تبليغاتX
بزمانه - ما اشتباهاتی داشتیم






بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

بالاخره توفان سیاسی سه ماهه فروکش کرد و کمی از غبار فتنه کاسته شد. من ادعا نمی‌کنم که یک حزب‌اللهی هستم ولی و به این تفکر حزب‌اللهی علاقه دارم و خودم را به آن وابسته می‌دانم. من معتقدم که نظام جمهوری اسلامی و بنیان‌گذار و رهبر فعلی‌اش و همه فداکارانی که برای اسلام به آن خدمت کرده و می‌کنند و بعضی‌شان به درجه‌ی رفیع شهادت رسیده‌اند همه به حق هستند. اصول جمهوری اسلامی به حق است و ولایت مطلقه‌ی فقیه نیز به نیابت از ولایت رسول‌الله (ص) مبنای حقانیت این نظام است و هر کس کوچک‌ترین شبهه یا بدبینی به نظام و رهبر آن داشته باشد، باطل است و باطل در جهنم است. حزب موسوم به سبز نیز به دلیل وجود نجاساتی از سلطنت‌طلب و منافق و لیبرال در آن، از اساس محکوم به شکست و نابودی است. معتقدم که قضایای پس از انتخابات یک سناریوی از پیش تعیین شده بود که میرحسین موسوی و کروبی نیز خود جزوی از این سناریوی دشمن علیه نظام جمهوری اسلامی بودند.
خواستم شهادتین خودم را گفته باشم تا بعدش بگویم که ما از میرحسین موسوی، اول چرا ولی بعداً توقع نداشتیم و الآن هم توقع نداریم که حریم انقلاب و امام و نظام و ولایت فقیه را پاس بدارد. از شیخ مهدی کروبی که عدم تعادل سیاسی خود را ثابت کرده توقع نداشتیم که حرمت نظام را حفظ کند و الآن هم نداریم ولی معتقدم که اگر عناصر مؤثر در جبهه حق بصیرت لازم را می‌داشتند و تقوای لازم را می‌داشتند و دوراندیشی لازم را می‌داشتند، مملکت در این اوضاع اخیر آسیب کمتری می‌دید. مگر حزب الله به‌حق و غالب نیست؟ مگر نظام جمهوری اسلامی به برکت خون شهدا مستحکم نیست؟ چرا ما نتوانستیم با مخالفان سیاسی خود درست برخورد کنیم؟ چرا بین او (مخالف سیاسی) و بین براندازان نتوانستیم تفاوت قائل شویم؟ ما چه نیازی داشتیم که رهبری را وادار کنیم تا کهریزک را تعطیل کند و متخلفان را تحت پیگرد قرار دهد؟ چرا ما اجازه دادیم در دادگاه ما اتفاقات خلاف شرع صورت گیرد؟ چرا با جوانانی که فقط برای اعتراض سیاسی (و نه کسانی که برای درگیری) به خیابان آمده بودند آن‌چنان برخورد خشنی کردیم که او واقعاً باور کند که با جلادان باطل روبرو است؟ چرا ما در فضای رسانه‌ای خودمان در جواب دروغ‌پردازی‌های جبهه‌ی باطل، متقابلاً آن را زیر هجمه‌ی سنگین روانی گرفتیم؟
من معتقدم که در جبهه‌ی حزب‌اللهی‌ها غلط‌کاری‌های بی‌شماری در برخورد با وقایع اخیر صورت گرفت که بخشی از آن ناشی از آموزه‌های غلط لیبرالی در خصوص «موضوع جنگ روانی» است. ما متأسفانه جنگ روانی که یکی از شاخه‌های علوم انسانی است را دربست از متفکران غربی گرفتیم و آن را وحی منزل دانستیم. در مقابل دروغ، دروغ گفتیم و در مقابل مکر، مکر کردیم و این خلاف تعالیم مکتبی ما بود.
ما امیرالمومنین (ع) را داشتیم و داریم با شیوه‌ی خاص مقابله با جنگ روانی معاویه و مقابله با مخالفان سیاسی داخلی. چرا یک‌بار ننشستیم ببینیم که حضرت علی (ع) چه‌طور با دشمن خارجی و دوست نادان داخلی برخورد می‌کرد؟ حضرت با طلحه و زبیر چه‌طور برخورد کرد؟ با کسانی که او را وادار به عقب‌نشینی از خیمه‌ی معاویه کردند چطور برخورد کرد؟ آیا حضرت -معاذالله- علم کافی نداشت؟ یا جنگ روانی نمی‌دانست؟ (رهبری در نماز عید فطر نقل کردند که حضرت امیر (ع) فرمود اگر شریعت اسلام مانع نبود من مکارترین عرب بودم!)
راه دور نرویم، چرا ما به میرحسین اتهام می‌زنیم که سخن رهبری را گوش نمی‌کند ولی در عوض خودمان نیز تمرد می‌کنیم؟ مگر آقا نفرمود اگر عکس مرا پاره کردند شما واکنش نشان ندهید؟ چرا قوه‌ی قضاییه سخن رهبری را در جلسه‌ی معارفه‌ی صادق آملی لاریجانی -که دادگاه‌ها را نیازمند ادله و نه شواهد و قرائن دانست- گوش نکرد تا رهبری مجبور شد در نماز عید فطر تذکر مستقیم و صریح دهد؟ فضای اتهام تا کی باید ادامه یابد؟ آیا «اتهام» از ریشه «تهمت» نیست؟ آیا نتایج تهمت کم و قابل اغماض است؟
به قول رهبری این رزمایشی بود که ما باید خودمان را آسیب‌شناسی کنیم. ما نقاط ضعفی داشتیم. ما اشتباهاتی کردیم. ما نباید حول و حوش دروغ و جنگ روانی به معنای غربی یا شرقی یا هر کوفت و زهرمار دیگری بجز شیوه‌ی اسلامی و مکتبی بگردیم. ما مکتب‌مان و امیرالمومنین‌مان و ولایت فقیه‌مان برای ما کافی است و نیازی به روش‌های غلط و برخورد خشن به سبک غربی نداریم. ما باید کاری می‌کردیم که جوانان –به‌دید ما فریب‌خورده- از برخورد ما عبرت بگیرند و جذب جبهه‌ی حق شوند نه آن‌که بر باطل خود مستحکم شوند. پس چه شد آن همه تاریخ «مالک اشتر و مرد مسخره در بازار» یا پوریای ولی و آموزه‌های دینی و مکتبی دیگر؟ «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً»
مسئولان نظام باید یاد بگیرد که بین صفوف دشمن و مخالف سیاسی تفاوت قائل شود. با دشمن مقابله و انصاف و با دوست رحمت و مهربانی کند. چه می‌شد به سبزها در نمازجمعه هاشمی یا روز جهانی قدس، گل و شیرینی تعارف می‌شد؟ چه می‌شد ما می‌توانستیم آنان را با اخلاق اسلامی و جبهه‌ای شرمنده کنیم؟
جبهه‌های دفاع مقدس سرشار از برخوردهای انسان‌سازی بود که طفل گریز‌پا و «عشق تفنگ» از «شهر خانواده دررفته» را آن‌چنان با ارزش‌های انسانی مواجه می‌کرد که از بنیان، جدید می‌شد. ای کاش ما نیز هفته‌ی دفاع مقدس را با تأمل بیشتری گرامی بداریم.