چنین زمانه‌ای به یاد تکلیف تاریخی تذکر به رهبری افتادند؟ آیا این سوء استفاده از شرایط اجتماعی و سیاسی کشور نیست؟ آیا این نوعی برتری جویی و خودمطرح‌کردن نیست؟ نوعی ناجوانمردی نیست که وقتی ببینی پدری در تنگنایی قرار گرفته تو نیز همه‌ی کینه‌های گذشته را و مطالبات عقب‌مانده را به دوش او بگذاری و او را بشکنی؟
به‌راستی از شکسته شدن ولی که پدر امت محسوب می‌شود امت منتفع می‌شود یا تاریخ ما؟ آیا ما از فقها و ولایتشان در تاریخ پرفراز و نشیب بدی دیده‌ایم؟ از طرفی به فرض که انتقادی به رهبری هم وارد باشد، آیا در حقانیت ولایت فقیه و ولی تاثیر می‌گذارد؟ آیا به فرض با سرزدن یک خطا، ولی از جایگاه ولایت ساقط می‌شود؟ بله گناهانی که ملکه عدالت را مخدوش کند ولایت را از ولی ساقط می‌کند ولی انصافاً رهبری فعلی ما -که به شهادت خبرگان امت بلکه به اقرار دشمنان منصف نیز شایسته‌ترین فرد برای رهبری است- شایسته این‌همه بی‌مهری بوده است؟
لعن الله الذین حملوا الناس علی اکتاف آل محمد - لعنت خدا بر کسانی که مردم را بر اکتاف آل محمد سوار کردند. (بخشی از زیارت‌نامه امام رضا ع)
شکستن حریم ولایت و مخدوش کردن اطاعت از او بزرگ‌ترین خواست شیطان است. حضرت امیرالمومنین ع بعد از آن که مجبور شدند مالک اشتر را از جنگ با معاویه برگردانند فرمودند: دیروز امیر المومنین بودم و امروز مورد امر شما واقع شدم!؟ دیروز شما را نهی می‌کردم و امروز از طرف شما نهی می‌شوم!؟
آیا ما ولی فقیه داریم که او را امر و نهی کنیم و به او انتقاد کنیم؟ آیا ولی فقیه شایسته‌ی اطاعت است یا لایق دستور و اهانت؟ چرا دوستان دیروز و کسانی که سنگ امام و خط امام و ولایت فقیه را به سینه می‌زنند، امروز حرمت ولی‌فقیه را نگه نمی‌دارند؟ آیا برای آنان جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه متصور است؟

+ نوشته شده در 88/07/12 | موضوع : فرهنگی| |

بالاخره توفان سیاسی سه ماهه فروکش کرد و کمی از غبار فتنه کاسته شد. من ادعا نمی‌کنم که یک حزب‌اللهی هستم ولی و به این تفکر حزب‌اللهی علاقه دارم و خودم را به آن وابسته می‌دانم. من معتقدم که نظام جمهوری اسلامی و بنیان‌گذار و رهبر فعلی‌اش و همه فداکارانی که برای اسلام به آن خدمت کرده و می‌کنند و بعضی‌شان به درجه‌ی رفیع شهادت رسیده‌اند همه به حق هستند. اصول جمهوری اسلامی به حق است و ولایت مطلقه‌ی فقیه نیز به نیابت از ولایت رسول‌الله (ص) مبنای حقانیت این نظام است و هر کس کوچک‌ترین شبهه یا بدبینی به نظام و رهبر آن داشته باشد، باطل است و باطل در جهنم است. حزب موسوم به سبز نیز به دلیل وجود نجاساتی از سلطنت‌طلب و منافق و لیبرال در آن، از اساس محکوم به شکست و نابودی است. معتقدم که قضایای پس از انتخابات یک سناریوی از پیش تعیین شده بود که میرحسین موسوی و کروبی نیز خود جزوی از این سناریوی دشمن علیه نظام جمهوری اسلامی بودند.
خواستم شهادتین خودم را گفته باشم تا بعدش بگویم که ما از میرحسین موسوی، اول چرا ولی بعداً توقع نداشتیم و الآن هم توقع نداریم که حریم انقلاب و امام و نظام و ولایت فقیه را پاس بدارد. از شیخ مهدی کروبی که عدم تعادل سیاسی خود را ثابت کرده توقع نداشتیم که حرمت نظام را حفظ کند و الآن هم نداریم ولی معتقدم که اگر عناصر مؤثر در جبهه حق بصیرت لازم را می‌داشتند و تقوای لازم را می‌داشتند و دوراندیشی لازم را می‌داشتند، مملکت در این اوضاع اخیر آسیب کمتری می‌دید. مگر حزب الله به‌حق و غالب نیست؟ مگر نظام جمهوری اسلامی به برکت خون شهدا مستحکم نیست؟ چرا ما نتوانستیم با مخالفان سیاسی خود درست برخورد کنیم؟ چرا بین او (مخالف سیاسی) و بین براندازان نتوانستیم تفاوت قائل شویم؟ ما چه نیازی داشتیم که رهبری را وادار کنیم تا کهریزک را تعطیل کند و متخلفان را تحت پیگرد قرار دهد؟ چرا ما اجازه دادیم در دادگاه ما اتفاقات خلاف شرع صورت گیرد؟ چرا با جوانانی که فقط برای اعتراض سیاسی (و نه کسانی که برای درگیری) به خیابان آمده بودند آن‌چنان برخورد خشنی کردیم که او واقعاً باور کند که با جلادان باطل روبرو است؟ چرا ما در فضای رسانه‌ای خودمان در جواب دروغ‌پردازی‌های جبهه‌ی باطل، متقابلاً آن را زیر هجمه‌ی سنگین روانی گرفتیم؟
من معتقدم که در جبهه‌ی حزب‌اللهی‌ها غلط‌کاری‌های بی‌شماری در برخورد با وقایع اخیر صورت گرفت که بخشی از آن ناشی از آموزه‌های غلط لیبرالی در خصوص «موضوع جنگ روانی» است. ما متأسفانه جنگ روانی که یکی از شاخه‌های علوم انسانی است را دربست از متفکران غربی گرفتیم و آن را وحی منزل دانستیم. در مقابل دروغ، دروغ گفتیم و در مقابل مکر، مکر کردیم و این خلاف تعالیم مکتبی ما بود.
ما امیرالمومنین (ع) را داشتیم و داریم با شیوه‌ی خاص مقابله با جنگ روانی معاویه و مقابله با مخالفان سیاسی داخلی. چرا یک‌بار ننشستیم ببینیم که حضرت علی (ع) چه‌طور با دشمن خارجی و دوست نادان داخلی برخورد می‌کرد؟ حضرت با طلحه و زبیر چه‌طور برخورد کرد؟ با کسانی که او را وادار به عقب‌نشینی از خیمه‌ی معاویه کردند چطور برخورد کرد؟ آیا حضرت -معاذالله- علم کافی نداشت؟ یا جنگ روانی نمی‌دانست؟ (رهبری در نماز عید فطر نقل کردند که حضرت امیر (ع) فرمود اگر شریعت اسلام مانع نبود من مکارترین عرب بودم!)
راه دور نرویم، چرا ما به میرحسین اتهام می‌زنیم که سخن رهبری را گوش نمی‌کند ولی در عوض خودمان نیز تمرد می‌کنیم؟ مگر آقا نفرمود اگر عکس مرا پاره کردند شما واکنش نشان ندهید؟ چرا قوه‌ی قضاییه سخن رهبری را در جلسه‌ی معارفه‌ی صادق آملی لاریجانی -که دادگاه‌ها را نیازمند ادله و نه شواهد و قرائن دانست- گوش نکرد تا رهبری مجبور شد در نماز عید فطر تذکر مستقیم و صریح دهد؟ فضای اتهام تا کی باید ادامه یابد؟ آیا «اتهام» از ریشه «تهمت» نیست؟ آیا نتایج تهمت کم و قابل اغماض است؟
به قول رهبری این رزمایشی بود که ما باید خودمان را آسیب‌شناسی کنیم. ما نقاط ضعفی داشتیم. ما اشتباهاتی کردیم. ما نباید حول و حوش دروغ و جنگ روانی به معنای غربی یا شرقی یا هر کوفت و زهرمار دیگری بجز شیوه‌ی اسلامی و مکتبی بگردیم. ما مکتب‌مان و امیرالمومنین‌مان و ولایت فقیه‌مان برای ما کافی است و نیازی به روش‌های غلط و برخورد خشن به سبک غربی نداریم. ما باید کاری می‌کردیم که جوانان –به‌دید ما فریب‌خورده- از برخورد ما عبرت بگیرند و جذب جبهه‌ی حق شوند نه آن‌که بر باطل خود مستحکم شوند. پس چه شد آن همه تاریخ «مالک اشتر و مرد مسخره در بازار» یا پوریای ولی و آموزه‌های دینی و مکتبی دیگر؟ «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً»
مسئولان نظام باید یاد بگیرد که بین صفوف دشمن و مخالف سیاسی تفاوت قائل شود. با دشمن مقابله و انصاف و با دوست رحمت و مهربانی کند. چه می‌شد به سبزها در نمازجمعه هاشمی یا روز جهانی قدس، گل و شیرینی تعارف می‌شد؟ چه می‌شد ما می‌توانستیم آنان را با اخلاق اسلامی و جبهه‌ای شرمنده کنیم؟
جبهه‌های دفاع مقدس سرشار از برخوردهای انسان‌سازی بود که طفل گریز‌پا و «عشق تفنگ» از «شهر خانواده دررفته» را آن‌چنان با ارزش‌های انسانی مواجه می‌کرد که از بنیان، جدید می‌شد. ای کاش ما نیز هفته‌ی دفاع مقدس را با تأمل بیشتری گرامی بداریم.

+ نوشته شده در 88/07/01 | موضوع : فرهنگی| |

سه سال بود که به دلایلی اختیاراً مجبور به اقامت در شهر مقدس قم شده بودم. شرایط اداری و کاریم باعث شد که مجدداً به تهران بازگردم. شب‌های احیا را در حرم حضرت فاطمه معصومه (س) با خداوند مناجاتی کردم که خدایا من نمی‌خواهم به تهران بروم مرا به وطن خودم نجف آباد و یا لااقل اصفهان برگردانم. من نگران فرزندانم و قطع شدن آنان از رگ و ریشه‌ی فامیلی و فرهنگی‌شان هستم. نگران سکونت در تهران هستم با همه‌ی مسائل زیست‌محیطی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی‌اش. حقیقتاً نگرانم.

شب بیست و یکم ماه مبارک بود. دعای جوشن کبیر که تمام شد روحانی سخنران از مردم خواست که قرآن‌ها را باز کنند و در مقابل صورت بگیرند من هم قرآن کوچکی که داشتم باز کردم و در مقابل صورت گرفتم و به نیت تفأل به یک آیه از آن نگاه کردم:

اعوذ بالله من‌الشیطان الرجیم. وقال ارکبوا فیها بسم الله مجراها ومرساها ان ربی لغفور رحیم ﴿41﴾ وهی تجری بهم فی موج کالجبال ونادی نوح ابنه وکان فی معزل یا بنی ارکب معنا ولا تکن مع الکافرین ﴿42﴾ قال سآوی الی جبل یعصمنی من الماء قال لا عاصم الیوم من امر الله الا من رحم وحال بینهما الموج فکان من المغرقین ﴿43﴾ وقیل یا ارض ابلعی ماءک ویا سماء اقلعی وغیض الماء وقضی الامر واستوت علی الجودی وقیل بعدا للقوم الظالمین ﴿44﴾

نوح گفت: بر آن (كشتى) سوار شويد به نام خدا؛ در هنگام حركت آن و توقفش، كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است. (41)

كشتى، آنها را از ميان امواجى هم‌چون كوه‌ها حركت مى‌داد؛ (در اين هنگام،) نوح فرزندش را كه در گوشه‌اى بود صدا زد: «پسرم! همراه ما سوار شو، و با كافران مباش!» (42)

گفت: «به‌زودى به كوهى پناه مى‌برم كه مرا از آب حفظ مى‌كند!» (نوح) گفت: «امروز هيچ نگه‌دارنده‌اى در برابر فرمان خدا نيست؛ مگر آن كس را كه او رحم كند.» در اين هنگام، موج در ميان آن دو جدايى افكند؛ و او در زمره غرق‌شدگان قرارگرفت!(43)

و گفته شد: «اى زمين، آبت را فروبر! و اى آسمان، (از بارش) خوددارى كن!» و آب فرو نشست و كار پايان يافت و (كشتى) بر (دامنه كوه) جودى، پهلو گرفت؛ و (در اين هنگام،) گفته شد: «دور باد گروه ستمكاران (از رحمت خدا!)»(44)

به یاد آوردم متن تکان‌دهنده‌ای را که چندین سال پیش از مرحوم قیصر امین‌پور می‌خواندم در باره (نوح) و آن‌که اگر بخواهی نجات یابی نباید غره شوی و شنا کنی و یا بالای کوه بروی بلکه باید در پناه دو قوس کشتی نوح قرار گیری تا بتوانی از توفان حوادث بگذری.

به خاطر آوردم که از توفان بلا و حوادث راه گریزی نیست و یک راه هست و آن سوار شدن خود و فرزندانم در کشتی نوح است. «السلام علیک یا اباعبدالله»

+ نوشته شده در 88/06/24 | موضوع : فرهنگی| |

من هم معتقدم که مدیر نباید پیر باشد بلکه باید جوان باشد و در عوض مشاور باید پیر باشد و نه جوان. این نظریه‌ای است که در دولت نهم عکس آن عمل شد و البته احمدی‌نژاد از عدم موفقیت گروه مشاوران جوان ابراز نارضایتی کرد که خود این هم دلیلی بر عدم موفقیت این طرح بود.

محسن رضایی در جریان تبلیغات انتخاباتی چنین ایده‌ای را مطرح کرد البته به صورت شعاری ولی کلهر مشاور رییس جمهور این موضوع را اخیراً یادآور می‌شود که مدیران باید جوان باشند و بالعکس مشاوران باید پیر باشند. این حرف را بسیار درست می‌دانم.

ماهیت مدیریت، تحرک بالا، ذهن فعال و بلند‌پروازی و سخت‌کوشی است. در عوض ماهیت مشاوره‌، فرهیختگی، تجربه‌ی بالا، درایت، محافظه‌کاری و دانش بالا است. این صفات تناسب بسیار بالایی با جوانان پرشور و پیران باتجربه دارد. صلاح دولت دهم در آن است که بدنه‌ای جوان داشته باشد و در عوض از مشاورانی خبره و پیرکار استفاده نماید تا بتواند کابینه‌ای عمل‌گرا باشد. از کدهایی که دکتر احمدی‌نژاد می‌دهند نیز چنین چیزی استنباط می‌شود.

امیدوارم کابینه‌ی دولت دهم کابینه‌ای جوان و با متوسط سنی لااقل 40 ساله باشد زیرا وزرا و مدیران پیر مملکت جوان را به خوبی نمی‌توانند اداره کنند.

+ نوشته شده در 88/05/18 | موضوع : فرهنگی| |

بیایید با نام خدا و با یاد امام و شهدا الگوی مصرف را اصلاح کنیم.

آقای خامنه‌ای و همه‌ی ما خوش‌حال هستیمانقلاب اسلامی از ابتدای شکل‌گیری نهضت تا امروز همواره در حال تحول بوده است. اساساً نام انقلاب موجد چنین تحولاتی است. انقلاب با ایستایی و استقرار ناسازگار است. جمله‌ی معروف بازرگان که خطاب به مردمی که در مقابل مدرسه رفاه برای دیدار امام جمع شده و شعار می‌دادند بیان‌گر دیدگاه‌هایی است که جمهوری اسلامی را از بدو پیروزی به چالش طلبیده‌است. بازرگان خطاب به مردم گفت که «انقلاب تمام شد. به خانه‌هایتان بروید و بگذارید تا ما مملکت را اداره کنیم.»
البته جبهه‌ی ملی و نهضت آزادی اساساً باخود شاه هم مشکلی نداشتند و پس از تسلیم شدن شاه، به امام فشار آوردند که تا همین جا بس است. چون او کوتاه آمده و حالا باید با او مذاکره کنیم و ما با او که مشکلی نداریم بلکه می‌خواهیم ما نیز در حکومت شریک شویم. گویا حکومت کردن یک هدف والایی در ذهن لیبرال‌های مسلمان است.
اما بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، چالش‌های امنیتی و ترور و کودتا و ... به لیبرال-مسلمانانی که در رأس حضور داشتند، علیرغم میل باطنیشان اجازه نمی‌داد که امام را از نیروهای انقلاب مثل سپاه پاسداران خلع ید بکنند اگر چه خیلی تلاش کردند که سپاه را خلع ید کنند. بلافاصله جنگ شروع شد و باز هم نیاز به «نیروهای جان‌برکف انقلابی» بود؛ لذا ادامه‌ی حیات آنان بار دیگر باید تحمل می‌شد چرا که قشر فن‌سالار (به قول سلحشور آژانس شیشه‌ای) می‌خواستند جایی باشند که کمتر از جبهه نباشد! ولی وقتی جنگ تمام شد، لیبرال-مسلمانان علیه انقلاب اسلامی و نیروهای انقلابی به طور بی‌سر و صدا به پشتیبانی آقای هاشمی رفسنجانی شوریدند. آنان انقلاب را دیگر ضروری نمی‌دانستند زیرا از دید آنان خطرات اصلی از سر جمهوری اسلامی رفع شده بود و حالا وقت سازندگی (از دید آنان استقرار قدرت) بود.
مهدی بازرگان در مقابل مدرسه‌ی رفاه به مردم گفت:
«انقلاب تمام شد. به خانه‌هایتان بروید و بگذارید تا ما مملکت را اداره کنیم».
لیبرال‌ها در این دوره در سایه‌ی شخصیت موجه و آسان‌گیر و نه‌چندان انقلابی مثل هاشمی رفسنجانی در مقام ریاست جمهوری و در کنار رهبری توانستند به سرعت ارکان قدرت را اشغال کنند. طبقه‌ی نوکیسه‌ی سیاسی بر اساس آموزه‌های لیبرالی در اولین فرصت نسبت به جوش‌دادن قدرت با ثروت اقدام کردند البته برخی از این لیبرال‌ها به واسطه نیمچه دیانت فردی که داشتند برای شخص خودشان چیزی برنداشتند چون (مثل خود هاشمی) نیازی نداشتند ولی هر آن چه لاش‌خور اقتصادی و سیاسی بود را سیر کردند که البته برخی از آنان سیری‌ناپذیر بودند.
آنان با تزریق ملات رفاه‌زدگی و مصرف‌گرایی چرخ انقلاب را کند کردند و با تغییر آرام و بی‌سروصدای ارزش‌های انسانی به ارزش‌های اقتصادی و مادی باعث شدند که مردم انقلابی در کمال بهت و حیرت شاهد آن باشند که در مسابقه‌ی بهره‌مندی و منفعت طلبی عقب افتاده‌اند. جامعه‌ای که با سفره‌های ساده و خانه‌های چند خانواده‌ای توانسته‌بودند بزرگ‌ترین قدرت معنوی جهان بشوند، اکنون تبدیل به جامعه‌ای شده که به خاطر نداشتن تلویزیون رنگی به‌شدت احساس غبن و بدبختی می‌کند. دیگر فداکاری و از حق خودگذشتن برای هم‌نوع و هم‌وطن ارزش نبود بلکه ارزش آن بود که بتوانی با چراغ خاموش خودت را به شجره‌ی خبیثه‌ی قدرت و ثروت لیبرالی وصل کنی و از آن بمکی و کاری هم به دیگران نداشته‌باشی. از همان روز بود که جمله‌ی «این مشکل شماست» رایج شد. تا
آقای جنتی در نماز جمعه داد می‌زد: چرا روی اتوبوس و روی پل عابر پیاده مصرف را تبلیغ می‌کنید؟ ولی گوش کرباسچی به این حرف‌ها بدهکار نبود.
قبل از آن این جمله یک رفتار زشت غیرانسانی به‌شمار می‌رفت. از آن زمان ماشین پاژرو سوار شدن ارزش شد و الا تا قبل از آن ماشین گران‌قیمت داشتن و سوار شدن یک نوع نفاق و بی‌دردی محسوب می‌شد. از همان زمان بود که رییس‌شدن یعنی بهره‌مندی و الا قبل از آن ریاست اسم مسئولیت داشت و همه از آن فرار می‌کردند. اساساً بی‌دردی یک ضد ارزش اجتماعی بود ولی ارزش شد! آقای جنتی در نماز جمعه داد می‌زد که این‌قدر شهر را پر از تبلیغات نکنید. چرا روی اتوبوس و روی پل عابر پیاده مصرف را تبلیغ می‌کنید؟ ولی گوش کرباسچی به این حرف‌ها بدهکار نبود. او به سرعت فرهنگ مصرف را در تهران جایگزین فرهنگ انقلاب کرد و تهران را تبدیل به الگویی برای توسعه‌ی شهرهای ایران کرد. او در مقابل مساجد، فرهنگ‌سرا درست کرد و به جای ترسیم شعارهای اصلی انقلاب و مکتب اسلام روی دیوارهای شهر، تصویر جَک و جانور می‌کشید. لیبرال‌ها که حالا نبض همه‌ی ارکان سیاسی، اقتصادی، تجاری و فرهنگی ایران را در دست گرفته‌بودند بجای تعالی و کمال جامعه از واژه‌ی پیشرفت و توسعه استفاده می‌کردند و به جای آن که ایران را مرکز صدور انقلاب به جهان بدانند آن را کشوری از کشورهای جهان سومی و در حال توسعه نامیدند.
جملاتی مانند «بدبختی ما توی این مملکت....؟؟!» از همین زمان‌ها بود که رایج شد در حالی که قبل از آن این جمله فقط از زبان شاه‌پرست‌ها و ضدانقلاب‌ها خارج می‌شد، زیرا محمد هاشمی در رأس صدا و سیما به مردم با زبان رسانه‌ی القاء می‌کرد که مملکت ما عقب‌افتاده است و هزار و یک رنگ مشکلات دارد.
مهاجرانی در رأس امور فرهنگی کشور، تلاش می‌کرد تا «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» را به «وزارت فرهنگ تساهل و تسامح» تبدیل کند. او توانست به همه‌ی ما بباوراند که کشورمان ایران با بزرگ‌ترین سرمایه‌ی فرهنگی دنیا که نجوای انقلابش مستضعفان جهان را زنده کرده‌بود، یک کشور عقب‌مانده‌ی فرهنگی است چون ضدانقلاب‌ها در آن روزنامه ندارند، چون فقط ده روزنامه در آن چاپ می‌شود و باید به 3500 روزنامه برسد. او به ما آموخت باید از این که سینما نداریم غصه بخوریم و احساس حقارت کنیم حتی اگر در کشورمان آمار طلاق یک‌دهم جاهای دیگر باشد. مهاجرانی خودکارهای انقلاب اسلامی را از کشوی میز وزارت ارشاد اسلامی درمی‌آورد و به نویسندگان طاغوتی و ضد انقلاب می‌داد
مهاجرانی تلاش زیادی کرد تا با موسیقی فاخر بتهون و سیمابینا «اندوه لبنان» را از دل مردم ایران بزداید.
تا آنان با هنرشان ذائقه‌ی انقلابی مردم را عوض کنند،‌ تا به آنان بفهمانند که باید با امریکا مذاکره کرد. مهاجرانی توانست موسیقی «ای مجاهد شهید مطهر» و «جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش» را تبدیل کند به «گل می‌روید به باغ گل می‌روید». او کنسرت‌های موسیقی را احیا کرد و موسیقی پاپ را به جوانان آهنگران‌زده‌ی (!) ایران هدیه کرد. از آن پس پرفروش‌ترین کاست ایران نوارهای مرحوم کافی و آهنگران نبود بلکه موسیقی‌های «سیما بینا» بود که با آرم جمهوری اسلامی منتشر می‌شد تا مردم تازه از جنگ برگشته را شاد کند و «اندوه لبنان» را از دل آنان بزداید و دهان بچه حزب‌اللهی‌ها را توی تاکسی ببندد. مهاجرانی به همه‌ی نمایندگان مردمی و انقلابی آموخت که باید چک‌های 5 میلیونی را برای بازسازی مساجد شهرشان بگیرند و به استیضاح وزیر لیبرال رای منفی بدهند تا او بیشتر بر ضد انقلاب و اسلام ناب کار کند.
عبدالله نوری در وزارت کشور نیز به توسعه‌ی سیاسی-امنیتی کشور می‌اندیشید. او به این می‌اندیشید که استاندار و فرماندار باید بتوانند بر مردم حکومت کنند چرا که خدمت‌گزار بودن در شأن یک استاندار و فرماندار نیست. او «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» را نمی‌پسندید و گفت که احزاب باید درست شوند. دولت لیبرال خودش اولین حزب درست و حسابی را با پول بادآورده‌ از خون شهدا تاسیس کرد و به هر ضد انقلاب و فراری و دگراندیشی یک حزب هدیه کرد. مردم از وضع عصبانی بودند ولی تفنگ عبدالله نوری روی سرشان بود. اعتراضات مردم مشهد و قزوین و اصفهان و ... را به اشد وجه سرکوب می‌کرد زیرا نظام بنا نبود با مردم رفیق باشد و برخاسته از آنان باشد. او کمیته انقلاب اسلامی را در شهربانی ادغام کرد چرا که دیگر انقلابی وجود نداشت. اولین نیروهای ضد شورش در زمان او درست شد تا همه بدانند که در جمهوری اسلامی هم می‌توان شورش کرد! حتی هاشمی تلاش کرد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نیز منحل یا در ارتش ادغام کند زیرا از نگاه آنان انقلاب تمام شده بود. حالا وقت چریدن بود.
عبدالله نوری «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» را نمی‌پسندید و گفت که احزاب باید متکثر شوند.
دولت لیبرال خودش اولین حزب درست و حسابی (کارگزاران) را با پول بادآورده‌ از خون شهدا تاسیس کرد و به نوکیسه‌ی سیاسی مجوز تأسیس یک حزب را هدیه کرد.
مردم در بهت و حیرت بودند که مثلث «عادلی-نوربخش-روغنی زنجانی» در رأس اقتصاد ایران به هر ایرانی یک کاسه‌ی خالی دادند تا آنان بفهمند که باید حتماً گدایی کنند تا بتوانند دیوارهای کاه‌گلی خانه‌های خود را سرامیک کنند و بدانند که موکت فرش مناسبی برای یک ایرانی نیست بلکه باید سالی یک دست مبل عوض کند. ایرانی نباید دوچرخه سوار شود بلکه باید وام بگیرد و ماشین‌های مدل بالا سوار شود. ایرانی دیگر روا نیست که چند خواهر و برادر با فرزندانشان در یک خانه زندگی کنند و روابط عاطفی و انسانی داشته باشند بلکه آنان هر کدام باید برای خود یک قوطی کبریت موسوم به خانه داشته باشند تا آمار افسردگی، طلاق و جرم و جنایت بالا برود ولی در عوض کشور در حال توسعه شود. آنان باید برای اولین بار به بانک‌های جمهوری اسلامی بهره پرداخت می‌کردند. مردمی که تا پریروز فقط با قرض الحسنه امورات زندگی ساده و دوست‌داشتنی خود را می‌گرداندند باید در بانک سپرده‌گذاری قرض‌الحسنه بکندد تا شاید برنده‌ی یک دستگاه الگانس شوند و درعوض وام 24 درصد بگیرند تا بفهمند که چرخ اقتصاد باید بچرخد و رفقای مرتضی رفیق‌دوست به دوستی 123 میلیاردی او نیاز دارند. هاشمی رفسنجانی ساخت واحدهای 35 متری تا 50 متری را در نماز جمعه به عنوان عدالت اجتماعی جا زد تا مردم بفهمند که حق ندارند در کنار هم زندگی کنند بلکه باید هر کس به سلول خود برود و با دیگران قهر کند. یک زوج جوان باید حتماً یک واحد آپارتمانی نقلی داشته باشند و اگر نداشته باشند بدبخت هستند. ایرانی باید پول داشته باشد و اگر پول نداشت عمر شیرین کنار خانواده خود را صرف کار سه شیفت بکند و اگر نتوانست، گدایی کند و اگر نتوانست، چاپلوسی قدرت و ثروت را بکند و اگر بازهم نتوانست، دزدی بکند زیرا کاسه‌ی خالی باید پر شود.
لیبرال‌های بی‌رحم مثل گله‌ی گرگ به جان فرهنگ و اقتصاد و اجتماع و تجارت و بازار و همه و همه چیز مملکت و مردم افتادند و هر آن چه ارزش بود را تبدیل به ضد ارزش کردند و هر آن‌چه ضدارزش بود تبدیل به ارزش کردند. دیگر جایی برای «حاج‌کاظم‌ها» و «عباس‌ها» نبود. اکنون دوره دوره‌ی «سلحشورها» بود. واژه‌ی دفاع مقدس، شد جنگ تحمیلی، مستضعفان شدند اقشار آسیب‌پذیر، صدور انقلاب متوقف شد تا راه تهاجم فرهنگی باز شود و شد آن چه شد. چه قدر باید گریست به حال آن میراث به تاراج رفته. لیبرال‌های از خدا بی‌خبر در بهت و حیرت مردم پاترکیده و کاسه‌به‌دست و سکوت مرگ‌بار نخبگان جامعه توانستند پایه‌های حکومت خویش را در کشور به اسم توسعه‌ی اقتصادی و سیاسی محکم کنند و با شعار این که عدالت بدون توسعه امکان‌پذیر نیست و توسعه،‌تولید می‌خواهد و تولید مصرف می‌خواهد و مصرف پول می‌خواهد و پول استثمار کردن جان و فکر و عقل و عاطفه و روحیه‌ی انقلابی را می‌خواهد پس ای قشر آسیب‌پذیر شما که تا حالا برای کشورتان همه‌جوره فداکاری کرده‌اید حالا هم فداکاری کنید تا ما و کسانمان شکممان را سیر کنیم و بدانید که چرخ اقتصاد باید بچرخد حتی اگر شما زیر آن له شوید و انشاءالله خدا به شما اجر خواهد داد! و سیدعلی هر چه فریاد برآورد که آی ارزش‌های اصیل انقلاب را نگذارید از بین برود، کسی گوش نکرد که نکرد. علی بی‌سرباز مانده بود و اندک حامیان او را با نامردی تمام نمادی از تحجر و خشونت‌طلبی معرفی کردند. صدای آوینی را دارای بار منفی برای جامعه خواندند و آقاسی و حاجی بخشی و حاج منصور و سعید قاسمی و معدود نمادهای دیگر تنها صداهای نحیفی بودند که از آن دوران به گوش می‌رسیدند.
ورق انقلاب و فضای کشور از وقتی برگشت که شهدای دفاع مقدس ما از جبهه‌ها به شهرها بازگشتند. آن‌ها بودند که مردم را بیدار کردند. کاروان شهدای تفحص شده از سال 1375بود که به شهرها سرازیر شدند و مردم را از سرسام و طلسم جامعه‌ی لیبرال‌زده بیدار کردند.
این نظر ذوقی من است که ورق انقلاب و فضای کشور از وقتی برگشت که شهدای دفاع مقدس ما از جبهه‌ها به شهرها بازگشتند. آن‌ها بودند که مردم را بیدار کردند. کاروان شهدای تفحص شده از سال 1375بود که به شهرها سرازیر شدند و مردم را از سرسام و طلسم جامعه‌ی لیبرال‌زده بیدار کردند. مردم هوشیار شدند و بار دیگر روزگار وصل خویش را جستجو کردند. بیداری مردم پس از چند سال فراگیر شد و ...
اکنون اما،‌ خامنه‌ای خوش‌حال است. زیرا مردم توانستند بر ماشین پروپاگاندای لیبرال‌ها پیروز شوند. آنان توانستند خود را از قطار شهربازی لیبرال‌ها بیرون بیاندازند تا مثل پینوکیو خر نشوند. آنان رفتند تا یک بار دیگر خاطرات شیرین و رؤیاگونه‌ی دوران برادری، دوران هم‌سایگی، دوران مسلمانی را با هم یادآوری کنند.
دیروز که مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی‌نژاد بود،‌ خیلی خوش‌حال شدم. زیرا لیبرال‌ها همه از قطار انقلاب پیاده شده بودند. آن‌ها رفتند به جهنم. رفتند به جایی که دیگر برنگردند. آنان برای همیشه رویشان کم شد. آنان خود را صاحب همه چیز حتی انقلاب و مردم و رهبری می‌دانستند ولی خدا را شکر شاخشان شکسته شد. لیبرال‌های پرادعای دروغ‌گو سال‌ها بر گرده‌ی مردم سوار شدند و به اسم اسلام و با هزینه کردن همه‌ی مقدسات بر جسم نحیف و مظلوم مردم ایران شلاق زدند و از آنان و ثروت آنان جیب‌های خود و کسانشان را پر کردند و تا گلو خوردند و خوردند و خوردند، بُردند و بُردند و بُردند ولی اکنون نوبت ریزش آنان است. اکنون طوفان عواطف مردم نسبت به خدمت‌گزار واقعی‌شان یعنی احمدی‌نژاد و اراده‌ی آهنی‌شان برای احیای آرمان‌های اصیل انسانی، جسم نحیف انقلاب را از این انگل‌های بی‌خاصیت و آلودگی‌های فکریشان پاک می‌کند.
من از این که انقلاب و کشور را کمی فارغ از شرارت‌های لیبرال‌های پست می‌بینم و شعار سال را دقیقاً شعاری ضد لیبرالی یعنی «اصلاح الگوی مصرف» می‌بینم خوش‌حالم. من خوش‌حالم که مصرف‌گرایی که مقدس‌ترین ارزش لیبرال‌ها است امروز به زیر کشیده شده است و از این جهت بسیار خوش‌حالم.

+ نوشته شده در 88/05/13 | موضوع : فرهنگی| |

پوپولیسم (Populism) دکترینی سیاسی است که از حقوق عامه مردم در برابر اقلیت نخبه بهره­مند حمایت می­کند. (لغت­نامه دانشگاه پرینستون) در نظامات سیاسی غرب حزب عوام و یا حزب مردم به همین عنوان بکار می­رود. این واژه از ابتدای روی کار آمدن دولت نهم به عنوان یک اتهام توسط مخالفان و منتقدان دولت علیه آن مطرح شده است. منظور این عده از پوپولیست خواندن رییس جمهور و دولت نهم البته معنای واقعی کلمه یعنی «عوام­گرایی» نیست بلکه منظور آن­ها «عوام­فریبی» است. این واژه چون از لحاظ آواشناسی در فرهنگ ما کمی مسخره و سبک به نظر می­رسد به خوبی توانسته اصول­ستیزان مخالف دولت را در تحقیر دولت یاری نماید. اما فارغ از مباحث فلسفی و مبانی نظری این واژه برایم جالب بود که داستان­های قرآنی و تاریخ اسلام نیز از این ماجرا خالی نیست. محاوره­های سیاسی داخلی و بین المللی ما امروزه شباهت­های بی­شماری با مکالمات بین پیامبران الهی و طاغوت­ها دارد. در سوره­ی شعرا مکالمات بین چندین پیامبر الهی و مردم و طاغوت­های زمانشان به تصویر کشیده شده است؛ از جمله مکالمه حضرت نوح (ع) با قومش که بسیار او را مسخره می­کردند. استهزاء شیوه­ای قدیمی برای حمله به جبهه حق بوده است. در آیه 111 سوره شعرا ذکر شده که قوم در جواب دعوت نوح با استهزاء می­گفتند که آیا ما از تو و مردم پستی که همراه تو هستند پیروی کنیم؟ آنان را طرد کن تا به تو بگرویم و حضرت نوح را بر سر دو راهی قرار می­دادند که اگر می­خواهی از حمایت ما یا عدم خصومت ما بهره­مند شوی، باید دست از مردم فرودست برداری و به ما بپردازی. حضرت نوح در جواب به آنان فرمود من نسبت به آنان بدی نمی­بینم و حساب هر کس با خدای من است اگر بفهمید؛ و من کسانی را که به راه من ایمان دارند از خود طرد نمی­کنم.

در موارد زیادی این اتفاق در تاریخ افتاده است. در زمان پیامبر خودمان حضرت محمد (ص) نیز یکی از اساسی­ترین عوامل دشمن­تراشی برای نظام اسلامی، آن بود که پیامبر (ص) برای سن، بهره­مندی مالی، تجربه و موقعیت اجتماعی اشراف مکه و مدینه (شیخوخیت) ارزشی قائل نبودند و با مردم فرودست حشر و نشر داشتند تا جایی که در حدیثی از پیامبر نقل شده که امر به همسفره­گی با فقرا فرمودند: «جالسوا الفقراء و سائلوا العلماء و ...» مردم پابرهنه و عوام بودند که نهضت اسلامی پیامبر را یاری کردند و عزیزترین صحابی پیامبر (ص) نیز در میان همین قشر بودند و اگر هم از قشر بالادست جامعه در میان اصحاب پیامبر (ص) و ائمه (ع) یافت می­شد نه به خاطر ثروتشان بود بلکه به خاطر معرفتی بود که از خود بروز می­دادند.

با این وصف، پیامبران الهی بزرگ­ترین پوپولیست­های تاریخ و اساساً پایه­گذار پوپولیسم جهانی بودند. در انقلاب اسلامی نیز قضیه به همین منوال بود. مردم پابرهنه و کوخ­نشین بودند که امام خمینی (ره) را یاری کردند و نظام سلطه را سرنگون کردند و الا پیر روشنفکرانی که در تاریک­خانه­های محفلی به زعم خود مبارزه می­کردند، کوچک­ترین تاثیری در پیروزی انقلاب نداشتند. آنان که سالیان دراز ادعای مبارزه داشتند به التماس و زور هم حاضر نمی­شدند در مبارزات مردم شرکت کنند و فقط وقتی وارد شدند که بوی کباب به مشامشان رسید. بد نیست به کتاب عزت شاهی نگاهی بیندازید آن جا که به مغازه مهدی بازرگان سری زد و از او خواهش کرد که کلاس­هایی برای انقلابیون تشکیل دهد ولی مرحوم بازرگان به لحاظ محافظه­کاری از این کار استنکاف ورزید.

در زمان جنگ نیز این مردم عوام یا همان پوپول­ها بودند که جان خود را در کف دست گرفتند و با صدام یزید کافر جنگیدند تا تکنوکرات­ها بتوانند در آرامش در دانشگاه­های لندن و پاریس و نیویورک شیوه­های پیش­برد دموکراسی و پیاده کردن برنامه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را بیاموزند و جوجه­های نوکیسه بتوانند در آرامش در پشت جبهه مناصب را یکی یکی تجربه کرده و دفترچه خاطراتشان را تکمیل کنند.

امروز فن­سالاران، مردم پابرهنه و مظلوم را به اسم پوپول­ها صدا می­زنند و خادمان آنان را نیز پوپولیست نام­گذاری می­کنند تا بتوانند انقلاب و ثمرات این درخت تنومند را از دست آنان خارج کرده و به کام خود و اربابان خود بریزند. آنان رسیدگی به محرومان را تاب نمی­آورند و از این که یک رییس جمهور کاخ ریاست جمهوری را به مقصد خانواده یک شهید و یک محروم پاترکیده، ترک کند بسیار خشمگین می­شوند.

در انقلاب ما شکل­گیری طبقه­ای از نخبگان نوکیسه، قدرت­مدار و منفعت­طلب که نام «مدیران لایق و دلسوز» را به خود گرفتند از اساس با تفکر اسلامی و انقلابی تناقض داشت. اگر چه تجربه و سابقه نیز در تصدی پست­ها شرط است ولی نه شرط اول. جابجا کردن ترتیب اولویت­ها غلطی بود که ما در جمهوری اسلامی مرتکب شدیم. از بین بردن مرزهای این طبقه یکی از واجب­ترین کارهایی بود که باید انجام می­شد و به دست احمدی­نژاد انجام شد.

+ نوشته شده در 88/02/26 | موضوع : فرهنگی| |

بوته جقه طرح کاشاندرباره عدالت و حرکت در خط تعادل قبلاً هم چیزهایی نوشته بودم؛ ولی در این ایام مخصوصاً با اوج­گیری یقه­درانی­ها و [...]پرانی­های انتخاباتی این موضوع بار دیگر برایم اهمیت یافته است.

چرا ما باید همه حیثیت و آرمان­هایمان را روی یک نفر سرمایه­گذاری کنیم؟ این کار حتی از دید کاسب­کارانه هم نامعقول ارزیابی می­شود. باید اذعان کرد که فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ما دچار بیماری افراط و تفریط است و این عدم تعادل بارها و بارها برای کشور مشکل ساز و هزینه­های گزاف به بار آورده است. امروز در صحنه انتخابات عده­ای به محض آن که بحث از یک کاندیدا پیش بیاید رگ غیرتشان متورم می­شود و می­خواهند خرخره­ی طرف دیگر را پاره کنند و متقابلاً ...

چرا شما همه­ی حیثیت و آبروی خود را باید به پای فردی بریزید در حالی که او علی­رغم همه­ی صلاحیت­های احتمالی دارای قوه «اختیار» است؟ مثلاً عده­ای تمام دین و دیانت را در احمدی­نژاد خلاصه می­کنند ولی بعد از مدتی، طرح ورود زنان به ورزشگاه­ها را علم می­کند و یا معاونی می­آورد که با مردم اسراییل ابراز دوستی می­کند و هزار بار هم بر آن اصرار می­ورزد (!) و یا وزیری می­آورد که مدرک جعل می­کند یا سازمان حج را در سازمان گردشگری ادغام می­کند. طبیعی است افرادی که آبروی خود را در گرو چنین فردی گذاشته­اند، در جامعه سرشکسته شده و به بن­بست برمی­خورند و این اختصاصی به مکتبی­ها ندارد بلکه این مشکل گریبان­گیر همه­ی آرمان­گرایان خواهد شد. کسانی که تمام آرمان مقدس خویش را در یک نفر خلاصه می­کنند و سرنوشت خود و آرمان­هایشان را به یک نفر یا یک حزب گره می­زنند خواه در عرصه سیاست خواه سایر عرصه­ها. این گونه می­شود که اکثر آرمان­گرایان پس از مدتی سرخورده شده یا جهت و ریل خود را عوض می­کنند و یا به کلی لاابالی می­شوند. تحلیل من این است که همین افراط و تفریط­ها و عدم تنظیم توقعات، عامل اصلی ظهور تزهای ضد ایدوئولوژی و ضد آرمان شده است.

 در عوض شیوه صحیح آن است که ما بدون هر گونه برداشت و برخورد حیثیتی با چنین مواردی با انصاف و دیدی منطقی و عقلی به موضوعات بنگریم. نه کسی را صددرصد رد کنیم و نه کسی را صددرصد تایید کنیم. این شیوه امامان مکتب اسلام است. از امام علی (ع) نقل شده که: نه با دشمنت آن چنان دشمنی کن که اگر دشمنی به پایان رسید شرمنده باشی و نه با دوست چنان دوستی کن که اگر دوستی به هم خورد بر تو مسلط شود.

ما بیاییم و با شاخص­ها کار کنیم و افراد را بر اساس شاخص­ها بسنجیم و نه بالعکس. انتقادی که من به برخی برادران حزب اللهی دارم آن است که در این سال­ها همه چیز را به احمدی­نژاد گره زدند در حالی که این حق نبود. احمدی­نژاد خود عنصری از یک مکتب است که طبیعتاً نمره­ای بین 0 تا 20 خواهد گرفت ولی او متن مکتب نیست. ممکن است که شاگرد ممتازی باشد ولی به هر حال ملاک ما احمدی­نژاد نبوده که بخواهیم از صددرصد عملکرد او دفاع کنیم و بحمدالله اکثر حزب­اللهی­ها در این دام گرفتار نشدند. به نظرم احمدی­نژاد جزو معدود سران کشور بوده که بیشترین انتقادات را حتی از طرف طرفداران خود دریافت کرده است و این نیز جزو امتیازات این دولت است ولی به طور کلی سنجیدن شاخص­ها با افراد کار مذمومی به شمار می­آید.

از امام علی (ع) نقل شده که «إعرف الحق تعرف اهله» یعنی حق را بشناس تا اهل حق نیز بر تو آشکار شوند. با این منطق بنده با کسی سر احمدی­نژاد هیچ دعوایی نخواهم داشت ولی بر سر شاخص­ها و ملاک­ها بسیار حساس و حیثیتی خواهم بود.

این گفته را از آقای صدیقی در جمع طرفداران و ستاد انتخابات احمدی­نژاد نقل کردند که: «برای احمدی­نژاد کار نکنید، کلاه سرتان می­رود!» و این عین حقیقت است. امام خمینی (ره) که خود معلم این مکتب بودند بارها این قضیه را روشن کردند که من با کسی عقد اخوت نبسته­ام و میزان دوستی من بستگی به میزان تبعیت افراد از اسلام دارد. شهید مدرس که یکی از معلمان بزرگ این مکتب است نیز جمله­ی معروفی دارد که: «هر کس اسلام را تایید کند من او را تایید می­کنم» پس ملاک اسلام است. امام خمینی حتی این موضوع را شامل خود نیز دانست و قبل از جمهوری اسلامی که شایعاتی مطرح شده بود که امام با شاه تفاهم کرده است (!) امام خمینی موضع صریحی گرفت و گفت خمینی هم اگر تفاهم کند ملت تفاهم نخواهد کرد.

ملاک ما مکتب اسلام، احکام شریعت و آموزه­های انقلاب اسلامی است که خون صدها هزار شهید به پای آن جاری است و بر سر این اصول با هیچ کس رودربایستی و شوخی نداریم حتی اگر او احمدی­نژاد باشد.

استنباط مصادیق از مبانی نیز به نوبه خود به یک متدولوژی نیاز دارد که در مکتب ما موسوم به «حجت شرعی» است و طبق آن مصادیق و احکام از اصول، مبانی و منابع معتبر مشخص می­شوند. بنابراین ما با همه برادرانمان که بر اساس این متدولوژی به هر نتیجه­ای رسیده باشند هیچ دعوایی نداشته و  همه از یک جنسیم و اتفاقاً همه پیروز هم هستیم، خواه برنده، خواه بازنده که در این منطق اساساً برنده و بازنده­ای وجود ندارد و بازنده به لحاظ این که هم مسئولیت خویش را انجام داده و هم زحمتش کم­تر شده خوشحال­تر هم هست.

این منطق ساده بسیار متفاوت است از کسانی که همه­ی هست و نیست خود را برای پیروزی می­گذارند و رگ گردن خویش را گرو می­گذارند. آنان در هر صورت بازنده هستند چرا که به فرض که قدرتی نیز کسب کنند چون آرمان را فدا کرده­اند دچار بی­هدفی و سرگشتگی می­شوند.

+ نوشته شده در 88/02/19 | موضوع : فرهنگی| |

یوزارسیف در قسمت های ابتدایی سریال یوسف پیامبر یا همان یوزارسیف خودمان، بسیار تعجب می کردم که سیل انتقادات و بد و بیراهه روانه نویسنده و کارگردان و صدا سیما شده بود.

گویا همه سیاستمداران و سیاستبازان نیز یک شبه منتقد سینمایی شده بودند و آن هم چه منتقدی که هنوز سریال پخش نشده و تکمیل نشده نقدشان را با ضرس قاطع بیان می کردند و دم از خرابکاری سازنده و به هدر رفتن بودجه ی مملکت می زدند. کسانی که اختصاص 25 میلیون دلار را برای یک سال گفتگوی تمدن ها کار بسیار بجایی می دانستند و آخر هم معلوم نشد که با آن پول بجز اضافه شدن همسری به همسران مهاجرانی و چند سفر دور اروپا و امریکا برای آقای خاتمی چه دستاورد دیگری داشت، به بودجه یک سریال طولانی از زندگی یوسف پیامبر که یکی از درس آموز ترین بلکه عبرت انگیز ترین داستان های تاریخی است چنان می تاختند که گویی مهریه عصمت الله را از غاصبانش طلب می کنند!

بگذریم که امروزه بجز طنزهای موبایلی-سیاسی نه چندان مایه دارشان چیز دیگری برای گفتن ندارند چرا که سریال یوزارسیف در بین مردم کاملاً جای خود را باز کرد و پیامی را که باید می رساند رساند. تازه می توان فهمید که انگیزه منتقدان چه بود؟ اگرچه فیلمنامه این سریال که اتفاقاً چند صاحب دیگر هم بجز خداوند پیدا کرد(!)، قبل از سال 1384 نوشته و بسته شده بود، اما سنخیت عجیب آن با رویکرد اصولگرایانه دولت احمدی نژاد از جمله رویکرد پاکدامنی، مردم گرایی، نفی حیله و سلطه گری، مدیریت الهی جامعه، توجه به منجی آخرالزمان و ... به مشام دوستان سیاست پیشه رسیده بود. دوستانی که همه چیز را فقط در منظومه سیاست می سنجند و هیچ مدار و جهان دیگری بجز آن چه در آن زندگی می کنند را به رسمیت نمی شناسند.

آنان حاضر شدند قلم دست های سلحشور را بشکنند تا دیگر از این فیلم ها نسازد و بدتر آن که حاضر بودند یوسف مهربان این پیامبر آسمانی که جامعه ما او را تازه و از نو شناخته، همچنان در زندان زلیخا یا بدتر از آن در غربت می ماند و به عرصه اجتماعی وارد نمی شد تا رویکرد اصولگرایانه ی احمدی نژاد تایید نشود!

به یاد داستان معروف برادر حاتم طایی افتادم که از محبوبیت برادرش رنج می برد و دست به کار زشتی زد که معروف شود و بدتر شد! چون که داستان او زبان زبان به نام "برادر حاتم" گشت و نتیجه عکس داد.

هرگز نخواسته ام نقاط ضعف این سریال را که به طور طبیعی وجود دارد و قطعاً کم هم نیست، توجیه نمایم ولی معتقدم باید به این کارگردان و سازنده دست مریزاد گفت که از میان آن همه هرزه گی عرصه سینمای کشور به ساختن سریالی قرآنی همت گماشته اند. به دوستانی هم که منتقدند عرض می کنم کاری نکنیم که مردان خدایی سینمایمان پشت دستشان را از ساختن فیلم های مکتبی اینچنین داغ کنند.

+ نوشته شده در 88/02/05 | موضوع : فرهنگی| |

در یکی از روزهای نوروز امسال  (1388) که در نجفآباد بودیم، به همراه فامیل به باغی در حاشیهی شهر رفتیم. یکی از ویژگی-های فرهنگی نجفآباد علاقهی وافر آنان به طبیعت و مخصوصاً حضور در بهشت کوچک خصوصیشان (باغهای فراوان اطراف نجفآباد) است. این باغهای میوه با مساحتهای مختلفی بین 500 متر مربع تا چندین جریب و به صورت محصور یافت میشود که انواع مختلفی از محصولات باغی در آن وجود دارد. بعد از ناهار هوس ِ بازی کردیم. بازیهای سنتی که از ایام دور در میان مردم (و نه فقط بچهها) رایج بودهاست. «تودوری» که امروزه به آن «وسطی» یا «داژبال» گفته میشود یکی از آن ورزشهای گروهی جذابی است که بسیار نیازمند تحرک و نشاط و مهارتهای حسی حرکتی است. پس از آن به بازی «کُت کُتی» پرداختیم. این بازی بسیار رقابتی بوده و نیازمند چابکی، قدرت بدنی و فعالیت شدید جسمی است. قوانین مفصلی دارد که من همهی آن را نمیدانم .
پس از آن به بازی «هفتسنگ» پرداختیم. بازی پر تحرک و جنجالی دو گروه چهار نفره مردان بزرگسال برای زنان و کودکان بسیار جذاب و مهیج بود. چیزی حدود دو ساعت وقت را صرف بازی هفتسنگ کردیم که با پیروزی 9 بر 7 گروه ما، به پایان رسید و ما جایزه خود را که یک دور «کولی» از  تیم مقابل بود دریافت کرده و لذت وافری از آن بردیم!
قوانین بازیهای قدیم نجفآباد بسیار جالب بودهاست. مثلاً جایزه همه بازیها کولی بوده که به معنای آن است که بازنده باید برنده را مانند یک کولهپشتی، به پشت خود سوار کند و مسیر معینی که معمولاً به اندازه زمین بازی بوده، یک دور ببرد. این نشان دهندهی این بوده که رقابت بر سر اجتناب از یک خفت و خواری و رسیدن به یک سروری بوده است چیزی شبیه بازی زندگی.
اسم بازی هفت سنگ برگرفته از این است که هفت عدد سنگ به اندازه کف دست را که نهچندان استوار روی هم قرار گرفتهاند، گروهی باید آن را با پرتاب یک توپ از فاصله معین بریزند و سپس دوباره هفت سنگ را به صورت پایدار و کامل روی هم بچینند. این کار به صورت گروهی توسط همان گروهی که توپ را به منار هفت سنگ زده است باید انجام پذیرد و گروه مقابل بلافاصله پس از فرو ریختن هفت سنگ توپ را گرفته و با زدن توپ به افراد گروه مقابل آنان را از دور بازی خارج کرده و مانع تشکیل هفت سنگ میشوند. اگر همه اعضای گروه قبل از آن که بتوانند هفت سنگ را کامل کنند، مورد اصابت توپ قرار بگیرند، باختهاند و الا تیم محافظ باخته است. هر دور بازی باعث میشود که برنده یک امتیاز کسب کرده و بازنده محافظ هفت سنگ شود.
بازی تکرار میشود تا یکی از دو گروه با فاصله دو امتیاز از رقیب جلو زده و به امتیاز هفت برسد در غیر اینصورت بازی ادامه می-یابد تا فاصله بالاخره به دو امتیاز برسد. پس از مشخص شدن برنده، مراسم تلخ و شیرین کولی انجام خواهد شد.
این بازی نیاز شدیدی به هماهنگی و کار گروهی، قدرت و تحرک و چابکی، هوش و ذکاوت دارد و باعث تقویت قوای حسی-حرکتی و تقویت حس همکاری گروهی شده و بسیار صمیمیت و نشاط را به همراه میآورد.
بنده بازی هفت سنگ را بسیار جذابتر و بهتر از فوتبال میدانم اما چه کنیم که وقتی انگلیسیها داشتند فوتبال خودشان را در المپیک و جام جهانی و ... به مردم دنیا تحمیل میکردند ما خواب بودیم و یا مشغول دعواهای ساختگی و رتق و فتق بدبختیهای نازل شده بر سر مملکتمان بودیم.

+ نوشته شده در 88/01/30 | موضوع : فرهنگی| |

ملا محمود قاهری که در گویش نجف آبادی به آن «مُل محمود» گفته میشود، یکی از علمای قدیم نجفآباد بود که شاید نسل امروز نجف آباد او را نشناسند. در ایام نوروز طی دید و بازدید مرسوم، به منزل یکی از بستگانمان که سنی در حدود 90 سال دارد رفتیم. ایشان در میان صحبتها اشارهای کرد به مرحوم مل محمود که در طی تفسیر قرآن مطالب عجیب و غریبی از آینده خبر میداد. از جمله به مردم بیخبر از همهجا در ایام قدیم میگفته که در آینده یک پرندههای آهنی خواهد آمد که از شکم آن آتش بیرون میآید و انسان سوار بر آن به آسمان میرود... (اشاره به هواپیما یا موشکهای حامل انسان به فضا) و یا گفته بود، در آینده چیزی پدید میآید که مردم در گوش خود میگذارند و با مردم دیگر از فاصله هزاران فرسخ سخن میگویند... (اشاره به تلفن) یا گفته بود که در آینده یه چیزی میآید که مردم در آن نگاه میکنند و آدمی را میبینند که حرف میزند. او با اینها حرف میزند و اینها میشنوند ولی اینها هر چه بگویند او نمیشنود... (اشاره به اختراع تلویزیون). مردم پای منبر به او متعرض میشدند که ملا، این حرفها  چیست؟ میگفت: من نمیدانم، اینها را از قرآن میفهمم و به آن مطمئنم.
برایم جالب بود که در گذشته افرادی در شهرهایی مانند نجف آباد یافت میشدهاند که چنان برداشتهایی عمیقی از قرآن داشته-اند. در ادامه گفت که عدهای از اهالی نجفآباد که در همان عهد قدیم عازم مکه شدهبودند، به محضر عالم بزرگی بنام آیت الله مدیسه ای رسیدهاند که در زمان خود عالم بزرگ شیعیان بودهاست. ایشان از اینها میپرسد که شما از کجا اینجا آمدهاید؟ اینها میگویند که ما از اصفهان هستیم. میپرسد کجای اصفهان؟ میگویند نجفآباد، آن عالم بزرگ میگوید مگر ملامحمود را شما در نجفآباد ندارید که پیش من آمدهاید؟! این نشان از مقام عظیم علمی و معنوی اشخاص گمنامی چون مل محمود قاهری دارد.
خانواده قاهری هنوز هم یکی از معروفترین و اصیلترین و متدینترین مردم نجفآباد هستند و بزرگترین و قدیمیترین معلمان نجفآباد محسوب میشوند. جالبتر این که مل محمود شخصی بوده که صاحب کسب و کار بوده و صرفاً مشغول درس و بحث نبوده است!
جالب این که یکی از مدرنترین شاخههای علوم بشری امروزی علم "آیندهپژوهی" است که در مقطع دکتری تاسیس شده است که در آن به مسائل آینده به عنوان یک گنج ارزشمند و قدرت افزا مینگرد. هر سازمانی که بتواند به آینده تسلط یابد و آینده را یه طور دقیقتری پیشبینی کند، خواهد توانست آینده را در اختیار بگیرد. این در حالی است که پژوهشهای آینده هرگز تضمین صددرصدی نسبت به هیچ گزینهای نمیدهند ولی در مکتب ملامحمودها این مسائل قطعی و حتمی بودند.

+ نوشته شده در 88/01/16 | موضوع : فرهنگی| |

تکبر شاه او را تبدیل به یک موجود حقیر کرده بودبا دوستی درباره­ی خیانت­های پهلوی به ایران صحبت می­کردیم. این جمله­ی معروفی است و من هم آن را قبول دارم که "خیانت­های پهلوی در تاریخ ایران بی­سابقه بوده است." در دوران سیاه پهلوی­ها، تمام آثار تمدنی ایران به کلی محو شد و چیزی به ساقط شدن ملت ایران باقی نمانده بود.

این مطلب را باید به خوبی شکافت تا گرفتار بدفهمی نشود. البته این سوژه نیاز به بررسی بسیار زیادی دارد و طبعاً مجالش در این وبلاگ کوچک نیست ولی بنده یک نکته را که به ذهنم خطور کرد، به فراخور حال و ادای دین به مناسبت سال­گرد پیروزی انقلاب اسلامی و دهه فجر و 22 بهمن بیان می­کنم.

به نظر من یکی از بزرگ­ترین خیانت­ها و جنایت­های پهلوی­ها در حق ملت ایران، تحقیر ایرانی بود. آن چه که رایج بود، مسخره کردن تمام ویژگی­های یک ملت 7000 ساله با همه افتخاراتش بود. تغییر باور ملت ایران به این که تو بدبختی؛ تو خاک بر سری، تو نوکری و باید نوکر باشی، تو هیچ کار بلد نیستی، تو باید بروی حمال شوی و ... همه و همه نمودهایی از تحمیل حقارت و شکست بر یک ملت است. این که ایرانی هیچ چیز نیست و نباید فکر کارهای بزرگ را بکند، پیشرفت مال چشم آبی­ها است و تبدیل کردن "خارج" به یک قبله و آن طرف آب را مظهر همه­ی سعادت­ها و نیک­بختی­ها دانستن و ایران و ایرانی را منشاء همه کوربختی­ها دانستن یک باور عمیق بود که هم اهالی دربار آن را تحمل می­کردند و همه تلاش می­کردند آن را به مردم بقبولانند.

پهلوی­ها که خود را مأمور می­دانستند بیش از هر چیز ریشه فرهنگ ایران را هدف گرفته بودند و غم­گنانه باید پذیرفت که در این کار خیلی­هم موفق شدند. جراحت و زنگارهای جملات حقارت آمیزی که تبدیل به ضرب المثل شده بودند، هنوز نیز بر قلب ایرانی­ها سنگینی می­کند. مثلاً این جمله: "مملکت ما بهتر از این نمی­شود ...." یا این جمله: "بابا جنس ایرانی آشغاله ..." و یا این جمله: "بابا ایرانی کار بلد نیست که، فقط صنعت آفتابه­سازی داره اون هم لوله­شو می­ده ژاپن سوراخ کنه!...". در سیاست­های استعماری و دشمنانه­ی پهلوی­ها عزت و افتخار ملی شرقی­ها و ایرانی­ها به پایین­ترین حد خود در کل تاریخ رسید. فرهنگ­های فاخری چون روستانشینی، کشاورزی، تولید، فعالیت جسمی، تغذیه سالم، فرهنگ عشایری، باورهای مذهبی و دینی، غیرت و شجاعت، حق­طلبی و پافشاری بر آن همه و همه با کار دامنه­دار فرهنگی عمیق به کلی تخطئه شده و تبدیل به ضدفرهنگ شد تا جایی که شخصیت یک روستایی تبدیل به یک دلقک و مضحکه شد و گویش روستایی و عشایری تبدیل به طنز شد در حالی که این اقشار جزو بهترین و مبارک­ترین قشرهای ملت ایران محسوب می­شدند.

طبق آماری که به خاطر ندارم کجا دیدم، جمعیت ایران در ابتدای دوره پهلوی، 80 درصد روستانشین و 20 درصد شهرنشین بودند در حالی که این آمار در پایان دوران سقوط پهلوی دقیقا به نسبت عکس شد، یعنی 20 درصد روستایی مولد و 80 درصد شهری مصرف کننده و مخرب.

تحقیر ملت ایران و فرهنگ مردم آن در حالی توسط پهلوی به شدت پی گرفته می­شد که ایران صاحب تمدنی 7000 ساله بوده و در بیشتر دوران تاریخی خود جزو ملت­های پیشرو محسوب می­شده است. حقیقتاً کشوری که اثرگذاری تمدنی آن تا چین و مالزی و اندونزی و هند و از طرفی تا شاخ افریقا و از طرفی تا دامنه سیبری پیش رفته بود هرگز لایق آن همه تحقیر نبود.

البته پهلوی­ها از اصل شیطنت آمیزی نیز استفاده کردند و آن این بود که "دقیقاً به ظاهر از همان چیزی دم بزن که در حال نابود کردن آن هستی." پهلوی­ها برای آن که به نابودی تمدن ایران متهم نشوند، اقدام به مرمت تخت جمشید و مقبره فردوسی و نادر کردند تا به ظاهر فرهنگ ایرانی را پاس داشته باشند و در اصل مولفه­های اصلی تمدنی را رودرروی یک دیگر قرار داده و آن را نابود سازند. پهلوی اول از روز اول حکومت شوم خود دست به عربی زدایی زد که بخش اعظمی از معارف و مولفه­های تمدنی ما به آن زبان بیان شده بود و پهلوی دوم نیز راه پدر خود را ادامه داد تا جایی که تلاش کرد بخش اعظم تاریخ تمدن ایران یعنی اسلام را به کلی از تاریخ پاک کند.

به هر حال ملت ایران با روح امید و باور و عزتی که خمینی کبیر در کالبدش دمید از خواب تاریخی خود بیدار شد و شاه را مانند هر انسان­نمای دیگر به زباله­دان تاریخ انداخت تا امروز چشم ما به نور اسلام و ایمان و عزت و افتخار انسانی و ایرانی روشن شود.

شهید شهید شهید
نام تو ماندگار
عزتت پایدار
مرگ سرخت
خروش بی کران
ای غمت جاودان
در دل عاشقان
نام تو در جهان
می کند گلفشان
هر بهار هر بهار

عید عزت شما مبارک.

+ نوشته شده در 87/11/07 | موضوع : فرهنگی| |

غدیر عطسه فروخورده­ی بشریت که اگر فوران نکند، بیماری مزمن بشر بهبود نخواهد یافت. گویی شیاطین نمی­خواستند روز خوشی را برای فرزندان آدم ببینند که از همان دقیقه­ی اول، عبای پشمی را به تن گرگ پوشاندند و به او بع­بع و بخّ ٍبخّ ٍ آموختند. گویا از همان ابتدا بنا بود که این گرگ، گله گوسفندان بی­خبر از همه­جا را بدرد و نسل چوپانان را نیز برکند و گرنه سبقت در بیعت کجا و تمکین از ولی خدا کجا.

امروزه نیز گله گرگ­های خون­آشام کت و شلوار و عبای پشمی به تن کرده و هنوز مترصد ماموریت ناتمام نیاکان خود، خیره خیره به طعمه خود می نگرند. لحظه ای گله را از چوپان جدا کنند و هر دو را نفله کنند.

عطسه فروخورده اگرچه هوشیاری را به بشر بازگرداند اما سلامت هنوز هم در گرو غلیان آن عطسه است. به خورشید نگاه کن تا عطسه­ات بیرون بپرد و مغزت هوا بخورد. مواظب باش گرگ­ها خمیازه می­کشند تا به تو نیز سرایت کند. اگر بخوابی نمی­توانی عطسه کنی. عطسه نکرده ذبح می­شوی.

عید غدیر یعنی یادت نرود که می­خواستی عطسه کنی. عید غدیر یعنی یادت باشد که تو بنا نبود خمیازه بکشی. عید غدیر یعنی یادت باشد که ولنتاین جای عطسه­ات را نگیرد. غدیر یعنی به دشمن خدا سنگ بزن و اگر نشد کفش بزن. غدیر یعنی تو که بنا است به دست اسراییلی­ها کشته شوی، لااقل یکی را هم بکش. غدیر یعنی این که فرق میان اصحاب پیغمبر (ص) را بدان. غدیر یعنی به ظلمی که در فلسطین توسط فرزندان ناخلف سامری به برادران مسلمانت می­شود راضی نباش. غدیر یعنی چشمت را باز کن تا ظواهر گولت نزنند. غدیر یعنی از مکر یهود و شیطان غافل نشو.

عید غدیر مبارک باشد.

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابی طالب و اولاده المعصومین علیهم السلام

اللهم العن قتلة امیرالمومنین علیه السلام

دو تا برادر صیغه ای دارم که هر کجا هستند خدا به سلامتشان بدارد. با یکی تو طلاییه داداش شدم به نام رضا و یکی تو تهران به نام محمود.

+ نوشته شده در 87/09/26 | موضوع : فرهنگی| |

همان گونه که انقلاب اسلامی هم در ماهیت و هم در شکل و سایر ویژگی­ها، پدیده­ای جدید بود آثار آن نیز اکثراً نوآورانه و نوظهور بود. مثلاً مدل حکومتی که جمهوری اسلامی دارد کاملاً منحصر به فرد بوده و در هیچ جای دیگر دنیا و پیش از آن هم بی سابقه بوده است. این استقلال و اصالت ماهوی و وجودی ریشه اصلی اختلافاتی است که دنیای غرب با ما دارد چرا که آنان در یک تقسیم بندی توافقی دو استاندارد مشخص برای حکومت­ها تعریف کرده بودند، یکی سرمایه­داری و لیبرال و یکی اشتراکی و کمونیست.

انقلاب اسلامی با یک ایده­ی جدید پا به عرصه وجود گذاشت تلفیقی از مردم­سالاری که با اغماض به دموکراسی لیبرالی شبیه است و حکومت ولایی که با هیچ نمونه­ی تاریخی بجز دوران امام علی (ع) شبیه نیست. به ظاهر این دو اصلاً به یکدیگر نمی­خورند ولی فراموش نکنیم که پیشرفت بشر همواره در انجام کارهای نشدنی بوده است. مثلاً وقتی که گالیله نظریه کرویت زمین را مطرح کرد آن قدر ایده­اش مضحک بود که هیچ کس حاضر به حمایت از او نشد. تقریبا همه­ی ایده­های نوآورانه در تاریخ در ابتدای پیدایش با مقاومت و مضحکه کسانی مواجه شد که در حفظ شرایط موجود منافع فراوان داشتند.

جمهوری اسلامی حکومتی است که ماهیتش را اسلام تعیین می­کند و مردم در چارچوب اسلام سایر امور را تعیین می­کنند. تلفیقی از خواست انسان و خواست خدا. این مفهوم جدید کاملاً در تضاد با تمدنی بود که خواست خدا را با خواست مردم در تضاد می­دید و خواست مردم را مخالف خواست خدا. گویی دستورات خداوند مانع برآورده شدن خواسته­های بشر بوده و برعکس!

ساز و کار بسیار خلاقانه­ای که برای جمهوری اسلامی در قالب قانون اساسی تدوین شد نیز متناسب با همین فلسفه وجودی بود. تدوین قانون اساسی توسط خبرگان منتخب مستقیم مردم، رهبری اولیه منتخب مستقیم مردم، رهبران بعدی منتخب غیرمستقیم مردم، پارلمان منتخب مستقیم مردم، رییس جمهور منتخب مستقیم مردم، کابینه منتخب غیرمستقیم مردم، شورای نگهبان، نگهبان اصول اسلامیت و مشروعیت نظام و قوانین. در عین حال رهبری که منتخب مردم است ملزم به اجرای دستورات اسلامی است که البته باید خود متخصص شریعت نیز باشد. این ساز و کارهای کنترلی به خوبی در طی سال­های گذشته و در آستانه­ی 30 سالگی جمهوری اسلامی پاسخ­گو بوده است.

در این میان بسیج نیز ایده­ای نوآورانه بود که در همان سال اول تولد انقلاب اسلامی، متولد شد. شاید بتوان گفت یکی از اصیل­ترین و جدی­ترین نهادهای مولود انقلاب بسیج بود. خیلی­ها تلاش می­کنند تا بسیج را شبیه میلیشا و ارتش­های مردمی در اروپای شرقی و در جنگ پارتیزان­ها در جنگ جهانی دوم شبیه بدانند اما واقع امر آن است که بسیج پیش از آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران تشکیل شد و در عین حالی که بسیج کارکردی نظامی نیز دارد اما اساساً یک سازمان نظامی محسوب نمی­شود اگرچه نظامی­گری برای این سازمان یک افتخار محسوب می­شود.

بسیج به معنای بسیج انگیزه­های الهی و خالصی است که بدون اهداف مادی و زمینی و فقط مبتنی بر عهدی آسمانی و اعتقادی الهی و توحیدی تشکیل شده است. آیا این هویت الهی برای متفاوت بودنش با دیگر ارتش­های مردمی کافی نیست؟ معمار بسیج یعنی حضرت امام خمینی (ره) با درایت الهی خود توانسته بود به این حکمت والا دست یابد که یک ملت پرشور و الهی که طوفان سهمگین سیاسی را در دنیا ایجاد کرده و پیشنهادی نوین برای سعادت بشر به همه جهانیان ارائه کرده است را نمی­توان در قالب یک ساز و کار سنتی و بی­خاصیت محبوس کرد. این انرژی متراکم الهی که توانست بزرگ­ترین و مستحکم­ترین حکومت منطقه و متعاقب آن همه نظامات پذیرفته شده بین المللی در منطقه خاورمیانه را به هم ریخته و نابود کند توان اثرگذاری بر سرنوشت کره زمین و تاریخ را نیز دارد. بسیج نهادینه کردن این توان عظیم الهی بود تا این شعله خاموش نشود و این پرچم در پیچ و خم روزگار، روی زمین نیفتد. بسیج درگاه اتصال همه­ی مستضعفان جهان به وعده­های حقیقی الهی برای سرنوشت بشریت است. بسیج الگویی نو از امیدها، انگیزه­ها، اراده­ها، قلم­ها، مال­ها، جان­ها و همه هستی امتی است که ظلم ظالمان را تحمل نمی­کند و در پی خدا و عدالت است. بسیج تلفیقی از ایمان، عبادت، شجاعت، فداکاری و ایثار، علم، عقل، خلاقیت، تلاش خودجوش و خدمت بی­منت است.

کارکرد بسیج در سال­های اخیر به خوبی کارآمدی آن را به اثبات رسانده است. تلاش نظامی درخشان که موجب تغییر سرنوشت جنگ تحمیلی شد، تلاش مجدانه در عرصه­های عمرانی مانند سد کرخه و آبادانی روستاها و ... و امروزه در عرصه­­های فناوری و علمی همه و همه نشان از مبارکی این مولود عظیم انقلاب اسلامی و امام است که خود باغبان پیر لاله­ها بود. تقویت بسیج و تفکر بسیجی برای هر ایرانی که قلبش اندکی ضربان الهی دارد یک تکلیف و یک افتخار بزرگ محسوب می­شود و امیدوارم که خدا این بسیجی­گری را از ما نگیرد.

+ نوشته شده در 87/09/05 | موضوع : فرهنگی| |

بازی گر بدون سوء پیشینه(!) نقش یوسف پیامبریکی از نقاط ضعف ما مردم این است که بی‌کار می‌نشینیم و درباره‌ی یک سنگ که سر راه مردم را گرفته، مدت‌های مدیدی صحبت می‌کنیم، شعرها می‌سراییم، مقصرها را تعیین می‌کنیم، علل و عوامل تاریخی و فیزیکی و متافیزیکی و ارضی و سماوی را برمی‌شمریم. کمی می‌گرییم، کمی لعن و نفرین می‌کنیم و خلاصه حول و حوش آن دیوان‌ها می‌سراییم. بعد یکی از ما غیرتی شده و همت می‌کند از جا بلند می‌شود و می‌رود که آن سنگ را بردارد. همین که سنگ گران را از سر راه برداشته و با نفس نفس زدن زیاد آن را به کناری ببرد، همه به او انتقاد می‌کنیم که چرا این طوری سنگ را برداشتی، چرا تو بلند شدی آن را برداشتی و از این دست انتقادات به کیفیت همت او و برخی بی‌انصاف‌تر که به او پشت پا هم می‌زنیم تا موضوع اصلی یعنی سنگ همچنان باقی بماند!

یک فیلم‌سازی به نام سلحشور همت کرده آمده یک سریال سنگین مثل حضرت یوسف را ساخته، تا قبل از این همه منتظر ساخت چنین سریال‌هایی بوده‌ایم و ای بسا چه فحش‌ها که نثار صدا و سیما و دیگران نکرده‌ایم که چرا مفاخر دینی و ارزش‌های قرآنی را مطرح نمی‌کنند، اما حالا از زمین و زمان بر سر این بدبخت سنگ می‌ریزیم تا انشاءالله دست این موجود پلید را از سینما و سیمای ایران قطع کنیم!

چرا ما این طوری هستیم. گیریم که این فیلم تنها 30% انطباق با واقعیاتی داشته باشد که الحمد لله همه‌ی ما کارشناس آن هستیم! چرا تلاش این بنده خدا را این گونه ضایع می‌کنیم؟

چرا اصحاب رسانه این قدر بی انصاف و ناجوانمرد شده‌اند. پدرجان گر تو بهتر فیلم می‌سازی نه یک سریال چند ده قسمتی، یک فیلم کوچولو بساز ببینم چه کاره‌ای؟ یکی از زشت‌ترین و پلیدترین صحنه‌های خیانت به فرهنگ و هنر را در این روزها می‌توانیم در معرکه تخریب چهره سریال یوسف پیامبر و کارگردان آن سلحشور مشاهده کنیم. این موضوع آن‌چنان عجیب نیست. موضوعی به این جذابیت، و به این اصالت و به این اثرگذاری در فرهنگ ما یعنی عفت و پاک‌دامنی که امروزه تحت تهاجم وسیع دشمن و ترویج بی‌ناموسی و هرزگی است، باید به هر طریقی شده است عقیم شود و دست فعالان در آن شکسته شود.

 

پ ن 1: شعار 22 بهمن امسال: زلیخا حیا کن - یوزارسیفو رها کن!

پ ن2: دوستی می‌گفت چه قدر طولانی می‌نویسی؛ خواستم بگویم کوتاه نوشتن از بلند نوشتن بهتر است و بلند نوشتن از ننوشتن! (یکفی به الاشاره)

+ نوشته شده در 87/08/05 | موضوع : فرهنگی| |

اسلام تنها دینی است که اکنون در مقابل بشر به عنوان راه سعادت قرار دارد. تعارضات فراوانی در درون ادیان تحریف شدۀ گذشته وجود دارد. علاوه بر آن دین متکامل اسلام تطبیق کامل و شگفتی با فطرت و روح و جسم انسان دارد.

توجه بی­اندازۀ اسلام به مفاهیمی چون عدالت و مقابله با ظلم و تاکید بر مکارم اخلاقی و احکام دقیق آن در موضوع حقوق، آن را تبدیل به یک آسایشگاه جذاب برای بشر فرسوده که جانش از نابسامانی­ها و «بی­عدالتی­های قانونی» در دنیا به لب رسیده کرده است.

زنان این قربانیان عزا و عروسی در غرب، اسلام و احکام اسلام را چون پارۀ تن گمشده­ای در آغوش می­گیرند. رشد گرایش زنان به اسلام و حجاب در غرب نمود عینی این حقیقت است که زنان اسلام را تنها پناهگاه خود یافته­اند. به قول شهید مطهری در نقد فمنیسم در کتاب حجاب، اگر بنا بود کسی ادعا کند حقوقش در مقابل جنس مخالف، نادیده گرفته شده است این مردان بودند، زیرا اسلام هیچ حقی برای او قائل نشده بجز حق طلاق! در اصل این مرد است که نظام اجتماعی اسلام بدهکار زن است تا نتواند به او ظلم کند.

این گرایش شگفت­انگیز مردم غرب به اسلام -که امروزه واقعا برای نظام سلطه تبدیل به یک مسئلۀ جدی شده است- مربوط به ذات روان دین اسلام و مخصوصا چهرۀ شاخص و اعلای پیامبر اعظم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم دارد زیرا خواندن یک کتاب حتی کوچک از سیرۀ نبوی که حتی اتکا به اسناد روایی محکمی هم نداشته باشد کافی است تا انسانِ تشنۀ انسانیت، گمشدۀ خود را بیابد.

بد نیست ما نیز به عنوان مسلمان یک بار این کار را (خواندن یک کتاب دربارۀ زندگانی پیامبر اکرم (ص)) بکنیم.

به هر حال نفوذ و تهاجم فرهنگی اسلام علیه ضد ارزش­های حاکم جهان امروز که سردمدار آن نظام سلطۀ غرب است آغاز شده است و آنها این را به خوبی درک کرده­اند.

حملۀ پیش دستانۀ آنان به مسلمانان در 11 سپتامبر تبدیل به یک ضد حمله شد، آنها با حملۀ فیزیکی به جهان اسلام سعی کردند تا جهان اسلام را در موضع ضعف قرار دهند زیرا آنها به اشتباه تصور کردند که جهان اسلام است که اسلام را پیش می­برد، در حالی که مسئله این است که اسلام خود به ذات خود پیش­رونده است و جهان اسلام سال­ها پیش خود را بازنشسته کرده است.

کتاب سلمان رشدی و توهین­های متزاید و متراکم اخیر به اسلام مخصوصا شخص نبی مکرم خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله که اخیرا توسط  دانمارکی­ها و هلندی­های بدذات پی­گرفته می­شود ناشی از احساس خطری است که از جانب نفوذ اسلام در غرب می­کنند. قرآن در سال­های اخیر یکی از پرفروش­ترین کتاب­های اروپا و امریکا است جمعیت مسلمان اروپا مخصوصا در انگلیس و حوزۀ اسکاندیناوی در حال فزونی است.

اکنون در بسیاری از کشورهای اروپایی مسلمانان اولین اقلیت دینی محسوب می­شوند و در برخی از این کشورها به زودی به رتبه اول خواهند رسید.

اخیرا شنیدم مرکز اسلامی هامبورگ که مهم­ترین مرکز مبلغان اسلامی در اروپا است دربرابر درخواست روزافزون مبلغ برای حوزۀ اسکاندیناوی اعلام عجز کرده است.

بی­تفاوتی دربرابر کفرگویی و توهین به مقدسات اسلامی بزرگ­ترین خطری است که مسلمانان را در سراسر جهان تهدید می­کند. به راستی اگر سلمان رشدی به سزای عمل ننگین خود رسیده بود شاید کمتر کسی جرأت جنین جسارت­هایی را به اسلام عزیز می­یافت. ای کاش من هم کمی از غیرت اسلامی مصطفی مازح را داشتم.

این مطلب کوچک را نوشتم تا لااقل ادای دینی کرده باشم در مقابل جسارت­ها و توهین­هایی که بی­فرهنگ­های صلیبی به مقدسات اسلامی می­کنند.

این عکس را از ویکی مدیا گرفتم

+ نوشته شده در 87/01/11 | موضوع : فرهنگی| |

حقیقتاً عاشورا دریای بی­کرانی از معارف است که هر چه در او غور کنیم باز هم گوهرهای فراوانی برای نجات بشریت دارد.

مدت­ها بود به وقایع روز عاشورا فکر می­کرد. ابعاد نظامی و تاکتیکی عاشورا نیز مانند ابعاد استراتژیکی آن حائز اهمیت است. حرکت کلی امام حسین علیه السلام خیلی مورد توجه قرار گرفته است ولی ابعاد تاکتیکی و رزمی و سایر خصوصیات و توان­مندی­های فردی آن حضرت و یارانش مخصوصاً اهل بیتش علیهم السلام کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

آن­گونه که نقل می­شود امام حسین علیه السلام در عاشورا سنی حدود 60 سال داشته­اند که از نظر ما پیرمرد به­حساب می­آید. این مرد مسن چگونه لشگری را سازماندهی و فرماندهی کرده که توانسته­اند در مقابل آن ارتش انبوه دشمن صف­آرایی کنند و بجنگند و آن­گونه که در مقاتل نوشته شده بسیاری از لشگر عمر سعد هم در همان روز و به دست اصحاب حسین علیه السلام به درک واصل شدند.

مثلا علی­اکبر سلام الله علیه با آن­که سن زیادی نداشته اما چنان می­جنگید که به تعبیر امروزی ما مثل یک کماندو بوده­است و آن گونه که علامه مجلسی می­گوید ضجۀ لشگر عمر سعد از شدت تلفات بلند شد و حدود 120 نفر را همین علی­اکبر سلام الله علیه به درک واصل کرد.

حضرت قاسم با سن نزدیک 13 سالگی چنان رزمی از خود نشان می­دهد که راویان تاریخ معتقدند 13 نفر و به روایتی 70 نفر را نابود کرد که اولین آن­ها کسی بود که در لشگر عمر سعد او را معادل 1000 مرد جنگی می­دانستند.

در داستان حضرت علی­اکبر آمده که وقتی که تشنگی بر او غلبه کرده و بی­حال شد روی اسب بی­حال افتاد و دست دور گردن اسب حلقه کرد و اسب او را با سرعت به اردوگاه برگرداند. این واقعه نشان می­دهد که علی­اکبر سلام الله علیه فنون رزمی را به خوبی می­دانسته و علاوه بر آن اسب او نیز تربیت شده بوده است. یعنی علی­اکبر با این اسب سال­ها باید کار می­کرده و فنون تربیت اسب را می­دانسته و تمرین داشته باشد تا در چنین موقعیت حساسی اسب او را نجات دهد. جنگ نمایان علی­اکبر سلام الله علیه یعنی مهارت او بر فنون استفاده از شمشیر و تیراندازی و مانورهای تاکتیکی رزمی.

اشعار و رجز­هایی که اهل بیت علیهم السلام در هنگام رزم می­خواندند یعنی این­که آن­ها در ادبیات رشد و نمو کرده­اند. خطبه­خوانی حضرت زین العابدین علیه السلام، جوان نورسته و زینب سلام الله علیها در کوفه و شام و جاهای دیگر در حالی که آسیب مهلک روحی دیده­یودند، نشان از تسلط فوق­العادۀ این خانواده به کلام و معارف فصاحت و بلاغت دارد.

حتی عبدالله بن الحسن که کودکی نابالغ بود طبق نقل «کتاب لهوف ابن طاوس» آن­گاه که کار بر امام حسین علیه السلام سخت شد از خیمۀ زنان فرار کرد و به سمت میدان دوید با این که هیچ سلاحی نداشت خود را در میان امام علیه السلام و دشمنان قرار داد و گفت به خدا هرگز از عمویم جدا نمی­شوم! و به ناپاکی که به امام حمله­ور شده بود گفت آیا می­خواهی عموی مرا بکشی؟ و دست خود را مانع ضربۀ شمشیر به بدن حسین علیه­السلام کرد و دست او قطع شد.

ببینید این کودک که هنوز به حد تکامل رشد عقلی نرسیده اما از نظر عاطفی در این خانواده آن­گونه تربیت شده که چنین سخنان و رفتار رشیدی از او سر می­زند.

دربارۀ خود حسین بن علی علیه السلام نیز نقل­های فراوانی شنیده­ایم که همه نشان از شجاعت و شهامت و توان رزمی و تاکتیکی بالای آن حضرت دارد.

لابد از خود سوال کرده­ایم که گودال قتل­گاه یعنی چه؟ یعنی این­که امام علیه السلام وقتی بی­حال روی اسب افتاد و دیگر توان جنگیدن نداشت اسب آن­قدر تربیت­شده و آگاه بود که سوار خود را به داخل نزدیک­ترین گودی برد تا از باران تیر و نیزه در امان باشد و حتی آن­گاه که سوارش بر زمین افتاد و در خون خود غلتید، یال خود را به خون آغشته کرد و به سمت اردوگاه دوید تا کمک بیاورد اما چه سود که کمکی در کار نبود به جز شیون زنان اهل حرم.

همۀ این­ها نشان می­دهد که خانوادۀ اهل بیت علیهم السلام خانواده­ای با سطح فرهنگ بالا، در اوج توان­مندی ورزشی و جسمی، در اوج کلام و فصاحت و بلاغت، در اوج سیاست، در اوج فنون نظامی و تاکتیکی، در اوج عاطفه و عشق و محبت و در اوج پاکی­های روح و سلامت روان بودند.

در پایان واقعه­ای از یادگار کربلا امام چهارم حضرت امام محمد باقر علیه السلام که در عاشورا ظاهراً 4 ساله بوده­اند نقل می­کنم.

در ایام پیری آن حضرت روزی هشام بن عبدالملک حاکم وقت که قصد ضایع کردن امام علیهالسلام را داشت ایشان را به جلسه­ای دعوت می­کنند و در آن بساط تیراندازی فراهم می­کنند حضرت که وارد می­شوند هشام ایشان را به جایگاه برای تیراندازی دعوت می­کند، حضرت عذری می­آورند و امتناع می­کنند. هشام که احساس می­کند خوب موقعیتی شد، اصرار می­کند و بالاخره حضرت می­پذیرند. کمان را در دست گرفته و تیری را به وسط هدف می­زنند. همۀ حاضران متحیر می­شوند و امام تیر دیگری را طلب می­کند، در چلۀ کمان گذاشته و پرتاب می­کنند. تیر دوم را درست به وسط تیر اول می­زنند. تیر دیگری را طلب می­کنند و در وسط تیر دوم و همینطور تا 5 تیر را به یکدیگر متصل می­کنند! فریاد همۀ حضار به تشویق بلند می­شود و روی هشام کم می­شود در حالی که عرق شرم بر پیشانیش نشسته بود به امام می­گوید چقدر شما واردید!؟ امام علیه السلام می­فرماید باید جد ما علی بن ابی­طالب را می­دیدید تا می­فهمیدید!

خداوند به ما مدعیان پیروی از آن بزرگواران هم اندکی از این فضایل را بچشاند.

+ نوشته شده در 86/11/04 | موضوع : فرهنگی| |

گفته می­شود که احیای فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر دلیل اصلی قیام امام حسین علیه السلام است. دوستی نقل می­کرد از استاد معمار منتظرین (روحانی فاضل اصفهانی) که این قضیه را رد می­کرد!؟

نکته این است که امر به معروف یکی از فروع دین ماست، فریضه­ای در کنار نماز و روزه و خمس و زکوة و حج و جهاد و تولی و تبری. و اما احیای یک فریضه که جزو فروع دین است و هر چه می­خواهد بزرگ و اساسی باشد مثل نماز واجب­تر است یا احیای یکی از اصول دین یعنی نبوت و امامت؟

به نظر می­رسد امام حسین علیه السلام توانست با اجرای فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر، یکی از اصول دین را بلکه اصل دین را نجات دهد و کدام معروف بالاتر از اصل دین اسلام؟

طبیعتاً در معروف­های ساده به خطر انداختن جان و آبرو و مال جایز نیست اما وقتی معروف، بزرگی به ابعاد خود دین داشته باشد چه؟ لابد نه تنها احتمال خطر بلکه اطمینان خطرآمیز بودن اقدام نیز نمی­تواند مانع اقدام شود.

+ نوشته شده در 86/10/30 | موضوع : فرهنگی| |

وارد طلاییه که شدیم همه چیز همانگونه بود. حتی سه­راهی الفتح هم از جایش جم نخورده­بود. گویی سنگ و بلوک­ها و کابل راه­بندان هم همان بود که سال 74 دیده بودم! سربازهای خط نگه­دار کمی شیک­تر شده بودند. جاده به همان خرابی گذشته بود.

بیشترین تغییری که به چشم می­خورد حضور پررنگ شرکت نفت در منطقۀ طلاییه بود. شرکت نفت از همان سال­ها دنبال اکتشاف نفت در طلاییه بود. البته چند چاه پلمپ­شده نیز از قدیم در همان منطقه بود، اما اکتشافات جدید و فعالیت گسترده مهندسی و آماده سازی و راه­سازی و به­طور کلی رفت و آمد و کار جدی شرکت نفت در منطقه دیدنی بود. شرکت نفت به موازات. جادۀ شرقی غربی موجود در جنوبی­ترین قسمت طلاییه که از پشت دژ شهید ساجدی تا زیارتگاه جلو می­رفت دژ دیگری را احداث کرده بود که زیرسازی­هایش تمام شده ولی آسفالت نشده بود. تانک­های به­گل نشسته در محوطه­ی میانی طلاییه هنوز به­خوبی سابق دیده می­شد. میادین مین جلویی پاک­سازی نشده­بود و مثل سابق عین جالیز کلم و خیار و گوجه خودنمایی می­کرد.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/10/03 | موضوع : فرهنگی| |

شهید قیصر امین پور یادش بخیر

ق

به شدت معتقدم که قیصر امین پور مظلومانه شهید۱شد. قیصر امین پور شاعری برای نسل های آینده بود و بی خود نبود که به این زودی پر کشید چون زندگی در میان ما برایش سخت بود.
شناساندن او به مردم این روزگار خیلی سخت است کما این که کسی هم که او را بشناسد نیست! فقط می توانیم برای از دست دادنش افسوس بخوریم و باز هم بزرگانی را که مثل او در کنارمان هستند در محاق نگه داریم تا بمیرند!

۱- می گویم شهید چون او را شهید واقعی می دانم. این جا توضیحش را نوشته ام.

+ نوشته شده در 86/09/22 | موضوع : فرهنگی| |

سلام به همه‌گیِ دوستان و عرض ادب و احترام و اعتذار از این‌که خیلی دیر خدمت رسیدم برای تبریک میلاد پیام‌برِ رحمت (ص) و تبریک سال نو.

بالاخره سال جدید هم فرا رسید. باید بگویم در احوال شخصی خودم از خدا خواستم در این سال جدید از نظر روحی و معنوی تغییری نکنم! لااقل از بدتر شدن حال که به‌تر است!

به هر حال دعای سال نو را با هم زم‌زمه می‌کنیم!

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبـــــــر اللیل و النهار

یا محول الحـول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

فکر کنم حقیقت امر را در همان مصراع اول گفته، قلب و چشم. «...یکفی به الاشاره»

 

***

 

نمی دانم از چه بنویسم. از حلول ربیع الاول یا از داستان ملوانان انگلیسی بنویسم. از امداد غیبی بودن این واقعه و خوش‌حالی‌ام از سرنوشت این قضیه بنویسم یا گریه کنم برای خودبیگانه‌گی برخی دوستان و تحلیل‌های عجیب و غریب که مانند قلوه‌های سنگی است که به زورِ چسب رازی می‌خواهند به هم بچسبانند‌شان!

از جشن هسته‌ای بنویسم یا از سال‌گرد شهادت آوینی یا از سلامت ایرانیان که با توطئه‌ی صهیونیسم در خطر افتاده یا از نکاتی که در ایام تعطیلات عید و در دیدار از آشنایان و دوستان برچیدم یا خالی بودن جای امام در این ایام که پیروزی‌ها یکی‌یکی از راه می‌رسند.

از دو چشم‌ام اشک می‌ریزد. یکی از فرط خوش‌حالی و یکی از فرط اندوه. یکی بر الطاف الهی و یکی بر نمک‌نشناسی و کفران نعمت. یکی بر خیر و دیگری بر شرّ.

بگذار در همین قضیه‌ی هسته‌ای و مسایل پیرامون آن بنویسم. چند وقتی است هسته‌ای ننوشته‌ام.

 

***

 

بالاخره معلوم شد که تعلیق کاری غلط بود و معلوم شد که با عدم تعلیق و با صدور قطعنامه و این هارت و پورت‌ها هیچ اتفاق ناگواری نمی‌افتد. بگذریم که برخی از عزیزان مجبور شدند که شلوارهای خیس شده‌شان را آب بکشند و برخی مجبور شدند که از لکه‌بر و سفید کننده هم استفاده کنند!

معلوم شد که با تکیه بر آرمان‌های اصیل انقلابی و مکتبی می‌توان جلو رفت و هیچ هزینه‌ای هم نداد. می‌توان امتیاز نداد و امتیاز گرفت. می‌توان نردِ عشق با انگلیسی‌های عزیز نباخت و آقای دنیا هم شد.

بالاخره پس از گذشت یک سال پر تلاش ایران از مرز انرژی هسته‌ای آزمایش‌گاهی گذشت. اما همین‌طور که پای رادیو اشک شوق‌ام جاری شد ناگهان اشک اندوه‌ام با آن مخلوط شد و آن وقتی بود که رادیو بلافاصله آهنگ «ای ایران ای مرز پرگهر ...» را گذاشت.

به عزیزی که در کنارم بود گفتم این بزرگ‌ترین خیانت و حماقت صدا و سیما است.

این عزت و پیروزی هیچ ربطی به مفهوم این آهنگ ندارد. این عزت و سربلندی همه مدیون اسلام بود، همه مدیون خون دل‌های امام و خون گردن‌های شهدا بود. کجا ایران می‌توانست در خواب ببیند که روزی انرژی هسته‌ای داشته باشد.

شخصا یادم نرفته که از کسانی می‌شنیدم: «ایران؟! ایران لوله آفتابه را می‌ده ژاپن براش سوراخ کنه! ایران می‌تونه تراکتور بسازه؟؟!»

ای خدا نکند من آن روزها و این روزها را فراموش کنم. چه‌قدر بدبخت و توسری‌خور بودیم که نوکری امریکایی‌ها را می‌کردیم و حالا اسلام تاج عزت را بر سر ما نهاد. اسلام ناب محمدی ما را سرور کرد و اسلام آمریکایی عرب ملخ خور اکنون توسری‌خورترین و بدبخت‌ترین ملت جهان کرده است.

ای امام! جان‌ام فدای روح ملکوتی‌ات که این واژه‌ها را یاد ما دادی: «اسلام امریکایی»، «می‌توانیم»، «شیطان بزرگ»، «اصلاح خود»، «تکیه به خدا» و هزاران جمله و راه روشن دیگر که چون مشعلی فروزنده راه ما را تا ابد روشن کرده است و خاک بر سر ما اگر یک روز تو را فراموش کنیم. راه تو را که راه سعادت و عزت اسلام واقعی است فراموش کنیم.

چه‌گونه ملت ایران چند صد سال وقت و فرصت طلایی خود را به پای هرزه‌گری و یاوه‌گویی‌های سلاطین و روشن‌فکران چون لیبرال‌ها و مصدقی‌ها و دیگران هدر دادند به امید این‌که به آنان هویت‌شان را، آقایی‌شان را، انسانیت‌شان را، حق‌شان را برگردانند، اما آنان همه را به باد فنا داده و از نمد آن همه صداقت مردم برای خود کلاهی مالیدند و بر سر نهادند و هیچ غلطی نکردند.

خدایا ما را نیامرز اگر لحظه‌ای فراموش کنیم که اسلام ما را از چه منجلابی بیرون کشید و به کجا رساندمان.

+ نوشته شده در 86/01/20 | موضوع : فرهنگی| |

برادرم ابوذر در صفحه‌ی پاس‌داران نوشت که اینترنت اگر به نفع امریکا نباشد به زودی قطع خواهد شد. من هم با این نظر کاملا موافق‌ام و نمونه‌های بسیاری از رعایت نکردن اصول آزادی جریان اطلاعات و تبعیض بی‌رحمانه در رعایت قوانین بین المللی را ملاحظه کرده‌ام. به نظر حقیر به زودی، تحریم اینترنت شامل حال ایران خواهد شد.

اما آن‌چه که این‌جا می‌خواهم ذکر کنم، تعیین تکلیف یا توصیه یا تذکر و یا انتقاد به وزارت ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات و سایر نهاد‌ها نیست، بلکه زنگ هش‌داری است به دوستان وبلاگ نویس ایرانی.

به زودی اینترنت ایران توسط امریکا قطع خواهد شد و این ابزار از دست ما خارج خواهد شد، اما مسئله این است که تا آن زمان چه باید بکنیم؟

اکنون وقت کمان داری استامروز کشور ما در مرحله‌ی بسیار حساسی است. امروز ایران در مرزهای موعود خود قرار گرفته است. احیای تمدن اصیل و سرنوشت‌ساز اسلامی به مرکزیت ایران، امری نیست که قلب هر ایرانی را به تپش وا ندارد. پایه‌گذاری چنین تمدنی نیازمند تلاشی همه‌جانبه، خودجوش و مخلصانه‌ی ملت ایران است، تلاشی که به گواهی تاریخ هم‌واره سرنوشت‌ساز بوده است.

امروز همه‌ی ایرانیان باید خود را در ساخت آینده‌ی دنیا سهیم کنند. هر کس به اندازه‌ی تلاش‌اش و به اندازه‌ی فهم و توان‌اش در ساختن مرکزیت جهان یک‌پارچه آینده باید ایفای نقش کند.

این تکلیف عقلی و منطقی و ملی، شامل حال ما وبلاگ‌نویس‌ها هم می‌شود. به نظر من ما باید تلاش خود را «جهت‌دار» کنیم. معرفی فرهنگ و تمدن ایران، و رساندن پیام ایران و معرفی پیش‌نهاد ایران برای سعادت بشر، به صحنه آوردن تمام توان‌های فکری، مادی و معنوی را می‌طلبد. امروز آوای ایران چون تیری در کمان آرش کمان گیر آماده‌ی شلیک است باید دید که همت ایرانیان مرزهای این تمدن نوین را تا کجا خواهد برد.

آیا مردم امریکا با واقعیات ایران آشنایی دارند؟ آیا اروپاییان نیز همان‌گونه که ما به جهان می‌نگریم نگاه می‌کنند؟ آیا اگر ما تلاش کنیم و بتوانیم پیام مکتب سرشار از معنویت و سعادت خود را به گوش جهانیان برسانیم تغییری در معادلات قدرت رخ نخواهد داد؟

  

امروز آوای ایران چون تیری در کمان آرش آماده‌ی شلیک است باید دید که همت ایرانیان مرزهای این تمدن نوین را تا کجا خواهد برد.

آیا ما نباید آب زلال این فرهنگ و تمدن نوظهور را به کام مردم دنیا برسانیم؟ هر کدام از ما چه کرده‌ایم؟

آیا معادلات قدرت از افکار مردم متأثر نیست؟ به نظر حقیر ما در این بعد ضعف اساسی داریم. ما نتوانسته‌ایم وجهه‌ی تهاجمی خود را در بعد رسانه‌ای و با هدف تاثیر بر افکار عمومی کشورهای غربی به مرحله‌ی نمایش بگذاریم. ما باید بکوشیم تا بتوانیم راهی در میان افکار عمومی کشورهای دنیا باز کنیم. مردم جهان نه امروز بلکه از دیروز تشنه و منتظر پیام جمهوری اسلامی ایران هستند. آیا ما نباید آب زلال این فرهنگ و تمدن نوظهور را به کام مردم دنیا برسانیم؟ هر کدام از ما چه کرده‌ایم؟ حتما ترجمه‌ی عربی یکی از مواد قانون اساسی را که پشت کتاب عربی دبیرستان می‌نوشتند به خاطر دارید؟

«بما أن لغة القرآن و العلوم و المعارف الإسلامیة هي العربي لذا یجب تدریس هذه الغة ....»

آیا ما می‌توانیم با ملت عرب سخن بگوییم؟ هر کدام از ما دست کم 7 سال انگلیسی خوانده‌ایم. آیا می‌توانیم دو تا جمله به زبان انگلیسی سر هم کنیم و در وبلاگ‌مان بگذاریم تا اگر روزی گذار یک انگلیسی زبان به وبلاگ ما افتاد یک چیزی دست‌گیرش شود و  یا باید هر روز بی‌خود و بی‌جهت به پر و پا‌ی هم بپیچیم و وقت عزیز و ارزش‌مند و فرصت کوتاه باقی‌مانده‌ی خود را صرف «اتینا» کنیم؟

فرض کنید هفته‌ی آینده اینترنت قطع خواهد شد. در این مدت باقی‌مانده چه‌کاری واجب‌ترین کار است؟ آیا بهتر نبود هر کدام از ما دو تا آیه‌ی قرآن، دو تا حدیث، دو تا از جملات امام خمینی، دو تا از بیانات آقا را به زبان عربی، انگلیسی، فرانسه و ...  در وبلاگ‌مان می‌گذاشتیم؟

بنده پیش‌نهاد می‌کنم به کلیه عزیزانی که در عرصه وبلاگ‌ستان در حال تولید مطلب هستند، به سربلندی و عزت کشور ایران اسلامی بیاندیشند و فرصت را از دست ندهند. هر کدام از ما برویم دنبال درج مطالبی به زبان‌های خارجی حتی اگر این زبان زبان «آنگولایی» باشد و حتی اگر «دست و پا شکسته» باشد. این کار نتایج خوبی به بار خواهد آورد. اولین نتیجه‌ی آن اعتماد به نفس خودمان خواهد بود و در مرحله‌ی بعد کمک به فرهنگ و تمدن اصیل ایرانی و اسلامی خودمان.

بیایید دست از این کارهای بی‌هوده و کم اثر برداریم و به کاری بزرگ‌تر فکر کنیم. ما باید جریان اطلاعات در اینترنت را برعکس کنیم.

+ نوشته شده در 85/06/12 | موضوع : فرهنگی| |

تلاش می کنم که اوضاع به هم‌ریخته‌ی خاورمیانه -قلب جهان- را درک کنم و بتوانم خودم را در آن پیدا کنم.

چه می‌شود؟ چرا اسراییل وارد این جنگ شد؟ چرا کار کِش پیدا کرده است؟ آیا اسراییل بمب اتم استفاده می‌کند؟ چرا ایران حمایت رسمی از حزب الله نمی‌کند؟ تناسب این اوضاع با ماه رجب چیست؟ نقش اعراب چیست؟ و و و

به واقع اتفاقات در این یکی دو هفته آن‌قدر سریع واقع شد که تحلیل اوضاع کمی مشکل به نظر می‌رسد.

اسراییل هنوز بهانه‌ی کافی برای استفاده از بمب اتم پیدا نکرده است.

 

اسراییل مجبور است بین "بدبختی ابدی" و "بدنامی همیشه‌گی" یکی را انتخاب کند!

اما حزب الله راه خود را انتخاب کرده است. "بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة"

 

 همین‌طور هنوز نتوانسته است به اندازه‌ی کافی مظلوم نمایی کند، زیرا لازمه‌ی این کار ارائه‌ی آماری است که نشانه‌ی ضعف و سستی این ویرانه است. یعنی اسراییل مجبور است بین "بدبختی ابدی" و "بدنامی همیشه‌گی" یکی را انتخاب کند!

اما حزب الله راه خود را انتخاب کرده است. "بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة" حزب الله اکنون چکیده‌ی جهاد و حمیت و جوانمردی است. حزب الله امروز عصاره‌ی انسانیت و شهامت است و ای کاش من امروز یکی از آنان بودم تا این خون ناقابل را فدا می‌کردم. خوشا به سعادت‌شان که درهای بهشت سعادت و سیادت را به روی خود گشودند و شمشیر عزت را از نیام مصلحت بیرون کشیدند و امروز افتخاری بزرگ برای خود و امت اسلام به ارمغان آورده‌اند.

در جایی خواندم که حزب الله با جهاد مقدس خود صلح را به جهانیان هدیه کرد. جرج بوش برای یافتن راه حلی دیپلماتیک برای پرونده‌ی هسته‌ای ایران ابراز امیدواری کرد، پرونده‌ای که در یک قدمی جنگی تمام عیار بین ایران و امریکا بود. مردم غزه از هدف اصلی بودن اسراییل رها شدند و دولت عراق توانست از درگیر بودن اسراییل و فراخوان سران گروهک‌های تروریست داخلی عراق استفاده کند و عده‌ی زیادی از این گروهک‌ها را در غیاب اربابان اسراییلی‌شان متلاشی کند. همینطور روسیه توانست به خود جرأت داده و دموکراسی امریکایی را رد کند سخنی که سال‌ها بود در گلوی‌اش مانده بود و یارای گفتن‌اش را نداشت.

امروز ابرقدرت امریکا ابهتی ندارد که از دست بدهد. پرچم امریکا و اسراییل پر فروش‌ترین پرچم در تمام دنیا است زیرا همه می‌خواهند آن را آتش بزنند!

کر و کور باد گوش و چشمی که زبونی و نابودی اسراییل و امریکا را نمی‌بیند.

همه‌ی کسانی که خون غیرت مقدس‌شان به جوش آمده است باید به هر نحو شده آماده‌گی خود را اعلام نمایند.

آیا ایران بجز رساندن سلاح و مهمات لازم برای حزب الله و حمایت سیاسی از حزب الله کاری نمی‌تواند بکند؟ بی شک امروز ام القرای اسلام با چشمی خون‌بار شاهد به خون غلتیدن بهترین سربازان خمینی است. همه چشم به دهان رهبری دوخته‌اند تا ایشان چه بگویند. تکلیف جوانان غیور ایران را نه مصلحت اندیشان و سیاست ورزان و نه عافیت طلبان و دنیاجویان بلکه فرزند حسین خامنه‌ای کبیر تعیین می‌کند. همه‌ی کسانی که خون غیرت مقدس‌شان به جوش آمده است باید به هر نحو شده آماده‌گی خود را اعلام نمایند.

 

انشا الله روزی برسد که ما هم بتوانیم به آرزوی خود یعنی جهاد با دشمنان خدا نایل شویم و بجنگیم و جانی که به ما به عاریت داده شده در راه محبوب به زمین بریزیم. به راستی زندگی ننگ چه ارزشی دارد؟ چند روز بیشتر در منجلاب مادیت غوطه خوردن آیا ارزش این همه خفت را دارد؟ چرا به یاری انسانیت کمر همت نبنیدیم و وجدان بشریت را از خون سرخ خود سیراب نکنیم؟ و مگر نه این است که تاریخ را شهید می سازد و شهید را قلم ها و قلم ها هستند که شهید پروند. ای شهید ای که بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.

کسانی که منتظرند تا خون شان به جوش بیاید، لااقل یه تومار اینترنتی را امضا کنند!

+ نوشته شده در 85/05/01 | موضوع : فرهنگی| |

در حدیث آمده است که پیام‌بر موقع نماز که می‌شد، می‌فرمود: أرحنا یا بلال! یعنی ای بلال! ما را راحت کن. یا می فرمودند: قرة عینی فی الصلاة. یعنی نماز نور چشم من است. یا می فرمودند: الصلاة قربان کل تقی. یعنی نماز مایه‌ی تقرب هر انسان نیکوکاری است.

ما نیز از کلمه راحت شدم، یا راحت‌مان کن و ... استفاده می‌کنیم. اما راحتی ما کجا و راحتی پیام‌بر ما کجا؟! ما هر وقت نمازمان تمام شود راحت می‌شویم! زیرا ما نگاه‌مان به نماز یک نگاه تکلیفی است نه نگاهی عبادی. نگاهی که ناشی از سستی ایمان به پروردگارمان و همینطور به تعالیم این دین یگانه است.

ما نیز اگر به نماز همانند آن‌چه رسول الله (ص) می‌نگریست، می‌نگریستیم، شاید حال و روز به‌تری داشتیم. پیام‌بر گویی از تمام هست و نیست جهان و حتی از هدایت مردمان‌ هم خسته می‌شدند و حیات خود را در نماز می‌یافتند.

ما نیز همین گونه‌ایم؟

در احوالات دوران مبارزات حضرت امام خواندم که وقتی موقع نماز می‌شد امام (ره) هر کاری را رها می‌کردند. همه‌ی کارهای امام بر مبنای اوقات شرعی بنا شده بود. حتی تصویری از امام دیدم که گویا مربوط به قضیه‌ی تبعید در مرض کویت بود که حضرت امام در حالی که به سمت شیر آبی که آنجا بود برای وضو می‌روند و این‌قدر با عجله و هراسان می‌روند که گویا کسی دارد خفه می‌شود و امام عبای خود را روی زمین رها می‌کند و به سمت وضو گرفتن می‌رود.

در احوالات سید مرتضی آوینی خواندم که وقتی بیش از نیم ساعت مانده بود به اذان ظهر آستین‌هایش را بالا می‌زد و هی نگاه به ساعت‌اش می‌کرد، تا کی وقت نماز فرا می‌رسد.

مردان خدا این‌گونه به نماز می‌نگرند.

گویم ز امام صادق این طرفه حدیث       تا شــــیعه‌ی او به لوح دل بنگارد

فرمود که بر شفاعت ما نرســــــــــد       آن‌کس که نماز را سبک بشمارد

سبک شمردن نماز باعث بی‌برکتی در بسیاری از ابعاد زندگی ما می‌شود از جمله مهم‌ترین آن بی‌برکتی در عمر (یعنی در زمان) زمان یعنی همان چیزی که قیمت‌گذاری برای آن بی‌هوده است. زمان یعنی سرمایه‌ای برگشت‌ناپذیر.

من خودم بارها امتحان کرده‌ام، مواقعی می‌شود که 24 ساعت شبانه‌روز برای‌ام کم می‌آید، وقتی نمازم را به سر وقت می‌کشانم، می‌بینم که فرصت‌ها از راه می‌رسند.

ای کاش ما هم به گونه‌ای بشویم که فرا رسیدن نماز برای‌مان فرا رسیدن راحتی بشود نه فرا رسیدن غم یک تکلیف سنگین!

+ سیمای نماز شیخ حسین انصاریان

+ ستاد اقامهی نماز

+ کتاب راز نماز شیخ محسن قرائتی

+ نوشته شده در 85/04/21 | موضوع : فرهنگی| |

قبل از شما، تمدن‌هایی بودند که نابود شدند. پس سیر کنید در زمین و ببینید چه‌گونه است سر انجام منکران.

فرهنگ سفر آن هم سفرهای زیارتی اساس فرهنگ سیر و سیاحت را در کشور ما تشکیل می‌داده است. هزاران امام‌زاده مانند یک آسمان پر ستاره در تمام فضای کشور ما نشانی از این فرهنگ بسیار پر طراوت است. امام رضا (ع) مرکز توجه قلوب همه‌ی ایرانیان بوده و همیشه آرزوی سفر به مشهد در دل هر ایرانی از هر قومی موج می‌زند. سفرهای اسلامی نه تنها مختص به ابعاد اقتصادی نبوده است، بلکه اساسا بر معنویت و کسب تجربه بوده‌است.

امروزه اما فرهنگ سفر زیارتی تبدیل به "صنعت گردشگری" شده است. همه چیز را پول توجیه می‌کند. پول همان چیزی است که تمدن غرب حول محور آن می‌چرخد. در ایران نیز کسانی از سالیان گذشته آنگاه که برای پول امیرکبیر را کشتند، تلاش کردند تا این فکر را حاکم کنند.

پول همان بت بزرگی است که اکنون جای همه‌ی ارزش‌های انسانی و الهی را گرفته است.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/04/10 | موضوع : فرهنگی| |

اندکی صبر سحر نزدیک استانا فتحنا لک فتحا مبینا. ... لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق، لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله آمنین، محلقین رؤوسهم و مقصرین لا یخافون... (فتح 27)

در سخن‌رانی بسیار مهم رهبری در جمع نماینده‌گان مجلس که کلمه به کلمه‌ی آن جای بررسی و تعمق دارد، برای من این بخش‌اش از همه جالب‌تر بود: ایجاد ...

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/03/08 | موضوع : فرهنگی| |

معمولا اعتقادها، رفتارها و گفتهها و کارهای مردمی که به سبک سنتی زندگی میکنند مورد بیاعتنایی و تمسخر عدهی دیگر قرار می گیرد. عمل آنها با نگاهی تأسف بار و تمسخر انگیز دیده میشود. عدم اعتماد به دعا و در لایههای زیرین ضمیر انسانها نوعی بی اعتقادی به آن و تاثیرات آن و از این قبیل موارد را زیاد میتوان سراغ گرفت. این در حالی است که همگی ما بارها در قرآن خواندهایم که:

الذین یومنون بالغیب. یعنی کسانی که به غیب ایمان دارند. در دنیا اموری هستند که علم تجربی بشر هیچ احاطهای بر آن ندارد. این امور دو دسته اند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/02/30 | موضوع : فرهنگی| |

السلام علیک یا ثامن الحجج

جای همهی مشتاقان در مشهد مقدس خالی. با قطار درجه یک ویژه رفتیم و با قطار درجه یک برگشتیم و چه تفاوتهای بسیاری برای این یک کلمه ویژه مترتب شد.

حرم امام هشتم همان طراوت و آرامش و وقار همیشگی را داشت. تمام صحنها و منارهها و ایوانهایش با آدم حرف میزد. گل و بوتههایی که روی کاشیها و یا روی قالیها و یا روی آیینهکاریها و یا روی درهایمنبت و یا ضریح نقرهای بود انسان را از تمام آلودگیها به سایهسار تفکر و معنویت دعوت میکرد. ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/02/23 | موضوع : فرهنگی| |

سال پیامبر اعظم (ص) گرامی باد.

امپراطوری محمد(ص) که از خیابان شهر پایتخت آغاز شد به قرار روزی 274 مایل (710 کیلومتر مربع) توسعه یافت و پس از ده سال فعالیت سیاسی موقع رحلت بر بیش از یک میلیون مایل مربع (2.6 میلیون کیلومتر مربع) حکومت می‌کرد. این مساحت خاک معادل تمام قاره‌ی اروپا منهای روسیه و مسکن میلیون‌ها جمعیت بود.

برای تسخیر این منطقه‌ی وسیع تنها 150 نفر از افراد مخالف در میدان‌های جنگ کشته شدند و تعداد کشته شدگان مسلمانان روی هم رفته برای مدت ده سال در میدان‌های جنگ به طور متوسط هر ماه یک نفر شهید بود.

در بزرگترین پیروزی یعنی در فتح مکه هیچ درگیری نظامی صورت نگرفت و با تدبیر پیامبر دشمن مجبور به تسلیم شد.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/01/31 | موضوع : فرهنگی| |

تقی از این توپ های خالی نیمی ترسد!

در زمان ناصر الدین شاه وقتی که بلوای اصفهان ایجاد شده و چند نفر (بابی و بهایی) به قتل رسیدند، شاه غضبناک گردید و «آقا نجفی» را که مسبب این بلوا می دانست به طهران احضار کرد ولی آقا نجفی بیدی نبود که از این بادها بلرزد، او از آمدن بطهران استنکاف نمود و بالنتیجه شهر اصفهان تعطیل گردید شاه برای اجراء حکم خود اسرار {اصرار} داشت و آقانجفی هم در تصمیم خود راسخ بود بالاخره امام جمعه و چند تن (آقای دکتر امام امام جمعه فعلی) که داماد ناصرالدینشاه بود و سید علی اکبر تفرشی و چند نفر دیگر از آقایان علما ....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/01/24 | موضوع : فرهنگی| |

٭ ختم ساغر: این «می» با آن همه اوصاف که گفتند و گفتیم همان شراب طهوری است که از حضرت فیض اقدس در کام سر عارفان سرریز می‌شود و بنیاد عقل را بر می‌اندازد و قواعد و اعتبارات عقلایی و عرفایی را در هم می‌شکند و خرق حجب انیت و انانیت می‌کند و «خود» را از میانه بر می‌دارد و دفع خمار می‌کند...

٭ تهاجم فرهنگی و روشنفکران: ...این تقابل ما را ورزیده می‌کند و حقیقت دین را چه در مقام نظر و چه در مقام عمل به منصه‌ی ظهور و نزول در عالم تفصیل می‌کشاند و نردبان تعالی فرهنگ اسلام واقع می‌شود.

٭ آزادی قلم: ... متفکران مستقل ما امروز همچون روبرویی حکمای مسلمان با فرهنگ یونانیان از قرن سوم به بعد، با صورت کلی فرهنگ غرب روبرو شده اند و تا این تقابل در صورت فرهنگ متنزل شود و نشانه های خاص خویش را بیابد، سال های سال به طول خواهد انجامید.

٭ ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان: ...عنوان رسانه یاغی برای این پدیدار عنوانی مناسب است چرا که تن به مرزها و حدود نمی دهد و اگر غرب توانسته است از ویدئو در خدمت منافع خویش سود جوید به آن علت است که منافع غرب همسوی اشاعه‌ی فحشا و هبوط اخلاقی جامعه بشری است. بهار 1372

....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/01/22 | موضوع : فرهنگی|

کربلای ایرانبه شهید آباد شقایق‌خیزت که قدم می‌گذارم یادم می‌افتد که وضو نگرفته‌ام. پا به ساحل گرم و مرطوب دوستت -اروند رود- می‌گذارم، روبروی کربلای غریبان در آن طرف سیم های خاردار –که با من فاصله‌ای ندارد- می‌ایستم و نیت وضو می‌کنم. چه غروری دارد اروند رود! چه شکوهی دارد و چه هیبتی! مثل زمان جنگ، مثل دوران کربلای 4 و 5، مثل خاطرات شیرین آن روزها. آن روزهای سبز و سرخی که اروند خواب‌گاه پر تلاطم بچه‌ها بود. چه قدر به انتظار بچه‌های غواص چشم در چشم‌اش گره می‌زدیم! از پاییز نگاه‌های‌مان برگ‌ریزان اشک می‌تراوید، اما خبری نمی‌شد.

بچه‌ها رفته بودند به آن سوی اروند، به عمق خلیج فارس و به بی‌کرانه‌ی رویای عشق. راه می‌افتم. آسمان انگار خودش را پایین می‌کشد تا بوی چفیه‌ام را حس کند. بوی عطری که یادگار بچه‌هاست، بچه‌های گردان مالک اشتر.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 84/12/25 | موضوع : فرهنگی|

لویی پاستور دانشمند نامی قرن نوزدههیچگاه از خود پرسیده‌ایم که پیشرفت غرب و رشد صنعت و فناوری در کشورهای غربی از چه چیز منشا گرفته است؟

فارغ از همه‌ی انتقاداتی که به تمدن غرب از جهات بی‌توجهی به معنویت و عدالت و از بین بردن شخصیت زنان و فقیران و … باید اذعان کرد که غرب بخاطر بیداری عده‌ای از متفکرین عمدتا متدین اروپایی در قرون۱۶ و 1۷ توانست از فرصت جهانی و خواب بودن جهان اسلام نهایت استفاده را بکند و ثمرات علمی تمدن بزرگ اسلامی را -که به دلایل خاص خود، رو به افول گذاشته بود- به ارث برده و خود را بر تخت رهبری جهان بنشاند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 84/12/12 | موضوع : فرهنگی| |

سرویس های رایگان میل یاهوطبق آخرین آمار کابران yahoo در جهان بیش از 50 میلیون نفر اعلام شدهاند. البته در این گزارش نقل شده که این تعداد فقط مربوط به جستجوگران توسط موتور یاهو بوده است و نه صاحبان کد کاربری اینجا. از این تعداد دست کم 2- 3 میلیون کاربر ایرانی و حدود 10 میلیون نفر مسلمان هستند که هر کدام با اشغال کردن دست کم 1G byte رقمی وحشت ناک از خدمات را دریافت میکنند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 84/12/09 | موضوع : فرهنگی| |

چرا خود را تنها می پنداریم؟در تحولات سیاسی جهان ما از چه مکتبی پیروی میکنیم؟ مبنای قضاوتها و اظهاراتمان چیست؟ مگر بجز باورهایمان از جای دیگری نیز نشأت میگیریم؟ آیا ما مسلمان نیستیم؟ آیا ما به قرآن مجید به عنوان یک کتاب آسمانی و نسخه هدایت بشر اعتقاد راسخ نداریم؟ آیا ما دست کم روزی دو سه بار در قالب «سوگند» و نقل قول و ... نام قرآن کریم را به زبان نمیآوریم.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 84/12/07 | موضوع : فرهنگی| |

حرم عسگریین(ع)  در یک عملیات وقیحانه تخریب شد (841103)دست کفر و نفاق با هم آمیخت تا صحنه‌ی بزرگ امتحانی دیگر را برای امت اسلام آراسته شود.

این بار اما تیر فتنه قلب عاطفی جهان تشیع را نشانه رفت و جان میلیون‌ها آزاده را در سراسر جهان آزرد.

اکنون صدای قدم‌های فتنه‌ای بزرگ به گوش می‌رسد. فتنه‌ای که جنگی داخلی در جهان اسلام را هشدار می‌دهد. این بار این امت اسلامی در خاورمیانه در این قلب جهان هستند که یک بار دیگر مورد هدف دشمنان بشریت و مورد کینه‌ورزی جهان ظلمت قرار گرفته است. امروز تمام ظلمت در مقابل تمام نور قد راست کرده است. امروز جهان سلطه با جهان عدالت و پاکی رویارو شده است. جهالت مدرن تمام توان سیاسی و فرهنگی و اطلاعاتی خود را بسیج کرده است تا بتواند بین شیعه و سنی اختلافی تاریخی ایجاد کرده و جنگ داخلی هدف اصلی کفار است.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 84/12/04 | موضوع : فرهنگی| |

از نگاه کردن به عقب خسته نشده ایم؟!

چند خاطره از دوران کودکی خود به یاد دارید؟

آیا نام معلم کلاس سوم دبستان خود را به یاد می آورید؟

عدد 1384 شما را به یاد چه می‌اندازد؟

شهر ملبورن شما را به چه خاطره‌ای رهنمون می‌شود؟

آیا نام پله و یا زیکو را به خاطر می‌آورید؟

عدد 598 یا عدد 1919 و امثال این کلمات و اعداد شما را به یاد خاطرات مشهود و یا مسموعتان می‌اندازد. بله همه این عددها و اسامی آشنا هستند و ما می توانیم در صورت وجود حال و حوصله دست کم برای هر کدام یک ربع صحبت کنیم.

حال عدد 1400 آیا شما را به یاد چیزی می‌اندازد؟ ده سال دیگر شما چه خواهید شد؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 84/12/03 | موضوع : فرهنگی| |

فرهنگ عاشورایی

 در کشاکش دهر کسانی هستند که همواره اهدافی بزرگ‌تر از افکار عوام را پیگیری می‌کنند. آنان با قامتی فرازتر از دیگران، افقی دورتر از میدان دید دیگران را اشراف دارند. آنان دور اندیش‌تر، و ژرف‌تر می‌نگرند و هم اینانند که رهبران واقعی جوامع‌اند.


ادامه مطلب