تفکر حزب‌اللهی ناب آنگونه که امام خمینی (ره) آورد و امام خامنه‌ای آن را رهبری می‌کند و در طول این سی و چند سال تنها بارقه‌هایی از آن درخشیده است، اگر توسط هر کس ارائه شود مردم (همه مردم از چپ و راست و سفید و خاکستری و ...) جذبش می‌شوند.
در عرصه هنر فیلم آژانس شیشه‌ای را می‌توان یک فیلم حزب‌اللهی تمام عیار دانست. یا در عرصه سیاست ظهور احمدی‌نژاد 1382-1388 را یک بارقه حزب‌الله و عطری از انقلاب خمینی (ره) شمرد. یا استقبال مردم از شاهکارهای امنیتی مثل نشاندن هواپیمای بدون سرنشین فوق مدرن امریکایی را نمادی از موفقیت تجلی مدل خمینی کبیر دانست.
اما متأسفانه باید پذیرفت که ما خود ناتوان بوده‌ایم از این که آن حزب‌اللهی‌گری ناب را خوب بشناسیم، مدل کنیم و بر اساس آن به صورت فراگیر مخصوصاً در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عمل کنیم. در سیاست گروهی به چپ می‌غلتند و گروهی به راست. گاهی به افراط و گاهی به تفریط. گروهی از حزب‌الله روشنفکری‌اش را می‌گیرند و گروهی خشونتش را. گروهی تساهلش را و گروهی غلظتش را ....
در خاطرات فیلم آژانس شیشه‌ای می‌خواندم که حاتمی‌کیا نقل می‌کند از نمایش فیلمش در یک کشور اروپایی که تقریباً اکثر بینندگان فیلم را ایرانیان فراری مقیم آن‌جا تشکیل می‌دادند. پس از اتمام فیلم، بینندگان فیلم را خیلی تشویق کردند! پیرمرد فراری به حاتمی‌کیا می‌گوید «جوان! اگر من حرف‌های حاج کاظم را قبول کنم پس اینجا چه کار می‌کنم؟» یعنی واقعاً پیام انقلاب ما و پیام حزب‌الله ما قابل قبول است مشروط بر آن که فهمیده شود.
در قضیه روی کار آمدن احمدی‌نژاد 8هم دقیقاً همین شد. احمدی‌نژاد 84 توانست شعارهای امام و انقلاب اسلامی را در چهره یک حزب‌اللهی واقعی از خود نشان دهد. روحیه خدمت‌گزاری، عدالت‌طلبی، شجاعت، اصلاح‌طلبی و ... که همه شعارهای ذات اسلام و انقلاب اسلامی بود. دیدیم چه شد همه مردم از چپ و راست و سفید و خاکستری جذبش شدند.
این حرف نادرستی است که بعضی‌ها باب کرده‌اند که باید طبق میل قشر خاکستری رفت دنبال خواننده و فلان قهرمان و کمی هم خط‌قرمزها را کمرنگ کنیم و آزادی غربی بدهیم که چه؟ تا قشر عمومی مردم به انقلاب و حاکمیت رو بیاورند! تلویزیون را شاد کنیم تا مردم سراغ ماهواره نروند!
این بی‌راهه و لغزشگاه بزرگی است که ما را به پرتگاه فقدان هویت فلسفی سوق می‌دهد. ما اگر حرف خود را که همانا حرف اسلام ناب محمدی (ص) است به آن گونه که هست بتوانیم بزنیم و در سیاست‌گرایی‌ها دست از جناح و جناح‌گرایی برداریم پیام و عمل‌مان کاملاً با فطرت بشریت سازگار است و نه‌تنها مردم کشور که مردم دنیا را خواهیم توانست جذب و بسیج کنیم.
این را گفتم تا بگویم در جناح‌های سیاسی فعلی حزب‌اللهی که در قدرت حضور دارند، همه خوبند و در میان همه آنان، شخصیت‌های خوش‌سابقه و طراز بالا حضور دارند، ولی به نظر من همه گروه‌ها گرایشاتی دارند. یا بهتر بگوییم گرایشاتی از حزب‌الله واقعی را ندارند. تنها گروهی که به نظر من قادر است یک تابلوی نزدیک‌تر به واقعیت حزب‌اللهی‌گری را بالا بگیرد، همین جبهه پایداری است. چون من تا حدودی اعضای آن و سوابقشان را می‌شناسم. حقیر در حدی نیستم که بخواهم درباره شخصیت‌های بزرگی چون آیت الله مهدوی کنی و دیگر شخصیت‌های حاضر در جبهه متحد اصولگرایان قضاوتی بکنم ولی می‌دانم که مردم خیلی گرایشی به این رویکردهای سنتی ندارند. این‌ها خوب هستند و انشاءالله همه هم خوب خواهند ماند ولی بخشی از حزب‌اللهی‌گری را ندارند. آن‌ها جنگنده و توفنده نیستند. آن‌ها با بی‌عدالتی خیلی سرجنگ ندارند (نه اینکه خدای نخواسته آن را خوب می‌دانند.). آن‌ها به جوان‌ها گرایش ندارند. آنان به نوگرایی و نوسازی توجه ندارند. آنان به استعدادهای نو و چهره‌های نو علاقه ندارند. آن‌ها ساده‌زیست و ساده‌گیر نیستند. آن‌ها صریح و سریع نیستند. آرمان و آرمان‌طلبی در میان سخنان و عملکرد آنان دیده نمی‌شود.
شاید این‌ها عیب‌هایی نباشد که بتوان با آن صلاحیت کسانی را برای حضور در مناصب حکومتی رد کرد ولی قطعاً می‌توان پیش‌بینی کرد که این‌ها انرژی لازم برای جذب آرای مردم و ایجاد تحرک در نظام را ندارند.
یک‌کاسه شدن جبهه پایداری را با این طیف به هیچ روی قبول ندارم و معتقدم یکی شدن این دو جبهه مرگ موج اصول‌گرایی نوظهور است.