تبليغاتX
بزمانه - آیا به ولی فقیه می‌توان انتقاد کرد؟













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. (حجرات-1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چيزى را بر خدا وپيامبرش مقدّم نداريد (و از آنها پيشى مگيريد)، و تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند شنوا و داناست.

اخیراً چند منورالفکر غرب‌زده از جمله عبدالعلی بازرگان و عبدالکریم سروش و همچنین محمد نوری‌زاد که به قول خودش گوسفندچرانی بوده که به هنر و سیاست پیوسته، در نامه‌هایی خطاب به رهبری به ایشان انتقاداتی مطرح کرده‌اند. همچنین برخی شخصیت‌های سیاسی (از جمله مرد ادب و شیخ ادب و ...)، کنایتاً یا صراحتاً مطالبی انتقادی به رهبری وارد کرده‌اند. این سوال از چند جنبه قابل بررسی است:
اول از نگاه اجتماعی باید گفت که این کار از دید عامه امری ناپسند می‌باشد زیرا باعث تضعیف جایگاه ولایت فقیه می‌باشد. مردم کسانی را که در درستی کارهای رهبری شک داشته باشند بر اثر دیدگاه خود ضدولایت فقیه می‌دانند و به شدت با آنان برخورد می‌کنند. به همین لحاظ است که نامبردگان و نام‌نبردگان انتقادات خود را در لفافه و یا در مجامع خصوصی و خاص یا در فضاهای اجتماعی خاص مثل فضای مجازی، منتشر می‌کنند و نه در میان عامه که از جان خویش می‌ترسند. البته خود شخص رهبری کبیر انقلاب حضرت امام خمینی ره و رهبری فعلی همواره از انتقاد و تذکر استقبال کرده‌اند و هرگز آن را رد نکرده‌اند حتی از یک کودک دبستانی.
از دیدگاه حقوقی، انتقاد، تذکر و حتی مخالفت با رهبری نه در قانون اساسی، نه در قوانین موضوعه و نه در سیاست‌های جاری قضایی و امنیتی، جرم تلقی نمی‌شود بلکه "التزام عملی به ولایت فقیه" در احراز برخی صلاحیت‌ها شرط محسوب می‌شود. با این فرض کسی به‌خاطر تذکر و یا مخالفت با رهبری نباید تحت پیگرد قضایی قرار گیرد کما این که من هم به خاطر ندارم کسی به این عنوان و جرم تحت پیگرد قرار گرفته باشد. بله اهانت به مراجع تقلید (از جمله رهبری) در قانون اساسی جرم تلقی شده است که البته توهین به هر کس دیگری نیز جرم است.
از دیدگاه منطقی باید گفت که انتقاد به ولی فقیه مانند هر فرد دیگر امکان‌پذیر است. زیرا ولی فقیه معصوم نیست یعنی از گناه،‌ خطا و اشتباه مصون نیست در نتیجه امکان خطا و اشتباه برای وی ممکن بلکه محتمل است بنا بر این می‌توان به وی انتقاد کرد.
اما نکته‌ای مطرح است این است که چه کس چه انتقادی را می‌خواهد وارد کند. از آن جایی که ولی فقیه طبق شرایطی که در قانون اساسی و همینطور در احکام شرعی ذکر شده دارای مجموعه‌ای از عالی‌ترین شرایط شخصی اعم از ذاتی و اکتسابی است مانند علم، تقوی، تدبیر، تدبر، عدالت،‌ شجاعت و ... طبیعتاً افرادی می‌توانند به این امور احاطه داشته باشند که خود بالاتر از ولی و یا در سطح و شأن او باشند. عده‌ای ممکن است در این که ولی فقیه سرآمد علما و دانشمندان دارای صلاحیت‌های شخصی و شخصیتی باشد تشکیک کنند. اگر چه بنا بر بحث در این موضوع نیست ولی به اختصار اشاره می‌شود که در این صورت باید فردی که سرآمد باشد را به‌جای ولی فقیه فعلی انتخاب کرد. این کار نیز از طریق مجلس خبرگان رهبری منتخب ملت امکان‌پذیر است و اگر فرد دیگری جای‌گزین نمی‌شود به این معنی است که شخص فعلی سرآمد سرآمدان است. اطاعت از چنین فردی که سرآمد عقلا، علما، پارسایان، مدیران، مدبران، شجاعان و ... است عقلاً و منطقاً پذیرفته بلکه واجب است. اما مسئله‌ی دیگری که پیش می‌آید این است که ولی‌فقیه ممکن است در تک تک شرایط سرآمد نباشد بلکه معدل شرایطش بیش از دیگران باشد. با این فرض که البته ممکن بلکه محتمل است نیز پاسخ معلوم است. هر کس می‌تواند در حوزه‌ی تخصص خود به شرطی که بالاتر و یا هم‌طراز رهبری باشد با وی به محاجّه و انتقاد منطقی برخیزد. مثلاً علمای علم مدیریت می‌توانند در امور مدیریتی رهبری نظر بدهند و یا فقها می‌توانند در اوامر فقهی و دینی که از ناحیه رهبری صادر می‌شود به مباحثه بپردازند.
می‌بینیم که با این منطق دایره‌ی کسانی که صلاحیت مباحثه و تذکر به رهبری را دارند از نظر منطقی بسیار محدود می‌شود و فقط دانشمندان و پارسیان و شجاعان باقی می‌مانند که ما اصطلاحاً به آنان خبرگان می‌گوییم. حال اگر کسی غیر از این دسته از افراد که صلاحیت‌های علمی و شخصیتی‌اش ثابت نشده باشد وارد حریم انتقاد از ولی فقیه شد چه؟
نگاه مکتبی هیچ تناقضی با نگاه‌های فوق ندارد. با شناختی که من پای منبرها و در عرصه‌ی مطالعه‌ی تاریخ شیعه آموخته‌ام، انتقاد به رهبری اگر چه امری مجاز است ولی کاری بسیار خطیر است. بابی در فقه وجود دارد بنام «النصیحة لأئمة المسلمین». معنای نصیحت در کلام عربی متفاوت با معنای رایج آن در فارسی است که متأسفانه این تفاوت باعث انحرافات و کج‌روی‌های زیادی شده است. نصیحت در کلام عرب به معنای خیرخواهی است و نصیحت فارسی معادل کلمه‌ی موعظه در عربی است. بنابراین عده‌ای که فرض کرده‌اند تذکر و موعظه به ولی فقیه جزو وظایف مسلمانان است این یک درک غلط از دین است. خیرخواهی با موعظه متفاوت است و معنایی عام دارد.
خیرخواهی یعنی آن که اگر کاری به زیان امام جامعه است از آن خودداری کرده و از آن جلوگیری کنیم. با این حال ولایت علاوه بر آن که جایگاهی فقهی، حقوقی و قانونی در جمهوری اسلامی دارد جایگاهی معنوی نیز محسوب می‌شود. بر اساس اعتقاد متکلمان بزرگی همچون علامه طباطبایی و علامه جوادی آملی،‌ ولایت فقیه شعبه‌ای از ولایت رسول‌الله ص و ولایت امام زمان عج است. به محض برقراری ولایت، دست غیبی حضرت ولی عصر عج، ولی فقیه را همواره هدایت و یاری و ملهم بخیر می‌نماید همان‌گونه که در جریان نهضت بارها حضرت امام ره با امداد غیبی یاری شدند و در زمان رهبری فعلی نیز می‌توان بوسیله قیاس با سایر حکومت‌ها تصدیق کرد که اگر حمایت‌های ولی عصر عج نبود یک انسان ولو آقای خامنه‌ای باشد نمی‌توانست چنین رهبری حکیمانه‌ای را ارائه دهد. هدایت به امر و الهام به خیر توسط امام زمان عج قطعی است، مادامی که شرایط ولایت برقرار باشد. با چنین نگاهی تذکر و انتقاد به رهبری نوعی خودمسخره‌گی است که البته از نگاه ولی حکیم نیز می‌تواند عبرت‌آموز باشد.
اگر انتقاد و تذکر به ولی، از سر خیرخواهی بوده و تقویت‌کننده‌ی حس اطاعت و تمکین در مقابل او نیز باشد، امری مجاز و مکتبی بلکه تکلیفی شرعی شناخته می‌شود. آیا کسانی که در این دوره فتنه‌انگیز زبان و حنجره و قلم به انتقاد رهبری گشودند، پیش از این نیز انتقاداتی نداشتند؟ چرا در چنین زمانه‌ای به یاد تکلیف تاریخی تذکر به رهبری افتادند؟ آیا این سوء استفاده از شرایط اجتماعی و سیاسی کشور نیست؟ آیا این نوعی برتری جویی و خودمطرح‌کردن نیست؟ نوعی ناجوانمردی نیست که وقتی ببینی پدری در تنگنایی قرار گرفته تو نیز همه‌ی کینه‌های گذشته را و مطالبات عقب‌مانده را به دوش او بگذاری و او را بشکنی؟
به‌راستی از شکسته شدن ولی که پدر امت محسوب می‌شود امت منتفع می‌شود یا تاریخ ما؟ آیا ما از فقها و ولایتشان در تاریخ پرفراز و نشیب بدی دیده‌ایم؟ از طرفی به فرض که انتقادی به رهبری هم وارد باشد، آیا در حقانیت ولایت فقیه و ولی تاثیر می‌گذارد؟ آیا به فرض با سرزدن یک خطا، ولی از جایگاه ولایت ساقط می‌شود؟ بله گناهانی که ملکه عدالت را مخدوش کند ولایت را از ولی ساقط می‌کند ولی انصافاً رهبری فعلی ما -که به شهادت خبرگان امت بلکه به اقرار دشمنان منصف نیز شایسته‌ترین فرد برای رهبری است- شایسته این‌همه بی‌مهری بوده است؟
لعن الله الذین حملوا الناس علی اکتاف آل محمد - لعنت خدا بر کسانی که مردم را بر اکتاف آل محمد سوار کردند. (بخشی از زیارت‌نامه امام رضا ع)
شکستن حریم ولایت و مخدوش کردن اطاعت از او بزرگ‌ترین خواست شیطان است. حضرت امیرالمومنین ع بعد از آن که مجبور شدند مالک اشتر را از جنگ با معاویه برگردانند فرمودند: دیروز امیر المومنین بودم و امروز مورد امر شما واقع شدم!؟ دیروز شما را نهی می‌کردم و امروز از طرف شما نهی می‌شوم!؟
آیا ما ولی فقیه داریم که او را امر و نهی کنیم و به او انتقاد کنیم؟ آیا ولی فقیه شایسته‌ی اطاعت است یا لایق دستور و اهانت؟ چرا دوستان دیروز و کسانی که سنگ امام و خط امام و ولایت فقیه را به سینه می‌زنند، امروز حرمت ولی‌فقیه را نگه نمی‌دارند؟ آیا برای آنان جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه متصور است؟