تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

وقتی از تمدن اسلامی سخن می‌گوییم از تأثیر حقیقت بر جان انسان‌ها و توده‌های مردم سخن می‌گوییم. از سعادتی که تمدن اسلامی برای بشر آن زمان به ارمغان آورد.

اما وقتی از تمدن غرب سخن می‌گوییم از مجموعه‌ای به هم تنیده از فضایل و رذایل اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، بهداشتی، زیست‌محیطی و ... سخن می‌گوییم. مثلاً در تمدن اسلامی هرگز دانشمندی راضی نشد تا علم شیمی را در خدمت نابود کردن دیگران بگذارد. صنعت‌گران آن زمان اقدام به ساخت سلاح‌های کشنده نکردند. اساساً اختراع و ساخت هیچ سلاحی را به تمدن اسلامی نسبت نمی‌دهند اما در عوض تمدن غرب شروعش با کشتار و خون‌ریزی و هتک و تعدی است.با این حال آن چه که غرب حقیقتاً در آن از همه پیشینیان پیشی گرفته، تبلیغات یا پروپاگاندا است. سیستم عظیم و غول‌آسای پروپاگاندای غربی می‌تواند پلیدترین و زشت‌ترین مفاهیم را تبدیل به جذاب‌ترین و بهترین پدیده نماید. مخترع باروت و بمب (نوبل) می‌شود نداگر علم و دانش و صلح. قاتل کودکان (شیمون پرز) و طرفداران غیرانسانی‌ترین رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه می‌شوند قهرمانان صلح و انسانیت! صاحب غیرانسانی‌ترین متون ادبی می‌شوند تندیس ادبیات بشری! رذل‌ترین و فاسدترین روسپیان و تن‌فروشان می‌شوند دختران نمونه!

با این حال کسی نمی‌تواند و نباید منکر پیشرفت‌های عظیم علمی و فنی و فناورانه‌ی غرب در طی این دوران 200-300 ساله اخیر شود. حقیقتاً علم و دانش به واسطه‌ی مدیریت و برنامه‌ریزی تمدن غرب گام‌های بلندی را مخصوصاً در حوزه‌ی تجربی و فنی برداشته و دانشمندان زیادی را از سراسر جهان به خود جذب کرده است.

اما نکته آن است که این تمدن بیش از آن‌چه هست خود را نمایش می‌دهد و بیش از آن چه دارد فرمایش می‌کند. من شخصاً در حین پژوهش در حوزه علوم رایانه می‌بینم که یک مقاله آن‌قدر تفصیل داده می‌شود تا یک مفهوم جزیی را بیان کند. آنان اکنون آموخته‌اند که باید با کلمات،‌ با تصویر، با فیلم، با تئاتر، با ظاهرسازی و با واژه‌سازی آن هم به طور انبوه دست و پای دنیا را ببندند. لقمه را بزرگ کنند تا گلوگیر رقیب شود.

حجم واژه سازی‌ها در همه‌ی حوزه‌ها به طور اعجاب‌انگیزی در حال افزایش است. هر اقدامی فارغ از بزرگی و یا کوچکی آن بسیار ساخته و پرداخته و لعاب‌کاری می‌شود. اقدام اخیر ناسا در مطالعه وجود آب روی ماه واقعاً یک تحقیق مهم است و من نمی‌خواهم منکر آن شوم اما می‌توانم بگویم فضاسازی ناسا برای این عملیات بسیار گمراه‌کننده و اغراق‌آمیز بود. قرار دادن بخشی در سایت ناسا و نمایش تصاویری عجیب و غریب به مدد فتوشاپ قبل از پرتاب و قراردادن ثانیه‌شمار آن هم از چندین روز قبل من یکی را نگران کرد که ناسا دارد کارش برای بشر خطرناک می‌شود. عکس‌ها می‌گفت که پرتاب بمب به ماه بسیار حیرت‌انگیز خواهد بود. شاید شق‌القمر دیگری رخ دهد. اما پس از انفجار در عکس‌های واقعی حتی محل اصابت بمب را هم نمی‌توان دید!

تازه ناسا یکی از علمی‌ترین و پیشرفته‌ترین مراکز فناورانه غرب است که چندان کار خارج از متدولوژی تحقیق و تصور سازی چندپهلو و کذب انجام نمی‌دهد. اما سحر و جادو در خون صهیونیسم وجود دارد تا همچون سامری، تصاویری اغواگرانه برای بشر بسازند تا گوساله را برای بشر خدا کنند و خود را مقتدرتر از واقعیت خارجی در ذهن انواع بشر زودباور القا کنند. هالیوود جامعه‌ی امریکا و غرب را بسیار بزرگ‌تر و متمدن‌تر از آن‌چه هست به جهان و حتی خود آن‌ها می‌خوراند در حالی‌ که ما آن چه هستیم را هم نمی‌توانیم نشان بدهیم زیرا خودباوری نداریم. خودباوری ما ایرانی‌ها از سال‌های دور مخصوصاً در دوران پهلوی‌ها به شدت آسیب دیده و مرعوب و مقهور غرب شده‌ایم. حضرت علی ع می‌فرماید: «الموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاة فی موتکم قاهرین» اگر مقهور شدید حتی زنده هم باشید مرده‌اید و اگر قاهر شدید زنده‌اید حتی اگر بمیرید.

تصور کنید پیشرفت‌های ما در زمینه‌ی صنایع نظامی یا سلول‌های بنیادی یا دانش هسته‌ای را غرب آن هم در شرایط مشابه ما به دست می‌آورد، آن وقت چه قشقرقی به‌پا می‌کرد. تصور کنید فرانسه را پس از انقلاب کبیرش که بلافاصله به آن یک جنگ حدود ده ساله را تحمیل کرده‌اند و بیست سال پس از جنگ بدون بروز قحطی و گرسنگی و اپیدمی‌ها و مرگ‌های ناشی از گرسنگی و بیماری‌های همه‌گیر توانسته دست روی زانو بگذارد و سرپا بایستد (همان‌طور که این‌گونه نشد! بلکه برعکسش شد!) آن وقت چه فخری به جهان می‌فروخت. من غربیان را به‌خاطر غرور و فخرفروشی‌شان سرزنش نمی‌کنم ولی خودمان را به‌خاطر این خودکم‌بینی و فقدان اعتماد به‌نفس لایق سرزنش می‌دانم.

ما پس از انقلاب و در سایه‌ی مکتب اسلام و جمهوری اسلامی، الحمدلله به‌ همه‌ی مشکلاتمان و مشکلاتی که دشمنانمان بر ما تحمیل کرده و می‌کنند فائق آمده و یا تسلط بر آن در دسترس‌مان است. بیایید باور کنیم خودمان را. فقط همین.

+ نوشته شده در 88/07/20 | موضوع : فرهنگی| |

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. (حجرات-1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چيزى را بر خدا وپيامبرش مقدّم نداريد (و از آنها پيشى مگيريد)، و تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند شنوا و داناست.

اخیراً چند منورالفکر غرب‌زده از جمله عبدالعلی بازرگان و عبدالکریم سروش و همچنین محمد نوری‌زاد که به قول خودش گوسفندچرانی بوده که به هنر و سیاست پیوسته، در نامه‌هایی خطاب به رهبری به ایشان انتقاداتی مطرح کرده‌اند. همچنین برخی شخصیت‌های سیاسی (از جمله مرد ادب و شیخ ادب و ...)، کنایتاً یا صراحتاً مطالبی انتقادی به رهبری وارد کرده‌اند. این سوال از چند جنبه قابل بررسی است:
اول از نگاه اجتماعی باید گفت که این کار از دید عامه امری ناپسند می‌باشد زیرا باعث تضعیف جایگاه ولایت فقیه می‌باشد. مردم کسانی را که در درستی کارهای رهبری شک داشته باشند بر اثر دیدگاه خود ضدولایت فقیه می‌دانند و به شدت با آنان برخورد می‌کنند. به همین لحاظ است که نامبردگان و نام‌نبردگان انتقادات خود را در لفافه و یا در مجامع خصوصی و خاص یا در فضاهای اجتماعی خاص مثل فضای مجازی، منتشر می‌کنند و نه در میان عامه که از جان خویش می‌ترسند. البته خود شخص رهبری کبیر انقلاب حضرت امام خمینی ره و رهبری فعلی همواره از انتقاد و تذکر استقبال کرده‌اند و هرگز آن را رد نکرده‌اند حتی از یک کودک دبستانی.
از دیدگاه حقوقی، انتقاد، تذکر و حتی مخالفت با رهبری نه در قانون اساسی، نه در قوانین موضوعه و نه در سیاست‌های جاری قضایی و امنیتی، جرم تلقی نمی‌شود بلکه "التزام عملی به ولایت فقیه" در احراز برخی صلاحیت‌ها شرط محسوب می‌شود. با این فرض کسی به‌خاطر تذکر و یا مخالفت با رهبری نباید تحت پیگرد قضایی قرار گیرد کما این که من هم به خاطر ندارم کسی به این عنوان و جرم تحت پیگرد قرار گرفته باشد. بله اهانت به مراجع تقلید (از جمله رهبری) در قانون اساسی جرم تلقی شده است که البته توهین به هر کس دیگری نیز جرم است.
از دیدگاه منطقی باید گفت که انتقاد به ولی فقیه مانند هر فرد دیگر امکان‌پذیر است. زیرا ولی فقیه معصوم نیست یعنی از گناه،‌ خطا و اشتباه مصون نیست در نتیجه امکان خطا و اشتباه برای وی ممکن بلکه محتمل است بنا بر این می‌توان به وی انتقاد کرد.
اما نکته‌ای مطرح است این است که چه کس چه انتقادی را می‌خواهد وارد کند. از آن جایی که ولی فقیه طبق شرایطی که در قانون اساسی و همینطور در احکام شرعی ذکر شده دارای مجموعه‌ای از عالی‌ترین شرایط شخصی اعم از ذاتی و اکتسابی است مانند علم، تقوی، تدبیر، تدبر، عدالت،‌ شجاعت و ... طبیعتاً افرادی می‌توانند به این امور احاطه داشته باشند که خود بالاتر از ولی و یا در سطح و شأن او باشند. عده‌ای ممکن است در این که ولی فقیه سرآمد علما و دانشمندان دارای صلاحیت‌های شخصی و شخصیتی باشد تشکیک کنند. اگر چه بنا بر بحث در این موضوع نیست ولی به اختصار اشاره می‌شود که در این صورت باید فردی که سرآمد باشد را به‌جای ولی فقیه فعلی انتخاب کرد. این کار نیز از طریق مجلس خبرگان رهبری منتخب ملت امکان‌پذیر است و اگر فرد دیگری جای‌گزین نمی‌شود به این معنی است که شخص فعلی سرآمد سرآمدان است. اطاعت از چنین فردی که سرآمد عقلا، علما، پارسایان، مدیران، مدبران، شجاعان و ... است عقلاً و منطقاً پذیرفته بلکه واجب است. اما مسئله‌ی دیگری که پیش می‌آید این است که ولی‌فقیه ممکن است در تک تک شرایط سرآمد نباشد بلکه معدل شرایطش بیش از دیگران باشد. با این فرض که البته ممکن بلکه محتمل است نیز پاسخ معلوم است. هر کس می‌تواند در حوزه‌ی تخصص خود به شرطی که بالاتر و یا هم‌طراز رهبری باشد با وی به محاجّه و انتقاد منطقی برخیزد. مثلاً علمای علم مدیریت می‌توانند در امور مدیریتی رهبری نظر بدهند و یا فقها می‌توانند در اوامر فقهی و دینی که از ناحیه رهبری صادر می‌شود به مباحثه بپردازند.
می‌بینیم که با این منطق دایره‌ی کسانی که صلاحیت مباحثه و تذکر به رهبری را دارند از نظر منطقی بسیار محدود می‌شود و فقط دانشمندان و پارسیان و شجاعان باقی می‌مانند که ما اصطلاحاً به آنان خبرگان می‌گوییم. حال اگر کسی غیر از این دسته از افراد که صلاحیت‌های علمی و شخصیتی‌اش ثابت نشده باشد وارد حریم انتقاد از ولی فقیه شد چه؟
نگاه مکتبی هیچ تناقضی با نگاه‌های فوق ندارد. با شناختی که من پای منبرها و در عرصه‌ی مطالعه‌ی تاریخ شیعه آموخته‌ام، انتقاد به رهبری اگر چه امری مجاز است ولی کاری بسیار خطیر است. بابی در فقه وجود دارد بنام «النصیحة لأئمة المسلمین». معنای نصیحت در کلام عربی متفاوت با معنای رایج آن در فارسی است که متأسفانه این تفاوت باعث انحرافات و کج‌روی‌های زیادی شده است. نصیحت در کلام عرب به معنای خیرخواهی است و نصیحت فارسی معادل کلمه‌ی موعظه در عربی است. بنابراین عده‌ای که فرض کرده‌اند تذکر و موعظه به ولی فقیه جزو وظایف مسلمانان است این یک درک غلط از دین است. خیرخواهی با موعظه متفاوت است و معنایی عام دارد.
خیرخواهی یعنی آن که اگر کاری به زیان امام جامعه است از آن خودداری کرده و از آن جلوگیری کنیم. با این حال ولایت علاوه بر آن که جایگاهی فقهی، حقوقی و قانونی در جمهوری اسلامی دارد جایگاهی معنوی نیز محسوب می‌شود. بر اساس اعتقاد متکلمان بزرگی همچون علامه طباطبایی و علامه جوادی آملی،‌ ولایت فقیه شعبه‌ای از ولایت رسول‌الله ص و ولایت امام زمان عج است. به محض برقراری ولایت، دست غیبی حضرت ولی عصر عج، ولی فقیه را همواره هدایت و یاری و ملهم بخیر می‌نماید همان‌گونه که در جریان نهضت بارها حضرت امام ره با امداد غیبی یاری شدند و در زمان رهبری فعلی نیز می‌توان بوسیله قیاس با سایر حکومت‌ها تصدیق کرد که اگر حمایت‌های ولی عصر عج نبود یک انسان ولو آقای خامنه‌ای باشد نمی‌توانست چنین رهبری حکیمانه‌ای را ارائه دهد. هدایت به امر و الهام به خیر توسط امام زمان عج قطعی است، مادامی که شرایط ولایت برقرار باشد. با چنین نگاهی تذکر و انتقاد به رهبری نوعی خودمسخره‌گی است که البته از نگاه ولی حکیم نیز می‌تواند عبرت‌آموز باشد.
اگر انتقاد و تذکر به ولی، از سر خیرخواهی بوده و تقویت‌کننده‌ی حس اطاعت و تمکین در مقابل او نیز باشد، امری مجاز و مکتبی بلکه تکلیفی شرعی شناخته می‌شود. آیا کسانی که در این دوره فتنه‌انگیز زبان و حنجره و قلم به انتقاد رهبری گشودند، پیش از این نیز انتقاداتی نداشتند؟ چرا در چنین زمانه‌ای به یاد تکلیف تاریخی تذکر به رهبری افتادند؟ آیا این سوء استفاده از شرایط اجتماعی و سیاسی کشور نیست؟ آیا این نوعی برتری جویی و خودمطرح‌کردن نیست؟ نوعی ناجوانمردی نیست که وقتی ببینی پدری در تنگنایی قرار گرفته تو نیز همه‌ی کینه‌های گذشته را و مطالبات عقب‌مانده را به دوش او بگذاری و او را بشکنی؟
به‌راستی از شکسته شدن ولی که پدر امت محسوب می‌شود امت منتفع می‌شود یا تاریخ ما؟ آیا ما از فقها و ولایتشان در تاریخ پرفراز و نشیب بدی دیده‌ایم؟ از طرفی به فرض که انتقادی به رهبری هم وارد باشد، آیا در حقانیت ولایت فقیه و ولی تاثیر می‌گذارد؟ آیا به فرض با سرزدن یک خطا، ولی از جایگاه ولایت ساقط می‌شود؟ بله گناهانی که ملکه عدالت را مخدوش کند ولایت را از ولی ساقط می‌کند ولی انصافاً رهبری فعلی ما -که به شهادت خبرگان امت بلکه به اقرار دشمنان منصف نیز شایسته‌ترین فرد برای رهبری است- شایسته این‌همه بی‌مهری بوده است؟
لعن الله الذین حملوا الناس علی اکتاف آل محمد - لعنت خدا بر کسانی که مردم را بر اکتاف آل محمد سوار کردند. (بخشی از زیارت‌نامه امام رضا ع)
شکستن حریم ولایت و مخدوش کردن اطاعت از او بزرگ‌ترین خواست شیطان است. حضرت امیرالمومنین ع بعد از آن که مجبور شدند مالک اشتر را از جنگ با معاویه برگردانند فرمودند: دیروز امیر المومنین بودم و امروز مورد امر شما واقع شدم!؟ دیروز شما را نهی می‌کردم و امروز از طرف شما نهی می‌شوم!؟
آیا ما ولی فقیه داریم که او را امر و نهی کنیم و به او انتقاد کنیم؟ آیا ولی فقیه شایسته‌ی اطاعت است یا لایق دستور و اهانت؟ چرا دوستان دیروز و کسانی که سنگ امام و خط امام و ولایت فقیه را به سینه می‌زنند، امروز حرمت ولی‌فقیه را نگه نمی‌دارند؟ آیا برای آنان جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه متصور است؟

+ نوشته شده در 88/07/12 | موضوع : فرهنگی| |

سه سال بود که به دلایلی اختیاراً مجبور به اقامت در شهر مقدس قم شده بودم. شرایط اداری و کاریم باعث شد که مجدداً به تهران بازگردم. شب‌های احیا را در حرم حضرت فاطمه معصومه (س) با خداوند مناجاتی کردم که خدایا من نمی‌خواهم به تهران بروم مرا به وطن خودم نجف آباد و یا لااقل اصفهان برگردانم. من نگران فرزندانم و قطع شدن آنان از رگ و ریشه‌ی فامیلی و فرهنگی‌شان هستم. نگران سکونت در تهران هستم با همه‌ی مسائل زیست‌محیطی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی‌اش. حقیقتاً نگرانم.

شب بیست و یکم ماه مبارک بود. دعای جوشن کبیر که تمام شد روحانی سخنران از مردم خواست که قرآن‌ها را باز کنند و در مقابل صورت بگیرند من هم قرآن کوچکی که داشتم باز کردم و در مقابل صورت گرفتم و به نیت تفأل به یک آیه از آن نگاه کردم:

اعوذ بالله من‌الشیطان الرجیم. وقال ارکبوا فیها بسم الله مجراها ومرساها ان ربی لغفور رحیم ﴿41﴾ وهی تجری بهم فی موج کالجبال ونادی نوح ابنه وکان فی معزل یا بنی ارکب معنا ولا تکن مع الکافرین ﴿42﴾ قال سآوی الی جبل یعصمنی من الماء قال لا عاصم الیوم من امر الله الا من رحم وحال بینهما الموج فکان من المغرقین ﴿43﴾ وقیل یا ارض ابلعی ماءک ویا سماء اقلعی وغیض الماء وقضی الامر واستوت علی الجودی وقیل بعدا للقوم الظالمین ﴿44﴾

نوح گفت: بر آن (كشتى) سوار شويد به نام خدا؛ در هنگام حركت آن و توقفش، كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است. (41)

كشتى، آنها را از ميان امواجى هم‌چون كوه‌ها حركت مى‌داد؛ (در اين هنگام،) نوح فرزندش را كه در گوشه‌اى بود صدا زد: «پسرم! همراه ما سوار شو، و با كافران مباش!» (42)

گفت: «به‌زودى به كوهى پناه مى‌برم كه مرا از آب حفظ مى‌كند!» (نوح) گفت: «امروز هيچ نگه‌دارنده‌اى در برابر فرمان خدا نيست؛ مگر آن كس را كه او رحم كند.» در اين هنگام، موج در ميان آن دو جدايى افكند؛ و او در زمره غرق‌شدگان قرارگرفت!(43)

و گفته شد: «اى زمين، آبت را فروبر! و اى آسمان، (از بارش) خوددارى كن!» و آب فرو نشست و كار پايان يافت و (كشتى) بر (دامنه كوه) جودى، پهلو گرفت؛ و (در اين هنگام،) گفته شد: «دور باد گروه ستمكاران (از رحمت خدا!)»(44)

به یاد آوردم متن تکان‌دهنده‌ای را که چندین سال پیش از مرحوم قیصر امین‌پور می‌خواندم در باره (نوح) و آن‌که اگر بخواهی نجات یابی نباید غره شوی و شنا کنی و یا بالای کوه بروی بلکه باید در پناه دو قوس کشتی نوح قرار گیری تا بتوانی از توفان حوادث بگذری.

به خاطر آوردم که از توفان بلا و حوادث راه گریزی نیست و یک راه هست و آن سوار شدن خود و فرزندانم در کشتی نوح است. «السلام علیک یا اباعبدالله»

+ نوشته شده در 88/06/24 | موضوع : فرهنگی| |

من هم معتقدم که مدیر نباید پیر باشد بلکه باید جوان باشد و در عوض مشاور باید پیر باشد و نه جوان. این نظریه‌ای است که در دولت نهم عکس آن عمل شد و البته احمدی‌نژاد از عدم موفقیت گروه مشاوران جوان ابراز نارضایتی کرد که خود این هم دلیلی بر عدم موفقیت این طرح بود.

محسن رضایی در جریان تبلیغات انتخاباتی چنین ایده‌ای را مطرح کرد البته به صورت شعاری ولی کلهر مشاور رییس جمهور این موضوع را اخیراً یادآور می‌شود که مدیران باید جوان باشند و بالعکس مشاوران باید پیر باشند. این حرف را بسیار درست می‌دانم.

ماهیت مدیریت، تحرک بالا، ذهن فعال و بلند‌پروازی و سخت‌کوشی است. در عوض ماهیت مشاوره‌، فرهیختگی، تجربه‌ی بالا، درایت، محافظه‌کاری و دانش بالا است. این صفات تناسب بسیار بالایی با جوانان پرشور و پیران باتجربه دارد. صلاح دولت دهم در آن است که بدنه‌ای جوان داشته باشد و در عوض از مشاورانی خبره و پیرکار استفاده نماید تا بتواند کابینه‌ای عمل‌گرا باشد. از کدهایی که دکتر احمدی‌نژاد می‌دهند نیز چنین چیزی استنباط می‌شود.

امیدوارم کابینه‌ی دولت دهم کابینه‌ای جوان و با متوسط سنی لااقل 40 ساله باشد زیرا وزرا و مدیران پیر مملکت جوان را به خوبی نمی‌توانند اداره کنند.

+ نوشته شده در 88/05/18 | موضوع : فرهنگی| |

بیایید با نام خدا و با یاد امام و شهدا الگوی مصرف را اصلاح کنیم.

آقای خامنه‌ای و همه‌ی ما خوش‌حال هستیمانقلاب اسلامی از ابتدای شکل‌گیری نهضت تا امروز همواره در حال تحول بوده است. اساساً نام انقلاب موجد چنین تحولاتی است. انقلاب با ایستایی و استقرار ناسازگار است. جمله‌ی معروف بازرگان که خطاب به مردمی که در مقابل مدرسه رفاه برای دیدار امام جمع شده و شعار می‌دادند بیان‌گر دیدگاه‌هایی است که جمهوری اسلامی را از بدو پیروزی به چالش طلبیده‌است. بازرگان خطاب به مردم گفت که «انقلاب تمام شد. به خانه‌هایتان بروید و بگذارید تا ما مملکت را اداره کنیم.»
البته جبهه‌ی ملی و نهضت آزادی اساساً باخود شاه هم مشکلی نداشتند و پس از تسلیم شدن شاه، به امام فشار آوردند که تا همین جا بس است. چون او کوتاه آمده و حالا باید با او مذاکره کنیم و ما با او که مشکلی نداریم بلکه می‌خواهیم ما نیز در حکومت شریک شویم. گویا حکومت کردن یک هدف والایی در ذهن لیبرال‌های مسلمان است.
اما بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، چالش‌های امنیتی و ترور و کودتا و ... به لیبرال-مسلمانانی که در رأس حضور داشتند، علیرغم میل باطنیشان اجازه نمی‌داد که امام را از نیروهای انقلاب مثل سپاه پاسداران خلع ید بکنند اگر چه خیلی تلاش کردند که سپاه را خلع ید کنند. بلافاصله جنگ شروع شد و باز هم نیاز به «نیروهای جان‌برکف انقلابی» بود؛ لذا ادامه‌ی حیات آنان بار دیگر باید تحمل می‌شد چرا که قشر فن‌سالار (به قول سلحشور آژانس شیشه‌ای) می‌خواستند جایی باشند که کمتر از جبهه نباشد! ولی وقتی جنگ تمام شد، لیبرال-مسلمانان علیه انقلاب اسلامی و نیروهای انقلابی به طور بی‌سر و صدا به پشتیبانی آقای هاشمی رفسنجانی شوریدند. آنان انقلاب را دیگر ضروری نمی‌دانستند زیرا از دید آنان خطرات اصلی از سر جمهوری اسلامی رفع شده بود و حالا وقت سازندگی (از دید آنان استقرار قدرت) بود.
مهدی بازرگان در مقابل مدرسه‌ی رفاه به مردم گفت:
«انقلاب تمام شد. به خانه‌هایتان بروید و بگذارید تا ما مملکت را اداره کنیم».
لیبرال‌ها در این دوره در سایه‌ی شخصیت موجه و آسان‌گیر و نه‌چندان انقلابی مثل هاشمی رفسنجانی در مقام ریاست جمهوری و در کنار رهبری توانستند به سرعت ارکان قدرت را اشغال کنند. طبقه‌ی نوکیسه‌ی سیاسی بر اساس آموزه‌های لیبرالی در اولین فرصت نسبت به جوش‌دادن قدرت با ثروت اقدام کردند البته برخی از این لیبرال‌ها به واسطه نیمچه دیانت فردی که داشتند برای شخص خودشان چیزی برنداشتند چون (مثل خود هاشمی) نیازی نداشتند ولی هر آن چه لاش‌خور اقتصادی و سیاسی بود را سیر کردند که البته برخی از آنان سیری‌ناپذیر بودند.
آنان با تزریق ملات رفاه‌زدگی و مصرف‌گرایی چرخ انقلاب را کند کردند و با تغییر آرام و بی‌سروصدای ارزش‌های انسانی به ارزش‌های اقتصادی و مادی باعث شدند که مردم انقلابی در کمال بهت و حیرت شاهد آن باشند که در مسابقه‌ی بهره‌مندی و منفعت طلبی عقب افتاده‌اند. جامعه‌ای که با سفره‌های ساده و خانه‌های چند خانواده‌ای توانسته‌بودند بزرگ‌ترین قدرت معنوی جهان بشوند، اکنون تبدیل به جامعه‌ای شده که به خاطر نداشتن تلویزیون رنگی به‌شدت احساس غبن و بدبختی می‌کند. دیگر فداکاری و از حق خودگذشتن برای هم‌نوع و هم‌وطن ارزش نبود بلکه ارزش آن بود که بتوانی با چراغ خاموش خودت را به شجره‌ی خبیثه‌ی قدرت و ثروت لیبرالی وصل کنی و از آن بمکی و کاری هم به دیگران نداشته‌باشی. از همان روز بود که جمله‌ی «این مشکل شماست» رایج شد. تا
آقای جنتی در نماز جمعه داد می‌زد: چرا روی اتوبوس و روی پل عابر پیاده مصرف را تبلیغ می‌کنید؟ ولی گوش کرباسچی به این حرف‌ها بدهکار نبود.
قبل از آن این جمله یک رفتار زشت غیرانسانی به‌شمار می‌رفت. از آن زمان ماشین پاژرو سوار شدن ارزش شد و الا تا قبل از آن ماشین گران‌قیمت داشتن و سوار شدن یک نوع نفاق و بی‌دردی محسوب می‌شد. از همان زمان بود که رییس‌شدن یعنی بهره‌مندی و الا قبل از آن ریاست اسم مسئولیت داشت و همه از آن فرار می‌کردند. اساساً بی‌دردی یک ضد ارزش اجتماعی بود ولی ارزش شد! آقای جنتی در نماز جمعه داد می‌زد که این‌قدر شهر را پر از تبلیغات نکنید. چرا روی اتوبوس و روی پل عابر پیاده مصرف را تبلیغ می‌کنید؟ ولی گوش کرباسچی به این حرف‌ها بدهکار نبود. او به سرعت فرهنگ مصرف را در تهران جایگزین فرهنگ انقلاب کرد و تهران را تبدیل به الگویی برای توسعه‌ی شهرهای ایران کرد. او در مقابل مساجد، فرهنگ‌سرا درست کرد و به جای ترسیم شعارهای اصلی انقلاب و مکتب اسلام روی دیوارهای شهر، تصویر جَک و جانور می‌کشید. لیبرال‌ها که حالا نبض همه‌ی ارکان سیاسی، اقتصادی، تجاری و فرهنگی ایران را در دست گرفته‌بودند بجای تعالی و کمال جامعه از واژه‌ی پیشرفت و توسعه استفاده می‌کردند و به جای آن که ایران را مرکز صدور انقلاب به جهان بدانند آن را کشوری از کشورهای جهان سومی و در حال توسعه نامیدند.
جملاتی مانند «بدبختی ما توی این مملکت....؟؟!» از همین زمان‌ها بود که رایج شد در حالی که قبل از آن این جمله فقط از زبان شاه‌پرست‌ها و ضدانقلاب‌ها خارج می‌شد، زیرا محمد هاشمی در رأس صدا و سیما به مردم با زبان رسانه‌ی القاء می‌کرد که مملکت ما عقب‌افتاده است و هزار و یک رنگ مشکلات دارد.
مهاجرانی در رأس امور فرهنگی کشور، تلاش می‌کرد تا «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» را به «وزارت فرهنگ تساهل و تسامح» تبدیل کند. او توانست به همه‌ی ما بباوراند که کشورمان ایران با بزرگ‌ترین سرمایه‌ی فرهنگی دنیا که نجوای انقلابش مستضعفان جهان را زنده کرده‌بود، یک کشور عقب‌مانده‌ی فرهنگی است چون ضدانقلاب‌ها در آن روزنامه ندارند، چون فقط ده روزنامه در آن چاپ می‌شود و باید به 3500 روزنامه برسد. او به ما آموخت باید از این که سینما نداریم غصه بخوریم و احساس حقارت کنیم حتی اگر در کشورمان آمار طلاق یک‌دهم جاهای دیگر باشد. مهاجرانی خودکارهای انقلاب اسلامی را از کشوی میز وزارت ارشاد اسلامی درمی‌آورد و به نویسندگان طاغوتی و ضد انقلاب می‌داد
مهاجرانی تلاش زیادی کرد تا با موسیقی فاخر بتهون و سیمابینا «اندوه لبنان» را از دل مردم ایران بزداید.
تا آنان با هنرشان ذائقه‌ی انقلابی مردم را عوض کنند،‌ تا به آنان بفهمانند که باید با امریکا مذاکره کرد. مهاجرانی توانست موسیقی «ای مجاهد شهید مطهر» و «جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش» را تبدیل کند به «گل می‌روید به باغ گل می‌روید». او کنسرت‌های موسیقی را احیا کرد و موسیقی پاپ را به جوانان آهنگران‌زده‌ی (!) ایران هدیه کرد. از آن پس پرفروش‌ترین کاست ایران نوارهای مرحوم کافی و آهنگران نبود بلکه موسیقی‌های «سیما بینا» بود که با آرم جمهوری اسلامی منتشر می‌شد تا مردم تازه از جنگ برگشته را شاد کند و «اندوه لبنان» را از دل آنان بزداید و دهان بچه حزب‌اللهی‌ها را توی تاکسی ببندد. مهاجرانی به همه‌ی نمایندگان مردمی و انقلابی آموخت که باید چک‌های 5 میلیونی را برای بازسازی مساجد شهرشان بگیرند و به استیضاح وزیر لیبرال رای منفی بدهند تا او بیشتر بر ضد انقلاب و اسلام ناب کار کند.
عبدالله نوری در وزارت کشور نیز به توسعه‌ی سیاسی-امنیتی کشور می‌اندیشید. او به این می‌اندیشید که استاندار و فرماندار باید بتوانند بر مردم حکومت کنند چرا که خدمت‌گزار بودن در شأن یک استاندار و فرماندار نیست. او «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» را نمی‌پسندید و گفت که احزاب باید درست شوند. دولت لیبرال خودش اولین حزب درست و حسابی را با پول بادآورده‌ از خون شهدا تاسیس کرد و به هر ضد انقلاب و فراری و دگراندیشی یک حزب هدیه کرد. مردم از وضع عصبانی بودند ولی تفنگ عبدالله نوری روی سرشان بود. اعتراضات مردم مشهد و قزوین و اصفهان و ... را به اشد وجه سرکوب می‌کرد زیرا نظام بنا نبود با مردم رفیق باشد و برخاسته از آنان باشد. او کمیته انقلاب اسلامی را در شهربانی ادغام کرد چرا که دیگر انقلابی وجود نداشت. اولین نیروهای ضد شورش در زمان او درست شد تا همه بدانند که در جمهوری اسلامی هم می‌توان شورش کرد! حتی هاشمی تلاش کرد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نیز منحل یا در ارتش ادغام کند زیرا از نگاه آنان انقلاب تمام شده بود. حالا وقت چریدن بود.
عبدالله نوری «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» را نمی‌پسندید و گفت که احزاب باید متکثر شوند.
دولت لیبرال خودش اولین حزب درست و حسابی (کارگزاران) را با پول بادآورده‌ از خون شهدا تاسیس کرد و به نوکیسه‌ی سیاسی مجوز تأسیس یک حزب را هدیه کرد.
مردم در بهت و حیرت بودند که مثلث «عادلی-نوربخش-روغنی زنجانی» در رأس اقتصاد ایران به هر ایرانی یک کاسه‌ی خالی دادند تا آنان بفهمند که باید حتماً گدایی کنند تا بتوانند دیوارهای کاه‌گلی خانه‌های خود را سرامیک کنند و بدانند که موکت فرش مناسبی برای یک ایرانی نیست بلکه باید سالی یک دست مبل عوض کند. ایرانی نباید دوچرخه سوار شود بلکه باید وام بگیرد و ماشین‌های مدل بالا سوار شود. ایرانی دیگر روا نیست که چند خواهر و برادر با فرزندانشان در یک خانه زندگی کنند و روابط عاطفی و انسانی داشته باشند بلکه آنان هر کدام باید برای خود یک قوطی کبریت موسوم به خانه داشته باشند تا آمار افسردگی، طلاق و جرم و جنایت بالا برود ولی در عوض کشور در حال توسعه شود. آنان باید برای اولین بار به بانک‌های جمهوری اسلامی بهره پرداخت می‌کردند. مردمی که تا پریروز فقط با قرض الحسنه امورات زندگی ساده و دوست‌داشتنی خود را می‌گرداندند باید در بانک سپرده‌گذاری قرض‌الحسنه بکندد تا شاید برنده‌ی یک دستگاه الگانس شوند و درعوض وام 24 درصد بگیرند تا بفهمند که چرخ اقتصاد باید بچرخد و رفقای مرتضی رفیق‌دوست به دوستی 123 میلیاردی او نیاز دارند. هاشمی رفسنجانی ساخت واحدهای 35 متری تا 50 متری را در نماز جمعه به عنوان عدالت اجتماعی جا زد تا مردم بفهمند که حق ندارند در کنار هم زندگی کنند بلکه باید هر کس به سلول خود برود و با دیگران قهر کند. یک زوج جوان باید حتماً یک واحد آپارتمانی نقلی داشته باشند و اگر نداشته باشند بدبخت هستند. ایرانی باید پول داشته باشد و اگر پول نداشت عمر شیرین کنار خانواده خود را صرف کار سه شیفت بکند و اگر نتوانست، گدایی کند و اگر نتوانست، چاپلوسی قدرت و ثروت را بکند و اگر بازهم نتوانست، دزدی بکند زیرا کاسه‌ی خالی باید پر شود.
لیبرال‌های بی‌رحم مثل گله‌ی گرگ به جان فرهنگ و اقتصاد و اجتماع و تجارت و بازار و همه و همه چیز مملکت و مردم افتادند و هر آن چه ارزش بود را تبدیل به ضد ارزش کردند و هر آن‌چه ضدارزش بود تبدیل به ارزش کردند. دیگر جایی برای «حاج‌کاظم‌ها» و «عباس‌ها» نبود. اکنون دوره دوره‌ی «سلحشورها» بود. واژه‌ی دفاع مقدس، شد جنگ تحمیلی، مستضعفان شدند اقشار آسیب‌پذیر، صدور انقلاب متوقف شد تا راه تهاجم فرهنگی باز شود و شد آن چه شد. چه قدر باید گریست به حال آن میراث به تاراج رفته. لیبرال‌های از خدا بی‌خبر در بهت و حیرت مردم پاترکیده و کاسه‌به‌دست و سکوت مرگ‌بار نخبگان جامعه توانستند پایه‌های حکومت خویش را در کشور به اسم توسعه‌ی اقتصادی و سیاسی محکم کنند و با شعار این که عدالت بدون توسعه امکان‌پذیر نیست و توسعه،‌تولید می‌خواهد و تولید مصرف می‌خواهد و مصرف پول می‌خواهد و پول استثمار کردن جان و فکر و عقل و عاطفه و روحیه‌ی انقلابی را می‌خواهد پس ای قشر آسیب‌پذیر شما که تا حالا برای کشورتان همه‌جوره فداکاری کرده‌اید حالا هم فداکاری کنید تا ما و کسانمان شکممان را سیر کنیم و بدانید که چرخ اقتصاد باید بچرخد حتی اگر شما زیر آن له شوید و انشاءالله خدا به شما اجر خواهد داد! و سیدعلی هر چه فریاد برآورد که آی ارزش‌های اصیل انقلاب را نگذارید از بین برود، کسی گوش نکرد که نکرد. علی بی‌سرباز مانده بود و اندک حامیان او را با نامردی تمام نمادی از تحجر و خشونت‌طلبی معرفی کردند. صدای آوینی را دارای بار منفی برای جامعه خواندند و آقاسی و حاجی بخشی و حاج منصور و سعید قاسمی و معدود نمادهای دیگر تنها صداهای نحیفی بودند که از آن دوران به گوش می‌رسیدند.
ورق انقلاب و فضای کشور از وقتی برگشت که شهدای دفاع مقدس ما از جبهه‌ها به شهرها بازگشتند. آن‌ها بودند که مردم را بیدار کردند. کاروان شهدای تفحص شده از سال 1375بود که به شهرها سرازیر شدند و مردم را از سرسام و طلسم جامعه‌ی لیبرال‌زده بیدار کردند.
این نظر ذوقی من است که ورق انقلاب و فضای کشور از وقتی برگشت که شهدای دفاع مقدس ما از جبهه‌ها به شهرها بازگشتند. آن‌ها بودند که مردم را بیدار کردند. کاروان شهدای تفحص شده از سال 1375بود که به شهرها سرازیر شدند و مردم را از سرسام و طلسم جامعه‌ی لیبرال‌زده بیدار کردند. مردم هوشیار شدند و بار دیگر روزگار وصل خویش را جستجو کردند. بیداری مردم پس از چند سال فراگیر شد و ...
اکنون اما،‌ خامنه‌ای خوش‌حال است. زیرا مردم توانستند بر ماشین پروپاگاندای لیبرال‌ها پیروز شوند. آنان توانستند خود را از قطار شهربازی لیبرال‌ها بیرون بیاندازند تا مثل پینوکیو خر نشوند. آنان رفتند تا یک بار دیگر خاطرات شیرین و رؤیاگونه‌ی دوران برادری، دوران هم‌سایگی، دوران مسلمانی را با هم یادآوری کنند.
دیروز که مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی‌نژاد بود،‌ خیلی خوش‌حال شدم. زیرا لیبرال‌ها همه از قطار انقلاب پیاده شده بودند. آن‌ها رفتند به جهنم. رفتند به جایی که دیگر برنگردند. آنان برای همیشه رویشان کم شد. آنان خود را صاحب همه چیز حتی انقلاب و مردم و رهبری می‌دانستند ولی خدا را شکر شاخشان شکسته شد. لیبرال‌های پرادعای دروغ‌گو سال‌ها بر گرده‌ی مردم سوار شدند و به اسم اسلام و با هزینه کردن همه‌ی مقدسات بر جسم نحیف و مظلوم مردم ایران شلاق زدند و از آنان و ثروت آنان جیب‌های خود و کسانشان را پر کردند و تا گلو خوردند و خوردند و خوردند، بُردند و بُردند و بُردند ولی اکنون نوبت ریزش آنان است. اکنون طوفان عواطف مردم نسبت به خدمت‌گزار واقعی‌شان یعنی احمدی‌نژاد و اراده‌ی آهنی‌شان برای احیای آرمان‌های اصیل انسانی، جسم نحیف انقلاب را از این انگل‌های بی‌خاصیت و آلودگی‌های فکریشان پاک می‌کند.
من از این که انقلاب و کشور را کمی فارغ از شرارت‌های لیبرال‌های پست می‌بینم و شعار سال را دقیقاً شعاری ضد لیبرالی یعنی «اصلاح الگوی مصرف» می‌بینم خوش‌حالم. من خوش‌حالم که مصرف‌گرایی که مقدس‌ترین ارزش لیبرال‌ها است امروز به زیر کشیده شده است و از این جهت بسیار خوش‌حالم.

+ نوشته شده در 88/05/13 | موضوع : فرهنگی| |

آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در دسته عزاداری حضرت فاطمه سسه شب منزلمان روضه داشتیم. از قدیم آرزو داشتم اگر خداوند منزلی به من عنایت کرد توفیق داشته باشم در آن برای اهل بیت مجلس بگیرم. آن قدر که در فضیلت مجلس اهل بیت ع روایت شنیده بودم که این آرزو در دلم شعله می کشید. امسال سال اولی بود که روضه گرفتیم. البته سال های قبل هم گه گاه به مناسبت هایی مثلاً یک شب برنامه می گرفتیم ولی امسال برای اولین بار توفیق شد سه شب متوالی مجلس داشتیم.

حاج آقا محمدی که مردی عالم و با فضیلت های علمی و اخلاقی هستند، سخنرانی داشتند. ایشان از کارشناسان برجسته رادیو معارف و متبحر در عقاید و علم کلام و مخصوصاً در پاسخ به شبهات هستند. همینطور دوست عزیزم آقای عباس کاویانی هم قرائت زیارت و مداحی را بر عهده داشتند. منزل همسایه مان آقای ربانی هم مردانه شد و منزل خودمان زنانه. چیزی حدود 14-20 نفر مرد در جلسه شرکت می کردند و حدود 40 نفر هم خانم که برای سال اول آمار خوبی محسوب می شود اگر چه اساساً در مجالس اهل بیت ع آمار خیلی به حساب نمی آید و مهم کیفیت مجلس است و کمیت در درجه دوم قرار دارد. به هر حال توفیق بزرگی بود و خدا را از این بابت شکر می کنم.

روز شهادت حضرت زهرا س هم بنا به توصیه علما و مراجع که درچند سال اخیر تاکید زیادی روی عزاداری آشکار و خروج دسته های عزاداری داشتند، به حرم حضرت معصومه س مشرف شدم و برای اولین بار در جمع دسته های عزاداری حضرت فاطمه س حضور یافتم که توفیق عظیمی بود. مردم با همان شور عزاداری های عاشورا به میدان آمده بودند و چه عزاداری می کردند. ای کاش مدعیان نخبه گرایی جامعه ما نیز سری به این جمع عوام الناس می زدند تا قدرت معنوی کشور فاطمه زهرا س را درک می کردند.

یکی از مداحان می گفت که عزای امام حسین ع همه قشر آدمی می آد، مسیحی، زرتشتی و ... ولی عزای فاطمه زهرا س را فقط شیعیان شرکت می کنند. به هر حال تاکید علمای بزرگ و مراجع مخصوصاً آقایان صافی گلپایگانی، وحید خراسانی و مرحوم آقای میرزا جواد تبریزی بر خروج دسته های سینه زنی و عزاداری در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا س بی حکمت نیست.

+ نوشته شده در 88/03/09 | موضوع : اجتماعی| |

پوپولیسم (Populism) دکترینی سیاسی است که از حقوق عامه مردم در برابر اقلیت نخبه بهره­مند حمایت می­کند. (لغت­نامه دانشگاه پرینستون) در نظامات سیاسی غرب حزب عوام و یا حزب مردم به همین عنوان بکار می­رود. این واژه از ابتدای روی کار آمدن دولت نهم به عنوان یک اتهام توسط مخالفان و منتقدان دولت علیه آن مطرح شده است. منظور این عده از پوپولیست خواندن رییس جمهور و دولت نهم البته معنای واقعی کلمه یعنی «عوام­گرایی» نیست بلکه منظور آن­ها «عوام­فریبی» است. این واژه چون از لحاظ آواشناسی در فرهنگ ما کمی مسخره و سبک به نظر می­رسد به خوبی توانسته اصول­ستیزان مخالف دولت را در تحقیر دولت یاری نماید. اما فارغ از مباحث فلسفی و مبانی نظری این واژه برایم جالب بود که داستان­های قرآنی و تاریخ اسلام نیز از این ماجرا خالی نیست. محاوره­های سیاسی داخلی و بین المللی ما امروزه شباهت­های بی­شماری با مکالمات بین پیامبران الهی و طاغوت­ها دارد. در سوره­ی شعرا مکالمات بین چندین پیامبر الهی و مردم و طاغوت­های زمانشان به تصویر کشیده شده است؛ از جمله مکالمه حضرت نوح (ع) با قومش که بسیار او را مسخره می­کردند. استهزاء شیوه­ای قدیمی برای حمله به جبهه حق بوده است. در آیه 111 سوره شعرا ذکر شده که قوم در جواب دعوت نوح با استهزاء می­گفتند که آیا ما از تو و مردم پستی که همراه تو هستند پیروی کنیم؟ آنان را طرد کن تا به تو بگرویم و حضرت نوح را بر سر دو راهی قرار می­دادند که اگر می­خواهی از حمایت ما یا عدم خصومت ما بهره­مند شوی، باید دست از مردم فرودست برداری و به ما بپردازی. حضرت نوح در جواب به آنان فرمود من نسبت به آنان بدی نمی­بینم و حساب هر کس با خدای من است اگر بفهمید؛ و من کسانی را که به راه من ایمان دارند از خود طرد نمی­کنم.

در موارد زیادی این اتفاق در تاریخ افتاده است. در زمان پیامبر خودمان حضرت محمد (ص) نیز یکی از اساسی­ترین عوامل دشمن­تراشی برای نظام اسلامی، آن بود که پیامبر (ص) برای سن، بهره­مندی مالی، تجربه و موقعیت اجتماعی اشراف مکه و مدینه (شیخوخیت) ارزشی قائل نبودند و با مردم فرودست حشر و نشر داشتند تا جایی که در حدیثی از پیامبر نقل شده که امر به همسفره­گی با فقرا فرمودند: «جالسوا الفقراء و سائلوا العلماء و ...» مردم پابرهنه و عوام بودند که نهضت اسلامی پیامبر را یاری کردند و عزیزترین صحابی پیامبر (ص) نیز در میان همین قشر بودند و اگر هم از قشر بالادست جامعه در میان اصحاب پیامبر (ص) و ائمه (ع) یافت می­شد نه به خاطر ثروتشان بود بلکه به خاطر معرفتی بود که از خود بروز می­دادند.

با این وصف، پیامبران الهی بزرگ­ترین پوپولیست­های تاریخ و اساساً پایه­گذار پوپولیسم جهانی بودند. در انقلاب اسلامی نیز قضیه به همین منوال بود. مردم پابرهنه و کوخ­نشین بودند که امام خمینی (ره) را یاری کردند و نظام سلطه را سرنگون کردند و الا پیر روشنفکرانی که در تاریک­خانه­های محفلی به زعم خود مبارزه می­کردند، کوچک­ترین تاثیری در پیروزی انقلاب نداشتند. آنان که سالیان دراز ادعای مبارزه داشتند به التماس و زور هم حاضر نمی­شدند در مبارزات مردم شرکت کنند و فقط وقتی وارد شدند که بوی کباب به مشامشان رسید. بد نیست به کتاب عزت شاهی نگاهی بیندازید آن جا که به مغازه مهدی بازرگان سری زد و از او خواهش کرد که کلاس­هایی برای انقلابیون تشکیل دهد ولی مرحوم بازرگان به لحاظ محافظه­کاری از این کار استنکاف ورزید.

در زمان جنگ نیز این مردم عوام یا همان پوپول­ها بودند که جان خود را در کف دست گرفتند و با صدام یزید کافر جنگیدند تا تکنوکرات­ها بتوانند در آرامش در دانشگاه­های لندن و پاریس و نیویورک شیوه­های پیش­برد دموکراسی و پیاده کردن برنامه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را بیاموزند و جوجه­های نوکیسه بتوانند در آرامش در پشت جبهه مناصب را یکی یکی تجربه کرده و دفترچه خاطراتشان را تکمیل کنند.

امروز فن­سالاران، مردم پابرهنه و مظلوم را به اسم پوپول­ها صدا می­زنند و خادمان آنان را نیز پوپولیست نام­گذاری می­کنند تا بتوانند انقلاب و ثمرات این درخت تنومند را از دست آنان خارج کرده و به کام خود و اربابان خود بریزند. آنان رسیدگی به محرومان را تاب نمی­آورند و از این که یک رییس جمهور کاخ ریاست جمهوری را به مقصد خانواده یک شهید و یک محروم پاترکیده، ترک کند بسیار خشمگین می­شوند.

در انقلاب ما شکل­گیری طبقه­ای از نخبگان نوکیسه، قدرت­مدار و منفعت­طلب که نام «مدیران لایق و دلسوز» را به خود گرفتند از اساس با تفکر اسلامی و انقلابی تناقض داشت. اگر چه تجربه و سابقه نیز در تصدی پست­ها شرط است ولی نه شرط اول. جابجا کردن ترتیب اولویت­ها غلطی بود که ما در جمهوری اسلامی مرتکب شدیم. از بین بردن مرزهای این طبقه یکی از واجب­ترین کارهایی بود که باید انجام می­شد و به دست احمدی­نژاد انجام شد.

+ نوشته شده در 88/02/26 | موضوع : فرهنگی| |

بوته جقه طرح کاشاندرباره عدالت و حرکت در خط تعادل قبلاً هم چیزهایی نوشته بودم؛ ولی در این ایام مخصوصاً با اوج­گیری یقه­درانی­ها و [...]پرانی­های انتخاباتی این موضوع بار دیگر برایم اهمیت یافته است.

چرا ما باید همه حیثیت و آرمان­هایمان را روی یک نفر سرمایه­گذاری کنیم؟ این کار حتی از دید کاسب­کارانه هم نامعقول ارزیابی می­شود. باید اذعان کرد که فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ما دچار بیماری افراط و تفریط است و این عدم تعادل بارها و بارها برای کشور مشکل ساز و هزینه­های گزاف به بار آورده است. امروز در صحنه انتخابات عده­ای به محض آن که بحث از یک کاندیدا پیش بیاید رگ غیرتشان متورم می­شود و می­خواهند خرخره­ی طرف دیگر را پاره کنند و متقابلاً ...

چرا شما همه­ی حیثیت و آبروی خود را باید به پای فردی بریزید در حالی که او علی­رغم همه­ی صلاحیت­های احتمالی دارای قوه «اختیار» است؟ مثلاً عده­ای تمام دین و دیانت را در احمدی­نژاد خلاصه می­کنند ولی بعد از مدتی، طرح ورود زنان به ورزشگاه­ها را علم می­کند و یا معاونی می­آورد که با مردم اسراییل ابراز دوستی می­کند و هزار بار هم بر آن اصرار می­ورزد (!) و یا وزیری می­آورد که مدرک جعل می­کند یا سازمان حج را در سازمان گردشگری ادغام می­کند. طبیعی است افرادی که آبروی خود را در گرو چنین فردی گذاشته­اند، در جامعه سرشکسته شده و به بن­بست برمی­خورند و این اختصاصی به مکتبی­ها ندارد بلکه این مشکل گریبان­گیر همه­ی آرمان­گرایان خواهد شد. کسانی که تمام آرمان مقدس خویش را در یک نفر خلاصه می­کنند و سرنوشت خود و آرمان­هایشان را به یک نفر یا یک حزب گره می­زنند خواه در عرصه سیاست خواه سایر عرصه­ها. این گونه می­شود که اکثر آرمان­گرایان پس از مدتی سرخورده شده یا جهت و ریل خود را عوض می­کنند و یا به کلی لاابالی می­شوند. تحلیل من این است که همین افراط و تفریط­ها و عدم تنظیم توقعات، عامل اصلی ظهور تزهای ضد ایدوئولوژی و ضد آرمان شده است.

 در عوض شیوه صحیح آن است که ما بدون هر گونه برداشت و برخورد حیثیتی با چنین مواردی با انصاف و دیدی منطقی و عقلی به موضوعات بنگریم. نه کسی را صددرصد رد کنیم و نه کسی را صددرصد تایید کنیم. این شیوه امامان مکتب اسلام است. از امام علی (ع) نقل شده که: نه با دشمنت آن چنان دشمنی کن که اگر دشمنی به پایان رسید شرمنده باشی و نه با دوست چنان دوستی کن که اگر دوستی به هم خورد بر تو مسلط شود.

ما بیاییم و با شاخص­ها کار کنیم و افراد را بر اساس شاخص­ها بسنجیم و نه بالعکس. انتقادی که من به برخی برادران حزب اللهی دارم آن است که در این سال­ها همه چیز را به احمدی­نژاد گره زدند در حالی که این حق نبود. احمدی­نژاد خود عنصری از یک مکتب است که طبیعتاً نمره­ای بین 0 تا 20 خواهد گرفت ولی او متن مکتب نیست. ممکن است که شاگرد ممتازی باشد ولی به هر حال ملاک ما احمدی­نژاد نبوده که بخواهیم از صددرصد عملکرد او دفاع کنیم و بحمدالله اکثر حزب­اللهی­ها در این دام گرفتار نشدند. به نظرم احمدی­نژاد جزو معدود سران کشور بوده که بیشترین انتقادات را حتی از طرف طرفداران خود دریافت کرده است و این نیز جزو امتیازات این دولت است ولی به طور کلی سنجیدن شاخص­ها با افراد کار مذمومی به شمار می­آید.

از امام علی (ع) نقل شده که «إعرف الحق تعرف اهله» یعنی حق را بشناس تا اهل حق نیز بر تو آشکار شوند. با این منطق بنده با کسی سر احمدی­نژاد هیچ دعوایی نخواهم داشت ولی بر سر شاخص­ها و ملاک­ها بسیار حساس و حیثیتی خواهم بود.

این گفته را از آقای صدیقی در جمع طرفداران و ستاد انتخابات احمدی­نژاد نقل کردند که: «برای احمدی­نژاد کار نکنید، کلاه سرتان می­رود!» و این عین حقیقت است. امام خمینی (ره) که خود معلم این مکتب بودند بارها این قضیه را روشن کردند که من با کسی عقد اخوت نبسته­ام و میزان دوستی من بستگی به میزان تبعیت افراد از اسلام دارد. شهید مدرس که یکی از معلمان بزرگ این مکتب است نیز جمله­ی معروفی دارد که: «هر کس اسلام را تایید کند من او را تایید می­کنم» پس ملاک اسلام است. امام خمینی حتی این موضوع را شامل خود نیز دانست و قبل از جمهوری اسلامی که شایعاتی مطرح شده بود که امام با شاه تفاهم کرده است (!) امام خمینی موضع صریحی گرفت و گفت خمینی هم اگر تفاهم کند ملت تفاهم نخواهد کرد.

ملاک ما مکتب اسلام، احکام شریعت و آموزه­های انقلاب اسلامی است که خون صدها هزار شهید به پای آن جاری است و بر سر این اصول با هیچ کس رودربایستی و شوخی نداریم حتی اگر او احمدی­نژاد باشد.

استنباط مصادیق از مبانی نیز به نوبه خود به یک متدولوژی نیاز دارد که در مکتب ما موسوم به «حجت شرعی» است و طبق آن مصادیق و احکام از اصول، مبانی و منابع معتبر مشخص می­شوند. بنابراین ما با همه برادرانمان که بر اساس این متدولوژی به هر نتیجه­ای رسیده باشند هیچ دعوایی نداشته و  همه از یک جنسیم و اتفاقاً همه پیروز هم هستیم، خواه برنده، خواه بازنده که در این منطق اساساً برنده و بازنده­ای وجود ندارد و بازنده به لحاظ این که هم مسئولیت خویش را انجام داده و هم زحمتش کم­تر شده خوشحال­تر هم هست.

این منطق ساده بسیار متفاوت است از کسانی که همه­ی هست و نیست خود را برای پیروزی می­گذارند و رگ گردن خویش را گرو می­گذارند. آنان در هر صورت بازنده هستند چرا که به فرض که قدرتی نیز کسب کنند چون آرمان را فدا کرده­اند دچار بی­هدفی و سرگشتگی می­شوند.

+ نوشته شده در 88/02/19 | موضوع : فرهنگی| |

شیطان پرست تنهاتنهایی درد بزرگ امروز بشر شده است. با این همه وسایل ارتباطی بشر روز به روز تنهاتر می‌شود. گویا وسایل ارتباطی و رسانه‌ها مانند موبایل و اینترنت و تلویزیون و ماهواره همه به تنهاتر کردن فرزند آدم کمک می‌کنند.

دردهای نهفته‌ای که هر کدام از ما داریم و همدردی نداریم که آن‌ها را بازگو کنیم روی هم انباشته می‌شود. گویا محرم راز داشتن و غم‌خوار داشتن که ضروری‌ترین نیاز روحی انسان بوده است به کلی به فراموشی سپرده شده است. همه‌ی ما انسان‌ها نیاز داشته‌ایم که کسانی را داشته‌باشیم تا برای آن‌ها درد دل کنیم، از عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به همه چیز و خطورات قلبی خود بگوییم. معمولاً این فرد ابتدا مادر است و پس از آن دیگران. اما امروزه روابط انسان‌ها به قدری با یکدیگر به تیرگی گذاشته است که تیرگی آن پا به حریم انسانیت و عواطف نیز گذاشته است.

زندگی‌های ناهنجاری که در شهرهای بزرگ و شهرنشینی‌های غلط توسعه یافته است روز به روز عرصه را بر انسان تنگ‌تر می‌کند. حصارهای فیزیکی و غیرفیزیکی بر انسان‌های ساکن در شهرهای بزرگ روز به روز تنگ‌تر می‌شود. خانه‌های کوچک و خالی، با مفاهیمی متفاوت از خانه‌های گذشته که در واقع مسکن بودند، امروز تبدیل به خوایگاه‌هایی شده که فقط ساعت خواب را میزبان اهالی است. بقیه ساعات اهالی خانواده یکدیگر را ملاقات نمی‌کنند. بچه‌ها صبح تا شب در مهد کودک تصورات ذهنی خود را از یک پدر و مادر نقاشی می‌کنند و پدر و مادر به امید روزی که بتوانند کودک خود خوش‌بخت کنند با دیگران جنگ و دعوا می‌کنند، و دریغ از روزی که اعضای این خانواده بتوانند یک‌دیگر را بفهمند.

بروز بزه‌کاری‌های عجیب و غریب مانند گروه‌های شیطان‌پرستی و موسیقی‌های DJ و گروه‌های زیرزمینی عجیب نیست، چرا که جامعه رو به بیماری گذاشته است. تب گرایش جوانان به گروه‌های منحرف و حتی امام زمان‌های دروغین همه و همه ثمرات بی‌توجهی به اوضاع اجتماعی در طول سالیان متمادی بوده است.

بی‌توجهی به مدیریت اجتماعی، معماری شهری، نابسامانی در بازتعریف یک جامعه مطلوب با همه ملزومات اجرایی، مدیریتی و عملی و رها کردن شهرها به دست سودجویان و منفعت طلبان و دشمنان و بدخواهان ثمره‌ای جز این نباید داشته باشد.

درجه 1 شدن مطالبات اقتصادی، سیاسی دو لبه قیچی بود که سابقه‌ی تمدنی و فرهنگی جامعه ایرانی را در سال‌های گذشته و حتی امروز قطع می‌کند. چرا باید اکثر همّ ما دنیای مادی باشد در حالی که گذشتگان فقیر ما از ما بهتر زندگی می‌کردند؟ چرا ما مزایای سنت را به پای معایب مدرنیته و مزایای مدرنیته را به پای معایب سنت‌های غلط فدا کردیم؟

بازگشت به فرهنگ اصیل اسلامی که احیاء کننده‌ی روابط انسانی و اسلامی، آداب معاشرت، قواعد مسئولیت اجتماعی مسلمانان نسبت به جامعه، محیط زیست، برادران مومن و دیگران است تنها راه خروج انسان امروزی از تنهایی است. راه حل بحران‌های اجتماعی نظیر آن‌چه امروزه مسئولان امنیتی و پلیسی را وادار به واکنش کرده ریشه در نابودی تدریجی بنیان خانواده، روابط اجتماعی، صله‌رحم و رفع حاجات مومنان و تمام دستورات شریعت متعالی اسلام ناب است.

آن چیزی که قرن‌ها ملت ایران را فارغ از حکومت‌ها و طوفان جنگ‌ها و نابسامانی‌های سیاسی سرپا و زنده و بالنده نگه داشته امروزه در خطر استحاله قرار دارد. فرهنگ و روابط اجتماعی مبتنی بر آموزه‌های مکتبی اسلامی شیرازه‌ی کتاب ملت ایران است که اگر فرسوده و ضعیف شود، امیدی به آینده آن نباید داشت.

بیاید بکوشیم یک بار دیگر وظایف فردی خود را در مقابل خانواده، فامیل و نزدیکان، برادران مومن، جامعه اسلامی و محیط زیست مرور کنیم و از این منیت کور و بی‌حاصل دست بکشیم.

 

+ نوشته شده در 87/07/28 | موضوع : اجتماعی| |

 هر وقت به طور دسته جمعی داریم صحبت­های «از هر دری سخنی» می­کنیم، بعضی از افراد دائماً ناله می­کنند. ای بابا! این جوری شد، اون جوری شد! فقط وقایع تلخ و به قول امروزی انرژی منفی. در واقع افراد زیادی امروزه «عادت» کرده­اند با تلخ کردن کام دیگران و ثابت کردن این که شرایط محیط اصلاً خوب نیست و هزار و یک دلیل هم برای این ادعای خود می­آورند به تسکینی موقتی در آلام و نگرانی­های خود دست یابند.

در دوران تحصیلی که داشتیم دوستان زیادی بودند که با فهرست کردن، موارد زیادی از مشکلات سر راه ادامه تحصیل از جمله کم­سواد بودن برخی استادان، بی­برنامه­گی گروه درسی، نامنظم بودن مدیریت آموزش دانشگاه، بدی شرایط مادی و مالی، عدم همکاری و همراهی خانواده، گرمی هوا، خرابی رایانه­ها، کم بودن افراد دوره و ... برای عدم تلاش خود دلیل و بهانی می­تراشیدند. در کلاس­های درسی و تکالیف شرکت نمی­کردند و به وعده­های خود عمل نمی­کردند.

زیاد این جمله را شنیده­ایم که «متأسفانه ...»، «بدبختانه ...» و از این دست جلمات. «آه... ای بابا!» بدبختی و بدشانسی و ... دائماً محوریت اصلی زندگی را در ذهن این افراد تشکیل داه­اند. ناامیدی و یأس سکه­ی رایج محیط اجتماعی این افراد است. تناقضات و تضادها همواره  به نفع منفی و شرّ به پایان می­رسد.

آن چه که مسلم است این افراد همواره توانسته­اند مشکلات را به خوبی فهرست کنند از دوردست­ترین و ناپیداترین زوایات تا نزدیک­ترین آن­ها اما فقط تا مرز وجود خود! یعنی همین که به خود فرد می­رسد توقف ایجاد می­شود. یعنی فرد تمام ضعف خود را ناشی از مشکلات دیگران می­داند. هرگز هیچ مشکلی را از جانب خود و ضعف درونی خود و عدم همت خود نمی­پندرد. از طرفی در محیط خارج فقط مشکلات، ضعف­ها و چالش­ها را خوب می­بیند و بیان می­کند و هیچ نقطه مثبت و امیدوار کننده­ای را نمی­بیند.

اگر کسی به آن­ها لطفی بکند وظیفه­اش بوده است و اگر کم لطفی بکند او آدم بسیار خودخواه و بدی است. اگر نمره درسی خوبی بگیرد، خودش گرفته است و اگر نمره او بدی باشد، معلم به او نمره نداده است. همه­ی عدم موفقیت­های او ناشی از خیانت، ظلم و بدی کسی یا کسانی به او بوده است. او در این جهان مورد ظلم واقع شده و هیچ راهی بهتر از این که او در آن است برایش وجود ندارد!

نظریات روان­شناسی می­گوید که انسان­ها مانند ظرف­های متصل به هم، هستند. اگر مایعی در این ظرف­ها قرار گیرند، علیرغم حجم­های مختلف همه در یک سطح قرار گرفته و هم سطح می­شوند. در اصل سیال از ظرفی که در سطح بالاتر قرار گرفته به ظروف سطح پایین­تر جریان می­یابند تا مایع در دو ظرف مجاور هم­سطح شوند. انسان­های معاشر نیز بر اثر سطح امواج روانی و تنش­های روحی بر یکدیگر تأثیر گذاشته و دیگری را شبیه خود می­کنند. اگر موج مثبت روحی و امید و آرزو غلبه کند، طرف مقابل که با ذهنیات منفی است، بهبود می­یابد و برعکس در صورتی که موج منفی­اندیشی قوی­تر باشد، بیماری بدانیشی و منفی­گرایی به طرف مقابل سرایت می­کند.

چرا ما باید دائماً در محیط­های گفتگو اجازه دهیم تا طرفی که بیماری بدانیشی دارد، روح و روان ما را آزرده کند؟

بیماری قدرناشناسی یک بیماری روحی روانی است که در مکتب اسلام نیز بسیار از آن به نکوهش یاد شده است. ویژگی­های اخلاقی منفی که ذهن و روح انسان و به تبع جسم انسان را آزرده می­کند، بسیار مورد عنایت بوده­اند. قناعت به روزی الهی، توکل، تلاش و تکلیف­گرایی به­جای نتیجه­گرایی، روحیه شکرگزاری از نعمات الهی و جبران احسان دیگران، نیکی در حق دیگران همه و همه نشان از توجه مکتب اسلام به بهداشت و سلامت روانی جامعه­ی اسلامی دارد.

نباید اجازه دهیم کسانی با اخبار منفی و تحلیل­های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی منفی، با طنزهای منفی و تلخ، با جولان ویژگی­های اخلاقی منفی، بیماری بدانیشی و منفی­گرایی خود را به ما نیز القاء کنند. روحیه­ی ناامیدی سم مهلکی است که انسان را از حرکت بازداشته و رخوت و جمود و مرگ تدریجی را به انسان تحمیل می­کند. در اصل بدون روحیه­ی مثبت هیچ کس نباید به موفقیت فکر کند.

داشتن روحیه مثبت ناشی از این نکته است که بدانیم نعمات زیادی داریم. نکات قابل تکیه زیاد، سرمایه­های زیاد و توان زیاد و بی­انتهایی داریم. توجه به این نکته که آن چه به ما داده شده واقعاً حق ما است و برای کسب بیش از آن باید تلاش کنیم نه نق بزنیم. شکر نعمت، نعمتت، افزون کند/ کفر نعمت از کفت بیرون کند.

ادامه رابطه نسنجیده با این افراد به مرور زمان انسان را نیز افسرده کرده و مشکلات عدیده­ای ایجاد می­کند. من تلاش می­کنم اولاً در مقابل تأثیرپذیری از افکار منفی دیگران از خودم دفاع کنم. این دفاع الزاماً رنجاندن طرف مقابل نیست. همین که در درون خود با صدای بلند بگویی که این افکار و گفته­ها غلط است و او یک بیمار است، کافی است. در مرحله­ی دوم سعی در تسکین طرف مقابل به زبان­های مختلف دارد. شما می­توانید به ملایمت به او بگویی که حرف­هایش درست نیست و یا فکرش را قبول نداری و دلیلی هم ندارد که دقیقاً با او هم­نظر باشی.

مرحله­ی بعدی این است که تلاش کنی در عمل مشکلات بیرونی را با تغییراتی که در نوع نگاهت می­دهی، طبیعت این جهان بدانی و سعی کنی در این جهان پر از مشکل کاری را بکنی که درست است نه کاری که دیگران خوب می­دانند. این روی­کرد یک اتکاء به نفس عمیق و اغناء و خلوص روحی و روانی شدید نیاز دارد.

بر عکس شما می­توانید تلاش کنید افراد مثبت­اندیش و واقع­نگر و موفق را نشان کرده و تلاش کنید تماس با آنان را زیاد کنید.

باییم قدرشناس دیگران باشیم، و محبت آنان را به احسن وجه پاسخ گوییم. به پدر و مادر خود خوش­بین باشیم و قدرشناس آنان باشیم. بیایید از خداوند مهربان تشکر کنیم به خاطر همه­ی خوبی­ها و نعمت­هایی که به ما و جامعه و دوستان و کسان ما داده است. بیاییم راه و رسم خوبی را ترویج کنیم. خوش­حالی خود را در چهره و غم و اندوه خود را در دل قرار دهیم. مشکلاتمان را فقط پیش خدا بیان کنیم و از او کمک بخواهیم و ذهن و دل و روح دوستان و عزیزانمان را با افکار منفی آلوده نکینم. بیاییم قدرشناس همه­ی نعمات الهی باشیم که انسان­های بزرگ این چنین بوده­اند.

در همین جا از همه اساتید عزیزی که به من نمره و فرصت دادند در حالی که حق من نبود، دوستانی که به من کمک کردند در حالی که حقی بر گردن آنان نداشتم، از همسرم که فداکارانه به من یاری رساند در حالی که می­توانست این کار را نکند و بیش از همه از خدای مهربان که به من توفیق تلاش و درس خواندن داد تشکر و می­کنم. امیدوارم که بتوانم جبران خوبی­هایشان را بکنم اگر چه می­دانم که ناتوانم. از آنان می­خواهم که با وجود ناتوانیم، الطاف خود را از من قطع نکنند.

+ نوشته شده در 87/07/19 | موضوع : اجتماعی| |

دهۀ فجر مبارک باد.

انقلاب یعنی زیر و رو شدن. انقلاب اسلامی نیز یعنی زیر و رو کردن یک نظام بر اساس تعالیم اسلام. خدا روح خمینی کبیر را با حسین­بن­علی علیه السلام محشور کند. تعالیم اسلامی را توانست به درستی به جامعۀ ایران بشناساند. مردم ایران هم با ذات پاکی که داشتند او را و تعالیم آسمانی اسلام را پذیرفتند و توانستند بزرگ­ترین و شگرف­ترین پدیدۀ قرن 20 را رقم بزنند.

پس از وقوع و پیروزی یک انقلاب بسیاری از ارزش­های فرهنگی قبلی به ضدارزش تبدیل می­شود و بالعکس. این اتفاق در انقلاب ما هم افتاد. مردم تحت تأثیر آرمان­های انقلاب بسیاری از خودخواهی و منفعت­طلبی­ها و خودبینی­ها را کنار گذاشتند و در عوض سازمان و وحدت انقلابی، عمل اسلامی و بر مبنای ایمان، عدالت­خواهی و ظلم­ستیزی را باور کردند و برای خود برگزیدند.

اما برخی باورها آنقدر عمیق هستند که به این زودی­ها عوض نمی­شوند. باورهایی که در لایه­های پایین ضمیر بشر قرار دارند به این راحتی و به این زودی عوض نمی­شوند تا جایی که برخی از باورها در فطرت بشر قرار دارد که آنها هرگز عوض شدنی نیست.

یکی از باورهای فطری انسان، عدالت­طلبی است که در حال حاضر ما به آن انتظار منجی می­گوییم. غالب بشریت هم این احساس فطری را دارند که یک منجی باید بیاید و کار ظالم و مظلوم را یک­سره کند. اما این باور فطری در مراحل بعدی ممکن است منحرف بشود همان­گونه که بعضی فرقه­ها انتظار منجی را، دامن زدن به فساد می­دانند و برخی به سکوت در مقابل فساد.

نکتۀ مهمی که انقلاب ما داشت همین بود که برای ظهور منجی باید تلاش کرد و نباید در مقابل وضع ظالمانۀ موجود بی­تفاوت ماند.

اما برخی باورها عمیق شده­اند و علی­رغم گذشت نزدیک به 3 دهه از پیروزی انقلاب هنوز رسوبات تفکرات غلط را در ذهن جامعه می­توان مشاهده کرد.

لابد شما هم در نانوایی وقتی شاطر، نان بی­نوبت به دوستش می­دهد شنیده­اید که فردی بگوید: این مملکت رضاشاه می­خواهد که نانوا را در تنور بیندازد(!) مملکت شاه می­خواهد.

به­قول شهید آوینی این ملت خان­گزیده­اند. این تفکر طاغوتی است که ما منتظر باشیم کسی بیاید جبران تنبلی و بی­حالی و بی­همتی ما را بکند. اساس انقلاب اسلامی مخالفت با همین باور غلط بود که مردم منتظر باشند حکومتی، دولتی، قلدری، قوۀ قاهره­ای بیاید و حق آنها را از دیگری بگیرد و به او بدهد. دقیقاً این احساس را فلسطینی­های امروز دارند و منتظرند تا یک قدرت مافوقی مثلا شورای امنیت بیاید و به داد آنها برسد و اتفاقاً جلوه­های احساسی جالبی از انتظار خود هم به نمایش می­گذارند مثلا کلید خانه­های غصب­شده­شان را نگه داشته­اند!

این تفکر غلط که باید کسی بیاید و به زور در نانوایی قانون را حاکم کند این فکر طاغوتی است و زمینه­ساز ظهور طاغوت به شیوه­های نوین است چرا که با ظهور چنین قدرتی دیگر عرصه به خیلی از کارهای دیگر هم تنگ می­شود یعنی وقتی یک پلیس با چنین اختیاراتی در یک منطقه ظهور کند آن وقت فقط حال نانوا را نخواهد گرفت و حتما پر چنین خشونتی دیگران بی­گناهی را هم خواهد گرفت.

 ما مردم خودمان نباید اجازه بدهیم بی­قانونی و بی­نظمی در جامعه شکل بگیرد و الا اگر منتظر دیگری باشیم باید منتظر یک استبداد باشیم با قبول این فرض باید پذیرفت که استبداد دو سر دارد یکی مستبد و یکی هم جامعۀ مستعد استبداد. با غیبت هر یک از این دو رکن استبدادی رخ نخواهد داد.

به نظر می­رسد انسان­هایی که استعداد زورگویی و استبداد را دارند به­وفور و در انواع گوناگون مدرن و سنتیش در جوامع مختلف یافت می­شوند، این مردم هستند که باید با اصلاح باورهای خود زمینۀ بروز استبداد را بخشکانند.

تفاوت این دو نوع باور را می­توان در میان مقاومت لبنان و فلسطین مشاهده کرد. حزب الله لبنان توانسته­است با تلقی درست از فرهنگ انتظار، برای ملت خود عزت و آسایش نسبی فراهم کند در مقابل فلسطینی­ها با باور غلط همچنان منتظر دیگران هستند تا به داد آنها برسد. ملت رشید هرگز منتظر اقدام دیگران نمی­ماند.

بیاییم ما هم در هر موقعیتی هستیم تا جایی که برایمان امکان حقیقی وجود دارد، در مقابل بی­عدالتی­ها و ظلم­ها و ستم­ها و استبدادها بایستیم و با این کار انقلاب اسلامی را یاری رسانده و به عمق آن بیفزاییم. این درس بزرگ عاشورای امام حسین علیه السلام و همین طور انقلاب اسلامی است.

+ نوشته شده در 86/11/17 | موضوع : اجتماعی| |

 هر حسینیه برای خود صاحب یک خورده فرهنگ و فضای خاص است و آن طور که مشاهده می­شود نوعی رقابت زیرکانه­ای در ذات شکل­گیری این سیستم حسینیه­ها در نجف آباد تعبیه شده که مخصوصاً در روز تاسوعا و عاشورا خود را نمایان می­کند.
رقابت بر سر عظمت مراسم و توانایی جذب مخاطب و نوآوری و جلب توجه مردم به مراسم عزای امام حسین علیه السلام است. هر کدام از هیئت­ها تقلّی می­کند هر ساله امکانات و سرمایۀ بیشتری را به میدان بیاورد، سخن­ران­های بهتر و مداحان معروف­تری را به کار بگیرد. سیستم مدیریت هیئت نیز کاملاً محاسبه شده است. مشاغل در هر هیئت به­طور کاملاً سنتی از قبل تعیین شده است. هر کس وظیفۀ خود را خوب می­داند و خوب اجرا می­کند. سلسله مراتب مدیریتی به صورت مرکزی شکل گرفته یک ریش سفید معتمد که سال­ها خاک هیئت را خورده رئیس هیئت است و تا پایان عمر این سمت را بر عهده دارد و پس از آن به طور اجماعی یک نفر دیگر انتخاب می­شود.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/10/30 | موضوع : اجتماعی| |

بزن برو حالشو ببر!!

مردم بندگان دنیا هستند و دین و دین­داری لقلقۀ زبان­هایشان است. مادامی که منافع مادیشان برقرار است سخن از دین می­گویند و وقتی که دین و دنیایشان با یکدیگر مواجه شد، دین­داران کم هستند.

مولا و سید آزادگان جهان حضرت حسین بن علی علیه آلاف التحیت و الثناء

و اما بعد، زمام­داری امثال معاویه مردم را برد به جایی که هم­آغوش دنیاطلبی شدند. معاویه با ابزار «زر» و «زور» و «تزویر» به خوبی توانست جامعۀ اسلامی را رام کرده و تحت سلطۀ فرهنگی خود درآورد. از آن پس جامعۀ شرزه اسلامی که امپراطوری­های بزرگ را فتح می­کرد در دستان نالایق و کثیف یزیدصفوتی قابل کنترل بود چرا که از آن پس نه به منطق قرآن و سنت رسول­الله صلی الله علیه و آله بلکه به منطق مادی معاویه رفتار می­کرد. مردم از این پس فرق چرب و شیرین دنیای بی­دردسر تحت سلطۀ معاویه و یزید را با خطرات جهاد فی سبیل الله و مجاهدۀ دین­مدارانه خوب می­فهمیدند!

کوفیان 12000 نامه به امام حسین سلام الله علیه نوشته و از او دعوت کردند اما همین­که زور ابن زیاد وارد بازی شد دین­داری مردم عاشق نیز فروکش کرد. چرا؟ چون که در دل، دنیای خود را بیش از حسین بن علی دوست داشتند. چرا؟ چون همان­گونه­ای رفتار می­کردند که یزید انتظار داشت. چرا؟ چون معاویه آنان را با سیاست کثیف خود تربیت کرده و رام کرده بود. چرا؟ چون فرهنگ سیاست­بازانۀ آل ابوسفیان توانسته بود حق­طلبی و حق­مداری و تربیت نبوی رسول خدا صلی الله علیه و آله را استحاله کند. چرا؟ چون جامعه اسلامی توسط قدرت معاویه از درون تهی شده بود.

18000 نفر از کوفیان دست بیعت به نمایندۀ حسین بن علی علیه السلام داده بودند ولی تا آخر کار همراه او نبودند بلکه با بروز یک پارادوکس بین امنیت و رفاه و زندگیشان از یک طرف با دین و فرزند رسول خدا از طرف دیگر، اولی را انتخاب کردند.

اینجا می­توان معنای «کلّ یومٍ عاشورا و کلّ أرض کربلا» را فهمید. همین­که مردمی دنیای خود را که شامل امنیت و اقتصاد و رفاه و آسایش و مادیات و شکم و زیر آن است را حائز اهمیت بدانند، باید منتظر کربلای جدیدی و ذبح حقیقتی دیگر باشیم. کسانی که تلاش می­کنند در جامعۀ اسلامی مادیات و اقتصاد را سوار بر آرمان­های انقلابی کنند، دائماً سخن از رفاه و آسایش مردم و خطرات ناشی از آرمان­گرایی می­گویند و مردمان را از به­خطر افتادن دنیایشان می­ترسانند، خواسته یا ناخواسته در سپاه معاویه و یزید و ابن زیادند.

آیا ما نیز هر کدام درصدی یزیدی هستیم؟ آیا ما نیز دین را مادامی که با دنیایمان تداخل و تعارض نداشته باشد دوست می­داریم و گرنه آن را و احکامش را به کناری نهاده و سر حقیقت­ها را خواهیم برید و آن را زیر پایمان لگدمال خواهیم کرد؟

+ نوشته شده در 86/10/26 | موضوع : اجتماعی| |

سلام بر امام مظلومحاج آقا محمدی امام جماعت مسجدمان دیشب در مراسم شب چهارم محرم نکات خیلی مهمی را دربارۀ قیام عاشورا بیان کردند که بخشی از آن نقش مردم در این فاجعه بود.

در جامعۀ اسلامی مردم هم تکالیف و وظایفی دارند. اولین و مهم­ترین تکلیف یک مسلمان در جامعۀ اسلامی "مبسوط الید" نمودن امام است. یعنی مردم باید امام خود را بشناسند و با گرد آمدن دور او و اعلام آمادگی برای اطاعت از او، وی را در انجام ماموریت­هایش یاری نمایند.

انتخاب غلط مردم بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و رای دادن به خلاف دستورات او باعث روی کار آمدن دولتی شد که مصلحت­های فردی و گروهی را بر دستورات صریح آسمانی و الهی مقدم می­شمرد. خلیفۀ دوم رسما گفت چند چیز را سول الله صلی الله علیه و آله و سلم حلال کرده بود و من حرام می­کنم چون از نظر من مصلحت است. به همین سادگی! از جمله چیزهایی که جناب عمر حرام اعلام کرد نقل حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و اساساً روی کار آمدن خلفای سه گانه بعد از پیامبر خود بزرگ­ترین بدعت و انحراف بود چرا که پیامبر خود قبلاً در روز غدیر و در برنامه­های مختلف تکلیف بعد از خود را تعیین کرده بود. اما مردم در انتخاباتی -که در آن زمان بیعت نامیده می­شد- در همان زمان رای به دولت خلاف دستور رسول خدا دادند و ثمرۀ چنان رأیی شهادت دختر رسول خدا و خانه نشینی حجت خدا و در ادامه روی کار آمدن دولت یزید بن معاویه سگ­باز و شراب­خوار شد.

خیلی جالب است که مردم جامعۀ اسلامی چگونه رأی به یزیدی دادند که هیچ بویی از اسلام نبرده بود و رسماً می­گفت:

لعبت هاشم بالملک ولا     خبر جاء ولا وحی نزل

بنی هاشم با حکومت بازی کردند وگرنه هیچ خبری از رسالت و نزول وحیی نبود (همه چیز بازی قدرت بود و پیامبری حضرت محمد دروغ بود.) گیریم مردم یزید را نمی­شناختند، امام حسین علیه السلام را که می­شناختند!

اگر مردم امام خود یعنی حسین بن علی علیه السلام را مبسوط الید می­نمودند چنین فاجعۀ بزرگ بشری رخ نمی­داد و این یعنی مردم در رأی خود دقیق نبودند. یعنی به نالایق­ها دست بیعت دادند یعنی رأی دادند که اسلام واقعی زیر چکمه ملعون زنازاده­ای ذبح شود و حرم رسول خدا به یغما و اسیری رود و همۀ مردم آن زمان که باعث چنین فاجعه­ای شدند لایق لعن و نفرین ابدی هستند.

بنا براین نقش مردم نیز در پدید آمدن واقعۀ عاشورا بسیار مهم است و امروز هم همین­طور. در واقع باید گفت هر کدام از ما فقط درصدی امام حسینی هستیم یعنی تمام عیار امام حسینی نیسیتم. چرا که ما نیز ملاک­های تصمیم­گیریمان صد در صد دین محمدی صلی الله علیه و آله نیست و گوشه چشمی نیز به گندم ری و غنیمت داریم.

+ نوشته شده در 86/10/23 | موضوع : اجتماعی| |

شب عید غدیر جشن عقد برادر خانم عزیزم یا برادر عزیز خانمم یا عزیز برادر خانمم آقاعیسی بود. پیوندی که از ابتدا تا انتها فقط ظرف دو هفته شکل گرفت و یکی از مستحکم­ترین و مقدس­ترین بنیان­های هستی را تشکیل داد.

عظیم­ترین اتفاقات هستی در کوتاه­ترین زمان و ساده­ترین ظاهر، شکل می­گیرند. یک خط شامل یک جملۀ عربی دو جنس گوناگون را که تا دیروز غریب­ترین و ناآشناترین موجودات بودند با هم نزدیک­ترین و آشناترین همراز می­کند. ازدواجی که می­تواند اساسی برای یک سعادت ابدی و خدای نکرده شقاوت باشد. کسان زیادی را سراغ دارم که به­واسطۀ ازدواج خوش­بخت و سعادت­مند شدند. پیوندهای آسمانی که هرکدام از بحری بودند و به قول قرآن کریم: «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» یعنی از التقای دو دریای پاک لؤلؤ و مرجان استخراج می­شود. همسران الهی یکدیگر را به سوی خدا تشویق و ترغیب می­کنند. در تاریخ کربلا می­خوانیم که وقتی فرستاده امام حسین علیه السلام برای دعوت از زهیر به خیمۀ او وارد شد و دعوت خود را عرضه کرد، همسر او از پشت پرده متوجه تردید زهیر شد و با صدای بلند او را مورد خطاب قرار داد و گفت تو چه­طور دعوت فرزند رسول خدا را رد می­کنی؟ چنان وجدان نیمه خفتۀ او را بیدار کرد که زهیر بار و بنه از جای کند و به اردوگاه امام حسین علیه السلام پیوست و یکی از فرماندهان اصلی لشگر ثارالهی گردید و در نهایت در آغوش امام حسین علیه السلام به شهادت رسید.

از طرفی کسان زیادی را هم می­توان در تاریخ دور و نزدیک سراغ گرفت که به­واسطۀ یک ازدواج، زمینۀ هلاکت و سقوطشان فراهم آمد. همسرانی که دیگری را به آتش دوزخ فرامی­خوانند و با ابزار عاطفی که در اختیار دارند دیگری را به ناکجاآباد می­کشانند. ابزار عاطفی در ازدواج­های غیرمعقول خطرناک­ترین ابزار است تا یکی دیگری را نیز به ورطۀ هلاک بیندازد. هم­رازی و همسری عاملی برای کشف اسرار و نقاط ضعف و قوت طرفین است و خدا نکند که یک طرف از این روابط نزدیک قصد سوء استفاده و یا انتقام کشی داشته باشد.

به هر حال ازدواج را باید مقدس شمرد و من نیز برای آقا عیسی و همسر محترمش آرزوی سعادت و موفقیت می­کنم و امیدوارم هر دو در پناه ایزد یکتا سلامت باشند.

+ نوشته شده در 86/10/10 | موضوع : اجتماعی| |

یاد شهید چمران که الگوی بسیجی گری بود بخیر و خدا را شکر که هنوز پیر بسیجیان خامنه ای عزیز میان ما هستبه سهم خودم روز و هفته­ی بسیج را تبریک می­گویم. با یکی از دوستان امروز صحبت این را داشتیم که چرا این­قدر بسیج مظلوم است؟ آن دوست عزیز می­گفتند که در چین «میدان تیان­آن­من» میدان بزرگی است که در آن رژه­های نظامی بزرگ برگزار می­شود و هر نظامی نیز اجازه­ی رژه رفتن در آن را ندارد، فقط یگان­های ویژه و برگزیده در آن رژه می­روند و البته هر سربازی که موفق شود در قالب یکی از آن یگان­ها در آن میدان حاضر شود، یک نشان نظامی ویژه به او اعطا می­شود.

این نشان ویژه یا عکس آن همیشه همراه آنان است و در هر مرکزی که برای امور عمومی و خدماتی مراجعه می­کنند، آن نشان مورد احترام است و صاحبش دارای اولویت نسبت به سایر خدمات گیرندگان.

درباره­ی بزرگ­داشت سربازان و مدافعان سایر کشورها هم چنین چیزهایی به وفور و مکرر شنیده­ایم. مثلا

مگر چقدر نفوذی در بسیج داریم؟ چرا وجهه­ی بسیج این­قدر در جامعه سقوط کرد؟ آیا بسیجی مظهر اقتدار و صلابت در جامعه نبود؟ آیا افراد عادی به بسیجیان و لباس آنان و منش و خلق و خوی آنان غبطه نمی­خوردند؟ چرا اکنون این­گونه نیست؟

سربازی که در فلان جبهه جنگ دوم جهانی یک پای خود را از دست داده هر روز به موزه می­رود و در کنار ماکت محل مجروح شدنش روی یک صندلی می­نشیند تا مردم او را به عنوان یک قهرمان تقدیس کنند. اما در کشور ما نمی­دانم چه اتفاقی افتاد، انگار برخی­ها که برای پایان دادن به جنگ به هر قیمتی بسیار عجله داشتند، پس از آن هم گویا دیگر قصد نداشتند جنگ دیگری را پذیرا باشند و گویا دیگر به این سربازان گمنام و بی­ادعا احتیاجی نداشتند، آن­چنان آنان را در پیچ و خم زندگی روزمره­شان گرفتار کردند که دیگر حتا خاطراتی هم برای آنان از گذشته باقی نماند.

امروزه کارت سابقه­ی جبهه و بسیج تبدیل به یک شیء بی­ارزش در جامعه­ی ما است. اشتباه نکنید نمی­گویم که باید به بسیجیان رُبّ و روغن بدهند، می­گویم ارزش اجتماعی برای آن تعریف نشده است. در این میان به ندانم­کاری برخی عناصر تندرو و نفوذی در بسیج قبل از همه باید متعرض شد، اما مگر این تعداد چند درصد هستند؟ مگر چقدر نفوذی در بسیج داریم؟ چرا وجهه­ی بسیج این­قدر در جامعه سقوط کرد؟ آیا بسیجی مظهر اقتدار و صلابت در جامعه نبود؟ آیا افراد عادی به بسیجیان و لباس آنان و منش و خلق و خوی آنان غبطه نمی­خوردند؟ چرا اکنون این­گونه نیست؟

بنده با تمام شناختی که از بسیج دارم عامل اصلی را توطئه­ی دشمن برای تبدیل کردن وجهه­ی این قشر مؤمن و انقلابی،  موثر و تعیین­کننده به وجهه­ی یک عده آدم بی­سواد دارای مشکل روانی و بی شعور و آلت دست و فاقد هرگونه انسانیت می­دانم. من خود سال­ها بسیجی بوده­ام و در پایگاه­های بسیج از بسیج دانش­آموزی تا بسیج مسجد و بسیج دانشجویی به عنوان بسیجی حضور داشته و فعالیت کرده­ام. اگر چه دیرزمانی است که توفیق حضور از من سلب شده، اما فضای بسیج را می­شناسم. اگرچه انتقاداتی به نحوه­ی عملکرد نیروی مقاومت بسیج دارم اما عملکرد بد نیروی مقاومت حداکثر می­توانست وجهه­ی بسیج را تضعیف کند و نه تخریب!

تخریب آن هم به این تمیزی و عمق که به قول همان دوست مذکور، تخریب نه عمیق بلکه بطور دره­ای، برای نابودی ارزش­های بسیج با توطئه­ای کاملا ظریف و نامحسوس باعث شد که تمام ارزش­های یک ملت به حاشیه رانده شود و در ذهن بسیاری از همان ملت تبدیل به یک ضدارزش شود و حتا برخی وادار به احساس گناه شوند.

چرا بر خلاف منطق و تجربه­ی بشری که سربازان خود را تکریم می­کنند ما بسیجیان خود را تحقیر می­کنیم؟ از تحقیر بسیج و بسیجی و فرهنگ بسیجی چه کسی سود می­برد؟ آیا جلوی همه­ی خطرات را با دیپلماسی می­توان گرفت؟

به نظر حقیر، همه­ی کسانی که سابقه­ای در دفاع از کیان ایران اسلامی و در جبهه­های نور داشته­اند باید برای دفاع از حیثیت و شرف خود و دوستان خود که در جبهه­ها به شهادت رسیدند و یا به مقام عظیم جان­بازی نائل شدند، بپاخیزند و از گذشته­ی خود در مقابل نامردان و ناجوان­مردانی که این همه ایثار و فداکاری را به بازی و سخره گرفته­اند بایستند. چرا باید ما با دست خودمان دندان­های درنده­ی شیران ایرانی را بکشیم و بعد با این همه شیر بی­دندان و بی­خطر چه حق غرشی داریم؟ آیا شیر بی­دندان در مقابل شغالان و روباهان دیگر توان مقابله دارد؟

چرا بر خلاف منطق و تجربه­ی بشری که سربازان خود را تکریم می­کنند ما بسیجیان خود را تحقیر می­کنیم؟ از تحقیر بسیج و بسیجی و فرهنگ بسیجی چه کسی سود می­برد؟ آیا جلوی همه­ی خطرات را با دیپلماسی می­توان گرفت؟ آیا همه­ی دشمنان ما عاقل هستند و بر اساس یک منطق پیش­بینی شده عمل می­کنند؟ آیا در برهه­ی خطر کسی جز بسیج می­تواند ایران را نجات دهد؟

این­ها سوالات اساسی است که پیش­تازان عرصه­ی توسعه­ی اقتصادی و سیاسی و جامعه­ی مدنی هرگز به آن جوابی ندادند. به یاد می­آورم خبرنگاران از حاتمی­کیا پرسیدند، تو که این­قدر مخلص آقای خاتمی بودی، چرا آژانس شیشه­ای را ساختی؟ گفت من با ساختن این فیلم از آقای خاتمی سوال کردم که جایگاه بسیجیان در جامعه­ی مدنی کجاست؟ و البته کسی پاسخی از نظریه­پردازان جامعه­ی مدنی و آزادی پاسخی نشنید چون در واقع از دید آنان بسیج هیچ جایگاهی بجز در موقعیت کیسه­مشت و نشان­هدفی برای انتقام­گیری سیاسی در بازی کثیف قدرت نداشت.

بسیجی که شکوفه­های آن بوی طراوت وصل و عطر یقین می­داد را با موفقیت تبدیل کردند به تندیسی از ضدارزش­ها که ملت باید از آن بدشان بیاد.

اما در عرصه­ی خطر باز هم مرد از نامرد ناجوانمرد جدا خواهد شد. به قول شهید چمران آن­گاه که در شیپور جنگ دمیده شود ... .

امیدوارم که هرگز تهدیدی و جنگی در این مملکت به وقوع نپیوندد که تنها سربازانی که مخلصانه و با انگیزه­ی الهی خواهند ایستاد همین بسیجیان خواهند بود که البته تعداد آنان کم هم نیست اگر چه امروز دنیا پرستان با تردستی ناجوان­مردانه آنان را وادار به سکوت کرده­اند.

میراث بسیج را باید جستجو کرد و چونان گنجی گرانبها برای نسل­های بهره برداری نسل­های آینده نگهداری کرد چرا که اگر تفکر بسیجی بر کشوری طنین­انداز شد در امان خواهد ماند و الا باید هر لحظه منتظر حادثه ماند. تکلیف بازیابی ارزش­های بسیج در دفاع مقدس و غیر آن بیش از هرکس بر عهده­ی خود بسیجیان و سابقه­داران میادین خون و شهادت و دفاع از کشور است و پس از آن بر عهده مسئولان دلسوز و متعهد نظام است که اگر از این وظیفه غافل شوند بی شک به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت.

صادقانه می­گویم امیدوارم بتوانم دوباره به جمع بسیجیان بپیوندم و با آنان زندگی کنم و با آنان بمیرم چرا که بسیجیان مرغان آغشته به عشقی هستند که جایشان در این دنیا نیست.

+ نوشته شده در 86/09/05 | موضوع : اجتماعی| |

نیازی نیست که بی‌جهت به آمارهای جمعیت‌شناسانه مراجعه کنیم و با عدد و رقم سر و کله بزنیم. کافی است سری در اطراف خود و یا اقوام و فامیل خود بچرخانیم و تعداد دختران و پسران بالغی را که ازدواج نکرده‌اند بسنجیم.

فرهنگ اسلامی

 

 

 

 



این عکس شرح جالبی دارد. بخوانید
عکس از ساتیار امامی

 

ازدواج به نظر من مهم‌ترین و پایه‌ای‌ترین مسئله در امنیت اجتماعی و روانی جامعه‌است، زیرا غریزه‌ی جنسی نیز مانند آب و غذا و هوا نیاز حیاتی بشر است که باید به موقع و از راه منطقی و مشروع ارضا شود و اگر نشود باعث مشکلات دیگری می‌شود.

وقتی در جامعه‌ای فساد ساده‌تر و کم‌هزینه‌تر از ازدواج باشد، ازدواج هم‌راه با پرمشقت‌ترین تکالیف مالایُطاق باشد، البته معضلات اخلاقی گریبان‌گیر جامعه می‌شود. دوست روحانی‌یی دارم که در دانشگاه‌ها تدریس می‌کند. می‌گفت که پسر دانش‌جویی به ایشان مراجعه کرده و از انواع گناهانی که کرده از جمله زنا ابراز سرگشته‌گی کرده که نمی‌دانم چه کنم، به داد من برسید. به او گفتم تو لااقل اگر با دختری رابطه‌ای می‌گیری دو خط خطبه‌ی عربیِ عقد نکاح را بخوان، گفته بود که من به‌اشان می‌گویم، می‌گویند مگر ما فاحشه هستیم که صیغه شویم؟! عمق فاجعه را ببینید.

ازدواجی که از دید اسلام محبوب‌ترین بنیان نزد پروردگار است چه‌گونه تبدیل به یک امر منفور، نه‌چندان مطلوب و یا دست نیافتنی و وهم انگیز شده است!

در سیره‌ی پیامبر (ص) می‌خوانیم که روزی جوان سیاهی در مسجد برخاست و عرض کرد که نیاز به هم‌سر دارد، پیامبر (ص) از پشت پرده زنان مسلمان را ندا داد که بنده‌ای از بنده‌گان خدا نیاز به هم‌سر دارد آیا کسی هست که با او ازدواج کند؟ زنی اعلام آمادگی کرد و پیامبر (ص) اقدام به عقد آن دو در همان مجلس کرد و چون جوان هیچ چیز از مال دنیا نداشت تا به مهر عروس درآورد به صلاح‌دید پیامبر(ص) آموزش سوره‌ای از قرآن مهر او کرد. به همین ساده‌گی!

دیدگاه مکتبی به ازدواج بسیار متفاوت با واقعیات امروز جامعه‌ی ما است و متاسفانه جامعه برای ازدواج جوانان غل و زنجیرهای بسیاری تدارک دیده است.

وانکحوا الایامی منکم والصالحین من عبادکم وامائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسع علیم نور 32

مردان و زنان بى‏همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را; اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز مى‏سازد; خداوند گشايش‏دهنده و آگاه است!

به خوبی مشخص است که اسلام امکانات مادی را دست‌آورد ازدواج می‌داند نه مقدمه‌ی ازدواج! در حالی‌که در جامعه‌ی امروز ما متاسفانه باید گفت بر اساس آموزه‌های غلط غربی امکانات مادی مقدمه‌ی ازدواج تلقی می‌شود. فرهنگ این‌گونه شکل گرفته و این خود مظهری از تهاجم فرهنگی است.

همینطور مشخص است که نباید منتظر بمانیم تا جوان کار به استخوانش برسد و یا خود اقدام بکند، قبل از هر اقدام باید دیگران برایش دست به کار شوند.

ازدواج باعث می‌شود تا غریزه‌ی جنسی و انرژی‌های روحی و روانی جوان به طور هدف‌مند آزاد شوند و زوجین به «تسکین» برسند و این آرامش روانی و تعلق خاطر انسانی باعث تحرک و فعالیت و کار و تلاش و پیش‌رفت متعهدانه‌ی جامعه شود. بسیاری از مشکلات اجتماعی و امنیت اجتماعی و بدحجابی و مشکلات اخلاقی ناشی از این امر است.

واقعا چه باید کرد؟

+ نوشته شده در 86/02/22 | موضوع : اجتماعی| |

حجاب امری فطری استداشتن حجاب برای زن و مرد امری بدیهی است نه نداشتن آن!

کسانی که معتقدند داشتن حجاب برای زن دلیل می‌خواهد، بهتر است دنبال دلیلی برای پوشاندن عورت خود باشند!

چه کسی است که از خود سوال کند چرا حجاب لازم است؟ حجاب لازم است چون فطرت به آن حکم می‌کند. حجاب نص صریح قرآن است و مورد تاکید اسلام و پیشوایان و همه‌ی مجتهدان دین.

برداشتن حجاب که پدیده‌ای طاغوتی و استعماری است در مملکت ما از زمان رضاخان و برای نابودی ریشه‌های اصیل اسلامی و ایرانی ما با زور سر نیزه وارد شد.

با نابودی حجاب زودتر از همه خانواده، عنصر اصلی اجتماع نابود می‌شود و پس از آن، سایر نیازهای فطری نیز از مقر خود جابجا شده و از طرق غیر طبیعی ارضا می‌شوند و زندگی بشر همان‌گونه می‌شود که شیطان می‌خواهد.

کذبت قبلهم قوم نوح وعاد وفرعون ذو الاوتاد ﴿12﴾ وثمود وقوم لوط واصحاب الایکة اولئک الاحزاب ﴿13﴾ ان کل الا کذب الرسل فحق عقاب ﴿14﴾ وما ینظر هولاء الا صیحة واحدة ما لها من فواق ﴿15﴾ (سوره ص)

قبل از ما قوم نوح و عاد و فرعون که دارای تمدهایی بودند و همچنین قوم ثمود و لوط و اصحاب ایکه که دارای ملتی بودند همه‌گی پیامبران خود را تکذیب کردند و دستورات آنان را نادیده گرفتند و پیامد‌های آن را بر خود هموار کردند و همه‌گی در لحظه‌ای نابود شدند و هیچ از آنان باقی نماند.

ما نیز اگر دستورات اسلام و پیامبر الهی خود را نادیده بگیریم و از معیارهای انسانی و فطری دست بکشیم نابود خواهیم شد همان گونه که بنیان اجتماعی غرب در حال فروپاشی است.

بیایید ما نیز از فساد اخلاقی و اجتماعی جامعه‌مان با سکوت خود حمایت نکنیم!

+ نوشته شده در 86/02/01 | موضوع : اجتماعی| |

آقای مجتهدی با مردم خداحافظی کردبرای همه‌ی دوستان عزیزم، قبولی طاعات و عبادات را در این ماه شریف آرزو می‌کنم.

شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان برای مراسم احیا به مدرسه‌ی آیت الله مجتهدی رفتم. آقای مجتهدی مانند همیشه با بخشی از درون‌ام سخن گفت که مدت‌ها بود کسی با آن صحبت نکرده بود، حتا خودم! وجدان -اگر مانده باشد- آن مظلوم‌ترین و نحیف‌ترین بخش درونی امثال من است. کسی است که در گفت‌گوهای درونی هرگز به او اجازه‌ی سخن گفتن نمی‌دهیم و همیشه او را سرخورده و افسرده می‌خواهیم. چرا؟ چون او همیشه معترض وضعیت اسف‌بار ما است.

وجدان یک اقلیت صاحب حقی است که به جرم اقلیت بودن‌اش نه تنها تمام اختیارات اجرایی‌اش سلب شده بلکه حتا اجازه سخن گفتن هم به او نمی‌دهیم. هرگاه که بخواهد به امری اعتراض کند، فورا بلندگوی‌اش را قطع می‌کنیم تا با خیال راحت به جنایت‌های خود بپردازیم.

اما شب بیست و سوم اگر هیچ دست‌آوردی نداشته باشد، حداقل برای وجدان یک ساعت فرصت دردل شنیدن و گفتن است. شنیدن از زبانی که چون خود او بی محابا و بی ملاحظه فقط حقیقت را می‌گوید و مانند یک شاکی که توانسته یک شاهد پیدا کند و در دادگاه حقانیت خود را برای هزارمین بار توانسته ثابت کند.

آقای مجتهدی چشم حق، زبان حق، و تن‌دیس حق در جامعه‌ی گناه زده و در ورطه‌ی هلاک ما است. مجتهدی‌ها که امروزه به همان دلیل گفته شده، نه مخاطبی دارند و نه یارای سخن گفتن، تنها راه تنفس حقیقت طلبان جامعه هستند. چراغ‌های روشن‌گر و عناصر تولید اکسیژن برای ارواح آلوده‌ای که در میان کثافات دنیا و نفسانیت زیر و رو می‌زنند.

آقای مجتهدی مانند باغبانی که شاخه‌های اضافی گیاه را می‌بُرد و دستی به سر و روی آن می‌کشد، همیشه مایه‌ی نشاط و بالندگی بوده است.

این پیرمرد که در حدود یک قرن زیسته و بیش از 70 سال به تربیت انسان‌های خداجو کمر همت بسته است امروزه در حال خاموشی است. بیش از دو ماه در تابستان 1385 در بیمارستان‌های قلب شهید رجایی و بیمارستان خاتم الانبیاء به خاطر بیماری‌های قلبی و ریوی و ... بستری بود.

خودش می‌گفت که به دعای مردم حال‌اش خوب شده و توانسته به مراسم احیا بیاید.

اما او در پایان مراسم احیای شب بیست و سوم سخن دیگری هم گفت. او گفت که کسی به در منزل‌اش برای پرداخت وجوهات و سایر امور نرود زیرا او حال خوبی ندارد. همه‌ی امور را به دفتر مدرسه وکالت داده تا انجام دهد.

او گفت که امسال سال آخری است که در مراسم احیا می‌تواند حاضر شود و سال آینده نخواهد توانست زیرا امسال سال آخر عمر او است.

به همین راحتی که الان من نوشتم این حرف را زد. و مردم هم به همین سادگی که شما خواندید، شنیدند و از کنار آن گذشتند.

چه قدر باید طول بکشد تا انسانی چنین وارسته و خدا جو و با این همه مجاهدت به وجود بیاید تا بتواند سکان هدایت وجدان‌های نیمه‌جان ماها را به دست بگیرد؟

خدایا به حق این باقی‌مانده‌ی رمضان او را از ما نگیر.

+ نوشته شده در 85/07/25 | موضوع : اجتماعی| |

و لا تجهروا بالقولتکبیر...الله اکبر- الله اکبر- الله اکبر – خامنه‌ای رهبر – مرگ بر ضد ولایت فقیه – مرگ بر امریکا – مرگ بر انگلیس – مرگ بر منافقین و ؟؟؟ (موهوم) - مرگ بر اسراییل.

در نهج البلاغه خطبه‌ای(3) داریم به نام شقشقیه(+). در حالت عصبانیت، چیزی از گلوی شتر شبیه بادکنک باد شده - که در عربی به آن شقشقة گفته می‌شود-  بیرون می‌آید و وقتی که عصبانیت‌اش فرو نشست، شقشقة به جای خود بر می‌گردد.

امیرالمومنین(ع) در این خطبه مشغول شکوه‌ای بس اندوه‌ناک بودند که مردی از اهل عراق از جای خویش بلند شد و نامه‌ای را به دست امام (ع) داد. در این نامه مسایلی بود که باید امام جواب می‌داد. وقتی خواندن نامه به پایان رسید، ابن عباس رو به امام (ع) نموده و گفت: یا امیرالمومنین چه خوب بود سخن را از همان‌جا که قطع شد، آغاز می کردید؟ امام فرمود: هرگز ای پسر عباس! شقشقة بود که از بین رفت. (شعله‌ای از آتش دل بود که فرو کش کرد.) (نهج البلاغه - دشتی – 49)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/04/02 | موضوع : اجتماعی| |

فصل تابستان هم فرا رسید. فصلی که برای‌ام یادآور خیلی چیزهاست. از کار در "کارگاه چوب‌بری حاج عباس" تا "مکانیکی محمودیان" تا "مغازه‌ی قلم‌زنی آیتی" تا مغازه‌ی موتوری پدرم تا کلاس‌های خوش‌نویسی و تا گرمای 48 درجه‌ی خوزستان.

تابستان فصلی است که برای نوجوانان و جوانان هم‌راه تنوع، آموزش و شاید هم کسالت است. بیش‌ترین تنوع توان‌مندی‌های شخصی را می‌توان در تابستان فراهم آورد.

دارهای قالی که در اکثر خانه‌های ایرانی جای‌گاه ویژه‌ای داشت به خیانت و یا به حماقت‌های مدیران اقتصادی کشور از بین رفت تا از آن پس زنان در خانه ماندن را ننگ بدانند و به دنبال نقش "از دست رفته‌ی"(!) خود در کوچه و خیابان و ادارات و شرکت‌ها به عنوان منشی و تلفن‌چی و ... بگردند. زنی که در خانه و دور از چشم‌های حریص، قالی دست‌بافی تولید می‌کرد که هر تخته‌ی آن سرمایه‌ی آغاز یک زندگی بود، اکنون تبدیل به کالایی مصرفی شده است که هزینه‌های نگه‌داری پوست‌اش برای یک خانواده کمرشکن است.

اکنون کم‌تر کودکی برای تابستان سراغ کار می‌گردد، چرا که ....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/03/28 | موضوع : اجتماعی| |

تیم ملی ایران در جام جهانی 3-1 به مکزیک باخت کسی که نهایت همت‌اش فقط نشستن روی نیم‌کت مربیان جام جهانی است، نمی‌تواند مربی خوبی برای تیم ملی کشوری مثل ایران باشد. بازی‌کنانی که انگیزه‌ی آنان حداکثر راه‌یابی به یک باشگاه دست چندم عربی است، هرگز نمی‌توانند نمایندهی انگیزه‌های والای ملت ایران باشند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/03/22 | موضوع : اجتماعی| |

هیچ افراطی بدون تفریط نمی‌ماند. این درسی است که از قدیم یاد گرفته‌ایم. هر جا که دیدید نسبت به امری زیاده‌روی می‌شود می‌توانید پیش‌گویی کنید که این زیاده‌روی در جایی باعث یک چالش خواهد شد.

در پست قبلی که درباره جوک‌های جدید نوشته بودم به دلیل اینکه کلمه جوک و sms درآن استفاده شده بود تعداد زیادی از جستجوهای اینترنتی را به خود جذب کند. این موضوع نشان‌دهنده‌ی عطش فراوانی است که برای بکاربردن این جوک‌ها در جامعه‌ی ایرانی ایجاد شده است. به هر حال قابل پیش‌بینی بود که مسئله طنزها برای ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/03/03 | موضوع : اجتماعی| |

مطلب زیر را توسط ایمیل از یک دوست (علیرضا صفایی) دریافت کردم.

 

پيرمردي تنها در «مينه سوتا» زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .

تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد: 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/02/30 | موضوع : اجتماعی| |

 

طنز در فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی و اسلامی جایگاهی ویژه دارد. مردم ایران برخلاف آنچه که خیلی از ماها تصور میکنیم شوخطبعترین و طنازترین ملت دنیا هستند. شوخی و طنز در تاریخ ایران سابقهای طولانی دارد که اهلش را به مطالعه درباره آن ارجاع میدهم.

طنز بیشتر به منظور ارسال یک پیام که دارای باری روانی منفی است کاربرد دارد تا آن را تلطیف کرده و پذیرش آن را برای مخاطب بیشتر کند. ضربالمثلهای ایرانی مملو از عبارات و کنایههای طنز آمیزی است که به عنوان ابزاری در اختیار منتقدین به یک فرد یا حرکت قرار میگیرد.

از این روست که برخی گفتهاند که طنز نوعی انتقاد است. به هر حال تلخی سخن را با شیرینی طنز برای مخاطب گواراتر از شیر مادر میشود و جز عده کمی از مخاطبین بقیه متوجه پیامی که در زرورق به آنها خورانده میشود نیستند.

 

اما در قضیه sms های فرهنگی و اجتماعی که اکثرا در قالب جملات و کلماتی بسیار رکیک که تصور آن زمانی برای فرد عذاب وجدان میآورد بیان میشود بسیار دردناکتر است. از اینجا، بحث مربوط میشود به smsهای طنز که معمولا در قالبهای جنسی تهیه و ارسال میشود.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/02/12 | موضوع : اجتماعی| |

فرهنگ برهنگی که با انسانیت مغایرت داشت با زور سرنیزه رضاخان به مردم ایران تحمیل شد و قشر وسیعی از مردم عمدتا شهر نشین را آلوده کرد و این تخم نکبت را در ایران کاشت و پسرش این نهال فاسد را آبیاری کرد تا در فرهنگ ایران زمین ریشه بدواند و تبدیل به یک مسئله برای فرهنگ کشور شود.

آیا باید حکومت اسلامی بیست و چند سال دست روی دست بگذارد و بدون برنامه عرصه فرهنگ را به برخی از دوستان نادان و یا دشمنان دانا واگذارد تا وضعیت فرهنگ و از جمله حجاب به جایی برسد که رنگ بوی اسلامی از جامعه رخت بربندد؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/02/04 | موضوع : اجتماعی| |

نگار منسال پیامبر اعظم را به همه‌ی عزیزانی که به این کلبه حقیر قدم رنجه نموده‌اند تبریک عرض می‌کنم. برای خودم و همه‌ی شما عزیزان پیوندی ناگسستنی با آن سرچشمه نور و رحمت در این سال آرزو می‌کنم و مطمئنم که این تنها راه سعادت است.

.....

ارمغان خوزستان

بهار خوزستان همزمان با زمستان تهران است و بهار تهران و اصفهان تقریبا معادل تابستان در اهواز است. فصل‌های خوزستان همه مافوق فصل‌های نواحی مرکزی و شمالی کشور است. در اصل در خوزستان بجای زمستان سخت، تابستان سختی دارد. تابستانی که به «خرما پزان» معروف است

.....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/01/14 | موضوع : اجتماعی| |

شاید از خود پرسیده باشیم یا نپرسیده باشیم که ثروتمندی و ناز و نعمت غرب از کجاست؟ چگونه است که غربی ها تفوق مادی و اقتصادی بر کل دنیا پیدا کرده اند. از کجا آورده اند؟ چرا ما نداریم؟ آیا بخاطر یک سری از ارزشهای ذاتی است که غربی ها دارند؟

همه حیوانات این زن مرده اند و برای امرار معاش هیزم جمع آوری کرده و می فروشدبا نگاهی عمیق تر و اندکی مطالعه تاریخ، متوجه می شویم که غرب نه تنها با مکیدن شیره ی دنیا توانسته این ثروت عظیم بادآورده را به چنگ آورد، بلکه جوامع زیادی -که اتفاقا ذاتا ثروتمند بوده اند- را به قعر بدبختی و فقر سوق دهد. به واقع پایه های کرسی عریض و طویل تمدن غرب بر گرده ملت های بدبختی قرار گرفته که از خود ضعف نشان داده، سلطه و آقایی غرب را پذیرفته و به آن سواری داده اند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 84/12/24 | موضوع : اجتماعی| |

حالا که چی؟!

خانه تکانی و کلیه امور مربوط به آن از جمله شستن فرش، جابجا کردن لوازم خانگی عظیم الجثه مانند کمد و ... در خانه، تنها دلیل غیبت یک هفتهای بنده در صفحه بزمانه بود. در این میان تنها جواد (دانش ناپذیر) متعرض کوتاهی و غفلت بندهی کمترین گردید و من از اینجا نهایت تاثیر گذاری حضورم در فضای سایبر و لزوم حضور مداومم  را درک کردم!

بزرگی میگفت:

اگر خواستی ارزش اجتماعی خود را بیازمایی، خود را از عرصهی اجتماع حذف کن، آنوقت ببین چه اتفاقی خواهد افتاد.

به راستی آیا ارزش اجتماعی من چیست؟ آیا با فقدان من چه اتفاقی جدی در جامعه میافتد؟

خانواده؟ دانشگاه و مدرسه؟ محل کار؟ جمع دوستان؟ در مسجد؟ در محله؟ احتمالا هیچ!

این آخر سالی اگر یکی پیدا بشود و به ما در پیدا کردن یک جواب منطقی برای این یک سئوال کمک کند، اتفاق بزرگی خواهد بود.

+ نوشته شده در 84/12/20 | موضوع : اجتماعی| |

ابتدا شهادت سرلشگر احمد کاظمی که فخر نجف آباد است را به همه عاشقان خدا و شهادت و سرلشگر احمد کاظمی یکی از مقتدر ترین فرماندهان نظامی کشور در سانحه هوایی شهید شدخادمان ملت و کشور تبریک و تسلیت می گویم.
آقای سید رضا شکرالهی در خوابگرد مطلبی تحت عنوان "فرزند کدام خاکیم؟" در وصف سردار شهید سرلشگر احمد کاظمی درج کرده است.
نظری را پنج شنبه ظهر ارسال کرده  بودم و انگار بخاط مشکل فنی درج نشده چون فکر می کردم که بايد تاييد بشه  کمی دلگیر شدم از اینکه درج نشده مخصوصا اینکه امشب دیدم کلی فحش و بد و بیراه کامنت شده به هر حال دوباره نوشتم و دیدم بازهم درج نشد و حتم یافتم که مسئله مربوط به حجم زیاد کامنت است. لذا اینجا مطلبم را از دوباره می نویسم و البته پرداختن به احمد کاظمی را به آینده موکول می کنم.


ادامه مطلب