<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بزمانه</title>
<link>http://bazm.blogfa.com/</link>
<description>دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 29 Nov 2009 11:47:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>جنگ جدید آغاز شد</title>
<link>http://bazm.blogfa.com/post-233.aspx</link>
<description>
&lt;a href=&quot;http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8430&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;بیانات رهبری&lt;/a&gt; در دیدار با بسیجیان به نظرم یکی از مهم‌ترین سخنان ایشان در چندماهه اخیر بود. نکته مهم این سخنرانی بحث اولویت اصلی نظام یعنی مقابله با جنگ نرم دشمن بود.&lt;p&gt;یکی از مهم‌ترین شؤون رهبری و ولایت تعیین اولویت‌ها است. رهبری در طول دوران ولایت‌شان دفعات معدودی اولویت‌های کشور را مشخص کرده‌اند و البته اولویت‌ها را نمی‌شود هر روز عوض کرد. یکی بحث سازندگی کشور و رسیدگی به وضع محرومان بود که اولویت دهه 80 بود و در سال‌های اخیر نیز بحث تولید علم و جنبش نرم‌افزاری بود و اکنون اولویت جدیدی را کلید زدند که همان مقابله با جنگ نرم است. قضیه انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن فقط گوشه‌ای از جنگ نرم دشمنان اسلام و ایران با ما بود و به نوعی کلید خوردن جنگی تمام عیار بود که عرصه‌های سخت‌تر آن در پیش است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt; از این پس مقامات و تشکیلات رسمی که تکلیفشان معلوم است طبق معمول باید بروند در خصوص این‌که سخنان رهبری چه‌قدر به‌جا بود و چه‌قدر خوب می‌شود اگر با جنگ نرم دشمن مقابله کنیم و واژه جنگ نرم درست است یا ... همایش‌های ملی و بین‌المللی بگیرند و پروژه‌های میلیاردی بگیرند و کلاً منابع و وقت کشور را هدر بدهند! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما بچه حزب‌اللهی‌ها که خواص امت محسوب می‌شوند تکلیف دیگری دارند. به نظر بنده یکی از مهم‌ترین جبهه‌های جنگ نرم همین فضای سایبر است. باید بسیجی‌ها تنبلی را کنار بگذارند و واقعاً فعالیت گسترده را در اینترنت گسترش دهند. جبهه دانشگاه‌ها هم که بحمدالل فعال است. جبهه هنر ضعیف است و هنرمندان حزب‌اللهی اعم از شاعر و نویسنده و نقاش و فیلم‌ساز و کاریکاتوریست و گرافیست و همه باید بجنبیم. این جنگ چیزی از جنگ هشت‌ساله دفاع مقدس کم ندارد بلکه بسیار گسترده‌تر، سخت‌تر و پیچیده‌تر شده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برادران بسیجی، این دوران همان دورانی است که انتظارش را می‌کشیدیم. عرصه جهاد باز شده است؛ منتها جهاد ما جهاد خاموش است. بیایید بکوشیم تا نسل فردا غبطه حضور در دوران ما را بخورد.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 11:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazm&amp;postid=233</comments>
<dc:creator>bazm</dc:creator>
<guid>http://bazm.blogfa.com/post-233.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با یک جمله همه چیز را خراب کرد</title>
<link>http://bazm.blogfa.com/post-232.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;5&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; vspace=&quot;0&quot; alt=&quot;رهبری&quot; src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/9c1c961bc1.jpg&quot; /&gt;یکی از درخشان‌ترین و پرافتخارترین
دوران تاریخی ایران حتماً 4 سال صدر اعظمی امیرکبیر است. وقتی بین این دوره و سایر دوران تاریخی
ایران مقایسه کنیم می‌بینیم که تنها دوره‌ای است که واقعاً قانون حاکم
بوده است. یعنی امیرکبیر شخصیتی بود که تفاوت بین این و آن و حتی شاه با
دیگران نمی‌گذاشت. معروف است که روزی ناصرالدین شاه از او پرسیده بود که
چرا ممالک فرنگ این قدر پیشرفت می‌کنند و امیر گفته بود که به خاطر آن است
که قانون حاکم است. ناصرالدین شاه گفته بود خوب ما هم قانون را اجرا کنیم.
امیر گفته بود دستور می‌دهم از همین برج  حقوق شما را طبق قانون پرداخت
کنند و با این قرار حقوق پادشاه و همه درباریان را محدود کرد و دشمنی‌ها
از همین‌جا آغاز شد.&lt;br /&gt;دستخط معروف امیرکبیر که در آن حکم
غیرقانونی پادشاه در ابقای حاکم قم را لغو کرده و گفته که مملکت با خاله
بازی اداره نمی‌شود نیز از نمونه‌های بارز قانون‌گرایی است. همین
برخوردهای قاطع و قانونی امیرکبیر باعث شد قربانی تمامیت‌خواهی پادشاه و
مفت‌خوران دربار و البته بدخواهی انگلیس شود.&lt;br /&gt;اصولاً همه
حاکمان ایران از اول و ازل با قانون مشکل داشته‌اند و منافع شخصی و بقای
خود را به قانون و اجرای مصالح درازمدت کشور ترجیح می‌داده‌اند. برداشت من
از تاریخ و مبانی قرآنی و مکتبی این است که رمز بدبختی تاریخی ملت ما عدم
پایبندی پادشاهان و حکام به قانون و فدا کردن آن در راه مصالح شخصی بوده
است.&lt;br /&gt;اما انقلاب اسلامی به واسطه همان آموزه‌های تاریخی و
مکتبی سرنوشتی دیگر برای ملت ما رقم زد. امام خمینی با مقبولیت مطلقی که
بین مردم یافته بود، حرفش برای همه حجت بود با این حال امام از این حق خود
در کمترین موارد استفاده کرد. امام می‌توانست پس از پیروزی انقلاب همه
مخالفانش را از دم تیغ بگذراند. امام می‌توانست یک حکومت پادشاهی دینی تام
بنا کند. اما امام از حق خود برای برپایی یک حکومت مردم‌سالار و قانونی
استفاده کرد. حقیقتاً مردم ایران تا آن زمان با این امور هیچ آشنایی
نداشتند. آزادی، عزت، استقلال، خوباوری، رأی‌گیری، حقوق زنان، حزب، قانون
اساسی، قانون مجلس، احترام به مقررات و .... این امام بود که از اعتبار
خودش استفاده کرد تا این مفاهیم را در بین مردم رایج کند. پایبندی امام به
اصول عقلی و منطقی بسیار فراتر از تعهد و احترام به قانون بود. او از
اختیارات قانونی خود در پیشگیری از ریاست جمهوری بنی‌صدر می‌توانست
استفاده کند ولی نکرد. او می‌توانست در برهه‌های مختلف خواسته‌های خود را
با استفاده از ابزار قانونی برآورده کند ولی به اصول منطقی اداره کشور
احترام می‌گذاشت. او بارها و بارها در دفاع از حریم قانون کشور که توسط
کسانی تهدید می‌شد تمام قامت وارد میدان شد و مانع شد. به نظر من ملت
ایران تا ابد مدیون خمینی کبیر هستند چرا که اگر نبود او و اگر نبود
انسانیت و شأن والای مرجعیت دینی او هرگز کسی نمی‌توانست این ترقی و رشد
فکری، اجتماعی و سیاسی را به مردم ایران هدیه کند.&lt;br /&gt;امروز نیز همین‌طور است.&lt;br /&gt;
فرض کنید آقای خامنه‌ای که در قضایای توفان سیاسی اخیر، منافع شخصی خود را
به آینده کشور ترجیح می‌دادند؛ در این صورت باید ایشان برای حفظ موقعیت
خود در میان متعرضان به قانون، در برابر آنان کوتاه می‌آمدند آن هم کار
زیادی نمی‌خواست. این جمله رهبری در آستانه انتخابات که گفتند: «بنده زیر
بار بدعت‌های غیرقانونی نخواهم رفت.» همه کارها را خراب کرد. تمام تلاش
سبزها امروزه فقط برای شکستن همین یک جمله است. آنان می‌خواهند که رهبری
از قانون منصرف شود؛ گرچه خود شعار قانون اساسی می‌دهند ولی می‌خواهند
شورای نگهبان که رکن قانون اساسی و مفسر قانون اساسی و ضامن سلامت ساختار
اسلامی کشور است را حذف کنند.&lt;br /&gt;آقای خامنه‌ای اگر این کار را
قبول می‌کرد یعنی یک کمیته صیانت از آرایی یا شورای حکمیتی (خارج از شورای
نگهبان) یا کمیته ملی انتخابات یا ناظران خارجی یا یکی از این‌ها را قبول
می‌کرد به نظرم محبوبیت و مقبولیت عامه ایشان بالاتر می‌رفت زیرا
هفت‌تیرکشان سیاسی مثل موسوی و خاتمی ترجیح می‌دادند بی‌هزینه برنامه‌ها و
سناریوهای خود را پیش ببرند ولی ایستادگی و مقاومت رهبری باعث شد که آن‌ها
نیز گام به گام کار را حادتر کنند.&lt;br /&gt;آقای خامنه‌ای حقیقتاً
برای تاریخ انقلاب مجاهدتی خاموش و ماندگار بجای گذاشتند. در تاریخ  ما
حتی در زمان امام تا این اندازه تقلا و شرارت برای عبور از خط قانون صورت نگرفته
بود. رفتار خواص حتی کسانی در جبهه خودی نیز عرصه را بر رهبری تنگ کردند؛
ولی آقای خامنه‌ای به عنوان یک شخصیت روشنفکر دینی و رهبری الهی، یک تنه
در مقابل همه این فشارها مقاومت کردند و به عبارت بهتر با فداکاری و نثار
آبرو نگذاشتند که تاریخ تلخ قانون‌شکنی و منفعت‌جویی در ایران بار دیگر
تکرار شود.&lt;br /&gt;به زندگی در دوران وجود چنین شخصیتی افتخار می‌کنم.&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 11:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazm&amp;postid=232</comments>
<dc:creator>bazm</dc:creator>
<guid>http://bazm.blogfa.com/post-232.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کرسی، الگوی صحیح گرمایش در زمستان</title>
<link>http://bazm.blogfa.com/post-230.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;img hspace=&quot;5&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; vspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/qshdnmi4t14tlebsb1.jpg&quot; /&gt;الگوهای
مدرن گرمایش ساختمان‌ها امروزه آفتی برای منابع انرژی شده که هیچ بلکه
باعث بروز بیماری‌هایی ناشی از تغییر الگوی زندگی نیز هست.&lt;br /&gt;انرژی
مورد نیاز برای نگه‌داشتن دمای یک واحد مسکونی 60 متری با حجم حدود 150
مترمکعب روی 28 درجه سانتی‌گراد که امروزه در تهران محل سکونت تقریباً 2.5
نفر است بسیار بیش از انرژی موردنیاز برای گرم کردن یک مکعب چوبی با حجم
یک متر مکعب در دمای 70 درجه سانتی‌گراد است.&lt;br /&gt;کرسی وسیله‌ای
است که در بیشتر مناطق سرزمین ایران از دیرهنگام برای گرم ماندن در زمستان
مورد استفاده قرار می‌گرفته است. یک مکعب توخالی چوبی که فقط سقف و کف
دارد را تصور کنید که روی آن را با لحاف پنبه‌ای ضخیم و بزرگی بپوشانند و
داخل آن منقلی بگذارند که حدود یک کیلو ذغال سرخ شده قرار دارد.&lt;br /&gt;این سیستم کرسی است که صدها بلکه هزاران سال است که ایرانیان را از گزند زمستان‌های بسیار سرد حفظ ‌کرده.&lt;br /&gt;مصرف
انرژی آن نسبت به الگوی فعلی (شوفاژ یا بخاری و ...) بسیار ناچیز و مزایای
بسیار زیاد. تفاوت گرمای محیط‌های درونی با بیرونی در الگوهای فعلی بسیار
زیاد است (چیزی در حدود 25-30 درجه). در حالی که در الگوی سنتی تفاوت دما
به ندرت به 15 درجه می‌رسید. حتی ممکن بود کرسی مذکور را در ایوان خانه و
در کنار برف و در فضای آزاد برپا کنند! تصور کنید؛ چه شود!&lt;br /&gt;از
طرفی در الگوی فعلی، بدن در زمستان بیشتر در معرض از دست دادن گرما از
طریق پاها است. به عبارتی سردی پاها باعث کرخت شدن مفاصل پا و جذب و کاهش
گرمای بدن می‌شود که به این طریق بدن بیشتر در معرض سرمازدگی، سرماخوردگی،
زکام و آنفلونزا است در حالی که در الگوی کرسی، جریان گرمایشی بدن به
گونه‌ای تنظیم می‌شود که بدن از راه‌پا گرما را دریافت و از طریق سر گرما
را از دست می‌دهد. این جریان گرما در بدن باعث بکار افتادن عروق و تقویت
سیستم دفاعی بدن می‌شود.&lt;br /&gt;کافی است امتحان کنید. در شبانه روز
مدت یکی دو ساعت پاهای خود را در برابر یک گرم‌کن برقی قرار دهید تا از
معجزه ضد سرماخوردگی آن باخبر شوید.&lt;br /&gt;علاوه بر آن تأثیرات
اجتماعی این فناوری سنتی، بسیار زیاد است. محیطی گرداگرد که اعضای خانواده
را در کنار هم و روبروی هم نگه می‌دارد تا آنان با یک‌دیگر صحبت کنند و
گرمای محبت یک‌دیگر را بچشند.&lt;br /&gt;در مقابل الگوی فعلی یعنی همه
با هم در مقابل تلویزیون بسیار تأثیرات منفی اجتماعی و فرهنگی را به همراه
دارد زیرا اساس گفتگو را از میان خانواده برمی‌اندازد.&lt;br /&gt;بحمدالله
در نجف آباد هنوز می‌توان ابزار زندگی سنتی را در مغازه‌ها یافت. اینجانب
یک کرسی چوبی درجه 1 از نجف آباد خریده‌ام و با یک منقل برقی که اتفاقاً
آن هم محصول صنعت‌گران نجف‌آباد است بساط یک کرسی گرم و دل‌چسب را در
زمستان برای خودم و خانواده‌ام فراهم کرده‌ام تا لذت شب‌های دراز زمستانی
را در زیر کرسی و بدون بیماری تجربه کنیم.
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 14:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazm&amp;postid=230</comments>
<dc:creator>bazm</dc:creator>
<guid>http://bazm.blogfa.com/post-230.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحلیلی بر بیانیه 14 میرحسین موسوی در آستانه 13 آبان</title>
<link>http://bazm.blogfa.com/post-229.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;میرحسین موسوی در آستانه 13 آبان&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://bazm.blogfa.com/page/14mosavimanifest.aspx&quot;&gt; بیانیه‌ای&lt;/a&gt; صادر کرد. روز 13 آبان از وقتی که من یادم می‌آید روز مرگ بر آمریکا بوده است ولی بیانیه میرحسین که به این مناسبت صادر شده است فاقد کلمه آمریکا است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;میرحسین در این بیانیه تلاش کرده است که برای حرکت خود و طرفدارانش هویتی تعریف کند و بگوید که این کار ما در راستای تظاهرات ضد امریکایی دانش‌آموزان شهید 13 آبان بوده است. او از واقعه تسخیر لانه جاسوسی با واژه سومین واقعه 13 آبان که همه می‌دانند و درباره‌اش زیاد گفته شده است نام برده است! گویا نام بردن از لانه جاسوسی امریکا یک گناه محسوب می‌شده و همان «اسمشو نبر» است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خیلی جالب است که موسوی در هر بیانیه مفهومی جدید مطرح می‌کند که به نوبه خود بسیار شاذ و افراطی است و نشان می‌دهد با کهولت سن، چیزی از افراط‌گرایی او کم نشده است. «ما تری منافق الا مفرط او مفّرطا».&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نظریه جدید موسوی این است که رهبری «باید» پیرو مردم باشد و اساساً مردم خودشان رهبر هستند! منطق سبک و سست موسوی به حمایت حضرت امام (ره) از حرکت دانشجویان در تسخیر لانه جاسوسی برمی‌گردد. اما موسوی از خاطر برده است که دانشجویان پیرو خط امام، قبل از این کار مجوز از امام گرفتند و حتی از امام درخواست نماینده کردند و حضرت امام نماینده‌ای برای آنان تعیین کرد و در ثانی این اقدام آنان از نظر انقلابی و سیاسی منطقی و درست بود چرا که همه شخصیت‌های روحانی و انقلابی آن را تایید کردند بجز لیبرال‌ها و غرب‌زده‌ها.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;موسوی از خاطر برده است که حضرت امام در مقابل خودسری‌ها و تظاهرات‌های قانون‌شکنانه و تک‌روی شخصیت‌های سیاسی چه مواضع سرسختی می‌گرفت و حتی به مردم نیز امر و نهی می‌کرد. حضرت امام از موضع یک فقیه و با مشروعیت الهی و با اتکا به مقبولیت عامه خود امر و نهی می‌کرد و در این باره با کسی مجامله و معامله‌ای نداشت. به نظر من موسوی با این نظریه جفای بزرگی به امام کردند چرا که امام را فاقد قوه تشخیص و پیرو دانشجویان معرفی کرد. حضرت امام کسی نبود که پیروی کسی یا ملتی را بکند و جمله معروفی که از ایشان نقل شده که اگر همه مردم که می‌گویند درود بر خمینی همه بگویند مرگ بر .... من از تکلیفم عقب‌نشینی نخواهم کرد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هدف موسوی مشخص است. او تلاش دارد تا رهبری را با این منطق سست و پوچ وادار کند تا در مقابل جریان انحرافی کوتاه بیاید اما بعید است او امیدی به کوتاه آمدن رهبری داشته باشد، به نظر من او به دنبال آن است که ذهنیت هواداران خود را نسبت به رهبری تخریب کند و خط رهبری را با خط امام دو گانه معرفی کند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;موسوی تلاش می‌کند برای حرکت انحرافی خود ریشه‌های تاریخی بتراشد در حالی که در تاریخ ایران هرگز هیچ حرکتی در مقابل علماء اسلام و رهبری یک مرجع تقلید شکل نگرفته بجز در دوران پس از مشروطیت که آن هم سر دم دارانش یپرم‌خان ارمنی و انگلیس‌پرستان داخلی بوده‌اند. گویا موسوی بار دیگر تصمیم دارد انقلاب اسلامی را نیز از دست روحانیت اصیل انقلابی خارج کند و تحویل امریکا و انگلیس دهد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;موسوی تلاش می‌کند با اتکا و تفسیر آیات قرآن نقش یک رهبری دینی را بازی کند و امید واهی به طرفدارانش بدهد که بله اگر سوال می‌کنید کی پیروز می‌شویم باید بدانیم که همین الان پیروزیم! چون خواسته‌هایی پیدا کرده‌ایم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;موضع موسوی درباره رویدادهای سیاست خارجی اخیر در موضوع هسته‌ای و مذاکره با غرب بسیار معنی‌دار است. ابتدا می‌گوید که بله دولت‌مردان کوتاه آمدند و بعد می‌گوید که کسی جز صاحبان اصلی انقلاب دل‌سوز انقلاب نیستند. ناراحتی عمیقی در این بخش موج می‌زند از دوستان خارجی جنبش سبز که چرا حاضر شده‌اند با دولت ایران مذاکره کنند. گویا موسوی گلایه می‌کند به امریکا و اروپا که چرا خیانت کردید به ما!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;موسوی که نگرانیش درباره خلوت شدن دورش جدی شده و ناراحت آن است که خودش بماند و عده‌ای ضدانقلاب و منافق و سلطنت‌طلب و لیبرال، علم قانون اساسی را بلند می‌کند که بله خواست ما فقط قانون اساسی است بلکه از این راه ضد انقلاب‌ها کمی راحتش بگذارند غافل از این که آنان چنان سوار شده‌اند که موسوی حتی از این تحرکات خود انصراف هم بدهد آنان جنبش سبز را رها نخواهند کرد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;موسوی بار دیگر بر اصالت مردم و نقشی که آنان در مشروعیت و معنا بخشیدن به جامعه دارند تاکید می‌کند و همین نظم اجتماعی را نیز نوعی مبارزه می‌پندارد!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به نظر من موسوی اگر می‌آمد و می‌گفت آقای خامنه‌ای بد عمل کرده است و مناسب برای رهبری نیست و شرایط رهبری را ندارد خیلی بهتر از این نظریه‌پردازی‌های شاذی است که می‌کند. میرحسین دارد تیشه به ریشه اصل ولایت فقیه می‌زند و فقها را کلاً از رهبری جامعه خلع می‌کند و مبنای مشروعیت و تنفیذ مشروعیت و رهبری را به مردم می‌سپارد مانند آن که خلبان را از هواپیما پیاده کنی و بگویی مردم خودشان بهتر می‌دانند چگونه هواپیما را راه ببرند!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این که مردم خودشان رهبرند حقیقتاً در تاریخ و در میان ملل و فرهنگ‌ها بی‌سابقه است و البته در صورت تحقق نمونه مناسبی برای بیان مثال در کلاس‌های علوم سیاسی است تا جامعه آنارشی را برای آموزندگان تفهیم کنند و الا قابل تصور هم نیست.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نمی‌دانم شاید هم من مشکلی دارم که نمی‌توانم با این نظریات و مفاهیم کوچک‌ترین ارتباطی برقرار کنم. اگر موسوی به همان نقد قدرت و نفی دولت و عملکرد آن می‌پرداخت می‌شد بخشی از آن را باور کنی و بپذیری ولی موسوی واقعاً ریشه را هدف گرفته است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یادم به سخن سرزنش آمیز امام امیرالمومنین ع پس از قبول حکمیت به یاران و مردمان اطرافش افتادم که فرمود دیروز امیر بر شما بودم و امروز مأمور شمایم! دیروز شما را نهی می‌کردم و امروز نهی می‌شوم!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;امام در نامه به محمد بن ابی بکر فرمودند که اگر مردم مطیع امام خود باشند قدری دارد که هیچ کس آن را نشناسد و ثوابی دارد که هیچ قلمی نتواند آن را بنگارد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حقیقتاً از تکرار تاریخ تلخ اسلام و تنها ماندن ولی و امام امت نگرانم. ای کاش امت اسلامی و مردم ایران این‌بار هم خود را نشان دهند و ولایت امیرالمومنین ع را رها نکنند. انشاء الله&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 13:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazm&amp;postid=229</comments>
<dc:creator>bazm</dc:creator>
<guid>http://bazm.blogfa.com/post-229.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شورای عالی انقلاب فرهنگی تعطیل باید گردد</title>
<link>http://bazm.blogfa.com/post-228.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;5&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.iranculture.org/en/images/print/logo.jpg&quot; /&gt;فرض بکنید شورایی را که با هدف اعمال جهت‌گیری‌های انقلاب اسلامی در حوزه فرهنگ و دانش تشکیل شده است. بیشترین اختیارات قابل تصور به آن داده شده است. در صدر آن شورا روسای سه قوه نشسته‌اند و هر کاری را در حوزه فرهنگ به تصویب برسانند قانونی و لازم الاجرا است. همه منصوب رهبری هستند و حمایت‌های رهبری یعنی بالاترین شخص نظام را نیز به همراه دارند. سالانه بودجه‌ای هنگفت و سرسام‌آور برای اداره شورا تخصیص می‌یابد.&lt;br /&gt;چقدر دوست و دشمن، نظام را سرزنش می‌کند که چرا با حوزه فرهنگ، قانون‌گذارانه و اقتدارگرایانه برخورد می‌کنی. چرا دستوری رفتار می‌کنی.&lt;br /&gt;حالا این شورا را فرض کنید که با این همه اختیارات که به آن واگذار شده و با این همه هزینه که برای نظام دارد، چه نقش واضح و ملموسی در ارتقای فرهنگ جامعه ایران داشته است؟ هیچ! (هیچ در برابر آن چیزی که باید انجام می‌داد)&lt;br /&gt;اگر بر سخنان رهبری در دیدارها با اعضای این شورا در ده سال اخیر مروری بکنید، خواهید دید که هیچ دوره‌ای رهبری از آن راضی نبوده است. همیشه و همیشه به آنان تشر زده که چرا کار نمی‌کنید یا چرا ضدفرهنگی و ضدانقلابی کار می‌کنید!&lt;br /&gt;معلوم می‌شود که اسم این شورا دروغ است نه انقلابی در صدر درک این شورا است و نه فرهنگی. وقتی دبیر این شورا یک متخصص دامپزشکی و کارشناس امور گاو و گوسفند باشد، وقتی دبیرخانه عریض و طویل این شورا پر از ساز و کارهای دست و پاگیر و کاغذبازی مسخره و کسل‌کننده باشد، وقتی شورایی باشد نمایشی که بجز دور هم جمع شدن و ناهار خوردن و آروغ زدن و سخن گفتن از هرمونوتیک و پارادوکس و چرت و پرت‌ -هایی که خودشان هم از آن چیزی نمی‌فهمند- کاری ندارند، نتیجه‌ای بهتر از این هم نباید داشته باشد.&lt;br /&gt;دوستی که مدتی در دبیرخانه شورا همکاری داشت از وضع اسفناک حاکم بر دبیرخانه شورا می‌گفت که خودش عین بی‌فرهنگی و ضدانقلابی است. وقتی کارکنان جزء باید سالن غذاخوری جدا از اعضای ارشد شورا داشته باشند یعنی به قول جلال آل احمد، گوسفندها را از بزها جدا کردن. یعنی این که انقلاب خدا حافظ. فرهنگ خدانگهدار.&lt;br /&gt;ثمره‌اش این می‌شود که در جامعه می‌بینیم. ثمره‌اش این می‌شود که صدها گروه شیطان‌پرست و عرفان‌های شیمیایی و هزار جور مزخرفات به جان مملکت می‌افتد. نتیجه‌اش این می‌شود که در مسابقه تلویزیونی، شرکت‌کنندگان در مقابل سوال «در شبانه روز چند نوبت نماز می‌خوانیم؟» بین دو گزینه 5 نوبت و 12 نوبت حتی با اشاره مجری مسابقه باز هم گزینه دو را انتخاب می‌کند!!&lt;br /&gt;نتیجه‌اش این می‌شود که سینمای تبدیل به آخور می‌شود برای عشق مثلثی،‌ دختر و پسر و دیگر هیچ! نتیجه‌اش این است که مردم مترو را با اتاق خواب و خلوت زناشویی اشتباه می‌گیرند. نتیجه این می‌شود که زیبایی به کلی از جامعه رخت بر می‌بندد و به‌جایش فشن و رژ لب و عمل دماغ و زیرپوش‌های شکل مانتو درمی‌آید. نتیجه‌اش این می‌شود که مردم دیگر برای ارزش‌های 1000ساله‌شان تره هم خورد نمی‌کنند. نتیجه‌اش این است که دیگر مجبوری برنامه‌های تلویزیون جمهوری اسلامی را برای بچه‌هایت طبقه‌بندی و فیلتر کنی تا فردا مایه شرم‌ساریت نشوند.&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;فرهنگ انقلابی مردم، فرهنگی که انسانیت و برادری، وحدت و دیانت، ایثار و تلاش، کار برای رضا خدا و افکار بلند داشت ببینید که به چه روزی افتاده که همه واژه‌های آن تبدیل به مسخره‌گی و ضدفرهنگ شده است. اکنون رباخواری، خودنمایی، منفعت‌طلبی و قدرت‌طلبی، تکثر و جاه‌طلبی، دین‌گریزی و افکار پوچ مادی‌گرایانه حاکم شده است. من همه این‌ها را از چشم شورای عالی انقلاب فرهنگی و بالاخص دبیرخانه پوکیده آن می‌بینم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شورای عالی انقلاب فرهنگی بزرگ‌ترین «ضدنهاد»ی است که تا کنون دیده و یا حتی شنیده‌ام. نقش تخریبی این شورا در فرهنگ و انقلاب اسلامی به حدی زیاد است که معتقدم تعطیل کردن آن بسیار به نفع کشور و انقلاب و فرهنگ است. لااقل خیال‌مان راحت است که فرهنگ متصدی ندارد!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.iranculture.org/index.php&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;سایت اطلاع‌رسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.iranculture.org/about/members.php?id=147&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;رزومه دبیر محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 12:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazm&amp;postid=228</comments>
<dc:creator>bazm</dc:creator>
<guid>http://bazm.blogfa.com/post-228.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تمدن اغراق‌آمیز</title>
<link>http://bazm.blogfa.com/post-227.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وقتی از تمدن اسلامی سخن می‌گوییم از تأثیر حقیقت بر جان انسان‌ها و توده‌های مردم سخن می‌گوییم. از سعادتی که تمدن اسلامی برای بشر آن زمان به ارمغان آورد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما وقتی از تمدن غرب سخن می‌گوییم از مجموعه‌ای به هم تنیده از فضایل و رذایل اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، بهداشتی، زیست‌محیطی و ... سخن می‌گوییم. مثلاً در تمدن اسلامی هرگز دانشمندی راضی نشد تا علم شیمی را در خدمت نابود کردن دیگران بگذارد. صنعت‌گران آن زمان اقدام به ساخت سلاح‌های کشنده نکردند. اساساً اختراع و ساخت هیچ سلاحی را به تمدن اسلامی نسبت نمی‌دهند اما در عوض تمدن غرب شروعش با کشتار و خون‌ریزی و هتک و تعدی است.با این حال آن چه که غرب حقیقتاً در آن از همه پیشینیان پیشی گرفته، تبلیغات یا پروپاگاندا است. سیستم عظیم و غول‌آسای پروپاگاندای غربی می‌تواند پلیدترین و زشت‌ترین مفاهیم را تبدیل به جذاب‌ترین و بهترین پدیده نماید. مخترع باروت و بمب (نوبل) می‌شود نداگر علم و دانش و صلح. قاتل کودکان (شیمون پرز) و طرفداران غیرانسانی‌ترین رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه می‌شوند قهرمانان صلح و انسانیت! صاحب غیرانسانی‌ترین متون ادبی می‌شوند تندیس ادبیات بشری! رذل‌ترین و فاسدترین روسپیان و تن‌فروشان می‌شوند دختران نمونه!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;با این حال کسی نمی‌تواند و نباید منکر پیشرفت‌های عظیم علمی و فنی و فناورانه‌ی غرب در طی این دوران 200-300 ساله اخیر شود. حقیقتاً علم و دانش به واسطه‌ی مدیریت و برنامه‌ریزی تمدن غرب گام‌های بلندی را مخصوصاً در حوزه‌ی تجربی و فنی برداشته و دانشمندان زیادی را از سراسر جهان به خود جذب کرده است.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;left&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما نکته آن است که این تمدن بیش از آن‌چه هست خود را نمایش می‌دهد و بیش از آن چه دارد فرمایش می‌کند. من شخصاً در حین پژوهش در حوزه علوم رایانه می‌بینم که یک مقاله آن‌قدر تفصیل داده می‌شود تا یک مفهوم جزیی را بیان کند. آنان اکنون آموخته‌اند که باید با کلمات،‌ با تصویر، با فیلم، با تئاتر، با ظاهرسازی و با واژه‌سازی آن هم به طور انبوه دست و پای دنیا را ببندند. لقمه را بزرگ کنند تا گلوگیر رقیب شود&lt;img vspace=&quot;1&quot; hspace=&quot;5&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/yysv63397aom99dg997p.jpg&quot; /&gt;.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;5&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/dmq75jb93biry6lznw1j.jpg&quot; /&gt;حجم واژه سازی‌ها در همه‌ی حوزه‌ها به طور اعجاب‌انگیزی در حال افزایش است. هر اقدامی فارغ از بزرگی و یا کوچکی آن بسیار ساخته و پرداخته و لعاب‌کاری می‌شود. اقدام اخیر ناسا در مطالعه وجود آب روی ماه واقعاً یک تحقیق مهم است و من نمی‌خواهم منکر آن شوم اما می‌توانم بگویم فضاسازی ناسا برای این عملیات بسیار گمراه‌کننده و اغراق‌آمیز بود. قرار دادن بخشی در سایت ناسا و نمایش تصاویری عجیب و غریب به مدد فتوشاپ قبل از پرتاب و قراردادن ثانیه‌شمار آن هم از چندین روز قبل من یکی را نگران کرد که ناسا دارد کارش برای بشر خطرناک می‌شود. عکس‌ها می‌گفت که پرتاب بمب به ماه بسیار حیرت‌انگیز خواهد بود. شاید شق‌القمر دیگری رخ دهد. اما پس از انفجار در عکس‌های واقعی حتی محل اصابت بمب را هم نمی‌توان دید!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تازه ناسا یکی از علمی‌ترین و پیشرفته‌ترین مراکز فناورانه غرب است که چندان کار خارج از متدولوژی تحقیق و تصور سازی چندپهلو و کذب انجام نمی‌دهد. اما سحر و جادو در خون صهیونیسم وجود دارد تا همچون سامری، تصاویری اغواگرانه برای بشر بسازند تا گوساله را برای بشر خدا کنند و خود را مقتدرتر از واقعیت خارجی در ذهن انواع بشر زودباور القا کنند. هالیوود جامعه‌ی امریکا و غرب را بسیار بزرگ‌تر و متمدن‌تر از آن‌چه هست به جهان و حتی خود آن‌ها می‌خوراند در حالی‌ که ما آن چه هستیم را هم نمی‌توانیم نشان بدهیم زیرا خودباوری نداریم. خودباوری ما ایرانی‌ها از سال‌های دور مخصوصاً در دوران پهلوی‌ها به شدت آسیب دیده و مرعوب و مقهور غرب شده‌ایم. حضرت علی ع می‌فرماید: «الموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاة فی موتکم قاهرین» اگر مقهور شدید حتی زنده هم باشید مرده‌اید و اگر قاهر شدید زنده‌اید حتی اگر بمیرید.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تصور کنید پیشرفت‌های ما در زمینه‌ی صنایع نظامی یا سلول‌های بنیادی یا دانش هسته‌ای را غرب آن هم در شرایط مشابه ما به دست می‌آورد، آن وقت چه قشقرقی به‌پا می‌کرد. تصور کنید فرانسه را پس از انقلاب کبیرش که بلافاصله به آن یک جنگ حدود ده ساله را تحمیل کرده‌اند و بیست سال پس از جنگ بدون بروز قحطی و گرسنگی و اپیدمی‌ها و مرگ‌های ناشی از گرسنگی و بیماری‌های همه‌گیر توانسته دست روی زانو بگذارد و سرپا بایستد (همان‌طور که این‌گونه نشد! بلکه برعکسش شد!) آن وقت چه فخری به جهان می‌فروخت. من غربیان را به‌خاطر غرور و فخرفروشی‌شان سرزنش نمی‌کنم ولی خودمان را به‌خاطر این خودکم‌بینی و فقدان اعتماد به‌نفس لایق سرزنش می‌دانم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ما پس از انقلاب و در سایه‌ی مکتب اسلام و جمهوری اسلامی، الحمدلله به‌ همه‌ی مشکلاتمان و مشکلاتی که دشمنانمان بر ما تحمیل کرده و می‌کنند فائق آمده و یا تسلط بر آن در دسترس‌مان است. بیایید باور کنیم خودمان را. فقط همین.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 06:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazm&amp;postid=227</comments>
<dc:creator>bazm</dc:creator>
<guid>http://bazm.blogfa.com/post-227.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا به ولی فقیه می‌توان انتقاد کرد؟</title>
<link>http://bazm.blogfa.com/post-226.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;img vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;5&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://i38.tinypic.com/2pttlvq.jpg&quot; /&gt;يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. (حجرات-1)&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چيزى را بر خدا وپيامبرش مقدّم نداريد (و از آنها پيشى مگيريد)، و تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند شنوا و داناست.&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اخیراً چند منورالفکر غرب‌زده از جمله عبدالعلی بازرگان و عبدالکریم سروش و همچنین محمد نوری‌زاد که به قول خودش گوسفندچرانی بوده که به هنر و سیاست پیوسته، در نامه‌هایی خطاب به رهبری به ایشان انتقاداتی مطرح کرده‌اند. همچنین برخی شخصیت‌های سیاسی (از جمله مرد ادب و شیخ ادب و ...)، کنایتاً یا صراحتاً مطالبی انتقادی به رهبری وارد کرده‌اند. این سوال از چند جنبه قابل بررسی است:&lt;br /&gt;اول از نگاه اجتماعی باید گفت که این کار از دید عامه امری ناپسند می‌باشد زیرا باعث تضعیف جایگاه ولایت فقیه می‌باشد. مردم کسانی را که در درستی کارهای رهبری شک داشته باشند بر اثر دیدگاه خود ضدولایت فقیه می‌دانند و به شدت با آنان برخورد می‌کنند. به همین لحاظ است که نامبردگان و نام‌نبردگان انتقادات خود را در لفافه و یا در مجامع خصوصی و خاص یا در فضاهای اجتماعی خاص مثل فضای مجازی، منتشر می‌کنند و نه در میان عامه که از جان خویش می‌ترسند. البته خود شخص رهبری کبیر انقلاب حضرت امام خمینی ره و رهبری فعلی همواره از انتقاد و تذکر استقبال کرده‌اند و هرگز آن را رد نکرده‌اند حتی از یک کودک دبستانی.&lt;br /&gt;از دیدگاه حقوقی، انتقاد، تذکر و حتی مخالفت با رهبری نه در قانون اساسی، نه در قوانین موضوعه و نه در سیاست‌های جاری قضایی و امنیتی، جرم تلقی نمی‌شود بلکه &quot;التزام عملی به ولایت فقیه&quot; در احراز برخی صلاحیت‌ها شرط محسوب می‌شود. با این فرض کسی به‌خاطر تذکر و یا مخالفت با رهبری نباید تحت پیگرد قضایی قرار گیرد کما این که من هم به خاطر ندارم کسی به این عنوان و جرم تحت پیگرد قرار گرفته باشد. بله اهانت به مراجع تقلید (از جمله رهبری) در قانون اساسی جرم تلقی شده است که البته توهین به هر کس دیگری نیز جرم است.&lt;br /&gt;از دیدگاه منطقی باید گفت که انتقاد به ولی فقیه مانند هر فرد دیگر امکان‌پذیر است. زیرا ولی فقیه معصوم نیست یعنی از گناه،‌ خطا و اشتباه مصون نیست در نتیجه امکان خطا و اشتباه برای وی ممکن بلکه محتمل است بنا بر این می‌توان به وی انتقاد کرد.&lt;br /&gt;اما نکته‌ای مطرح است این است که چه کس چه انتقادی را می‌خواهد وارد کند. از آن جایی که ولی فقیه طبق شرایطی که در قانون اساسی و همینطور در احکام شرعی ذکر شده دارای مجموعه‌ای از عالی‌ترین شرایط شخصی اعم از ذاتی و اکتسابی است مانند علم، تقوی، تدبیر، تدبر، عدالت،‌ شجاعت و ... طبیعتاً افرادی می‌توانند به این امور احاطه داشته باشند که خود بالاتر از ولی و یا در سطح و شأن او باشند. عده‌ای ممکن است در این که ولی فقیه سرآمد علما و دانشمندان دارای صلاحیت‌های شخصی و شخصیتی باشد تشکیک کنند. اگر چه بنا بر بحث در این موضوع نیست ولی به اختصار اشاره می‌شود که در این صورت باید فردی که سرآمد باشد را به‌جای ولی فقیه فعلی انتخاب کرد. این کار نیز از طریق مجلس خبرگان رهبری منتخب ملت امکان‌پذیر است و اگر فرد دیگری جای‌گزین نمی‌شود به این معنی است که شخص فعلی سرآمد سرآمدان است. اطاعت از چنین فردی که سرآمد عقلا، علما، پارسایان، مدیران، مدبران، شجاعان و ... است عقلاً و منطقاً پذیرفته بلکه واجب است. اما مسئله‌ی دیگری که پیش می‌آید این است که ولی‌فقیه ممکن است در تک تک شرایط سرآمد نباشد بلکه معدل شرایطش بیش از دیگران باشد. با این فرض که البته ممکن بلکه محتمل است نیز پاسخ معلوم است. هر کس می‌تواند در حوزه‌ی تخصص خود به شرطی که بالاتر و یا هم‌طراز رهبری باشد با وی به محاجّه و انتقاد منطقی برخیزد. مثلاً علمای علم مدیریت می‌توانند در امور مدیریتی رهبری نظر بدهند و یا فقها می‌توانند در اوامر فقهی و دینی که از ناحیه رهبری صادر می‌شود به مباحثه بپردازند.&lt;br /&gt;می‌بینیم که با این منطق دایره‌ی کسانی که صلاحیت مباحثه و تذکر به رهبری را دارند از نظر منطقی بسیار محدود می‌شود و فقط دانشمندان و پارسیان و شجاعان باقی می‌مانند که ما اصطلاحاً به آنان خبرگان می‌گوییم. حال اگر کسی غیر از این دسته از افراد که صلاحیت‌های علمی و شخصیتی‌اش ثابت نشده باشد وارد حریم انتقاد از ولی فقیه شد چه؟&lt;br /&gt;نگاه مکتبی هیچ تناقضی با نگاه‌های فوق ندارد. با شناختی که من پای منبرها و در عرصه‌ی مطالعه‌ی تاریخ شیعه آموخته‌ام، انتقاد به رهبری اگر چه امری مجاز است ولی کاری بسیار خطیر است. بابی در فقه وجود دارد بنام «النصیحة لأئمة المسلمین». معنای نصیحت در کلام عربی متفاوت با معنای رایج آن در فارسی است که متأسفانه این تفاوت باعث انحرافات و کج‌روی‌های زیادی شده است. نصیحت در کلام عرب به معنای خیرخواهی است و نصیحت فارسی معادل کلمه‌ی موعظه در عربی است. بنابراین عده‌ای که فرض کرده‌اند تذکر و موعظه به ولی فقیه جزو وظایف مسلمانان است این یک درک غلط از دین است. خیرخواهی با موعظه متفاوت است و معنایی عام دارد.&lt;br /&gt;خیرخواهی یعنی آن که اگر کاری به زیان امام جامعه است از آن خودداری کرده و از آن جلوگیری کنیم. با این حال ولایت علاوه بر آن که جایگاهی فقهی، حقوقی و قانونی در جمهوری اسلامی دارد جایگاهی معنوی نیز محسوب می‌شود. بر اساس اعتقاد متکلمان بزرگی همچون علامه طباطبایی و علامه جوادی آملی،‌ ولایت فقیه شعبه‌ای از ولایت رسول‌الله ص و ولایت امام زمان عج است. به محض برقراری ولایت، دست غیبی حضرت ولی عصر عج، ولی فقیه را همواره هدایت و یاری و ملهم بخیر می‌نماید همان‌گونه که در جریان نهضت بارها حضرت امام ره با امداد غیبی یاری شدند و در زمان رهبری فعلی نیز می‌توان بوسیله قیاس با سایر حکومت‌ها تصدیق کرد که اگر حمایت‌های ولی عصر عج نبود یک انسان ولو آقای خامنه‌ای باشد نمی‌توانست چنین رهبری حکیمانه‌ای را ارائه دهد. هدایت به امر و الهام به خیر توسط امام زمان عج قطعی است، مادامی که شرایط ولایت برقرار باشد. با چنین نگاهی تذکر و انتقاد به رهبری نوعی خودمسخره‌گی است که البته از نگاه ولی حکیم نیز می‌تواند عبرت‌آموز باشد.&lt;br /&gt;اگر انتقاد و تذکر به ولی، از سر خیرخواهی بوده و تقویت‌کننده‌ی حس اطاعت و تمکین در مقابل او نیز باشد، امری مجاز و مکتبی بلکه تکلیفی شرعی شناخته می‌شود. آیا کسانی که در این دوره فتنه‌انگیز زبان و حنجره و قلم به انتقاد رهبری گشودند، پیش از این نیز انتقاداتی نداشتند؟ چرا در چنین زمانه‌ای به یاد تکلیف تاریخی تذکر به رهبری افتادند؟ آیا این سوء استفاده از شرایط اجتماعی و سیاسی کشور نیست؟ آیا این نوعی برتری جویی و خودمطرح‌کردن نیست؟ نوعی ناجوانمردی نیست که وقتی ببینی پدری در تنگنایی قرار گرفته تو نیز همه‌ی کینه‌های گذشته را و مطالبات عقب‌مانده را به دوش او بگذاری و او را بشکنی؟&lt;br /&gt;به‌راستی از شکسته شدن ولی که پدر امت محسوب می‌شود امت منتفع می‌شود یا تاریخ ما؟ آیا ما از فقها و ولایتشان در تاریخ پرفراز و نشیب بدی دیده‌ایم؟ از طرفی به فرض که انتقادی به رهبری هم وارد باشد، آیا در حقانیت ولایت فقیه و ولی تاثیر می‌گذارد؟ آیا به فرض با سرزدن یک خطا، ولی از جایگاه ولایت ساقط می‌شود؟ بله گناهانی که ملکه عدالت را مخدوش کند ولایت را از ولی ساقط می‌کند ولی انصافاً رهبری فعلی ما -که به شهادت خبرگان امت بلکه به اقرار دشمنان منصف نیز شایسته‌ترین فرد برای رهبری است- شایسته این‌همه بی‌مهری بوده است؟&lt;br /&gt;لعن الله الذین حملوا الناس علی اکتاف آل محمد - لعنت خدا بر کسانی که مردم را بر اکتاف آل محمد سوار کردند. (بخشی از زیارت‌نامه امام رضا ع)&lt;br /&gt;شکستن حریم ولایت و مخدوش کردن اطاعت از او بزرگ‌ترین خواست شیطان است. حضرت امیرالمومنین ع بعد از آن که مجبور شدند مالک اشتر را از جنگ با معاویه برگردانند فرمودند: دیروز امیر المومنین بودم و امروز مورد امر شما واقع شدم!؟ دیروز شما را نهی می‌کردم و امروز از طرف شما نهی می‌شوم!؟&lt;br /&gt;آیا ما ولی فقیه داریم که او را امر و نهی کنیم و به او انتقاد کنیم؟ آیا ولی فقیه شایسته‌ی اطاعت است یا لایق دستور و اهانت؟ چرا دوستان دیروز و کسانی که سنگ امام و خط امام و ولایت فقیه را به سینه می‌زنند، امروز حرمت ولی‌فقیه را نگه نمی‌دارند؟ آیا برای آنان جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه متصور است؟&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 13:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazm&amp;postid=226</comments>
<dc:creator>bazm</dc:creator>
<guid>http://bazm.blogfa.com/post-226.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیانیه 13 میرحسین موسوی و نامه کروبی به هاشمی</title>
<link>http://bazm.blogfa.com/post-225.aspx</link>
<description>
&lt;h3 style=&quot;text-align: center; color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;تناقض‌گویی یا بن‌بست تئوریک&lt;/h3&gt; &lt;h4 style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بیانیه شماره 13 میرحسین موسوی&lt;/h4&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;5&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/ggmfddyov5dbf4435rl0.jpg&quot; /&gt;میرحسین موسوی &lt;a href=&quot;http://norooznews.org/news/14051.php&quot; target=&quot;blank&quot;&gt;بیانیه‌ی جدیدی &lt;/a&gt;داد.
صدور این بیانیه نه آن‌که مطلب مهمی بود که بخواهم به آن بپردازم که از پس
از انتخابات 13 بیانیه داده که خود حامیانش هم نمی‌توانند محتواهای آن را
به‌خاطر بیاورند.&lt;br /&gt;اما آن‌چه که بیانیه
جدید را جالب کرده سه مطلب است. یکی تحلیل میرحسین از راهپیمایی روز قدس و
مقابله‌ی 20-30 هزار نفری سبزها با انبوه میلیونی مردم بود. میرحسین
می‌گوید، این که مردم علیرغم برخوردهای امنیتی و خشن چندماه اخیر باز هم
به راهپیمایی روز قدس آمده‌اند، این نشان‌دهنده‌ی آن است که مردم با حکومت
مخالفند و طرف‌دار ما هستند! توهم موسوی آن‌قدر شدید است که حتی کسانی را
که در راهپیمایی با شعار مرگ به استقبالش رفته‌اند نیز حامیان جنبش سبز
می‌داند!&lt;br /&gt;دوم این که او به پیروانش که از
او استراتژی مبارزه را طلب می‌کنند می‌گوید همین که زندگی عادی دارید و سر
کار می‌روید، نشان‌دهنده‌ی آن است که دارید جنبش سبز را زندگی می‌کنید! با این دید سرفه
کردن مردم هم نوعی حمایت از میرحسین و جنبش سبزش و مقابله با نظام و دولت تلقی خواهد شد، همان گونه
که شرکت میلیونی مردم در راهپیمایی روز قدس و شعار مرگ بر اسراییل و مرگ
بر امریکا و مرگ بر ضد ولایت فقیه نیز حمایت از میرحسین تلقی شده است.&lt;br /&gt;سوم
هم بحث روز تولد میرحسین است. از هفته‌ی قبل حامیان جنبش سبز روز 7 مهر را
تولد میرحسین اعلام کردند و حتی برخی روزنامه‌های رنگی هم بحث
مفصلی درباره‌ی متولدان ماه مهر (میرحسین و خاتمی و کروبی) اختصاص دادند! خدایگان صداقت و مبارزه با
دروغ این بار برای به‌هم‌ریختن دانشگاه‌ها و پیش‌بردن برنامه‌های براندازی
خود دروغ به این بزرگی را گفتند و پیش خود نگفتند که مردم می‌روند و
عکس‌های فراوان و رزومه میرحسین را درمی‌آورند و دروغشان فاش می‌شود!&lt;br /&gt;میرحسین
اما یک روز مانده به 7 مهر و در ساعات پایانی 6 مهر، برخورد جالبی با این
دروغ‌پردازی کرده، او می‌گوید که تولد من نه 7 مهر بلکه روز آشنایی با
شماست!&lt;/p&gt;&lt;h4 style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نامه‌ی دوم شیخ مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی&lt;/h4&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;5&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/j93imrjffgv4hiqq2pyn.jpg&quot; /&gt;شیخ مهدی کروبی نیز در &lt;a href=&quot;http://parsine.com/fa/pages/?cid=11047&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;نامه‌ی جدیدی&lt;/a&gt; به هاشمی رفسنجانی نسبت به مجلس خبرگان و اجلاس جدیدش اعتراض کرد. نکته‌ی جالب نامه شیخ مهدی کروبی این بود که اول کلی درباره‌ی جایگاه مجلس خبرگان تعریف و تمجید کرده و آن را بالا برده که بله آن‌قدر سطحش بالا است که هیچ مرجعی نمی‌تواند برای مجلس خبرگان تعیین تکلیف کند و قانون گذاری کند و خودش باید برای خودش قانون‌گذاری کند و چنین و چنان، بعد بلافاصله گفته حالا که این مجلس این‌قدر مهم است چرا تعریف و تمجید از رهبری کرده و چرا جلوی رهبری نایستاده است و با مردم (بخوانید سبزها) همراهی نکرده است و چرا نسبت به تعطیلی دفتر وی و روزنامه‌اش موضع‌گیری نکرده است؛ پس از راه انقلاب و قانون اساسی فاصله گرفته است. شیخ مهدی کروبی پس از تاخت و تاز به مجلس خبرگان، سراغ موضوع آقای دستغیب در مجلس خبرگان رهبری رفته که اعضای مجلس خبرگان بر اساس قانون داخلی خودشان قصد داشتند او را به خاطر حمایت از اغتشاشات اخراج کنند. مهدی کروبی به این اقدام خبرگان نیز به شدت حمله کرده است و گفته که رهبری باید خودش جلوی این قضایا را بگیرد. این در حالی است که رهبری در همان روز برگزاری جلسه مجلس خبرگان از اعضای مجلس درخواست کردند که موضوع اخراج دستغیب را مسکوت بگذارند و نظر مخالف وی را تحمل کنند.&lt;br /&gt;جالب‌تر این که مهدی کروبی از هاشمی خواسته تا با استفاده از مجلس خبرگان
و شجاعت سابقش که جلوی امام می‌ایستاد، جلوی رهبری هم بایستد و  خواسته‌های
سبزها را به رهبری تحمیل کند! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl;&quot;&gt;آن‌چه که در این دو مورد دیده می‌شود انحطاط فوق‌العاده این دو چهره‌ی برجسته اصلاح‌طلب است که جداً از مرزهای حقیقت و واقعیات جامعه بسیار فاصله گرفته‌اند و نکته‌ی مثبت دیگر تلخ‌کامی شدید این چهره‌های متوهم از شرایط سیاسی و اجتماعی اخیر است که کاملاً در گفتارشان مشهود است و این نشانه‌ی خوبی است از این که توطئه‌ی کودتا به مرور در حال فروکش است. سرخوردگی و پریشانی موسوی و کروبی از نداشتن لشگر اکنون کاملاً در رفتارهای متناقض و گویش‌های پریشانشان هویدا است.&lt;br /&gt; &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 11:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazm&amp;postid=225</comments>
<dc:creator>bazm</dc:creator>
<guid>http://bazm.blogfa.com/post-225.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما اشتباهاتی داشتیم</title>
<link>http://bazm.blogfa.com/post-224.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;5&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://i34.tinypic.com/juh6c4_th.jpg&quot; /&gt;بالاخره توفان سیاسی سه ماهه فروکش کرد و کمی از غبار فتنه کاسته شد. من ادعا نمی‌کنم که یک حزب‌اللهی هستم ولی و به این تفکر حزب‌اللهی علاقه دارم و خودم را به آن وابسته می‌دانم. من معتقدم که نظام جمهوری اسلامی و بنیان‌گذار و رهبر فعلی‌اش و همه فداکارانی که برای اسلام به آن خدمت کرده و می‌کنند و بعضی‌شان به درجه‌ی رفیع شهادت رسیده‌اند همه به حق هستند. اصول جمهوری اسلامی به حق است و ولایت مطلقه‌ی فقیه نیز به نیابت از ولایت رسول‌الله (ص) مبنای حقانیت این نظام است و هر کس کوچک‌ترین شبهه یا بدبینی به نظام و رهبر آن داشته باشد، باطل است و باطل در جهنم است. حزب موسوم به سبز نیز به دلیل وجود نجاساتی از سلطنت‌طلب و منافق و لیبرال در آن، از اساس محکوم به شکست و نابودی است. معتقدم که قضایای پس از انتخابات یک سناریوی از پیش تعیین شده بود که میرحسین موسوی و کروبی نیز خود جزوی از این سناریوی دشمن علیه نظام جمهوری اسلامی بودند.&lt;br /&gt;خواستم شهادتین خودم را گفته باشم تا بعدش بگویم که ما از میرحسین موسوی، اول چرا ولی بعداً توقع نداشتیم و الآن هم توقع نداریم که حریم انقلاب و امام و نظام و ولایت فقیه را پاس بدارد. از شیخ مهدی کروبی که عدم تعادل سیاسی خود را ثابت کرده توقع نداشتیم که حرمت نظام را حفظ کند و الآن هم نداریم ولی معتقدم که اگر عناصر مؤثر در جبهه حق بصیرت لازم را می‌داشتند و تقوای لازم را می‌داشتند و دوراندیشی لازم را می‌داشتند، مملکت در این اوضاع اخیر آسیب کمتری می‌دید. مگر حزب الله به‌حق و غالب نیست؟ مگر نظام جمهوری اسلامی به برکت خون شهدا مستحکم نیست؟ چرا ما نتوانستیم با مخالفان سیاسی خود درست برخورد کنیم؟ چرا بین او (مخالف سیاسی) و بین براندازان نتوانستیم تفاوت قائل شویم؟ ما چه نیازی داشتیم که رهبری را وادار کنیم تا کهریزک را تعطیل کند و متخلفان را تحت پیگرد قرار دهد؟ چرا ما اجازه دادیم در دادگاه ما اتفاقات خلاف شرع صورت گیرد؟ چرا با جوانانی که فقط برای اعتراض سیاسی (و نه کسانی که برای درگیری) به خیابان آمده بودند آن‌چنان برخورد خشنی کردیم که او واقعاً باور کند که با جلادان باطل روبرو است؟ چرا ما در فضای رسانه‌ای خودمان در جواب دروغ‌پردازی‌های جبهه‌ی باطل، متقابلاً آن را زیر هجمه‌ی سنگین روانی گرفتیم؟&lt;br /&gt;من معتقدم که در جبهه‌ی حزب‌اللهی‌ها غلط‌کاری‌های بی‌شماری در برخورد با وقایع اخیر صورت گرفت که بخشی از آن ناشی از آموزه‌های غلط لیبرالی در خصوص «موضوع جنگ روانی» است. ما متأسفانه جنگ روانی که یکی از شاخه‌های علوم انسانی است را دربست از متفکران غربی گرفتیم و آن را وحی منزل دانستیم. در مقابل دروغ، دروغ گفتیم و در مقابل مکر، مکر کردیم و این خلاف تعالیم مکتبی ما بود.&lt;br /&gt;ما امیرالمومنین (ع) را داشتیم و داریم با شیوه‌ی خاص مقابله با جنگ روانی معاویه و مقابله با مخالفان سیاسی داخلی. چرا یک‌بار ننشستیم ببینیم که حضرت علی (ع) چه‌طور با دشمن خارجی و دوست نادان داخلی برخورد می‌کرد؟ حضرت با طلحه و زبیر چه‌طور برخورد کرد؟ با کسانی که او را وادار به عقب‌نشینی از خیمه‌ی معاویه کردند چطور برخورد کرد؟ آیا حضرت -معاذالله- علم کافی نداشت؟ یا جنگ روانی نمی‌دانست؟ (رهبری در نماز عید فطر نقل کردند که حضرت امیر (ع) فرمود اگر شریعت اسلام مانع نبود من مکارترین عرب بودم!)&lt;br /&gt;راه دور نرویم، چرا ما به میرحسین اتهام می‌زنیم که سخن رهبری را گوش نمی‌کند ولی در عوض خودمان نیز تمرد می‌کنیم؟ مگر آقا نفرمود اگر عکس مرا پاره کردند شما واکنش نشان ندهید؟ چرا قوه‌ی قضاییه سخن رهبری را در جلسه‌ی معارفه‌ی صادق آملی لاریجانی -که دادگاه‌ها را نیازمند ادله و نه شواهد و قرائن دانست- گوش نکرد تا رهبری مجبور شد در نماز عید فطر تذکر مستقیم و صریح دهد؟ فضای اتهام تا کی باید ادامه یابد؟ آیا «اتهام» از ریشه «تهمت» نیست؟ آیا نتایج تهمت کم و قابل اغماض است؟&lt;br /&gt;به قول رهبری این رزمایشی بود که ما باید خودمان را آسیب‌شناسی کنیم. ما نقاط ضعفی داشتیم. ما اشتباهاتی کردیم. ما نباید حول و حوش دروغ و جنگ روانی به معنای غربی یا شرقی یا هر کوفت و زهرمار دیگری بجز شیوه‌ی اسلامی و مکتبی بگردیم. ما مکتب‌مان و امیرالمومنین‌مان و ولایت فقیه‌مان برای ما کافی است و نیازی به روش‌های غلط و برخورد خشن به سبک غربی نداریم. ما باید کاری می‌کردیم که جوانان –به‌دید ما فریب‌خورده- از برخورد ما عبرت بگیرند و جذب جبهه‌ی حق شوند نه آن‌که بر باطل خود مستحکم شوند. پس چه شد آن همه تاریخ «مالک اشتر و مرد مسخره در بازار» یا پوریای ولی و آموزه‌های دینی و مکتبی دیگر؟ «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً»&lt;br /&gt;مسئولان نظام باید یاد بگیرد که بین صفوف دشمن و مخالف سیاسی تفاوت قائل شود. با دشمن مقابله و انصاف و با دوست رحمت و مهربانی کند. چه می‌شد به سبزها در نمازجمعه هاشمی یا روز جهانی قدس، گل و شیرینی تعارف می‌شد؟ چه می‌شد ما می‌توانستیم آنان را با اخلاق اسلامی و جبهه‌ای شرمنده کنیم؟&lt;br /&gt;جبهه‌های دفاع مقدس سرشار از برخوردهای انسان‌سازی بود که طفل گریز‌پا و «عشق تفنگ» از «شهر خانواده دررفته» را آن‌چنان با ارزش‌های انسانی مواجه می‌کرد که از بنیان، جدید می‌شد. ای کاش ما نیز هفته‌ی دفاع مقدس را با تأمل بیشتری گرامی بداریم.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 16:31:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazm&amp;postid=224</comments>
<dc:creator>bazm</dc:creator>
<guid>http://bazm.blogfa.com/post-224.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>(نوح)</title>
<link>http://bazm.blogfa.com/post-223.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;5&quot; vspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/17kyvrfi008arkra0t1r.jpg&quot; /&gt;&lt;span class=&quot;tarjome&quot;&gt;سه سال بود که به دلایلی اختیاراً مجبور به اقامت در شهر مقدس قم شده بودم. شرایط اداری و کاریم باعث شد که مجدداً به تهران بازگردم. شب‌های احیا را در حرم حضرت فاطمه معصومه&lt;/span&gt; (س) با خداوند مناجاتی کردم که خدایا من نمی‌خواهم به تهران بروم مرا به وطن خودم نجف آباد و یا لااقل اصفهان برگردانم. من نگران فرزندانم و قطع شدن آنان از رگ و ریشه‌ی فامیلی و فرهنگی‌شان هستم. نگران سکونت در تهران هستم با همه‌ی مسائل زیست‌محیطی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی‌اش. حقیقتاً نگرانم.&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شب بیست و یکم ماه مبارک بود. دعای جوشن کبیر که تمام شد روحانی سخنران از مردم خواست که قرآن‌ها را باز کنند و در مقابل صورت بگیرند من هم قرآن کوچکی که داشتم باز کردم و در مقابل صورت گرفتم و به نیت تفأل به یک آیه از آن نگاه کردم:&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;اعوذ بالله من‌الشیطان الرجیم. وقال ارکبوا فیها بسم الله مجراها ومرساها ان ربی لغفور رحیم &lt;nobr&gt;&lt;a name=&quot;42&quot; class=&quot;n2&quot;&gt;﴿41﴾&lt;/a&gt;&lt;/nobr&gt; وهی تجری بهم فی موج کالجبال ونادی نوح ابنه وکان فی معزل یا بنی ارکب معنا ولا تکن مع الکافرین &lt;nobr&gt;&lt;a name=&quot;43&quot; class=&quot;n2&quot;&gt;﴿42﴾&lt;/a&gt;&lt;/nobr&gt; قال سآوی الی جبل یعصمنی من الماء قال لا عاصم الیوم من امر الله الا من رحم وحال بینهما الموج فکان من المغرقین &lt;nobr&gt;&lt;a name=&quot;44&quot; class=&quot;n2&quot;&gt;﴿43﴾&lt;/a&gt;&lt;/nobr&gt; وقیل یا ارض ابلعی ماءک ویا سماء اقلعی وغیض الماء وقضی الامر واستوت علی الجودی وقیل بعدا للقوم الظالمین &lt;nobr&gt;&lt;a name=&quot;45&quot; class=&quot;n2&quot;&gt;﴿44﴾&lt;/a&gt;&lt;/nobr&gt;&lt;/p&gt;نوح گفت: بر آن (كشتى) سوار شويد به نام خدا؛ در هنگام حركت آن و توقفش، كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است. (41)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كشتى، آنها را از ميان امواجى هم‌چون كوه‌ها حركت مى‌داد؛ (در اين هنگام،) نوح فرزندش را كه در گوشه‌اى بود صدا زد: «پسرم! همراه ما سوار شو، و با كافران مباش!» (42)&lt;br /&gt;&lt;p&gt;گفت: «به‌زودى به كوهى پناه مى‌برم كه مرا از آب حفظ مى‌كند!» (نوح) گفت: «امروز هيچ نگه‌دارنده‌اى در برابر فرمان خدا نيست؛ مگر آن كس را كه او رحم كند.» در اين هنگام، موج در ميان آن دو جدايى افكند؛ و او در زمره غرق‌شدگان قرارگرفت!(43)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و گفته شد: «اى زمين، آبت را فروبر! و اى آسمان، (از بارش) خوددارى كن!» و آب فرو نشست و كار پايان يافت و (كشتى) بر (دامنه كوه) جودى، پهلو گرفت؛ و (در اين هنگام،) گفته شد: «دور باد گروه ستمكاران (از رحمت خدا!)»(44)&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به یاد آوردم متن تکان‌دهنده‌ای را که چندین سال پیش از مرحوم قیصر امین‌پور می‌خواندم در باره (نوح) و آن‌که اگر بخواهی نجات یابی نباید غره شوی و شنا کنی و یا بالای کوه بروی بلکه باید در پناه دو قوس کشتی نوح قرار گیری تا بتوانی از توفان حوادث بگذری.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به خاطر آوردم که از توفان بلا و حوادث راه گریزی نیست و یک راه هست و آن سوار شدن خود و فرزندانم در کشتی نوح است. «السلام علیک یا اباعبدالله»&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 14:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazm&amp;postid=223</comments>
<dc:creator>bazm</dc:creator>
<guid>http://bazm.blogfa.com/post-223.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
