تبليغاتX
بزمانه - سفر مشهد مقدس و چیزی شبیه سفرنامه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

السلام علیک یا ثامن الحجج

جای همهی مشتاقان در مشهد مقدس خالی. با قطار درجه یک ویژه رفتیم و با قطار درجه یک برگشتیم و چه تفاوتهای بسیاری برای این یک کلمه ویژه مترتب شد.

حرم امام هشتم همان طراوت و آرامش و وقار همیشگی را داشت. تمام صحنها و منارهها و ایوانهایش با آدم حرف میزد. گل و بوتههایی که روی کاشیها و یا روی قالیها و یا روی آیینهکاریها و یا روی درهایمنبت و یا ضریح نقرهای بود انسان را از تمام آلودگیها به سایهسار تفکر و معنویت دعوت میکرد. عظمت معماری تلاش میکرد تا بنایی در شان و عظمت صاحب آن بیافریند. گویی انسانها میآیند تا در آنجا آرامش را بنوشند و به همین خاطر است که زیر آن سقف چه سیاستمدار و چه نجار و چه کشاورز و چه محصل و چه تاجر همه به یک کار مشغولند و آن پیرایش درون. اشکها بی محابا جاری است.

جوان عربی را دیدم که دائما در حرم میچرخید. از یک در خارج میشد و از در دیگر مجددا اذن دخول و سلام میداد میآمد نزدیک، زیارتنامه میخواند، گریه میکرد، مینشست و دوباره میرفت.

پرستوهای از سفر برگشته نیز حرم ولایت را غنیمت شمردهاند اما نه مثل کبوترهایی که از بس تعریفشان را کردهاند و برایشان گندم درجهیک ریختهاند، آنجا جا خوش کرده و دیگر زحمت چرخیدن به دور گنبد آقا را هم به خود نمیدهند.

ازدیاد زوار خارجی مخصوصا عربها و پاکستانیها کاسبکاران مشهدی را مجبور کرده که بروند چهارتا کلمه انگلیسی و عربی را یاد بگیرند و دیگر نگویند که ای بابا این عربی و انگلیسی به چه درد ما میخورد. (منظور آموزش این دو زبان در نظام آموزشی است.)

به تبع فصل بهار که هم فصل کشاورزی است و هم فصل مطالعه (مخصوصا برای محصلان و پشت کنکوریها) بالطبع خانواده کشاورزان و محصلان را نیز از سفر به این شهر پر زایر باز داشته و به همین جهت حریم حرم خلوتتر از سایر ایام بود.

بر خلاف حریم حرم خود شهر به سرعت گامهای ترقی را به سوی تهران شدن بر میدارد. ترافیک و آلودگی هوا تقریبا مشهود است. مخصوصا وضعیت حجاب خانمها و تبلیغات پر رنگ و لعاب کالاهای لوکس و مصرفی و تشویق مردم به خوش بودن و مصرف کردن در شهر به شدت افزایش مییابد. برجهای تجاری خوش رنگ و لعاب به طور شبانهروزی در حال ساخته شدن و تجارت و شغلهای دیگر خدماتی و کاذب در حال تاخت و تاز.

گویی هیچ کس به این فکر نیست که این همه آب و رنگ همه به صدقه سر امام رضا(ع) به این شهر ارزانی شده است و الا مشهد شهری بود مانند تربت و یا تایباد و یا بیرجند و چیزی در همین حدود.

در حرم چشمم به حدیثی از امام هشتم (ع) خورد به این مضمون:

«أسرعُ الذُنوب عِقابتاً کُفران النِّعَم »

یعنی: نتیجه کفران نعمت از هر گناه دیگری زودتر گریبانگیر میشود.

روزی در حرم نشسته بودم و با خود فکر میکردم که چیست که این مردم را به اینجا میکشد. در سفر جنوبی که ایام نوروز رفته بودم مینی بوسی را در پمپ بنزین دیدم که روی شیشهاش نوشتهبود: (اهواز – مشهد). یعنی مردمی هستند که از اهواز با مینی بوس به مشهد مقدس میروند. بیش از 1300 کیلومتر راه را با مشقت طی میکنند بدون هیچگونه تبلیغات و تیزر تلویزیونی و یا بدون هرگونه منافع مادی. این چه شوری است و این چه انرژی است؟

انشا الله به زودی مطلبی درباره ایرانگردی و گردشگری (همان تورسیم) در ایران مطلبی را خواهم نگاشت.