تبليغاتX
بزمانه - بیانیه 13 میرحسین موسوی و نامه کروبی به هاشمی













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

تناقض‌گویی یا بن‌بست تئوریک

بیانیه شماره 13 میرحسین موسوی

میرحسین موسوی بیانیه‌ی جدیدی داد. صدور این بیانیه نه آن‌که مطلب مهمی بود که بخواهم به آن بپردازم که از پس از انتخابات 13 بیانیه داده که خود حامیانش هم نمی‌توانند محتواهای آن را به‌خاطر بیاورند.
اما آن‌چه که بیانیه جدید را جالب کرده سه مطلب است. یکی تحلیل میرحسین از راهپیمایی روز قدس و مقابله‌ی 20-30 هزار نفری سبزها با انبوه میلیونی مردم بود. میرحسین می‌گوید، این که مردم علیرغم برخوردهای امنیتی و خشن چندماه اخیر باز هم به راهپیمایی روز قدس آمده‌اند، این نشان‌دهنده‌ی آن است که مردم با حکومت مخالفند و طرف‌دار ما هستند! توهم موسوی آن‌قدر شدید است که حتی کسانی را که در راهپیمایی با شعار مرگ به استقبالش رفته‌اند نیز حامیان جنبش سبز می‌داند!
دوم این که او به پیروانش که از او استراتژی مبارزه را طلب می‌کنند می‌گوید همین که زندگی عادی دارید و سر کار می‌روید، نشان‌دهنده‌ی آن است که دارید جنبش سبز را زندگی می‌کنید! با این دید سرفه کردن مردم هم نوعی حمایت از میرحسین و جنبش سبزش و مقابله با نظام و دولت تلقی خواهد شد، همان گونه که شرکت میلیونی مردم در راهپیمایی روز قدس و شعار مرگ بر اسراییل و مرگ بر امریکا و مرگ بر ضد ولایت فقیه نیز حمایت از میرحسین تلقی شده است.
سوم هم بحث روز تولد میرحسین است. از هفته‌ی قبل حامیان جنبش سبز روز 7 مهر را تولد میرحسین اعلام کردند و حتی برخی روزنامه‌های رنگی هم بحث مفصلی درباره‌ی متولدان ماه مهر (میرحسین و خاتمی و کروبی) اختصاص دادند! خدایگان صداقت و مبارزه با دروغ این بار برای به‌هم‌ریختن دانشگاه‌ها و پیش‌بردن برنامه‌های براندازی خود دروغ به این بزرگی را گفتند و پیش خود نگفتند که مردم می‌روند و عکس‌های فراوان و رزومه میرحسین را درمی‌آورند و دروغشان فاش می‌شود!
میرحسین اما یک روز مانده به 7 مهر و در ساعات پایانی 6 مهر، برخورد جالبی با این دروغ‌پردازی کرده، او می‌گوید که تولد من نه 7 مهر بلکه روز آشنایی با شماست!

نامه‌ی دوم شیخ مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی

شیخ مهدی کروبی نیز در نامه‌ی جدیدی به هاشمی رفسنجانی نسبت به مجلس خبرگان و اجلاس جدیدش اعتراض کرد. نکته‌ی جالب نامه شیخ مهدی کروبی این بود که اول کلی درباره‌ی جایگاه مجلس خبرگان تعریف و تمجید کرده و آن را بالا برده که بله آن‌قدر سطحش بالا است که هیچ مرجعی نمی‌تواند برای مجلس خبرگان تعیین تکلیف کند و قانون گذاری کند و خودش باید برای خودش قانون‌گذاری کند و چنین و چنان، بعد بلافاصله گفته حالا که این مجلس این‌قدر مهم است چرا تعریف و تمجید از رهبری کرده و چرا جلوی رهبری نایستاده است و با مردم (بخوانید سبزها) همراهی نکرده است و چرا نسبت به تعطیلی دفتر وی و روزنامه‌اش موضع‌گیری نکرده است؛ پس از راه انقلاب و قانون اساسی فاصله گرفته است. شیخ مهدی کروبی پس از تاخت و تاز به مجلس خبرگان، سراغ موضوع آقای دستغیب در مجلس خبرگان رهبری رفته که اعضای مجلس خبرگان بر اساس قانون داخلی خودشان قصد داشتند او را به خاطر حمایت از اغتشاشات اخراج کنند. مهدی کروبی به این اقدام خبرگان نیز به شدت حمله کرده است و گفته که رهبری باید خودش جلوی این قضایا را بگیرد. این در حالی است که رهبری در همان روز برگزاری جلسه مجلس خبرگان از اعضای مجلس درخواست کردند که موضوع اخراج دستغیب را مسکوت بگذارند و نظر مخالف وی را تحمل کنند.
جالب‌تر این که مهدی کروبی از هاشمی خواسته تا با استفاده از مجلس خبرگان و شجاعت سابقش که جلوی امام می‌ایستاد، جلوی رهبری هم بایستد و خواسته‌های سبزها را به رهبری تحمیل کند!

آن‌چه که در این دو مورد دیده می‌شود انحطاط فوق‌العاده این دو چهره‌ی برجسته اصلاح‌طلب است که جداً از مرزهای حقیقت و واقعیات جامعه بسیار فاصله گرفته‌اند و نکته‌ی مثبت دیگر تلخ‌کامی شدید این چهره‌های متوهم از شرایط سیاسی و اجتماعی اخیر است که کاملاً در گفتارشان مشهود است و این نشانه‌ی خوبی است از این که توطئه‌ی کودتا به مرور در حال فروکش است. سرخوردگی و پریشانی موسوی و کروبی از نداشتن لشگر اکنون کاملاً در رفتارهای متناقض و گویش‌های پریشانشان هویدا است.