تبليغاتX
بزمانه - فناوری sms، طنزهای جدید و ملاحظات فرهنگی و اجتماعی آن













بزمانه
دیدگاههای شخصی حمید بزم شاهی

 

یاد و خاطره مرحوم کیومرث صابری فومنی چهره معروف طنز معاصر ایران گرامی باد

فکر نمیکنم کسی وجود داشتهباشد که از ماجرای SMSبازی و جوکهای (همان لطیفه سابق!) روز افزون آن اطلاع نداشته باشد.

بنده از یک دید جدید به این موضوع نگاه میکنم.

1-       محتوای جوکها معمولا رکیک و وقیحانه است. (؟)

2-       محتوای جوکها با یک سیر تصاعدی رو به رکیکی دارند.

3-       به طور کاملا هدفداری معمولا اباحهگری (مباح پنداری) جزو پیامهای اصلی این messageها است.

4-       معمولا در این پیامها یک نفر یا یک قوم یا یک فرهنگ یا یک اقدام به شدت استهزا میشود.

5-       این پیامها بی اصل و نسب است یعنی گوینده (≠ فرستنده) آن مشخص نیست.

6-       پیامها بیشتر جنبه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دارند. (چه شباهت عجیبی با عنوانهای وبلاگ من دارند!)

اینها مواردی هستند که پایه بحث مرا تشکیل میدهند. البته بنده قصد ندارم کلیه پیامهای طنز آمیز را مورد نقد قرار دهم چه آنکه بسیاری از طنزها واقعا طنز سالم است.

اما آنچه مورد بحث من است این است که این طنزها چه ماهیتی دارند. بدون هرگونه شک و تردیدی بنده معتقدم که بیش از نیمی از smsهای طنزآمیز حالتی تهاجمی و بر علیه آموزههای فرهنگی و ایمانی جامعه و به منظور تخریب زیربنای فکری ملت است.

طنز در فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی و اسلامی جایگاهی ویژه دارد. مردم ایران برخلاف آنچه که خیلی از ماها تصور میکنیم شوخطبعترین و طنازترین ملت دنیا هستند. شوخی و طنز در تاریخ ایران سابقهای طولانی دارد که اهلش را به مطالعه درباره آن ارجاع میدهم.

طنز بیشتر به منظور ارسال یک پیام که دارای باری روانی منفی است کاربرد دارد تا آن را تلطیف کرده و پذیرش آن را برای مخاطب بیشتر کند. ضربالمثلهای ایرانی مملو از عبارات و کنایههای طنز آمیزی است که به عنوان ابزاری در اختیار منتقدین به یک فرد یا حرکت قرار میگیرد.

از این روست که برخی گفتهاند که طنز نوعی انتقاد است. به هر حال تلخی سخن را با شیرینی طنز برای مخاطب گواراتر از شیر مادر میشود و جز عده کمی از مخاطبین بقیه متوجه پیامی که در زرورق به آنها خورانده میشود نیستند.

نمونه یک message سیاسی:

Rafsanjani:

emam mord goftid kare to ast. Ahmad Khomeini mord goftid kare to ast. Az hamin alan begam in ahmadinejad saratan dare badan nagid kare to budha!

 

پیام لایه اول: رفسنجانی با احمدی نژاد مخالف است.

پیام لایه دوم: بدیهی است که رفسنجانی با امام و احمد آقا مخالف بود و آنها را کُشت. (!)

پیام لایه سوم: بدیهی است در جمهوری اسلامی جنگ قدرت در راس حکومت به شدت جریان دارد.

پیام لایه چهارم: بدیهی است آخوندها بسیار غدار و جلاد هستند و به خودشان هم رحم نمیکنند. (!)

پیام لایه پنجم: بدیهی است که رهبری نظام عملا هیچ کاره است.

 

اما دلخوش کُنک این پیام برای هزاران هزار بچه حزب اللهی که این پیام را با ولع و لبی خندان و سری گرم برای دیگران ارسال می کنند این است که احمدی نژاد خوب است و مصمم برای یک تحول است. همینطور این پیام با همه لایههای پنهانی که دارد به خرج کسانی که به آقای هاشمی رفسنجانی منتقدند به اقصی نقاط کشور و به استحضار میلیونها نفر رسانده میشود.

 

اما در قضیه sms های فرهنگی و اجتماعی که اکثرا در قالب جملات و کلماتی بسیار رکیک که تصور آن زمانی برای فرد عذاب وجدان میآورد بیان میشود بسیار دردناکتر است. از اینجا، بحث مربوط میشود به smsهای طنز که معمولا در قالبهای جنسی تهیه و ارسال میشود.

 استفاده از طنز به عنوان ابزاری سیاسی ابتدا توسط امپراطوری انگلیس حول و حوش جنگ جهانی دوم صورت گرفت تا برای به زانو در آوردن تمدن اسلامی که نفسهای آخرش را میکشید و امپراطوری عثمانی سردمدار آن بود، از آن استفاده کند. خلق شخصیتی بنام «ملا نصر الدین» با حکایات طنز و رواج آن در کوی و برزن و تالیف و چاپ میلیونی کتابی از سرگذشتهای او و ترویج آن در جوامع اسلامی مخصوصا خاورمیانه بزگترین و موفقترین مدل استفاده از این ابزار برای به راه انداختن یک جنگ روانی علیه اسلام بود.

کلمه «ملا» در جوامع اسلامی یک اعتبار خاصی داشته و مردم برای آن اعتبار زیادی قایل بودهاند. کلمهای شبیه professor فعلی. مثلا توجه کنید به اسامی زیر:

ملا صدرا، ملا محسن فیض کاشانی، ملا حکیم سبزواری، ملا احمد نراقی، ملای رومی (مولوی)، ملا ... این کلمه در فرهنگ شیعه و سنی به شخصیتهای دانشمند و عالمان خود در همه علوم میگفتهاند و به معنی  دانشمند و اما جنگ روانی:

در اصول جنگ روانی آمده است که دست روی نقاط کلیدی و اساسی مخاطب بگذار. مجبورم یک بحث روانشناسی هم ارائه بدهم(!):

هر انسانی درون نهفتهای دارد که با ظاهرش بسیار متفاوت است. در اصطلاح روانشناسی گفته میشود که روان انسان سه پنجره دارد، یک پنجره عمومی، یک پنجره خصوصی و یک پنجره اختصاصی و فردی.

پنجره عمومی شخصیتی است که انسان برای خود در مقابل عموم جامعه اعم از خانواده، دوست، معلم و ... تنظیم میکند. معمولا همه تلاش میکنند رفتارهای محترمانه و شخصیتی مودبانه از خود نشان دهند. پنجره خصوصی برای هر کسی باز نمیشود. این پنجره شامل یک سری از اسرار و خواستهها و اندوهها و عقدههای درونی هر فردی است که بیشتر از یک بار باز نمیشود. این پنجره فقط یک بار و فقط برای یک نفر باز میشود. این یک نفر در هر زندگی منحصر به فرد است و انسانها آن را برای دیگران بازگو نمیکنند. این فرد ممکن است همسر باشد، ممکن است مادر باشد، ممکن است پدر و یا یک دوست باشد، اما به هر حال صمیمیترین و در اصطلاح خودمان محرم اسرار انسان است.

اما پنجره شخصی پنجرهای است که انسان آن را برای هیچ کسی باز نمیکند. این پنجره معمولا مربوط به افکار پلید و امیال حیوانی سرکوب شده مانند شهوت، غضب و یا خودپرستی، کبر، کفر و ... همه صفات زشت و شخصی افراد است که هیچ کس دوست ندارد آن را با دیگران حتی محرم اسرارش هم در میان بگذارد و نباید بگذارد. این بخش از اسرار آدمی همان بخشی است که در عرفان و خودسازی اسلامی روی آن دست گذاشته میشود و سالکان تلاش در پاکسازی آن دارند. این پنجره هرگز در مقابل هیچ کس گشوده نمیشود و هیچ خروجی ندارد بلکه فقط ورودی دارد اما به شدت در تصمیمات و جهتگیریهای انسانها نقش دارد.

اگر کسی پنجره خصوصی اش را برای کسی باز کند در اصطلاح روانشناسی دچار نوعی بیماری به نام فروریختگی شخصیت میشود. یعنی به کلی شخصیت، اراده و انسانیت فرد به کلی فرو میریزد. این پنجره معمولا در بین معتقدین به خدا، فقط برای خالق و به صورت راز و نیاز باز میشود و لاغیر.

در جنگ روانی اگر بتوانیم با آن پنجره درونی فرد ارتباط برقرار کنیم میتوانیم بر اساس آن امیال رفتار افراد را تحت کنترل بگیریم. این است که در message هایی که با هدف جنگ روانی تهیه میشود، تلاش میشود که امیال و افکار و همان محتویات پنجره شخصی انسانها مورد هدف قرار گیرد. پیامهای رکیک جنسی که در شبکه sms رد و بدل میشود به نظر بنده دو هدف اصلی دارد. یکی اینکه جامعه از درون دچار فروپاشی شخصیتی و اجتماعی شود یعنی مسایل جنسی و عقدههای مربوط به آن که در نهان تقریبا همه افراد وجود دارد، مورد خطاب قرار گرفته، تحریک شود و اعمال و تصمیمات افراد جامعه ریشهای حیوانی و غریزی پیدا کند که البته فکر کنم در این راستا به واسطه عمق آموزههای دینی و تربیتی که ایرانیها دارند کمتر متاثر میشوند. اما هدف دوم که خطرناک تر و جدیتر هست این است که این مسایل شخصی و نهانی افراد از درونشان به بیرون درز کند و افراد دچار فروریختگی شخصیتی شوند. یعنی با بیان امیال شخصی و تکرار آن، آن را امری عادی، بدون قبح و حریم، و امری همگانی و مطلوب جلوه میدهند.

خطر این تهاجم بسیار جدی است. بنده به شدت احساس خطر میکنم از میلیونها پیام مستهجن و رکیکی که مرزهای عاطفی، اخلاقی، تربیتی و اجتماعی ملت ما مخصوصا نسل جوان را نشانه رفته است. حال شما این طنز را مقایسه بکنید با طنزهای لطیف و حکمت آموزی که در بوستان سعدی و در دیوان حافظ و یا در دیوان مولوی و بقیه سخنوران ایرانی موج میزند. آن کجا و این کجا؟

ببخشید که طولانی شد. حالا اگه ممکنه بفرمایید شما چه راه حلی را برای مواجهه با این مسئله سراغ دارید؟