تبليغاتX
بزمانه - انتخابات اخیر و سرنوشت آقای هاشمی رفسنجانی













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

اوضاع نابسامانی که در تهران به پا شده است، ثمره زیاده خواهی گروهی است که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آنان را در عرصه سیاسی کشور خلع ید کرده است. به هم زدن میز بازی کاری است که از کودکان در هنگام شکستشان سر می زند و میرحسین موسوی نشان داد که همان طور که امام گفت رفتاری کودکانه دارد.
اما قضیه دامنه دار تر از این ها است. میرحسین از نظر منطقی نمی توانست با رهبری دیدار داشته باشد و رهبری او را به طی مسیرهای قانونی فرا بخواند ولی فردای آن روز با طرفدارانش به خیابان ها بریزد. یا پس از خطبه های رهبری و با 24 ساعت تاخیر بیانیه منافی منویات رهبری صادر کند. بی شک دو عامل توانسته میرحسین را در مقابل ارکان اصلی نظام تا این اندازه گستاخ کند. اول خودبزرگ پنداری و غرور کاذب در میان هواداران انبوهش «در تهران» و دوم که مهم تر هم هست برخورداری از حمایت ها و پشتیبانی های دستی غیبی که توانایی سرپیچی از فرامین ولی فقیه را دارد.
در مورد اول شکی در آن نیست و موسوی سرمایه ای که در انتخابات اندوخته را اکنون مثل نقل و نبات هزینه می کند ولی در مورد دوم باید گفت به شهادت تاریخ این دست غیبی نمی تواند دستی بجز دست آقای هاشمی رفسنجانی باشد. آقای هاشمی به شهادت مستندات تاریخ انقلاب و مهم تر از آن اقرار خودش، بارها در مقابل امام خمینی و تصمیمات ایشان ایستادگی کرده از جمله در قضیه مجاهدین خلق، منتظری، برخورد با ناوهای امریکا در خلیج فارس، پایان جنگ و ... . از طرفی پس از رحلت امام خمینی نیز ایشان در موارد زیادی به گفته خود در مقابل رهبری ایستاده و نظر خود را تحمیل کرده است. این که رهبری چرا باید تسلیم خواسته های هاشمی شود، بحث مفصلی می طلبد ولی آن چه مسلم است، این است که رهبری برای حفظ مصالح نظام در مواردی نظرات هاشمی را پذیرفته است.
اما خیلی جالب است که نتایج تاریخی نشان داده که در همه مواردی که هاشمی نظرش را بر ولی فقیه زمان تحمیل کرده، نتیجه به عکس شده و عواقب تصمیمات غلطش دامن نظام و جمهوری اسلامی و خودش را گرفته است.
مثلاً در قضیه آقای منتظری، طبق بیان خود هاشمی امام اصرار می کرد که پیام 67/1/6 در رسانه ها منتشر شود ولی هاشمی نگذاشت و آن قدر با امام لجبازی کرد تا امام کوتاه آمد، اما امام گفت که بعدها خودتان پشیمان می شوید. خیلی جالب آن که بعدها گرفتاری های زیادی از ناحیه آقای منتظری برای نظام پیش آمد. در قضایای دیگر هم همین طور.
آقای هاشمی اکنون و به صراحت در نامه خودش و همین طور به صراحت در بیانات نماز جمعه رهبری در باره نحوه اداره کشور با رهبری بر سر لجبازی افتاده است. لجبازی و یک دندگی پرتگاهی بوده که شخصیت های بزرگی را در تاریخ ما بلعیده است. از مصدق در قضیه کودتای 28 مرداد تا منتظری در قضیه فروردین 67 و ... . هاشمی با همه زرنگی اسمی خود اما این بار در ریلی افتاده که به همان پرتگاه لجبازی منتهی می شود. این بار رهبری با مردم درد دل کرد و گفت که درباره آینده نظام و انحراف مسیر نظام به هیچ وجه کوتاه نخواهد آمد. کسی منکر سوابق افتخار آمیز آقای هاشمی نیست و سوابقش واقعاٌ غبطه برانگیز است، اما متاسفانه باید پذیرفت که سوابق روشن و افتخارآمیز دست گیر آدم در همه عرصه ها و صحنه ها نیست اگر بود دست صحابی پیامبر را در صحنه های امتحانات پس از آن می گرفت.
دوگانگی هاشمی و رهبری اگرچه سال ها به توصیه رهبر کبیر انقلاب و تلاش های خالصانه رهبری تا به امروز سر به مهر مانده بود ولی  امروز علاوه بر آن که هویدا شده، به نقطه بحرانی و تعیین کننده خود نیز رسیده است. هاشمی انتخاب خواهد کرد یا رکن ولایت فقیه را ارج گذاشته و در مقابل آن کرنش کرده، پشت فرزندانش را به عنوان مسببین آشوب و اغتشاش در تهران خالی کرده و مملکت را از فتنه ای بزرگ و خشونت ها و خون ریزی ها حفظ خواهد کرد یا سرخط لجبازی پیشینیان را مشق کرده و خود و مملکت را در ورطه پردامنه خشونت و فتنه خواهد انداخت.
بی شک فتنه و آشوب دامنه دار، اگر چه به نظام آسیب می زند ولی قطعاً منجر به حذف هاشمی و اعضای حزب ناپیدایش از صفحه سیاسی کشور خواهد شد زیرا هم نتایج انتخابات هم تاریخ انقلاب بیان کننده آن است که اگر قوه قهریه ملت و رهبری به هم آمیخته شود، چیزی را در مقابل خود باقی نخواهد گذاشت.
قطعه سرنوشت ساز تاریخ ایران در یک ماه اخیر رقم خواهد خورد.