تبليغاتX
بزمانه - تحلیلی بر نماز جمعه تاریخی رهبر انقلاب













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

نماز جمعه یکی از مهم ترین و تعیین کننده ترین اجتماعات عبادی سیاسی محسوب می شود. دیروز مهم ترین و تعیین کننده ترین نماز جمعه تاریخ انقلاب به امامت مقام رهبری حضرت ایت الله خامنه ای برگزار شد.
اهمیت این نماز جمعه از آن جهت بود که اوضاع سیاسی کشور به نقطه حساس و تعیین کننده رسیده است. نقطه عطفی که به نوعی یک دوراهی در سر راه جمهوری اسلامی شناخته می شود. رویارویی دو استراتژی رقیب در اداره جمهوری اسلامی؛ یک استراتژی که قائل به اداره کشور به شکل لیبرالی و متکی به نظریه های تکنوکراسی و سرمایه داری و دیگری قائل به بنیان گذاری شیوه ای نوین در اداره جمهوری اسلامی که منحصر به فرد بوده و نه متکی به شیوه های رایج دنیا بلکه متکی به ارزش های اصیل مکتبی است.
این رویارویی از ابتدای انقلاب وجود داشته، ولی در بطن حرکت می کرده است. در مقاطع مختلف زمانی یکی از دو تفکر برتری نسبی می یافته. مثلا در دوران اول انقلاب تا اواسط جنگ تحمیلی دیدگاه دوم برتری و غلبه نسبی داشت، از اواسط جنگ یعنی پس عملیات والفجر 8 در سال 1365 به بعد دیدگاه اول برتری نسبی داشت و این دیدگاه توانست جنگ را به پایان برده و پس از آن نیز اداره کشور را به دست گیرد. اما در حالی که دیدگاه دوم به نظر می رسید که رو به نابودی است، در سال 1383 با روی کار آمدن شورای شهر دوم تهران و انتخاب احمدی نژاد به شهرداری تهران، از نو و با قدرتی دو چندان ظهور کرد. این دیدگاه توانست با جلب نظر مردم یک سال بعد اداره امور کشور را نیز در دست گیرد و امروز نیز در انتخابات ریاست جمهوری دهم، به حرکت خود عمق و تداوم بخشد.
در حقیقت می توان گفت دو هرم اندیشه سیاسی در کشور شکل گرفته است؛ یکی مبتنی بر مفاهیم مکتبی و دیگری مبتنی بر مفاهیم لیبرالی. دیدگاه مکتبی را امروز و پس از رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری، محمود احمدی نژاد نمایندگی می کند و دیدگاه لیبرالی را میرحسین موسوی. اما هر کدام از این دو دارای پس زمینه نظری و گفتمانی خاص خود هستند. دیدگاه مکتبی مبتنی بر شعار ما می توانیم امام خمینی شکل گرفته و تطابق زیادی با افکار و اندیشه های بنیانگذار جمهوری اسلامی در خصوص انقلاب و شیوه حکومت دینی دارد. ابعاد گوناگون این گفتمان توسط امام خمینی تبیین شده، در بعد سیاست خارجی می توان به نفی اسراییل، کمک به مظلومان، صدور انقلاب، هسته های مقاومت در جهان، نامه به گورباچف، حکم سلمان رشدی و ... اشاره کرد. در بعد سیاست داخلی می توان به تفکر استقلال طلبی و قطع وابستگی به بیگانه، نعمت دانستن تحریم اقتصادی جهانی و قطع رابطه امریکا، وحدت و همدلی مسولان، توجه به کوخ نشینان و مردم مستضعف، وحدت حوزه و دانشگاه، اعتماد به نفس ملی، شعار ما می توانیم، انقلاب فرهنگی و ... اشاره کرد. همچنین در ابعاد دیگری هم امام خمینی اندیشه های بنیادی خود را تبیین کرده که از آن صرف نظر می کنم.
در مقابل می توان دیدگاه لیبرالی را متکی بر تعالیم فن سالارانه، نخبه گرایانه، صنعت محور، آشتی گرایی در عرصه بین الملل، اقتصاد مبتنی بر سرمایه و بازار آزاد، آزادی های اجتماعی به سبک غربی، آزادی سیاسی متکی بر احزاب، سیستم های اداری مبتنی بر کاغذبازی و ... دانست.
تضاد این دو دیدگاه در 4 سال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به شکل شدیدی، به اوج خود رسید. از فردای انتخاب او، مخالفت ها و سیل انتقادات به شکل بی سابقه ای علیه او شکل گرفت. اما در قضایای انتخاباتی اخیر، محمود احمدی نژاد با بکار بردن تکنیک های مناظره ای تلاش کرد تا مدیریت عرصه تقابل بین دو دیدگاه را بدست گیرد.
همان طور که رهبری در نماز جمعه گفتند، هر دو این گفتمان در درون نظام هستند اگر چه گفتمان احمدی نژاد به گفتمان انقلاب و امام نزدیک تر است. با این وجود، رهبری برای اولین بار و به طور سربسته بر وجود اختلاف بین آقای هاشمی و گفتمان امام و انقلاب صحه گذاشتند. رهبری تاکید کردند که این دو گفتمان باید در چارچوب قانون با هم رقابت کنند و نه به صورت خیابانی و در غیر این صورت عوامل پشت صحنه آشوب ها معرفی می شوند.
ارزیابی من از این انتخابات این است که نقطه عطف انقلاب است، زیرا تقابل دو دیدگاه به طور واضح و عریان در مقابل چشم مردم قرار گرفت و مردم بدون ظاهرسازی و آگاهانه راه حل مکتبی را برگزیدند؛ دلیل جرزنی لیبرال ها دقیقاً همین است زیرا نوعی مکر و حیله همواره در ذات لیبرال های ایران و احتمالاً خارج وجود داشته. آنان همیشه با نقابی دموکرات مسلک و مردم دوستی و با شعار عدالت اجتماعی پیش آمده اند ولی در عمل معتقد به نابودی فقیر و حاکمیت پول و سرمایه بجای حاکمیت رای مردم بوده اند. در این دوره شعبده آنان کارساز نشد و با مناظره ها پرده از چهره آنان افتاد و اکثریت مردم دست رد به سینه آنان زدند بنابراین آنان نتوانستند این موضوع را تحمل کنند و میز بازی را به هم ریختند.
اگر آنان نتوانند در چند روز آینده آخرین امیدهایشان را در خصوص ابطال نتایج انتخابات و تغییر بازی به عمل برسانند، به طور طبیعی شکست گفتمانی خود را پذیرفته اند. به نظر من راه حلی که در مقابل لیبرال های ایران هست، آن است که رسماً شکست در انتخابات را بپذیرند و همان طور که در این انتخابات گفتمان خود را نسبت به گفتمان اصلاح طلبی افراط گرایانه در تیر 84 تعدیل کرده اند، این بار با تجدید نظر در بنیان های فکری و پالایش اندیشه ای، رفتاری و ساختاری، تلاش کنند تعریف نوینی از اصلاح طلبی انقلابی که متناسب با آموزه های مکتبی و مردمی ایران باشد، ارائه کنند و برای انتخابات های آینده برنامه ریزی کنند. آنان باید بدانند در ایران نه به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و نه به لحاظ ساختار سیاسی جامعه و نه به لحاظ ساختار حکومتی امکان پیشبرد اهدافشان از راه های مخملی وجود ندارد. تمام تجربه های گذشته آنان بیانگر این حقیقت بزرگ است که ملت ایران پیوندی مستحکم با ارزشهای مکتبی و آموزه های اصیل امام خمینی برقرار کرده اند و به این آسانی نمی توان بر آنان حاکم شد.

پی نوشت:

1- بیانات رهبری را می توانید از سایت ایشان (اینجا) دریافت کنید.

2- مردم در میان خطبه ها بارها از جا بلند شدند و با فریاد تکبیر و شعار ابراز احساسات کردند.

3- دوستی که برای نماز جایش یک کیلومتر بالاتر از دانشگاه در بلوار کشاورز شده بود، می گفت از اواسط خطبه ها، مردم از فرط هیجان از جا بلند شده و ایستاده خطبه ها را گوش می کردند. می گفت مردم دیگر به تکبیر راضی نمی شدند و در جاهای زیادی از خطبه «دست می زدند» (!)

4- دوست دیگری نقل می کرد ظهر پنجشنبه پس از نماز در حرم حضرت معصومه س از آیت الله العظمی جعفر سبحانی سوال شد که آقا تکلیف ما در این اوضاع چیست؟ ایشان گفتند آرام باشید و مردم را به آرامش دعوت کنید و منتظر باشید تا فردا رهبری تکلیف همه چیز را مشخص می کند. (به این می گویند شان ولی فقیه)

5- رهبری با ظرافت تمام راه را برای برخورد با شخصیت های ارشد که احتمالاً پشت قضایای راهپیمایی های غیرقانونی و اغتشاشات هستند (از جمله آقای هاشمی) باز گذاشته بلکه آنان را با عنوان «معرفی واضح فرماندهان پشت صحنه» تهدید کردند.