تبليغاتX
بزمانه - سال نو و ارمغان خوزستان













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

نگار منسال پیامبر اعظم را به همه‌ی عزیزانی که به این کلبه حقیر قدم رنجه نموده‌اند تبریک عرض می‌کنم. برای خودم و همه‌ی شما عزیزان پیوندی ناگسستنی با آن سرچشمه نور و رحمت در این سال آرزو می‌کنم و مطمئنم که این تنها راه سعادت است.

این نیز یک سال دیگر که همچون دفتر نوی اول سال تحصیلی به ما می‌دهند تا در آن بنویسیم و از هر ورق آن نمره‌ای بگیریم. بی شک کسی نمی‌تواند ادعا کند که دفتر‌های مختلف می‌تواند نمره‌های مختلف برای دانش آموزان به ارمغان آورد. سر یک کلاس همه جور دانش آموز از نظر مالی و هر کدام دفتری حاضر می‌شوند. اما یقینا نمره واقعی فارغ از نوع دفترهای آنان است.

سال جدید ما نیز مانند سال جدید دیگران همه با هم آغاز شد. ما عیدی هزار تومانی گرفتیم و عده‌ای عیدی چند میلیونی، ما سفر عیدمان را به خاک خوزستان رفتیم و عده‌ای به جزایر خوش آب و هوای قناری و هاوایی! آنچه که نزد همه یکسان است این است که ما از ورق‌های دفترمان چه نمره‌ای می‌گیریم. آیا ما می‌توانیم بدون سیاه‌کاری یک دفتر قابل قبول با نمرات خوب بگیریم؟

*   *   *

ارمغان خوزستان

از خوانندگان عزیز تقاضا می‌کنم که این نوشته را آفلاین بخوانند.

خوزستانبهار خوزستان همزمان با زمستان تهران است و بهار تهران و اصفهان تقریبا معادل تابستان در اهواز است. فصل‌های خوزستان همه مافوق فصل‌های نواحی مرکزی و شمالی کشور است. در اصل در خوزستان بجای زمستان سخت، تابستان سختی دارد. تابستانی که به «خرما پزان» معروف است. به همین لحاظ در فروردین در خوزستان همه جا سر سبز است و در میانه روز هوا گرم است. اینکه می گویم به همه جای خوزستان مربوط نیست. در همان حین که مردم در آبادان و خرمشهر با یک لا پیراهن زیر پنکه می‌روند، در باغملک و ایذه مردم با کاپشن و اورکت می‌جرخند. این تنوع آب و هوایی است که خوزستان را چارفصل کرده است. +

راستی عجب استانی است این خوزستان. لاکردار (!) انگلیسی‌ها عجب سلیقه‌ای دارند که دست روی این استان گذاشته‌اند و به دنبال تصاحب آن هستند.

آب و خاک:

بزرگترین منابع آب کشور در خوزستان جریان دارد، با پرآب ترین رود کشور بنام «کارون» و طولانی ترین رود کشور بنام «کرخه». بد نیست بدانید کرخه از کوه الوند استان همدان سرچشمه می گیرد و در استان‌های غربی به نام «سیمره» شناخته می‌شود. سیمره را می‌توان در لهجه لری به عبارت «سگ را می‌برد» شناخت. این آب به خودی خود از نظر اقتصادی بسیار حایز اهمیت است. انرژی فراوانی که از نیروی برق-آبی آن می‌توان بدست آورد و -با نگاهی به کشورهای جنوبی خلیچ فارس- آب آشامیدنی و کشاورزی که می‌توان از استحصال کرد غیر قابل ارزش گذاری است.

اروند رود که در فارسی پهلوی به معنی رود وحشی است بزرگترین رود مرزی ایران خود حاصل از 3 رود است. 1- شط العرب که خود تشکیل شده از آب دو رود دجله و فرات است. (و وصف بین النهرین و ... نگفتنی است.) 2- کارون که خود بزرگترین رود داخلی ایران است. و بهمنشیر که خود از کارون سرچشمه می گیرد.

به این ارزش آب اضافه کنید میلیون‌ها هکتار زمین حاصل‌خیز با خاک جلگه‌ای مسطح بدون هرگونه سنگلاخ و کاملا افتاده با آفتابی درخشان و هوایی معتدل و گرم که می‌تواند در سال 3 و در برخی نقاط 4 بار حاصل بدهد.

بد نیست بدانید که در خوزستان همه نوع محصولی قابل استحصال است. از مرکبات مانند و پرتقال و لیمو که مخصوصا پرتقال دزفولی‌اش معروف است تا خرما و گندم و سیفی‌جات و ذرت و نی‌شکر و در شمال آبادان نزدیکی‌های «دارخوین» امسال بوی برنج (!) هم استشمام شد (الحمد لله). همین طور این هم نکته جالبی می‌تواند باشد که بدانید کلمه «خوز» به معنی شکر است و خوزستان به معنی شکرستان است زیرا از دوران باستان خوزستان بزرگترین مرکز تولید شکر در جهان بوده است.

اگر معادن بی‌شمار سنگ‌های قیمتی، ساختمانی، فلزی و ... همچون چغازنبیل را هم به این ارزش بیفزاییم سر به فلک می‌گذارد.

انرژی و نفت

لابد همه می دانند بیش از نیمی از نفت ایران در خوزستان است. اولین چاه نفت در ایران و جهان در مسجد سلیمان حفر شده و این استان دست کم تا 100 سال آینده همچنان یکی از اصلی ترین منابع تولید نفت برای جهان است. در اهواز خانه‌هایی هست که زیر فرششان چرب است و هنوز در برخی مناطق نفت مانند چشمه می‌جوشد. لوله های نفت مانند سرخرگ های حیاتی از گوشه گوشه این استان نفت خام را به گوشه و کنار کشور پهناور ایران می‌رساند تا من و تو به غفلت بسوزانیم و دل نسوزانیم.

از برکت جمهوری اسلامی پیشتازی انرژی خوزستان همچنان پابرجا مانده است. آنجا که نیروگاه اتمی دارخوین در جنوب این استان دست ساخت است.

بنادر:

این استان همچنین چند تا از بزرگترین بنادر کشور را در خود جای داده است. بندر امام خمینی و بندر خرمشهر و بندر آبادان از شاهراه‌های اصلی تجارت ایران است. در گذشته بندر خرمشهر بزرگترین بندر کشور بوده است که بدست یاغی‌های تکریتی به خرابه‌ای بدل شد و هنوز که هنوز است داغ آن بر دل خرمشهر سنگینی می‌کند. معلوم نیست این قوم وحشی که ادعای آزادی برای «المحمره» می‌دادند چطور دلشان آمد این شهر را با خاک یکسان کنند. من سال 72 به این منطقه رفته بودم از شهر فقط آثاری از کوچه و خیابان باقی بود و لاغیر. در هر محل یک یا دو خانه وجود داشت و بقیه هر چه بود خرابه بود و خرابه.

در هر صورت بندر امام که خود به خلیج فارس راه دارد و از آن جالب تر اینکه بر خلاف خیلی از کشورهای جنوبی خلیج فارس که دریایشان کم عمق است در بندر خرمشهر کشتی‌های سنگین توان پهلو گرفتن دارند زیرا اروند رود آنقدر عمیق هست تا بتواند پذیرای هر نوع کشتی تجاری باشد.

در واقع وجود بنادر علاوه بر ارزش تجاری، ارزش بسیار زیادی از نظر صیادی و ماهیگیری دارد. همچنین ارزش استراتژیک و تعیین کننده‌ای روی امنیت منطقه خلیج فارس دارد چرا که به راحتی بر تردد شناورهای عراقی از «ساحل 30 کیلومتریشان» احاطه دارد.

موقعیت فرهنگی

دانیال نبی (پیامبر باران)موقعیت ۲۵۰۰ ساله فرهنگی خوزستان بر می‌گردد به زمان آریایی‌ها که برای اولین بار دراین منطقه سکنی گزیدند و سپس تمدن‌های بزرگی را پایه‌گذاری کردند. از جمله تمدن عیلام. قلعه بازسازی شده اشکانیان در شوش در جوار «پیامبر باران» همچنان سرفراز ندای گذشته‌ای پر افتخار را صدا می‌زند. خوزستان دارای آثار شگفتی از تمدن، فکر، هنر و علم ایرانیان است.

به همه‌ی این میراث بزرگ، هشت سال جنگ پر حماسه را بیفزاییم و ببینیم که چه سربلندی عظیمی را برای ایران به همراه دارد این خوزستان. کلمه خوزستان امروز نه به عنوان شکرستان بلکه به عنوان پیشانی بلند عزت و افتخار ایران زمین باید شناخته شود. خوزستانی که همچون قلب تپنده فرهنگ و تمدن و اقتصاد ایران را سیراب می‌کند بی دلیل نیست که هدف ستیزه‌جویان کوردل انگلیسی قرار گرفته است.

در تمام طول جنگ خوزستان به طور بی امان مورد هدف بود. گلوله‌های هفتاد کشور جهان از لوله‌های تفنگ صدام به سوی این سرزمین شلیک می‌شد. دست کم 32 کشور مستقیما سرباز به ارتش عراق مامور کرده بودند تا خوزستان را با خاک یکسان کند.

حداقل ده شهر خوزستان در طول جنگ با خاک یکسان شد و از سکنه خالی شد تا سندی برای دروغ‌گویی وحشی‌هایی باشد که می‌گفتند برای آزادی «العربستان» آمده‌اند.

صدام نقشه‌ای را چاپ کردند که در آن اسامی جدید برای شهرهای آن تعیین کرده بودند: «الاحواز» بجای اهواز، «المحمره» بجای خرمشهر، «عبادان» برای آبادان و .... مردم بی پناه خوزستان تار و مار شدند تا شهوت صدام بتواند نیات پلید اینطرف و آنطرف آتلانتیکی‌ها را برآورده کند.

خوزستان پیشانی افتخار ایران است، نه، قلب ایران است. خون بیش از 200 هزار جوان ایرانی از همه جای ایران، از جوین خراسان تا مشکین شهر اردبیل تا خشت کازرون تا اصفهان نصف جهان و همه جا و همه جای ایران در خوزستان به زمین ریخت تا سندی باشد برای عزت ایرانی و اسلامی خوزستان. تا انگلیسی‌های موذی بدانند که به این راحتی نمی‌توانند به این سد آهنین خللی وارد کنند.

 

***

سد کرخه - بزرگترین سد تاریخ ایراناین‌ها همه در ذهنم می‌چرخید. به «سد کرخه» پا گذاشتم و برای دهمین بار دود از سرم بلند شد. دو کوه که فاصله‌شان 3 کیلومتر بود را به هم وصل کردند! تا بزرگترین سد تاریخ ایران ساخته شود. چه کسانی؟ همانان که 15 سال قبلش در همین تپه‌ها و کوهها از آرمانشان دفاع می‌کردند.

خاکریز را همه می‌شناسند. اما این بار رزمنده‌ها باید خاکریزی می‌زدند که طولش 3030 متر بود و ارتفاعش نه 2.5 متر بلکه 127 متر، عرض پی این خاکرین به اندازه یک بیل لودر نبود بلکه 1100 متر عرض داشت. این بار خاکش نه خاک معمولی بود که خاکی بود که با قطره قطره عرق پیشانی و خون باید محکم می‌شد تا هسته‌ای رسی تشکیل بدهد تا آب کرخه خروش بی‌جا نکند و این بار خروش هزاران ساله‌اش را کنترل کند و از آن برقی بجهد که نورش چشم دشمنان ایران را کور کند. همان دشمنی که به ما آموخته بود که ما پستیم. که ما تو سری خوریم. که ما باید رضاخان بالای سرمان باشد. که ما باید سوراخ آفتابه‌مان را جبهه های نورخارجی‌ها سوراخ کند. که کدام انرژی هسته ای؟و اصلا می‌خواهیم چکار؟ سد کرخه چون خاکی است خیلی مشخص نیست که چیست. زیرا از جنس کوه است و آنقدر دیده شده که عادی شده است. اما باید گفته شود که همان رزمنده‌ها سد را دو سال و نیم زودتر از موعد مقرر فنی ساختند. این کلمه را کسانی که در امور عمرانی دستی دارند باید درک کنند و الا ماها نمی‌دانیم دو سال و نیم زودتر یک پروژه 5 ساله یعنی چه؟

من به جد می‌گویم در شلمچه به خاطر 15000 شهید گریه نکردم. در طلایه به خاطر لشگرهایی که با یک گروهان برگشتند گریه نکردم. در هویزه به خاطر تکه تکه شدن بدن‌ علم سد دو قوسی کارون 3الهدی و یارانش گریه نکردم اما در سد کرخه گریه کردم. من در «سد کارون سه» گریه کردم. کارون سه می گوییم و کارون سه می شنویم.

فقط بدانید که از نیروگاه کارون سه که 100هزار مگاوات برق تولید می‌کند بجز یک دریچه ورودی و دو دریچه خروجی آن هم به زور هیچ چیز دیگری پیدا نیست. چرا که کل نیروگاه مانند یک شهر در دل کوهی عظیم ساخته شده است. تونل هایی که سه نیروگاه زیرزمینی کارون 3کامیون کنار هم می توانند وارد آن شوند. در دل کوه حفر شده و آنگاه در وسط آن کوه نیروگاهی عظیم شامل هشت حلقه توربین و هشت ژنراتور عظیم بنا شده. چه کسی این نیروگاه را ساخت؟ همان بچه رزمندههای تفنگ به دست که گاهی فیلمهایشان را تلویزیون میگذارد. و باید ببینید تا حقارت دشمنان ملت را درک کنید.

دلم آنجا زبان گرفت و شروع کرد به صحبت کردن با خمینی(ره) که:

ای پیر! تو با ما چه کردی؟ تو با این ملت چه کردی؟ ما کجا بودیم و تو ما را کجا بردی؟ چه خاکی بر سرمان می‌ریختند و ما دعاگویشان بودیم. تمام صنایع داخلی کشور ما را با اسم دروازه‌های تمدن تخریب کردند و آنگاه تاج کارخانه پیکان را مانند کلاهی گشاد به سر ما کشیدند تا راحت بتوانند ملت را اخته کنند و از یک کشور تولید کننده به یک کشور مصرف کننده بدل کنند.

تمام کشاورزی کشور را با اسم اصلاحات ارضی نابود کردند و سوزاندند ریشه تولید را در این کشور. اسم دهاتی را با یک فحش برابر کردند تا شهری‌ها بهتر مصرف کنند و چاق و چله شوند و روز به روز وابسته تر شوند.

ای پیر!تو ای پیر! چه کردی با ما؟! ما را بر تخت آقایی دنیا نشاندی. ما را زنده کردی. ما را از زیر منجلاب کثافات بیرون کشیدی تا خود را بشناسیم. همانطور که می‌خواستی ما خودمان را باور کردیم. همانطور که گفتی ما خودمان را شناختیم و اعتقاد پیدا کردیم که می‌توانیم. تو با آن لهجه شیرین دهاتی‌ات می‌گفتی: ما خودمان طیاره هم خواهیم ساخت. کجایی که ببینی طیاره ساختیم، سد ساختیم، ماهواره ساختیم، اتوم ساختیم، موشک زیر آبی ساختیم، زیر دریایی ساختیم و ... . ای خمینی روحت شاد که بی آلایش و بی منت به این ملت خدمت کردی و بزرگترین خدمت را کردی. خدمات تو بی شک بیشتر از هر مصلحی در تاریخ ایران بود. قوس معکوس ملت ایران را برگرداندی تا مسیر سرفرازی را طی کند.

اشکم روی تاج سد کارون سه با باران بهاری زاگرس قاطی شده بود نمی دانستم این باران است که مرا به جوش آورده است یا جوش من است که باران را به خروش آورده است.

بی شک این یکی از بهترین سفرهای جنوب من بود. من همگی خوانندگان را قسم .... خواهش می‌کنم، التماس می‌کنم که یک سفر به خوزستان بروند و مناطق جنگی را ببینند و حتما این دو سد عظیم را (سد کرخه و کارون سه) را حتما ببینند.

اما هیچ دلخوشی بدون تلخی نیست. در خروجی اهواز روی یک دیوار بلوکی با خطی کج و معوج که معلوم بود از سر عجله نوشته شده است، با رنگ سیاه نوشته بود: «الاحواز بلادی أخرج یا فارسی».