تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

چند سالی بود که لکه ای قرمز رنگ روی پوست جناق سینه ام پیدا شده بود. این لکه به مرور بزرگ و بزرگ تر می شد و اگر دو روز دوش نمی گرفتم بسیار خارش داشت. یک بار که قصد داشتم به شنا بروم متصدی استخر از ورودم جلوگیری کرد و گفت که این بیماری پوستی است و نمی شود وارد شوی.

به متخصص پوست مراجعه کردم، دکتر گفت شما قبلا در نوجوانی شوره ی سر داشتی؟ گفتم بله. گفت این یک نوع حساسیت به عرق خودتان است!

من متعجب شدم که مگر می شود پوست به عرقی که خودش ترشح می کند حساسیت داشته باشد؟ اگر این طور است چه ارتباطی با شوره سر در نوجوانی داشته است؟ بالاخره به دستور پزشک تمکین کرده و دو رقم شامپو که یکی "سلنیوم" و یکی "کل تار" بود را تهیه و به مدت 6 سال مصرف کردم. پس از هر بار مصرف کمی التهاب آن کاهش می یافت و مجدداً عود می کرد.

از یک سال پیش شوره سر نیز به آن اضافه شد و خارش شدید پوست سر و ریزش فراوان شوره عاجزم کرده بود. مصرف انواع شامپوهایی که با آب و تاب تبلیغ می شود هم کارساز نشد که نشد تا نهایتاً به توصیه همسرم، یک بار حنا برای عید غدیر به سرم بستم و یک بار هم سدر به سرم مالیدم. آثار شوره به طرز معجزه آسایی رفع شد. من که ذوق زده شده بودم این بار کمی سدر به محل التهاب روی سینه ام مالیدم. پس از دو مرحله استفاده از این داروی معجزه گر، آثار التهاب پوستی که به نظرم قارچ باشد نیز به مرور در حال محو شدن است.

چه می شد که طب سنتی خودمان را هم نگه می داشتیم و آن را خرافه و زشت و عقب مانده تصور نمی کردیم؟ چه می شد که علاوه بر دستاوردهای روزآمد پزشکی دستاوردهای چندهزار ساله اجدادمان را نیز حفظ می کردیم تا بدانیم که کدام داروی گیاهی برای چه چیزی مفید است؟ تا بدانیم کدام غذا را کی بخوریم و با چه چیزی بخوریم و به چه اندازه مصرف کنیم؟

ـــــــــــ

هشدار: به گفته بعضی از آشنایان و همچنین احتمال خودم، استفاده از سدر برای موها باعث سفیدی مو می‌شود.

+ نوشته شده در 87/12/27 | موضوع : سلامت| |

پکلاه نمدی مخصوص ساکنان جنوب زاگرس وشش سر و  کلاه از ابتدا برای بشر امری لازم شمرده می­شده است. تمام فرهنگ­ها و تمدن­ها در هر جای جهان پوشش­هایی برای سر مردان داشته­اند. رومی­ها دستار ویژه­ای داشتند که با چین­های خاصی آن را به سر می­پیچیدند. اعراب حجاز و بخشی از افریقا عمامه داشتند که مناسب با آب و هوای کویر بود و اعراب بین النهرین چفیه داشتند. سرخ­پوستان کلاه­هایی ساخته شده از پر پرندگان برای خود می­ساختند. اهالی امریکای جنوبی کلاه­های لبه­دار چرمی به سر می­گذاشتند و ایرانی­ها کلاه­هایی گرد شبیه سر ساخته شده از نمد و یا پوست می­ساختند. آسیای میانه کلاه­هایی پوستی با پشم فراوان بر سر می­گذاشتند و افریقایی­ها کلاه­هایی با برگ درختان می­ساختند. کلاه­خودهای جنگ و کلاه­های ویژه­ی هر صنف بحث دیگری دارد که باید جداگانه به آن پرداخت.

پوشش سر علاوه بر محافظت سر از برخورد هر شی خارجی نوعی لباس تزیینی و نشانه­ی فرهنگی و قومیتی محسوب می­شده­است که هنوز هم حالت نمادین آن مطرح است. کلاه همچنین برای گرم نگه­داشتن بدن در فصل سرما و جلوگیری از تابش شدید نور خورشید در فصل گرما نیز کاربرد دارد. هر منطقه­ای به فراخور اقلیم خود کلاه مخصوص خود را داشت.

همه­ی ملل کمابیش کلاه­های خود را حفظ کرده­اند. هندی­ها هنوز عمامه­ی خود را به سر می­پیچند. اروپایی­ها کلاه­های مخصوص خود را به سر می­گذارند و امریکایی­ها کلاه گاوچرانی خود را حتی به پلیس هم می­پوشانند.

تمدن غربی ابتدا پوشش از سر مردان و زنان خود برداشت و سپس هرجا نفوذ کرد همین بلا را بر سر ملل دیگر آورد. ایرانی­ها هم از زمان رضاخان طی "کودتای کشف حجاب" کلاه خود را از دست دادند. تعصب دینی ایرانیان تا حدودی مانع کشف حجاب زنان شد اما مردان نتوانستند مقاومت کنند. کلاه­های نمدی خود را برداشتند تا متمدن شوند اما معلوم شد که غرب فقط از فرهنگ خود بخش غلط آن و حداکثر بیهودۀ آن را به ما می­دهد. نداشتن کلاه نوعی ناامنی روحی و روانی را به­همراه دارد و در مقابل داشتن پوشش سر نوعی امنیت روانی را به ارمغان می­آورد. در مواردی از نظر بهداشتی داشتن سرپوش برای سلامتی جسم نیز ضروری است. همان­طور که گفته شد کلاه نمادی از تعلق فرهنگی و تمدنی افراد نیز هست. بنابراین تمدن غرب برای بی­هویت کردن ما ابتدا کلاه از سرمان برداشت. هم اکنون نیز شما در بازار به این راحتی نمی­توانید کلاه­های اصیل ایرانی را بیابید و بخرید در عوض انواع کلاه جهودی غربی و گاوچرانی به قیمت­های ارزان و فراوان در بازارهای مسلمین یافت می­شود. کار به اینجا ختم نمی­شود. شما اکنون اگر با یک کلاه جهودی در کوچه خیابان بچرخید شخصیت شما بیشتر می­شود در عوض کلاه اصیل ایرانی مایۀ خفت و خواری است و به نوعی نماد عقب­ماندگی فرهنگی محسوب می­شود.

به­خوبی مشاهده می­شود که برای نفوذ یک فرهنگ ابتدا باور را باید به­وجود آورد. اگر بخواهید فرهنگی را نابود کنید باید آن فرهنگ را نماد عقب­ماندگی معرفی کنید و آن­قدر تکرار کنید تا همه باور کنند آنگاه تمام مظاهر آن فرهنگ به خودی خود مطرود می­شود.

به نظر می­رسد امروزه جامعۀ ایرانی ما برای ارتقای سلامت و فرهنگ خود نیاز به احیای لباس بومی و ملی خود و از جمله مهم­ترین بخش آن یعنی کلاه دارد. کلاه ایرانی باید با تنوع صنفی و اقلیمی خود احیا شود و این کار نیاز به اقدام درست و کارشناسی دولت و متولیان و اندیشمندان فرهنگی و حمایت مردم دارد.

+ نوشته شده در 86/09/16 | موضوع : سلامت| |

از امروز تصمیم دارم بخشی را تحت عنوان «سلامت» به عناوین وبلاگ اضافه کنم. از نظر مکتب اسلام سلامت جسم بسیار حائز اهمیت است. هیچ یک از احکام الهی تضادی با سلامت مکلفین ندارد بلکه برعکس بیشتر احکام به­گونه­ای تنظیم شده­اند که باعث تقویت و تضمین سلامت جسمی و روانی یک مسلمان تکلیف­گرا می­شود. در حدیثی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که «صوموا تصحّوا - روزه بگیرید تا سلامت باشید.» همین­طور اعمالی مانند نماز و خمس و حج و سایر عبادات همگی علاوه بر مقاصد ماورایی، سلامتی روحی و روانی را نیز تضمین کرده است.

بخش زیادی از روایات منقول از رییس مذهب، حضرت اباعبدالله جعفرالصادق علیه السلام مربوط به مسایل طبی و سلامت است. مسائل بسیار فراوان دربارۀ تغذیه، بهداشت، سلامت و ... تاجایی که کتبی تحت عناوین «طب­الصادق» و ... نگاشته شده است. تاکیدات فراوان مکتب انسان­ساز اسلام بر حفظ سلامت، ما را وامی­دارد تا به سلامت خود بیش از دیگر مردم جهان بیندیشیم و اقدامات عملی برای حفظ سلامت خود و جامعۀ اسلامی تدبیر کنیم.

 

بی­شک همان­طور که خلقت انسان بسیار پیچیده است، شناخت فیزیولوژی انسان و مکانیزم­ها و الزامات سلامتی آن نیز بسیار پیچیده است به حدی که بعید است انسان بتواند برای همۀ مشکلات جسمی و سلامتی خود راه­حل­هایی پیدا کند. دائما می­شنویم که فلان مادۀ غذایی خوب است و پس از مدتی اعلام می­شود بد است. علوم تجربی با همۀ پیشرفتی که کرده­اند هنوز نتوانسته­اند دستورالعمل جامعی برای سلامتی ارائه کنند. ملاحظه می­شود که حداکثر سن در جوامع گوناگون در حال کاهش است. اگر در گذشتۀ نه­چندان دور کسانی بودند که سنی بالای 100 سال داشتند، بعید است معاصرین ما به این سنین برسند. حداکثر سن متصور برای امثال ما 80 سال یا چیزی در همین حدود است. بیماری­های روز افزون و نو به نو که سلامت جوانان امروز را تهدید می­کند در گذشته علاوه بر عدم وجود مکانیزم­های مدرن امروزی، کمتر گریبان کسی را می­گرفت.علی­رغم همۀ پیشرفت­هایی که پزشکی امروزی داشته و فن­آوری­های نوینی که باعث کنترل بیماری­هایی مانند سرطان و ... شده­است، اما بشر نتوانسته بر مشکلات ناقض سلامتی فائق آید.

طب اسلامی که اوج آن را در شیخ الرییس ابن سینا باید جستجو کرد بهترین و معقول­ترین و بدیهی­ترین روش برای ارتقای سطح سلامت جامعۀ اسلامی ما است. این موضوع فقط به طب اسلامی هم محدود نمی­شود، طب سنتی ایران نیز حرف­های فراوانی برای گفتن دارد. تجربیات سنتی ایرانیان نیز که هنوز برخی از مادربزرگ­ها آن را می­دانند بسیار می­تواند راه­گشا باشد. در برخی از مناطق ایران مثلا استان کرمان همراه جهیزیۀ عروس بستۀ بسیار بزرگی از انواع داروهای گیاهی قرار می­دهند. این بدان معنا نیست که بیمارستان­ها را تعطیل کنیم، قلم پزشکان را خُرد کنیم و مراکز MRI را در هم بکوبیم. منظور این است که هم­گام با طب امروزی نگاهی نیز به میراث طبی ایران خودمان بیندازیم و از آن نیز بهره ببریم. چرا خودمان را از مزایای فراوان طب گیاهی و سنتی و حجامت و زالو درمانی و ... محروم کنیم؟

بنده خودم نزدیک 20 سال از سیوزیت رنج فراوان بردم. سردردهایی که مرا از حل یک معادلۀ سادۀ ریاضی هم عاجز کرده بود. اگر اندک عرقی بر پیشانیم می­نشست، از سردی آن سردرد کشنده­ای می­گرفتم. بارها به پزشکان گوناگون مراجعه کردم و آنتی­بیوتیک­های فراوان مصرف کردم. حتا نوعی قرص را به مدت یک سال هر روز 3 بار برایم تجویز کردند اما خوب نشدم. با راهنمایی یکی از بستگان نزد موسسۀ تحقیقات طب بوعلی سینا در قم رفتم که زیر نظر آیت الله آل اسحق اداره می­شود رفتم. در آنجا برای من سه دوره زالودرمانی تجویز کردند که با انجام دورۀ اول بهبود کامل یافتم و بحمدالله الان حدود 1 سال است که بالکل از سردردهای سینوزیتی رهایی یافته­ام.

همۀ ما تجربیاتی از بکارگیری روش­های خانگی و سنتی در درمان بیماری­های رایج سراغ داریم. چه خوب است آنها را به یکدیگر نیز بیاموزیم و از آن بهره ببریم حتا اگر پزشکان امروزی آن را مسخره کنند! آنان می­گویند در آزمایشگاه­ها به اثبات نرسیده است، خوب نرسیده باشد در طول قرن­ها که به اثبات رسیده است. چینی­ها هنوز طب سوزنی خود را حفظ کرده­اند و آن را به­روز کرده­اند و حتا شنیدم به سربازان خود نیز آموزش می­دهند. فیلمی نیز برای همین موضوع ساخته بودند بنام «بوسۀ شیطان».

امیدوارم بتوانم در این موضوع مسایلی که خودم تجربه کرده­ام، یا شنیده یا دیده­ام را به اطلاع همه خوانندگان این وبلاگ برسانم.