تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

رهبرییکی از درخشان‌ترین و پرافتخارترین دوران تاریخی ایران حتماً 4 سال صدر اعظمی امیرکبیر است. وقتی بین این دوره و سایر دوران تاریخی ایران مقایسه کنیم می‌بینیم که تنها دوره‌ای است که واقعاً قانون حاکم بوده است. یعنی امیرکبیر شخصیتی بود که تفاوت بین این و آن و حتی شاه با دیگران نمی‌گذاشت. معروف است که روزی ناصرالدین شاه از او پرسیده بود که چرا ممالک فرنگ این قدر پیشرفت می‌کنند و امیر گفته بود که به خاطر آن است که قانون حاکم است. ناصرالدین شاه گفته بود خوب ما هم قانون را اجرا کنیم. امیر گفته بود دستور می‌دهم از همین برج  حقوق شما را طبق قانون پرداخت کنند و با این قرار حقوق پادشاه و همه درباریان را محدود کرد و دشمنی‌ها از همین‌جا آغاز شد.
دستخط معروف امیرکبیر که در آن حکم غیرقانونی پادشاه در ابقای حاکم قم را لغو کرده و گفته که مملکت با خاله بازی اداره نمی‌شود نیز از نمونه‌های بارز قانون‌گرایی است. همین برخوردهای قاطع و قانونی امیرکبیر باعث شد قربانی تمامیت‌خواهی پادشاه و مفت‌خوران دربار و البته بدخواهی انگلیس شود.
اصولاً همه حاکمان ایران از اول و ازل با قانون مشکل داشته‌اند و منافع شخصی و بقای خود را به قانون و اجرای مصالح درازمدت کشور ترجیح می‌داده‌اند. برداشت من از تاریخ و مبانی قرآنی و مکتبی این است که رمز بدبختی تاریخی ملت ما عدم پایبندی پادشاهان و حکام به قانون و فدا کردن آن در راه مصالح شخصی بوده است.
اما انقلاب اسلامی به واسطه همان آموزه‌های تاریخی و مکتبی سرنوشتی دیگر برای ملت ما رقم زد. امام خمینی با مقبولیت مطلقی که بین مردم یافته بود، حرفش برای همه حجت بود با این حال امام از این حق خود در کمترین موارد استفاده کرد. امام می‌توانست پس از پیروزی انقلاب همه مخالفانش را از دم تیغ بگذراند. امام می‌توانست یک حکومت پادشاهی دینی تام بنا کند. اما امام از حق خود برای برپایی یک حکومت مردم‌سالار و قانونی استفاده کرد. حقیقتاً مردم ایران تا آن زمان با این امور هیچ آشنایی نداشتند. آزادی، عزت، استقلال، خوباوری، رأی‌گیری، حقوق زنان، حزب، قانون اساسی، قانون مجلس، احترام به مقررات و .... این امام بود که از اعتبار خودش استفاده کرد تا این مفاهیم را در بین مردم رایج کند. پایبندی امام به اصول عقلی و منطقی بسیار فراتر از تعهد و احترام به قانون بود. او از اختیارات قانونی خود در پیشگیری از ریاست جمهوری بنی‌صدر می‌توانست استفاده کند ولی نکرد. او می‌توانست در برهه‌های مختلف خواسته‌های خود را با استفاده از ابزار قانونی برآورده کند ولی به اصول منطقی اداره کشور احترام می‌گذاشت. او بارها و بارها در دفاع از حریم قانون کشور که توسط کسانی تهدید می‌شد تمام قامت وارد میدان شد و مانع شد. به نظر من ملت ایران تا ابد مدیون خمینی کبیر هستند چرا که اگر نبود او و اگر نبود انسانیت و شأن والای مرجعیت دینی او هرگز کسی نمی‌توانست این ترقی و رشد فکری، اجتماعی و سیاسی را به مردم ایران هدیه کند.
امروز نیز همین‌طور است.
فرض کنید آقای خامنه‌ای که در قضایای توفان سیاسی اخیر، منافع شخصی خود را به آینده کشور ترجیح می‌دادند؛ در این صورت باید ایشان برای حفظ موقعیت خود در میان متعرضان به قانون، در برابر آنان کوتاه می‌آمدند آن هم کار زیادی نمی‌خواست. این جمله رهبری در آستانه انتخابات که گفتند: «بنده زیر بار بدعت‌های غیرقانونی نخواهم رفت.» همه کارها را خراب کرد. تمام تلاش سبزها امروزه فقط برای شکستن همین یک جمله است. آنان می‌خواهند که رهبری از قانون منصرف شود؛ گرچه خود شعار قانون اساسی می‌دهند ولی می‌خواهند شورای نگهبان که رکن قانون اساسی و مفسر قانون اساسی و ضامن سلامت ساختار اسلامی کشور است را حذف کنند.
آقای خامنه‌ای اگر این کار را قبول می‌کرد یعنی یک کمیته صیانت از آرایی یا شورای حکمیتی (خارج از شورای نگهبان) یا کمیته ملی انتخابات یا ناظران خارجی یا یکی از این‌ها را قبول می‌کرد به نظرم محبوبیت و مقبولیت عامه ایشان بالاتر می‌رفت زیرا هفت‌تیرکشان سیاسی مثل موسوی و خاتمی ترجیح می‌دادند بی‌هزینه برنامه‌ها و سناریوهای خود را پیش ببرند ولی ایستادگی و مقاومت رهبری باعث شد که آن‌ها نیز گام به گام کار را حادتر کنند.
آقای خامنه‌ای حقیقتاً برای تاریخ انقلاب مجاهدتی خاموش و ماندگار بجای گذاشتند. در تاریخ  ما حتی در زمان امام تا این اندازه تقلا و شرارت برای عبور از خط قانون صورت نگرفته بود. رفتار خواص حتی کسانی در جبهه خودی نیز عرصه را بر رهبری تنگ کردند؛ ولی آقای خامنه‌ای به عنوان یک شخصیت روشنفکر دینی و رهبری الهی، یک تنه در مقابل همه این فشارها مقاومت کردند و به عبارت بهتر با فداکاری و نثار آبرو نگذاشتند که تاریخ تلخ قانون‌شکنی و منفعت‌جویی در ایران بار دیگر تکرار شود.
به زندگی در دوران وجود چنین شخصیتی افتخار می‌کنم.

+ نوشته شده در 88/09/04 | موضوع : فرهنگی| |

میرحسین موسوی در آستانه 13 آبان بیانیه‌ای صادر کرد. روز 13 آبان از وقتی که من یادم می‌آید روز مرگ بر آمریکا بوده است ولی بیانیه میرحسین که به این مناسبت صادر شده است فاقد کلمه آمریکا است.

میرحسین در این بیانیه تلاش کرده است که برای حرکت خود و طرفدارانش هویتی تعریف کند و بگوید که این کار ما در راستای تظاهرات ضد امریکایی دانش‌آموزان شهید 13 آبان بوده است. او از واقعه تسخیر لانه جاسوسی با واژه سومین واقعه 13 آبان که همه می‌دانند و درباره‌اش زیاد گفته شده است نام برده است! گویا نام بردن از لانه جاسوسی امریکا یک گناه محسوب می‌شده و همان «اسمشو نبر» است.

خیلی جالب است که موسوی در هر بیانیه مفهومی جدید مطرح می‌کند که به نوبه خود بسیار شاذ و افراطی است و نشان می‌دهد با کهولت سن، چیزی از افراط‌گرایی او کم نشده است. «ما تری منافق الا مفرط او مفّرطا».

نظریه جدید موسوی این است که رهبری «باید» پیرو مردم باشد و اساساً مردم خودشان رهبر هستند! منطق سبک و سست موسوی به حمایت حضرت امام (ره) از حرکت دانشجویان در تسخیر لانه جاسوسی برمی‌گردد. اما موسوی از خاطر برده است که دانشجویان پیرو خط امام، قبل از این کار مجوز از امام گرفتند و حتی از امام درخواست نماینده کردند و حضرت امام نماینده‌ای برای آنان تعیین کرد و در ثانی این اقدام آنان از نظر انقلابی و سیاسی منطقی و درست بود چرا که همه شخصیت‌های روحانی و انقلابی آن را تایید کردند بجز لیبرال‌ها و غرب‌زده‌ها.

موسوی از خاطر برده است که حضرت امام در مقابل خودسری‌ها و تظاهرات‌های قانون‌شکنانه و تک‌روی شخصیت‌های سیاسی چه مواضع سرسختی می‌گرفت و حتی به مردم نیز امر و نهی می‌کرد. حضرت امام از موضع یک فقیه و با مشروعیت الهی و با اتکا به مقبولیت عامه خود امر و نهی می‌کرد و در این باره با کسی مجامله و معامله‌ای نداشت. به نظر من موسوی با این نظریه جفای بزرگی به امام کردند چرا که امام را فاقد قوه تشخیص و پیرو دانشجویان معرفی کرد. حضرت امام کسی نبود که پیروی کسی یا ملتی را بکند و جمله معروفی که از ایشان نقل شده که اگر همه مردم که می‌گویند درود بر خمینی همه بگویند مرگ بر .... من از تکلیفم عقب‌نشینی نخواهم کرد.

هدف موسوی مشخص است. او تلاش دارد تا رهبری را با این منطق سست و پوچ وادار کند تا در مقابل جریان انحرافی کوتاه بیاید اما بعید است او امیدی به کوتاه آمدن رهبری داشته باشد، به نظر من او به دنبال آن است که ذهنیت هواداران خود را نسبت به رهبری تخریب کند و خط رهبری را با خط امام دو گانه معرفی کند.

موسوی تلاش می‌کند برای حرکت انحرافی خود ریشه‌های تاریخی بتراشد در حالی که در تاریخ ایران هرگز هیچ حرکتی در مقابل علماء اسلام و رهبری یک مرجع تقلید شکل نگرفته بجز در دوران پس از مشروطیت که آن هم سر دم دارانش یپرم‌خان ارمنی و انگلیس‌پرستان داخلی بوده‌اند. گویا موسوی بار دیگر تصمیم دارد انقلاب اسلامی را نیز از دست روحانیت اصیل انقلابی خارج کند و تحویل امریکا و انگلیس دهد.

موسوی تلاش می‌کند با اتکا و تفسیر آیات قرآن نقش یک رهبری دینی را بازی کند و امید واهی به طرفدارانش بدهد که بله اگر سوال می‌کنید کی پیروز می‌شویم باید بدانیم که همین الان پیروزیم! چون خواسته‌هایی پیدا کرده‌ایم.

موضع موسوی درباره رویدادهای سیاست خارجی اخیر در موضوع هسته‌ای و مذاکره با غرب بسیار معنی‌دار است. ابتدا می‌گوید که بله دولت‌مردان کوتاه آمدند و بعد می‌گوید که کسی جز صاحبان اصلی انقلاب دل‌سوز انقلاب نیستند. ناراحتی عمیقی در این بخش موج می‌زند از دوستان خارجی جنبش سبز که چرا حاضر شده‌اند با دولت ایران مذاکره کنند. گویا موسوی گلایه می‌کند به امریکا و اروپا که چرا خیانت کردید به ما!

موسوی که نگرانیش درباره خلوت شدن دورش جدی شده و ناراحت آن است که خودش بماند و عده‌ای ضدانقلاب و منافق و سلطنت‌طلب و لیبرال، علم قانون اساسی را بلند می‌کند که بله خواست ما فقط قانون اساسی است بلکه از این راه ضد انقلاب‌ها کمی راحتش بگذارند غافل از این که آنان چنان سوار شده‌اند که موسوی حتی از این تحرکات خود انصراف هم بدهد آنان جنبش سبز را رها نخواهند کرد.

موسوی بار دیگر بر اصالت مردم و نقشی که آنان در مشروعیت و معنا بخشیدن به جامعه دارند تاکید می‌کند و همین نظم اجتماعی را نیز نوعی مبارزه می‌پندارد!

به نظر من موسوی اگر می‌آمد و می‌گفت آقای خامنه‌ای بد عمل کرده است و مناسب برای رهبری نیست و شرایط رهبری را ندارد خیلی بهتر از این نظریه‌پردازی‌های شاذی است که می‌کند. میرحسین دارد تیشه به ریشه اصل ولایت فقیه می‌زند و فقها را کلاً از رهبری جامعه خلع می‌کند و مبنای مشروعیت و تنفیذ مشروعیت و رهبری را به مردم می‌سپارد مانند آن که خلبان را از هواپیما پیاده کنی و بگویی مردم خودشان بهتر می‌دانند چگونه هواپیما را راه ببرند!

این که مردم خودشان رهبرند حقیقتاً در تاریخ و در میان ملل و فرهنگ‌ها بی‌سابقه است و البته در صورت تحقق نمونه مناسبی برای بیان مثال در کلاس‌های علوم سیاسی است تا جامعه آنارشی را برای آموزندگان تفهیم کنند و الا قابل تصور هم نیست.

نمی‌دانم شاید هم من مشکلی دارم که نمی‌توانم با این نظریات و مفاهیم کوچک‌ترین ارتباطی برقرار کنم. اگر موسوی به همان نقد قدرت و نفی دولت و عملکرد آن می‌پرداخت می‌شد بخشی از آن را باور کنی و بپذیری ولی موسوی واقعاً ریشه را هدف گرفته است.

یادم به سخن سرزنش آمیز امام امیرالمومنین ع پس از قبول حکمیت به یاران و مردمان اطرافش افتادم که فرمود دیروز امیر بر شما بودم و امروز مأمور شمایم! دیروز شما را نهی می‌کردم و امروز نهی می‌شوم!

امام در نامه به محمد بن ابی بکر فرمودند که اگر مردم مطیع امام خود باشند قدری دارد که هیچ کس آن را نشناسد و ثوابی دارد که هیچ قلمی نتواند آن را بنگارد.

حقیقتاً از تکرار تاریخ تلخ اسلام و تنها ماندن ولی و امام امت نگرانم. ای کاش امت اسلامی و مردم ایران این‌بار هم خود را نشان دهند و ولایت امیرالمومنین ع را رها نکنند. انشاء الله

+ نوشته شده در 88/08/12 | موضوع : سیاسی| |

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. (حجرات-1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چيزى را بر خدا وپيامبرش مقدّم نداريد (و از آنها پيشى مگيريد)، و تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند شنوا و داناست.

اخیراً چند منورالفکر غرب‌زده از جمله عبدالعلی بازرگان و عبدالکریم سروش و همچنین محمد نوری‌زاد که به قول خودش گوسفندچرانی بوده که به هنر و سیاست پیوسته، در نامه‌هایی خطاب به رهبری به ایشان انتقاداتی مطرح کرده‌اند. همچنین برخی شخصیت‌های سیاسی (از جمله مرد ادب و شیخ ادب و ...)، کنایتاً یا صراحتاً مطالبی انتقادی به رهبری وارد کرده‌اند. این سوال از چند جنبه قابل بررسی است:
اول از نگاه اجتماعی باید گفت که این کار از دید عامه امری ناپسند می‌باشد زیرا باعث تضعیف جایگاه ولایت فقیه می‌باشد. مردم کسانی را که در درستی کارهای رهبری شک داشته باشند بر اثر دیدگاه خود ضدولایت فقیه می‌دانند و به شدت با آنان برخورد می‌کنند. به همین لحاظ است که نامبردگان و نام‌نبردگان انتقادات خود را در لفافه و یا در مجامع خصوصی و خاص یا در فضاهای اجتماعی خاص مثل فضای مجازی، منتشر می‌کنند و نه در میان عامه که از جان خویش می‌ترسند. البته خود شخص رهبری کبیر انقلاب حضرت امام خمینی ره و رهبری فعلی همواره از انتقاد و تذکر استقبال کرده‌اند و هرگز آن را رد نکرده‌اند حتی از یک کودک دبستانی.
از دیدگاه حقوقی، انتقاد، تذکر و حتی مخالفت با رهبری نه در قانون اساسی، نه در قوانین موضوعه و نه در سیاست‌های جاری قضایی و امنیتی، جرم تلقی نمی‌شود بلکه "التزام عملی به ولایت فقیه" در احراز برخی صلاحیت‌ها شرط محسوب می‌شود. با این فرض کسی به‌خاطر تذکر و یا مخالفت با رهبری نباید تحت پیگرد قضایی قرار گیرد کما این که من هم به خاطر ندارم کسی به این عنوان و جرم تحت پیگرد قرار گرفته باشد. بله اهانت به مراجع تقلید (از جمله رهبری) در قانون اساسی جرم تلقی شده است که البته توهین به هر کس دیگری نیز جرم است.
از دیدگاه منطقی باید گفت که انتقاد به ولی فقیه مانند هر فرد دیگر امکان‌پذیر است. زیرا ولی فقیه معصوم نیست یعنی از گناه،‌ خطا و اشتباه مصون نیست در نتیجه امکان خطا و اشتباه برای وی ممکن بلکه محتمل است بنا بر این می‌توان به وی انتقاد کرد.
اما نکته‌ای مطرح است این است که چه کس چه انتقادی را می‌خواهد وارد کند. از آن جایی که ولی فقیه طبق شرایطی که در قانون اساسی و همینطور در احکام شرعی ذکر شده دارای مجموعه‌ای از عالی‌ترین شرایط شخصی اعم از ذاتی و اکتسابی است مانند علم، تقوی، تدبیر، تدبر، عدالت،‌ شجاعت و ... طبیعتاً افرادی می‌توانند به این امور احاطه داشته باشند که خود بالاتر از ولی و یا در سطح و شأن او باشند. عده‌ای ممکن است در این که ولی فقیه سرآمد علما و دانشمندان دارای صلاحیت‌های شخصی و شخصیتی باشد تشکیک کنند. اگر چه بنا بر بحث در این موضوع نیست ولی به اختصار اشاره می‌شود که در این صورت باید فردی که سرآمد باشد را به‌جای ولی فقیه فعلی انتخاب کرد. این کار نیز از طریق مجلس خبرگان رهبری منتخب ملت امکان‌پذیر است و اگر فرد دیگری جای‌گزین نمی‌شود به این معنی است که شخص فعلی سرآمد سرآمدان است. اطاعت از چنین فردی که سرآمد عقلا، علما، پارسایان، مدیران، مدبران، شجاعان و ... است عقلاً و منطقاً پذیرفته بلکه واجب است. اما مسئله‌ی دیگری که پیش می‌آید این است که ولی‌فقیه ممکن است در تک تک شرایط سرآمد نباشد بلکه معدل شرایطش بیش از دیگران باشد. با این فرض که البته ممکن بلکه محتمل است نیز پاسخ معلوم است. هر کس می‌تواند در حوزه‌ی تخصص خود به شرطی که بالاتر و یا هم‌طراز رهبری باشد با وی به محاجّه و انتقاد منطقی برخیزد. مثلاً علمای علم مدیریت می‌توانند در امور مدیریتی رهبری نظر بدهند و یا فقها می‌توانند در اوامر فقهی و دینی که از ناحیه رهبری صادر می‌شود به مباحثه بپردازند.
می‌بینیم که با این منطق دایره‌ی کسانی که صلاحیت مباحثه و تذکر به رهبری را دارند از نظر منطقی بسیار محدود می‌شود و فقط دانشمندان و پارسیان و شجاعان باقی می‌مانند که ما اصطلاحاً به آنان خبرگان می‌گوییم. حال اگر کسی غیر از این دسته از افراد که صلاحیت‌های علمی و شخصیتی‌اش ثابت نشده باشد وارد حریم انتقاد از ولی فقیه شد چه؟
نگاه مکتبی هیچ تناقضی با نگاه‌های فوق ندارد. با شناختی که من پای منبرها و در عرصه‌ی مطالعه‌ی تاریخ شیعه آموخته‌ام، انتقاد به رهبری اگر چه امری مجاز است ولی کاری بسیار خطیر است. بابی در فقه وجود دارد بنام «النصیحة لأئمة المسلمین». معنای نصیحت در کلام عربی متفاوت با معنای رایج آن در فارسی است که متأسفانه این تفاوت باعث انحرافات و کج‌روی‌های زیادی شده است. نصیحت در کلام عرب به معنای خیرخواهی است و نصیحت فارسی معادل کلمه‌ی موعظه در عربی است. بنابراین عده‌ای که فرض کرده‌اند تذکر و موعظه به ولی فقیه جزو وظایف مسلمانان است این یک درک غلط از دین است. خیرخواهی با موعظه متفاوت است و معنایی عام دارد.
خیرخواهی یعنی آن که اگر کاری به زیان امام جامعه است از آن خودداری کرده و از آن جلوگیری کنیم. با این حال ولایت علاوه بر آن که جایگاهی فقهی، حقوقی و قانونی در جمهوری اسلامی دارد جایگاهی معنوی نیز محسوب می‌شود. بر اساس اعتقاد متکلمان بزرگی همچون علامه طباطبایی و علامه جوادی آملی،‌ ولایت فقیه شعبه‌ای از ولایت رسول‌الله ص و ولایت امام زمان عج است. به محض برقراری ولایت، دست غیبی حضرت ولی عصر عج، ولی فقیه را همواره هدایت و یاری و ملهم بخیر می‌نماید همان‌گونه که در جریان نهضت بارها حضرت امام ره با امداد غیبی یاری شدند و در زمان رهبری فعلی نیز می‌توان بوسیله قیاس با سایر حکومت‌ها تصدیق کرد که اگر حمایت‌های ولی عصر عج نبود یک انسان ولو آقای خامنه‌ای باشد نمی‌توانست چنین رهبری حکیمانه‌ای را ارائه دهد. هدایت به امر و الهام به خیر توسط امام زمان عج قطعی است، مادامی که شرایط ولایت برقرار باشد. با چنین نگاهی تذکر و انتقاد به رهبری نوعی خودمسخره‌گی است که البته از نگاه ولی حکیم نیز می‌تواند عبرت‌آموز باشد.
اگر انتقاد و تذکر به ولی، از سر خیرخواهی بوده و تقویت‌کننده‌ی حس اطاعت و تمکین در مقابل او نیز باشد، امری مجاز و مکتبی بلکه تکلیفی شرعی شناخته می‌شود. آیا کسانی که در این دوره فتنه‌انگیز زبان و حنجره و قلم به انتقاد رهبری گشودند، پیش از این نیز انتقاداتی نداشتند؟ چرا در چنین زمانه‌ای به یاد تکلیف تاریخی تذکر به رهبری افتادند؟ آیا این سوء استفاده از شرایط اجتماعی و سیاسی کشور نیست؟ آیا این نوعی برتری جویی و خودمطرح‌کردن نیست؟ نوعی ناجوانمردی نیست که وقتی ببینی پدری در تنگنایی قرار گرفته تو نیز همه‌ی کینه‌های گذشته را و مطالبات عقب‌مانده را به دوش او بگذاری و او را بشکنی؟
به‌راستی از شکسته شدن ولی که پدر امت محسوب می‌شود امت منتفع می‌شود یا تاریخ ما؟ آیا ما از فقها و ولایتشان در تاریخ پرفراز و نشیب بدی دیده‌ایم؟ از طرفی به فرض که انتقادی به رهبری هم وارد باشد، آیا در حقانیت ولایت فقیه و ولی تاثیر می‌گذارد؟ آیا به فرض با سرزدن یک خطا، ولی از جایگاه ولایت ساقط می‌شود؟ بله گناهانی که ملکه عدالت را مخدوش کند ولایت را از ولی ساقط می‌کند ولی انصافاً رهبری فعلی ما -که به شهادت خبرگان امت بلکه به اقرار دشمنان منصف نیز شایسته‌ترین فرد برای رهبری است- شایسته این‌همه بی‌مهری بوده است؟
لعن الله الذین حملوا الناس علی اکتاف آل محمد - لعنت خدا بر کسانی که مردم را بر اکتاف آل محمد سوار کردند. (بخشی از زیارت‌نامه امام رضا ع)
شکستن حریم ولایت و مخدوش کردن اطاعت از او بزرگ‌ترین خواست شیطان است. حضرت امیرالمومنین ع بعد از آن که مجبور شدند مالک اشتر را از جنگ با معاویه برگردانند فرمودند: دیروز امیر المومنین بودم و امروز مورد امر شما واقع شدم!؟ دیروز شما را نهی می‌کردم و امروز از طرف شما نهی می‌شوم!؟
آیا ما ولی فقیه داریم که او را امر و نهی کنیم و به او انتقاد کنیم؟ آیا ولی فقیه شایسته‌ی اطاعت است یا لایق دستور و اهانت؟ چرا دوستان دیروز و کسانی که سنگ امام و خط امام و ولایت فقیه را به سینه می‌زنند، امروز حرمت ولی‌فقیه را نگه نمی‌دارند؟ آیا برای آنان جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه متصور است؟

+ نوشته شده در 88/07/12 | موضوع : فرهنگی| |

تناقض‌گویی یا بن‌بست تئوریک

بیانیه شماره 13 میرحسین موسوی

میرحسین موسوی بیانیه‌ی جدیدی داد. صدور این بیانیه نه آن‌که مطلب مهمی بود که بخواهم به آن بپردازم که از پس از انتخابات 13 بیانیه داده که خود حامیانش هم نمی‌توانند محتواهای آن را به‌خاطر بیاورند.
اما آن‌چه که بیانیه جدید را جالب کرده سه مطلب است. یکی تحلیل میرحسین از راهپیمایی روز قدس و مقابله‌ی 20-30 هزار نفری سبزها با انبوه میلیونی مردم بود. میرحسین می‌گوید، این که مردم علیرغم برخوردهای امنیتی و خشن چندماه اخیر باز هم به راهپیمایی روز قدس آمده‌اند، این نشان‌دهنده‌ی آن است که مردم با حکومت مخالفند و طرف‌دار ما هستند! توهم موسوی آن‌قدر شدید است که حتی کسانی را که در راهپیمایی با شعار مرگ به استقبالش رفته‌اند نیز حامیان جنبش سبز می‌داند!
دوم این که او به پیروانش که از او استراتژی مبارزه را طلب می‌کنند می‌گوید همین که زندگی عادی دارید و سر کار می‌روید، نشان‌دهنده‌ی آن است که دارید جنبش سبز را زندگی می‌کنید! با این دید سرفه کردن مردم هم نوعی حمایت از میرحسین و جنبش سبزش و مقابله با نظام و دولت تلقی خواهد شد، همان گونه که شرکت میلیونی مردم در راهپیمایی روز قدس و شعار مرگ بر اسراییل و مرگ بر امریکا و مرگ بر ضد ولایت فقیه نیز حمایت از میرحسین تلقی شده است.
سوم هم بحث روز تولد میرحسین است. از هفته‌ی قبل حامیان جنبش سبز روز 7 مهر را تولد میرحسین اعلام کردند و حتی برخی روزنامه‌های رنگی هم بحث مفصلی درباره‌ی متولدان ماه مهر (میرحسین و خاتمی و کروبی) اختصاص دادند! خدایگان صداقت و مبارزه با دروغ این بار برای به‌هم‌ریختن دانشگاه‌ها و پیش‌بردن برنامه‌های براندازی خود دروغ به این بزرگی را گفتند و پیش خود نگفتند که مردم می‌روند و عکس‌های فراوان و رزومه میرحسین را درمی‌آورند و دروغشان فاش می‌شود!
میرحسین اما یک روز مانده به 7 مهر و در ساعات پایانی 6 مهر، برخورد جالبی با این دروغ‌پردازی کرده، او می‌گوید که تولد من نه 7 مهر بلکه روز آشنایی با شماست!

نامه‌ی دوم شیخ مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی

شیخ مهدی کروبی نیز در نامه‌ی جدیدی به هاشمی رفسنجانی نسبت به مجلس خبرگان و اجلاس جدیدش اعتراض کرد. نکته‌ی جالب نامه شیخ مهدی کروبی این بود که اول کلی درباره‌ی جایگاه مجلس خبرگان تعریف و تمجید کرده و آن را بالا برده که بله آن‌قدر سطحش بالا است که هیچ مرجعی نمی‌تواند برای مجلس خبرگان تعیین تکلیف کند و قانون گذاری کند و خودش باید برای خودش قانون‌گذاری کند و چنین و چنان، بعد بلافاصله گفته حالا که این مجلس این‌قدر مهم است چرا تعریف و تمجید از رهبری کرده و چرا جلوی رهبری نایستاده است و با مردم (بخوانید سبزها) همراهی نکرده است و چرا نسبت به تعطیلی دفتر وی و روزنامه‌اش موضع‌گیری نکرده است؛ پس از راه انقلاب و قانون اساسی فاصله گرفته است. شیخ مهدی کروبی پس از تاخت و تاز به مجلس خبرگان، سراغ موضوع آقای دستغیب در مجلس خبرگان رهبری رفته که اعضای مجلس خبرگان بر اساس قانون داخلی خودشان قصد داشتند او را به خاطر حمایت از اغتشاشات اخراج کنند. مهدی کروبی به این اقدام خبرگان نیز به شدت حمله کرده است و گفته که رهبری باید خودش جلوی این قضایا را بگیرد. این در حالی است که رهبری در همان روز برگزاری جلسه مجلس خبرگان از اعضای مجلس درخواست کردند که موضوع اخراج دستغیب را مسکوت بگذارند و نظر مخالف وی را تحمل کنند.
جالب‌تر این که مهدی کروبی از هاشمی خواسته تا با استفاده از مجلس خبرگان و شجاعت سابقش که جلوی امام می‌ایستاد، جلوی رهبری هم بایستد و خواسته‌های سبزها را به رهبری تحمیل کند!

آن‌چه که در این دو مورد دیده می‌شود انحطاط فوق‌العاده این دو چهره‌ی برجسته اصلاح‌طلب است که جداً از مرزهای حقیقت و واقعیات جامعه بسیار فاصله گرفته‌اند و نکته‌ی مثبت دیگر تلخ‌کامی شدید این چهره‌های متوهم از شرایط سیاسی و اجتماعی اخیر است که کاملاً در گفتارشان مشهود است و این نشانه‌ی خوبی است از این که توطئه‌ی کودتا به مرور در حال فروکش است. سرخوردگی و پریشانی موسوی و کروبی از نداشتن لشگر اکنون کاملاً در رفتارهای متناقض و گویش‌های پریشانشان هویدا است.

+ نوشته شده در 88/07/07 | موضوع : سیاسی| |

بالاخره توفان سیاسی سه ماهه فروکش کرد و کمی از غبار فتنه کاسته شد. من ادعا نمی‌کنم که یک حزب‌اللهی هستم ولی و به این تفکر حزب‌اللهی علاقه دارم و خودم را به آن وابسته می‌دانم. من معتقدم که نظام جمهوری اسلامی و بنیان‌گذار و رهبر فعلی‌اش و همه فداکارانی که برای اسلام به آن خدمت کرده و می‌کنند و بعضی‌شان به درجه‌ی رفیع شهادت رسیده‌اند همه به حق هستند. اصول جمهوری اسلامی به حق است و ولایت مطلقه‌ی فقیه نیز به نیابت از ولایت رسول‌الله (ص) مبنای حقانیت این نظام است و هر کس کوچک‌ترین شبهه یا بدبینی به نظام و رهبر آن داشته باشد، باطل است و باطل در جهنم است. حزب موسوم به سبز نیز به دلیل وجود نجاساتی از سلطنت‌طلب و منافق و لیبرال در آن، از اساس محکوم به شکست و نابودی است. معتقدم که قضایای پس از انتخابات یک سناریوی از پیش تعیین شده بود که میرحسین موسوی و کروبی نیز خود جزوی از این سناریوی دشمن علیه نظام جمهوری اسلامی بودند.
خواستم شهادتین خودم را گفته باشم تا بعدش بگویم که ما از میرحسین موسوی، اول چرا ولی بعداً توقع نداشتیم و الآن هم توقع نداریم که حریم انقلاب و امام و نظام و ولایت فقیه را پاس بدارد. از شیخ مهدی کروبی که عدم تعادل سیاسی خود را ثابت کرده توقع نداشتیم که حرمت نظام را حفظ کند و الآن هم نداریم ولی معتقدم که اگر عناصر مؤثر در جبهه حق بصیرت لازم را می‌داشتند و تقوای لازم را می‌داشتند و دوراندیشی لازم را می‌داشتند، مملکت در این اوضاع اخیر آسیب کمتری می‌دید. مگر حزب الله به‌حق و غالب نیست؟ مگر نظام جمهوری اسلامی به برکت خون شهدا مستحکم نیست؟ چرا ما نتوانستیم با مخالفان سیاسی خود درست برخورد کنیم؟ چرا بین او (مخالف سیاسی) و بین براندازان نتوانستیم تفاوت قائل شویم؟ ما چه نیازی داشتیم که رهبری را وادار کنیم تا کهریزک را تعطیل کند و متخلفان را تحت پیگرد قرار دهد؟ چرا ما اجازه دادیم در دادگاه ما اتفاقات خلاف شرع صورت گیرد؟ چرا با جوانانی که فقط برای اعتراض سیاسی (و نه کسانی که برای درگیری) به خیابان آمده بودند آن‌چنان برخورد خشنی کردیم که او واقعاً باور کند که با جلادان باطل روبرو است؟ چرا ما در فضای رسانه‌ای خودمان در جواب دروغ‌پردازی‌های جبهه‌ی باطل، متقابلاً آن را زیر هجمه‌ی سنگین روانی گرفتیم؟
من معتقدم که در جبهه‌ی حزب‌اللهی‌ها غلط‌کاری‌های بی‌شماری در برخورد با وقایع اخیر صورت گرفت که بخشی از آن ناشی از آموزه‌های غلط لیبرالی در خصوص «موضوع جنگ روانی» است. ما متأسفانه جنگ روانی که یکی از شاخه‌های علوم انسانی است را دربست از متفکران غربی گرفتیم و آن را وحی منزل دانستیم. در مقابل دروغ، دروغ گفتیم و در مقابل مکر، مکر کردیم و این خلاف تعالیم مکتبی ما بود.
ما امیرالمومنین (ع) را داشتیم و داریم با شیوه‌ی خاص مقابله با جنگ روانی معاویه و مقابله با مخالفان سیاسی داخلی. چرا یک‌بار ننشستیم ببینیم که حضرت علی (ع) چه‌طور با دشمن خارجی و دوست نادان داخلی برخورد می‌کرد؟ حضرت با طلحه و زبیر چه‌طور برخورد کرد؟ با کسانی که او را وادار به عقب‌نشینی از خیمه‌ی معاویه کردند چطور برخورد کرد؟ آیا حضرت -معاذالله- علم کافی نداشت؟ یا جنگ روانی نمی‌دانست؟ (رهبری در نماز عید فطر نقل کردند که حضرت امیر (ع) فرمود اگر شریعت اسلام مانع نبود من مکارترین عرب بودم!)
راه دور نرویم، چرا ما به میرحسین اتهام می‌زنیم که سخن رهبری را گوش نمی‌کند ولی در عوض خودمان نیز تمرد می‌کنیم؟ مگر آقا نفرمود اگر عکس مرا پاره کردند شما واکنش نشان ندهید؟ چرا قوه‌ی قضاییه سخن رهبری را در جلسه‌ی معارفه‌ی صادق آملی لاریجانی -که دادگاه‌ها را نیازمند ادله و نه شواهد و قرائن دانست- گوش نکرد تا رهبری مجبور شد در نماز عید فطر تذکر مستقیم و صریح دهد؟ فضای اتهام تا کی باید ادامه یابد؟ آیا «اتهام» از ریشه «تهمت» نیست؟ آیا نتایج تهمت کم و قابل اغماض است؟
به قول رهبری این رزمایشی بود که ما باید خودمان را آسیب‌شناسی کنیم. ما نقاط ضعفی داشتیم. ما اشتباهاتی کردیم. ما نباید حول و حوش دروغ و جنگ روانی به معنای غربی یا شرقی یا هر کوفت و زهرمار دیگری بجز شیوه‌ی اسلامی و مکتبی بگردیم. ما مکتب‌مان و امیرالمومنین‌مان و ولایت فقیه‌مان برای ما کافی است و نیازی به روش‌های غلط و برخورد خشن به سبک غربی نداریم. ما باید کاری می‌کردیم که جوانان –به‌دید ما فریب‌خورده- از برخورد ما عبرت بگیرند و جذب جبهه‌ی حق شوند نه آن‌که بر باطل خود مستحکم شوند. پس چه شد آن همه تاریخ «مالک اشتر و مرد مسخره در بازار» یا پوریای ولی و آموزه‌های دینی و مکتبی دیگر؟ «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً»
مسئولان نظام باید یاد بگیرد که بین صفوف دشمن و مخالف سیاسی تفاوت قائل شود. با دشمن مقابله و انصاف و با دوست رحمت و مهربانی کند. چه می‌شد به سبزها در نمازجمعه هاشمی یا روز جهانی قدس، گل و شیرینی تعارف می‌شد؟ چه می‌شد ما می‌توانستیم آنان را با اخلاق اسلامی و جبهه‌ای شرمنده کنیم؟
جبهه‌های دفاع مقدس سرشار از برخوردهای انسان‌سازی بود که طفل گریز‌پا و «عشق تفنگ» از «شهر خانواده دررفته» را آن‌چنان با ارزش‌های انسانی مواجه می‌کرد که از بنیان، جدید می‌شد. ای کاش ما نیز هفته‌ی دفاع مقدس را با تأمل بیشتری گرامی بداریم.

+ نوشته شده در 88/07/01 | موضوع : فرهنگی| |

لذت پس از انتخابات

صرف‌نظر از نقاط ضعفی که دستگاه‌های گوناگون در ماجراهای سیاسی نیمه اول سال 1388 از خود برجا گذاشتند، صرف‌نظر از اشتباهات تاکتیکی که از خیلی از نیروهای داخل نظام سر زد، صرف‌نظر از بسیاری از تلخی‌های پیش آمده در جریان انتخابات و پس از آن، جای بسی مسرّت است وقتی می‌بینم که رویدادهای داخلی ایران تا این‌حد در عرصه‌ی بین‌الملل حائز اهمیت تلقی می‌شود. در جاهای گوناگون دنیا، خبرنگاران با روسای کشورهای خودشان بر سر ماجراهای داخل ایران جر و بحث می‌کنند و به گونه‌ای همه‌ی دنیا منتظر رویدادهای داخلی ایران هستند و از آن متأثر. این به خودی خود نشان‌دهنده‌ی عظمت و اقتدار ما است. بدون این‌که بخواهم از این بابت احساس غرور و نخوت کنم اما به ایرانی بودن خود می‌بالم. به حزب‌اللهی بودن خود می‌بالم که پای علمی سینه می‌زنم که واقعاً عزت‌بخش بوده است. بی‌شک انتخابات ایران بر معادلات بین‌المللی تأثیرگذار بوده است و امروز ایران برای خود یک سبک دموکراسی مستقل دارد که می‌تواند بدون نیاز به دیگران و بدون دخالت دیگران مسائل داخلی خود را خودش حل و فصل کند و به عبارتی هاضمه نظام آن‌قدر قوی هست که این ثقل‌ها را رد کند.

ممکن است برخی در دنیا ارزش این هاضمه را ندانند، ولی کسانی که میخ لای ساندویچ ما گذاشته بودند و منتظر شکستن دندان ما بودند می‌دانند که ارزش رد کردن این بحران به چه میزان است. آن‌ها با خرج کردن تنها چندمیلیون دلار و توان و انرژی بسیار کمتر از این، حاکمیت‌هایی را سرنگون کرده‌اند ولی درباره‌ی ما فقط به کمی سست شدن نظام راضی بودند. آنان می‌دانستند و الآن هم اذعان می‌کنند که میرحسین موسوی هم اگر رییس جمهور می‌شد چندان فرقی در مسئله نمی‌کرد، فقط کمی واقع‌بینانه‌تر (!) عمل می‌کرد. آنان می‌دانند که ملت ایران وقتی تصمیم گرفته است که به راه انقلاب اسلامی و ارزش‌هایی که انتخاب کرده پایدار بماند، دیگر همه‌چیز را در خودش هضم می‌کند. آنان به همین لحاظ است که ایران را جدی گرفته‌ و لحنشان را مؤدبانه‌تر کرده‌اند.

قدرت‌های خارجی را می‌گویم. حالا شما اسم این تغییر کفه ترازو به نفع جمهوری اسلامی را هرچه می‌خواهید بگذارید. بگویید ثمره‌ی خون شهیدان، بگویید تحقق وعده‌ی نصرت الهی، بگویید ثمره‌ی تلاش و مجاهدات و استواری ملت، بگویید ثمره اشک دیده‌ی من و خون دل شما، بگویید تصادف، بگویید بدشانسی اقتصادی امریکا و غرب، هرچه می‌خواهید اسمش را بگذارید، ولی این واقعیت بزرگ است که امریکا در برابر ایران کوتاه آمده است. ایران در تاریخ چندصدساله‌ی اخیرش هرگز این‌قدر در عرصه‌ی بین‌الملل جدی و صاحب‌نقش نبوده است. بزرگ‌ترین موفقیت تاریخ چندصدساله ایران پیروزی در یک پرونده حقوقی به نام پرونده نفت ایران و انگلیس بوده که در جای خودش قابل افتخار و قابل بحث است ولی اکنون ایران با اتکا به نیروی درون‌زای خودش تبدیل به یک قدرت روزافزون منطقه‌ای و جهانی است.

حالا شما فرض کنید که پیشنهاد اصلاح‌طلبان برای ناظر بین‌المللی در انتخابات عملی شده بود و به مدد آنان مثلاً میرحسین موسوی یا کروبی رییس جمهور شده بود و اکنون ما یک کشور دموکرات داشتیم که تازه الف آزادی را یاد گرفته و شاگرد کلاس پیش‌دبستانی تمدن غربی شده بود. تصورش را بکنید که چه خاکی بر سرمان شده‌بود اگر بنا بود به این حرف اصلاحات‌چی‌ها گوش کنیم.

صرف‌نظر از این که روی کار آمدن احمدی‌نژاد چقدر دشمن را عصبانی و ناامید کرد، می‌خواهم بگویم پیروزی بزرگ‌تر این بود که جمهوری اسلامی توانست یک انتخابات با آن همه فضولی و دخالت بیگانه و بچه‌بازی و خراب‌کاری سیاست‌مداران داخلی را برگزار کند و نتیجه‌ی قانونی برآمده از آن را با اقتدار اعمال کند.

+ نوشته شده در 88/06/14 | موضوع : سیاسی| |

8 شهریور، سالگرد شهادت شهیدان محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر، رییس جمهور و نخست وزیر جمهوری اسلامی در سال 1360 است. این حادثه، فاجعه‌ای بزرگ در تاریخ انقلاب اسلامی بود که دل میلیون‌ها مستضعف را به درد آورد چرا که رجایی و باهنر به واقع نماد حکومت مستضعفان بودند. شهید رجایی همواره نمادی از یک رییس جمهور مکتبی، ساده‌زیست، مظلوم و با ویژگی‌های انقلابی به شمار می‌آید. به همان اندازه که این حادثه دردآور و فاجعه‌آمیز تلقی می‌شود، مرموز و پیچیده است زیرا عامل یا عوامل این بمب‌گذاری و وابستگی‌ها و چگونگی این حادثه در پرده ابهام است.
آن‌چه مسلم است، عامل اصلی انفجار فردی به نام «کشمیری» بود که بنا به مشهور در دفتر نخست وزیری و شورای امنیت ملی توانسته بود نفوذ کند. در این میان افرادی چون بهزاد نبوی و دکتر کامران نیز به عنوان اعضای دفتر شهید رجایی در این قضیه متهم به همکاری با کشمیری و یا لااقل کوتاهی در جلوگیری از این انفجار هستند. قضیه آن‌جا پیچیده‌تر می‌شود که پس از انفجار، تلاشی در جهت القای شهید شدن خود کشمیری هم صورت می‌گیرد.
سال‌ها پس از این فاجعه شهید لاجوردی دادستان سابق تهران که در این واقعه بیشترین اطلاعات را داشت، قصد داشت تا این پرونده را پیگیری نماید. شهید اسدالله لاجوردی یکی از وفادارترین، تیزهوش‌ترین و وارسته‌ترین نیروهای انقلاب اسلامی از دوران نهضت اسلامی بود. ترور شهید لاجوردی در سال 1377 اگر چه پیگیری پرونده انفجار نخست وزیری را تا حدودی با مشکل مواجه کرد ولی با این ترور، بر پیچیدگی این حادثه افزود، چرا که شهید لاجوردی در طی تحقیقات خود و همچنین در وصیت‌نامه‌ی خود اشاره به منافقینی در درون جمهوری اسلامی کرده که خطرشان از منافقین خلق بیشتر است و آنان را عوامل اصلی انفجار نخست وزیری می‌داند.
اما آن چه که باعث شد این مطلب را بنویسم نقل قولی است که از دکتر کامران شنیدم. دوستی می‌گفت از کامران درباره‌ی واقعه انفجار و چگونگی نفوذ کشمیری به نخست وزیری پرسیدم، دکتر کامران گفته‌بود که من متوجه مشکوک بودن او شده بودم و بارها به شهید رجایی گوشزد کرده‌بودم که این آدم مشکل‌دار است. شهید رجایی اما به تذکرات ما بی‌توجه بود و بالعکس روزبه‌روز نفوذ کشمیری بر شهید رجایی زیاد می‌شد تا حدی که شهید رجایی به او اعتمادی فوق‌العاده پیدا کرد و در مقابل ما موضع می‌گرفت. یک بار که به شهید رجایی درباره‌ی کشمیری تذکر دادم، شهید رجایی مرا سرزنش و تهدید کرد که اگر بس نکنم و یک‌بار دیگر علیه کشمیری چیزی بگویم مرا از نخست وزیری بیرون خواهد کرد. کامران می‌گوید که شهید رجایی به کشمیری ارادت پیدا کرده‌بود به حدی که ما می‌دیدیم پشت سرش نماز می‌خواند و کشمیری کم‌کم پیش‌نماز نخست‌وزیری شد!
در واقعه‌ای دیگر که از جای دیگر شنیدم، کشمیری قصد داشت به همراه شهید رجایی به محضر امام خمینی (سلام الله علیه) [گفتم سلام الله علیه که متهم نشوم!] برسد که همان کیف کذایی را هم به دنبال داشت. پاسداران جماران از ورود کیف جلوگیری می‌کنند و اشاره می‌کنند که باید کیف بازرسی شود، شهید رجایی می‌گوید که آقای کشمیری با من هستند و بگذارید بیایند داخل بدون بازرسی، اما پاسداران بیت امام سلام الله علیه به اصرارهای شهید رجایی بی‌توجه بودند و می‌گویند که اگر بنا نیست کیف بازرسی شود، پس نباید وارد شود، شهید رجایی با ناراحتی به محضر امام می‌رسد و کشمیری نیز با عصبانیت کیف را برداشته و برمی‌گردد!
بر اساس شواهد این که کشمیری قصد ترور امام خمینی سلام الله علیه را داشته امری قطعی است که با هوشیاری پاسداران بیت موفق به این کار نشد ولی فریب‌خوردن شخصیتی چون شهید رجایی با آن همه ویژگی مثبت باعث شد تا چنان لطمه‌ای به جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی وارد شود. این نکته‌ی مهمی است که شخصیت‌های اصیل انقلاب اسلامی، متعلق به یک تاریخ و یک امت و بلکه متعلق به کل مستضعفان جهان هستند، آنان حق ندارند با کوتاهی‌های خود، امید آن همه انسان را ناامید کنند. آنان باید خود را محافظت کنند و مسئولیت آنان در برابر حفظ سلامت، شخصیت و موقعیت والای خود بیش از مسئولیت دیگران است.
با همه‌ی عشقی که به شهید رجایی به عنوان یک شخصیت رؤیایی و اسطوره در انقلاب اسلامی دارم ولی هرگز او را به خاطر کوتاهی در شناخت اطرافیانش از جمله کشمیری که باعث شهادتش شد، نمی‌بخشم. شهید رجایی حق نداشت فریب سالوس و نفاق کشمیری را بخورد. او باید می‌دانست که منافقان در کمین هستند و لحظه‌ای دست از شخصیت‌ها و موقعیت‌های حساس جمهوری اسلامی برای نفوذ و تحت تأثیر قرار دادن افراد، تصمیمات و مسیر انقلاب اسلامی بر نخواهند داشت.
شهید رجایی حق نداشت به تذکرات دلسوزان بی‌توجه باشد و اجازه دهد کشمیری تا آن اندازه او را شیفته‌ی خود کند. شهید رجایی حق نداشت بدون آزمون‌های مختلف به کشمیری اعتماد کند. اگر اعتماد بی‌جای شهید رجایی به کشمیری به علاوه‌ی کوتاهی و اهمال پاسداران بیت امام خمینی (سلام الله علیه) باعث شده بود که امام را در سال 61 از دست بدهیم چه؟
من شهید رجایی را نمی‌بخشم. روحش شاد باد.

زندگی‌نامه‌ی شهید رجایی

کشمیری کیست؟

وصیت‌نامه شهید اسدالله لاجوردی

کشمیری پیش‌نماز نخست وزیری!

کشمیری قصد انفجار جماران را داشت


+ نوشته شده در 88/06/06 | موضوع : سیاسی| |

من هم معتقدم که مدیر نباید پیر باشد بلکه باید جوان باشد و در عوض مشاور باید پیر باشد و نه جوان. این نظریه‌ای است که در دولت نهم عکس آن عمل شد و البته احمدی‌نژاد از عدم موفقیت گروه مشاوران جوان ابراز نارضایتی کرد که خود این هم دلیلی بر عدم موفقیت این طرح بود.

محسن رضایی در جریان تبلیغات انتخاباتی چنین ایده‌ای را مطرح کرد البته به صورت شعاری ولی کلهر مشاور رییس جمهور این موضوع را اخیراً یادآور می‌شود که مدیران باید جوان باشند و بالعکس مشاوران باید پیر باشند. این حرف را بسیار درست می‌دانم.

ماهیت مدیریت، تحرک بالا، ذهن فعال و بلند‌پروازی و سخت‌کوشی است. در عوض ماهیت مشاوره‌، فرهیختگی، تجربه‌ی بالا، درایت، محافظه‌کاری و دانش بالا است. این صفات تناسب بسیار بالایی با جوانان پرشور و پیران باتجربه دارد. صلاح دولت دهم در آن است که بدنه‌ای جوان داشته باشد و در عوض از مشاورانی خبره و پیرکار استفاده نماید تا بتواند کابینه‌ای عمل‌گرا باشد. از کدهایی که دکتر احمدی‌نژاد می‌دهند نیز چنین چیزی استنباط می‌شود.

امیدوارم کابینه‌ی دولت دهم کابینه‌ای جوان و با متوسط سنی لااقل 40 ساله باشد زیرا وزرا و مدیران پیر مملکت جوان را به خوبی نمی‌توانند اداره کنند.

+ نوشته شده در 88/05/18 | موضوع : فرهنگی| |

بیایید با نام خدا و با یاد امام و شهدا الگوی مصرف را اصلاح کنیم.

آقای خامنه‌ای و همه‌ی ما خوش‌حال هستیمانقلاب اسلامی از ابتدای شکل‌گیری نهضت تا امروز همواره در حال تحول بوده است. اساساً نام انقلاب موجد چنین تحولاتی است. انقلاب با ایستایی و استقرار ناسازگار است. جمله‌ی معروف بازرگان که خطاب به مردمی که در مقابل مدرسه رفاه برای دیدار امام جمع شده و شعار می‌دادند بیان‌گر دیدگاه‌هایی است که جمهوری اسلامی را از بدو پیروزی به چالش طلبیده‌است. بازرگان خطاب به مردم گفت که «انقلاب تمام شد. به خانه‌هایتان بروید و بگذارید تا ما مملکت را اداره کنیم.»
البته جبهه‌ی ملی و نهضت آزادی اساساً باخود شاه هم مشکلی نداشتند و پس از تسلیم شدن شاه، به امام فشار آوردند که تا همین جا بس است. چون او کوتاه آمده و حالا باید با او مذاکره کنیم و ما با او که مشکلی نداریم بلکه می‌خواهیم ما نیز در حکومت شریک شویم. گویا حکومت کردن یک هدف والایی در ذهن لیبرال‌های مسلمان است.
اما بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، چالش‌های امنیتی و ترور و کودتا و ... به لیبرال-مسلمانانی که در رأس حضور داشتند، علیرغم میل باطنیشان اجازه نمی‌داد که امام را از نیروهای انقلاب مثل سپاه پاسداران خلع ید بکنند اگر چه خیلی تلاش کردند که سپاه را خلع ید کنند. بلافاصله جنگ شروع شد و باز هم نیاز به «نیروهای جان‌برکف انقلابی» بود؛ لذا ادامه‌ی حیات آنان بار دیگر باید تحمل می‌شد چرا که قشر فن‌سالار (به قول سلحشور آژانس شیشه‌ای) می‌خواستند جایی باشند که کمتر از جبهه نباشد! ولی وقتی جنگ تمام شد، لیبرال-مسلمانان علیه انقلاب اسلامی و نیروهای انقلابی به طور بی‌سر و صدا به پشتیبانی آقای هاشمی رفسنجانی شوریدند. آنان انقلاب را دیگر ضروری نمی‌دانستند زیرا از دید آنان خطرات اصلی از سر جمهوری اسلامی رفع شده بود و حالا وقت سازندگی (از دید آنان استقرار قدرت) بود.
مهدی بازرگان در مقابل مدرسه‌ی رفاه به مردم گفت:
«انقلاب تمام شد. به خانه‌هایتان بروید و بگذارید تا ما مملکت را اداره کنیم».
لیبرال‌ها در این دوره در سایه‌ی شخصیت موجه و آسان‌گیر و نه‌چندان انقلابی مثل هاشمی رفسنجانی در مقام ریاست جمهوری و در کنار رهبری توانستند به سرعت ارکان قدرت را اشغال کنند. طبقه‌ی نوکیسه‌ی سیاسی بر اساس آموزه‌های لیبرالی در اولین فرصت نسبت به جوش‌دادن قدرت با ثروت اقدام کردند البته برخی از این لیبرال‌ها به واسطه نیمچه دیانت فردی که داشتند برای شخص خودشان چیزی برنداشتند چون (مثل خود هاشمی) نیازی نداشتند ولی هر آن چه لاش‌خور اقتصادی و سیاسی بود را سیر کردند که البته برخی از آنان سیری‌ناپذیر بودند.
آنان با تزریق ملات رفاه‌زدگی و مصرف‌گرایی چرخ انقلاب را کند کردند و با تغییر آرام و بی‌سروصدای ارزش‌های انسانی به ارزش‌های اقتصادی و مادی باعث شدند که مردم انقلابی در کمال بهت و حیرت شاهد آن باشند که در مسابقه‌ی بهره‌مندی و منفعت طلبی عقب افتاده‌اند. جامعه‌ای که با سفره‌های ساده و خانه‌های چند خانواده‌ای توانسته‌بودند بزرگ‌ترین قدرت معنوی جهان بشوند، اکنون تبدیل به جامعه‌ای شده که به خاطر نداشتن تلویزیون رنگی به‌شدت احساس غبن و بدبختی می‌کند. دیگر فداکاری و از حق خودگذشتن برای هم‌نوع و هم‌وطن ارزش نبود بلکه ارزش آن بود که بتوانی با چراغ خاموش خودت را به شجره‌ی خبیثه‌ی قدرت و ثروت لیبرالی وصل کنی و از آن بمکی و کاری هم به دیگران نداشته‌باشی. از همان روز بود که جمله‌ی «این مشکل شماست» رایج شد. تا
آقای جنتی در نماز جمعه داد می‌زد: چرا روی اتوبوس و روی پل عابر پیاده مصرف را تبلیغ می‌کنید؟ ولی گوش کرباسچی به این حرف‌ها بدهکار نبود.
قبل از آن این جمله یک رفتار زشت غیرانسانی به‌شمار می‌رفت. از آن زمان ماشین پاژرو سوار شدن ارزش شد و الا تا قبل از آن ماشین گران‌قیمت داشتن و سوار شدن یک نوع نفاق و بی‌دردی محسوب می‌شد. از همان زمان بود که رییس‌شدن یعنی بهره‌مندی و الا قبل از آن ریاست اسم مسئولیت داشت و همه از آن فرار می‌کردند. اساساً بی‌دردی یک ضد ارزش اجتماعی بود ولی ارزش شد! آقای جنتی در نماز جمعه داد می‌زد که این‌قدر شهر را پر از تبلیغات نکنید. چرا روی اتوبوس و روی پل عابر پیاده مصرف را تبلیغ می‌کنید؟ ولی گوش کرباسچی به این حرف‌ها بدهکار نبود. او به سرعت فرهنگ مصرف را در تهران جایگزین فرهنگ انقلاب کرد و تهران را تبدیل به الگویی برای توسعه‌ی شهرهای ایران کرد. او در مقابل مساجد، فرهنگ‌سرا درست کرد و به جای ترسیم شعارهای اصلی انقلاب و مکتب اسلام روی دیوارهای شهر، تصویر جَک و جانور می‌کشید. لیبرال‌ها که حالا نبض همه‌ی ارکان سیاسی، اقتصادی، تجاری و فرهنگی ایران را در دست گرفته‌بودند بجای تعالی و کمال جامعه از واژه‌ی پیشرفت و توسعه استفاده می‌کردند و به جای آن که ایران را مرکز صدور انقلاب به جهان بدانند آن را کشوری از کشورهای جهان سومی و در حال توسعه نامیدند.
جملاتی مانند «بدبختی ما توی این مملکت....؟؟!» از همین زمان‌ها بود که رایج شد در حالی که قبل از آن این جمله فقط از زبان شاه‌پرست‌ها و ضدانقلاب‌ها خارج می‌شد، زیرا محمد هاشمی در رأس صدا و سیما به مردم با زبان رسانه‌ی القاء می‌کرد که مملکت ما عقب‌افتاده است و هزار و یک رنگ مشکلات دارد.
مهاجرانی در رأس امور فرهنگی کشور، تلاش می‌کرد تا «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» را به «وزارت فرهنگ تساهل و تسامح» تبدیل کند. او توانست به همه‌ی ما بباوراند که کشورمان ایران با بزرگ‌ترین سرمایه‌ی فرهنگی دنیا که نجوای انقلابش مستضعفان جهان را زنده کرده‌بود، یک کشور عقب‌مانده‌ی فرهنگی است چون ضدانقلاب‌ها در آن روزنامه ندارند، چون فقط ده روزنامه در آن چاپ می‌شود و باید به 3500 روزنامه برسد. او به ما آموخت باید از این که سینما نداریم غصه بخوریم و احساس حقارت کنیم حتی اگر در کشورمان آمار طلاق یک‌دهم جاهای دیگر باشد. مهاجرانی خودکارهای انقلاب اسلامی را از کشوی میز وزارت ارشاد اسلامی درمی‌آورد و به نویسندگان طاغوتی و ضد انقلاب می‌داد
مهاجرانی تلاش زیادی کرد تا با موسیقی فاخر بتهون و سیمابینا «اندوه لبنان» را از دل مردم ایران بزداید.
تا آنان با هنرشان ذائقه‌ی انقلابی مردم را عوض کنند،‌ تا به آنان بفهمانند که باید با امریکا مذاکره کرد. مهاجرانی توانست موسیقی «ای مجاهد شهید مطهر» و «جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش» را تبدیل کند به «گل می‌روید به باغ گل می‌روید». او کنسرت‌های موسیقی را احیا کرد و موسیقی پاپ را به جوانان آهنگران‌زده‌ی (!) ایران هدیه کرد. از آن پس پرفروش‌ترین کاست ایران نوارهای مرحوم کافی و آهنگران نبود بلکه موسیقی‌های «سیما بینا» بود که با آرم جمهوری اسلامی منتشر می‌شد تا مردم تازه از جنگ برگشته را شاد کند و «اندوه لبنان» را از دل آنان بزداید و دهان بچه حزب‌اللهی‌ها را توی تاکسی ببندد. مهاجرانی به همه‌ی نمایندگان مردمی و انقلابی آموخت که باید چک‌های 5 میلیونی را برای بازسازی مساجد شهرشان بگیرند و به استیضاح وزیر لیبرال رای منفی بدهند تا او بیشتر بر ضد انقلاب و اسلام ناب کار کند.
عبدالله نوری در وزارت کشور نیز به توسعه‌ی سیاسی-امنیتی کشور می‌اندیشید. او به این می‌اندیشید که استاندار و فرماندار باید بتوانند بر مردم حکومت کنند چرا که خدمت‌گزار بودن در شأن یک استاندار و فرماندار نیست. او «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» را نمی‌پسندید و گفت که احزاب باید درست شوند. دولت لیبرال خودش اولین حزب درست و حسابی را با پول بادآورده‌ از خون شهدا تاسیس کرد و به هر ضد انقلاب و فراری و دگراندیشی یک حزب هدیه کرد. مردم از وضع عصبانی بودند ولی تفنگ عبدالله نوری روی سرشان بود. اعتراضات مردم مشهد و قزوین و اصفهان و ... را به اشد وجه سرکوب می‌کرد زیرا نظام بنا نبود با مردم رفیق باشد و برخاسته از آنان باشد. او کمیته انقلاب اسلامی را در شهربانی ادغام کرد چرا که دیگر انقلابی وجود نداشت. اولین نیروهای ضد شورش در زمان او درست شد تا همه بدانند که در جمهوری اسلامی هم می‌توان شورش کرد! حتی هاشمی تلاش کرد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نیز منحل یا در ارتش ادغام کند زیرا از نگاه آنان انقلاب تمام شده بود. حالا وقت چریدن بود.
عبدالله نوری «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» را نمی‌پسندید و گفت که احزاب باید متکثر شوند.
دولت لیبرال خودش اولین حزب درست و حسابی (کارگزاران) را با پول بادآورده‌ از خون شهدا تاسیس کرد و به نوکیسه‌ی سیاسی مجوز تأسیس یک حزب را هدیه کرد.
مردم در بهت و حیرت بودند که مثلث «عادلی-نوربخش-روغنی زنجانی» در رأس اقتصاد ایران به هر ایرانی یک کاسه‌ی خالی دادند تا آنان بفهمند که باید حتماً گدایی کنند تا بتوانند دیوارهای کاه‌گلی خانه‌های خود را سرامیک کنند و بدانند که موکت فرش مناسبی برای یک ایرانی نیست بلکه باید سالی یک دست مبل عوض کند. ایرانی نباید دوچرخه سوار شود بلکه باید وام بگیرد و ماشین‌های مدل بالا سوار شود. ایرانی دیگر روا نیست که چند خواهر و برادر با فرزندانشان در یک خانه زندگی کنند و روابط عاطفی و انسانی داشته باشند بلکه آنان هر کدام باید برای خود یک قوطی کبریت موسوم به خانه داشته باشند تا آمار افسردگی، طلاق و جرم و جنایت بالا برود ولی در عوض کشور در حال توسعه شود. آنان باید برای اولین بار به بانک‌های جمهوری اسلامی بهره پرداخت می‌کردند. مردمی که تا پریروز فقط با قرض الحسنه امورات زندگی ساده و دوست‌داشتنی خود را می‌گرداندند باید در بانک سپرده‌گذاری قرض‌الحسنه بکندد تا شاید برنده‌ی یک دستگاه الگانس شوند و درعوض وام 24 درصد بگیرند تا بفهمند که چرخ اقتصاد باید بچرخد و رفقای مرتضی رفیق‌دوست به دوستی 123 میلیاردی او نیاز دارند. هاشمی رفسنجانی ساخت واحدهای 35 متری تا 50 متری را در نماز جمعه به عنوان عدالت اجتماعی جا زد تا مردم بفهمند که حق ندارند در کنار هم زندگی کنند بلکه باید هر کس به سلول خود برود و با دیگران قهر کند. یک زوج جوان باید حتماً یک واحد آپارتمانی نقلی داشته باشند و اگر نداشته باشند بدبخت هستند. ایرانی باید پول داشته باشد و اگر پول نداشت عمر شیرین کنار خانواده خود را صرف کار سه شیفت بکند و اگر نتوانست، گدایی کند و اگر نتوانست، چاپلوسی قدرت و ثروت را بکند و اگر بازهم نتوانست، دزدی بکند زیرا کاسه‌ی خالی باید پر شود.
لیبرال‌های بی‌رحم مثل گله‌ی گرگ به جان فرهنگ و اقتصاد و اجتماع و تجارت و بازار و همه و همه چیز مملکت و مردم افتادند و هر آن چه ارزش بود را تبدیل به ضد ارزش کردند و هر آن‌چه ضدارزش بود تبدیل به ارزش کردند. دیگر جایی برای «حاج‌کاظم‌ها» و «عباس‌ها» نبود. اکنون دوره دوره‌ی «سلحشورها» بود. واژه‌ی دفاع مقدس، شد جنگ تحمیلی، مستضعفان شدند اقشار آسیب‌پذیر، صدور انقلاب متوقف شد تا راه تهاجم فرهنگی باز شود و شد آن چه شد. چه قدر باید گریست به حال آن میراث به تاراج رفته. لیبرال‌های از خدا بی‌خبر در بهت و حیرت مردم پاترکیده و کاسه‌به‌دست و سکوت مرگ‌بار نخبگان جامعه توانستند پایه‌های حکومت خویش را در کشور به اسم توسعه‌ی اقتصادی و سیاسی محکم کنند و با شعار این که عدالت بدون توسعه امکان‌پذیر نیست و توسعه،‌تولید می‌خواهد و تولید مصرف می‌خواهد و مصرف پول می‌خواهد و پول استثمار کردن جان و فکر و عقل و عاطفه و روحیه‌ی انقلابی را می‌خواهد پس ای قشر آسیب‌پذیر شما که تا حالا برای کشورتان همه‌جوره فداکاری کرده‌اید حالا هم فداکاری کنید تا ما و کسانمان شکممان را سیر کنیم و بدانید که چرخ اقتصاد باید بچرخد حتی اگر شما زیر آن له شوید و انشاءالله خدا به شما اجر خواهد داد! و سیدعلی هر چه فریاد برآورد که آی ارزش‌های اصیل انقلاب را نگذارید از بین برود، کسی گوش نکرد که نکرد. علی بی‌سرباز مانده بود و اندک حامیان او را با نامردی تمام نمادی از تحجر و خشونت‌طلبی معرفی کردند. صدای آوینی را دارای بار منفی برای جامعه خواندند و آقاسی و حاجی بخشی و حاج منصور و سعید قاسمی و معدود نمادهای دیگر تنها صداهای نحیفی بودند که از آن دوران به گوش می‌رسیدند.
ورق انقلاب و فضای کشور از وقتی برگشت که شهدای دفاع مقدس ما از جبهه‌ها به شهرها بازگشتند. آن‌ها بودند که مردم را بیدار کردند. کاروان شهدای تفحص شده از سال 1375بود که به شهرها سرازیر شدند و مردم را از سرسام و طلسم جامعه‌ی لیبرال‌زده بیدار کردند.
این نظر ذوقی من است که ورق انقلاب و فضای کشور از وقتی برگشت که شهدای دفاع مقدس ما از جبهه‌ها به شهرها بازگشتند. آن‌ها بودند که مردم را بیدار کردند. کاروان شهدای تفحص شده از سال 1375بود که به شهرها سرازیر شدند و مردم را از سرسام و طلسم جامعه‌ی لیبرال‌زده بیدار کردند. مردم هوشیار شدند و بار دیگر روزگار وصل خویش را جستجو کردند. بیداری مردم پس از چند سال فراگیر شد و ...
اکنون اما،‌ خامنه‌ای خوش‌حال است. زیرا مردم توانستند بر ماشین پروپاگاندای لیبرال‌ها پیروز شوند. آنان توانستند خود را از قطار شهربازی لیبرال‌ها بیرون بیاندازند تا مثل پینوکیو خر نشوند. آنان رفتند تا یک بار دیگر خاطرات شیرین و رؤیاگونه‌ی دوران برادری، دوران هم‌سایگی، دوران مسلمانی را با هم یادآوری کنند.
دیروز که مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی‌نژاد بود،‌ خیلی خوش‌حال شدم. زیرا لیبرال‌ها همه از قطار انقلاب پیاده شده بودند. آن‌ها رفتند به جهنم. رفتند به جایی که دیگر برنگردند. آنان برای همیشه رویشان کم شد. آنان خود را صاحب همه چیز حتی انقلاب و مردم و رهبری می‌دانستند ولی خدا را شکر شاخشان شکسته شد. لیبرال‌های پرادعای دروغ‌گو سال‌ها بر گرده‌ی مردم سوار شدند و به اسم اسلام و با هزینه کردن همه‌ی مقدسات بر جسم نحیف و مظلوم مردم ایران شلاق زدند و از آنان و ثروت آنان جیب‌های خود و کسانشان را پر کردند و تا گلو خوردند و خوردند و خوردند، بُردند و بُردند و بُردند ولی اکنون نوبت ریزش آنان است. اکنون طوفان عواطف مردم نسبت به خدمت‌گزار واقعی‌شان یعنی احمدی‌نژاد و اراده‌ی آهنی‌شان برای احیای آرمان‌های اصیل انسانی، جسم نحیف انقلاب را از این انگل‌های بی‌خاصیت و آلودگی‌های فکریشان پاک می‌کند.
من از این که انقلاب و کشور را کمی فارغ از شرارت‌های لیبرال‌های پست می‌بینم و شعار سال را دقیقاً شعاری ضد لیبرالی یعنی «اصلاح الگوی مصرف» می‌بینم خوش‌حالم. من خوش‌حالم که مصرف‌گرایی که مقدس‌ترین ارزش لیبرال‌ها است امروز به زیر کشیده شده است و از این جهت بسیار خوش‌حالم.

+ نوشته شده در 88/05/13 | موضوع : فرهنگی| |

برگزاری دادگاه برای متهمان بهتر از شیوه‌ی پخش اعترافاتی بود که قبلاً و بعداً بنا بود نفی شود. اما به نظر من دادگاه بهتر از این می‌توانست برگزار شود و این‌قدر شتاب‌زدگی هیچ ضرورتی نداشت. مثلاً وکیل مدافع برای یک دادگاه لازم بلکه ضروری است ولی من هیچ‌جا حضور فرد یا افرادی به نام وکیل مدافع را ندیدم.

ابطحی و عطریان‌فر هم از تمام توان و سوابق و قدرت بیان‌شان استفاده کردند تا اتهامات کم‌تری را بپذیرند. در عوض آنان به‌جای آن‌که به عنوان یک متهم از خود دفاع کنند و بگویند بله من این کار را کرده یا این کار را نکرده‌ام، اساساً ژست متفکر و تحلیل‌گر سیاسی به خود گرفته بودند. مثلاً عطریان در جلسه‌ی دادگاه می‌گفت من به عنوان یک کارشناس (احتمالاً سیاسی)، معتقدم که .... (؟!!)

یا وقتی ابطحی از عبارت «مقام معظم رهبری» استفاده می‌کرد آدم خنده‌اش می‌گرفت، چون خیلی شبیه «سلامٌ علیکم» گفتن باراک اوباما بود! یا وقتی سخن از اتحاد هاشمی و خاتمی و موسوی علیه رهبری می‌گفت، نهایت شیطنت را برای زنده نگه‌داشتن آتش اختلاف در کشور به خرج می‌داد.

او به خوبی توانست القاء کند که در کشور مسائل لاینحلی وجود دارد و جنگ قدرتی در میان است که زمینه‌ی اغتشاشات را فراهم کرده و اغتشاشات نه یک پروژه‌ی برنامه‌ریزی شده بلکه یک پروسه‌ی طبیعی بوده‌است. عطریان هم تلاش زیادی کرد که بگوید ما جزو نیروهای انقلابیم و حق داریم نسبت به انقلاب و نظام احساس خطر کنیم و هرچه کرده‌ایم از این جهت بوده‌است.

غم‌گنانه باید گفت که شباهت جلسات پخش‌شده کمتر شبیه دادگاه بود و شبیه چه چیز بود من نمی‌دانم! فقط می‌دانم که این دو نفر که صحبت‌های‌شان پخش شد سعی وافری داشتند تا با کمترین اعتراف، بیشترین نمایش را بدهند که بله ما شجاعت داشتیم و گفتیم آن‌چه گفتیم در حالی که هیچ چیز درست و حسابی نگفتند و به عبارتی همه را سر کار گذاشتند!

واقعاً سخت می‌شد بفهمی که آن‌ها چه می‌گویند! 5 جمله در عرض 5 دقیقه می‌بافتند و آخرش معلوم نبود مفهوم آن چیست؟ جملات بی‌سر و تهی که بعید می‌دانم هیچ فایده‌ی حقوقی چه به نفع و چه به ضررشان داشته باشد. قوه‌ی قضاییه با برگزاری شتاب‌زده‌ی این به‌ظاهر دادگاه واقعاً کار اشتباهی کرد زیرا بار سیاسی-رسانه‌ای آن بیش از بار حقوقی و قضایی آن داشت و این باعث لطمه به جایگاه قوه‌ی قضاییه است.

بهتر بود قوه‌ی قضاییه به‌جای این شبه‌دادگاه نه‌چندان مفید، یک دادگاه واقعی مثل دادگاه کرباسچی برگزار می‌کرد و اولاً اتهامات فردی و شخصی مشخص و محکمه‌پسند به آنان وارد می‌کرد و سپس به آنان اجازه می‌داد تا از خودشان دفاع کنند نه از خط فکری‌شان. جای تأسف است که با آن همه اغتشاش، آشوب، اقدام علیه امنیت ملی، متهم کردن نظام به تقلب و ... که هر کدام جرم سنگین حقوقی است، لایحه‌ی دادستانی به بحثی درباره انقلاب رنگی محدود شده بود و به متهمان اجازه داد آن قدر از شرایط نامطلوب شبه‌دادگاه سوء استفاده کنند.

+ نوشته شده در 88/05/11 | موضوع : سیاسی| |

عده‌ای بگویند آلودگی هوا چه ربطی به امریکا دارد؟ ربط دارد خوب هم دارد!

شرایط فتنه‌آمیز پس از انتخابات تا امروز مقطع بسیار حساسی از روند تکامل و تعالی انقلاب اسلامی محسوب می‌شود. امتحانی الهی برای ملت و جامعه‌ی اسلامی ما که البته هنوز به پایان نرسیده ولی جوهره و ماهیت آن کاملاً مشخص شده و امید است که نظام اسلامی از این طوفان خانمان‌برانداز نیز به سلامت بگذرد.
باید بپذیریم که تهدید علیه یک موجودیت زنده همواره وجود دارد. ادامه حیات و زندگی موجود زنده نیز در ازای مقابله و دفع تهدیدات است. همیشه یک ملاک برای تشخیص دوست و دشمن وجود داشته و آن همان منطقی است که کارآگاهان پس از وقوع هر جنایت به سراغ آن می‌روند: «چه کسی از این جنایت سود می‌برد؟»
این ملاک خیلی روشنی است. از ضربه خوردن جمهوری اسلامی چه کسی بیشتر از صهیونیسم و قدرت‌های فاسد دنیا خوش‌حال می‌شوند؟ در داخل چه کسی بیش از مفت‌خورهای منفعت‌طلب و عناصر شیطان‌صفت طاغوتی و ساواکی و اعدامی خوش‌حال می‌شود؟ خارج از این حوزه را نمی‌توان دشمن و اهریمن شناخت. بر همین اساس بود که رهبری نیز همه کاندیداهای ریاست جمهوری اخیر را درون خانواده معرفی کرد. آیا می‌توان موسوی را خوش‌حال از سرنگونی جمهوری اسلامی یا ولایت فقیه فرض کرد؟ بعید می‌دانم.
اکنون نیز همین‌گونه است. دوستانی که تا پریروز سینه‌چاک احمدی‌نژاد و پابه رکاب او بودند و امروز دشمن و بدخواه او شده‌اند آیا می‌توانند شهادت دهند که احمدی‌نژاد از ضربه‌خوردن جمهوری اسلامی و ولایت فقیه خوش‌حال خواهد شد؟ هرگز. و اما نکته‌ای که پیش می‌آید این است که پس چرا برخی اقداماتی می‌کنند که در همان راستا است؟ مثلاً کاری می‌کنند که دقیقاً هم‌راستا با تضعیف نظام و قانون اساسی و ولایت است؟
برای پاسخ به این سوال به داستانی اشاره می‌کنم که (جایی نخوانده‌ام بلکه) شنیده‌ام و آن مربوط به نفوذ سازمان جاسوسی CIA به رده‌های بالای حکومت کوبا است. (مثل فیلم‌ها و داستان‌های جاسوسی در بعد از ظهر یک روز زمستانی، روی نیمکت یک پارک خلوت!) یکی از مقامات بلندپایه سیا در یک دیدار به معاون رییس جمهور کوبا یک کارت اعتباری بانکی را می‌دهد و به او که جاسوس سیا بود می‌گوید ما از تو نه اطلاعات می‌خواهیم و نه هیچ دیداری از این پس با هم خواهیم داشت. شاید این آخرین دیدار ما با تو تا آخر عمر باشد. فقط مأموریت تو این است که تصمیمات دولتی مخصوصاً عزل و نصب‌ها را با این شیوه که ما می‌گوییم انجام دهی. پس از احراز صلاحیت‌های انقلابی و کمونیستی افراد برای تصدی پست‌های حساس، کسی که برای پست کشاورزی مناسب است را به پست وزارت صنعت منصوب کن و فرد لایق برای پست بنادر و شیلات را به پست آموزش و پرورش و ...! همین! ما پس از هر اقدام تو که طبیعتاً از طریق رسانه‌ها اعلام خواهد شد، حساب بانکی‌ات را شارژ خواهیم کرد. این فرد چندین سال بعد توسط روسیه شناسایی و به فیدل کاسترو معرفی شد البته فیدل به این راحتی چنین اتهامی را نمی‌پذیرفت.
غرض این که روش‌های جاسوسی و توطئه بسیار پیشرفته‌تر از آن است که بجز تعداد معدودی از آن را بتوان کشف و یا حتی عوارضش را درک کرد ولی هیچ‌کس نمی‌تواند اصل دشمنی و توطئه برای ضربه‌زدن و براندازی مخفیانه را انکار نماید. حالا عده‌ای بنشینند و به ما که نگران سلامت شخصیت‌های سیاسی نظام و دولت از نفوذ جاسوس، نااهل، نامحرم و بیگانه هستیم بخندند و تمسخر کنند و ما را دچار «توهم توطئه» بدانند؛ باکی نیست. بله کسانی دچار نوعی بیماری هستند که حتی افتادن برگ از درختان را نیز توطئه انگلیس می‌دانند!
با آن چه تا حالا گفته شد، می توان فهمید کسانی که رفتارهای متناقض و مشکوک دارند، ممکن است یا خودشان دشمن باشند یا جاسوس دشمنان باشند؛ یعنی نفوذی و حقوق‌بگیر. اما گروهی نیز در این بین هستند که رفتارهای آنان به ضرر سیستم است ولی این امر برخاسته از نوعی برداشت خامو از سر عدم آگاهی است. مثلاً شاید آقای میرحسین موسوی واقعاً نداند که طرح‌های او دقیقاً همان شیوه‌های براندازی بدون خشونت آقای جین شارپ باشد! این ضعف آگاهی است. شاید احمدی‌نژاد نداند که مشایی عنصری است که انتصاب او به صلاح خودش و دولت نیست. به هر حال این گروه را باید غافل نامید و برای بیداریشان دعا کرد این گروه، انسان‌های شریفی هستند که دغدغه خدمت به ملت و کشور را دارند و نور تدین نیز از جبینشان می‌درخشد ولی این‌ها تحت نفوذ هستند. یعنی به اشخاصی ناصالح و یا نفوذی اعتماد دارند و یا به اشخاص صالحی اعتماد دارند که آن اشخاص صالح به اشخاص ناصالح دیگری اعتماد دارند. طبق نقل رهبری، حضرت امام (ره) با آن تیزبینی عمیق سیاسی و معنویشان فرمودند که ای بسا شخصیتی که با 6-7 واسطه تحت نفوذ دشمن قرار می‌گیرد!
متأسفانه اکثر شخصیت‌های بزرگ و دانشمند معمولاً روحیات و رفتارهای خاصی دارند. آنان معمولاً از دامنه وسیع ارتباطات اجتماعی مؤثر برخوردار نیستند و بیشتر منزوی و محصور بین اطرافیان خود هستند و اطلاعات موثق خود را از همان اطرافیان معدود دریافت می‌کنند و اصطلاحاً کانالیزه می‌شوند. آنان چون خود افراد صادق و با روحیات لطیفی هستند به اطرافیان خود نیز با چنین دیدی می‌نگرند و به راحتی تحت تأثیر آنان قرار می‌گیرند. این خصلت با بالا رفتن سن نیز افزایش می‌یابد. آنان ممکن است واقعاً ندانند که بسیاری از تصمیمات، سخنان و اعمالشان برنامه‌ریزی‌شده از طرف دشمن است. با این فرض ای بسا ما نیز اقدامات زیادی انجام داده باشیم یا انجام بدهیم که خواست دشمن بوده‌است. سال‌ها پیش دوستی از رفیق اطلاعاتیش نقل می‌کرد که یکی از سازمان‌های جاسوسی تقلاهای بسیاری کرد تا بتوانند با اعمال نفوذ جمله‌ای انقلابی از امام (احتمالاً: «ما همه سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهیم کرد.») که در ابعاد بزرگی در میدان انقلاب تهران نوشته شده بود در بازسازی دهه هفتاد عوض شده و یک جمله ملایم‌تر از امام درج شود که این اتفاق در همان سال‌های 70 تا 75 افتاد و جمله جایگزین این بود: «ما شریک غم همه مظلومان عالم هستیم.» و در مرحله بازسازی بعدی جمله به جمله رهبری تغییر پیدا کرد که: «تربیت جوانان خداجوی بسیجی فتح‌الفتوح امام خمینی بود.» که این جملات هر کدام از شدت دشمنی کمتری با صهیونیسم جهانی برخوردار است. شما ببینید که در چند هفته اخیر چه اتفاقات عجیبی افتاده، تقریبا 10 هواپیما دچار سانحه شد که در دوتای آن مرگ و میر شدید داشته‌ایم. دیشب تهران دچار 71 حادثه مختلف از آتش‌سوزی و ... شد. هنوز التهاب موضوع انتخابات و میرحسین تمام نشده موضوع هاشمی و خطبه‌هایش شروع شد ولی روز قبلش در مشهد خبر انتصاب مشایی منتشر شد بعد داستان مشایی به شکل بدی تمام شد که البته نشد در همین حین و بین فرزند یکی از شخصیت‌های موجه کشور (عبدالحسین روح‌الامینی) کشته می‌شود که هنوز هم هویت و چگونگی و علت دستگیریش و چگونگی مرگ و علت آن در ابهام است . این‌ها حوادث عادی نیست و نمی‌توان گفت که برحسب تصادف رخ می‌دهد. حتماً نتیجه این رخدادها نشانه‌گیری به سمت ناپایدار کردن فضای سیاسی کشور و نهایتاً سرنگونی جمهوری اسلامی است. حالا از کجا باید دانست که اقدامات سیاسی، رسانه‌ای، اجتماعی و ... افراد تحت نفوذ بوده یا نه؟
این جا اشاره می‌کنم به قسمت آخر آیة الکرسی: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات إلی النور والذین کفروا أولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الظلمات ... صدق‌الله العلی العظیم.
ما دو راه داریم یا به حبل المتین و ولایت الهی متمسک شویم تا از ظلمات انحراف نجات یابیم یا به ریسمان الهی را رها کنیم تا در دامنه ولایت طاغوت قرار گیریم . کافی است ببینیم کاری که می‌کنیم غایت و نتیجه‌اش چیست؟ سخن می‌گوییم، آخرش چیست؟ اقدام می‌کنیم نهایتش چیست؟ کاری را نمی‌کنیم، یا عقب می‌اندازیم عاقبتش چیست؟ به نفع کی تمام می‌شود؟
من معتقدم هر کاری که در تضعیف حاکمیت جمهوری اسلامی و رودررویی ارکان نظام و القای تضاد جمهویت با اسلامیت و این دست امور صورت گیرد و جمهوری اسلامی از هر جایی که تضعیف شود، قطعاً و حتماً دستی از دستان آلوده دشمن پشت آن است. حالا عده‌ای بگویند آلودگی هوا چه ربطی به امریکا دارد؟! ربط دارد خوب هم ربط دارد زیرا یک جنایت است و منفعت نهایی‌اش به امریکا می‌رسد و هر کس در آن دخیل باشد یا جاسوس است یا غافل و تحت نفوذ. بسیاری از کارها یا مستقیماً یا بالواسطه متأثر از توطئه‌های دشمن است. این کار چه صدور بیانیه ابطال انتخابات و دعوت به راهپیمایی غیرقانونی و اغتشاش باشد تا امید مردم به صلاحیت و سلامت نظام را کم‌رنگ کند، چه کشتن جوانان احیاناً بی‌گناه در زندان باشد چه انتصاب غلط باشد، چه عزل بی‌مورد و غلط باشد و یا حتی چه خواندن قرآن و بلندکردن صدای اذان به طور غیر معمول و مشکوک باشد. عاملان و مباشران آن یا خود اهریمنند، یا جاسوسند و یا غافل و تحت نفوذ دشمن و الا آدم هوشیار عاقل و مسلمان و شیعه مولی امیرالمومنین ع با دست خود خانه خود را خراب نمی‌کند.

+ نوشته شده در 88/05/06 | موضوع : سیاسی| |

مشایی استاد احمدی‌نژاد شدهدرباره داستان احمدی‌نژاد و مشایی زیاد گفته شد و نوشته شد ولی هیچ‌کدام بیشتر از این به دلم نچسبید. بار دیگر محبوبیت و جایگاه یک شخصیت بزرگ انقلاب در چشم حزب‌اللهی‌ها تنزل پیدا کرد و این بسیار تلخ بود.

دلباختگی احمدی‌نژاد به مشایی و کوتاهی‌های او در باره‌ی این فرد، رهبری را وادار به موضع‌گیری نمود و این برای من بسیار تلخ نمود.

خدا روح امام خمینی را شاد کند که بعد از قضیه منتظری در سال 68 خطاب به مسئولان نظام و بزرگان فرمودند: «الله الله در انتخاب اصحابتان» با نگاهی به گذشته می‌بینیم که بیشترین ضربه را نفوذی‌ها به شخصیت‌های بزرگ تاریخ اسلام زده‌اند. آدم‌های فرصت‌طلب و زرنگی که اصطلاحاً رگ خواب یک شخصیت را به دست می‌آورند و می‌توانند تا اعماق باورهای او نفوذ کنند و به موقع از آن بهره‌برداری کنند.

مگر آقای منتظری چه عیبی داشت؟ آیا سوابق مبارزاتی نداشت؟ آیا سواد نداشت؟ آیا زندان نرفته بود؟ آیا ضد ولایت فقیه بود (با آن همه آثار مؤید نظریه‌ی ولایت فقیه)؟ آیا در راه ولایت و رهبری کم فداکاری کرده بود؟ به شهادت تاریخ هیچ‌یک از این نقاط ضعف را نداشت. منتظری فقط یک عیب داشت و آن این که شیفته‌ی فردی به نام مهدی هاشمی از اعضای دفترش شد. این فرد خائن و جنایت‌کار بود ولی در نگاه آقای منتظری شخصی شریف، پاک‌دامن، معتقد به ارکان جمهوری اسلامی و لایق‌تر از بسیاری از مسولان جمهوری اسلامی شناخته می‌شد.

آقای منتظری هیچ مشکلی با امام و نظام نداشت، فقط روی مهدی هاشمی تعصب داشت و شیفته‌ی او بود. هر چه امام ره به او تذکر داد حتی از او خواهش و التماس کرد ولی آقای منتظری حاضر نشد دست از پشتیبانی مهدی هاشمی بردارد. دفاع گام به گام آقای منتظری از مهدی هاشمی علیرغم دستگیری، بازجویی و محاکمه و اعدام او، تا جایی ادامه یافت که باعث جدایی کامل آقای منتظری از امام ره و نظام اسلامی و همه‌ی نظریات فقهی و مجاهدات قبلیش شد. او حتی با گذشته پرافتخار خود نیز به خاطر شیفتگی به مهدی هاشمی قهر کرد.

به همین لحاظ من نه نسبت به مشایی که اساساً او را از دایره ولایت خارج می‌دانم ولی درباره‌ی احمدی‌نژاد احساس خطر می‌کنم. حتی با رفتن مشایی. عدم تمکین احمدی‌نژاد به حکم رهبری آن هم پس از گذشت 8 روز و عدم صدور بیانیه و یا ذکر عبارتی مبنی بر تمکین به رهبری، افشاء متن حکم رهبری و تاریخ آن (27/4/1388) و مقایسه با بیانات احمدی‌نژاد در ذکر شیفتگی وی به مشایی در مراسم تودیع سازمان میراث فرهنگی در تاریخ (31/3/1388) نوعی اعتصاب سیاسی توسط احمدی‌نژاد پس از افشای متن حکم رهبری و مخصوصاً شرح دل‌باختگی احمدی‌نژاد به این موجود ناصالح و موارد دیگر، همه و همه شرایط سال 65 - 68 و قضیه منتظری و مهدی هاشمی را تداعی می‌کند.

معتقدم احمدی‌نژاد بر سر دوراهی بسیار خطرناکی مانده است. از یک طرف تمکین به فرمان رهبری به معنای خداحافظی با موجودیتی به نام مشایی است که احمدی‌نژاد نسبت به رابطه‌ای فراتر از رابطه‌ی دوستی دارد. ذکر ارادت و دل‌باختگی او به مشایی آن گونه که خودش گفته نیاز به ساعت‌ها وقت دارد. چشم‌پوشی از مشایی برای احمدی‌نژاد مانند چشم‌پوشی از مقدسات است. چشم‌پوشی از مشایی باعث فروپاشی روانی برای احمدی‌نژاد خواهد شد. از طرفی با رهبری نیز همین رابطه وجود دارد. احمدی‌نژاد آن گونه که برادرم مجید بذرافکن گفت همانند یک انسان با دو قلب است در حالی که خداوند در سینه مرد دو قلب قرار نداده است. احمدی‌نژاد مجبور است یکی را انتخاب کند، ولایت یا مشایی. این انتخاب سخت احمدی‌نژاد است. مشایی خبیث با وجود آن که حکم رهبری 27 تیر به دستش رسید، در زمان انتشار آن یعنی پایان روز 2 مرداد اقدام به انتشار کناره‌گیری خود از سمت معاون اولی نمود در حالی که این بیانیه تا این ساعت یعنی حدود ساعت 14 روز 3 مرداد هنوز روی سایت شخصی وی نرفته است.

این اقدام بیان‌گر لجاجت و ستیزه‌جویی وی با ولایت است، زیرا اگر امر رهبری لازم الاطاعه است از 6 روز قبلش لازم الاطاعه بود و اگر این امر را لازم الاطاعه نمی‌دانست که پس از انتشار آن نیز نباید تمکین می‌کرد. بنده بیانات مشایی در مراسم تودیعش از میراث فرهنگی که «اطاعت از رییس جمهور بر من واجب است» را در حالی که حکم حکومتی رهبری درباره‌ی او روی زمین مانده را عین فسق و خروج از دایره ولایت می‌دانم.

احمدی‌نژاد در پاسخ استعفای مشایی آن گونه که گویی خدمت به استاد خود سخن می‌گوید، رسانه‌ها را عامل محرومیت خود از کسب فیض از محضر وی بیان می‌کند. احمدی‌نژاد با خودداری از حتی اشاره‌ی کوچکی به حکم و خواست رهبری، باز هم از مشایی تقدیر و تمجید نموده و این زنگ خطری برای لغزش احمدی‌نژاد است همان لغزشی که رهبری آن را سقوط برای خواص و نخبگان نامید.

احمدی‌نژاد هم‌چنین به‌جای آن که خود رأساً حکم رهبری را اجرا کند، در نامه‌ای یک خطی (که گلایه‌آمیز بودن آن کاملاً هویدا است) نامه‌ی مشایی را برای رهبری ارسال کرد و از حکم آقا به عنوان مرقومه یاد کرد و از اجرای آن مطابق اصل 57 قانون اساسی و نه واجب الاطاعه بودن حکم ولی فقیه خبر داد.

من برای احمدی‌نژاد دعا می‌کنم تا به سرنوشت آقای منتظری در خروج از دایره‌ی ولایت دچار نشود گرچه گذشته‌ی احمدی‌نژاد حتی گوشه‌ای از گذشته‌ی آقای منتظری هم محسوب نمی‌شود.

+ نوشته شده در 88/05/03 | موضوع : سیاسی| |

«خدایا! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقان انقلاب را، همان‌ها كه التقاط سراسر وجودشان را و همه‌ ذهن و باورشان را پر كرده است و همان‌ها كه ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بزرگی به بزرگی مجمع‌الاضداد را به دست گرفته‌اند و همان‌ها كه رجایی و باهنر را می‌كشند و هم به سوگشان می‌نشینند... به مسوولان گوشزد كرده‌ام، ولی نمی‌دانم چرا...»

بخشی از وصیتنامه شهید لاجوردی

مسعود کشمیری کیست؟

+ نوشته شده در 88/04/31 | موضوع : سیاسی| |

مشایی برو گم‌شو!

رحیم مشایی عنصر مشکوکشنیدم عضو انجمن حجتیه بوده ای. شنیدم در تنکابن کسی تو را حزب اللهی به شمار نمی آورد و بچه حزب اللهی ها تو را فاسد می شمارند. کاری به این شنیده ها ندارم ولی این را خودم دیدم که تو در دولت نهم سه طرح کلیدی فرهنگی فاسد ارائه دادی که در هر سه ولی فقیه را مجبور به موضع گیری کردی. تو کاری کردی که رهبری مجبور شد از محل ولایتش هزینه کند.
اول گفتی که «زن ها بتوانند وارد ورزشگاه ها بشوند» و همه دلسوزان و مراجع با آن مخالفت کردند و تو یک دندگی کردی و رییس جمهور را نیز وادار به یک دندگی کردی تا رهبری دستور لغو چنین مجوزی را داد.
دوم گفتی که «مردم ایران با مردم اسراییل دوست هستند» و هزار بار هم بر آن تاکید کردی و به حرف هیچ دوستی نیز توجه نکردی و باعث شدی که مراجع در مقابل دولت نهم جبهه گیری کنند و دشمنان دولت نهم نیز زبانشان باز شود تا آن که رهبری وارد قضیه شد و به تو و دشمنان دولت « تودهنی» زد و به منتقدان نیز اشاره کرد که دست از سر دولت بردارند.
سوم گفتی که «سازمان حج و زیارت باید با سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ادغام شود و رییسش هم تو بشوی» باز هم مراجع موضع گیری کردند و نماینده ولی فقیه در سازمان حج و زیارت به رهبری شکایت برد و رهبری باز هم این نظر تو را به دیوار کوبید.
سخنرانی های بی مایه و در عین حال حاوی نظرات شاذّ تو را خوانده ام مخصوصاً آن جا که گفته ای «دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است.»؟!!
به راستی آیا این ها در حد گاف لفظی است؟ بعید می دانم پس از این همه کثافت کاری سیاسی بتوان تو را یک غضنفر نامید بلکه باید تو را یک منحرف سیاسی نامید که توانسته ای در دل رییس جمهور محبوب ملت ایران نفوذ کنی. من نمی دانم تو به چه حربه ای و با چه حیله ای توانسته ای احمدی نژاد را مسحور خود کنی و با او پیوند خویشاوندی نیز برقرار کنی ولی بدان که من تو را جزو جبهه خودی نمی دانم. تو را یک موجود مزاحم دردسر آفرین می دانم که بنا است در دولت آینده بارها خون به دل ملت و رهبری بکنی و بارها رهبری را وادار به دخالت کنی و میانه دولت و مراجع تقلید را به کلی خراب کنی اگر باعث شعله ور شدن آتش فتنه در حوزه های علمیه نشوی.
انگار بنا نیست که تو مثل یک مدیر لایق و بی مسئله سرت به کار خودت باشد و مدام تزهای عجیب و غریب سیاسی خواهی داد که بذر فتنه را در مملکت خواهد کاشت.
مشایی من تو را به خاطر هزینه های گذشته ات نخواهم بخشید و از تو می خواهم هر چه سریع تر دست از سر این ملت و رییس جمهور منتخبشان برداری و از این دولت بیرون بروی. تو باید بروی تا بیش از این بین جبهه خودی های انقلاب و حزب اللهی ها شکاف نیاندازی. تو باید بروی تا این دولت بتواند با خیال راحت و بدون مسئله جدی به خدمت مستضعفان برسد زیرا تو مشکوکی و فتنه انگیزی می کنی.
تو باید بروی به همان جایی که مهدی هاشمی ملعون معدوم رفت. بروی به همان جایی که عناصر مشکوک صدچهره که دو خودکار در جیبشان می گذاشتند رفتند. بروی همان جایی که نامردهای پر ادعا با چهره آرایش کرده زنانه رفتند. مشایی برو گم شو.

+ نوشته شده در 88/04/30 | موضوع : سیاسی| |

نماز جمعه این هفته تهران به امامت آقای هاشمی رفسنجانی نیز به نوبه خود بسیار حساس و تاریخی بود. این اولین نماز جمعه به امامت ایشان پس از انتخابات 22 خرداد 88 بود که در آن رقیب دیرین هاشمی رفسنجانی رییس جمهور شد.
اهمیت این نماز جمعه از این جهت بود که هاشمی رفسنجانی با احمدی نژاد اختلاف نظر عمیقی دارد و با رهبری نیز بر سر همین موضوع اختلاف نظر دارد. ناگفته نماند اختلاف نظر هاشمی با رهبری پس از سالیان دراز برای اولین بار در نامه سرگشاده هاشمی به رهبری نمایان شد و توسط رهبری نیز در خطبه های نماز جمعه صحه گذاشته شد.
به عبارتی هاشمی را می توان رهبر معنوی گروه اصلاح طلب نامید. میرحسین موسوی از ابتدای کاندیداتوری خود به این تابعیت صحه گذاشت و حمایت هاشمی از خود را یک افتخار برای خود نامید. مناظره های انتخاباتی و مخصوصاً حمله احمدی نژاد به هاشمی در مناظره با موسوی، باعث شد که خطوط اختلافی کاملاً پر رنگ شود. صحنه گردانی فرزندان هاشمی در تظاهرات غیرقانونی نیز باعث عمیق تر شدن شکاف بین جناح های سیاسی شد.
اصلاح طلبان که احساس می کردند حقشان ضایع شده و به شدت از رهبری و نظام طلبکاری می کردند تلاش کردند تا در این نماز جمعه شرکت کنند و مطالبات خود را از زبان هاشمی بشنوند تا به این گونه موقعیت خود را به عنوان یک موجودیت قهری سیاسی به نظام تحمیل کنند. شرکت در نمازجمعه این هفته از طرفی برای آنان با یک ریسک سیاسی نیز همراه بود چرا که هاشمی همیشه هم قابل پیش بینی نیست. آنان از این واهمه داشتند که اگر در نماز جمعه شرکت کنند ممکن است تیغ مواضع فراجناحی هاشمی پر آنان را نیز بگیرد و هاشمی اصطلاحاً آنان را وجه المصالحه قرار دهد.
نهایتاً با هماهنگی یا بدون هماهنگی قبلی تصمیم به شرکت در این نماز جمعه گرفتند. تبلیغات وسیعی از طریق اینترنت و سایت هایی که عهده دار هدایت موج سبز بودند صورت گرفت. میرحسین در یک خبر رسمی اعلام کرد که در نمازجمعه شرکت می کند و کروبی نیز در روز پنجشنبه اعلام کرد که به نماز جمعه می آید.
تصمیم موج سبز بر این بود که در نماز جمعه شرکت فعال داشته باشند و نماز جمعه به امامت هاشمی رفسنجانی را به عنوان یک میتینگ سیاسی در مقابل نمازجمعه رهبری به رخ بکشند و با آن قدرت نمایی کنند. آنان شعارها و نمادهایی را با هماهنگی قبلی در نظر گرفتند تا بتوانند بوسیله آن در صدا و سیما نیز حضور خود را نشان دهند. خیلی جالب بود که در برخی سایت های موج سبزی دیدم که به خوانندگان درباره شیوه برپایی نماز جمعه نیز آموزش هایی داده شده بود مثلاً این که سجاده نیاز هست و برای خانم ها چادر نیاز هست و آقایان از ضلع شرقی و شمال شرقی و خانم ها از ضلع غربی و شمال غربی دانشگاه تهران باید مراجعه کنند و ... . برایم جالب بود این هفته کسانی به نماز جمعه می آیند که شاید به عمرشان تا حالا نماز جمعه نخوانده اند!
آقای هاشمی رفسنجانی در همان ابتدای خطبه ها از حاضران خواست شعارهای "غیر عمومی" و "غیر اصولی" ندهند و قداست نماز جمعه را آلوده نکنند. همچنین در خطبه ها به طور مستقیم و غیر مستقیم به مسایل انتخابات پرداخت. خطبه اول را می توان مبانی و توجیه نظری هاشمی برای حمایت از اصلاح طلبان دانست که در آن بیان می کند که مبنای مشروعیت نظام از مردم است.
در خطبه دوم نیز پس از اشاره به مسائل چین یک راست به انتخابات پرداخت. هاشمی صراحتاً بر برخورد فراجناحی خود اشاره کرد و عملاً نیز همین کار را کرد. او بر خلاف محتویات نامه 20 خرداد خود به رهبری، جریان انتخابات را تا مرحله پایانی تبلیغات انتخابات مثبت ارزیابی کرد در حالی که قبلاً روند تبلیغات را منفی ارزیابی کرده بود. آقای هاشمی صدا و سیما را متهم اصلی در اتفاقات به وجود آمده معرفی کرد ولی علیرغم صحنه گردانی فرزندانش در فعالیت های غیرقانونی به معترضان هشدار داد که باید قانون را بپذیرند و آنان را به خاطر استفاده نکردن از فرصت قانونی به دست آمده سرزنش کرد.
هاشمی با بیان این که هیچ گروهی نمی خواست شرایط تلخ فعلی بوجود بیاید خواست به طرفین به طور همزمان امتیاز داده باشد زیرا هر یک از طرفین، دیگری را به برنامه ریزی برای بروز اغتشاشات متهم می کرد.
در نهایت هاشمی توصیه کرد که بازداشت شدگان باید آزاد شوند و رسانه ها نیز باید آزاد شوند تا در چارچوب قانون بتوانند کار کنند.
همچنین هاشمی به دولت نیز یک نیش زد و گفت چرا باید عده ای از مراجع برنجند؟ این اشاره به تحلیلی در خبرگزاری ایرنا دارد که نسبت به مراجع با لحن گلایه آمیز برای عدم استقبال از دولت جدید مطلبی درج کرده بود.
به نظر می رسد هاشمی نخواست از موضع یک جانبه اصلاح طلبانه سخن بگوید و شاید اصلاح طلبان و مخصوصاً هفت تیر کشان موج سبز از این بابت بسیار دلخور شده باشند و از طرفی کدهایی داد که بحث مخالفت با دولت به قوت و شدت خود باقی است مخصوصاً آن جایی که گفت چرا باید کسانی از نظر مراجع برنجند که نشان دهنده آن است که هاشمی موضع انتقادی خود به دولت را هم راستا با مخالفت مراجع می داند.
پیشنهادات هاشمی نیز با لحنی پدرسالارانه مطرح می شود در حالی که از نظر سیستماتیک هیچ مرجعی در کشور ملزم به رعایت این توصیه ها و پیشنهادات نیست. قوه قضایی، وزارت اطلاعات و ... طبق مکانیزم های خاص خود وظایف خود را انجام می دهند و پیشنهادات آقای هاشمی از آن جهت که به طور ضمنی فضای بی قانونی و توصیه پذیری ولو از موقعیت یک پدرسالار سیاسی را القا می کند منفی تلقی می شود.
از نماز جمعه این هفته هاشمی کره ای برای هفت تیرکشان سیاسی در نیامد بجز آن که بخاطر قانون گریزی هایشان سرزنشی نصیبشان کرد.
این یک امر واضحی بود که آقای هاشمی علیرغم اختلافاتی که با رهبری در نحوه اداره کشور دارد و با همه انتقاداتی که حزب اللهی ها به وی دارند ولی به این سادگی از آرمان های اصلی انقلاب و کشور نخواهد برید و به عبارت عوامانه ای «هاشمی با رهبری اگر گوشت هم دیگر را بخورند استخوان هم دیگر را دور نمی ریزند.»
هاشمی به خوبی توانست نقش براندازان نرم را از مخالفان سیاسی جدا کند. من نیز ترجیح می دهم در کشور گروه های سیاسی ی با همدیگر رقابت کنند که چارچوب های نظام و قانون اساسی اعم از «ولایت فقیه و شورای نگهبان» را قبول داشته باشند و در شیوه سیاست های کلی با هم اختلاف نظر داشته باشند و نه گروه هایی که اساساً با اصولی از قانون اساسی یا ولایت فقیه مشکل داشته باشند و مملکت را با بحران های فصلی مواجه کنند.

+ نوشته شده در 88/04/26 | موضوع : سیاسی| |

1- از دو سال قبل با رصد اوضاع اجتماعی و سیاسی جامعه پیش بینی می کردم که احمدی نژاد قطعا رییس جمهور محبوب دهم ایران خواهد شد ولی پیش گویی سیاسیم عملا از اسفندماه آغاز شد در جمع دوستان و همکاران پیش بینی خودم را از این که مشارکت در انتخابات دهم قطعا رکورد خواهد زد و احمدی نژاد قطعا بیش از بیست میلیون رای خواهد آورد بیان می کردم. دراین مسیر خیلی ها نظرم را رد کردند و عده ای هم با شک و تردید به نظرم نگاه کردند. با دو نفر حتی شرط بستیم که در یک رستوران درجه 1 تهران برنده را مهمان کنیم ولی متاسفانه پس از تشکیک موسوی آن ها بهانه به دستشان آمد و هیچکدامشان به قولشان عمل نکردند!

2- دوستانم در نجف آباد یک ستاد احمدی نژاد در میدان اصلی شهر راه انداخته بودند و از من هم با اصرار می خواستند که به ستاد بروم و فعالیت کنم ولی من به دلایل شخصی تصمیم گرفته بودم که وارد تبلیغات انتخاباتی نشوم و الحمدلله نشدم با این که همه مرا به عنوان یک حزب اللهی طرفدار احمدی نژاد می شناسند ولی سعی کردم واقعا بی تعصب به قضایا نگاه کنم. در یکی از مطالب وبلاگ در خصوص تحقیر خاتمی در دیدار با ژاک شیراک علیرغم آن که تحقیر شدن خاتمی را تایید کردم ولی از احمدی نژاد به خاطر اغراق گویی انتقادی کردم. این انتقاد که به مذاق یکی از خوانندگان که اتفاقا فامیل ما هم هست خوش آمد، قضیه سریع دهان به دهان پخش شد و داستان یک کلاغ 40 کلاغ هم به آن اضافه شد و در یکی از همان روزها چندین تلفن از دوستانم داشتند که نگران من بودند که می گویند تو ضد ولایت فقیه شده ای و از همه گذشته ها و تفکرات خودت دست کشیدی؟! من متحیر شده و مانده بودم که چه کاری کرده ام تا بالاخره بعد از چند روز تلاش فهمیدم قضیه به خاطر آن بوده که به احمدی نژاد انتقاداتی کرده بودم و با پیازداغ رقیب تبدیل به موضع علیه نظام و توبه از گذشته تفسیر شد و توسط دوست هم پذیرفته شد!

3- بیش از 90 درصد خانواده ما احمدی نژادی بودند و همیشه در خانواده بحث های داغ و متعصبانه در حمایت از احمدی نژاد می شد ولی من همیشه آنان را به آرامش و دوری از تعصب دعوت می کردم تاجایی که در مقابل بی احترامی به میرحسین مجبور به دفاع از او هم می شدم. کم کم این شبهه به وجود آمد که فلانی هم از دست رفت! البته خانمم خیلی تلاش کرد تا وجهه بیرونی حزب اللهی و اصولگرای مرا در بین خانواده ترمیم کند.

4- در انتخابات نهم لیستی از دوستان در موبایلم تهیه کرده بودم و اخبار انتخابات را لحظه به لحظه برایشان می فرستادم. برای این که تست کنم که اخبارم چقدر خواهان دارد یک ساعتی خبر نمی فرستادم که می دیدم کم کم زنگ و پیام می رسد که چرا خبر نمی دی؟! به نوعی آن ها همه معتاد اخبار من شده بودند! منابع خبری هم بعضی دوستانم و همین طور اینترنت بود که با این موبایل یک رسانه حدود 50 - 60 نفری درست کرده بودم. در این دوره اصلا حس و حالش را نداشتم برای این کار ولی دوستان قدیمی ول کن نبودند و با این که خبرگزاری های موبایلی بسیار فعال بودند ولی چندنفر از همان ها سعی می کردند که مرا برای ارسال خبر تحریک کنند و شاید ده تا تماس این طوری داشتم ولی نهایتا این کار را نکردم چون رسانه به اندازه کافی بود و اخبار بیشتر باعث سردرگمی بیشتر می شد. خودم هم از بس برایم پیامک می آمد دیوانه شده بودم. بعضی روزها سه بار مجبور می شدم صندوق پیامک تلفنم را خالی کنم.

5- روز یکشنبه که نتایج قطعی انتخابات اعلام شد بعضی دوستانم با اعجاب به من نگاه می کردند و می گفتند به تو ایمان آوردیم ولی نامردها همان روز کافر شدند چون شرطی که با هم بسته بودیم را عمل نکردند! یکی از آنان کارت غذای دانشگاه را به من داد و گفت برو برای خودت ناهار بخور! این بجای باغ رستورانی که باید می رفتیم! این چه ایمانی است که به آدم می آورند؟

+ نوشته شده در 88/04/22 | موضوع : سیاسی| |

ولقد ارسلنا من قبلک رسلا الی قومهم فجاووهم بالبینات فانتقمنا من الذین اجرموا وکان حقا علینا نصر المومنین

و به درستی که ما قبل از تو (ای محمد) پیامبرانی را فرستادیم به سوی قومشان با دلایل روشن. پس از مجرمان (که به ناحق به مخالفت برخاستند) انتقام کشیدیم و بر ما واجب می باشد یاری کردن مومنان. روم - 47

آیا خدا مانند ما است که واجبات خود را ترک کند؟ چه کسی خوش قول تر از خدا وجود دارد. آن همه سرنوشت انبیا و اولیا که در قرآن ذکر شده که توسط خداوند یاری شدند و آن همه تمدن های عظیمی که به واسطه فسادشان نابود شدند برای چیست؟ چرا ما درس نمی گیریم. چرا تکیه به وعده های الهی را به عنوان خرافه و رمالی تعبیر می کنیم؟
تمدن ثمود، تمدن عاد، تمدن مصر، تمدن بابل و سایر تمدن های بزرگ همه به تعبیر قرآن به واسطه فساد انگیزی، نادیده گرفتن دعوت انبیا و خودداری از بکار بستن تعالیم الهی در اداره جامعه خود نابود شدند. تمسخر مصلحان و انبیاء سلاح مشترک دنیامداران تاریخ بوده که امروز نیز دامن گیر حق طلبان است.
چرا روشنفکران غربزده ما پس از این همه تجربه تاریخی مخصوصاً تاریخ معاصر کشور خودمان و مراجعه به تاریخ انبیاء درک نمی کنند که اساس پیشرفت و توسعه مد نظر آنان نه در متون غربی بلکه در تعالیم انبیاء نهفته است؟ دردی که سران اول مشروطه ایران مانند شیخ شهید فضل الله نوری، مرحوم نایینی و مرحوم طباطبایی و قهرمانان دیگر تاریخ ما مثل میرزا کوچک جنگلی و مدرس و جلال آل احمد از آن رنج می بردند همین بود که خط سعادت، تمدن و پیشرفت را از دنیاپرستی و دنیاخواهی و دوری از خدا جدا می دانستند ولی می دیدند که غربزدگان از ابتدا بی دینی را برای پیشرفت اتخاذ کرده اند.
اساساً بی فرهنگ ترین انسان ها و تمدن ها بی دین ترین آنها هستند و بزرگترین پیشرفت ها و خدمات به نوع بشر را کسانی کردند که دانسته یا نادانسته تعالیم الهی را به کار بستند. کسانی که دائماً نسخه آزادی غربی و لیبرالیسم را برای سعادت ایران تجویز می کنند، نمی بینند که همین تمدن پر زرق و برق چطور رو به افول نهاده است؟ سخنان فوکویاما در سال 2008 بسیار مهم بود که گفت مرگ برَند امریکا فرا رسیده است. این نظریه پرداز غربی، پایان امپراطوری امریکا را اعلام کرد ولی هنوز برخی از شیفتگان غرب در کشور ما امریکا را قبله آمال خود می دانند.
به نظر من کسانی که نسخه اسلام را برای اداره جامعه نامناسب و یا حتی ناکافی می دانند، در دیدگاه توحیدیشان ایراد وجود دارد زیرا خداوند بر خود واجب کرده که از حکومت دینی و از مومنان حمایت کند ولی آنان به این قول قطعی خداوند در متن قرآن اعتماد ندارند و بالعکس علیرغم احترامی که برای دین و دینانت قائل هستند، معتقدند که باید جامعه را با دستورالعمل ها، تعالیم و استانداردهای رایج اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی غربی اداره کرد. آنان در مقابل به هرکسی که منتقد غرب گرایی آنان شود انگ امل و خرافه می زنند در حالی که اسلام ناب و نسخه اصیل آن برای اداره جامعه تنها راه نجات جامعه است نه آن اسلامی که راه تعقل و استفاده از تجارب دیگران را می بندد. مدل حکومتی اسلام همان مدلی است که بر باقیمانده تمدن یونان باستان بنا شد و بزرگترین و اعجاب انگیزترین پیشرفت های علمی را در صده های گذشته به ارمغان آورد. اساس دلیل بنده برای رای دادن به آقای احمدی نژاد علیرغم همه نقاط ضعف هایش، تعلق او به این دیدگاه بود در مقابل دیدگاه های رایج غربی اعم از فدرالی و غیرفدرالی آن! من البته آقای احمدی نژاد را الگوی کامل دیدگاه اصول گرایانه نمی دانم ولی او را مناسب ترین گزینه در حال حاضر می شناسم. در اصل مهم ترین چالش موجود در عرصه سیاست داخلی کشور ما تضاد بین این دو نوع تفکر است. مخالفان گفتمان اصول گرایی در اصل مخالف مبنا قرار دادن تعالیم اسلام ناب برای اداره جامعه هستند. آنان انسان های بی دینی نیستند حتی عده ای از آنان در علوم اسلامی بسیار عالم هم هستند ولی اداره جامعه توسط احکام شریعتسید حسین مرعشی گفت اسلام نظام اقتصادی ندارد اسلام و بر مبنای آن را غلط می پندارند. آنان می گویند دین در عرصه های فردی، اخلاقی و شخصی دستور دارد ولی در حوزه های اصلی اداره جامعه نظام ندارد. همین چند سال پیش آقای سید حسین مرعشی برادر همسر آقای هاشمی رفسنجانی و عضو ارشد حزب کارگزاران سازندگی جمله جنجال برانگیزی گفت که بیان کننده عمق استراتژی های این جریان است. او گفت که اسلام نظام اقتصادی ندارد. او به این گفته بسنده نکرد بلکه در تبیین مواضع حزبش گفت که اصولاً ما لیبرال دموكرات ميانه‌رو مسلمان هستیم! (+). ذکر این نکته هم جالب است که حزب کارگزاران خوشبختانه از صریح ترین و روراست ترین منتقدان اصول گرایی است که به نوعی با مطالعه مواضع آنان ناگفته های دیگران را به خوبی می توان درک کرد. اصرار اصلاح طلبان بر مهار دولت نهم و تمسخر شعارهای انقلابی و اصولی آن، فلج کردن و ناکارآمد جلوه دادن آن همه و همه موانع دیگر برای جلوگیری از روی کار آمدن اصول مکتبی برای اداره جامعه است.
 آنان در عوض می گویند در عرصه های مدیریت جامعه باید به فن و فن سالاری مراجعه کنیم چرا که هر کاری فنی دارد و اداره یک نظام هم فنونی دارد. دو نتیجه اصلی می توان از این شعار گرفت. اول آن که باید به متنون فنی مراجعه کنیم ولی بدیهی است که ما متون فنی داخلی و بومی نداریم بنابراین راهی جز مراجعه به متون غربی وجود ندارد و دوم آن که کسانی می توانند از این متون استفاده کنند که مسلط و خبره در آن باشند بنابراین طبیعی است که فن سالاران و دانشورانی که در غرب تحصیل کرده اند در راس اداره جامعه باید قرار گیرند. این تفکر امروزه نه توسط بی دین ها و ماسون های دهه های اول 1300 بلکه توسط شخصیت های بعضاً انقلابی که درون حاکمیت جمهوری اسلامی قرار داشته و از منابع مادی آن تغذیه می کنند بیان می شود.
اپروفسور فرامرز رفیع پور - جامعه شناسین که آقای موسوی در بیانیه اخیرش بیان می کند که اگر ما تسلیم این بازی و صحنه سازی شویم هیچ تضمینی برای آینده نیست دقیقا به معنای نقطه بحرانی رویارویی این دو تفکر است. دکتر فرامرز رفیع پور نیز به زبان دیگری این رویارویی گفتمانی در تاریخ بشریت را نقطه حیاتی ذکر کرد. او در مراسم افطاری که رهبری با نخبگان داشت در حضور رهبری گفتمان احمدی نژاد را آخرین تیر موجود در چله کمان سنت در مقابل مدرنیته نامید. او گفت اگر احمدی نژاد در این مبارزه شکست بخورد سنت برای همیشه مغلوب مدرنتیه و ارزش های آن می شود بنابراین همه باید تلاش کنیم که او پیروز شود.
بحمدالله احمدی نژاد توانست با کارآمدی، مردم گرایی، سخت کوشی و پاکی از میان آتش دموکراسی پیروز بیرون بیاورد و مردم به او اقبال خوبی نشان دادند ولی بازنده این هماورد که خود را متکفل حمایت از دموکراسی و قانون می دانست، بازی دموکراسی خودش را نپذیرفت زیرا پذیرفتن این بازی به معنای پذیرش شکست تفکر است نه شکست در یک انتخابات برای چهارسال. احمدی نژاد که خود یک دانشگاهی است و برچسب های بی سوادی به او نمی چسبد با تیغ بران اصول گرایی به جان ساختارهای مقوایی فن سالاری افتاده که در سالیان گذشته مدعیان توسعه توی دست و پای مردم ساخته بودند. او با حمله به ریشه ها و بنیادهای فکری غرب زدگی جبهه آنان را آشفته کرده و این به هم ریختگی حقیقتاٌ برای غرب و نظام سلطه و عناصر غرب زده داخلی بسیار ناگوار و تلخ می نماید اما چه می توان کرد که ملت ما مدت های زیادی است که تصمیم گرفته آینده خود را خود به دست گیرد و پرچم لااله الا الله را بر قلل رفیع جهان به اهتزاز درآورد. مردم ایران تصمیم گرفته که تمدن نوین اسلامی را بنیان گذارد و بر این تصمیم خود استوار است.
بپذیریم که باید تعالیم اسلام، قرآن و امام زمان عج را از روی تاقچه ها و کنج مساجد برداریم، گردگیری کنیم و به سازمان های فکری و اندیشه پروروی، دانشگاه ها و کرسی های دانش، نهادهای مدنی و سایر ابعاد اجتماعی و مدیریتی جامعه چه در ابعاد سیاست خارجی چه در اقتصاد و تجارت و چه در سایر حوزه ها بکشانیم و آن را محور قرار دهیم و الا طبق سنت الهی نابود می شویم.
اصول مکتب اسلام غنی است و متفکران نواندیش و جوان باید بجای استفاده از محصولات لوکس فکری در بسته بندی های فریبنده وارداتی، با مراجعه به سرچشمه زلال و اصیل متون معتبر مکتبی اسلام ناب، شیوه های نوینی برای بنا نهادن یک تمدن جدید از آن استخراج و تبیین نمایند و مطمئن باشیم که خداوند به قول خود مبنی بر یاری مومنان و حزب خودش عمل خواهد کرد.

+ نوشته شده در 88/04/19 | موضوع : سیاسی| |

میرحسین با انگشت هشدار می دهدشماره بیانیه های میرحسین موسوی کاندیدای انتخابات دهم ریاست جمهوری به شماره 9 رسید. این بیانیه برای خود مشخصات ویژه ای دارد که به برخی از آن اشاره می کنم.

در این بیانیه آمده که من نیز به همراه «اکثریت جامعه» مشروعیت سیاسی این دولت را نمی پذیرم. اولین نکته منفی این بیانیه همین است که بحث خود را روی یک فرض اثبات نشده بنا کرده و این از نظر هر آدم تحصیل کرده و منطقی مردود است. در هیچ مرجع حقوقی و سیاسی و حتی رسانه ای اثبات نشده است که اکثریت جامعه نیز این گونه فکر می کنند.

امتیاز دادن دولت دهم به بیگانگان نیز نوعی پیش گویی سیاسی محسوب می شود که باید صحت آن در آینده مورد بررسی قرار گیرد اگر چه این ادعا نیز به گونه ای کلی گویی است که مثلاً فروش نفت خام حتی همین امروز هم می تواند به عنوان امتیاز دهی به بیگانگان تلقی شود.

اخطار موسوی به هموطنان برای متکی شدن دولت به قوای نظامی و امنیتی نیز برای تقریب ذهن مخاطب به حکومت رضاخان است. زیرا رضاخان هم به انگلیس وابسته بود و هم به قوای نظامی متکی بود. البته این همان آقای میرحسین است که قوای نظامی را از خود مردم می دانست و می گفت ما در مقابل آنها قرار نداریم!

نکته دیگر بیانیه میرحسین نصیحت گرایی آن است که با افعال قافیه مند «برگردیم» ذکر شده است. میرحسین که خود با بدترین اقدامات غیرقانونی مملکت را به ورطه آشوب سراسری پیش برد دم از قانون می زند! میرحسین حقیقتاً با دعوت به اجتماعات بدون مجوز اقدامی غیر قانونی مرتکب شد و با نادیده گرفتن شورای نگهبان یکی از مهم ترین اصول قانون اساسی را نادیده گرفت.

میرحسین در حالی با طعنه دولت و رییس جمهور منتخب را به راستی و اخلاق دعوت می کند که خود بزرگترین توهین ها را به زبان خود خطاب به این دولت و رییس جمهور جاری کرده است و این تندی های میرحسین باور دعوت به خیر او را سخت می کند.

در این بیانیه میرحسین تعریف مفصلی از اسلام کرده و در سلک یک اسلام شناس به تبیین اسلامی پرداخته که خودی و غیرخودی نمی شناسد و اسلامی که کاری به اداره جامعه و راهبری حکومتی ندارد. اسلامی که گل است و بلبل است و هر کس بجز این را بگوید خوارج است و متحجر.

در بیانیه تلاش شده تا به «جنبش سبز» پس از ناامیدی حاصل از فرایند قانونی تایید انتخابات، امید بدهد و آنان را از ناامیدی برحذر دارد. میرحسین اعتماد مردم به جمهوری اسلامی و مشارکت بالای آنان در انتخابات را به «اعتماد مردم به نظام» تعبیر نکرده است بلکه به «بی اعتنایی به پیش بینی های تقلب در انتخابات» تعبیر می کند که این بدترین اتهام به جمهوری اسلامی است. میرحسین دست اندرکاران رسمی انتخابات را متقلب می داند.

در قسمت بعدی بیانیه میرحسین یاران خود را به تحکیم دست ها و قبله قرار دادن خانه ها تشویق کرده است. تلقی من این است که میرحسین تلاش کرده به طور تلویحی تشکیل خانه های تیمی و ایجاد شبکه های ارتباطی و ایجاد فعالیت های سیاسی اپوزسیونی را توصیه کند.

میرحسین هدف خود را از این کار وظیفه تاریخی و دینی می داند او اکنون یک پیامبر شده و با فرض آن که اسلام و انقلاب اسلامی بدون هر گونه ولی و مرجع تقلیدی به وی سپرده شده رهنمود صادر می کند.

او در جملاتی متناقض پس از آن که به قانون اساسی (که خود آن را نقض کرده) صحه می گذارد، «ساختار شکنی جدیدی» را وعده می دهد و دلیل آن را خواست مردم ذکر می کند! میر حسین بلافاصله هدف خود را در ساختاری که باید شکسته شود بیان می کند؛ مشخص است؛ «شورای نگهبان». او می گوید یا شورای نگهبان باید به خواست من و هوادارنم تمکین کند یا شکسته شود و هزینه این ساختار شکنی هم به عهده همان کسانی است که کوتاه نیامدند! میرحسین اسلامیت مد نظر رهبری و شورای نگهبان را پوستین وارونه ای می داند و درباره دزدیدن شال سبز توسط آنان هشدار می دهد.

نکته مثبت بیانیه میرحسین اگر چه هیچ تناسبی با سایر بخش های بیانیه و عملکرد وی ندارد، بخش آن است که مشکلات پیش آمده را یک مشکل درون خانوادگی تلقی کرده است. یعنی او حاضر شده است مخالفان خود را جزو خانواده بپذیرد و این بزرگ ترین لطفی است که از او نسبت به مخالفان دیده شده است.

او قانون موجود را معیوب دانسته که توسط طرف مقابلش هم رعایت نمی شود ولی خود را به جسد این قانون هم پای بند دانسته است. این ادعایی است که با عملکرد میرحسین پس از انتخابات اصلاً سازگار نیست.

او در پایان بیانیه رو به آموزه های مبارزه و براندازی نرم می آورد. او مخالفان و نیروهای امنیتی را به آینده ای خوش و بهتر و سعادتمندتر از اکنون وعده می دهد. او بار دیگر از خلاقیت در مبارزه می گوید غافل از این که راههای مبارزه نرم پیشاپیش توسط عزیزان پژوهشگر در موسسات سوروس و اینشتین و امریکن اینترپرایز و ... به وفور نوآوری شده است. در مطلبی تمام نوآوری های مد نظر آقای میرحسین که در سال 93  توسط آقای پروفسور جین شارپ پیشنهاد شده را آوردم.

بخش دیگر دلیل کوتاه نیامدن میرحسین از مواضعش را بیان می کند که آن هم حفظ جمهوریت نظام بلکه اسلامیت نظام است. او کوتاه آمدن در این مرحله را یعنی کوتاه آمدن از شکستن شورای نگهبان مساوی با احتمال روی کار آمدن مجدد امثال احمدی نژاد می داند. این مفهوم را مقایسه کنید با جمله رهبری که بنده به هیچ وجه زیر بار بدعت های غیرقانونی و زورگویی و دیکتاتوری نخواهم رفت. خواسته های پایانی بیانیه میرحسین هم دقیقا ارکان یک براندازی نرم را تداعی می کند.

میرحسین در این بیانیه به طور غیر مستقیم تمامی منویات اخیر رهبری در باره انتخابات را نفی کرده است و مشخصاً هدف خود را شکستن شورای نگهبان بیان کرده است. حال شما تصور کنید که یک سیستم حکومتی مثل جمهوری اسلامی، دو عنصر رهبری مطاع و شورای نگهبان نداشته باشد. آیا چیزی از اسلامیت نظام باقی می ماند؟ آیا همین که مسئولان نظام و مردم مسلمان باشند نظام اسلامی می شود؟ اگر چه از دید اصلاحاتچی های نرم، بهایی ها و دراویش و ... صاحب صلاحیت محسوب می شوند به شرطی که احمدی نژادی نباشند!

+ نوشته شده در 88/04/13 | موضوع : سیاسی| |

حاج کوثری فرمانده و نماینده محبوب تهرانی هادیروز در جلسه ای شرکت کردم که اسماعیل (محمد) کوثری نماینده مردم تهران در آن سخنرانی می کرد. کوثری که پس از شهید همت فرماندهی لشگر 27 محمد رسول الله (ص) سپاه را تا چند سال پس از جنگ بر عهده داشت، حدود دو سال پیش بازنشست شد و پس از آن در انتخابات مجلس هشتم شرکت کرده و یکی از نمایندگان محبوب تهران شد.
کوثری که هنوز هم پس از بازنشستگی به سردار کوثری معروف است، به بیان اخباری در خصوص قبل، حین و بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر پرداخت. پس از پایان سخنرانی تعدادی از حضار او را احاطه کرده و از او سوالات جور و اجوری می پرسیدند که این بخش برایم جالب بود.
یکی سوال درباره فشار به رهبری برای پذیرش برخی بدعت ها بود که ایشان وارد کردن فشار به ایشان را از طرف بعضی عناصر سیاسی تایید کرد و مخصوصاً فشار آقای هاشمی به رهبری را نیز تایید کرد.
دیگری درباره نقش محسن رضایی بود که با تاسفی عمیق قضیه ای را از عدم پایبندی محسن رضایی به ارزش های اصیل انقلاب نقل کرد که قضیه این گونه بود:
پس از انتخابات ریاست جمهوری 1376، مقام معظم رهبری جمعی از فرماندهان ارشد سپاه را فرا خواندند. با جمعی از فرماندهان ارشد به حضور ایشان رسیدیم که از آن جمع امروز فقط احمد کاظمی شهید شده است و بقیه هستند. پس از اقامه نماز مغرب و عشاء به امامت ایشان، ایشان روی پله اول منبر نشستند و ما هم به گرد ایشان حلقه زدیم و جلسه خودمانی تشکیل شد. ایشان آقا محسن را به نزد خود طلبیدند و در کنار خودشان نشاندند. وقتی سینی چای آوردند و از آقا شروع کردند، مقام رهبری چای برنداشتند و اشاره کردند تا اول به آقا محسن چای تعارف شود. بعد در همان ابتدای صحبتشان در میان اعجاب همه فرماندهان به آقا محسن گفتند: «هنوز هم فرمانده ما شما هستید». [قضیه مربوط به درخواست محسن رضایی برای جدایی از سپاه بود که از مدت ها پیش آقا محسن مصرا از رهبری درخواست کرده بود ولی رهبری از ابتدا با جدا شدن آقا محسن از سپاه مخال بود و به اعتراف خود محسن رضایی سال ها آقا به بهانه های مختلف با آن مخالفت می کرد] خلاصه رهبری در آن جلسه، آقا محسن را در میان سایر فرماندهان خیلی تحویل گرفت. ولی عجیب این بود که فردای آن روز آقا محسن درخواست استعفای رسمی خود را به رهبری ارسال کرد که همه ما بهت زده شده بودیم. بالاخره ما پاسدارها فارغ از همه مسائل و دیدگاههای شخصی، اعتقاداتی داریم که نباید آن را زیر پا بگذاریم. حقیقتاً حاج کوثری در حال بیان این خاطره چنان آهی کشید و افسوسی خورد که دل حضار کباب شد.

دوست و دشمن شهادت می دهند که محسن رضایی علیرغم نقاط ضعف و چند علامت سوال، فرمانده خوبی برای سپاه بود ولی از وقتی از سپاه بیرون آمد علیرغم موقعیت والایی که در عرصه سیاست به او هبه شد، هیچ جایگاه چشمگیری در عرصه سیاست کشور نداشته است.
محسن رضایی فرمانده رهبری!با مطالعه تاریخ محسن رضایی در سابقه خود موارد لج بازی دیگری هم دارد از جمله مهم ترین آن می توان برداشتن علم مخالفت با ارتش و جدایی از آن پس از عملیات رمضان. در حالی که حضرت امام پس از فرار بنی صدر و سر و سامان دادن به اوضاع فرماندهی کل قوا، در یک جلسه مشترک، دست محسن رضایی و شهید صیاد شیرازی که به تازگی به ریاست ستاد مشترک ارتش منصوب شده بود را در دست هم می گذارد و از آنان می خواهد که دست هم دیگر را رها نکنند و سپاه و ارتش را با یکدیگر برادر نگه دارند و با هم جنگ را پیش ببرند. اما محسن رضایی در خاطرات متعدد خود بیان می کند که ارتش ما را زمین گیر می کرد و بر روی بچه های ما اثر بد می گذاشتند. اصرارهای محسن رضایی اثر گذاشت و بالاخره سپاه و ارتش از هم جدا شدند و به جای برادری راه رقابت و در برخی عرصه ها راه جدال و دشمنی را در پیش گرفتند. در کتاب «ناگفته های جنگ» از قول شهید صیاد نقل شده که چقدر از بابت این جدایی تاسف می خورد و از میراث بر باد رفته اتحاد ارتش و سپاه چه حسرتی که نمی خورد.
اکنون محسن رضایی پس از 12 سال تلاش بی وقفه در عرصه سیاست و عدم توفیق در این میدان و پس از چندین بار کاندیداتوری مجلس و ریاست جمهوری و عدم اقبال مردم و سیاستمداران به وی و از طرفی دکترای اقتصادی که ظاهرا فقط به درد «در کوزه» می خورد، به عنوان یک سیاستمدار سرگشته در ورطه پرتگاه سقوط و توبه از گذشته انقلابی خود و رکن ولایت فقیه قرار گرفته است.
خدا آقا محسن و همه سربازان ولایت و ما را حفظ کند.

+ نوشته شده در 88/04/09 | موضوع : سیاسی| |

کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی جین شارپ دستور العمل کودتای نرمبررسی تاریخچه و جزییات انقلاب مخملی یا کودتای نرم، مقاله مفصلی را می طلبد که در جای خود بسیار جذاب خواهد بود ولی از آن جا که این موضوع اکنون برای ایرانیان کاملاً ملموس شده است، پرداختن به مفاهیم پایه و مباحث نظری را به اهلش واگذاشته و به سراغ موردی و تطبیقی انقلاب های مخملی با رویدادهای اخیر کشور می رویم. با این حال مجبورم در ابتدا به این موضوع اشاره کنم که انقلاب های نرم یا ساکت، شیوه ای برای مبارزه مسالمت آمیز است که در مراکز آکادمیک و اندیشکده های غربی مخصوصاً امریکا به طور مبسوط مورد مطالعه قرار گرفته و در کشورهای گوناگونی نیز از جمله شوروی سابق و کشورهای تازه استقلال یافته از جمله گرجستان، اوکراین و قرقیزستان اجرا شده است.
نظریه پرداز اصلی این تفکر، آقای جین شارپ (Gene Sharp)، دکتر فلسفه و استاد علوم سیاسی چندین دانشگاه امریکا و عضو ارشد اندیشکده آلبرت اینشتین می باشد که از اواسط قرن بیستم نظریه خود را تبیین و بسط داد و معروف ترین کتاب وی تحت عنوان «از دیکتاتوری تا دموکراسی» (From Dictatorship to Democracy)  است که در سال 1993 یعنی حدود 16 سال پیش منتشر شده است.
این کتاب که خلاصه ای از مبانی نظری و بیشتر با رویکردی عملی، آموزه های کودتای نرم را بیان می کند توسط موسسه آلبرت اینشتین به منظور استفاده «مبارزان راه دموکراسی» در رژیم های به زعم ایشان دیکتاتوری، به زبان های مختلف از جمله فارسی ترجمه شده و در دسترس کاربران اینترنتی قرار داده است ! (اینجا). این کتاب حدود 70 صفحه و شامل 10 فصل و یک پیوست می باشد که عناوین فصل های آن به این شرح است:
فصل اول – مواجهه واقع بینانه با دیکتاتورها
فصل دوم- خطرات مذاکره
فصل سوم – قدرت از کجا می آید؟
فصل چهارم – دیکتاتوری ها ضعف هایی دارند
فصل پنجم – بکارگیری قدرت
فصل ششم – ضرورت برنامه ریزی استراتژیک
فصل هفتم – برنامه ریزی استراتژی
فصل هشتم – کاربرد مبارزه طلبی سیاسی
فصل نهم – فروپاشاندن دیکتاتور
فصل دهم – زیربنای دموکراسی پایدار
هر فصل چیزی بین دو تا 15 صفحه است که در آن به طور کاملاً عملگرایانه مباحثی مطرح شده و آموزه های گوناگونی بیان شده است. این دستور العمل حقیقتاً بطور کارآمدی نگاشته شده و به نظر نمی رسد هیچ دیکتاتوری توان مقابله بدون زحمتی با آن داشته باشد. این کتاب به زبان های مختلفی از جمله: آمهاریک (اتیوپی)، عربی (کشورهای عرب زبان)، آذری، بلاروس، برمه، چین (برمه)، جینگ پاو (برمه)، کارن (برمه)، مون (برمه)، چینی (رسمی ساده)، چینی (رسمی تجاری)، انگلیسی، فارسی، اندونزیایی، خمری (کامبوج)، قرقیزی، پشتو، روسی، صربی، اسپانول (کشورهای امریکای لاتین)، اوکراینی، تبتی، تیگریگنا (اریتره)، ویتنام.
از همین ترجمه های رسمی می توان فهمید که کشورهای هدف کاملاً مشخص هستند.
در پیوست کتاب 198 اقدام عملی پیشنهادی برای سرنگونی یک دیکتاتور شماره گذاری شده است. با مطالعه این موارد می توانیم پی ببریم که عزیزان اصلاح طلب از 12 سال پیش تا کنون بر اساس چه دستور کاری پیش می رفتند و آن قدر جوانمرد نبودند که لااقل منبع علمی و عملی اقدامات خود را فاش کنند. اکنون می توان بیش از هر وقت دیگر به صحت این ادعا پی برد که گروهی از سیاستمداران داخلی نه به سیاستمدار بلکه به عنوان چریک سیاسی، اولاً جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه را نظام دیکتاتوری فرض کرده و ثانیاً خود در سمت پیاده نظام ارتش های سیاسی امریکا، در پی سرنگونی جمهوری اسلامی بوده اند.
جالب بود که ترجمه فارسی کتاب مذکور فاقد پیوست بود و پس از جستجو در سایت انستیتو اینشتین به پیش نویس ترجمه فارسی آن که به طور اضطراری برای استفاده عزیزان در سایت قرار داده شده برخوردم. در ابتدای آن چنین آمده است:

این متن عجله ای در بالای متن فارسی تعالیم انقلاب رنگین توسط موسسه اینشتین درج شده و نشان گر آن است که سرعت انتشار موارد مذکور به زبان فارسی بیش از دقت و صحت متن اهمیت داشته است!


با هم تعالیم آقای جین شارپ را با نگاهی به تقلیدهای مضحک داخلی آن مرور می کنیم:

1. سخنراني هاي عموم

سخنرانی های موسوی در خیابان ها

2. نامه هاي اعلام مخالفت يا اعلام حمايت
بیانیه های پی در پی موسوی
3. بيانيه هاي سازما نها و موسسات
4. بيانيه هاي امضا شده گروهي
بیانیه های گروهی هنرمندان، خانواده ها و ...
5. اعلاميه هاي كيفرخواست  (دادخواست)
6. تهيه طومارهاي امضاء شده گروهي و همگاني
7.  استفاده از شعارها، کاريکاتورها و نمادها
یک یا حسین تا میرحسین و ...
8. پرچم ها، پوسترها و ارتباطات بصري
تیراژ میلیونی از یک تصویر خاص موسوی در سراسر کشور
9. جزوه ها، رساله هاي چاپي و كتا بها
10. روزنامه ها و مجله ها
حمایت دهها روزنامه و مجله از میرحسین
11. نوارهاي صوتي، راديو و تلويزيون
12. دیوار نویسی، آسمان نويسي (با هواپیما)، زمين نويسي
دیوارنویسی سطح شهر با اسپری و با خطوط رپ
13. اعزام هيات هاي نمايندگي
14. اعطاي جايزه هاي غيرواقعي و ظاهري
جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی و جوایز سینمایی به سینمای مخالف نظام
15. انجام لابي هاي گروهي
اصلاح طلبان موجود در دستگاه حاکمیت
16. تشويق کارگران و کارمندان به اعتصاب و دست کشيدن از کار
موفق نشدند
17. انجام انتخابات غير واقعي و ظاهري
18. استفاده از پرچمها و رنگهاي نمادين
رنگ سبز با واژه موج سبز
19. پوشش هاي نمادين
لباس های سبز رنگ
20. اجراي نماز و دعا
توسط هواداران موسوی در مقابل سازمان ملل
21
. حمل اشياء نمادين
حمل علامت دست ویکتوری در تظاهرات 25 خرداد
22. درآوردن لباس و لخت شدن به نشانه اعتراض
در میدان هفت حوض مشاهده شده
23. تخريب اموال شخصي [ و نه عمومي ]
بالعکس انجام شده
24. استفاده از نورهاي نمادين
روشن کردن چراغ ماشین ها
25. نمايش تصاوير افراد و شخصيتها
عکس خاتمی، مصدق و ...
26. استفاده از شکلکهاي نقاشي شده [افراد و شخصيت ها] به نشانه اعتراض
کاریکاتور احمدی نژاد و شخصیت های سیاسی انقلابی به وفور تهیه و منتشر شد
کاریکاتور احمدی نژاد به صورت الاغ در روزنامه شرق در سال 1384
27. استفاده از علامت ها و نامهاي جديد
موج سبز
28. ايجاد صداهاي نمادين
بوق ممتد حامیان موسوی در شهر تهران
29. اعلام نيازها و درخواستهاي عمومي نمادين
30. انجام ادا و اطوار گستاخانه (براي جلب توجه افراد)
گوناگون در 18 تیر و تظاهرات اخیر حامیان موسوی
31. بازخواست از شخصيت ها و ماموران
بازخواست از شورای نگهبان، وزارت کشور، رهبری و ... توسط موسوی و حامیانش
32. تمسخر و اهانت به شخصيتها
بی شمار به رییس جمهور با عبارت های کوتوله، رمال، کف بین و ...
33. ملاقات و مذاکره با مسوولان
دیدار موسوی با رهبری دو روز پس از انتخابات
34. تعقيب و مراقبت مسوولان
رصد رفتار و گفتار احمدی نژاد و دولت مردان برای مچ گیری
35. استفاده از ميان پرده هاي طنز و تمسخر آميز
صدها کلیپ هجو احمدی نژاد و شخصیت ها در اینترنت
36. اجراي تئاتر و موسيقي
37. آواز خواني(سرود خواني)
سرود یار دبستانی در تجمعات اصلاح طلبی
38. انجام تظاهرات همگاني
در چند مورد پس از انتخابات توسط حامیان موسوی
39. رژه هاي منظم مردمي
40. راهپيمايي و تظاهرات مذهبي
اعلام مراسم و دسته های عزاداری روز پنجشنبه پس از انتخابات
41. انجام سفرهاي زيارتي
42. تظاهرات خودرويي
روزهای پس از انتخابات توسط حامیان موسوی
43. انجام مراسم سوگواري سياسي
سوگواری برای شهدای خیالی راه آزادی! در پنجشنبه پس از انتخابات
44. تشييع جنازه هاي غيرواقعي و ظاهري
45. تشييع جنازه هاي همراه با تظاهرات
46. تجمع و تظاهرات در محل هاي خاکسپاري افراد و شخصيت ها
47. اجتماعات اعتراضي يا حمايتي
اجتماعات قبل از انتخابات در ورزشگاه ها
48. تظاهرات اعتراضي
اعتراض به نتایج انتخابات پس از انتخابات
49. استفاده از تظاهرات غيرمستقيم با استفاده از رنگ ها، نمادها و اشکال متنوع
مچ بند، سربند، نقاب سبز برای افراد و روبان سبز برای خودرو ها
50. آموزش هاي درون گروهي [به منظور افزايش آگاهي هاي سياسي اجتماعي]
خانه های تیمی، گروههای اینترنتی و محیط های اجتماعی مجازی
51. دست کشيدن و خودداري از کار
52. سکوت
تجمع غیر قانونی حامیان موسوی در میدان فردوسی و امام خمینی پس از انتخابات
53. انکار و نفي شخصيت هاي شناخته شده
توهین به ائمه اطهار ع و حضرت امام و مراجع تقلید توسط آغاجری، نفی رهبری و خوراندن جام زهر توسط نمایندگان مجلس ششم، توهین به آیت الله مصباح یزدی در 12 سال گذشته و ...
54. کنار گذاشتن افراد و شخصیت ها]ي سياسي اجتماعي]
تلاش برای به انزوا کشاندن آیت الله جنتی، قاضی مرتضوی، احمدی نژاد و ضرغامی رییس صدا و سیما
55. تحريم اجتماعي عمومي
56. تحريم اجتماعي گزينشي

 نامفهوم؟Lysistratic nonaction57. 

58.  طرد و تکفير شخصيت ها
آیت الله مصباح، آیت الله جنتی، دکتر احمدی نژاد
59. تحريم
تحریم مکرر انتخابات در دوره های گذشته
60. تعليق فعاليت هاي اجتماعي و ورزشي
61. تحريم امور اجتماعي
62. اعتصاب های دانشجويي
بلوا و به تعطیلی کشاندن دانشگاه در ایام امتحانات
63. نافرماني اجتماعي
64. كناره گيري از موسسات اجتماعي
65. در خانه ماندن
66. عدم همكاري شخصي بطور کلي
استعفای آقای کروبی در انتخابات ریاست جمهوری نهم از کلیه سمت ها و مسئولیت ها
استعفای آقای موسوی در انتخابات دهم ریاست جمهوری از کلیه سمت ها و مسئولیت ها
67. گريز از کار كارگران
68. تحصن
تحصن نمایندگان مجلس ششم
69. مخفي شدن دسته جعمي
70. مهاجرت اعتراضي (هجرت)
71. تحريم از سوي مصرف كنندگان
72. عدم مصرف كالاهاي تحريم شده
73. سياست رياضت (اقتصادي)
74. خودداري از اجاره دادن (مکان ها، تجهيزات ، ابزارآلات، وسايل و ...)
75. خودداري از اجاره کردن (مکان ها، تجهيزات، ابزارآلات و وسايل دولتي)
76. تحريم ملي مصرف كنندگان (کالا، خدمت، ...)
77. تحريم بين المللي مصرف كنندگان
78. تحريم از سوي كارگران
79. تحريم از سوي توليد كنندگان
80. تحريم از سوي تدارک کنندگان کالاها و کارپردازان
81. تحريم از سوي تجار و بازرگانان
82. خودداري از تحويل يا فروش کالاها
83. تعطيل کارخانجات از سوي کارفرمايان
84. خودداري از کمک هاي صنعتي
85. از سوي تجار (اعتصاب سراسري)
تلاش ناموفق برای به تعطیلی کشاندن بازار تهران
86. بيرون کشيدن سپرده هاي بانكي
87. خودداري از پرداخت هزنيه ها، دستمزدها، بدهي ها و ماليات ها
88. امتناع از بازپرداخت وام يا بهره آن
89. قطع وامها و اعتبارات مالي
90. خودداري از خرج درآمدها
91. امتناع از دريافت پول ها و کمک هاي دولتي
92. تحريم داخلي
93. تهيه فهرست سياه بازرگانان
توسط امریکا و سازمان های بین المللی علیه دولت جمهوری اسلامی در سالهای گذشته مخصوصاً دولت نهم
94. تحريم فروشندگان بين المللي
95. تحريم خريداران بين المللي
توسط امریکا و سازمان های بین المللی علیه دولت جمهوری اسلامی در سالهای گذشته مخصوصاً دولت نهم
96. تحريم تجارت بين المللي
توسط امریکا و سازمان های بین المللی علیه دولت جمهوری اسلامی در سالهای گذشته مخصوصاً دولت نهم
97. اعتصاب کوتاه مدت اعتراضي
98. اعتصاب يکباره  (برق آسا و بدون اطلاع قبلي)
99. اعتصاب کشاورزان
100. اعتصاب كارگران مزرعه
101. خودداري از انجام کارهاي طاقت فرسا (تحت فشار)
102. اعتصاب زندانيان
103. اعتصاب پيشه وران
104. اعتصاب کارشناسان و متخصصين
105. اعتصاب تشكيلاتي (سازمان يافته)
106. اعتصاب صنعتي
107. اعتصاب براي ابراز همدردي با ساير گروه هاي اعتصاب کننده
108. اعتصاب همراه با اعلام هدف ها و خواسته هاي خاص
اعتصاب نمایندگان مجلس ششم برای برداشتن نظارت استصوابی و تعویق انتخابات مجلس
109. اعتصاب همه گير و گسترده
110. اعتصاب كندكاري
111. اعتصاب خواهان اعمال قانون کار (کارگري يا کارمندي)
112. تظاهر به بيماري
113. اعتصاب همراه با طريق استعفا
اعتصاب، اعتصاب غذا، تحصن و استعفای دسته جمعی نمایندگان مجلس ششم
استعفای دکتر معین وزیر علوم وقت در زمان بحران در دانشگاه ها
تهدید به استعفای دسته جمعی وزرا و استانداران در زمان دولت آقای خاتمی
114. اعتصاب محدود  (در برابر اعتصاب نامحدود)
115. اعتصاب گزينشي
116. اعتصاب عمومي و سرتاسري سازمان يافته
117. اعتصاب کلي (غيرسازماني يافته)
118. (اعتصاب عمومي سرتاسري) هارتال
119. تعطيل کردن موقت فعاليت هاي اقتصادي
120. خودداري يا بازپس گيري بيعت سياسي (با رهبران سياسي جامعه)
بیعت سیاسی مربوط به کشورهای اسلامی است.
121. خودداري از اعلام حمايت عمومي  (از دستورات و مشروعيت حکومت)
122. انتشار متون چاپي و انجام سخنراني هاي مبتني بر تشويق مقاومت  (مردم در برابر حکومت)
پیام های متوالی موسوی و دعوت از حامیان برای زنده نگه داشتن موج سبز تا ابطال انتخابات
123. تحريم عناصر و بدنه هاي قانونگذاري
124. تحريم انتخابات
تحریم انتخابات گذشته در موارد زیاد توسط احزاب و عناصر سیاسی
125. تحريم مسووليت ها و مشاغل دولتي
126. تحريم اداره ها، موسسه ها و ساير عناصر دولتي
127. خروج از مدرسه هاي آموزشي دولتي
128. تحريم سازمان هاي تحت پوشش و حمايت دولت
129. خودداري از کمک به ماموران و کارگزاران اجرايي ]دولت]
130. جابجايي علائم و مکان نماهاي شخصي
131. خودداري از قبول (و همکاري با) ماموران انتصابي ]دولت]
عدم همکاری آقای موسوی با شورای ویژه بازشماری آرا
132. خودداري از انحلال سازمان ها و موسسه هاي موجود
خودداری آقای موسوی و کروبی از انحلال شورای موسوم به صیانت از آرا
133. ابراز عدم تمايل  (بي ميلي) و پذيرش كند  (با تاخير)
134. نافرماني در زمان نبود نظارت مستقيم
135. نافرماني همگاني
136. نافرماني پنهان (غير آشکار)
137. خودداري از شرکت در يک تجمع يا اجلاس به منظور انشقاق
خودداری از حضور موسوی و کروبی در جلسه شورای نگهبان
138. تحصن
تحصن نمایندگان مجلس ششم
139. عدم همكاري به هنگام خدمت اجباري  (تحت فشار) و تبعيد
140. مخفي شدن، فرار كردن و استفاده از هويت هاي جعلي
141. نافرماني مدني در برابر قوانين «غير مشروع»
عدم تمکین موسوی به قانون اخذ مجوز تظاهرات و تجمعات از وزارت کشور و قانون نظارت شورای نگهبان بر انتخابات و نامشروع جلوه دادن آن
142. خودداري گزينشي در مورد کمک به تحقق هدفهاي دولتي
خودداری موسوی از کمک به آرام کردن فضای ملتهب و خشونت بار جامعه
143. مسدود كردن خطوط فرما ندهي و انتقال اطلاعات
144. به تعويق انداختن و ايجاد مانع در کارها
145. عدم همكاري هاي اداري و اجرايي عمومي
146. عدم همکاري قضايي
عدم ارائه اسناد تخلف و تقلب ادعایی به شورای نگهبان
147. عدم كارايي آگاهانه و نيز عدم همكاري با عناصر و کارگزاران اجرايي
148. تمرد و شورش
149. طفره رفتن و تاخيرهاي شبه قانوني
طفره رفتن از ارائه اسناد و موارد تقلب ادعایی به شورای نگهبان توسط موسوی
150. عدم همكاري با واحدهاي متشكل دولتي
151. انجام تغييرات در کادر ديپلماتيك و ساير نمايندگي ها]ي سياسي و اقتصادي]
152. تاخير انداختن و لغو اقدامات و رخدادهاي ديپلماتيک
153. خودداري از شناسايي ديپلماتيک [کشورها، نهادها و ...]
154. قطع روابط ديپلماتيک
155. لغو عضويت در سازمان هاي بين المللي
156. خودداري از عضويت در نهادهاي بين المللي
157. اخراج [يک عضو] از سازمان هاي بين المللي
158. سخن گفتن و ابراز نظر شخصي و بي پرده و صريح در برابر ديگران
159. روزه گرفتن
الف) روزه فشار اخلاقي (روزه سياسي)
روزه سیاسی نمایندگان مجلس ششم همراه با ساندویچ(!)
اکبر گنجی در حال اعتصاب غذا!ب) اعتصاب غذا

اعتصاب غذای نمایندگان اکبر گنجی

اعتصاب غذای نمایندگان مجلس ششم

ج) روزه مقاومت منفي (ساتياگراها)


160. محکمه نمايشي
161. تحمل مصيبت و آزاد غيرخشونت آميز  (نظير خود را به زنجير کشيدن، چسب بر دهان زدن ، دوختن دهان و ..)
چسباندن دهان و بستن دست در تظاهرات حامیان موسوی
162. تحصن نشسته  (بست نشستن)
تحصن نمایندگان مجلس ششم
163. تحصن ايستاده
164. ابراز اعتراض سواره  (با استفاده از اتوموبيل، دوچرخه، اسب، ...)
165. هجوم آوردن به سوي افراد و شخصيت ها
166. خرد کردن اعصاب  (با رو شهاي گوناگون)
با بوق های ممتد و الله اکبر شبانه
167. اجراي دعا و نيايش براي تحقق اهداف
الله اکبر شبانه
168. حملات غير خشونت آميز
169. پرتاب هاي غير خشونت آميز  (نظير تخ ممرغ ، گوجه فرنگي، ...)
170. تهاجم و پيشروي فيزيکي غير خشونت آميز
171. توليد صداهاي غير خشونت آميز  (همچون سوت، هو کردن و ...)
172. کارشکني و اختلال غير خشونت آميز در روند جلسات گوناگون (سخنراني ها، پارلمان ها، ...) و از رسميت انداختن آ نها
هو کردن احمدی نژاد در دانشگاه امیرکبیر و آتش زدن عکس او
173. اشغال غير خشونت آميز (مکان هاي عمومي و دولتي، وزار تخانه ها، سفار تخانه ها و ...)
174. ايجاد الگوهاي جديد اجتماعي
175. ترتيب استفاده بيش از حد مجاز و ظرفيت از تجهيزات و امکانات موجود براي مختل کردن عملکرد آن ها
176. استفاده از روش سکوت و بي اعتنايي (نسبت به وقايع)
177. صحبت و اظهار نظر فعال در مورد مسائل سياسي و اجتماعي
فعال کردن صدها سایت و وبلاگ سیاسی خلق الساعه
178. نمايش هاي چريکي
179. ايجاد نهادهاي اجتماعي جايگزين
180. ايجاد سيستم هاي ارتباطي جايگزين
اینترنت، پیامک، ایمیل و ...
181. اعتصاب تمديدي (از نظر مدت)
182. اعتصاب نشسته (در محل کار)
183. تصرف غير خشونت آميز يک زمين
184. ايجاد را هبندان در خيابان و جاده ها
به وفور توسط حامیان موسوی
185. جعل و تقلب با انگيزه هاي سياسي
جعل خبر "به خاک و خون کشیده شدن دانشگاه تهران" در 18 تیر و جعل خبر دستگیری، برکناری، استعفا و تنبیه سردار علی فضلی توسط حامیان موسوی
جعل خبر "تقلب گسترده" توسط موسوی برای بی اعتبار کردن وزارت کشور و شورای نگهبان
186. جلوگيري و محدود کردن معاملات اقتصادي
187. تصرف دارايي ها
188. دامپينگ (خرید یک کالا به منظور نایاب شدن نمایشی آن)
تبدیل قیمت روزنامه اعتماد ملی از 50 تومان به 500 تومان و کاهش تیراژ به منظور نایاب شدن و متهم کردن دولت به قطع یارانه کاغذ
189. حمايت گزينشي  (از يک کالا يا خدمت)
190. انتخاب بازارهاي جايگزين
191. انتخاب وسايل نقليه جايگزين [براي وسايل نقليه عمومي و دولتي]
192. انتخاب نهادهاي اقتصادي جايگزين
193. ترتيب استفاده بيش از توان و ظرفيت سازمان هاي اداري موجود
194. افشار هويت ماموران و سازمان هاي مخفي (اطلاعاتي)
راه اندازی سایت های مختلف برای معرفی نیروهای امنیتی
195. تلاش براي زنداني شدن (به وسيله دولت)
196. نافرماني مدني در برابر قوانين «خنثي»
197. انجام يک اقدام بدون همکار و همدست
198. ايجاد حاکميت دوگانه و دولت موازي
راه اندازی کمیته صیانت آرا موازی با شورای نگهبان
 

ناگفته نماند همان طور که مشخص است تعالیم 198 گانه آقای جین شارپ پس از گذشت 16 سال قدیمی به نظر می رسد و اکنون با گسترش فناوری های نوین بالاخص فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال، تحولی شگرف در شیوه ها پدید آمده که می توان خطوط کلی این کودتاها را نیز با تحقیقی اندک شناسایی و معرفی کرد.

آن چه واضح است، با دقت در تعالیم 198 گانه و مقایسه آن با جمهوری اسلامی و دقت در تقلیدهای مضحک داخلی آن، عدم کارآیی این تعالیم برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی است. اساساً تصور کارآیی این شیوه ها در جمهوری اسلامی فقط مخصوص عده محدودی می تواند باشد که در توهم بوده و یا در دنیای مجازی ذهنی خود زندگی می کنند. بحمدالله جمهوری اسلامی علیرغم همه ضعف هایی که برای یک کشور تازه استقلال یافته طبیعی به نظر می رسد، هم از نظر فرهنگ اجتماعی و عمومی و هم از نظر ساختار سیاسی و تشکیلاتی کاملاً مستحکم و آسیب ناپذیر است. البته ناگفته نماند این موارد قطعاً در برابر یک حکومت دیکتاتور کارآیی خواهد داشت و کشورهایی نظیر کشورهای عربی و آسیای میانه و جنوب شرق آسیا که به طور سنتی به طور دیکتاتوری اداره می شوند، به شدت در برابر چنین آموزه هایی آسیب پذیرند.
یادم نمی رود که روزه سیاسی نمایندگان مجلس ششم و تحصن و استعفای مضحکشان چطور توسط مهران مدیری در برره به سخره گرفته شد و همه زحمات چندماهه شان فنا شد.

+ نوشته شده در 88/04/07 | موضوع : سیاسی| |

آقای هاشمی به استناد تاریخ انقلاب اسلامی و بر اساس اعترافات خودش بارها و بارها اقدام به مقاومت در برابر ولایت فقیه زمان خود کرده و شوربختانه باید گفت که در اکثر قریب به اتفاق موارد دود این سرپیچی هم به چشم خودش و هم به چشم ملت رفته است. در این نوشته به طور گذرا به چند مورد از آن اشاره می کنم

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 88/04/03 | موضوع : سیاسی| |

اوضاع نابسامانی که در تهران به پا شده است، ثمره زیاده خواهی گروهی است که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آنان را در عرصه سیاسی کشور خلع ید کرده است. به هم زدن میز بازی کاری است که از کودکان در هنگام شکستشان سر می زند و میرحسین موسوی نشان داد که همان طور که امام گفت رفتاری کودکانه دارد.
اما قضیه دامنه دار تر از این ها است. میرحسین از نظر منطقی نمی توانست با رهبری دیدار داشته باشد و رهبری او را به طی مسیرهای قانونی فرا بخواند ولی فردای آن روز با طرفدارانش به خیابان ها بریزد. یا پس از خطبه های رهبری و با 24 ساعت تاخیر بیانیه منافی منویات رهبری صادر کند. بی شک دو عامل توانسته میرحسین را در مقابل ارکان اصلی نظام تا این اندازه گستاخ کند. اول خودبزرگ پنداری و غرور کاذب در میان هواداران انبوهش «در تهران» و دوم که مهم تر هم هست برخورداری از حمایت ها و پشتیبانی های دستی غیبی که توانایی سرپیچی از فرامین ولی فقیه را دارد.
در مورد اول شکی در آن نیست و موسوی سرمایه ای که در انتخابات اندوخته را اکنون مثل نقل و نبات هزینه می کند ولی در مورد دوم باید گفت به شهادت تاریخ این دست غیبی نمی تواند دستی بجز دست آقای هاشمی رفسنجانی باشد. آقای هاشمی به شهادت مستندات تاریخ انقلاب و مهم تر از آن اقرار خودش، بارها در مقابل امام خمینی و تصمیمات ایشان ایستادگی کرده از جمله در قضیه مجاهدین خلق، منتظری، برخورد با ناوهای امریکا در خلیج فارس، پایان جنگ و ... . از طرفی پس از رحلت امام خمینی نیز ایشان در موارد زیادی به گفته خود در مقابل رهبری ایستاده و نظر خود را تحمیل کرده است. این که رهبری چرا باید تسلیم خواسته های هاشمی شود، بحث مفصلی می طلبد ولی آن چه مسلم است، این است که رهبری برای حفظ مصالح نظام در مواردی نظرات هاشمی را پذیرفته است.
اما خیلی جالب است که نتایج تاریخی نشان داده که در همه مواردی که هاشمی نظرش را بر ولی فقیه زمان تحمیل کرده، نتیجه به عکس شده و عواقب تصمیمات غلطش دامن نظام و جمهوری اسلامی و خودش را گرفته است.
مثلاً در قضیه آقای منتظری، طبق بیان خود هاشمی امام اصرار می کرد که پیام 67/1/6 در رسانه ها منتشر شود ولی هاشمی نگذاشت و آن قدر با امام لجبازی کرد تا امام کوتاه آمد، اما امام گفت که بعدها خودتان پشیمان می شوید. خیلی جالب آن که بعدها گرفتاری های زیادی از ناحیه آقای منتظری برای نظام پیش آمد. در قضایای دیگر هم همین طور.
آقای هاشمی اکنون و به صراحت در نامه خودش و همین طور به صراحت در بیانات نماز جمعه رهبری در باره نحوه اداره کشور با رهبری بر سر لجبازی افتاده است. لجبازی و یک دندگی پرتگاهی بوده که شخصیت های بزرگی را در تاریخ ما بلعیده است. از مصدق در قضیه کودتای 28 مرداد تا منتظری در قضیه فروردین 67 و ... . هاشمی با همه زرنگی اسمی خود اما این بار در ریلی افتاده که به همان پرتگاه لجبازی منتهی می شود. این بار رهبری با مردم درد دل کرد و گفت که درباره آینده نظام و انحراف مسیر نظام به هیچ وجه کوتاه نخواهد آمد. کسی منکر سوابق افتخار آمیز آقای هاشمی نیست و سوابقش واقعاٌ غبطه برانگیز است، اما متاسفانه باید پذیرفت که سوابق روشن و افتخارآمیز دست گیر آدم در همه عرصه ها و صحنه ها نیست اگر بود دست صحابی پیامبر را در صحنه های امتحانات پس از آن می گرفت.
دوگانگی هاشمی و رهبری اگرچه سال ها به توصیه رهبر کبیر انقلاب و تلاش های خالصانه رهبری تا به امروز سر به مهر مانده بود ولی  امروز علاوه بر آن که هویدا شده، به نقطه بحرانی و تعیین کننده خود نیز رسیده است. هاشمی انتخاب خواهد کرد یا رکن ولایت فقیه را ارج گذاشته و در مقابل آن کرنش کرده، پشت فرزندانش را به عنوان مسببین آشوب و اغتشاش در تهران خالی کرده و مملکت را از فتنه ای بزرگ و خشونت ها و خون ریزی ها حفظ خواهد کرد یا سرخط لجبازی پیشینیان را مشق کرده و خود و مملکت را در ورطه پردامنه خشونت و فتنه خواهد انداخت.
بی شک فتنه و آشوب دامنه دار، اگر چه به نظام آسیب می زند ولی قطعاً منجر به حذف هاشمی و اعضای حزب ناپیدایش از صفحه سیاسی کشور خواهد شد زیرا هم نتایج انتخابات هم تاریخ انقلاب بیان کننده آن است که اگر قوه قهریه ملت و رهبری به هم آمیخته شود، چیزی را در مقابل خود باقی نخواهد گذاشت.
قطعه سرنوشت ساز تاریخ ایران در یک ماه اخیر رقم خواهد خورد.

+ نوشته شده در 88/04/01 | موضوع : سیاسی| |

رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه 29 خرداد بیانات مهم و تعیین کننده ای داشتند. بی شک این بیانات یکی از سرنوشت سازترین رویدادهای سیاسی تاریخ معاصر است. همانطور که در پست قبلی گفتم انتخابات اخیر به همراه رویدادهای پس از آن و این خطبه نقطه عطفی در جریان انقلاب اسلامی محسوب می شود.

فارغ از رخدادهای خشونت آمیز پس از انتخابات که متاسفانه به خاطر جهالت برخی حضرات به طرز بدی بدعت گذاری شد، طبیعتاً باید منتظر بود تا نخبگان و جریان های سیاسی نسبت و موقعیت جدید خود را نسبت به بیانات رهبری اظهار کنند. در حقیقت واکنش ها نسبت به این بیانات، تعیین کنند هویت جریانات و شخصیت های سیاسی در کشور است زیرا این خطبه به طور بی سابقه ای از حمایت مردمی برخوردار شد. بیشتر ایرانی ها به لحاظ اهمیت این بیانات حداقل یک بار این خطبه ها را گوش کردند.

بسیاری از شخصیت ها و جریانات سیاسی از این بیانات استقبال کردند ولی گروهی از جریان موسوم به اصلاح طلب اساساً هیچ واکنشی به این پیام نشان ندادند و حتی مهدی کروبی، میرحسین موسوی و خاتمی پیام های جداگانه ای دادند که در آن تلویحاً با بیانات رهبری مخالفت کردند.

اکنون این آزمون بزرگ در پیش روی اصلاح طلبان است تا تقید خود را همان گونه که به جمهوریت نظام بارها و بارها ابراز داشته اند، نسبت به رکن ولایت فقیه نیز نشان دهند. آنان یا با ارسال پیام تجدید بیعت یا با تبعیت عملی باید نشان دهند که این اصل اصیل را نیز همانند جمهوریت نظام قبول دارند و الا از دایره نظام خارج و به جمع دشمنان ملت خواهند پیوست. آزمون تعیین کننده ای که پیش از این بنی صدر، منافقین و نهضت آزادی به خاطر مردود شدن در آن از قطار انقلاب پیاده شدند اکنون پیش روی اصلاح طلبان است. چیزی به حرکت قطار نمانده و اگر اصلاح طلبان سوار نشوند بی شک دیر خواهد شد.

+ نوشته شده در 88/03/31 | موضوع : سیاسی| |

نماز جمعه یکی از مهم ترین و تعیین کننده ترین اجتماعات عبادی سیاسی محسوب می شود. دیروز مهم ترین و تعیین کننده ترین نماز جمعه تاریخ انقلاب به امامت مقام رهبری حضرت ایت الله خامنه ای برگزار شد.
اهمیت این نماز جمعه از آن جهت بود که اوضاع سیاسی کشور به نقطه حساس و تعیین کننده رسیده است. نقطه عطفی که به نوعی یک دوراهی در سر راه جمهوری اسلامی شناخته می شود. رویارویی دو استراتژی رقیب در اداره جمهوری اسلامی؛ یک استراتژی که قائل به اداره کشور به شکل لیبرالی و متکی به نظریه های تکنوکراسی و سرمایه داری و دیگری قائل به بنیان گذاری شیوه ای نوین در اداره جمهوری اسلامی که منحصر به فرد بوده و نه متکی به شیوه های رایج دنیا بلکه متکی به ارزش های اصیل مکتبی است.
این رویارویی از ابتدای انقلاب وجود داشته، ولی در بطن حرکت می کرده است. در مقاطع مختلف زمانی یکی از دو تفکر برتری نسبی می یافته. مثلا در دوران اول انقلاب تا اواسط جنگ تحمیلی دیدگاه دوم برتری و غلبه نسبی داشت، از اواسط جنگ یعنی پس عملیات والفجر 8 در سال 1365 به بعد دیدگاه اول برتری نسبی داشت و این دیدگاه توانست جنگ را به پایان برده و پس از آن نیز اداره کشور را به دست گیرد. اما در حالی که دیدگاه دوم به نظر می رسید که رو به نابودی است، در سال 1383 با روی کار آمدن شورای شهر دوم تهران و انتخاب احمدی نژاد به شهرداری تهران، از نو و با قدرتی دو چندان ظهور کرد. این دیدگاه توانست با جلب نظر مردم یک سال بعد اداره امور کشور را نیز در دست گیرد و امروز نیز در انتخابات ریاست جمهوری دهم، به حرکت خود عمق و تداوم بخشد.
در حقیقت می توان گفت دو هرم اندیشه سیاسی در کشور شکل گرفته است؛ یکی مبتنی بر مفاهیم مکتبی و دیگری مبتنی بر مفاهیم لیبرالی. دیدگاه مکتبی را امروز و پس از رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری، محمود احمدی نژاد نمایندگی می کند و دیدگاه لیبرالی را میرحسین موسوی. اما هر کدام از این دو دارای پس زمینه نظری و گفتمانی خاص خود هستند. دیدگاه مکتبی مبتنی بر شعار ما می توانیم امام خمینی شکل گرفته و تطابق زیادی با افکار و اندیشه های بنیانگذار جمهوری اسلامی در خصوص انقلاب و شیوه حکومت دینی دارد. ابعاد گوناگون این گفتمان توسط امام خمینی تبیین شده، در بعد سیاست خارجی می توان به نفی اسراییل، کمک به مظلومان، صدور انقلاب، هسته های مقاومت در جهان، نامه به گورباچف، حکم سلمان رشدی و ... اشاره کرد. در بعد سیاست داخلی می توان به تفکر استقلال طلبی و قطع وابستگی به بیگانه، نعمت دانستن تحریم اقتصادی جهانی و قطع رابطه امریکا، وحدت و همدلی مسولان، توجه به کوخ نشینان و مردم مستضعف، وحدت حوزه و دانشگاه، اعتماد به نفس ملی، شعار ما می توانیم، انقلاب فرهنگی و ... اشاره کرد. همچنین در ابعاد دیگری هم امام خمینی اندیشه های بنیادی خود را تبیین کرده که از آن صرف نظر می کنم.
در مقابل می توان دیدگاه لیبرالی را متکی بر تعالیم فن سالارانه، نخبه گرایانه، صنعت محور، آشتی گرایی در عرصه بین الملل، اقتصاد مبتنی بر سرمایه و بازار آزاد، آزادی های اجتماعی به سبک غربی، آزادی سیاسی متکی بر احزاب، سیستم های اداری مبتنی بر کاغذبازی و ... دانست.
تضاد این دو دیدگاه در 4 سال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به شکل شدیدی، به اوج خود رسید. از فردای انتخاب او، مخالفت ها و سیل انتقادات به شکل بی سابقه ای علیه او شکل گرفت. اما در قضایای انتخاباتی اخیر، محمود احمدی نژاد با بکار بردن تکنیک های مناظره ای تلاش کرد تا مدیریت عرصه تقابل بین دو دیدگاه را بدست گیرد.
همان طور که رهبری در نماز جمعه گفتند، هر دو این گفتمان در درون نظام هستند اگر چه گفتمان احمدی نژاد به گفتمان انقلاب و امام نزدیک تر است. با این وجود، رهبری برای اولین بار و به طور سربسته بر وجود اختلاف بین آقای هاشمی و گفتمان امام و انقلاب صحه گذاشتند. رهبری تاکید کردند که این دو گفتمان باید در چارچوب قانون با هم رقابت کنند و نه به صورت خیابانی و در غیر این صورت عوامل پشت صحنه آشوب ها معرفی می شوند.
ارزیابی من از این انتخابات این است که نقطه عطف انقلاب است، زیرا تقابل دو دیدگاه به طور واضح و عریان در مقابل چشم مردم قرار گرفت و مردم بدون ظاهرسازی و آگاهانه راه حل مکتبی را برگزیدند؛ دلیل جرزنی لیبرال ها دقیقاً همین است زیرا نوعی مکر و حیله همواره در ذات لیبرال های ایران و احتمالاً خارج وجود داشته. آنان همیشه با نقابی دموکرات مسلک و مردم دوستی و با شعار عدالت اجتماعی پیش آمده اند ولی در عمل معتقد به نابودی فقیر و حاکمیت پول و سرمایه بجای حاکمیت رای مردم بوده اند. در این دوره شعبده آنان کارساز نشد و با مناظره ها پرده از چهره آنان افتاد و اکثریت مردم دست رد به سینه آنان زدند بنابراین آنان نتوانستند این موضوع را تحمل کنند و میز بازی را به هم ریختند.
اگر آنان نتوانند در چند روز آینده آخرین امیدهایشان را در خصوص ابطال نتایج انتخابات و تغییر بازی به عمل برسانند، به طور طبیعی شکست گفتمانی خود را پذیرفته اند. به نظر من راه حلی که در مقابل لیبرال های ایران هست، آن است که رسماً شکست در انتخابات را بپذیرند و همان طور که در این انتخابات گفتمان خود را نسبت به گفتمان اصلاح طلبی افراط گرایانه در تیر 84 تعدیل کرده اند، این بار با تجدید نظر در بنیان های فکری و پالایش اندیشه ای، رفتاری و ساختاری، تلاش کنند تعریف نوینی از اصلاح طلبی انقلابی که متناسب با آموزه های مکتبی و مردمی ایران باشد، ارائه کنند و برای انتخابات های آینده برنامه ریزی کنند. آنان باید بدانند در ایران نه به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و نه به لحاظ ساختار سیاسی جامعه و نه به لحاظ ساختار حکومتی امکان پیشبرد اهدافشان از راه های مخملی وجود ندارد. تمام تجربه های گذشته آنان بیانگر این حقیقت بزرگ است که ملت ایران پیوندی مستحکم با ارزشهای مکتبی و آموزه های اصیل امام خمینی برقرار کرده اند و به این آسانی نمی توان بر آنان حاکم شد.

پی نوشت:

1- بیانات رهبری را می توانید از سایت ایشان (اینجا) دریافت کنید.

2- مردم در میان خطبه ها بارها از جا بلند شدند و با فریاد تکبیر و شعار ابراز احساسات کردند.

3- دوستی که برای نماز جایش یک کیلومتر بالاتر از دانشگاه در بلوار کشاورز شده بود، می گفت از اواسط خطبه ها، مردم از فرط هیجان از جا بلند شده و ایستاده خطبه ها را گوش می کردند. می گفت مردم دیگر به تکبیر راضی نمی شدند و در جاهای زیادی از خطبه «دست می زدند» (!)

4- دوست دیگری نقل می کرد ظهر پنجشنبه پس از نماز در حرم حضرت معصومه س از آیت الله العظمی جعفر سبحانی سوال شد که آقا تکلیف ما در این اوضاع چیست؟ ایشان گفتند آرام باشید و مردم را به آرامش دعوت کنید و منتظر باشید تا فردا رهبری تکلیف همه چیز را مشخص می کند. (به این می گویند شان ولی فقیه)

5- رهبری با ظرافت تمام راه را برای برخورد با شخصیت های ارشد که احتمالاً پشت قضایای راهپیمایی های غیرقانونی و اغتشاشات هستند (از جمله آقای هاشمی) باز گذاشته بلکه آنان را با عنوان «معرفی واضح فرماندهان پشت صحنه» تهدید کردند.

+ نوشته شده در 88/03/30 | موضوع : سیاسی| |


+ نوشته شده در 88/03/27 | موضوع : سیاسی| |

Only losers play by the rules!

پ.ن: عیناً نقل از چای نبات

+ نوشته شده در 88/03/26 | موضوع : سیاسی| |

مظلوم ترین رییس جمهوریمحمود احمدی‌نژاد در یکی از بی‌سابقه‌ترین انتخابات آزاد دنیا و پس 4 سال تخریب و اتهام و اقدامات داخلی و بین المللی علیه او و زیر آتش انبوه شایعات و بدون حمایت احزاب سیاسی کشور، اتهامات با 85% مشارکت ملت و با کسب یکی از بی‌سابقه‌ترین آرا یعنی 63.5 درصد و با کسب رکورد آرا در ایران یعنی 34.5 میلیون نفر رییس جمهور ایران شد.
امریکا، اسراییل، انگلیس، فرانسه، هاشمی رفسنجانی و خانواده، میرحسین موسوی و خانواده، کروبی و خانواده، و سایر شخصیت‌ها و احزاب سیاسی داخلی همه و همه از ریاست جمهوری او عصبانی، دلخور و نگرانند. هیچ کس حتی یار دیرینش علی لاریجانی نیز خطاب به او نامه تبریک ننوشت. روسای قوا که از فردا باید تنگاتنگ با او کار کنند، به او تبریک نگفتند.
فقط هوگوچاوز به او نامه نوشت و به او تبریک گفت.
اشکالی ندارد. ملت ایران مظلومیت خویش را امروز جشن می‌گیرد و به آن افتخار می‌کند زیرا صاحبان زر و زور از ملت ایران عصبانی هستند. بگذار از این عصبانیت بمیرند.

من به عنوان یک عنصر کوچک از این ملت به رییس جمهور منتخب و محبوب ملت ایران پیام تبریک می‌فرستم و از همه وبلاگ نویسان و همه کسانی که این متن را می‌خوانند درخواست می‌کنم به احمدی‌نژاد پیام تبریک ارسال نمایند.



بسمه تعالی

جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد
رییس جمهور منتخب و محبوب ملت ایران

با سلام و تحیت

موفقیت جنابعالی در کسب اعتماد ملت ایران که بر اثر تلاش خالصانه، مجدانه و پرشور جنابعالی در راه خدمت به مردم و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض صورت گرفته به شما تبریک گفته و از خداوند متعال سلامت و توفیق جنابعالی و همکاران صدیقتان را در برپایی دولتی پاک و عدالت پیشه مسئلت می‌نمایم.
بی‌شک در این راه پر خطر، یاری ملت مظلوم و شریف ایران که همواره مورد خشم و غضب استکبار و متکبران بوده‌اند و هدایت‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی پشت و پناه شما خواهد بود.

والسلام علکیم و رحمة الله

حمید بزم شاهی

پی نوشت: آدرس سایت شخصی احمدی نژاد: www.ahmadinejad.ir

+ نوشته شده در 88/03/24 | موضوع : سیاسی| |

گل باشیدپیروزی مجدد و قاطع احمدی نژاد را به همه اعضای محترم باند قدرت و ثروت تسلیت و به همه ملت رنجدیده و پاترکیده و همچنین سایر کاندیداهایی که پا از دایره عدل و انصاف در رقابت فراتر نگذاشتند تبریک عرض می کنم.

به نظرم بازنده این انتخاب نه میرحسین، رضایی و کروبی و نه حامیانشان بودند زیرا بر همه عقلا تفاوت "رقابت" با "جنگ" واضح است. به نظر من بازنده انتخابات ما امریکا، اسراییل، انگلیس و کشورهایی بودند که اساساً با موجودیت ایران مشکل داشتند و احتمالاً حتی دست به دعا و نذر و نیاز هم برداشتند که احمدی نژاد رییس جمهور نشود!

مطمئن باشیم که انتخاب مجدد احمدی نژاد که انتخاب مردم بود به نفع کشور و انقلابمان خواهد بود همانطور که اگر سایرین هم انتخاب می شدند همینطور بود. چه قدر خوب بود که در دوران رقابت فکر امروز را می کردیم. تب و تاب ها خوابید و روسیاهی به ذغال ماند. کسانی که مدام گفتند احمدی نژاد دروغ گو است تا خودشان هم ادعای کذب خود را باور کردند، اکنون در مقابل این اتهام خود چه پاسخی دارند؟ آیا چهارسال باید یک دروغگو را به عنوان رییس جمهور بپذیرند؟ آیا این بیست و چند میلیونی که به احمدی نژاد رای دادند به دروغگویی رای دادند؟ آیا اکثریت ایرانیان نیز احمدی نژاد را دروغگو می شناسند؟

کسانی که مرزهای اخلاقی رقابت انتخاباتی را شکستند، امروز دربرابر این سیل رای خالصانه مردم چه احساسی خواهند داشت؟ بهتر نبود همراه اکثریت مردم نقاط قوت احمدی نژاد را نیز علیرغم نقاط ضعفش می پذیرفتند؟ یاد امام خمینی بخیر که می فرمود "تندروی عاقبت خوبی ندارد."

+ نوشته شده در 88/03/23 | موضوع : سیاسی| |

به چه کسی رای دهم بی تعصب؟رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری دهم هم به پایان خود نزدیک شد. بگذارید صادقانه بگویم که این بهترین انتخاباتی بود که تجربه کردم. از سال 1368 که برای اولین بار در انتخابات شرکت کرده ام تا امروز، هر بار تجربه جدیدی کسب کرده ام. در سال های اول فقط بر اساس نظرات بزرگترها و کسانی که دوستشان داشتم رای می دادم. در دوره مجلس چهارم وارد تبلیغات هم شدم و از کاندیدای شهرمان که به او علاقه داشتم و سوابق جبهه فراوان داشت و اصطلاحاً ولایتی هم بود، حمایت کردم و در ستادش شبانه روز به همراه جمعی از دوستان کار کردم. او رای نیاورد.
در ریاست جمهوری 2 خرداد هم به طور عجیبی روی ناطق نوری تعصب پیدا کرده بودم. قضیه از آن جا آب می خورد که شبی در اوایل دوره انتخابات 76، از نجف آباد با اتوبوس به تهران میآمدم. راننده رادیو بیبیسی را گرفته بود. رادیو بیبیسی با آب و تاب از کاندیداتوری سید محمد خاتمی تعریف میکرد و ذوق میکرد. من چیزی که از سید محمد خاتمی یادم بود فقط وزارت ارشادش بود ولی از این که رادیو بیبیسی این قدر حظ کرده بود، لجم گرفت. بعدها هم در دانشگاه و در برخی همایشهای انصار حزب الله که به صورت خیابانی در جاهای مختلف برگزار میشد و مطالعه برخی از نشریات متوجه رویکردهای اباحهگرایانه خاتمی شدم به همین خاطر به شدت از او گریزان و متمایل به ناطق نوری شدم بدون آن که شناخت درستی از او داشته باشم. در حمایت از ناطق مانند بقیه حامیانش به شدت تعصب به خرج دادم تا جایی که نشریاتی که در آن زمان علیه خاتمی به طور انبوه چاپ شده بود را در دانشگاه پخش می کردم. واقعاً از رای آوردن خاتمی خیلی سرخورده شدم به دو دلیل، دلیل اول آن بود که احساس کردم جامعه ناآگاهانه دارد مسیر مورد رضایت امریکا و انگلیس را میپیماید و به نوعی گول خاتمی را خورده و دلیل دوم که موثرتر از اولی بود این که احساس میکردم من هیچ شناختی و هیچ تماسی با جامعه واقعی کشور ندارم و در یک فضای خلا حرکت میکنم. انتظار داشتم تلاشهای ما لااقل اندکی روی جامعه اثر گذاشته باشد ولی بالعکس شاهد آن بودم که هر چه تلاش کرده بودیم به نفع رقیب تمام شده بود.
در دور رقابت دوم خاتمی در سال 1380 به دلیل همان سرخوردگی که گفتم، کمتر وارد تبلیغات انتخاباتی شدم ولی به احمد توکلی رای دادم با این حال خاتمی باز هم رای آورد و رای بهتری از دوره قبلش. این باعث یک نوع سردمزاجی و شوربختی سیاسی برای من شده بود. چرا که بجز در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری پنچم و ششم که به هاشمی رفسنجانی رای داده بودم و او رییس جمهور شده بود در بقیه انتخابها همه با شکست مواجه شده بودم، چه مجلس، چه دولت، چه شورا. به گونه ای احساس کردم که اساساً دارم از عرصه سیاسی حذف میشوم. خیلی فکر میکردم. مطالعه زیادی انجام دادم و تلاش خاموش و شدیدی در درک مدل رفتار سیاسی-اجتماعی مردم کشور انجام دادم. تمام رخدادهای سیاسی گذشته کشور را (البته فقط از سال 1342 به بعد) مرور کردم. بخش زیادی از آن تاریخ مکتوب بود و بخش زیاد دیگری را از نزدیک مشاهده و لمس کرده بودم و حتی در برخی از اغتشاشات (مثل اغتشاشات نجف آباد و یا 18 تیر) حضور داشتم. احساس کردم که به درک جدیدی از این رفتار دست یافتهام اما هنوز مطمئن نبودم تا انتخابات شوراها در سال 1383 که واقعاً نمونهای از دموکراسی رویایی اصلاحطلبان بود. این انتخابات به حدی آزاد و بیحد و حصر و به لطف سیاست «همه جیز آزاد -  برو حالشو ببر» دولت هشتم بود که تهران به کلی قیافهاش عوض شد و تبلیغات کاملاً پروپاگاندای غربی شد. مایوسانه رایم را در ساعات پایانی شب به صندوق انداختم؛ آبادگران ایران اسلامی. نتایج باورنکردنی بود و شوکه شدم. واقعاٌ آیا مدل جدیدی که در ذهن من بود داشت به وقوع میپیوست؟ بله مردم به سینه مغروران عرصه سیاست  دست رد زدند.
در آذر 1383 دوستی در بسیج اساتید داشتم که مرا به جلسات این سازمان با کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری نهم میبرد. آن جا توانستم در دو جلسه لاریجانی و احمدی نژاد که مطرحترین کاندیداهای اصولگرایان بودند (و به تازگی به این نام خوانده میشدند) بروم. در آن جا از برنامه های لاریجانی بیشتر خوشم آمد. احمدینژاد هم بیشتر از رویکردهای اصولیش گفت و در آخر هم اشارهای به برنامههایش کرد. برنامههای لاریجانی جذاب بود ولی رویکرد احمدینژاد جذابتر بود. اگر جه در ابتدا برخی از جمله من معتقد بودیم که احمدینژاد باید در شهرداری چندسالی بماند و کار کند تا هم تهران را نجات دهد و هم خودش بهتر جا بیفتد ولی او تصمیمش را گرفته بود و گوش به کسی نمیداد. البته صحبتهایی که با برخی از دوستان کردیم هم در گرایش من به احمدینژاد بیتاثیر نبود. محافظه کاری ناشی از شکستهای پی در پی از یک طرف و موفقیت شورای شهر و موج امیدواری و مردمگرایی که احمدینژاد از خودش در شهرداری به جا گذاشته بود از طرف دیگر بیم و امید را در من تقویت میکرد. بنابراین با احتیاط به جمع هواداران احمدینژاد پیوستم و البته سعی کردم که خیلی متعصبانه وارد نشوم زیرا خاطره خوشی نداشتم.
موبایل من یک رسانه برای لیستی حدود 20 نفر شده بود که گردش اخبار خوبی داشتم. دوستانی که در شهرهای مختلف و موقعیتهای مختلف داشتم همینطور اینترنت، منبع خوبی برای اطلاع رسانی شده بود. به حدی که اعضای لیست به اخبار من وابسته شده بودند چون در آن زمان رسانه های اصولگرا مثل امروز فعال نبودند. به هر حال من پیش بینی می کردم که احمدینژاد وضعیت خوبی دارد ولی جرات اظهار آن را نداشتم. تا نتابج دور اول انتخابات که حاصل شد برایم قطعی شد که محمود رییس جمهور جدید است.
این ها مقدمه بود تا رویکردم در این دوره را بگویم. از ابتدای دوره احمدینژاد از رویکردش حمایت کرده ام زیرا حقیقتاً این رویکرد و گفتمان را اصولی و مکتبی میدانم. در این راستا با بسیاری از دوستان و بعضا اهل خانواده بحثهای فراوان و داغی داشتهام ولی در طول دوران 4 ساله ریاست جمهوری احمدینژاد متاسفانه پدیدههایی رخ داد که با آن تصورم از او مغایرت داشت. مثلاً بحث مشایی، کردان، رحیمی یا هاله نور یا ... که این ها واقعاً دلسردم کرد. این مسائل البته یک دستاورد مهم هم برایم داشت و آن تکمیل دیدگاه سیاسیم بود و هر جه به دوران انتخابات فعلی نزدیک میشدیم این دیدگاه در من تقویت شد که اساساً در دفاع از هیچ کس نباید تعصب به خرج داد. چرا من باید در مقابل منتقدان بایستم و در چشمان آنان نگاه کنم و از چیزی که به آن اعتقاد ندارم دفاع کنم و آن را توجیه کنم؟ تصمیم گرفتم اساساً در انتخابات با رویکردی تبلیغاتی وارد نشوم و تلاش کردم دوستانم را نیز از حمایت متعصبانه منصرف کنم. در دلگرمی به این رویکرد مقاله دوست عزیزم مجید بذرافکن در مورد عمل جراحی قلب و ... و مباحثاتی که با یکی از دوستان داشتم هم بیتاثیر نبود.
من به این نتیجه رسیده ام که انتخابات ایران، جنگ حق و باطل نیست بلکه همه کاندیداها دارای نقاط قوت و ضعف هستند. آنان ویژگیهای گوناگونی دارند و همهشان حق دارند رییس جمهور شوند. فکر میکنم این نتیجه کوچکی نیست؛ زیرا اکثراً را میبینم که حق رییس جمهور شدن برای کس یا کسانی قائل نیستند. صادقانه باید بگویم بر سر این اعتقاد با خیلیها بگومگو پیدا کردم و رابطهام با برخی تیره شد ولی شیرینی این نگاه و اعتقاد ارزشش را دارد.
من هنوز هم فکر میکنم احمدی نژاد بهترین گزینه ریاست جمهوری است اما این بار نه با کیفیت سابق، این بار به او رای میدهم در حالی که به او انتقادات فراوان دارم و از آینده او هم نگرانی هایی دارم اما معتقدم نگرانیهایی که از آینده او وجود دارد به مراتب کمخطرتر و کمهزینهتر از آینده مورد انتظار برای بقیه کاندیداها است. به عبارت بهتر احمدینژاد در دوره قبل از من نمره بیست و بقیه نمره 0 گرفته بودند ولی امروز نه احمدینژاد نزد من نمره 20 دارد و نه بقیه صفر!
به طور خلاصه باید بگویم اشکالاتی که در احمدی نژاد وجود دارد اشکالات بنیادی نیست و اشکالاتی شخصی و روبنایی است و یا میانی است در حالی که دو کاندیدای محترم اصلاح طلب به گونه ای اشکالات زیربنایی دارند. و اما در مورد محسن رضایی باید گفت او اشکالات شخصی احمدی نژاد را ندارد ولی در عوض طرح آبکی و نپختگی مدیریتی و اقتصادیش مملکت را با مشکلات بیشتری مواجه میکند ضمن این که او خیلی کاری با مفسدین اقتصادی و باند قدرت و ثروت هم ندارد و معتقد به زندگی مسالمتآمیز با آن است. بنا براین بنده ضمن گلایههایی که به احمدی نژاد دارم و ضمن آگاهی از مشکلات واقعی احمدی نژاد، به او رای میدهم و به شما هم توصیه میکنم به هر کس که میخواهید رای بدهید منتها بدون تعصب زیرا "آزادی از تعصب" خیلی لذت دارد.

+ نوشته شده در 88/03/21 | موضوع : سیاسی| |

مناظره محسن رضایی محمود احمدی نژادآخرین برنامه مناظره که در سایت محسن رضایی از آن به «مناظره فینال» (!) یاد کرده دیشب برگزار شد. واقعاً مناظره های بدون احمدی نژاد ارزش دیدن نداشت. شروع کننده احمدی نژاد بود و برخلاف شب های گذشته جزوه ها و مدارک زیادی همراه نیاورده بود و برعکس محسن رضایی چندین جزوه همراه داشت از جمله یک جزوه قرمز رنگ که نشان دهنده اخطار برای رو کردن پروندههای خطری بود. احمدی نژاد با رویکرد و لحنی آرام و کارشناسی مناظره را شروع کرد و یک راست رفت سراغ طرح محسن رضایی. محسن رضایی هم که علاقه عجیبی دارد تا خود را تندیس واقعی اصول گرایی معرفی کند با «اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة» و نثار صلوات برای شادی روح شهدا و ... آغاز کرد تا جوی معنوی بر جلسه حاکم کند. اما در عوض علاوه بر آن که از احمدی نژاد بخاطر رویکرد تخصصی تشکر کرد ولی بجای پاسخ، سوال کرد و در آخر هم کمی به پاسخ پرداخت. احمدی نژاد هم وارد کلنجار شد و سعی کرد در موضع حمله خود را نگه دارد که بالاخره نتوانست و مجبور به دفاع هم شد. در مجموع دو طرف نقاط ضعف یکدیگر را خوب نشانه رفتند و توانستند به طور واقعی هم دیگر را به چالش بکشند و به نظر من تا بخش آخر مناظره هم همینطور پیش رفت و 50-50 کار پیش رفت. در پایان احمدی نژاد باید آخرین صحبت خود را می کرد که ناگهان تصمیم گرفت که برود توی مسایل غیراقتصادی که با گرفتن یک گزک از میان صحبت های محسن رضایی درباره تعیین فرمانداران در ابتدای انقلاب خواست به او تک کند و در عین حال خواست از همه وقت خود استفاده نکند تا بخش آخر مناظره به طور کامل به رقیب واگذار نشود.
محسن البته مقاومت کرد و جوابهای قانع کنندهای به احمدی نژاد داد، احمدی نژاد پس از آن رفت سراغ مسائل امنیتی و استراتژیک، غافل از این که محسن رضایی برخلاف مسائل اقتصادی که اتفاقاً چندان قوی نیست، در مسایل نظامی-امنیتی و استراتژیک یکی از قدرتمندترین کارشناسان کشور است. او سوالی درباره پیش بینی حمله امریکا به ایران توسط محسن پرسید تا او را محکوم کند در حالی که پیش بینی محسن یک پیش بینی کارشناسانه و نه سیاسی بود. محسن رضایی نیز در این بخش به خوبی پاسخ داد و نهایتاً ضربه آخر را به احمدی نژاد زد که شما فکر می کنی در همه چیز صاحب نظری و ... احمدی نژاد دیگه واقعا کم آورده بود و تلاش می کرد که به نحوی اجازه ندهد آخرین جمله را محسن رضایی بگوید که مجری اجازه نداد و حتی در قبال جر زنی احمدی نژاد بخاطر ورود به زمان رضایی،  30 ثانیه اضافه به محسن رضایی اختصاص داد که به نظرم کار خوبی بود.
در مجموع احمدی نژاد دیشب با دریافت نمره 40 در مقابل محسن با نمره 60 شکست خورد و آن هم به خاطر اشتباهش در نقاط ضعف و قوت حریف بود در حالی که محسن به خوبی نقاط ضعف حریف را شناخته بود. احمدی نژاد اگر در همان موضوع اقتصاد که ادعای اصلی محسن بود میماند و به طور دقیق او را به چالش می کشید حتماً نتیجه بهتری را می گرفت. او خوب شروع کرد ولی بد تمام کرد.
به نظرم شانسی که احمدی نژاد در قرعه کشی آورد این بود که مناظره اش با محسن رضایی آخر افتاد و الا رقیب اصلی (میرحسین موسوی) می توانست با استفاده شکستی این چنینی قدرت مضاعفی گرفته و احمدی نژاد را در مناظره شکست داده و پیروزی قطعی او را با مشکل مواجه کند. با این حال فکر کنم بخشی از آرای احمدی نژاد دیشب ریخت و حامیان احمدی نژاد که چندان دل خوشی از او نداشتند دیشب به محسن گرویدند ولی بعید می دانم مناظره دیشب تاثیری در رای رقیب اصلی احمدی نژاد و سرنوشت انتخابات بگذارد. بازی انتخابات به دقیقه نود نزدیک می شود و اصلاح طلبان در وضعیت خوبی نیستند. امیدوارم که اوضاع سیاسی منجر به تشنج و اغتشاش نشود.

+ نوشته شده در 88/03/19 | موضوع : سیاسی| |

مناظره میرحسین موسوی و کروبیمناظره دیشب میرحسین و کروبی از منظرهای مختلفی قابل ارزیابی بود. اول خواندن متن کرباسچی توسط کروبی و در دنباله مناظره شب قبلش با احمدی­نژاد بود که با مشقت خواند و به حدی با مکث و نامفهوم خواند که معلوم نشد چه می­گوید. بر همه مشخص است که این متن­خوانی­ها ارزش مناظره­ای ندارد و ارزش مناظره به هماوردی در خود جلسه است. اما قضیه بیش از این ریشه داشت. هر دو طرف مناظره دل پری از احمدی­نژاد و شخص احمدی­نژاد داشتند. بیش از 80 درصد وقت مناظره دو کاندیدا صرف حمله به احمدی­نژاد شد و 20 درصد باقی مانده نیز صرف بیان دیدگاه­هایشان شد و تقریبا چیزی نزدیک به صفر به مناظره واقعی شبیه بود.

  در مناظره احمدی نژاد و موسوی من حقیقتاً از طرز روکردن پرونده زهرا رهنورد توسط احمدی نژاد آزرده شدم. این طرز بیان اگر چه از نظر فنون مناظره امری مجاز است ولی از نظر اخلاق اسلامی واقعاً ناپسند بود. البته بیان اسامی افرادی که به آلاف و الوف رسیده بودند بد نبود حتی روکردن خود مسئله پارتی بازی میرحسین و زنش در کسب موقعیت ها نیز بد نبود ولی طرز بیان احمدی نژاد در باره موضوع زهرا رهنورد ناپسند بود. از این بابت به موسوی حق می­دادم و از طرفی میرحسین را فردی اخلاق­مدار در عین حال ضعیف در مناظره یافته بودم. اما در جلسه دیشب فارغ از مباحث سطح پایین و در حد مضحک کروبی، میرحسین با چهره­ای متفاوت ظاهر شده بود. او دیگر آن نجابت و متانیت مورد انتظار را نداشت. اگر چه روی منبر رفت و احادیث یکی پس از دیگری در باب اخلاق و صداقت و ... بیان کرد ولی در عمل خود غیراخلاقی­ترین شیوه تخریب را در پیش گرفت.

میرحسین تعهد کرده بود که در جلسه مناظره به مناظره بپردازد و درباره کاندیدای غایب ولو ظالم هم باشد سخنی نگوید. او احمدی­نژاد را به خاطر سخن گفتن از افرادی که در دولت میرحسین و هاشمی و خاتمی به نان و نوایی رسیده بودند سرزنش کرد و گفتن چرا از افراد غایب نام می­بری ولی خودش تمام وقتش را علیه «کاندیدای غایب» سخن گفت. میرحسین با لفظ«ایشان»، «ما»، «او» و ... از احمدی­نژاد یاد می­کرد و در تذکر قانونی مجری می­گفت من که نام نبردم!

از نگاه رییس جمهور احتمالی آینده، احمدی­نژاد حق نداشت کاری به گذشته داشته باشد و عملکرد خود را با دولت­های گذشته مقایسه کند ولی میرحسین حق داشت در غیاب کاندیدای غایب عملکرد، شخصیت او را لجن­مال کند. میرحسین با ارائه نمودارهایی به قول خود معتبر احمدی­نژاد را به دروغ­گویی متهم کرد که این اتهام جای پیگرد قانونی دارد در حالی که احمدی­نژاد فقط به میرحسین گفته بود که در دولت شما کارآمدی وجود نداشته است.

عملکرد میرحسین واقعاً دیشب غیراخلاقی و تند بود. او بجای آن که بتواند در مقابل احمدی­نژاد قد علم کرده و او را در جلسه مناظره شکست دهد، در غیاب او و حتی پس از گذشت دو جلسه مناظره و قرائت بیانیه در جلسه قبل به او حملات تخریبی می­کند. میرحسین آشکارا صداقت و رفتار قانونی و اخلاقی را زیر پا گذاشت و نشان داد که علیرغم ادعاهای فراوان ولایت­مداری و ... به تذکرات رهبری درباره تخریب و نفی دیگران بجای اثبات خود هیچ توجهی ندارد.

چقدر خوب بود که میرحسین به جای تخریب احمدی­نژاد و آن هم عقده­گشایی شخصی، بخش موفقیت­های خود در زمان نخست وزیری را بسط می­داد که من شخصاً بهترین بخش مغازله آنان را همان بخشی می­دانم که میرحسین عملکرد خود در زمان نخست وزیریش را توضیح می­داد.

در شبه مناظره که نه بلکه مغازله و معاشقه دیشب مسائل دیگری نیز روشد و آن یک تبانی سیاسی برای شکست احمدی­نژاد. من ادعای احمدی­نژاد مبنی بر سه به یک بودن انتخابات را اغراق­آمیز می­پنداشتم ولی در مناظره کروبی با محسن رضایی و دیشب و در گفته­های لری کروبی مشخص شد که تبانی سیاسی پشت­پرده­ای برای شکست احمدی­نژاد صورت گرفته است زیرا کروبی میرحسین را به خاطر دوری از صحنه در روی کار آمدن احمدی­نژاد سهیم دانست و او را سرزنش کرد و او را قسم داد که از صحنه خارج نشود!

اساساً جلسه مناظره دیشب بوی خون می­داد مخصوصاً در بخش آخر که میرحسین با شدیدترین وجهی به مجری، صدا و سیما، احمدی­نژاد و عناصر نامعلوم و موهوم حمله کرد و گفت به سمت من سنگ پرتاب کردند، بلندگوی مرا قطع کردند و ... که به نوعی دعوت از طرفدارانش برای واکنش سخت و امنیتی کردن فضای انتخابات تلقی می­شود. به نظر می­آید میرحسین تلاش می­کند شکست­های واضحش در مناظره با احمدی­نژاد را در غالب امنیتی کردن فضای انتخابات جبران کند. عده­ای مداوم برای من پیامک می­دهند که دار و دسته سعید حجاریان و اصلاح­طلبان در پشت موسوی به دنبال ایجاد فضای آشوب و ایجاد انقلاب رنگی هستند، من به دیده شک و تردید به این ادعاها می­نگرم، آیا واقعاٌ این گونه است؟ آیا واقعاً فضای انتخابات به سمت اغتشاش می­رود؟

+ نوشته شده در 88/03/18 | موضوع : سیاسی| |

مناظره احمدی نژاد کروبیدیشب مناظره کروبی با احمدینژاد در شبکه سه سیما برگزار شد. این مناظره بر خلاف آن چه آقای کروبی وعده داده بود، چالشیتر از مناظره موسوی با احمدینژاد نبود. کروبی باز هم طبق معمول خودکار نیاورده بود و از مجریان مناظره خودکار گرفت.

اولین سوال وی درباره هاله نور بود که احمدینژاد طبق معمول از کنار آن سر خورد. احمدینژاد نیز گویا این مناظره برایش زنگ تفریح است، حدود 50% از وقتش را به بیان عملکرد دولت نهم اختصاص داد. جواب سوالات نه چندان مایهدار کروبی را در یکی دو جمله میداد و میرفت سراغ آمار عملکرد دولت در زمینههای اقتصادی.
موردی که دربارهاش زیاد با هم کلنجار رفتند بحث آمار بود. کروبی آمار احمدینژاد را تخطئه کرد و گفت که این آمار از نظر کارشناسان مردود است و آنان چیزهای دیگری میگویند. احمدینژاد هم در جواب گفت همان مراجعی که آمار اقتصادی را از ابتدای انقلاب اعلام کردهاند، این آمار را بیان کردهاند و زیر سوال بردن آن یعنی زیر سوال بردن همه آمار و ارقام گذشته. کروبی نظرش این بود که موارد اقتصادی و آمار و اطلاعات باید در سطح کارشناسی بحث شود و خود را نسبت به اطلاعات و آمار بیاطلاع دانست. احمدینژاد هم گفت رییس جمهور باید سخنان متناقض کارشناسان را بشنود و خودش باید کارشناس ارشد باشد تا بر این موارد مسلط باشد.
متاسفانه کروبی نیز مثل موسوی یک راست رفت سراغ نقاط قوت احمدینژاد از جمله سیاست خارجی و اقتصاد داخلی. این موارد بجز در بین عدهای از نخبگان اصلاحطلب در بین اکثریت کارشناسان جزو حوزههای موفق دولت نهم بوده است و از طرفی مردم نیز از این دو بخش راضی به نظر میرسند. اما هیچ یک از کاندیداها هنوز سراغ نقاط ضعف احمدینژاد نرفتهاند و احتمالاً مجال دیگری هم برای این کار نمییابند و آن هم حوزه فرهنگ است.
حوزه فرهنگ به نظر من یکی از حوزههای مظلوم در تمام دوران 30 ساله گذشته و مخصوصاً در دولت نهم است.  انتشار کتب در دولت نهم روند نزولی داشته و فرهنگ عمومی نیز همچنان بلاتکلیف است. شورای عالی انقلاب فرهنگی بسیار ناکارآمد و فشل عمل کرده است. سینما از دوران بحران و فروپاشیش در زمان خاتمی هنوز خارج نشده و بجز تئاتر در سایر بخشها نیز پیشرفت و شکوفایی چندانی مشاهده نمیشود.
کروبی سوالاتی را مطرح کرد که تقریباً همه سطح پایین بود و به همین خاطر جوابهای دندانشکنی از احمدینژاد دریافت میکرد. به هم ریختگی و عدم تسلط کروبی نیز بر خلاف انتظار بود. من خودم شخصاً کروبی را به خاطر طلبه بودن و تجربه در مباحثه، قویتر از آن چه نشان داد میپنداشتم. البته او مثل میرحسین صدایش لرزه نداشت، لبش نیز خشک نشده بود و چیز چیز هم نمیکرد.
در مقابل احمدینژاد نیز بر خلاف جلسه قبلی در خصوص افراد بجز موضوع شهرام جزایری به مورد دیگری از جمله سوژه بسیار داغ کرباسچی حتی اشاره هم نکرد. کرباسچی که در اذهان عمومی به عنوان «غارتگر بیت المال» معروف است معاون اول کروبی مطرح شده و عکسهای تمام قد وی در کنار کروبی در کوی و برزن نصب شده است. کرباسچی مخصوصاً در فیلم تبلیغاتی کروبی به خاطر اشکی که برای فقرا ریخت علاوه بر تحکیم پیوند سیاسیش با کروبی، باعث خلق عجیبترین واقعه سیاسی پس از انقلاب شد. کرباسچی که معتقد بود فقرا باید از بین بروند برای آنان گریه کرد!
احمدینژاد بدون حتی اشاره از کنار این موضوع خوب گذشت. اما دست از سر کروبی برنداشت. او چندین بار موضوع شهرام جزایری را مطرح کرد به گونهای که به کلی اعصاب کروبی را به هم ریخت، همچنین از زندان بنیاد شهید، و خانه و اموال کروبی به طور شفاف نام برد. کروبی در مقابل این هجمه پاسخ قانع کنندهای نداشت بجز آن که از طرف امام چندین حکم داشته و اجازاتی داشته که به نظرم قانع کننده نبود.
در مقابل کروبی اغراقگویی معمول احمدینژاد را به دروغگویی تعبیر کرد و از او خواست نام چند کشور را ببرد که احمدینژاد نیز به این سوالات پاسخ نداد. اما نکتهای که واقعاً به حیثیت کروبی لطمه زد بحث عکس احمدینژاد در زیر تابلو خلیج عربی بود که کروبی آن را افتضاح دولت نهم در سیاست خارجی دانست. احمدینژاد هم او را به علمای کلام عربی ارجاع داد تا به او بگویند که  «الدول الخلیج العربیة» یعنی کشورهای عرب خلیج نه کشورهای خلیج عربی زیرا العربیة به الدول برمیگردد. این در حالی است که روحانیون سالها درس عربی و لغت عربی را میخوانند. به نظر من این ضربه مهلکی به سابقه آخوندی و سواد علمی مورد ادعای کروبی زد.
به نظر من احمدینژاد در نحوه بیانات احساسی خود عادت دارد که اغراقگویی کند که مخالفان از جمله آقای کروبی تلاش وافری دارند تا آن را به دروغگویی تعبیر نمایند. این نیز یکی از نقاط ضعف احمدینژاد است. البته ظاهراً عبارات حتی اگر اغراق هم باشد از نظر شرعی دروغ محسوب میشود ولی به هر حال جامعه ما از جمله احمدینژاد به این امر عادت دارند. مثلاً در صف نانوایی ما بارها شنیده و گفتهایم که یک ساعت است اینجا ایستادهایم(!) اگر چنانچه ما 59 دقیقه ایستاده باشیم این جمله اغراقآمیز، دروغ شرعی محسوب میشود. مثلاً شنیدهایم که حضرت امام پیامی را برای رادیوتلویزیون فرستاد و در میانه راه آن را برگرداند و کلمهای را در آن تغییر داد و آن جملهای بود که خطاب به رزمندگان اسلام بود که «من همیشه شما را دعا میکنم» امام کلمه همیشه را به کلمه بیشتر اوقات تغییر دادند تا دروغ نباشد.
به هر حال به نظر من برنده مناظره همچنان که انتظار میرفت احمدینژاد بود. کروبی در آخر کنترل خود را از دست داده بود و دائم در وقت احمدینژاد وارد میشد و نمیتوانست خود را نگه دارد. کاغذهایش را روی میز پهن کردهبود و در میان آن غوطه میخورد در مقابل احمدینژاد مدارکش را مرتب نگه داشته و یک راست میرفت سراغ مدارک مورد نظرش.
همچنین طبق بیان مجری احمدینژاد حق داشت از 4 دقیقه وقت اضافی در مقابل بیانیه میرحسین در جلسه مناظره با محسن رضایی که علیه وی خوانده شد، استفاده کند که چیزی درباره آن نگفت.
ارزیابی من آن است که احمدینژاد در خصوص تاخت و تاز به اصلاحطلبان اصطلاحاً کمی فیتیله پایین کشید. این موضوع دو علت احتمالی دارد یا کارت زردی از طرف رهبری دریافت کرده یا به دلیل جلوگیری از آشوبهای خیابانی و احتمال واکنش خشونتآمیز اصلاحطلبان که در این خصوص ید طولایی دارند بوده است.
شیخ اصلاحات پس از نیم قرن فعالیت سیاسی، از هم اکنون باید به دنبال برنامههای دوران بازنشستگیاش باشد.

+ نوشته شده در 88/03/17 | موضوع : سیاسی| |

مناظره احمدی نژاد و میرحسین موسویاین مناظره بیشک جدیترین و جنجالیترین مناظره در تاریخ جمهوری اسلامی پس از مناظرههای تلویزیونی 1357 و 1358 بود. مناظرهای که در آن بیپردهترین رویارویی سیاسی شکل گرفت و گفتمانهای دو رقیب اصلی ساحت سیاسی کشور، واضح و شفاف در مقابل دیدگان ملت قرار گرفت.
هیجان این مناظره به گونهای شد که بسیاری از مردم را در نیمه شب به خیابانها کشاند و خواب را از چشم خیلیها ربود. دوستی دارم که از فرط هیجان در همان اوایل مناظره به من زنگ زد و در حالی که صدایش میلرزید و گویی داشت قبض روح میشد، گفت: دارم از هیجان میترکم (!)، ایستاده دارم مناظره را تماشا میکنم. این طبیعی بود، زیرا سخنانی که در رسانهی ملی سالیان طولانی بود که گناه شمرده میشد، به طور کاملاً عریان بیان میشد. البته هیجان بیشتر ناظر بر حملات احمدینژاد و نحوه استدلال وی بر میگشت. این حملات باعث شد تا از همان ابتدا سیستم عصبی موسوی به هم بریزد به طوری که لرزش صدا، خشکی لب، شاخه به شاخه پریدن و از همه مهمتر بکاربردن بیش از اندازه واژه «چیز» برای هر بینندهای مشخص باشد. هر دو کاندیدا البته توانستند به طور کامل سخنان خود را بیان کنند؛ یعنی موسوی علیرغم آن که استرسش کاملا مشخص بود ولی با این حال توانست همهی آن چه مد نظرش بود بزند اگر چه احمدینژاد در آخر هم هنوز میخواست حرف بزند ولی وقتش تمام شده بود!
مهمترین ویژگی این مناظره بیان اسامی افراد و سیاستمداران و خط و ربطهایی بود که تا دیروز فقط در فضاهای غیررسمی و به صورت کنایه آمیز بیان میشد. مثلاً بحث کسب آلاف و الوف توسط مسئولان، ترفندهای سیاسی که برای سرنگونی رقیب و کسب قدرت به کار برده میشود، سوء استفادههایی که مسئولان، سیاستمداران، صاحبان قدرت و خانواده هایشان از موقعیت خود انجام میدهند و ... با شدیدترین لحن و با ذکر اسامی برخی از آنان، موضوعی نبود که حتی در جمعهای غیر رسمی هم به این شفافیت بیان شود زیرا تا کنون همواره عدهای اگر چه این مسایل را انکار نمیکردند، ولی بیان آن را یا به صلاح نمیدانستند و یا خطرناک می دانستند. آقای هاشمی در نقش پیدا و پنهان هزاردستان عرصه سیاسی کشور به طور شفاف به نقد کشیده شد و به شدت به باند سیاسی و اقتصادی هاشمی حمله شد.
در مقابل تقریباً تمام انتقادات و دستمایه تمام خصومتها و تمسخرها علیه احمدینژاد نیست توسط موسوی بیان شد. موسوی از خرافهگرایی، توهم، خودمحوری، قانونگریزی، ضدیت با مراجع و ... همه و همه را بیان کرد و به برخی با ذکر جزییاتی پرداخت. آقای موسوی تمام قامت در مقابل احمدینژاد ایستاد و بدون کوتاه آمدن از مواضعش بر آنان تا دقیقه 89 ایستادگی کرد زیرا 1 دقیقه مانده به پایان مناظره باطری میرحسین تمام شد و در آن یک دقیقه فقط آرام راه رفت! آقای موسوی اگر چه از اول گفته بود که روشمند انتقادات و حملات خود را سازماندهی کرده ولی گویا طرح حملهاش توسط حمله پیشدستانه احمدینژاد به هم ریخت و حملاتش را به صورت فله و بدون سازمان صورت بخشید. با این حال به نظرم حملات میرحسین را میتوان به چند دسته تقسیم کرد. بخشی از آن حقیقت داشت و واقعاً انتقادات واردی به احمدینژاد بود که احمدینژاد با زیرکی توانست از کنار آنان عبور کند، برخی از حملات نیز اساساً جای دعوا نداشت، بلکه به برداشت نظری از موضوعات بر میگشت، مثلاً نظر موسوی و احمدینژاد درباره عزت ملی با هم متفاوت بود که این هم جای دعوا ندارد به هر حال از یک واقعیت  دو گونه برداشت متفاوت میتوان داشت. بخشی دیگر از حملات موسوی نیز مبتنی بر اطلاعات نادرست بود که احمدینژاد با توسل به چند مورد از آن توانست ناظران را مجاب کند که همه اطلاعات موسوی غلط است.
در مجموع میتوان مناظره احمدینژاد و موسوی را در چند بند ارزیابی کرد:
1- برای اولین بار احمدینژاد در مقابل انظار عمومی و به طور زنده توسط یک شخصیت سیاسی به وضوح مورد حمله واقع میشد.
2- بیان اسامی افرادی از شخصیتهای درجه 1 و 2 کشور و بیان فساد سیاسی و اقتصادی و سوء استفاده آنان از قدرت بود. از جمله این افراد، آقای هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، خاتمی، صفایی فراهانی، فرزندان هاشمی، زهرا رهنورد و ... بودند.
3- به نقد جدی کشیده شدن عملکرد 6 دوره ریاست جمهوری موسوی، هاشمی و خاتمی و بیان انحرافات آنان برای اولین بار در رسانه ملی به طور جدی.
4- غلبه احمدینژاد به میرحسین در مناظره که البته از قبل قابل پیش بینی بود، زیرا احمدینژاد در تاریخچه خود فهرست طولانی از مقابلهی کلامی داشته و ناظران داخلی و خارجی بر توان محاورهایاش اذعان کرده بودند. هر چه بشود او یک معلم است و معلم به خوبی فنون مجادله کلامی را میداند. عدم بهره میرحسین از این فنون و همچنین برخورداری از پشتیبانیهای فراوان حضرت امام در شرایط اول انقلاب از او یک چهرهی ضعیف در مناظره ساخت. شخصیت میرحسین به گونهای جلوه کرد که نیازمند حمایت یک بزرگتر است و نه یک شخصیت صاحب ایده و تفکر و برنامه.
5- احمدی نژاد معمولا در استفاده از وقتش نظم و دقت را رعایت نکرد و تلاش می کرد سهم وقتش را بیشتر در همان ابتدا استفاده نماید؛ حتی در میان بخش آخر سخنان میرحسین نیز تلاش کرد که وقتی از میرحسین تصاحب کند که میرحسین واکنش نشان داد و گفت در وقت من «چیز» نکن!
به هر حال بعید میدانم از حامیان متعصب میرحسین کسی پس از این مناظره از وی برگشته باشد، همان گونه که از حامیان متعصب احمدی نژاد هم کسی دست از او بر نمی دارد اما برآورد من این است که قشر عمده مردم به خاطر شجاعت و تهور احمدینژاد به او گرایش پیدا کرده و سرمایه اجتماعی وی پس از مناظره افزایش یافت. مخصوصاً رسوا کردن گوشهای از سوء استفادههای باند قدرت و ثروت که همیشه از آن نام میبرد.
نکتهای که در پایان باقی میماند، پیشبینی واکنش هاشمی رفسنجانی و وابستگانش با احمدینژاد است که بعید میدانم کار عمدهای از دستشان برآید به چند دلیل:
1- عدم حمایت رهبری از آنان در سخنرانی امروز در مرقد امام
2- تکنیکی بودن حملات احمدینژاد به گونهای که بیاناتش هیچ بار حقوقی مبنی بر ایراد اتهام، توهین و نشر اکاذیب و ... نداشت
3- باورپذیری ادعاهای احمدینژاد توسط عامه مردم و بالاتر از آن، این که قشرهای بسیاری از نخبگان سالیان طولانی بود که از داغ این مفاسد بر دلشان بود و این حمایت عمومی هر گونه قدرت تحرک توسط رقیب را از وی سلب میکند.
4- مفاسد بیشتری که در باند قدرت و ثروت هنوز وجود دارد و گروکشی افشای آن توسط احمدینژاد، به این معنی که اگر بخواهند به گونهای با احمدینژاد مقابله کرده و رویهی خود را ادامه دهند طبیعتاً احمدینژاد ممکن است ابعاد دیگری از مفاسد را معرفی کند.
البته اینها همه به شرطی است که احمدینژاد بتواند رای اکثریت خوبی را در انتخابات ریاست جمهوری کسب کند و الا ممکن است در صورت شکست در انتخابات به روشهای قضایی، سیاسی یا مافیایی سرکوب شود. با این حال من تصور میکنم، تکلیف انتخابات دهم در همین مناظره مشخص شد و بعید است که روند تحولات، بتواند نتیجه انتخابات را تغییر بدهد.
امیدوارم نتیجه انتخابات هر چه هست باعث سربلندی اسلام و کشور جمهوری اسلامی و ملت بزرگ ایران شود که واقعاً مستحق قرار گرفتن در جایگاهی برتر در جهان هست.

+ نوشته شده در 88/03/14 | موضوع : سیاسی| |

امناظره کروبی رضاییگر چه برگزاری مناظره تلویزیونی کاندیداهای ریاست جمهوری اقدامی مناسب ارزیابی می شود ولی به شرط آن که مناظره واقعی باشد.

دیشب که اولین جلسه این مناظره بین کروبی و رضایی بود بیشتر شبیه یک فیلم خنده دار و نوع جدیدی از سخنرانی با دو سخنران همزمان بود و نه یک مناظره واقعی.

به نظر من کروبی و محسن رضایی اخلاق انتخاباتی را رعایت نکردند و از فرصتی که به دست آوردند بر خلاف تعهداتشان سوء استفاده کردند. آنان توافق کرده بودند که درباره کسانی که در جلسه حاضر نیستند سخنی نگویند و آن ها هر کدام خود نیز به این توافق اقرار کردند ولی عملاً دهها بار عملکرد دولت نهم و کاندیدای غایب را زیر سوال برده و باز هم طبق معمول تمسخر را پیشه گرفتند.

آنان بجای بیان نظرات چالشی بین خود، به تایید نظرات یک دیگر پرداختند و با هم متحداً علیه کاندیدای غایب سخن گفتند و یک تنه به تخریب عملکرد کسی پرداختند که نمی توانست از خود دفاع کند. این رفتار ناجوانمردانه و غیر اخلاقی و ظلم آشکار تلقی می شود.

بهتر بود آنان به این سوال اساسی و مغفول جواب می دادند که مثلاً آقای کروبی چه چیزی در خود دید و در آقای رضایی ندید که حاضر شد با وی به رقابت بپردازد و آقای محسن رضایی چرا به این نتیجه رسید که آقای کروبی ناتوان از ریاست جمهوری است و بر این اساس او احساس تکلیف کرد.

آنان زیرکانه و با موضعی بی طرفانه این وظیفه اساسی خود را انجام نداده و البته هزینه این شیطنت خود را به گونه ای به گردن مجری ناتوان مناظره انداختند.

البته باید گفت این فیلم بازی کردن و تعریف و تمجید دو رقیب از یکدیگر پیام پنهانی داشت و آن این که اگر شما این قدر با هم توافق نظر دارید چرا با هم رقابت می کنید؟ اینجا دم خروس پیدا می شود و معلوم می شود که این دو کاندیدای محترم برای رقابت با یکدیگر بر سر ریاست جمهوری نیامده اند، بلکه با هم متحد شده اند تا علیرغم آن که احتمال رای آوردنشان کم است لااقل به رقیب مشترک ضربه زده باشند که این نتیجه گیری، فرض برخی مبنی بر هماهنگی و ائتلاف پشت پرده سه کاندیدا برای شکست یک کاندیدا در انتخابات دهم را تقویت می کند.

در این باره ضرب المثلی داریم که ممکن است توهین تلقی شود و از بکار بردن آن خودداری می کنم.

+ نوشته شده در 88/03/13 | موضوع : سیاسی| |

قضیه ادعای احمدی نژاد در خصوص تحقیر رییس جمهور سابق (آقای خاتمی) در دیدار با ژاک شیراک و قضیه پله ها برایم سوال بود که به جستجو در این باره پرداختم.

حقیقت تلخ آن است که ادعای احمدی نژاد کاملا صحت دارد اگر چه سایت های اصلاح طلب آن را انکار کرده اند. آنان با روش های جنگ روانی خاص خود با انتشار عکس هایی از دیدار دوم آقای خاتمی با ژاک شیراک در  5 آوریل 2005 سعی در دروغ جلوه دادن این ادعا کردند در حالی که آقای خاتمی دیدار دیگری نیز با همین فرد در کاخ الیزه در تاریخ 27 اکتبر 1999 داشته است که حدود مهر 1378 می شود. هر چه تلاش کردم عکسی از آن نیافتم بجز یک عکس که آن هم در بالای پله ها است. البته من در همان زمان این صحنه را خودم دیدم و احساس ناراحتی کردم البته نه به اندازه احمدی نژاد.

عکس مربوط به دیدار 2005 با عبای مشکی که اصلاح طلبان به استناد آن احمدی نژاد را دروغگو خواندند. البته در این دیدار شیراک واقعا از پله پایین آمد.


تنها عکس موجود مربوط به بازدید 1999 با عبای شکلاتی که مد نظر احمدی نژاد بود. از موقعیت قرار گرفتن شیراک نسبت به سرباز گارد مشخص است که بالای پله است. در این دیدار شیراک از پله پایین نیامد و همان بالا ایستاد تا آقای خاتمی بالا برود.

البته بعید می دانم آقای خاتمی اساساً این چیزها را تحقیر بداند. احتمالاً او از آقای شیراک بسیار متشکر است که او را به حضور پذیرفته و اجازه داده که با او عکسی بگیرد.

به دلایل مختلف قصد نداشته و ندارم که در موضوعات تبلیغات انتخابات شرکت کنم ولی خداییش به حال مظلومیت احمدی نژاد غصه ام شد.


14/3/1388

برادر عزیز روح الله مهرابی با ارسال قطعه فیلمی از دیدار 1999 آقای خاتمی قضیه پله را روشن کردند و مشخص شد اگر چه برای خاتمی فرش قرمز پهن نکرده اند و اگر چه شیراک کت شلوار روشن (که در فرهنگ غرب احترام آمیز محسوب نمی شود) پوشیده ولی قضیه پله صحت نداشت. بنده از این بابت هم از ایشان تشکر و هم از مخاطبان محترم عذرخواهی می کنم.

متاسفانه احمدی نژاد سخنان اغراق آمیز می گوید و این اغراق آمیز سخن گفتن به برخی از جمله بنده هم سرایت کرده و امیدوارم بتوانم خود را اصلاح کنم. احمدی نژاد با این نقاط ضعف دفاع از خود را برای ما سخت کرده است.

+ نوشته شده در 88/03/10 | موضوع : سیاسی| |

سخنرانی تلویزیونی کروبی دیشب یکی از برجسته ترین و پرمطلب ترین صحبت های وی بود. تقریبا در این نیم ساعت همه ی آن چیزی که شیخ اصلاحات در چنته داشت بیرون ریخت و حرف نگفته ای باقی نگذاشت. البته مشخص بود که به او گفته بودند آرام سخن بگوید زیرا تجربه موسوی برای این کار کافی بود.

کروبی از همان ابتدا با "نکته" آغاز کرد و در حدود 15 دقیقه مقدمه و سوابق خود را تبلیغ کرد و 5 دقیقه هم درباره برنامه هایش گفت. در مقدمه وی تلاش وافری کرد که پیوند خود با امام را به گونه ای ذکر کند که بتواند از امام در این راه مایه بگذارد. او خود را پیرو امام دانست و سخنان و جهت گیری های خود را نیز دقیقا منطبق با امام معرفی کرد و مخالفان مخصوصا دولت فعلی را بر خلاف راه و جهت گیری امام معرفی کرد.

او سه اصل "جمهوریت"، "اسلامیت" و "ایرانیت" را جزو مشخصه های اندیشه سیاسی امام برشمرد! من هر چه در تاریخ و صحیفه ی نور گشتم و هر چه به سابقه ذهنی خود مراجعه کردم نتوانستم عنصر آخر را در دیدگاههای امام پیدا کنم. اتفاقا بر عکس امام فقط بر جمهوریت و اسلامیت و نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد تکیه می کردند و آن هم جمهوریت را در راه اسلام می شناختند و نه به خودی خود یک ارزش.

به هر حال کروبی روی مسائل و مطالبات سیاسی و اجتماعی خیلی مانور داد و به اقتصاد که رسید گفت این هم که خودش ملموس و معلوم است! او درباره طرح اقتصادی یعنی سهام نفت هیچ نگفت و این بزرگترین اشتباهش بود. زیرا نماینده مطالبات سیاسی اصلاح طلبان خاتمی بود که آن هم اقبال وسیعی از طرف قشر فرودست جامعه نداشت و الا در دوره قبل مردم به او گوش می کردند و به معین رای می دادند. به هر حال کروبی نتوانست وجهه ی موفق دوره قبل خود را در این سخنان معرفی کند. او به سهام نفت که رسید به سرعت از آن عبور کرد و حتی موضوع پرداخت سرانه به ایرانیان را مطرح هم نکرد در حالی که این سلاح اصلی کروبی در دوره قبلی بود. گویا کروبی فراموش کرده که دوره قبل مردم نه به خاطر شعارهای سیاسی و آزادی و مخالفت با نظارت استصوابی بلکه به خاطر پرداخته ماهیانه 50 هزارتومان به هر ایرانی بود که به وی رای دادند.

او حتی روی تیم "مدیران لایق" که کاملا چهره کرباسچی را به ذهن متبادر می کند هم خیلی تاکید کرد. در این میان جای ارزش های ملی و دینی مردم در سخنان کروبی خالی بود. او حتی اشاره ی کوچکی و نمادینی هم به ولایت فقیه و یا ایثارگران و خانواده شهدا نکرد. آثار پیری در کروبی به وضوح مشاهده می شود لااقل او باید این را می دانست که مردم برایشان یک چیزهایی واقعا مهم است مثل همین ارزش های معنوی و کاندیداها برای حفظ ظاهر هم که شده باید نامی از آن ببرند. اما کروبی یا از روی فراموشی یا از روی صداقت لری به چیزی که به او یاد نداده بودند اشاره ای هم نکرد!

به هر حال کروبی کل صحبت هایش را در 20 دقیقه اول تمام کرد و 10 دقیقه دیگر هم آب را به سخنان خود بست و آن قدر "نکته" گفت تا وقتش را کامل استفاده کند.

+ نوشته شده در 88/03/04 | موضوع : سیاسی| |

میرحسین و محسنصدا و سیما رویکرد جدیدی نسبت به انتخابات اتخاذ کرده است مخصوصاً پیش بینی مناظره بین کاندیداهای ریاست جمهوری دهم.

به نظرم سخنرانی پریشب میرحسین ضربه ی مهلکی به او بود. این وجهه یک شخصیت محبوب که پس از 20 سال به عرصه سیاسی بازگشته نبود. او عصبانی و با تن صدای بلند سخن می گفت در حالی که انتظار می رفت او با وقار و طمأنینه ی بیشتری صحبت می کرد.

همچنین من توقع داشتم که میرحسین گفتمان جدیدی از خود ارائه دهد که این کار را هم نکرد. او مانند چند سخنرانی اخیرش فقط قدم در راه تخریب و تحقیر دولت فعلی گذاشت. با نیش و کنایه باعث رنجش طرفداران احمدی نژاد شد. این روش اساساً در کشور ما مردود و واجد نتیجه ی معکوس است.

از نظر محتوا نیز اگر چه ظاهر سخنانش همه علیه رویکرد دولت احمدی نژاد بود ولی نتیجه منطقی که از سخنانش می شد گرفت کاملا عکس بود. مثلاً برای اثبات ناکارآمدی دولت اشاره به سفرهای استانی و دیدارهای مردمیش کرد که این تاییدی بر رویکرد دولت نهم برای سفرهای استانی و ارتباط با مردم بود. یا مثالی از حمایت امیرکبیر از یک خانم دکمه ساز بیان کرد که تاییدی بر رویکرد دولت بر بنگاههای کوچک و زودبازده بود، یا ناکارآمدی سیستم های مدیریتی کشور کرد که تاییدی بر اصلاحات ساختاری احمدی نژاد بود.

ارزیابی من این است که میرحسین نتوانست موج لازم انتخاباتی را برای خود ایجاد کند. این موج می بایست بر یکسری از خواسته های واقعی و مشروع مردمی بنا نهاده می شد که در توان یا خواست دولت فعلی و دولت های قبلی نبوده است و تاکید بر آزادی بیان و مسایل اقتصادی و رفاهی و ... آن چنان گیرا و جذاب نبود چرا که این شعارها مدعیانی بهتر از میرحسین دارد. در مسایل آزادی بیان در دوران دولت های اصلاحات به اندازه وفور به این شعارها عمل شد تا جایی که نوعی دلزدگی عمومی هم ایجاد کرد و مردم خواستار کنترل آن شدند و در قضیه رفاه مردم و رسیدگی به قشر فرودست و مسایل اقتصادی نیز طبیعتاً گفتمان احمدی نژاد قوی تر و مورد پسندتر واقع می شود. بنابراین میرحسین محلولی رقیق از خاتمی و احمدی نژاد است که اتفاقا چندان خوش طعم نیفتاد.

محسن رضایی نیز دیشب سخنرانی کرد. بنده معتقدم تا امروز محسن بابرنامه ترین کاندیدا بوده است. محسن رضایی با یک برنامه ی جامع در همه زمینه ها به عرصه آمده است ولی عیبی که محسن دارد این است که برنامه هایش تقریباً فضایی است. او در عرصه سیاسی و اقتصادی تجربه لازم و واقع بینی کافی را ندارد. محسن رضایی تصور می کند با افرادی که حول و حوش او هستند مثل دانش جعفری یا امیرعلی امیری یا امثال آنها می توان سیاست، اقتصاد، اجتماع، فرهنگ و ... را به طور انقلابی و جنگی حل کرد. محسن اگر چه دوست ندارد سابقه نظامیش مورد اشاره واقع شود و به گونه ای تلاش می کند گذشته خود را مسکوت و مغفول نگه دارد ولی نگاهش به همه چیز همان نگاه نظامی گرایانه است. او تصور می کند با گرفتن رای از مردم و رییس جمهور شدن همه و همه مانند زمان جنگ او را حمایت خواهند کرد تا هر گونه که صلاح می داند طرح عملیاتی بنویسد و آدم عزل و نصب کند و ...
محسن رضایی دیشب فقط وعده های چرب و شیرین داد و حتی چند بار تکیه کرد که این ها فقط وعده توخالی نیست که به نظر می رسد دقیقاً همان وعده های توخالی باشد زیرا عرصه جهان واقع عرصه سود و هزینه است. شما باید هزینه هایی بدهی و سودی به دست آوری. مثلاً محسن رضایی وقتی که توسعه اقتصادی را وعده می دهد باید به مردمش وعده سختی چندساله را بدهد یا اگر به مردم وعده سفره های وسیع می دهد باید به مردم بگوید که رشد توسعه اقتصادی ضعیف خواهد شد یا اگر می خواهد با کشورهای دیگر دوست شود باید بگوید که تا مدتی باید شعارهای انقلابی و آرمانی را باید کنار بگذاریم.
در مجموع محسن رضایی فقط حرف توخالی زد و عملیاتی شدن برنامه اش به نظر من امکان پذیر نیست.

پیروزی در انتخابات نیاز به یک موج فراگیر دارد که تا حالا این دو کاندیدا نتوانستند موج لازم را ایجاد کنند. بنابراین باید منتظر باشیم و روزهای آینده انتخابات ریاست جمهوری را ببینیم.

+ نوشته شده در 88/03/03 | موضوع : سیاسی| |

امنیت شبکه و امنیت اطلاعات تقریباً عمری به درازای شبکه و فناوری اطلاعات دارد یعنی از بدو تولد این فناوری مسایل امنیتی آن هم مطرح شده است. پس از آن هکرها عرصه ظهور یافتند و این کار یعنی نفوذ به سیستم­ها از طریق شبکه خود تبدیل به یک تخصص شد. اخیراً واژه­هایی چون لشگر سایبری (Syberarmy) توسط سیستم­های امنیتی و نظامی امریکا و روسیه استخدام شده است. این واژه یعنی جنگ از طریق اینترنت و شبکه. و واژه­ی جنگ خود تعاریف و مفاهیم خاص خود را دارد. یکی از شاخه­های قدیمی جنگ، جنگ روانی است که در آن تلاش برای شکل دادن باورها و تاثیر بر اذهان است که این شاخه با توجه به ماهیت نرم آن سنخیت زیادی با فضای سایبر دارد. مثلاً شبکه­های فساد اینترنتی که به شبکه­های مضلین موسوم شدند، گروه­هایی از سربازان اینترنتی در حرکت­های هماهنگ به هدف آلوده­سازی فضای اجتماعی به مسائل غیراخلاقی از ابزار اینترنت استفاده نمودند. سربازان جنگ روانی به راحتی می­توانند ابزار اینترنت را در اختیار گرفته و با آن اهداف مورد نظر خود را یعنی افکار عمومی را مورد هجوم قرار دهند.

بد نیست دقتی کنید به سایت الف. این سایت یک ویژگی نرم­افزاری برای اظهار نظر مخاطبان خود قرار داده است که هر نظر هم قابلیت ثبت موافق و مخالف دارد. یعنی مخاطبان می­توانند هم یادداشت بگذارند و هم می توانند به یادداشت­های ثبت شده رای موافق یا مخالف دهند. چندین بار در موضوعات مختلف دقت کردم و متوجه شدم که یک گروه حدوداً 40 نفری هستند که کارشان فقط رای­سازی موافق و مخالف بر ضد نظام جمهوری اسلامی در این سایت است.

به تصویر فوق دقت کنید. نظری که ثبت شده است، نظری کاملاً منطقی است که بعید به نظر می­رسد بجز مخالفان جمهوری اسلامی، مخالفی داشته باشد حتی در بین احزاب و گروه­های سیاسی فعال کشور. حالا به نظرات موافق و مخالف آن که با عدد مشخص شده دقت کنید که حدود 40 نفر به آن رای منفی و فقط 18 نفر از کاربران به آن رای مثبت داده­اند! این رویه تقریبا در بقیه نظرات ذیل مطالب و اخبار سایت الف هم مشاهده می­شود. چه نتیجه ای می توانیم بگیریم؟ آیا منطقی است که بگوییم بیش از نیمی از کاربران و مخاطبان سایت الف ضد انقلاب و ضد جمهوری اسلاف هستند؟ قطعاً پاسخ منفی است و فقط یک نتیجه می­توان گرفت که سایت الف یکی از اهداف شبکه مغضوبین است که در آن می­چرخند و به هر چه که به نفع انقلاب و جمهوری اسلامی و احمدی­نژاد باشد رای منفی می­دهند و هر چه که پایه­های وحدت و همبستگی و اقتدار جمهوری اسلامی را تضعیف کند رای مثبت می­دهند. جالب است که همواره همین 40 رای است که در همه بخش ها سعی می کند تاثیر گذار باشد.

به نظر می رسد یک گروه که بنده به آن اسم مغضوبین را گذاشتم، به استعداد 40 نفر مدام مشغول عملیات روانی در فضای سیاسی و اجتماعی اینترنت و سایت های فارسی هستند. بد نیست سربازان گمنام امام زمان (عج) به این سوی بازار هم نظری بیفکنند.

+ نوشته شده در 88/02/27 | موضوع : سیاسی| |

پوپولیسم (Populism) دکترینی سیاسی است که از حقوق عامه مردم در برابر اقلیت نخبه بهره­مند حمایت می­کند. (لغت­نامه دانشگاه پرینستون) در نظامات سیاسی غرب حزب عوام و یا حزب مردم به همین عنوان بکار می­رود. این واژه از ابتدای روی کار آمدن دولت نهم به عنوان یک اتهام توسط مخالفان و منتقدان دولت علیه آن مطرح شده است. منظور این عده از پوپولیست خواندن رییس جمهور و دولت نهم البته معنای واقعی کلمه یعنی «عوام­گرایی» نیست بلکه منظور آن­ها «عوام­فریبی» است. این واژه چون از لحاظ آواشناسی در فرهنگ ما کمی مسخره و سبک به نظر می­رسد به خوبی توانسته اصول­ستیزان مخالف دولت را در تحقیر دولت یاری نماید. اما فارغ از مباحث فلسفی و مبانی نظری این واژه برایم جالب بود که داستان­های قرآنی و تاریخ اسلام نیز از این ماجرا خالی نیست. محاوره­های سیاسی داخلی و بین المللی ما امروزه شباهت­های بی­شماری با مکالمات بین پیامبران الهی و طاغوت­ها دارد. در سوره­ی شعرا مکالمات بین چندین پیامبر الهی و مردم و طاغوت­های زمانشان به تصویر کشیده شده است؛ از جمله مکالمه حضرت نوح (ع) با قومش که بسیار او را مسخره می­کردند. استهزاء شیوه­ای قدیمی برای حمله به جبهه حق بوده است. در آیه 111 سوره شعرا ذکر شده که قوم در جواب دعوت نوح با استهزاء می­گفتند که آیا ما از تو و مردم پستی که همراه تو هستند پیروی کنیم؟ آنان را طرد کن تا به تو بگرویم و حضرت نوح را بر سر دو راهی قرار می­دادند که اگر می­خواهی از حمایت ما یا عدم خصومت ما بهره­مند شوی، باید دست از مردم فرودست برداری و به ما بپردازی. حضرت نوح در جواب به آنان فرمود من نسبت به آنان بدی نمی­بینم و حساب هر کس با خدای من است اگر بفهمید؛ و من کسانی را که به راه من ایمان دارند از خود طرد نمی­کنم.

در موارد زیادی این اتفاق در تاریخ افتاده است. در زمان پیامبر خودمان حضرت محمد (ص) نیز یکی از اساسی­ترین عوامل دشمن­تراشی برای نظام اسلامی، آن بود که پیامبر (ص) برای سن، بهره­مندی مالی، تجربه و موقعیت اجتماعی اشراف مکه و مدینه (شیخوخیت) ارزشی قائل نبودند و با مردم فرودست حشر و نشر داشتند تا جایی که در حدیثی از پیامبر نقل شده که امر به همسفره­گی با فقرا فرمودند: «جالسوا الفقراء و سائلوا العلماء و ...» مردم پابرهنه و عوام بودند که نهضت اسلامی پیامبر را یاری کردند و عزیزترین صحابی پیامبر (ص) نیز در میان همین قشر بودند و اگر هم از قشر بالادست جامعه در میان اصحاب پیامبر (ص) و ائمه (ع) یافت می­شد نه به خاطر ثروتشان بود بلکه به خاطر معرفتی بود که از خود بروز می­دادند.

با این وصف، پیامبران الهی بزرگ­ترین پوپولیست­های تاریخ و اساساً پایه­گذار پوپولیسم جهانی بودند. در انقلاب اسلامی نیز قضیه به همین منوال بود. مردم پابرهنه و کوخ­نشین بودند که امام خمینی (ره) را یاری کردند و نظام سلطه را سرنگون کردند و الا پیر روشنفکرانی که در تاریک­خانه­های محفلی به زعم خود مبارزه می­کردند، کوچک­ترین تاثیری در پیروزی انقلاب نداشتند. آنان که سالیان دراز ادعای مبارزه داشتند به التماس و زور هم حاضر نمی­شدند در مبارزات مردم شرکت کنند و فقط وقتی وارد شدند که بوی کباب به مشامشان رسید. بد نیست به کتاب عزت شاهی نگاهی بیندازید آن جا که به مغازه مهدی بازرگان سری زد و از او خواهش کرد که کلاس­هایی برای انقلابیون تشکیل دهد ولی مرحوم بازرگان به لحاظ محافظه­کاری از این کار استنکاف ورزید.

در زمان جنگ نیز این مردم عوام یا همان پوپول­ها بودند که جان خود را در کف دست گرفتند و با صدام یزید کافر جنگیدند تا تکنوکرات­ها بتوانند در آرامش در دانشگاه­های لندن و پاریس و نیویورک شیوه­های پیش­برد دموکراسی و پیاده کردن برنامه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را بیاموزند و جوجه­های نوکیسه بتوانند در آرامش در پشت جبهه مناصب را یکی یکی تجربه کرده و دفترچه خاطراتشان را تکمیل کنند.

امروز فن­سالاران، مردم پابرهنه و مظلوم را به اسم پوپول­ها صدا می­زنند و خادمان آنان را نیز پوپولیست نام­گذاری می­کنند تا بتوانند انقلاب و ثمرات این درخت تنومند را از دست آنان خارج کرده و به کام خود و اربابان خود بریزند. آنان رسیدگی به محرومان را تاب نمی­آورند و از این که یک رییس جمهور کاخ ریاست جمهوری را به مقصد خانواده یک شهید و یک محروم پاترکیده، ترک کند بسیار خشمگین می­شوند.

در انقلاب ما شکل­گیری طبقه­ای از نخبگان نوکیسه، قدرت­مدار و منفعت­طلب که نام «مدیران لایق و دلسوز» را به خود گرفتند از اساس با تفکر اسلامی و انقلابی تناقض داشت. اگر چه تجربه و سابقه نیز در تصدی پست­ها شرط است ولی نه شرط اول. جابجا کردن ترتیب اولویت­ها غلطی بود که ما در جمهوری اسلامی مرتکب شدیم. از بین بردن مرزهای این طبقه یکی از واجب­ترین کارهایی بود که باید انجام می­شد و به دست احمدی­نژاد انجام شد.

+ نوشته شده در 88/02/26 | موضوع : فرهنگی| |

بوته جقه طرح کاشاندرباره عدالت و حرکت در خط تعادل قبلاً هم چیزهایی نوشته بودم؛ ولی در این ایام مخصوصاً با اوج­گیری یقه­درانی­ها و [...]پرانی­های انتخاباتی این موضوع بار دیگر برایم اهمیت یافته است.

چرا ما باید همه حیثیت و آرمان­هایمان را روی یک نفر سرمایه­گذاری کنیم؟ این کار حتی از دید کاسب­کارانه هم نامعقول ارزیابی می­شود. باید اذعان کرد که فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ما دچار بیماری افراط و تفریط است و این عدم تعادل بارها و بارها برای کشور مشکل ساز و هزینه­های گزاف به بار آورده است. امروز در صحنه انتخابات عده­ای به محض آن که بحث از یک کاندیدا پیش بیاید رگ غیرتشان متورم می­شود و می­خواهند خرخره­ی طرف دیگر را پاره کنند و متقابلاً ...

چرا شما همه­ی حیثیت و آبروی خود را باید به پای فردی بریزید در حالی که او علی­رغم همه­ی صلاحیت­های احتمالی دارای قوه «اختیار» است؟ مثلاً عده­ای تمام دین و دیانت را در احمدی­نژاد خلاصه می­کنند ولی بعد از مدتی، طرح ورود زنان به ورزشگاه­ها را علم می­کند و یا معاونی می­آورد که با مردم اسراییل ابراز دوستی می­کند و هزار بار هم بر آن اصرار می­ورزد (!) و یا وزیری می­آورد که مدرک جعل می­کند یا سازمان حج را در سازمان گردشگری ادغام می­کند. طبیعی است افرادی که آبروی خود را در گرو چنین فردی گذاشته­اند، در جامعه سرشکسته شده و به بن­بست برمی­خورند و این اختصاصی به مکتبی­ها ندارد بلکه این مشکل گریبان­گیر همه­ی آرمان­گرایان خواهد شد. کسانی که تمام آرمان مقدس خویش را در یک نفر خلاصه می­کنند و سرنوشت خود و آرمان­هایشان را به یک نفر یا یک حزب گره می­زنند خواه در عرصه سیاست خواه سایر عرصه­ها. این گونه می­شود که اکثر آرمان­گرایان پس از مدتی سرخورده شده یا جهت و ریل خود را عوض می­کنند و یا به کلی لاابالی می­شوند. تحلیل من این است که همین افراط و تفریط­ها و عدم تنظیم توقعات، عامل اصلی ظهور تزهای ضد ایدوئولوژی و ضد آرمان شده است.

 در عوض شیوه صحیح آن است که ما بدون هر گونه برداشت و برخورد حیثیتی با چنین مواردی با انصاف و دیدی منطقی و عقلی به موضوعات بنگریم. نه کسی را صددرصد رد کنیم و نه کسی را صددرصد تایید کنیم. این شیوه امامان مکتب اسلام است. از امام علی (ع) نقل شده که: نه با دشمنت آن چنان دشمنی کن که اگر دشمنی به پایان رسید شرمنده باشی و نه با دوست چنان دوستی کن که اگر دوستی به هم خورد بر تو مسلط شود.

ما بیاییم و با شاخص­ها کار کنیم و افراد را بر اساس شاخص­ها بسنجیم و نه بالعکس. انتقادی که من به برخی برادران حزب اللهی دارم آن است که در این سال­ها همه چیز را به احمدی­نژاد گره زدند در حالی که این حق نبود. احمدی­نژاد خود عنصری از یک مکتب است که طبیعتاً نمره­ای بین 0 تا 20 خواهد گرفت ولی او متن مکتب نیست. ممکن است که شاگرد ممتازی باشد ولی به هر حال ملاک ما احمدی­نژاد نبوده که بخواهیم از صددرصد عملکرد او دفاع کنیم و بحمدالله اکثر حزب­اللهی­ها در این دام گرفتار نشدند. به نظرم احمدی­نژاد جزو معدود سران کشور بوده که بیشترین انتقادات را حتی از طرف طرفداران خود دریافت کرده است و این نیز جزو امتیازات این دولت است ولی به طور کلی سنجیدن شاخص­ها با افراد کار مذمومی به شمار می­آید.

از امام علی (ع) نقل شده که «إعرف الحق تعرف اهله» یعنی حق را بشناس تا اهل حق نیز بر تو آشکار شوند. با این منطق بنده با کسی سر احمدی­نژاد هیچ دعوایی نخواهم داشت ولی بر سر شاخص­ها و ملاک­ها بسیار حساس و حیثیتی خواهم بود.

این گفته را از آقای صدیقی در جمع طرفداران و ستاد انتخابات احمدی­نژاد نقل کردند که: «برای احمدی­نژاد کار نکنید، کلاه سرتان می­رود!» و این عین حقیقت است. امام خمینی (ره) که خود معلم این مکتب بودند بارها این قضیه را روشن کردند که من با کسی عقد اخوت نبسته­ام و میزان دوستی من بستگی به میزان تبعیت افراد از اسلام دارد. شهید مدرس که یکی از معلمان بزرگ این مکتب است نیز جمله­ی معروفی دارد که: «هر کس اسلام را تایید کند من او را تایید می­کنم» پس ملاک اسلام است. امام خمینی حتی این موضوع را شامل خود نیز دانست و قبل از جمهوری اسلامی که شایعاتی مطرح شده بود که امام با شاه تفاهم کرده است (!) امام خمینی موضع صریحی گرفت و گفت خمینی هم اگر تفاهم کند ملت تفاهم نخواهد کرد.

ملاک ما مکتب اسلام، احکام شریعت و آموزه­های انقلاب اسلامی است که خون صدها هزار شهید به پای آن جاری است و بر سر این اصول با هیچ کس رودربایستی و شوخی نداریم حتی اگر او احمدی­نژاد باشد.

استنباط مصادیق از مبانی نیز به نوبه خود به یک متدولوژی نیاز دارد که در مکتب ما موسوم به «حجت شرعی» است و طبق آن مصادیق و احکام از اصول، مبانی و منابع معتبر مشخص می­شوند. بنابراین ما با همه برادرانمان که بر اساس این متدولوژی به هر نتیجه­ای رسیده باشند هیچ دعوایی نداشته و  همه از یک جنسیم و اتفاقاً همه پیروز هم هستیم، خواه برنده، خواه بازنده که در این منطق اساساً برنده و بازنده­ای وجود ندارد و بازنده به لحاظ این که هم مسئولیت خویش را انجام داده و هم زحمتش کم­تر شده خوشحال­تر هم هست.

این منطق ساده بسیار متفاوت است از کسانی که همه­ی هست و نیست خود را برای پیروزی می­گذارند و رگ گردن خویش را گرو می­گذارند. آنان در هر صورت بازنده هستند چرا که به فرض که قدرتی نیز کسب کنند چون آرمان را فدا کرده­اند دچار بی­هدفی و سرگشتگی می­شوند.