بزمانه
|
وقتی از تمدن اسلامی سخن میگوییم از تأثیر حقیقت بر جان انسانها و تودههای مردم سخن میگوییم. از سعادتی که تمدن اسلامی برای بشر آن زمان به ارمغان آورد. اما وقتی از تمدن غرب سخن میگوییم از مجموعهای به هم تنیده از فضایل و رذایل اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، بهداشتی، زیستمحیطی و ... سخن میگوییم. مثلاً در تمدن اسلامی هرگز دانشمندی راضی نشد تا علم شیمی را در خدمت نابود کردن دیگران بگذارد. صنعتگران آن زمان اقدام به ساخت سلاحهای کشنده نکردند. اساساً اختراع و ساخت هیچ سلاحی را به تمدن اسلامی نسبت نمیدهند اما در عوض تمدن غرب شروعش با کشتار و خونریزی و هتک و تعدی است.با این حال آن چه که غرب حقیقتاً در آن از همه پیشینیان پیشی گرفته، تبلیغات یا پروپاگاندا است. سیستم عظیم و غولآسای پروپاگاندای غربی میتواند پلیدترین و زشتترین مفاهیم را تبدیل به جذابترین و بهترین پدیده نماید. مخترع باروت و بمب (نوبل) میشود نداگر علم و دانش و صلح. قاتل کودکان (شیمون پرز) و طرفداران غیرانسانیترین رفتارهای همجنسگرایانه میشوند قهرمانان صلح و انسانیت! صاحب غیرانسانیترین متون ادبی میشوند تندیس ادبیات بشری! رذلترین و فاسدترین روسپیان و تنفروشان میشوند دختران نمونه! با این حال کسی نمیتواند و نباید منکر پیشرفتهای عظیم علمی و فنی و فناورانهی غرب در طی این دوران 200-300 ساله اخیر شود. حقیقتاً علم و دانش به واسطهی مدیریت و برنامهریزی تمدن غرب گامهای بلندی را مخصوصاً در حوزهی تجربی و فنی برداشته و دانشمندان زیادی را از سراسر جهان به خود جذب کرده است. اما نکته آن است که این تمدن بیش از آنچه هست خود را نمایش میدهد و بیش از آن چه دارد فرمایش میکند. من شخصاً در حین پژوهش در حوزه علوم رایانه میبینم که یک مقاله آنقدر تفصیل داده میشود تا یک مفهوم جزیی را بیان کند. آنان اکنون آموختهاند که باید با کلمات، با تصویر، با فیلم، با تئاتر، با ظاهرسازی و با واژهسازی آن هم به طور انبوه دست و پای دنیا را ببندند. لقمه را بزرگ کنند تا گلوگیر رقیب شود تازه ناسا یکی از علمیترین و پیشرفتهترین مراکز فناورانه غرب است که چندان کار خارج از متدولوژی تحقیق و تصور سازی چندپهلو و کذب انجام نمیدهد. اما سحر و جادو در خون صهیونیسم وجود دارد تا همچون سامری، تصاویری اغواگرانه برای بشر بسازند تا گوساله را برای بشر خدا کنند و خود را مقتدرتر از واقعیت خارجی در ذهن انواع بشر زودباور القا کنند. هالیوود جامعهی امریکا و غرب را بسیار بزرگتر و متمدنتر از آنچه هست به جهان و حتی خود آنها میخوراند در حالی که ما آن چه هستیم را هم نمیتوانیم نشان بدهیم زیرا خودباوری نداریم. خودباوری ما ایرانیها از سالهای دور مخصوصاً در دوران پهلویها به شدت آسیب دیده و مرعوب و مقهور غرب شدهایم. حضرت علی ع میفرماید: «الموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاة فی موتکم قاهرین» اگر مقهور شدید حتی زنده هم باشید مردهاید و اگر قاهر شدید زندهاید حتی اگر بمیرید. تصور کنید پیشرفتهای ما در زمینهی صنایع نظامی یا سلولهای بنیادی یا دانش هستهای را غرب آن هم در شرایط مشابه ما به دست میآورد، آن وقت چه قشقرقی بهپا میکرد. تصور کنید فرانسه را پس از انقلاب کبیرش که بلافاصله به آن یک جنگ حدود ده ساله را تحمیل کردهاند و بیست سال پس از جنگ بدون بروز قحطی و گرسنگی و اپیدمیها و مرگهای ناشی از گرسنگی و بیماریهای همهگیر توانسته دست روی زانو بگذارد و سرپا بایستد (همانطور که اینگونه نشد! بلکه برعکسش شد!) آن وقت چه فخری به جهان میفروخت. من غربیان را بهخاطر غرور و فخرفروشیشان سرزنش نمیکنم ولی خودمان را بهخاطر این خودکمبینی و فقدان اعتماد بهنفس لایق سرزنش میدانم. ما پس از انقلاب و در سایهی مکتب اسلام و جمهوری اسلامی، الحمدلله به همهی مشکلاتمان و مشکلاتی که دشمنانمان بر ما تحمیل کرده و میکنند فائق آمده و یا تسلط بر آن در دسترسمان است. بیایید باور کنیم خودمان را. فقط همین.
اخیراً چند منورالفکر غربزده از جمله عبدالعلی بازرگان و عبدالکریم سروش و همچنین محمد نوریزاد که به قول خودش گوسفندچرانی بوده که به هنر و سیاست پیوسته، در نامههایی خطاب به رهبری به ایشان انتقاداتی مطرح کردهاند. همچنین برخی شخصیتهای سیاسی (از جمله مرد ادب و شیخ ادب و ...)، کنایتاً یا صراحتاً مطالبی انتقادی به رهبری وارد کردهاند. این سوال از چند جنبه قابل بررسی است:
شب بیست و یکم ماه مبارک بود. دعای جوشن کبیر که تمام شد روحانی سخنران از مردم خواست که قرآنها را باز کنند و در مقابل صورت بگیرند من هم قرآن کوچکی که داشتم باز کردم و در مقابل صورت گرفتم و به نیت تفأل به یک آیه از آن نگاه کردم: اعوذ بالله منالشیطان الرجیم. وقال ارکبوا فیها بسم الله مجراها ومرساها ان ربی لغفور رحیم گفت: «بهزودى به كوهى پناه مىبرم كه مرا از آب حفظ مىكند!» (نوح) گفت: «امروز هيچ نگهدارندهاى در برابر فرمان خدا نيست؛ مگر آن كس را كه او رحم كند.» در اين هنگام، موج در ميان آن دو جدايى افكند؛ و او در زمره غرقشدگان قرارگرفت!(43) و گفته شد: «اى زمين، آبت را فروبر! و اى آسمان، (از بارش) خوددارى كن!» و آب فرو نشست و كار پايان يافت و (كشتى) بر (دامنه كوه) جودى، پهلو گرفت؛ و (در اين هنگام،) گفته شد: «دور باد گروه ستمكاران (از رحمت خدا!)»(44) به یاد آوردم متن تکاندهندهای را که چندین سال پیش از مرحوم قیصر امینپور میخواندم در باره (نوح) و آنکه اگر بخواهی نجات یابی نباید غره شوی و شنا کنی و یا بالای کوه بروی بلکه باید در پناه دو قوس کشتی نوح قرار گیری تا بتوانی از توفان حوادث بگذری. به خاطر آوردم که از توفان بلا و حوادث راه گریزی نیست و یک راه هست و آن سوار شدن خود و فرزندانم در کشتی نوح است. «السلام علیک یا اباعبدالله»
من هم معتقدم که مدیر نباید پیر باشد بلکه باید جوان باشد و در عوض مشاور باید پیر باشد و نه جوان. این نظریهای است که در دولت نهم عکس آن عمل شد و البته احمدینژاد از عدم موفقیت گروه مشاوران جوان ابراز نارضایتی کرد که خود این هم دلیلی بر عدم موفقیت این طرح بود. محسن رضایی در جریان تبلیغات انتخاباتی چنین ایدهای را مطرح کرد البته به صورت شعاری ولی کلهر مشاور رییس جمهور این موضوع را اخیراً یادآور میشود که مدیران باید جوان باشند و بالعکس مشاوران باید پیر باشند. این حرف را بسیار درست میدانم. ماهیت مدیریت، تحرک بالا، ذهن فعال و بلندپروازی و سختکوشی است. در عوض ماهیت مشاوره، فرهیختگی، تجربهی بالا، درایت، محافظهکاری و دانش بالا است. این صفات تناسب بسیار بالایی با جوانان پرشور و پیران باتجربه دارد. صلاح دولت دهم در آن است که بدنهای جوان داشته باشد و در عوض از مشاورانی خبره و پیرکار استفاده نماید تا بتواند کابینهای عملگرا باشد. از کدهایی که دکتر احمدینژاد میدهند نیز چنین چیزی استنباط میشود.
حاج آقا محمدی که مردی عالم و با فضیلت های علمی و اخلاقی هستند، سخنرانی داشتند. ایشان از کارشناسان برجسته رادیو معارف و متبحر در عقاید و علم کلام و مخصوصاً در پاسخ به شبهات هستند. همینطور دوست عزیزم آقای عباس کاویانی هم قرائت زیارت و مداحی را بر عهده داشتند. منزل همسایه مان آقای ربانی هم مردانه شد و منزل خودمان زنانه. چیزی حدود 14-20 نفر مرد در جلسه شرکت می کردند و حدود 40 نفر هم خانم که برای سال اول آمار خوبی محسوب می شود اگر چه اساساً در مجالس اهل بیت ع آمار خیلی به حساب نمی آید و مهم کیفیت مجلس است و کمیت در درجه دوم قرار دارد. به هر حال توفیق بزرگی بود و خدا را از این بابت شکر می کنم. روز شهادت حضرت زهرا س هم بنا به توصیه علما و مراجع که درچند سال اخیر تاکید زیادی روی عزاداری آشکار و خروج دسته های عزاداری داشتند، به حرم حضرت معصومه س مشرف شدم و برای اولین بار در جمع دسته های عزاداری حضرت فاطمه س حضور یافتم که توفیق عظیمی بود. مردم با همان شور عزاداری های عاشورا به میدان آمده بودند و چه عزاداری می کردند. ای کاش مدعیان نخبه گرایی جامعه ما نیز سری به این جمع عوام الناس می زدند تا قدرت معنوی کشور فاطمه زهرا س را درک می کردند. یکی از مداحان می گفت که عزای امام حسین ع همه قشر آدمی می آد، مسیحی، زرتشتی و ... ولی عزای فاطمه زهرا س را فقط شیعیان شرکت می کنند. به هر حال تاکید علمای بزرگ و مراجع مخصوصاً آقایان صافی گلپایگانی، وحید خراسانی و مرحوم آقای میرزا جواد تبریزی بر خروج دسته های سینه زنی و عزاداری در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا س بی حکمت نیست.
در موارد زیادی این اتفاق در تاریخ
افتاده است. در زمان پیامبر خودمان حضرت محمد (ص) نیز یکی از اساسیترین عوامل
دشمنتراشی برای نظام اسلامی، آن بود که پیامبر (ص) برای سن، بهرهمندی مالی،
تجربه و موقعیت اجتماعی اشراف مکه و مدینه (شیخوخیت) ارزشی قائل نبودند و با مردم
فرودست حشر و نشر داشتند تا جایی که در حدیثی از پیامبر نقل شده که امر به همسفرهگی
با فقرا فرمودند: «جالسوا الفقراء و سائلوا العلماء و ...» مردم پابرهنه و عوام
بودند که نهضت اسلامی پیامبر را یاری کردند و عزیزترین صحابی پیامبر (ص) نیز در
میان همین قشر بودند و اگر هم از قشر بالادست جامعه در میان اصحاب پیامبر (ص) و
ائمه (ع) یافت میشد نه به خاطر ثروتشان بود بلکه به خاطر معرفتی بود که از خود
بروز میدادند. با این وصف، پیامبران الهی بزرگترین
پوپولیستهای تاریخ و اساساً پایهگذار پوپولیسم جهانی بودند. در انقلاب اسلامی نیز
قضیه به همین منوال بود. مردم پابرهنه و کوخنشین بودند که امام خمینی (ره) را
یاری کردند و نظام سلطه را سرنگون کردند و الا پیر روشنفکرانی که در تاریکخانههای
محفلی به زعم خود مبارزه میکردند، کوچکترین تاثیری در پیروزی انقلاب نداشتند.
آنان که سالیان دراز ادعای مبارزه داشتند به التماس و زور هم حاضر نمیشدند در
مبارزات مردم شرکت کنند و فقط وقتی وارد شدند که بوی کباب به مشامشان رسید. بد
نیست به کتاب عزت شاهی نگاهی بیندازید آن جا که به مغازه مهدی بازرگان سری زد و از
او خواهش کرد که کلاسهایی برای انقلابیون تشکیل دهد ولی مرحوم بازرگان به لحاظ
محافظهکاری از این کار استنکاف ورزید. در زمان جنگ نیز این مردم عوام یا همان
پوپولها بودند که جان خود را در کف دست گرفتند و با صدام یزید کافر جنگیدند تا
تکنوکراتها بتوانند در آرامش در دانشگاههای لندن و پاریس و نیویورک شیوههای پیشبرد
دموکراسی و پیاده کردن برنامه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را بیاموزند و جوجههای
نوکیسه بتوانند در آرامش در پشت جبهه مناصب را یکی یکی تجربه کرده و دفترچه
خاطراتشان را تکمیل کنند. امروز فنسالاران، مردم پابرهنه و مظلوم
را به اسم پوپولها صدا میزنند و خادمان آنان را نیز پوپولیست نامگذاری میکنند
تا بتوانند انقلاب و ثمرات این درخت تنومند را از دست آنان خارج کرده و به کام خود
و اربابان خود بریزند. آنان رسیدگی به محرومان را تاب نمیآورند و از این که یک
رییس جمهور کاخ ریاست جمهوری را به مقصد خانواده یک شهید و یک محروم پاترکیده، ترک
کند بسیار خشمگین میشوند. در
انقلاب ما شکلگیری طبقهای از نخبگان نوکیسه، قدرتمدار و منفعتطلب که نام
«مدیران لایق و دلسوز» را به خود گرفتند از اساس با تفکر اسلامی و انقلابی تناقض
داشت. اگر چه تجربه و سابقه نیز در تصدی پستها شرط است ولی نه شرط اول. جابجا
کردن ترتیب اولویتها غلطی بود که ما در جمهوری اسلامی مرتکب شدیم. از بین بردن
مرزهای این طبقه یکی از واجبترین کارهایی بود که باید انجام میشد و به دست احمدینژاد
انجام شد.
چرا ما باید همه حیثیت و آرمانهایمان را روی یک نفر سرمایهگذاری کنیم؟ این کار حتی از دید کاسبکارانه هم نامعقول ارزیابی میشود. باید اذعان کرد که فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ما دچار بیماری افراط و تفریط است و این عدم تعادل بارها و بارها برای کشور مشکل ساز و هزینههای گزاف به بار آورده است. امروز در صحنه انتخابات عدهای به محض آن که بحث از یک کاندیدا پیش بیاید رگ غیرتشان متورم میشود و میخواهند خرخرهی طرف دیگر را پاره کنند و متقابلاً ... چرا شما همهی حیثیت و آبروی خود را باید به پای فردی بریزید در حالی که او علیرغم همهی صلاحیتهای احتمالی دارای قوه «اختیار» است؟ مثلاً عدهای تمام دین و دیانت را در احمدینژاد خلاصه میکنند ولی بعد از مدتی، طرح ورود زنان به ورزشگاهها را علم میکند و یا معاونی میآورد که با مردم اسراییل ابراز دوستی میکند و هزار بار هم بر آن اصرار میورزد (!) و یا وزیری میآورد که مدرک جعل میکند یا سازمان حج را در سازمان گردشگری ادغام میکند. طبیعی است افرادی که آبروی خود را در گرو چنین فردی گذاشتهاند، در جامعه سرشکسته شده و به بنبست برمیخورند و این اختصاصی به مکتبیها ندارد بلکه این مشکل گریبانگیر همهی آرمانگرایان خواهد شد. کسانی که تمام آرمان مقدس خویش را در یک نفر خلاصه میکنند و سرنوشت خود و آرمانهایشان را به یک نفر یا یک حزب گره میزنند خواه در عرصه سیاست خواه سایر عرصهها. این گونه میشود که اکثر آرمانگرایان پس از مدتی سرخورده شده یا جهت و ریل خود را عوض میکنند و یا به کلی لاابالی میشوند. تحلیل من این است که همین افراط و تفریطها و عدم تنظیم توقعات، عامل اصلی ظهور تزهای ضد ایدوئولوژی و ضد آرمان شده است. در عوض شیوه صحیح آن است که ما بدون هر گونه برداشت و برخورد حیثیتی با چنین مواردی با انصاف و دیدی منطقی و عقلی به موضوعات بنگریم. نه کسی را صددرصد رد کنیم و نه کسی را صددرصد تایید کنیم. این شیوه امامان مکتب اسلام است. از امام علی (ع) نقل شده که: نه با دشمنت آن چنان دشمنی کن که اگر دشمنی به پایان رسید شرمنده باشی و نه با دوست چنان دوستی کن که اگر دوستی به هم خورد بر تو مسلط شود. ما بیاییم و با شاخصها کار کنیم و افراد را بر اساس شاخصها بسنجیم و نه بالعکس. انتقادی که من به برخی برادران حزب اللهی دارم آن است که در این سالها همه چیز را به احمدینژاد گره زدند در حالی که این حق نبود. احمدینژاد خود عنصری از یک مکتب است که طبیعتاً نمرهای بین 0 تا 20 خواهد گرفت ولی او متن مکتب نیست. ممکن است که شاگرد ممتازی باشد ولی به هر حال ملاک ما احمدینژاد نبوده که بخواهیم از صددرصد عملکرد او دفاع کنیم و بحمدالله اکثر حزباللهیها در این دام گرفتار نشدند. به نظرم احمدینژاد جزو معدود سران کشور بوده که بیشترین انتقادات را حتی از طرف طرفداران خود دریافت کرده است و این نیز جزو امتیازات این دولت است ولی به طور کلی سنجیدن شاخصها با افراد کار مذمومی به شمار میآید. از امام علی (ع) نقل شده که «إعرف الحق تعرف اهله» یعنی حق را بشناس تا اهل حق نیز بر تو آشکار شوند. با این منطق بنده با کسی سر احمدینژاد هیچ دعوایی نخواهم داشت ولی بر سر شاخصها و ملاکها بسیار حساس و حیثیتی خواهم بود. این گفته را از آقای صدیقی در جمع طرفداران و ستاد انتخابات احمدینژاد نقل کردند که: «برای احمدینژاد کار نکنید، کلاه سرتان میرود!» و این عین حقیقت است. امام خمینی (ره) که خود معلم این مکتب بودند بارها این قضیه را روشن کردند که من با کسی عقد اخوت نبستهام و میزان دوستی من بستگی به میزان تبعیت افراد از اسلام دارد. شهید مدرس که یکی از معلمان بزرگ این مکتب است نیز جملهی معروفی دارد که: «هر کس اسلام را تایید کند من او را تایید میکنم» پس ملاک اسلام است. امام خمینی حتی این موضوع را شامل خود نیز دانست و قبل از جمهوری اسلامی که شایعاتی مطرح شده بود که امام با شاه تفاهم کرده است (!) امام خمینی موضع صریحی گرفت و گفت خمینی هم اگر تفاهم کند ملت تفاهم نخواهد کرد. ملاک ما مکتب اسلام، احکام شریعت و آموزههای انقلاب اسلامی است که خون صدها هزار شهید به پای آن جاری است و بر سر این اصول با هیچ کس رودربایستی و شوخی نداریم حتی اگر او احمدینژاد باشد. استنباط مصادیق از مبانی نیز به نوبه خود به یک متدولوژی نیاز دارد که در مکتب ما موسوم به «حجت شرعی» است و طبق آن مصادیق و احکام از اصول، مبانی و منابع معتبر مشخص میشوند. بنابراین ما با همه برادرانمان که بر اساس این متدولوژی به هر نتیجهای رسیده باشند هیچ دعوایی نداشته و همه از یک جنسیم و اتفاقاً همه پیروز هم هستیم، خواه برنده، خواه بازنده که در این منطق اساساً برنده و بازندهای وجود ندارد و بازنده به لحاظ این که هم مسئولیت خویش را انجام داده و هم زحمتش کمتر شده خوشحالتر هم هست. این منطق ساده بسیار متفاوت است از کسانی که همهی هست و نیست خود را برای پیروزی میگذارند و رگ گردن خویش را گرو میگذارند. آنان در هر صورت بازنده هستند چرا که به فرض که قدرتی نیز کسب کنند چون آرمان را فدا کردهاند دچار بیهدفی و سرگشتگی میشوند.
دردهای نهفتهای که هر کدام از ما داریم و همدردی نداریم که آنها را بازگو کنیم روی هم انباشته میشود. گویا محرم راز داشتن و غمخوار داشتن که ضروریترین نیاز روحی انسان بوده است به کلی به فراموشی سپرده شده است. همهی ما انسانها نیاز داشتهایم که کسانی را داشتهباشیم تا برای آنها درد دل کنیم، از عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به همه چیز و خطورات قلبی خود بگوییم. معمولاً این فرد ابتدا مادر است و پس از آن دیگران. اما امروزه روابط انسانها به قدری با یکدیگر به تیرگی گذاشته است که تیرگی آن پا به حریم انسانیت و عواطف نیز گذاشته است. زندگیهای ناهنجاری که در شهرهای بزرگ و شهرنشینیهای غلط توسعه یافته است روز به روز عرصه را بر انسان تنگتر میکند. حصارهای فیزیکی و غیرفیزیکی بر انسانهای ساکن در شهرهای بزرگ روز به روز تنگتر میشود. خانههای کوچک و خالی، با مفاهیمی متفاوت از خانههای گذشته که در واقع مسکن بودند، امروز تبدیل به خوایگاههایی شده که فقط ساعت خواب را میزبان اهالی است. بقیه ساعات اهالی خانواده یکدیگر را ملاقات نمیکنند. بچهها صبح تا شب در مهد کودک تصورات ذهنی خود را از یک پدر و مادر نقاشی میکنند و پدر و مادر به امید روزی که بتوانند کودک خود خوشبخت کنند با دیگران جنگ و دعوا میکنند، و دریغ از روزی که اعضای این خانواده بتوانند یکدیگر را بفهمند. بروز بزهکاریهای عجیب و غریب مانند گروههای شیطانپرستی و موسیقیهای DJ و گروههای زیرزمینی عجیب نیست، چرا که جامعه رو به بیماری گذاشته است. تب گرایش جوانان به گروههای منحرف و حتی امام زمانهای دروغین همه و همه ثمرات بیتوجهی به اوضاع اجتماعی در طول سالیان متمادی بوده است. بیتوجهی به مدیریت اجتماعی، معماری شهری، نابسامانی در بازتعریف یک جامعه مطلوب با همه ملزومات اجرایی، مدیریتی و عملی و رها کردن شهرها به دست سودجویان و منفعت طلبان و دشمنان و بدخواهان ثمرهای جز این نباید داشته باشد. درجه 1 شدن مطالبات اقتصادی، سیاسی دو لبه قیچی بود که سابقهی تمدنی و فرهنگی جامعه ایرانی را در سالهای گذشته و حتی امروز قطع میکند. چرا باید اکثر همّ ما دنیای مادی باشد در حالی که گذشتگان فقیر ما از ما بهتر زندگی میکردند؟ چرا ما مزایای سنت را به پای معایب مدرنیته و مزایای مدرنیته را به پای معایب سنتهای غلط فدا کردیم؟ بازگشت به فرهنگ اصیل اسلامی که احیاء کنندهی روابط انسانی و اسلامی، آداب معاشرت، قواعد مسئولیت اجتماعی مسلمانان نسبت به جامعه، محیط زیست، برادران مومن و دیگران است تنها راه خروج انسان امروزی از تنهایی است. راه حل بحرانهای اجتماعی نظیر آنچه امروزه مسئولان امنیتی و پلیسی را وادار به واکنش کرده ریشه در نابودی تدریجی بنیان خانواده، روابط اجتماعی، صلهرحم و رفع حاجات مومنان و تمام دستورات شریعت متعالی اسلام ناب است. آن چیزی که قرنها ملت ایران را فارغ از حکومتها و طوفان جنگها و نابسامانیهای سیاسی سرپا و زنده و بالنده نگه داشته امروزه در خطر استحاله قرار دارد. فرهنگ و روابط اجتماعی مبتنی بر آموزههای مکتبی اسلامی شیرازهی کتاب ملت ایران است که اگر فرسوده و ضعیف شود، امیدی به آینده آن نباید داشت. بیاید بکوشیم یک بار دیگر وظایف فردی خود را در مقابل خانواده، فامیل و نزدیکان، برادران مومن، جامعه اسلامی و محیط زیست مرور کنیم و از این منیت کور و بیحاصل دست بکشیم.
در دوران تحصیلی که داشتیم دوستان زیادی بودند که با فهرست کردن، موارد زیادی از مشکلات سر راه ادامه تحصیل از جمله کمسواد بودن برخی استادان، بیبرنامهگی گروه درسی، نامنظم بودن مدیریت آموزش دانشگاه، بدی شرایط مادی و مالی، عدم همکاری و همراهی خانواده، گرمی هوا، خرابی رایانهها، کم بودن افراد دوره و ... برای عدم تلاش خود دلیل و بهانی میتراشیدند. در کلاسهای درسی و تکالیف شرکت نمیکردند و به وعدههای خود عمل نمیکردند. زیاد این جمله را شنیدهایم که «متأسفانه ...»، «بدبختانه ...» و از این دست جلمات. «آه... ای بابا!» بدبختی و بدشانسی و ... دائماً محوریت اصلی زندگی را در ذهن این افراد تشکیل داهاند. ناامیدی و یأس سکهی رایج محیط اجتماعی این افراد است. تناقضات و تضادها همواره به نفع منفی و شرّ به پایان میرسد. آن چه که مسلم است این افراد همواره توانستهاند مشکلات را به خوبی فهرست کنند از دوردستترین و ناپیداترین زوایات تا نزدیکترین آنها اما فقط تا مرز وجود خود! یعنی همین که به خود فرد میرسد توقف ایجاد میشود. یعنی فرد تمام ضعف خود را ناشی از مشکلات دیگران میداند. هرگز هیچ مشکلی را از جانب خود و ضعف درونی خود و عدم همت خود نمیپندرد. از طرفی در محیط خارج فقط مشکلات، ضعفها و چالشها را خوب میبیند و بیان میکند و هیچ نقطه مثبت و امیدوار کنندهای را نمیبیند. اگر کسی به آنها لطفی بکند وظیفهاش بوده است و اگر کم لطفی بکند او آدم بسیار خودخواه و بدی است. اگر نمره درسی خوبی بگیرد، خودش گرفته است و اگر نمره او بدی باشد، معلم به او نمره نداده است. همهی عدم موفقیتهای او ناشی از خیانت، ظلم و بدی کسی یا کسانی به او بوده است. او در این جهان مورد ظلم واقع شده و هیچ راهی بهتر از این که او در آن است برایش وجود ندارد! نظریات روانشناسی میگوید که انسانها مانند ظرفهای متصل به هم، هستند. اگر مایعی در این ظرفها قرار گیرند، علیرغم حجمهای مختلف همه در یک سطح قرار گرفته و هم سطح میشوند. در اصل سیال از ظرفی که در سطح بالاتر قرار گرفته به ظروف سطح پایینتر جریان مییابند تا مایع در دو ظرف مجاور همسطح شوند. انسانهای معاشر نیز بر اثر سطح امواج روانی و تنشهای روحی بر یکدیگر تأثیر گذاشته و دیگری را شبیه خود میکنند. اگر موج مثبت روحی و امید و آرزو غلبه کند، طرف مقابل که با ذهنیات منفی است، بهبود مییابد و برعکس در صورتی که موج منفیاندیشی قویتر باشد، بیماری بدانیشی و منفیگرایی به طرف مقابل سرایت میکند. چرا ما باید دائماً در محیطهای گفتگو اجازه دهیم تا طرفی که بیماری بدانیشی دارد، روح و روان ما را آزرده کند؟ بیماری قدرناشناسی یک بیماری روحی روانی است که در مکتب اسلام نیز بسیار از آن به نکوهش یاد شده است. ویژگیهای اخلاقی منفی که ذهن و روح انسان و به تبع جسم انسان را آزرده میکند، بسیار مورد عنایت بودهاند. قناعت به روزی الهی، توکل، تلاش و تکلیفگرایی بهجای نتیجهگرایی، روحیه شکرگزاری از نعمات الهی و جبران احسان دیگران، نیکی در حق دیگران همه و همه نشان از توجه مکتب اسلام به بهداشت و سلامت روانی جامعهی اسلامی دارد. نباید اجازه دهیم کسانی با اخبار منفی و تحلیلهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی منفی، با طنزهای منفی و تلخ، با جولان ویژگیهای اخلاقی منفی، بیماری بدانیشی و منفیگرایی خود را به ما نیز القاء کنند. روحیهی ناامیدی سم مهلکی است که انسان را از حرکت بازداشته و رخوت و جمود و مرگ تدریجی را به انسان تحمیل میکند. در اصل بدون روحیهی مثبت هیچ کس نباید به موفقیت فکر کند. داشتن روحیه مثبت ناشی از این نکته است که بدانیم نعمات زیادی داریم. نکات قابل تکیه زیاد، سرمایههای زیاد و توان زیاد و بیانتهایی داریم. توجه به این نکته که آن چه به ما داده شده واقعاً حق ما است و برای کسب بیش از آن باید تلاش کنیم نه نق بزنیم. شکر نعمت، نعمتت، افزون کند/ کفر نعمت از کفت بیرون کند. ادامه رابطه نسنجیده با این افراد به مرور زمان انسان را نیز افسرده کرده و مشکلات عدیدهای ایجاد میکند. من تلاش میکنم اولاً در مقابل تأثیرپذیری از افکار منفی دیگران از خودم دفاع کنم. این دفاع الزاماً رنجاندن طرف مقابل نیست. همین که در درون خود با صدای بلند بگویی که این افکار و گفتهها غلط است و او یک بیمار است، کافی است. در مرحلهی دوم سعی در تسکین طرف مقابل به زبانهای مختلف دارد. شما میتوانید به ملایمت به او بگویی که حرفهایش درست نیست و یا فکرش را قبول نداری و دلیلی هم ندارد که دقیقاً با او همنظر باشی. مرحلهی بعدی این است که تلاش کنی در عمل مشکلات بیرونی را با تغییراتی که در نوع نگاهت میدهی، طبیعت این جهان بدانی و سعی کنی در این جهان پر از مشکل کاری را بکنی که درست است نه کاری که دیگران خوب میدانند. این رویکرد یک اتکاء به نفس عمیق و اغناء و خلوص روحی و روانی شدید نیاز دارد. بر عکس شما میتوانید تلاش کنید افراد مثبتاندیش و واقعنگر و موفق را نشان کرده و تلاش کنید تماس با آنان را زیاد کنید. باییم قدرشناس دیگران باشیم، و محبت آنان را به احسن وجه پاسخ گوییم. به پدر و مادر خود خوشبین باشیم و قدرشناس آنان باشیم. بیایید از خداوند مهربان تشکر کنیم به خاطر همهی خوبیها و نعمتهایی که به ما و جامعه و دوستان و کسان ما داده است. بیاییم راه و رسم خوبی را ترویج کنیم. خوشحالی خود را در چهره و غم و اندوه خود را در دل قرار دهیم. مشکلاتمان را فقط پیش خدا بیان کنیم و از او کمک بخواهیم و ذهن و دل و روح دوستان و عزیزانمان را با افکار منفی آلوده نکینم. بیاییم قدرشناس همهی نعمات الهی باشیم که انسانهای بزرگ این چنین بودهاند. در همین جا از همه اساتید عزیزی که به من نمره و فرصت دادند در حالی که حق من نبود، دوستانی که به من کمک کردند در حالی که حقی بر گردن آنان نداشتم، از همسرم که فداکارانه به من یاری رساند در حالی که میتوانست این کار را نکند و بیش از همه از خدای مهربان که به من توفیق تلاش و درس خواندن داد تشکر و میکنم. امیدوارم که بتوانم جبران خوبیهایشان را بکنم اگر چه میدانم که ناتوانم. از آنان میخواهم که با وجود ناتوانیم، الطاف خود را از من قطع نکنند.
دهۀ فجر مبارک باد. پس از وقوع و پیروزی یک انقلاب بسیاری از ارزشهای فرهنگی قبلی به ضدارزش تبدیل میشود و بالعکس. این اتفاق در انقلاب ما هم افتاد. مردم تحت تأثیر آرمانهای انقلاب بسیاری از خودخواهی و منفعتطلبیها و خودبینیها را کنار گذاشتند و در عوض سازمان و وحدت انقلابی، عمل اسلامی و بر مبنای ایمان، عدالتخواهی و ظلمستیزی را باور کردند و برای خود برگزیدند. اما برخی باورها آنقدر عمیق هستند که به این زودیها عوض نمیشوند. باورهایی که در لایههای پایین ضمیر بشر قرار دارند به این راحتی و به این زودی عوض نمیشوند تا جایی که برخی از باورها در فطرت بشر قرار دارد که آنها هرگز عوض شدنی نیست. یکی از باورهای فطری انسان، عدالتطلبی است که در حال حاضر ما به آن انتظار منجی میگوییم. غالب بشریت هم این احساس فطری را دارند که یک منجی باید بیاید و کار ظالم و مظلوم را یکسره کند. اما این باور فطری در مراحل بعدی ممکن است منحرف بشود همانگونه که بعضی فرقهها انتظار منجی را، دامن زدن به فساد میدانند و برخی به سکوت در مقابل فساد. نکتۀ مهمی که انقلاب ما داشت همین بود که برای ظهور منجی باید تلاش کرد و نباید در مقابل وضع ظالمانۀ موجود بیتفاوت ماند. اما برخی باورها عمیق شدهاند و علیرغم گذشت نزدیک به 3 دهه از پیروزی انقلاب هنوز رسوبات تفکرات غلط را در ذهن جامعه میتوان مشاهده کرد. لابد شما هم در نانوایی وقتی شاطر، نان بینوبت به دوستش میدهد شنیدهاید که فردی بگوید: این مملکت رضاشاه میخواهد که نانوا را در تنور بیندازد(!) مملکت شاه میخواهد. بهقول شهید آوینی این ملت خانگزیدهاند. این تفکر طاغوتی است که ما منتظر باشیم کسی بیاید جبران تنبلی و بیحالی و بیهمتی ما را بکند. اساس انقلاب اسلامی مخالفت با همین باور غلط بود که مردم منتظر باشند حکومتی، دولتی، قلدری، قوۀ قاهرهای بیاید و حق آنها را از دیگری بگیرد و به او بدهد. دقیقاً این احساس را فلسطینیهای امروز دارند و منتظرند تا یک قدرت مافوقی مثلا شورای امنیت بیاید و به داد آنها برسد و اتفاقاً جلوههای احساسی جالبی از انتظار خود هم به نمایش میگذارند مثلا کلید خانههای غصبشدهشان را نگه داشتهاند! ما مردم خودمان نباید اجازه بدهیم بیقانونی و بینظمی در جامعه شکل بگیرد و الا اگر منتظر دیگری باشیم باید منتظر یک استبداد باشیم با قبول این فرض باید پذیرفت که استبداد دو سر دارد یکی مستبد و یکی هم جامعۀ مستعد استبداد. با غیبت هر یک از این دو رکن استبدادی رخ نخواهد داد. به نظر میرسد انسانهایی که استعداد زورگویی و استبداد را دارند بهوفور و در انواع گوناگون مدرن و سنتیش در جوامع مختلف یافت میشوند، این مردم هستند که باید با اصلاح باورهای خود زمینۀ بروز استبداد را بخشکانند. تفاوت این دو نوع باور را میتوان در میان مقاومت لبنان و فلسطین مشاهده کرد. حزب الله لبنان توانستهاست با تلقی درست از فرهنگ انتظار، برای ملت خود عزت و آسایش نسبی فراهم کند در مقابل فلسطینیها با باور غلط همچنان منتظر دیگران هستند تا به داد آنها برسد. ملت رشید هرگز منتظر اقدام دیگران نمیماند. بیاییم ما هم در هر موقعیتی هستیم تا جایی که برایمان امکان حقیقی وجود دارد، در مقابل بیعدالتیها و ظلمها و ستمها و استبدادها بایستیم و با این کار انقلاب اسلامی را یاری رسانده و به عمق آن بیفزاییم. این درس بزرگ عاشورای امام حسین علیه السلام و همین طور انقلاب اسلامی است.
هر حسینیه برای خود صاحب یک خورده فرهنگ و فضای خاص است و آن طور که مشاهده میشود نوعی رقابت زیرکانهای در ذات شکلگیری این سیستم حسینیهها در نجف آباد تعبیه شده که مخصوصاً در روز تاسوعا و عاشورا خود را نمایان میکند.
مردم بندگان دنیا هستند و دین و دینداری لقلقۀ زبانهایشان است. مادامی که منافع مادیشان برقرار است سخن از دین میگویند و وقتی که دین و دنیایشان با یکدیگر مواجه شد، دینداران کم هستند. مولا و سید آزادگان جهان حضرت حسین بن علی علیه آلاف التحیت و الثناء و اما بعد، زمامداری امثال معاویه مردم را برد به جایی که همآغوش دنیاطلبی شدند. معاویه با ابزار «زر» و «زور» و «تزویر» به خوبی توانست جامعۀ اسلامی را رام کرده و تحت سلطۀ فرهنگی خود درآورد. از آن پس جامعۀ شرزه اسلامی که امپراطوریهای بزرگ را فتح میکرد در دستان نالایق و کثیف یزیدصفوتی قابل کنترل بود چرا که از آن پس نه به منطق قرآن و سنت رسولالله صلی الله علیه و آله بلکه به منطق مادی معاویه رفتار میکرد. مردم از این پس فرق چرب و شیرین دنیای بیدردسر تحت سلطۀ معاویه و یزید را با خطرات جهاد فی سبیل الله و مجاهدۀ دینمدارانه خوب میفهمیدند! کوفیان 12000 نامه به امام حسین سلام الله علیه نوشته و از او دعوت کردند اما همینکه زور ابن زیاد وارد بازی شد دینداری مردم عاشق نیز فروکش کرد. چرا؟ چون که در دل، دنیای خود را بیش از حسین بن علی دوست داشتند. چرا؟ چون همانگونهای رفتار میکردند که یزید انتظار داشت. چرا؟ چون معاویه آنان را با سیاست کثیف خود تربیت کرده و رام کرده بود. چرا؟ چون فرهنگ سیاستبازانۀ آل ابوسفیان توانسته بود حقطلبی و حقمداری و تربیت نبوی رسول خدا صلی الله علیه و آله را استحاله کند. چرا؟ چون جامعه اسلامی توسط قدرت معاویه از درون تهی شده بود. 18000 نفر از کوفیان دست بیعت به نمایندۀ حسین بن علی علیه السلام داده بودند ولی تا آخر کار همراه او نبودند بلکه با بروز یک پارادوکس بین امنیت و رفاه و زندگیشان از یک طرف با دین و فرزند رسول خدا از طرف دیگر، اولی را انتخاب کردند. اینجا میتوان معنای «کلّ یومٍ عاشورا و کلّ أرض کربلا» را فهمید. همینکه مردمی دنیای خود را که شامل امنیت و اقتصاد و رفاه و آسایش و مادیات و شکم و زیر آن است را حائز اهمیت بدانند، باید منتظر کربلای جدیدی و ذبح حقیقتی دیگر باشیم. کسانی که تلاش میکنند در جامعۀ اسلامی مادیات و اقتصاد را سوار بر آرمانهای انقلابی کنند، دائماً سخن از رفاه و آسایش مردم و خطرات ناشی از آرمانگرایی میگویند و مردمان را از بهخطر افتادن دنیایشان میترسانند، خواسته یا ناخواسته در سپاه معاویه و یزید و ابن زیادند. آیا ما نیز هر کدام درصدی یزیدی هستیم؟ آیا ما نیز دین را مادامی که با دنیایمان تداخل و تعارض نداشته باشد دوست میداریم و گرنه آن را و احکامش را به کناری نهاده و سر حقیقتها را خواهیم برید و آن را زیر پایمان لگدمال خواهیم کرد؟
در جامعۀ اسلامی مردم هم تکالیف و وظایفی دارند. اولین و مهمترین تکلیف یک مسلمان در جامعۀ اسلامی "مبسوط الید" نمودن امام است. یعنی مردم باید امام خود را بشناسند و با گرد آمدن دور او و اعلام آمادگی برای اطاعت از او، وی را در انجام ماموریتهایش یاری نمایند. انتخاب غلط مردم بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و رای دادن به خلاف دستورات او باعث روی کار آمدن دولتی شد که مصلحتهای فردی و گروهی را بر دستورات صریح آسمانی و الهی مقدم میشمرد. خلیفۀ دوم رسما گفت چند چیز را سول الله صلی الله علیه و آله و سلم حلال کرده بود و من حرام میکنم چون از نظر من مصلحت است. به همین سادگی! از جمله چیزهایی که جناب عمر حرام اعلام کرد نقل حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و اساساً روی کار آمدن خلفای سه گانه بعد از پیامبر خود بزرگترین بدعت و انحراف بود چرا که پیامبر خود قبلاً در روز غدیر و در برنامههای مختلف تکلیف بعد از خود را تعیین کرده بود. اما مردم در انتخاباتی -که در آن زمان بیعت نامیده میشد- در همان زمان رای به دولت خلاف دستور رسول خدا دادند و ثمرۀ چنان رأیی شهادت دختر رسول خدا و خانه نشینی حجت خدا و در ادامه روی کار آمدن دولت یزید بن معاویه سگباز و شرابخوار شد. خیلی جالب است که مردم جامعۀ اسلامی چگونه رأی به یزیدی دادند که هیچ بویی از اسلام نبرده بود و رسماً میگفت: لعبت هاشم بالملک ولا خبر جاء ولا وحی نزل بنی هاشم با حکومت بازی کردند وگرنه هیچ خبری از رسالت و نزول وحیی نبود (همه چیز بازی قدرت بود و پیامبری حضرت محمد دروغ بود.) گیریم مردم یزید را نمیشناختند، امام حسین علیه السلام را که میشناختند! اگر مردم امام خود یعنی حسین بن علی علیه السلام را مبسوط الید مینمودند چنین فاجعۀ بزرگ بشری رخ نمیداد و این یعنی مردم در رأی خود دقیق نبودند. یعنی به نالایقها دست بیعت دادند یعنی رأی دادند که اسلام واقعی زیر چکمه ملعون زنازادهای ذبح شود و حرم رسول خدا به یغما و اسیری رود و همۀ مردم آن زمان که باعث چنین فاجعهای شدند لایق لعن و نفرین ابدی هستند. بنا براین نقش مردم نیز در پدید آمدن واقعۀ عاشورا بسیار مهم است و امروز هم همینطور. در واقع باید گفت هر کدام از ما فقط درصدی امام حسینی هستیم یعنی تمام عیار امام حسینی نیسیتم. چرا که ما نیز ملاکهای تصمیمگیریمان صد در صد دین محمدی صلی الله علیه و آله نیست و گوشه چشمی نیز به گندم ری و غنیمت داریم.
عظیمترین اتفاقات هستی در کوتاهترین زمان و سادهترین ظاهر، شکل میگیرند. یک خط شامل یک جملۀ عربی دو جنس گوناگون را که تا دیروز غریبترین و ناآشناترین موجودات بودند با هم نزدیکترین و آشناترین همراز میکند. ازدواجی که میتواند اساسی برای یک سعادت ابدی و خدای نکرده شقاوت باشد. کسان زیادی را سراغ دارم که بهواسطۀ ازدواج خوشبخت و سعادتمند شدند. پیوندهای آسمانی که هرکدام از بحری بودند و به قول قرآن کریم: «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» یعنی از التقای دو دریای پاک لؤلؤ و مرجان استخراج میشود. همسران الهی یکدیگر را به سوی خدا تشویق و ترغیب میکنند. در تاریخ کربلا میخوانیم که وقتی فرستاده امام حسین علیه السلام برای دعوت از زهیر به خیمۀ او وارد شد و دعوت خود را عرضه کرد، همسر او از پشت پرده متوجه تردید زهیر شد و با صدای بلند او را مورد خطاب قرار داد و گفت تو چهطور دعوت فرزند رسول خدا را رد میکنی؟ چنان وجدان نیمه خفتۀ او را بیدار کرد که زهیر بار و بنه از جای کند و به اردوگاه امام حسین علیه السلام پیوست و یکی از فرماندهان اصلی لشگر ثارالهی گردید و در نهایت در آغوش امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. از طرفی کسان زیادی را هم میتوان در تاریخ دور و نزدیک سراغ گرفت که بهواسطۀ یک ازدواج، زمینۀ هلاکت و سقوطشان فراهم آمد. همسرانی که دیگری را به آتش دوزخ فرامیخوانند و با ابزار عاطفی که در اختیار دارند دیگری را به ناکجاآباد میکشانند. ابزار عاطفی در ازدواجهای غیرمعقول خطرناکترین ابزار است تا یکی دیگری را نیز به ورطۀ هلاک بیندازد. همرازی و همسری عاملی برای کشف اسرار و نقاط ضعف و قوت طرفین است و خدا نکند که یک طرف از این روابط نزدیک قصد سوء استفاده و یا انتقام کشی داشته باشد. به هر حال ازدواج را باید مقدس شمرد و من نیز برای آقا عیسی و همسر محترمش آرزوی سعادت و موفقیت میکنم و امیدوارم هر دو در پناه ایزد یکتا سلامت باشند.
این نشان ویژه یا عکس آن همیشه همراه آنان است و در هر مرکزی که برای امور عمومی و خدماتی مراجعه میکنند، آن نشان مورد احترام است و صاحبش دارای اولویت نسبت به سایر خدمات گیرندگان. دربارهی بزرگداشت سربازان و مدافعان سایر کشورها هم چنین چیزهایی به وفور و مکرر شنیدهایم. مثلا
مگر چقدر نفوذی در بسیج داریم؟ چرا وجههی بسیج اینقدر در جامعه سقوط کرد؟ آیا بسیجی مظهر اقتدار و صلابت در جامعه نبود؟ آیا افراد عادی به بسیجیان و لباس آنان و منش و خلق و خوی آنان غبطه نمیخوردند؟ چرا اکنون اینگونه نیست؟ امروزه کارت سابقهی جبهه و بسیج تبدیل به یک شیء بیارزش در جامعهی ما است. اشتباه نکنید نمیگویم که باید به بسیجیان رُبّ و روغن بدهند، میگویم ارزش اجتماعی برای آن تعریف نشده است. در این میان به ندانمکاری برخی عناصر تندرو و نفوذی در بسیج قبل از همه باید متعرض شد، اما مگر این تعداد چند درصد هستند؟ مگر چقدر نفوذی در بسیج داریم؟ چرا وجههی بسیج اینقدر در جامعه سقوط کرد؟ آیا بسیجی مظهر اقتدار و صلابت در جامعه نبود؟ آیا افراد عادی به بسیجیان و لباس آنان و منش و خلق و خوی آنان غبطه نمیخوردند؟ چرا اکنون اینگونه نیست؟ بنده با تمام شناختی که از بسیج دارم عامل اصلی را توطئهی دشمن برای تبدیل کردن وجههی این قشر مؤمن و انقلابی، موثر و تعیینکننده به وجههی یک عده آدم بیسواد دارای مشکل روانی و بی شعور و آلت دست و فاقد هرگونه انسانیت میدانم. من خود سالها بسیجی بودهام و در پایگاههای بسیج از بسیج دانشآموزی تا بسیج مسجد و بسیج دانشجویی به عنوان بسیجی حضور داشته و فعالیت کردهام. اگر چه دیرزمانی است که توفیق حضور از من سلب شده، اما فضای بسیج را میشناسم. اگرچه انتقاداتی به نحوهی عملکرد نیروی مقاومت بسیج دارم اما عملکرد بد نیروی مقاومت حداکثر میتوانست وجههی بسیج را تضعیف کند و نه تخریب! تخریب آن هم به این تمیزی و عمق که به قول همان دوست مذکور، تخریب نه عمیق بلکه بطور درهای، برای نابودی ارزشهای بسیج با توطئهای کاملا ظریف و نامحسوس باعث شد که تمام ارزشهای یک ملت به حاشیه رانده شود و در ذهن بسیاری از همان ملت تبدیل به یک ضدارزش شود و حتا برخی وادار به احساس گناه شوند.
چرا بر خلاف منطق و تجربهی بشری که سربازان خود را تکریم میکنند ما بسیجیان خود را تحقیر میکنیم؟ از تحقیر بسیج و بسیجی و فرهنگ بسیجی چه کسی سود میبرد؟ آیا جلوی همهی خطرات را با دیپلماسی میتوان گرفت؟ چرا بر خلاف منطق و تجربهی بشری که سربازان خود را تکریم میکنند ما بسیجیان خود را تحقیر میکنیم؟ از تحقیر بسیج و بسیجی و فرهنگ بسیجی چه کسی سود میبرد؟ آیا جلوی همهی خطرات را با دیپلماسی میتوان گرفت؟ آیا همهی دشمنان ما عاقل هستند و بر اساس یک منطق پیشبینی شده عمل میکنند؟ آیا در برههی خطر کسی جز بسیج میتواند ایران را نجات دهد؟ اینها سوالات اساسی است که پیشتازان عرصهی توسعهی اقتصادی و سیاسی و جامعهی مدنی هرگز به آن جوابی ندادند. به یاد میآورم خبرنگاران از حاتمیکیا پرسیدند، تو که اینقدر مخلص آقای خاتمی بودی، چرا آژانس شیشهای را ساختی؟ گفت من با ساختن این فیلم از آقای خاتمی سوال کردم که جایگاه بسیجیان در جامعهی مدنی کجاست؟ و البته کسی پاسخی از نظریهپردازان جامعهی مدنی و آزادی پاسخی نشنید چون در واقع از دید آنان بسیج هیچ جایگاهی بجز در موقعیت کیسهمشت و نشانهدفی برای انتقامگیری سیاسی در بازی کثیف قدرت نداشت. بسیجی که شکوفههای آن بوی طراوت وصل و عطر یقین میداد را با موفقیت تبدیل کردند به تندیسی از ضدارزشها که ملت باید از آن بدشان بیاد. اما در عرصهی خطر باز هم مرد از نامرد ناجوانمرد جدا خواهد شد. به قول شهید چمران آنگاه که در شیپور جنگ دمیده شود ... . امیدوارم که هرگز تهدیدی و جنگی در این مملکت به وقوع نپیوندد که تنها سربازانی که مخلصانه و با انگیزهی الهی خواهند ایستاد همین بسیجیان خواهند بود که البته تعداد آنان کم هم نیست اگر چه امروز دنیا پرستان با تردستی ناجوانمردانه آنان را وادار به سکوت کردهاند. میراث بسیج را باید جستجو کرد و چونان گنجی گرانبها برای نسلهای بهره برداری نسلهای آینده نگهداری کرد چرا که اگر تفکر بسیجی بر کشوری طنینانداز شد در امان خواهد ماند و الا باید هر لحظه منتظر حادثه ماند. تکلیف بازیابی ارزشهای بسیج در دفاع مقدس و غیر آن بیش از هرکس بر عهدهی خود بسیجیان و سابقهداران میادین خون و شهادت و دفاع از کشور است و پس از آن بر عهده مسئولان دلسوز و متعهد نظام است که اگر از این وظیفه غافل شوند بی شک به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. صادقانه میگویم امیدوارم بتوانم دوباره به جمع بسیجیان بپیوندم و با آنان زندگی کنم و با آنان بمیرم چرا که بسیجیان مرغان آغشته به عشقی هستند که جایشان در این دنیا نیست.
نیازی نیست که بیجهت به آمارهای جمعیتشناسانه مراجعه کنیم و با عدد و رقم سر و کله بزنیم. کافی است سری در اطراف خود و یا اقوام و فامیل خود بچرخانیم و تعداد دختران و پسران بالغی را که ازدواج نکردهاند بسنجیم. ازدواج به نظر من مهمترین و پایهایترین مسئله در امنیت اجتماعی و روانی جامعهاست، زیرا غریزهی جنسی نیز مانند آب و غذا و هوا نیاز حیاتی بشر است که باید به موقع و از راه منطقی و مشروع ارضا شود و اگر نشود باعث مشکلات دیگری میشود. وقتی در جامعهای فساد سادهتر و کمهزینهتر از ازدواج باشد، ازدواج همراه با پرمشقتترین تکالیف مالایُطاق باشد، البته معضلات اخلاقی گریبانگیر جامعه میشود. دوست روحانییی دارم که در دانشگاهها تدریس میکند. میگفت که پسر دانشجویی به ایشان مراجعه کرده و از انواع گناهانی که کرده از جمله زنا ابراز سرگشتهگی کرده که نمیدانم چه کنم، به داد من برسید. به او گفتم تو لااقل اگر با دختری رابطهای میگیری دو خط خطبهی عربیِ عقد نکاح را بخوان، گفته بود که من بهاشان میگویم، میگویند مگر ما فاحشه هستیم که صیغه شویم؟! عمق فاجعه را ببینید. ازدواجی که از دید اسلام محبوبترین بنیان نزد پروردگار است چهگونه تبدیل به یک امر منفور، نهچندان مطلوب و یا دست نیافتنی و وهم انگیز شده است! در سیرهی پیامبر (ص) میخوانیم که روزی جوان سیاهی در مسجد برخاست و عرض کرد که نیاز به همسر دارد، پیامبر (ص) از پشت پرده زنان مسلمان را ندا داد که بندهای از بندهگان خدا نیاز به همسر دارد آیا کسی هست که با او ازدواج کند؟ زنی اعلام آمادگی کرد و پیامبر (ص) اقدام به عقد آن دو در همان مجلس کرد و چون جوان هیچ چیز از مال دنیا نداشت تا به مهر عروس درآورد به صلاحدید پیامبر(ص) آموزش سورهای از قرآن مهر او کرد. به همین سادهگی! دیدگاه مکتبی به ازدواج بسیار متفاوت با واقعیات امروز جامعهی ما است و متاسفانه جامعه برای ازدواج جوانان غل و زنجیرهای بسیاری تدارک دیده است. وانکحوا الایامی منکم والصالحین من عبادکم وامائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسع علیم نور 32 مردان و زنان بىهمسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را; اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بىنياز مىسازد; خداوند گشايشدهنده و آگاه است! به خوبی مشخص است که اسلام امکانات مادی را دستآورد ازدواج میداند نه مقدمهی ازدواج! در حالیکه در جامعهی امروز ما متاسفانه باید گفت بر اساس آموزههای غلط غربی امکانات مادی مقدمهی ازدواج تلقی میشود. فرهنگ اینگونه شکل گرفته و این خود مظهری از تهاجم فرهنگی است. همینطور مشخص است که نباید منتظر بمانیم تا جوان کار به استخوانش برسد و یا خود اقدام بکند، قبل از هر اقدام باید دیگران برایش دست به کار شوند. ازدواج باعث میشود تا غریزهی جنسی و انرژیهای روحی و روانی جوان به طور هدفمند آزاد شوند و زوجین به «تسکین» برسند و این آرامش روانی و تعلق خاطر انسانی باعث تحرک و فعالیت و کار و تلاش و پیشرفت متعهدانهی جامعه شود. بسیاری از مشکلات اجتماعی و امنیت اجتماعی و بدحجابی و مشکلات اخلاقی ناشی از این امر است. واقعا چه باید کرد؟
کسانی که معتقدند داشتن حجاب برای زن دلیل میخواهد، بهتر است دنبال دلیلی برای پوشاندن عورت خود باشند! چه کسی است که از خود سوال کند چرا حجاب لازم است؟ حجاب لازم است چون فطرت به آن حکم میکند. حجاب نص صریح قرآن است و مورد تاکید اسلام و پیشوایان و همهی مجتهدان دین. برداشتن حجاب که پدیدهای طاغوتی و استعماری است در مملکت ما از زمان رضاخان و برای نابودی ریشههای اصیل اسلامی و ایرانی ما با زور سر نیزه وارد شد. با نابودی حجاب زودتر از همه خانواده، عنصر اصلی اجتماع نابود میشود و پس از آن، سایر نیازهای فطری نیز از مقر خود جابجا شده و از طرق غیر طبیعی ارضا میشوند و زندگی بشر همانگونه میشود که شیطان میخواهد. کذبت قبلهم قوم نوح وعاد وفرعون ذو الاوتاد ﴿12﴾ وثمود وقوم لوط واصحاب الایکة اولئک الاحزاب ﴿13﴾ ان کل الا کذب الرسل فحق عقاب ﴿14﴾ وما ینظر هولاء الا صیحة واحدة ما لها من فواق ﴿15﴾ (سوره ص) قبل از ما قوم نوح و عاد و فرعون که دارای تمدهایی بودند و همچنین قوم ثمود و لوط و اصحاب ایکه که دارای ملتی بودند همهگی پیامبران خود را تکذیب کردند و دستورات آنان را نادیده گرفتند و پیامدهای آن را بر خود هموار کردند و همهگی در لحظهای نابود شدند و هیچ از آنان باقی نماند. ما نیز اگر دستورات اسلام و پیامبر الهی خود را نادیده بگیریم و از معیارهای انسانی و فطری دست بکشیم نابود خواهیم شد همان گونه که بنیان اجتماعی غرب در حال فروپاشی است. بیایید ما نیز از فساد اخلاقی و اجتماعی جامعهمان با سکوت خود حمایت نکنیم!
شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان برای مراسم احیا به مدرسهی آیت الله مجتهدی رفتم. آقای مجتهدی مانند همیشه با بخشی از درونام سخن گفت که مدتها بود کسی با آن صحبت نکرده بود، حتا خودم! وجدان -اگر مانده باشد- آن مظلومترین و نحیفترین بخش درونی امثال من است. کسی است که در گفتگوهای درونی هرگز به او اجازهی سخن گفتن نمیدهیم و همیشه او را سرخورده و افسرده میخواهیم. چرا؟ چون او همیشه معترض وضعیت اسفبار ما است. وجدان یک اقلیت صاحب حقی است که به جرم اقلیت بودناش نه تنها تمام اختیارات اجراییاش سلب شده بلکه حتا اجازه سخن گفتن هم به او نمیدهیم. هرگاه که بخواهد به امری اعتراض کند، فورا بلندگویاش را قطع میکنیم تا با خیال راحت به جنایتهای خود بپردازیم. اما شب بیست و سوم اگر هیچ دستآوردی نداشته باشد، حداقل برای وجدان یک ساعت فرصت دردل شنیدن و گفتن است. شنیدن از زبانی که چون خود او بی محابا و بی ملاحظه فقط حقیقت را میگوید و مانند یک شاکی که توانسته یک شاهد پیدا کند و در دادگاه حقانیت خود را برای هزارمین بار توانسته ثابت کند. آقای مجتهدی چشم حق، زبان حق، و تندیس حق در جامعهی گناه زده و در ورطهی هلاک ما است. مجتهدیها که امروزه به همان دلیل گفته شده، نه مخاطبی دارند و نه یارای سخن گفتن، تنها راه تنفس حقیقت طلبان جامعه هستند. چراغهای روشنگر و عناصر تولید اکسیژن برای ارواح آلودهای که در میان کثافات دنیا و نفسانیت زیر و رو میزنند. آقای مجتهدی مانند باغبانی که شاخههای اضافی گیاه را میبُرد و دستی به سر و روی آن میکشد، همیشه مایهی نشاط و بالندگی بوده است. این پیرمرد که در حدود یک قرن زیسته و بیش از 70 سال به تربیت انسانهای خداجو کمر همت بسته است امروزه در حال خاموشی است. بیش از دو ماه در تابستان 1385 در بیمارستانهای قلب شهید رجایی و بیمارستان خاتم الانبیاء به خاطر بیماریهای قلبی و ریوی و ... بستری بود. خودش میگفت که به دعای مردم حالاش خوب شده و توانسته به مراسم احیا بیاید. اما او در پایان مراسم احیای شب بیست و سوم سخن دیگری هم گفت. او گفت که کسی به در منزلاش برای پرداخت وجوهات و سایر امور نرود زیرا او حال خوبی ندارد. همهی امور را به دفتر مدرسه وکالت داده تا انجام دهد. او گفت که امسال سال آخری است که در مراسم احیا میتواند حاضر شود و سال آینده نخواهد توانست زیرا امسال سال آخر عمر او است. به همین راحتی که الان من نوشتم این حرف را زد. و مردم هم به همین سادگی که شما خواندید، شنیدند و از کنار آن گذشتند. چه قدر باید طول بکشد تا انسانی چنین وارسته و خدا جو و با این همه مجاهدت به وجود بیاید تا بتواند سکان هدایت وجدانهای نیمهجان ماها را به دست بگیرد؟ خدایا به حق این باقیماندهی رمضان او را از ما نگیر.
در نهج البلاغه خطبهای(3) داریم به نام شقشقیه(+). در حالت عصبانیت، چیزی از گلوی شتر شبیه بادکنک باد شده - که در عربی به آن شقشقة گفته میشود- بیرون میآید و وقتی که عصبانیتاش فرو نشست، شقشقة به جای خود بر میگردد. امیرالمومنین(ع) در این خطبه مشغول شکوهای بس اندوهناک بودند که مردی از اهل عراق از جای خویش بلند شد و نامهای را به دست امام (ع) داد. در این نامه مسایلی بود که باید امام جواب میداد. وقتی خواندن نامه به پایان رسید، ابن عباس رو به امام (ع) نموده و گفت: یا امیرالمومنین چه خوب بود سخن را از همانجا که قطع شد، آغاز می کردید؟ امام فرمود: هرگز ای پسر عباس! شقشقة بود که از بین رفت. (شعلهای از آتش دل بود که فرو کش کرد.) (نهج البلاغه - دشتی – 49)
تابستان فصلی است که برای نوجوانان و جوانان همراه تنوع، آموزش و شاید هم کسالت است. بیشترین تنوع توانمندیهای شخصی را میتوان در تابستان فراهم آورد.
اکنون کمتر کودکی برای تابستان سراغ کار میگردد، چرا که ....
در پست قبلی که درباره جوکهای جدید نوشته بودم به دلیل اینکه کلمه جوک و sms درآن استفاده شده بود تعداد زیادی از جستجوهای اینترنتی را به خود جذب کند. این موضوع نشاندهندهی عطش فراوانی است که برای بکاربردن این جوکها در جامعهی ایرانی ایجاد شده است. به هر حال قابل پیشبینی بود که مسئله طنزها برای ...
مطلب زیر را توسط ایمیل از یک دوست (علیرضا صفایی) دریافت کردم. پيرمردي تنها در «مينه سوتا» زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود . تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد:
طنز در فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی و اسلامی جایگاهی ویژه دارد. مردم ایران برخلاف آنچه که خیلی از ماها تصور میکنیم شوخطبعترین و طنازترین ملت دنیا هستند. شوخی و طنز در تاریخ ایران سابقهای طولانی دارد که اهلش را به مطالعه درباره آن ارجاع میدهم. طنز بیشتر به منظور ارسال یک پیام که دارای باری روانی منفی است کاربرد دارد تا آن را تلطیف کرده و پذیرش آن را برای مخاطب بیشتر کند. ضربالمثلهای ایرانی مملو از عبارات و کنایههای طنز آمیزی است که به عنوان ابزاری در اختیار منتقدین به یک فرد یا حرکت قرار میگیرد. از این روست که برخی گفتهاند که طنز نوعی انتقاد است. به هر حال تلخی سخن را با شیرینی طنز برای مخاطب گواراتر از شیر مادر میشود و جز عده کمی از مخاطبین بقیه متوجه پیامی که در زرورق به آنها خورانده میشود نیستند. اما در قضیه sms های فرهنگی و اجتماعی که اکثرا در قالب جملات و کلماتی بسیار رکیک که تصور آن زمانی برای فرد عذاب وجدان میآورد بیان میشود بسیار دردناکتر است. از اینجا، بحث مربوط میشود به smsهای طنز که معمولا در قالبهای جنسی تهیه و ارسال میشود.
آیا باید حکومت اسلامی بیست و چند سال دست روی دست بگذارد و بدون برنامه عرصه فرهنگ را به برخی از دوستان نادان و یا دشمنان دانا واگذارد تا وضعیت فرهنگ و از جمله حجاب به جایی برسد که رنگ بوی اسلامی از جامعه رخت بربندد؟
..... ارمغان خوزستان بهار خوزستان همزمان با زمستان تهران است و بهار تهران و اصفهان تقریبا معادل تابستان در اهواز است. فصلهای خوزستان همه مافوق فصلهای نواحی مرکزی و شمالی کشور است. در اصل در خوزستان بجای زمستان سخت، تابستان سختی دارد. تابستانی که به «خرما پزان» معروف است .....
شاید از خود پرسیده باشیم یا نپرسیده باشیم که ثروتمندی و ناز و نعمت غرب از کجاست؟ چگونه است که غربی ها تفوق مادی و اقتصادی بر کل دنیا پیدا کرده اند. از کجا آورده اند؟ چرا ما نداریم؟ آیا بخاطر یک سری از ارزشهای ذاتی است که غربی ها دارند؟
خانه تکانی و کلیه امور مربوط به آن از جمله شستن فرش، جابجا کردن لوازم خانگی عظیم الجثه مانند کمد و ... در خانه، تنها دلیل غیبت یک هفتهای بنده در صفحه بزمانه بود. در این میان تنها جواد (دانش ناپذیر) متعرض کوتاهی و غفلت بندهی کمترین گردید و من از اینجا نهایت تاثیر گذاری حضورم در فضای سایبر و لزوم حضور مداومم را درک کردم! بزرگی میگفت: اگر خواستی ارزش اجتماعی خود را بیازمایی، خود را از عرصهی اجتماع حذف کن، آنوقت ببین چه اتفاقی خواهد افتاد. به راستی آیا ارزش اجتماعی من چیست؟ آیا با فقدان من چه اتفاقی جدی در جامعه میافتد؟ خانواده؟ دانشگاه و مدرسه؟ محل کار؟ جمع دوستان؟ در مسجد؟ در محله؟ احتمالا هیچ! این آخر سالی اگر یکی پیدا بشود و به ما در پیدا کردن یک جواب منطقی برای این یک سئوال کمک کند، اتفاق بزرگی خواهد بود.
ابتدا شهادت سرلشگر احمد کاظمی که فخر نجف آباد است را به همه عاشقان خدا و شهادت و
آقای خامنهای و همهی ما خوشحال هستیم |
بسم الله الرحمن الرحیم![]()
نگاهی مکتبی به همه چیز جستجوپیام بازرگانی![]() آخه چرا؟ استکبار جهانی عزیز! آخه چرا حالا که نوبت به ما رسید تصمیم گرفتی با ایران دوست بشی؟ چرا بودجههای حامیان ما را کم کردی؟ چرا با این رژیم قلابی مذاکره و توافق کردی؟ خیلی بدی! جنبش راه سبز امید استکبار جهانی، سلطنتطلبان و منافقین عزیز خارجنشین! پس از گذشت سی سال از جمهوریاسلامی باور کنیم که این رژیم خودبخود و یا با حمله نظامی سقوط نخواهد کرد. پس بیایید با سرمایهگذاری در جنبش راهسبز، ما را در امتحان شیوهای موفق و نوین زیر نظر اساتید داخلی و خارجی یاری رسانید. همکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. جنبش راه سبز امید فروش محدود فروش تعداد محدودی رایانه پنتیوم 5 جهت مشاهده سایتهای خبری ایرانی بدون مشکل نمایش فلشهای تبلیغاتی حتی سایت تابناک. بشتابید وگرنه تموم میشه توجهقواعد درستنویسی در وبجالب از ديگران
نامه به میرحسین موضوعات
فرهنگی مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |