پلاسکو فروریخت

حادثه فروریختن مهیب ساختمان پلاسکو دلخراش و عبرت آموز است.
کاسب های قدیم دقت در امور کسبشان داشتند، آنها هم وجوهات شرعی شان را می دادند، هم خیریه هایشان را تامین می کردند، هم به مشتریانشان تخفیف می دادند، هم کیلشان چرب بود، هم احتکار نمی کردند، هم توی کاسبی خودشان را هلاک نمی کردند. به روزی خدا راضی و از رباخوری و سفته بازی مبرا بودند. مرام و فتوتنامه هایی داشتند که با آن بازار میچرخید.
الان اما بازار غیر از دیروز. نمی خواهم سیاهنمایی کنم هم بازار دیروز نخاله داشته و هم امروز بازاری اصیل هست ولی آنچه در بازار امروز جولان می دهد غفلت است. غفلت از همه چیز از خمس و حرمت ربا گرفته تا انصاف با مشتری و غش در معامله و کم فروشی و نصب سیستم اطفاء حریق و توجه به تذکرات آتش نشانی. اینها همه ثمرات غفلت و پول پرستی مفرطی است که گریبان جامعه امروز ما را گرفته است.
___________________________

أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ ﴿اعراف ۹۸﴾

و آيا ساكنان شهرها ايمن شده‏ اند از اينكه عذاب ما نيمروز در حالى كه به بازى سرگرمند به ايشان دررسد
___________________________

خدا همه جانباختگان این حادثه مخصوصا آتش نشان های شهید را رحمت کند و همه مصدومان مخصوصا کسانی که هنوز زیر آوار هستند کمک کند.
خداوند همه ما را از خواب غفلت بیدار کند.

فوت هاشمی رفسنجانی

فوت آقاي رفسنجاني اگرچه غيرمترقبه بود ولي اين نکته را گوشزد کرد که مرگ تنها بازي است که در آن قدرت و پول و لابي و فشار و سياست بازي راهي ندارد.
اکبر هاشمي رفسنجاني سياستمدار کهنه کاري که روزگاري چهره شاخص و نشان انقلاب اسلامي محسوب ميشد در فراز و نشيب دوران نتوانست بر خط اسلام انقلابي خود بيايستد و عليرغم همه مجاهدتهاي ارزشمندش در اوان انقلاب به مرور از ارزشهايي که براي آن فداکاري کرده بود فاصله گرفت.
فاصله گرفتن وي از خط اصيل انقلاب و ولايت فقيه را در لابلاي ذوق زدگي دشمنان از مواضع و سياستورزي هايش ميشود فهميد. البته ملاک ساده تري هم دارد، از وقتي که هاشمي پا از جاده انقلاب بيرون گذاشت مردم هوشمند ايران او را اکبرشاه ناميدند، چرا که منش او و خانواده اش مانور اشرافيت و ديکتاتوري بود.
نفوذ او در لايه هاي گوناگون قدرت در کشور باعث شده بود خانواده اي فاسد زير عباي او رشد کند که هيچ قانوني را برسميت نميشناسد.
ريسمان بسياري از فتن دوران اخير به خانواده او ختم ميشد. او در کشمکش هاي سياسي دوران اخير کار را به مقابله صريح با رهبري نظام کشانده بود و همه رفرميست ها و تجديدنظرطلبان و اپوزسيون برايش کف و جيغ و هورا ميکشيدند.
هاشمي اکنون رفت تا در شب.اول قبر و شب هاي بعدي جواب خونهاي بناحق ريخته فتنه ٨٨ را بدهد و خسارت هايي که زير سايه او به مملکت و نظام رفت.
هاشمي رفت تا فرزندان گردن کلفت و حقيرش مجبور شوند از فردا نان بازويشان را بخورند تا نظام مجبور نباشد بحرمت مجاهدتهاي پدرشان بر کثافتکاري آنان چشم بپوشد.

اما صحنه سياسي کشور با بيرون افتادن هاشمي دچار تکانه هايي خواهد شد. اصلاح طلبان يا در واقع تجديدنظرطلبان و ضدانقلاب داخلي بي پدر شدند. آنها اگر زرنگ باشند خواهند توانست از ويژگي عاطفي اجتماعي مردم ايران سوءاستفاده کرده و انتخابات رياست جمهوري ٩۶ را از آن خود کنند مشروط بر اينکه بر سر ميراث پدري همديگر را ندرند!
اما فرصتي که نظام پيدا کرد بهره بردن از يک فضاي آزاد تنفس بدور از تحفظ اخلاقي نسبت به يار ديرين امام و رهبري که مدت ها بود به آنان پشت کرده بود و به ليبرال ها و وطن فروشها و مفسدين رو کرده بود.
هاشمي رفت و آرزوهاي زيادي را با خود بگور برد:گرفتن عبا و دادن آن به غاصبان جماران، شوراي رهبري، رابطه دوستانه با امريکا و ...
بعيد است در ميان تجديدنظرطلبان بي آبرو کسي توان بلند کردن علم اين کارها را داشته باشد چرا که از زور او هم سنگيني ميکرد.
مرگ هاشمي ناگهاني و شوک آور بود ولي ياد آور اين حديث اميرالمومنين ع بود که:
ما أکثر العبر و أقل الإعتبار

کتاب طرح بزرگ

کتاب طرح بزرگ نوشته استیون هاوکینگ و لئونارد ملودینوف را خواندم. اگر دروس ریاضی فیزیک و شیمی دبیرستان را خوب خوانده باشید و درباره نجوم و فیزیک کوانتوم و الکترومغناطیس و همچنین معارف اسلامی مخصوصا برهان نظم و جبر و اختیار اطلاعات مناسبی داشته باشید میتوانید این کتاب را بخوانید.
استیون هاوکینگ دانشمند اخترشناس انگلیسی است که دچا. نوعی بیماری خاص است که قدرت هرگونه تحرک حتی تکلم را از او سلب کرده. طبق نقل او به کمک کامپیوتر هوشمند خاصی که تفکرات او را به کلمه ترجمه می کند بصورت رباتیک حرف میزند.
کتاب طرح بزرگ کتابی است در مرز فیزیک و فلسفه. تلاشی عقلانی برای تفسیر مادی از جهان. از ذرات بنیادی الکترون و پروتون و کوارک و مزون تا اجرام عظیم آسمانی و کهکشانها. عبدالحسین صبوری بنظر من خوب کتاب را ترجمه کرده است. اگرچه ادبیات موجز کتاب آنرا بسیار فنی و سخت کرده ولی ایراد زیادی که در ترجمه چنین کتبی مرسوم است مشاهده نکردم.
چکیده کتاب این است که جهان مجموعه مواد است که با قوانین خاصی کار می کند. جهان را هر طور تصور بکنید مشمول قوانینی است که در یک محدوده مشخص معتبرند. مثلا با قوانین نیوتن میشود در یک محدوده امور را سر و سامان داد مثلا ماشینها را ساخت، با نسبیت عام اینشتین میشود در محدوده دیگری با همان مواد کار کرد، با قوانین ماکسول همینطور و با قوانین اتمی همینطور و ...
جهان های بدیل و موازی را توضیح می دهد و سعی میکند بین دستگاههای نظری مثل کوانتوم و نسبیت عام همنشینی برقرار کند.
نویسندگان با تعمیم قوانین کوانتوم بر پیدایش هستی نتیجه میگیرند که وقوع جهان دیگری همچون جهان ما علیرغم بسیار بسیار خاص بودن جهان ما، ممکن است. اگرچه شرایط زیستی همچون شرایط زمین را بسیار بسیار خاص و ویژه می بینند ولی با این حال وقوع مجدد آن یا وجود آن در جای دیگر جهان را محتمل می دانند.
اگرچه هاوکینگ یک بیخدا معرفی شده ولی در هیچ جای کناب صریحا وجود خدا را نفی نکرده است. او از یک نظریه بنام نظریه ام نام میبرد که اگر بتوان له آن دست یافت مجموعه قوانین موجود فیزیکی را میتوان یکجا جمع کرد و با آن نظریه همه ابعاد و جنبه های هستی را توجیه کرد و حتی اراده خدا را هم میشود فهمید یعنی به آن احاطه پیدا کرد. کتاب تلاش می کند وجود چنین نظریه ای را اثبات کند یا حداقل احتمال وجود چنین نظریه ای را ثابت کند. تلاش آنان همچون سایر دانشمندان ملحد قرون ۱۹ و ۲۰ بر این است که قدرت تصرف بشر بر جهان را توسعه داده و او را از نیاز به خدا رهایی بخشند.
در جای جای کتاب به افسانه ها و روایات بنیادی مکاتب و ملل مختلف از انجیل گرفته تا افسانه های مایایی و متون مصری و چینی استفاده می کند تا پیدایش خلقت را امری مادی توصیف کند. جالب این است که هیچ اشاره ای به منابع بسیار غنی اسلامی بر پیدایش خلقت و مسایل فلسفی نمیکند. این نادیده گرفتن متون ارزشمند و غنی اسلامی غیرطبیعی جلوه میکند.
اینکه جهان را صرفا فیزیک مادی میبیند و وارد مسایلی معنوی از جمله عشق، محبت، درد، همنوع دوستی و علاقه به فرزند و طبیعت و اساسا همین شوق فراوان به دانستن را نمی شود حق قضاوت درباره توجیه پیدایش هستی تحت نظریه ام را از او سلب میکند.
بالاخره کتاب طرح بزرگ را یکی از آخرین تلاشهای مذبوحانه در سلسله تولیدات علوم پایه در دستگاه تمدنی غرب دیدم که پس از دو قرن تابش و جولان و تسلط بر نظام جهانی اکنون رو به افول نهاده است.

انفعال در روابط خارجی


در این مرحله از انقلاب اسلامی، رویکرد روابط خارجی نظام اسلامی تقویت شده است. بنظر من ما راه زیادی در سیاست خارجی داریم تا بتوانیم یک روابط فعالانه را شکل دهیم و در بیشتر روابطمان هنوز منفعلانه رفتار میکنیم چه در برابر امریکا و اروپا، چه در برابر روسیه و حتی ترکیه همسایه و بدتر در برابر شیخ نشینهای ضعیف. دستگاه سیاست خارجی ما معنی عزت حکمت مصلحت را نمیفهمد یا نمیتواند اجرایی کند.
یکی از رفتارهای منفعلانه ما عجله و استقبال کورکورانه از کنوانسیون های بین المالی و طرح های جهانی سازی است که بلاشک هدفشان هضم کشورها در نظام سلطه است.
خیانتی که برادران و خواهران ما در قضیه کنوانسیون خانواده کردند ریشه انقلاب را هدف قرار داده است آنها تعهد دادند بسیج را غیرقانونی کنند و فرهنگ شهادت را بعنوان زمینه های خشونت از بین ببرند.
در برنامه آموزش ۲۰۳۰ تعهد دادند که آرمانهای انقلابی را در کل مقاطع آموزشی از پیش دبستانی تا دانشگاه حذف کنند و بجای آن ارزشهای جهانی یا هضم در نظام سلطه را جایگزین کنند.
در کنوانسیون آب و هوا اجازه دادند نظارت بر همه صنایع ما توسط جاسوسان قانونی شود و ما توسعه صنعتی کشورمان را در همین حد متوقف کنیم.
بنظر حقیر تعامل منفعلانه با روسیه دست و پای ما را میشکند ولی تعامل منفعلانه یا خیانتکارانه با غرب کشور ما را دچار سرطان و ایدز از درون می کند.

چالش اتحاد بین نیروهای انقلابی

انواع اتحادهای سیاسی

اتحادها در علوم سیاسی و روابط بین الملل بحث می شود. دو رهیافت عمده در اتحادها ذکر شده است. از نظر ایدئالیست ها جنبه های های آرمانگرایانه و ایدئولوژیک و از نگاه رئالیست ها مبانی و مولفه های قدرت ودشمن خارجی مبنای اتحاد است.
من اگر چه نظریه پرداز سیاسی نیستم ولی با توجه به تجربه ام در تحلیل مسایل سیاسی جامعه کشور، این دسته بندی را به صورت سطح بندی اصلاح و تکمیل میکنم:
از نظر من اتحادها به دسته های زیر قابل طبقه بندی است:
۱- اتحاد ذاتی: این اتحاد از جنس هویت است. مثلا پیامبران و معصومین ع را میتوانیم متحد ذاتی بنامیم، آنها هرگز با هم اختلافی ندارند و همه یک حقیقت واحد هستند اگرچه بحث مرتبه و فضیلت در اینجا مطرح نیست وگرنه فضیلت ها محفوظ هستند. قرآن میفرماید: كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ بقره ۲۸۵. همینطور شیاطین و اولیای شیطان یک چیز هستند.
۲- اتحاد ایدئولوژیک: اتحادی است که ریشه در مکتب یعنی جهان بینی واحد، نظام ارزشی واحد و پیروی از بایدها و نبایدهای یکسان دارد. این اتحاد مربوط به پیروان یک مکتب یا فرقه است.
۳- اتحاد راهبردی: اتحادی است که ریشه در موازنه قدرت و منافع درازمدت دارد. در این اتحاد منافع مشترک یا دشمن مشترک سرمنشا اتحاد است.
۴- اتحاد تاکتیکی: اتحادی موقت برای یک منفعت زودهنگام و موقت است. در این اتحاد نیز موازنه قدرت و دشمن یا چالش مشترک مبنا است.

اما سوال مهم اینکه چرا نیروهای انقلابی و جبهه حق در برقراری اتحاد سیاسی با خودشان کمتر موفق هستند؟
در پاسخ این سوال باید بگویم:
نیروهای جبهه باطل فاقد ایده آلهای ارزشمند هستند و افق آرمانهایشان در بهره مندی از این دنیا است. تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين. قصص ۸۳ در این حالت آنها همه در چاپیدن مظلومان و چپاول منابع مادی طبیعت با هم هماهنگ هستند. مثل همکاری گله گرگها برای دریدن گله گوسفند، البته اگر کار به زندگی و مرگ بکشد گرگها همدیگر را نیز میدرند. در این حالت منافع حرف اول و آخر را میزند.
بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى . حشر ۱۴
نیروهای جبهه باطل از آنجا که عمری را منفعت طلبانه و دنیاگرایانه زیسته اند در برقراری این اتحادها بسیار وارد و ماهر هستند. اتحاد آنان عمدتا راهبردی و تاکتیکی است. جبهه کفر یا آرمان ندارد یا منافعش آرمانش است و یا منافعش بر ایده آل هایشان میچربد.
اما نیروهای جبهه حق از آنجا که با هم در سطح ایدئولوژیک متحدند و مباحث ایدئولوژیک چندان عینی و ملموس نیست و به عبارتی مربوط به آینده ای است که هنوز نیامده است، در تشخیص منافع راهبردی و تاکتیکی و برقراری اتحاد در این دو سطح مشکل دارند. آنها گاهی محض ارزشهای مکتبی شان با یکدیگر می جنگند! زیرا نتوانسته اند انتزاعیات مکتبی شان را با تحلیلها و تفسیرهای انضمامی جهان واقع تطبیق دهند. حزب اللهی که نتواند آرمانهایش را با مقتضیات روز تطبیق دهد در واقع جهان بینی و مکتبش صرفا در محدوده ذهنی یا حداکثر فردی بروز کرده و نتوانسته بروز اجتماعی و عقلانی مکتبش را عینیت بخشد.
قرآن کریم این مشکل را بدرستی ترسیم کرده است: وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ. انفال ۴۶ پایبندی به مکتب و اتحاد و شکیبایی بر این اتحاد با سایر هم مکتبیها پیام مهم این آیه و آیات دیگر است.
پیروان واقعی، رشید و بالغ مکتب اسلام و انقلاب اسلامی قادرند فراتر از تکالیف فردی دینی و اخلاقی خود، شرایط اجتماعی و سیاسی و معادلات قدرت بین حق و باطل را بدرستی درک و تفسیر و تحلیل کنند و با بصیرت کامل به پیروی از قرآن اتحاد مکتبی خود را تا سطوح راهبردی و تاکتیکی تعمیم دهند.
برادران حزب اللهی که بخاطر گرایشات ایده آلیستی خود واقعیات راهبردی و تاکتیکی را نمیبینند باعث میشوند جبهه حق در برابر اتحاد استراتژیک معاندین و مخالفین و دشمنان تضعیف شود. این برادران عزیز در شب انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ مشغول جدل بر سر تشخیص صلاحیت ایدئولوژیک قالیباف و جلیلی بودند، روحانی و عارف و ولایتی در یک اتحاد راهبردی گوی سبقت را بردند.
برادران مکتبی باید یاد بگیرند آرمانگرایی خود را حفظ‌کنند البته چاشنی واقع بینی را نیز به آن اضافه کنند. چه میشد طرفداران جلیلی دست از تکلیف پنداری بر میداشتند و به قالیباف رای می دادند؟ آیا قالیباف از شیخ حسن نامناسب تر بود؟ و چه میشد طرفداران قالیباف به جلیلی رای می دادند؟ آیا جلیلی از شیخ حسن بدتر بود؟ اصلا چه میشد این دو بزرگوار با هم یک اتحاد استراتژیک تشکیل میدادند؟
آنچه منجی جبهه حق است بصیرت است و اینکه بتوانند آرمانگرای واقع بین باشند. این رشد فکری و عقلی و معرفتی بالایی می خواهد که نمیدانم چقدر زمان میبرد!

شرکت های دانش بنیان

زادگاه شرکتهای دانش بنیان ژاپن است. ژاپن سرزمین کوچک و تکه پاره ای دارد. پس از جنگ جهانی و آغاز دوران توسعه اقتصادی، ژاپن به سرعت به سمت صنعتی شدن رفت. اواخر قرن نوزده و قرن بیست دوران طلایی صنعت ژاپن با برندهای تاریخی همچون National، Sony، Toyota، Honda و ... بود. 

توسعه صنعت و وفور فناوری در تنگنای سرزمینی ژاپن نمی گنجید و توسعه مفاهیمی همچون تولید مشترک،  منطقه تحت فناوری و شرکت های دانش بنیان شد. مفهوم شرکت دانش بنیان به این معنی است که ژاپن تا جایی در طراحی و ساخت کمپانی ها توانمند شد که قادر بود برخی از مراحل را از جمله دوره آزمایشی یا نمونه پایلوت و آزمایشگاهی و ... را حذف کند. مثلا فرض کنید کارخانه ای برای تولید قطعات خودرو نیاز به دهها سال طراحی و توسعه فناوری خط تولید و کنترل کیفیت و ... داشت. اما وفور فناوری و بلوغ طراحان و مهندسان باعث شده بود تا شرکت هایی در ژاپن ظاهر شوند که قادر بودند کارخانه ای را طراحی کنند که قبلا نمونه اش را نساخته اند. محصول این شرکت ها، مجموعه ای اسناد و مدارک بود که در آن از مرحله آماده سازی زمین تا مرحله کلید زدن کارخانه به تفصیل ذکر شده.

کشور خریدار مجموعه ای کاغذ یا همان دانش را می خرد و میبرد آن را تبدیل به کارخانه میکند. شرکتهای دانش بنیان شرکت هایی بودند که فقط دانش یا همان کاغذ و اسناد طراحی شده را میفروخت. این صنعت بجای نیاز به معادن مواد اولیه، هزاران کارگر خارجی، زمین ها و منابع طبیعی وسیع و منابع دیگر تنها نیاز به یک آپارتمان و تعدادی مغز نخبه و تجربیات صنعتی و فناوری بالا دارد.

ارزش افزوده شرکتهای دانش بنیان بسیار بالا و راه مناسبی برای ثروتمند شدن کشورها است. شرکتهایی که در کشور ما به دانش بنیان معروف شده اند، در واقع شرکت های فناوری هستند و البته یک ایستگاه میانی ضروری برای رسیدن به قله دانش بنیانی است.

یتیم خانه ایران، ادای دین به تاریخ ایران

یتیم خانه ایران ساخته ابوالقاسم طالبی را دیدم.

گرچه چندان متخصص نیستم ولی از نظر فنی فیلمی قوی یافتمش. جلوه های خیره کننده و فضای کاملا قانع کننده ای از تاریخی دارد.

برای من که وقایع قحطی را از زبان مادر بزرگ ها و پدربزرگ هایم شنیدم، خیلی حس داشت. به نظرم از نظر داستان نیز قوی بود و بیننده را تا آخر علاقمند نگه می دارد. اگرچه فضای فیلم تلخ و غمبار است ولی پایان نسبتا شیرینی دارد، سناریو بیننده را نسبت به مقطع خاصی از تاریخ ایران آگاه میکند و پیامهای اساسی مبنی بر حمایت کردن مردم از رهبران، خباثت و بی رحمی دشمن، خیانت دوستان، خباثت منافقان و حماقت خیلی ها موثر واقع می شود.

اگر چه استقبال از فیلم یتیم خانه ایران مطابق انتظار نبود با این حال فروش ۱.۱ میلیاردتومانی در هفته هشتم چندان هم بد نبود.

البته به نظر من همان اراده هایی که این بخش از تاریخ کشور ما را قیچی کردند، هم اکنون نیز اجازه نمی دهند فیلم یتیم خانه ایران روی بورس بیاید.

پس از دیدن فیلم در دلم برای ابوالقاسم طالبی برای ساخت فیلم بدردبخورش دعا و آرزوی سلامتی کردم و آرزو کردم ای کاش بقیه فیلمسازان کشورم نیز اندکی منافع و ارزشهای ملی و مردمی را در ساخت فیلمهایشان مدنظر میگرفتند تا هم دین خود به کشورشان را ادا کنند هم سینماها از این پریشانی و خلوتی نجات پیدا کنند.

از نظر من یتیمخانه ایران ادای دین طالبی به تاریخ ایران بود.