سفرنامه کربلا 7 - اداره حرم
من تا حالا نمیدانستم که در عراق یک دریاچه بزرگ به نام بحر نجف وجود دارد. بحر نجف یک دریاچه فصلی است شبیه هور الهویزه است که با بارندگیهای فصلی عراق، سرتاسر دریا میشود ولی در تابستان به مرور خشک میشود.
این دریاچه چسبیده به شهر نجف است. به طور دقیق بعد از خیابان صافی صفا، دیگر هیچ ساخت و سازی نیست و کف خیابان در کوچههای غربی آن با یک شیب تند وارد محوطه وسیعی نیزار مانند میشود. اتفاقاً بارندگیهای اخیر باعث سرازیر شدن سیلاب به این دریاچه شده بود و شبهای بعد در تلویزیون عراق نشان میداد که چطور عشایر ساکن در این زمین پست، آواره شده بودند.
البته من اول تصور میکردم که این رود فرات است.
حرم در محاصره گرداگرد نیروهای امنیتی ثابت و گشتی بود. جالب این که عراق هم به تازگی دارای نیروی شرطة (پلیس) شده است و در زمان صدام اساساً چیزی به نام نیروی انتظامی در عراق وجود نداشته و امور انتظامی شهرها یا رها شده و یا توسط ارتش با خشونت اداره میشده است. بیشتر کشورهای عربی فاقد نیروی پلیس هستند و این به خاطر وابستگی آنها به نظام خشن بلوک شرق بوده است. پلیس نوعی نیروی مسلح است که اجتماعیتر و ملایمتر از ارتش است. مثلاً سلاحهای ارتش از سلاحهای انفرادی شروع شده و به توپخانه و هواپیما و تانک منتهی میشود در حالی که سلاحهای پلیس از اسپری فلفل و باتوم شروع میشود و حداکثر به سلاحهای انفرادی منتهی میشود.
با این حال در شهر نجف و همه شهرهایی که ما رفتیم هم شرطة با لباسها و قیافههای مضحکه آبیرنگ حضور داشتند و هم ارتش با ماشینهای امریکایی که از تسلط امریکا بر عراق به یادگار مانده بود و گویا به صرف ارتش امریکا نبود که این ماشینها را با خودش به امریکا برگرداند.
ماشینهای شرطة و جیش البري (نیروی زمینی) اکثراً فورد، GMS و شورلت بسیار بزرگ شبیه نیمکامیون بود! گفته میشد بنزین و گازوییل مخصوصاً گازوییل در عراق خیلی گران است. حضور موازی ارتش و پلیس هم گویا ناشی از همان روحیه بیاعتمادی حاکم بر امنیت عراق بود.
مدیریت حرم حضرت علی (ع)، جدید التاسیس بود. عدهای جوان مذهبی هماهنگ و فعال که معلوم بود هنوز کارهایشان تبدیل به روندهای مضبوط نشده ولی با جدیت وظایف خودشان را انجام میدادند. از کارهای فراشی تا برگزاری مراسم. به نظر میآمد یک مدیریت عالی کار را بدست گرفته است.
مدیریت حرمهای عتبات عالیات از نظر تاریخی در اختیار دربار ایران یا عثمانی بوده است. نوعی سیستم تولیت عثمانی به صورت موروثی در حرمهای عتبات تا 40 سال قبل حاکم بوده است که خادمانی با لبادههای (نوعی لباس عربی) بلند و کلاه استوانهای قرمز که با یک عمامه کوچک روی سر محکم شده است از بازماندگان آن سیستم است. به نظرم همان خانواده شریف عثمانی باشند که صدها سال حاکم بر کل حجاز و مصر هم بودهاند.
بعداً از یکی از خادمان حرم حضرت ابوالفضل (س) با اشاره به یکی از همین خادمان کلاه قرمز، پرسیدم این کیست و شما کیستید؟ با فارسی دست و پا شکسته مخلوط به عربی گفت ما هر دو خادم هستیم ولی او سیّد است.
این خادمان در همه اماکن مقدس مشاهده میشدند از جمله در مسجد سهله هم بودند ولی غالباً پیرمرد و شبیه بازنشستهها بودند. البته در حرم حضرت عباس (س) چند جوان را در همان لباس دیدم که نشان دهنده زنده شدن مجدد سیستم آنها است.
حرمها به سمت تکمیل سیستم مدیریت پیش میرفت. مثلاً حرم حضرت علی لوگویی پیدا کرده بود که روی سایهبانها و پرچمها نقش بسته بود. حساسیت خادمان به امور اجرایی حرم نشاندهنده همان مدیریت عالی بود. البته نظم و انضباط و نظافت حرمها فاصله بسیار بسیار زیادی با حرم امام رضا (ع) دارد. به نظرم آمد سیستم مدیریت حرم امام رضا (ع) با بیش از 400 سال سابقه بسیار بسیار باید پیشرفته باشد که میتواند چند میلیون زائر را بدون آن که احساس کنند، اداره کند اما وجود خادمان حرمهای عتبات خیلی خیلی احساس میشد. آنها بیسیم داشتند و یک سره با آن حرف میزدند؛ جیغ بیسیمها واقعاً آزاردهنده بود. حتی کسی که بنا بود اذان و اقامه بگوید یا مسئول نظافت بیسیم داشت! مانده بودم اگر یک اختلالگر در این محوطه قرار بگیرد و ارتباط اینها را قطع کند اینها میخواهند چیکار کنند!
یافتهها و دیدگاههای حمید بزم شاهی اصفهانی