بيانات حضرت آيت الله امام خامنه‌اي در جمع دست‌اندرکاران برگزاري کنگره شهداي نجف آباد

بسم الله الرحمن الرحيم
خيلي متشکريم از زحمات شما آقايان، براي اين که ياد شهيدان عزيز نجف آباد را به اين ترتيب خوب و هوشمندانه داريد احيا مي‌کنيد. برنامه‌هايي که ذکر شد، همه اين برنامه‌ها، برنامه‌هاي مفيد و محتوايي و انشاءالله اثرگذاري خواهد بود. خب شهر نجف‌آباد، هم از لحاظ مذهبي و هم از لحاظ انقلابي، انصافاً يک شهر برجسته است. همانطور که اشاره کردند از زمان شيخ‌بهايي و بعد، همينطور علماي بزرگي از نجف‌آباد برخاستند؛ مرحوم آميرزا محمد نجف‌آبادي، مرحوم آسيدعلي نجف‌آبادي، بزرگاني بودند که هم در نجف‌آباد ساکن بودند، هم در اصفهان؛ مرکز تجمع طلاب و علما بودند. و بعد هم وقتي به نهضت اسلامي منتهي شد، انصافاً نجف‌آباد يکي از پيشروترين شهرستان‌ها بود. کمتر جايي را ما سراغ داريم که مثل نجف‌آباد از نهضت اما رضوان الله عليه استقبال کرده باشد که البته عمده آن، به برکت مرحوم آقاي منتظري بود؛ ايشان خب شاگرد امام و علاقمند به امام و ارادتمند به امام و معتقد به مبارزه و انقلاب بودند.
من همان زمان پيش از انقلاب به نجف‌آباد رفتم و اوضاع نجف‌آباد را ديدم. حقيقتاً يک مجموعه مردم يکپارچه مومن؛ با اين که در آنجا تبليغات ضدمذهبي هم هست و از جاهاي مختلف مذاهب باطل و غيره آنجا فعال هستند؛ ليکن مردم، يک مجموعه يکپارچه و معتقد به انقلاب و علاقمند به انقلاب بودند. بعد هم يک انقلاب پيروز شد، همين‌جور.
اين لشگر 8 نجف هم کا آقايان اسم آوردند، يکي از لشگرهاي قدَر در ميدان‌هاي دفاع هشت‌ساله بود. خود مرحوم شهيد کاظمي رضوان الله تعالي عليه واقعاً يکي از آن فرماندهان برجسته بود. بنده در همان دوران جنگ رفتم در خوزستان به مرکز لشگر نجف و آنجا را بازديد کردم. چيزهايي در آنجا ديدم که در کمتر لشگري آدم اين‌ها را مي‌توانست مشاهده کند. آمادگي‌ها از يک سو، روحيه خيلي بالا از يک سوي ديگر و همچنين وجود نظم و ترتيب. نظم و ترتيبي که من در آن لشگر ديدم در کمتر جايي انسان آن را مشاهده مي‌کرد. 
خب شهداي برجسته‌اي هم [نجف آباد] دارد که جناب آقاي حسناتي [امام جمعه نجف آباد] ذکر کردند؛ از دانشجو و دانش‌آموز و معلم و روحاني و شخصيت‌هاي سياسي. انصافاً برجستگي خاصي دارد. واقعاً يکي از قله‌هاي برجسته جهاد بدون ترديد نجف‌آباد است.
اميدواريم که خداي متعال به آن مردم عزيز اجر بدهد. شهداي آن‌ها را خداي متعال با پيغمبر محشور کند. خانواده‌شان را سرافراز و سربلند بدارد و اين گردهمايي بزرگي را که شما در اين شهر داريد انجام مي‌دهيد، انشاءالله اين را هم منشاء آثار و برکات خيري قرار بدهد. سلام ما راهم آقاي حسناتي به مردم عزيز نجف‌آبادي که به يک معنا هم‌شهري‌هاي خود ما هستند - جد ما مرحوم آسيد هاشم نجف‌آبادي هم خب نجف آبادي هستند، ما از يک طريق يک اتصالي هم به نجف‌آباد پيدا مي‌کنيم.- برسانند و همچنين سردار سليماني هم سلام ما را به بچه‌هاي سپاه و بسيج انشاءالله ابلاغ کنند. انشاءالله موفق باشيد.
والسلام عليکم و رحمت الله و برکاته 

چند نکته

0. این بیانات در 10 تیرماه 1392 در دیدار جمع دست‌اندرکاران برگزاري کنگره شهداي نجف آباد اظهار شده است.

1. حضرت آقا بر خلاف خیلی‌ها که به دنبال حذف و طرد نجف‌آباد به عنوان یک شهر و مردم ضدانقلاب هستند، نجف‌آباد را یک شهر انقلابی و دوستدار امام و انقلاب می‌دانند.

2. علیرغم آن همه ظلمی که منتظری به انقلاب و به شخص ایشان کرد، باز هم از خوبی‌های او یاد می‌کند. این سعه صدر و کرامت واقعی است که معصوم‌گونه همچون صبر و مهربانی که خداوند به پیامبر اعظم (ص) و ائمه معصوم (ع) عطا کرده بود، معجزه‌ای شایسته تمجید و تکریم است. دل دریایی آقای ما آن قدر جا دارد که منتظری هم با آن همه  دشمنی در آن جای می‌گیرد.

3. حضرت آقا از گذشته پلی به سوی آینده می‌سازند. یاد قدما و علما و گذشتگان و کنگره شهدا و یاد شهدا را برای احیای ارزش‌ها بکار می‌برند و این آقایی آقای ما را دو چندان می‌کند. ارزش‌های یک شهر و مردم را آن‌چنان پرداخت می‌کنند که انسان را سرشار غرور و اعتماد بنفس می‌کند.

4. نکته‌ای که بعید می‌دانم هیچ صاحبنظر سیاسی و اجتماعی و حتی بچه حزب‌اللهی‌های نجف آباد به آن توجه کرده باشند، نکته‌ای که است حضرت آقا درباره وجود تبلیغات ضداسلامی توسط مذاهب باطل در این شهر گوشزد می‌کنند. باید حواسمان به این باشد که نجف‌آباد همواره کانون توجه دشمنان اسلام حقیقی از جمله بهایی‌ها بوده و هست. خیلی ساده‌لوحی است که تصور کنیم این همه فتنه در نجف‌آباد بی‌خود و بی‌جهت است. مردم شهر نجیب‌تر از آن هستند که این همه مسئله داشته باشند. کانون‌های ضدشیعه و ضداسلام تصمیم داشته و دارند که این شه را کانون بحران برای نظام اسلامی بکنند. آن‌ها روی این موضوع سرمایه‌گذاری می‌کنند و این را از قرائن و شواهد زیادی می‌توان اثبات کرد. معتقدم که این دید تیزبین ولایت است که به خوبی این نکته را می‌بیند و وجود این جریان فاسد را با فعل مضارع گوشزد می‌کنند. به این می‌گویند همشهری واقعی.

قربان این همشهری بروم.

اندر احوال این روزهای حزب‌اللهی‌ها

بالاخره حزب‌اللهی‌ها در حفظ پشتیبانی مردم از مدیریت خود ناکام ماندند. حزب‌اللهی‌ها بی‌شک خودشان اصلی‌ترین مقصر و عامل کلیدی ناکامی خود هستند. دو مجلس و دو دولت روی هم رفته بیش از 10-11 سال وقت کمی نیست. نمی‌خواهم بگویم کار نشد و موفق نبودند ولی آفت زده شدند. آفت‌های قدرت آن‌ها را گرفت. آفت‌هایی که آقا از روز اول به ماها گوشزد کرد. غرور و تکبر وصول‌گرایان باعث شد تا اصول را به فراموشی بسپارند. اصولگرایی نیز مانند صدها واژه دیگر توسط نفوذی‌ها به هجو کشیده و مصادره شد. انحراف از اصول و رفتن به راهی که نفوذی‌ها و حاشیه‌سازها برای حزب‌الله درست کردند باعث شد تا روز به روز غرور آن‌ها را دوره کند و رفته رفته خدا یادشان رفت، همان خدایی که در دوران سرد اصلاحات او را متضرعانه صدا می‌کردند.

مسجد ارک و مهدیه تهران و مسجد بلال و نمازهای جمعه دیگر آن شور معنوی را نداشت و ما فکر کردیم که خدا مأموریتش (پیروز کردن ما) را به خوبی انجام داد و دیگر نیازی به او نداریم. راهپیمایی‌هایمان تبدیل به کارناوال شادی شد و هیئات ما رنگ موسیقایی پاپ به خود گرفت. به هر حال خودمان را گم کردیم و تقصیر هیچکس دیگر هم نبود.

اکنون فصل سرمای کارگزاران وابستگی فرارسیده است و ما باید آیینه عیب‌جویی خود را در دست گرفته و مشکلات خودمان را بررسی کنیم.

پیش‌بینی می‌کنم کارگزاران وابستگی تیشه را برداشته و به ریشه ارزش‌ها بزنند که البته از هم‌اکنون شروع کرده‌اند و طبق سوابقشان می‌توان گفت خیلی هم استادند.

ما راهی جز بازگشت به خدا و ولایت فقیه نداریم. باز گردیم به احیای معنوی خود و اوقات خود را در این زمستان سرد در هیئات، کتابخانه‌ها، مجامع اندیشه‌ای و معنوی بجوییم. سخنان آقا را این بار با دقت بیشتری بخوانیم و سخن او را فرمایش و تشریفات ندانیم بلکه اوامری لازم الاجرا بدانیم که باید اجرا شود و بدست ما. دیگران را مخاطب ندانیم و از کنار آن به آسانی نگذریم. بیاناتش را اوامر تلقی کنیم و خود را مجری آن بدانیم.

حکمت آن دست راست

والله إن قطعتموا یمینی/إنی أحامی أبدا عن دینی

می‌دانیم که دستی که اعصاب حرکتی و لمسی‌ش قطع شود چه حال و روزی پیدا می‌کند. غیر از تغییر شکل ظاهری به خاطر عدم حرکت، سرد و کرخ می‌شود و آن‌هایی که چشیده‌اند می‌گویند که گاهی دردهای استخوان‌کاهی دارد.

مصافحه رهبری با علمای اسلام با دست راست پیام ویژه‌ای دارد.

1- معمولاً مصافحه با دست چپ از نظر روانشناختی کمی ناخوشایند است و رهبری این ناخوشایندی را برای مهمانان ولایت نپسندیدند.

2- پیام مهمی هم برای آنان که نمی‌دانند دارد: دست این مرد چه شده است؟ این سوال ساده می‌تواند آنان را به سمت مطالعه تاریخ انقلاب بکشاند و بدانند بر سر این انقلاب و مردم آن چه آمده است. آیا آنان که می‌دانند و آنان که نمی‌دانند مساوی‌ند؟

3- پیام مهم دیگری که دارد این است که ای علمای اسلام، آیا می‌دانید که لازمه دفاع از اسلام، جانفشانی و خطرپذیری است؟ ببنید که این نظام اسلامی رهبرش -که عالم حکیم دینی است- هم جانباز است. آیا با کراوات و تن‌پروری می‌شود انقلاب اسلامی کرد؟ هیهات...

به این می‌گن ره‌بر...

مطالبات رهبری از مدیران شهری

هفته درختکاری و کاشت دو اصله نهال توسط رهبر معظم انقلاب و بار دیگر هشدار.

توجه به محیط زیست مخصوصاً فضای سبز مسئله ای پیش پا افتاده و تجملاتی نیست بلکه ریشه در مبانی اعتقادی و دینی دارد جایی که در سیره رسول اکرم و جانشینان برحقش علیهم الصلوه و السلام برای گیاهان و درختان سبز مخصوصاً مثمر حقوق زیادی قائل شده اند و برای مکلفین حتی در حالت جنگ تکالیف اساسی در حفظ منابع طبیعی در نظر گرفته شده است.

مقام معظم رهبری نیز همچون حضرت امام مبتنی بر همین اصل بارها و بارها بر حفظ و نگهداری صحیح منابع طبیعی و خودداری و جلوگیری از تعرض به حریم آن توصیه، تذکر و هشدار داده اند.

با نگاهی به بیانات معظم له در خلال این روز و مراسمات و مناسبت های مشابه متوجه می شویم که گویا هیچ عزم و اراده ای در تبعیت از این فرمان موجود نیست.

آقایان مدعیان ولایت مداری و مدیریت شهری هربار دور آقا جمع می شوند و به دقت به صحبت های معظم له گوش می دهند و فردا نیز به کار خود ادامه می دهند.

این بار نیز آقا به طور صریح از قطع صدها درخت در اطراف تهران بدون دلیل و بالا رفتن برج بتنی و فولادی سخن گفتند. از این که جلوی توسعه بی رویه شهرها گرفته شود. باز هم شهردار تهران ایستاد و گوش داد و مانند سخنان دیگر آقا درباره هویت اسلامی ایرانی تهران به فراموشی سپرد و رفت که رفت.

دعای ندبه در کلام امام خامنه‌ای

لابد شما هم از بعضی افراد خیل مقدس شنیده‌اید که مثلاً در سند دعای ندبه هم تشکیک می‌کنند و می‌گویند و مدعی‌اند که این دعا سندیت ندارد. یک جستجوی ساده در سایت خامنه‌ای آی آر درباره دعای ندبه بسیار لذت‌بخش بود:

در اين‌جا لازم مى‌دانم به اهميت دعاى ندبه اشاره‌اى بكنم، كه در حقيقت خطابه غرّايى در تبيين باورها و آرزوها و شِكوه‌هاى فرقه اماميّه و شيعه در طول تاريخ خود است. ... لذا در همين دعاى ندبه‌اى كه عرض كردم، مى‌خوانيم: «فلمّا انقضت ايّامه اقام وليّه علىّ‌بن‌ابى‌طالب صلواتك عليهما و الهما هاديا اذ كان هو المنذر و لكلّ قوم هاد». چقدر خوب است كه ما به معارفى كه به بركت هدايت اهل‌بيت عليهم‌السّلام اين طور ارزان در اختيار افكار ما قرار گرفته است، با دقّت و تأمّل، توجّه كنيم. دعاى ندبه - همان طور كه عرض كردم - يك خطبه غرّاست و تاريخچه اين فكر و ريشه اين حركت را از دوران رسالتها بيان مى‌كند. اگر دقّت كنيد، در اين دعا هيچ نقطه اختلاف‌انگيزى بين شيعه و سنّى - كه جنگ تاريخىِ برافروخته شده به دست انسانهاى با انگيزه‌هاى مختلف است - وجود ندارد و مسأله امامت و ولايت به صورت استدلالى بيان مى‌شود. «اذ كان هو المنذر و لكلّ قوم هاد»؛ يعنى پيغمبر داراى مقام رسالت و انذار و تبشير است؛ آغاز كننده يك راه و باز كننده افق در مقابل بشريّت است. 

بيانات در دیدار زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی ۱۳۸۰/۱۲/۱۲

اين جلساتى هم كه داريد - جلسات معنويت و دعا و اينها - سعى كنيد آنها را همراه كنيد با معرفت. دعاى كميل، همراه با شناخت مفاهيم دعاى كميل و معرفت دعاى كميل؛ دعاى ندبه، همين جور؛ و بقيه‌ى كارهائى كه انجام ميگيرد، با معرفت باشد. از علماى محترم، خوب و صاحب فكر - كه بحمداللَّه هستند - استفاده بشود. 

بيانات در ديدار بسيجيان استان كرمانشاه‌ ۱۳۹۰/۰۷/۲۲

يك نكته اين است كه وجود مقدس حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) استمرار حركت نبوت‌ها و دعوت‌هاى الهى است از اول تاريخ تا امروز؛ يعنى همان‌طور كه در دعاى ندبه مى‌خوانيد، از «فبعض اسكنته جنّتك» - كه حضرت آدم است - تا «الى ان انتهى الامر» - كه رسيدن به خاتم‌الانبياء (صلّى‌اللَّه‌عليه‌واله) هست - و بعد مسأله‌ى وصايت و اهل بيت آن بزرگوار، تا مى‌رسد به امام زمان، همه، يك سلسله‌ى متصل و مرتبط به هم در تاريخ بشر است. اين، بدين معناست كه آن حركت عظيم نبوت‌ها، آن دعوت الهى به‌وسيله‌ى پيامبران، در هيچ نقطه‌يى متوقف نشده است. 

بيانات‌ در ديدار اقشار مختلف مردم به ‌مناسبت نيمه‌‌ى شعبان ۱۳۸۴/۰۶/۲۹

شما برادران و خواهران توجّه داريد كه برجسته‌ترين شعار مهدويّت عبارت است از عدالت. مثلاً در دعاى ندبه وقتى شروع به بيان و شمارش صفات آن بزرگوار مى‌كنيم، بعد از نسبت او به پدران بزرگوار و خاندان مطهّرش، اوّلين جمله‌اى كه ذكر مى‌كنيم، اين است: «اين المعدّ لقطع دابر الظّلمه، اين المنتظر لاقامة الأمت و العوج، اين المرتجى لأزالة الجور و العدوان»؛ يعنى دل بشريت مى‌تپد تا آن نجاتبخش بيايد و ستم را ريشه‌كن كند؛ بناى ظلم را - كه در تاريخ بشر، از زمانهاى گذشته همواره وجود داشته و امروز هم با شدّت وجود دارد - ويران كند و ستمگران را سر جاى خود بنشاند.  

بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم ۱۳۸۱/۰۷/۳۰

 لذا در دعاى بسيار خوش مضمون ندبه كه در ابتداى آن، خداى متعال را بر آنچه كه براى اوليايش پيش آورده است، حمد مى‌كند؛ كه يكى از آن زيباترين و پرمغزترين مفاهيم، بخصوص در اين عبارات و جملات اوّل دعا مندرج است - مى‌فرمايد: «بعد ان شرطت عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيّه و زخرفها و زبرجها»؛ آنها را به بالاترين مراتب و مدارج تكامل و تعالى معنوى رساندى؛ به آن نعمتهايى كه «لا زوال له و لا اضمحلال». اين نعمتها را به آنها دادى و انتخابشان كردى؛ اما اين شرط را برايشان گذاشتى. پيامبر در بالاترين نقطه تعالى وجودى انسان است. اين بدون كمك الهى كه ممكن نيست؛ بدون زمينه دادن خدا كه ممكن نيست؛ اما خدا اين امتياز را در مقابل يك شرط مى‌دهد: «الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيّه و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك»؛ قبول كردم و عمل كردم. 

بيانات در ديدار كارگزاران نظام  ۱۳۷۸/۰۸/۱۵

آن مردمى كه مى‌نشينند، راز و نياز مى‌كنند؛ دعاى ندبه را با توجّه مى‌خوانند و زيارت آل ياسين را زمزمه مى‌كنند و مى‌نالند، مى‌فهمند چه مى‌گويند. آنها حضور اين بزرگوار؛ را حس مى‌كنند؛ ولو هنوز ظاهر نشده و غايب است. غيبت او، به احساس حضورش ضررى نمى‌زند. ظهور نكرده است؛ اما هم در دلها و هم در متن زندگى ملت حضور دارد. مگر مى‌شود حضور نداشته باشد؟ 

بيانات در دیدار اقشار مختلف مردم ۱۳۷۴/۱۰/۱۷

حمایت از کار و سرمایه ایرانی

مفهوم تولید ملی، در حقیقت یکی از ابعاد مهم انقلاب اسلامی در موضوع استقلال است. استقلال به مفهوم واقعی‌اش ترجمان قاعده «نفی سبیل» است. این قاعده فقهی برگرفته از آیه شریفه قرآن «لن یجعل‌الله للکافرین علی الموءمنین سبیلاً» است و معنی آن این است که خداوند اجازه هیچ‌گونه وابستگی جامعه اسلامی به کفار را نمی‌دهد.

تحقق آرمان تولید ملی و استقلال اقتصادی نیازمند آن است که ما بدانیم گوشی موبایل پیشرفته نداشتن یک درد است ولی وابستگی کشور و خروج منابع کشور بخاطر رفع این درد بسیار دردناک‌تر است.
بقول گاندی که به مردم کشورش گفت اگر می‌خواهید کفش چرمی انگلیسی بپوشید باید بدانیم ما به استقلال نخواهیم رسید و اگر می‌خواهیم به استقلال برسیم باید پابرهنه شویم.
راه دوری نرویم. در کشور خود ما حدود 400 سال پیش حکم تحریم تنباکو دقیقاً به همین منظور صادر شد. الیوم استعمال دخانیات بأی نحو کان حرام و در حکم مبارزه با امام زمان (عج) است. این یک خط حکم شرعی استقلال اقتصادی به ما بخشید و البته نباید از نظر دور داشت، این فقط حکم میرزای شیرازی نبود بلکه تبعیت مردم حتی در خلوتخانه ناصرالدین‌شاه بود که وابستگی اقتصادی ما به انگلیس را از بین برد. چرا که رهبر حکیم و شجاع کافی نیست بلکه مردم همراه و متحد نیز جزوی از موفقیت است.
برای خریدن گوشی تلفن همراه جدید بالاجبار مجبور به مراجعه به مارک نیمچه داخلی جی‌ال‌ایکس شدم و مدل مورد نظر را پیدا کردم. گویا از اول امسال گوشی‌هایش را گران هم کرده است!
به سایت آلکسا مراجعه کردم و دیدم که حدود 20% به بازدیدکنندگان سایت این شرکت اضافه شده است! خب این رویکرد مثبتی است که نشان دهنده فهم این موضوع توسط مردم است.
بیاییم هر کدام از ما وبلاگ نویسان هر چند مدت یک تجربه از تولید ملی خودمان و حمایت از کار و سرمایه ایرانی را برای دیگران منتشر کنیم.

شورای عالی فضای مجازی

سال گذشته به مدت یک سال در یک پروژه دانشگاهی در موضوع فناوری اطلاعات و رسانه به عنوان پژوهشگر، همکاری داشتم. در جریان این تحقیقات، به موضوعات گوناگونی پرداختم و هر چه پیش می‌رفتم، موضوعات دامنه‌دارتر و پیچیده‌تر می‌شد.

همواره به دنبال پاسخ این سوال می‌گشتم که ما باید با این موج فزاینده تهاجم فناورانه و رسانه‌ای جهان غرب چه کنیم؟ در ادامه تحقیقات، به ابعاد فناوری رسانه پرداخته شد و برای آن ابعاد گوناگونی تعیین شد. با کمال تعجب می‌دیدم که همه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، امنیتی و روانی آن به یک نقطه منتهی می‌شوند و آن فلسفه غرب بود.

فناوری رسانه که نماد عینی آن شبکه‌های اجتماعی مجازی هستند فناوری اطلاعات را در یک هماهنگی تنگاتنگ تحت پارادایم فلسفه غرب بکار گرفته و آن را بسط می‌دهد؛ در حالی که بعد فلسفی و فقهی فناوری رسانه معمولاً از دیده‌ها پنهان می‌ماند.

در واقع این فلسفه و فقه اسلامی است که باید تکلیف متخصصان فناوری اطلاعات و مخصوصاً فناوری رسانه را معلوم کند که با این پدیده چه باید کرد؟ به عنوان مثال تهدید سایت‌های ضداخلاق، ضد حاکمیت، و ضدهنجار را مد نظر قرار دهید. واقعاً چارچوب‌های حقوقی، اجتماعی و فرهنگی ما در حال حاضر در این موضوع انگشت ابهام به دندان گرفته است! آیا این‌ها حیطه‌های فردی است یا عمومی؟ آیا دولت حق دارد در آن دخالت کند یا حریم شخصی افراد است؟ دوستی‌های دختر و پسر نامحرم در فضای مجازی ماهیتاً چیست و چه حکمی دارد؟

این‌ها همه سوالات بنیادین حقوقی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی است که در حال حاضر متخصصان آن توان پاسخ‌گویی به آن را ندارند. چرا که مبانی فلسفی این فناوری‌ها هنوز شناخته نشده است. در واقع اگر ما بخواهیم به طور واضح و اصولی با این فناوری‌ها مواجه شویم و بدانیم که باید با آن چه کنیم ابتدا نیاز داریم مبانی فلسفی و فقهی آن را بشکافیم. وقتی چیستی آن مشخص شد آن گاه باید به «بایدها و نبایدها» فقهی بپردازیم و پس از آن است که نوبت به فناوران و سطوح عملیاتی و میدانی می‌رسد.

عیبی که در سال‌های اخیر در مواجهه با پدیده فضای مجازی در کشور ما وجود داشت این بود که عرصه به فناوران واگذاشته شده بود و اقدامات و برنامه‌ها فاقد بنیان‌های فلسفی، فقهی و فکری لازم بوده و بیشتر جنبه اورژانسی و از سر ناچاری بوده است.

القصه، یافته‌های تحقیقاتی‌ام در پروژه فناوری رسانه را به صاحب‌نظران و متفکران زیادی ارائه کردم. همه سری تکان می‌دادند و سکوت می‌کردند؛ یعنی که درکت می‌کنیم که می‌خواهی حرف‌های مهمی بزنی ولی حرف‌هایت را قبول نداریم! یعنی فقه و فلسفه چه ربطی به فناوری اطلاعات دارد!؟ یعنی خیلی به خودت زحمت نده ما نباید و نمی‌توانیم در این باره کاری کنیم و باید بنشینیم و ذبح شدن تمام فرهنگ و تمدن گذشته و ثمره خون شهیدان انقلاب‌مان را توسط موج سرکش شبکه‌های رسانه‌ای در فضای مجازی ببینیم.

تشکیل شورای عالی فضای مجازی خبری خوش در سی و سومین بهار انقلاب اسلامی بود و به نظر من نقطه عطفی در تاریخ فناوری رسانه کشور خواهد بود انشاءالله.

خوش‌حال‌تر شدم و اشک در چشمانم حلقه زد وقتی سوابق اعضای حقیقی این شورا را مطالعه کردم. وقتی در میان اعضای حقیقی شورای عالی فضای مجازی، دکترای فلسفه تطبیقی و متخصص دین و معنویت را دیدم خدا را هزاربار بخاطر داشتن چنین رهبری بصیر و حکیم شکر کردم.

حقاً و انصافاً تشکیل این شورا برای کشور از نان شب واجب‌تر بود و امیدوارم این شورا بتواند وظایف خود را به نحو احسن انجام دهد مخصوصاً فعال کردن مراکز فقهی و فلسفی برای تبیین چیستی و ماهیت فضای مجازی.

خروج انقلاب اسلامی از محاق

خطبه‌های نماز جمعه 14 بهمن که توسط رهبری در دانشگاه تهران بیان شد را می‌توان نقطه‌عطفی در حیات جمهوری اسلامی شمرد که هنوز به درستی درک نشده است. این نقطه عطف سرآغاز تغییر دکترین‌های سیاسی جمهوری اسلامی و بازتنظیم روابط خارجی و سیاست‌های جدید بین المللی ایران محسوب می‌شود. به دو نکته آن توجه کنیم:

1- بطور معمول هیچ کشوری نقاط ضعف خود را بیان نمی‌کند. بیان نقاط ضعف نشان‌گر موضع قدرت و مقتدر رهبران یک کشور را می‌رساند. این نکته وقتی عیان‌تر می‌شود که رهبری با اشاره به نطق سالانه اوباما و نادیده گرفتن جنبش مردمی تسخیر وال‌استریت توسط او اشاره کردند. در حقیقت می‌توان زبان حال رهبری را اینچنین گفت که: ما اینقدر شجاعت داریم که نقاط ضعف (عمدتاً فرهنگی و ناپیدای) خود را می‌گوییم؛ اما تو با آن همه ادعا نمی‌توانی نقطه ضعف به این بزرگی که رسوای عالم هم هست را بیان کنی و به آن اعتراف کنی!

2- ایران اگرچه در جنگ صربستان و کرواسی علیه بوسنی به نفع مسلمانان بوسنی ایفای نقش کرد و اگر چه در لبنان از ابتدای انقلاب اسلامی حضور فعال و تعیین کننده داشته و دارد و اگر چه در عراق نیز پس از جنگ اول خلیج فارس، حضور فعال دارد اما این‌ها را هرگز نگفته بود. زیرا راهبرد ایران در سیاست خارجی کتمان این واقعیت‌ها بود. البته پنهان نبود و همه می‌دانستند و بیان می‌کردند ولی ایران سیاست سکوت را در پیش گرفته بود. حتی عده‌ای در جنگ 33 روزه حزب الله لبنان با اسراییل گفتند این ایران و امریکا هستند که دارند با هم می‌جنگند! و باز هم ایران ساکت بود.

اما انعطاف‌پذیری سیاست خارجی ایران را می‌توان در این بخش خطبه‌های رهبری به وضوح مشاهده کرد که همزمان با اوج‌گیری شرارت‌های امریکا و غرب علیه ایران، ایران نیز صریحاً به نفوذ و اعمال قدرت خود در تحولات منطقه اشاره کرده و آن را تأیید کرد. اطلاعات پنهانی فاش نشد، بلکه سیاست جدیدی رونمایی شد و آن این که از این پس ایران به طور اعلام شده در تحولات منطقه دخالت خواهد کرد. مثلاً اگر شرایط ایجاب کند، ایران به صورت اعلام شده در قضیه بحرین دخالت خواهد کرد و البته در این موارد نیز همانند سایر موارد به صورت کاملاً موثر و تعیین کننده وارد عرصه خواهد شد.

3- پاسخ به تهدیدات روی میزی امریکا با لحن تمسخر و این که ایران نیز مواردی از تهدید در برابر امریکا را دارد که در "موقع لزوم" آن‌ها را بیان خواهد کرد نیز از فرازهای بسیار تأثیرگذار این خطبه بود. وعده به تهدید نیز رفتار اقتدارآمیز و شجاعانه‌ای علیه امریکا است که در تاریخ سابقه ندارد. البته شوروی ندرتاً خط و نشان‌هایی می‌کشید اما هرگز از حد شعار فراتر نرفت. ولی ایران در عرصه بین المللی همین الان با امریکا پنجه در پنجه است و تهدیدات علنی نمی‌تواند شعار تلقی شود.

4- نقش فعال و کنش‌گر ایران نسبت به کشورهای انقلابی عرب نیز از مسائل مهمی است که به وضوح آن را برعهده گرفته است. ایران در یک سال اخیر بیشترین همایش را با شخصیت‌ها و چهره‌های برجسته این ملت‌ها و جوانان و نخبگانشان برگزار کرده و پیام‌های صریحی برای آنان ارسال کرده است. هیچ کشوری حتی استعمارگران سابق این کشورها که همچنان آن‌جا را دامنه نفوذ خود می‌دانند تا این حد تأثیرگذار نبوده‌اند. مثلاًٌ ایتالیاکه استعمارگر لیبی بوده و لیبی به نوعی حیاط‌خلوت ایتالیا محسوب می‌شود، اقدام قابل ذکری برای تأثیرگذاری بر روند انقلاب مردم لیبی نداشته است. بنابراین ایران هم‌اکنون فعال‌ترین و مؤثرترین قدرت در تحولات منطقه مهم خاورمیانه می‌باشد بلاشک.

اما نکته پایانی که لازم است آن را بدانیم اشتباهی است که برخی تندمزاجان در سال‌های اخیر کردند. اینان خیال کردند کسانی هستند که حتی از آقا هم در سیاست خارجی اصول‌گراتر و شجاع‌ترند. اما دیدند هر داغی بالاخره سرد می‌شود؛ ولی آقای ما همان پیر پخته‌ای است که سرد و گرم روزگار او را خام نمی‌کند. او در غیاب دستگاه عریض و طویل سیاست خارجی یک‌تنه ثابت و استوار همچنان ایستاده‌ است.

آزاداندیشی و نسبت آن با ولایت فقیه

تفاوت اصلی مکتب اسلام ناب محمدی با سایر مکاتب جوهره «آگاهی و آزادی» است. برخلاف هر مکتب دیگر آگاهی و آزادگی بر پیشانی اسلام می‌درخشد. «اقرء بسم ربک الذی خلق»، «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» و آیات فراوان دیگر قرآن مبین این ادعا است که مکتب اسلام تنها مکتب عقلانی است.
گرویدن به مکتب اسلام یک امر کاملاً اختیاری و آگاهانه است. پذیرفتن خدا، معاد، نبوت و عدل و امامت اختیاری است. اولین مسئله رساله توضیح المسایل مراجع تقلید هم همین نکته را تصریح می‌کند یعنی اگر اصول را آگاهانه اختیار کردی اکنون وقت تقلید است و از این رو حتی تقلید ما نیز آگاهانه است.
فرهنگ سوال، یکی از ارکان مکتب اسلام است. «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون» در مکتب اسلام سوال حقی برای مردم و برای هر فرد شمرده شده است.
جامعه اسلامی تنها جامعه‌ای است که رهبری آن به دست مردی دانا سپرده می‌شود و نه نامردانی بهره‌مند از ثروت و رانت و حزب و رسانه. جامعه اسلامی جامعه‌ای است که رهبر آن پاسخگو است و پاسخ سوالات کوچک و بزرگ اجتماعی را به طور واضح و همه‌فهم بیان می‌کند (همانند جلسات پرسش و پاسخی که با دانشگاهیان برگزار می‌شود و تبیین مسایل مهمی چون آزادی، قانون‌گرایی، ارتباط با سایر ملل، موعودگرایی و ....). ولایت فقیه عین آگاهی و آزادی و آزادگی است چرا که ضرورت مدیریت جامعه، نزد عقلا امری کاملاً بدیهی است. اگر مدیریت یک جامعه به عالم‌ترین و پرهیزکارترین فرد و صادق‌ترین فرد آن جامعه سپرده شود این عمل عین آگاهی و رشد است.
نظارت بر چنین فردی برای اطمینان از استمرار شرایط نیز جزو آگاهانه‌ترین و رشیدانه‌ترین کارها است (که در نظام اسلامی مجلس خبرگان رهبری عهده‌دار آن است.) تبعیت از چنین فردی نیز عین آگاهی و رشد است چرا که به بهترین نسخه‌ها اگر عمل نشود نتیجه‌ای نخواهد داشت. با این حال تبعیت به معنای تعطیلی عقل و ذهن نیست. ولایت همیشه پرچمدار آگاهی بوده است. درس‌های حضرت علی (ع)  به مردم کوفه در 1400 سال پیش هنوز برای مردم دنیا درس‌آموز و آگاهی‌بخش است. بزرگ‌ترین جریان‌های علمی تاریخ بدست امامان معصوم (ع) ایجاد شده است و ولایت فقیه اساساً گوهری گران‌بها از دریای علم و فقاهت است. مصداق فعلی ولایت فقیه (امام خامنه‌ای) بزرگ‌ترین معلم جامعه بشری در زمان حاضر است که بزرگ‌ترین جامعه علمی دنیا یعنی مسلمانان را راهنمایی می‌کند. صدها هزار  استاد و اندیشمند در سراسر جهان شاگردان این معلم بزرگ هستند که حکمت را جرعه جرعه به آنان می‌نوشاند.
جالب آن که خود رهبری بارها و بارها با ترکیب این دو موضوع «آزادی» و «آگاهی» واژه مهم «آزاداندیشی» را ساختند و آن را از قشر تحصیل‌کرده و جویای علم مطالبه کردند.
واژگونی دنیا را اینجا می‌توان دید که بوق‌های شیطانی نظام سلطه، یک‌سره فریاد می‌کنند که نظام ولایت فقیه نظامی تمامیت‌خواه و مخالف آزادی و اندیشه است! واژه Free Thought در لغتنامه‌ها معادل وارستگی از مذهب و لامذهبی تعریف شده است و آن قدر در این شیپور گوش‌خراش دمیدند تا برخی از ما هم به این ورطه می‌لغزیم که در نظام ولایت فقیه کسی حق اندیشه ندارد و این تصور باطل بر ما مستولی می‌شود که ما باید همانند دستگاه اکو فقط و فقط سخن رهبرمان (امام خامنه‌ای) را تکرار کنیم و نه چیز دیگری. با این فرض شیطانی، ما دچار خبط بزرگی می‌شویم و آن نادیده‌گرفتن رکن اصلی مکتب اسلام یعنی عنصر آگاهی و جالب این که این فرض باطل باعث می‌شود در مقابل امر مهم رهبری درباره آزاداندیشی منفعل شده و ندانیم باید چه کنیم؟!
دشمن تلاش می‌کند با تبدیل کردن عناصر دانشمند به معاندان و کج‌اندیشان ضد ولایت این تصور باطل را تحکیم بخشد و دوستان نادان نیز دشمن را در این توطئه شیطانی یاری می‌کنند. اگر ما نتوانیم سوال یک نفر دانش‌ورز را در فضایی کاملاً منطقی و آرام پاسخ بگوییم و او را از دم تیغ ضدیت با ولایت فقیه بگذرانیم، بی‌شک خیانت به مکتب اسلام کرده‌ایم چرا که احتمالاً او تبدیل به عنصر شاخص ضدنظام خواهد شد و این با سیاست راهبردی دیگر یعنی «جذب حداکثری و دفع حداقلی» منافات دارد. چرا ما نیاییم به حرف‌ها خوب دقت کنیم و اگر ایرادی یا اشکالی هست به آن پاسخ دهیم؟ مگر ما تحرک علمی حوزه علمیه در پاسخ به شبهات ضد اسلامی را از برکات دوران دوم خرداد نمی‌دانیم؟ خب چرا خود را از این برکات محروم کنیم. بیاییم بدون موضع‌گیری علیه شخص یا اشخاص، سخنانشان را بشنویم، دقیق تحلیل کنیم و دقیق به آن پاسخ دهیم. این می‌شود آزاداندیشی و بهترین دفاع از ولایت فقیه و مستحکم کردن پایه‌های نظام از طریق آگاهی‌بخشی. بیاییم خودمان را کنترل کنیم و علیه این و آن سخن نگوییم.
مصداق این تهدید-فرصت‌ها را می‌توان فتنه 88، جریان انحرافی، نامه‌نگاری‌های نوری‌زاد و سوالات عماد افروغ دانست. بیاییم بجای فحش دادن به خودشان، حرف‌هایشان را دقیقاً بشنویم و برای آن پاسخ بیابیم و به آن جواب بدهیم. به این می‌گویند آزاداندیشی.

رابطه قاسم سلیمانی و پیام حج رهبری

تأکید امام خامنه‌ای بر موضوع تشکیل امت واحده اسلامی، تأکید بر فرایند نقشه راه ظهور است. نقشه‌راهی که از انقلاب اسلامی در ایران و سرنگونی شاه آغاز می‌شود و پس از تشکیل کشور اسلامی و دولت اسلامی و جامعه اسلامی به امت اسلامی منتهی می‌شود. 

احمدی‌نژاد عنصر کلیدی تشکیل دولت و جامعه اسلامی بود. تمام عنادها و دشمنی‌ها با او نیز برای متوقف کردن این گام از انقلاب اسلامی بود. به نظر من حجم دشمنی‌های بین المللی علیه احمدی‌نژاد در تاریخ بی‌سابقه بود.

درست است ما در بعضی مراحل این نقشه راه قوی گام بر نداشته‌ایم و حتی ممکن است بعضی این مراحل هنوز در حال تکمیل باشد ولی شرایط محیطی اجازه تعلل نمی‌دهد.

پرداختن به برپایی امت اسلامی گامی است که امام خمینی و امام خامنه‌ای از ابتدای انقلاب دائماً آن را گوشزد کرده‌اند اما تحولات اخیر بیداری اسلامی گویا نشان‌دهنده استعداد بالقوه‌ای است که در شرف بالفعل شدن است. این جابجایی‌های سریع بالتبع اجازه هرگونه توقف را از جمهوری اسلامی سلب می‌کند.

و اما مرحله تشکیل امت اسلامی خود فرایندی پیچیده دارد که گرداندن آن بر دوش مبارزان و مجاهدان مخلصی چون حاج قاسم سلیمانی است. حاج قاسم سلیمانی و نیروی قدس عنصر کلیدی این مرحله گذار است. نیروی قدس است که عناصر مومن و فداکار را در میان امت‌های اسلامی شناسایی می‌کند آنان را تغذیه اطلاعاتی می‌کند و با پشتیبانی از تشکیل هسته‌های مقاومت توسط عناصر مومن، آنان را برای مبارزه با شیطان بزرگ توانمند و مهیا می‌کند. این نقش کلیدی تشکیل امت اسلامی است.

طرح ترور قاسم سلیمانی اقدامی مذبوحانه برای جلوگیری از تولد امت اسلامی است؛ اما این خیال خام هرگز به تحقق نخواهد پیوست.

قاسم سلیمانی خود شهید زنده است و با شهادت، او تنها به آرزوی دیرین خود خواهد رسید و اما درباره سپاه باید دانست که منبع جوشان عناصر خدوم، مجاهد و مخلص است که هرگز از جوشش باز نخواهد ایستاد.

گام به گام به سوی دولت یار

بلاشک هدف از تشکیل جمهوری اسلامی نه برپایی یک حکومت همانند سایر حکومت‌ها بوده است، بلکه هدف گام نهادن در راه تشکیل حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) است. این لبّ کلام امام خمینی (ره) و امام خامنه‌ای است.

گام‌های ترسیم شده توسط امام خامنه‌ای برای نیل به چنان هدف بزرگی، نقشه راه ظهور است و شکی نیست دشمنی‌های شیطان بزرگ و هر آن چه شیاطین جنی و انسی است همه برای مهار، انحراف و یا کند کردن این حرکت رو به جلو است.

ما می‌کوشیم تا این مسیر را خوب فهم کنیم و خوب بپیماییم و خوب از آن محافظت بکنیم حتی اگر کسانی بخواهند به بهانه زودتر رسیدن به هدف مراحلی از آن را نادیده بگیرند.

1- انقلاب اسلامی

2- نظام اسلامی

3- دولت اسلامی

4- جامعه اسلامی

5- امت اسلامی

پیام حج امسال تأکیدی است بر سرعت گرفتن انقلاب به سمت امت اسلامی. مواظب باشیم کسانی این گام آخر را خراب نکنند و دور نزنند زیرا راهی برای ظهور بجز آن متصور نیست.


جان‌باز

غیر از خدا کسی خبر از درد ما نداشت / کو آن دلی که درک کند انکسار ما

تصاویر دیدار جانبازان گردنی با رهبر را از تلویزیون دیدم و در مقابل اعضای خانواده که حدود 20 نفری می‌شدند آخرش نتوانستم جلوی اشک‌هایم را بگیرم.

چون با چند جانباز از نزدیک آشنا هستم می‌توانستم فضای جلسه را حس کنم. بچه که بودم از خونه تا مسجد جامع پیاده می‌رفتیم نماز جمعه و من که حسابی خسته شده بودم می‌دیم جانبازانی را که روی صندلی چرخ‌دار می‌آورندندشان به نماز جمعه. در عالم بچگی می‌گفتم کاش من هم روی یکی از این صندلی‌ها نشسته بودم و مرا می‌بردند! اما این‌بار عشق‌بازی آقا با جانبازان را که دیدم واقعاً دلم خواست جای یکی از آن‌ها بودم.

آن‌طور که من می‌دانم حدود 60 نفرند این جانبازان گردنی و البته جانبازان بدحال‌تری هم تحت عنوان اعصاب و روان داریم که دیگر وصف آن‌ها نگفتنی است. آن‌هایی که با چاقو به جان خودشان می‌افتند که یک ترکش را دربیاورند و یا زن و بچه‌شان را زیر بار کتک می‌گیرند.

این دیدار بی‌شک صمیمانه‌ترین و عاشقانه‌ترین دیداری بود که تا این تاریخ دیده و یا شنیده‌ام و فقط نمونه آن را در زمان امام سراغ دارم که با رزمنده‌ها دیدار کرده و امام می‌گوید من به شما غبطه می‌خورم.

خدا حق همه‌شان را مخصوصاً زن و بچه‌هاشون رو بر ما حلال کنه و نگذره از اون‌هایی که این فداکاری‌ها را نادیده می‌گیرند یا به نفع ملیت و ایرانیت مصادره می‌کنند.


اگر این نامه نبود؟

خیلی دوست دارم می‌دونستم؛ اگه آقا بجای این نامه چنین نامه‌ای می‌نوشت:


جناب آقای دكتر احمدی نژاد، رياست محترم جمهوری اسلامی ايران
با سلام و تحيت

انتصاب جناب آقای اسفنديار رحيم مشايی به معاونت رئيس جمهور اقدامی کاملاً منطبق بر مصلحت جنابعالی و دولت و موجب دوستی و امیدواری علاقمندان به شما است.
لازم است هر چه بیشتر از نظرات و وجود ایشان در دولت استفاده شود.

اون وقت احمدی‌نژاد چه‌کاری مونده بود انجام بده که الان انجام نداده؟!

نامه رهبری به وزیر اطلاعات به نفع دولت تمام شد

مقام معظم رهبرینامه رهبری به وزیر اطلاعات نشان‌دهنده‌ی نکاتی است که شاید از قبل نگرانی آن وجود داشت.

از گذشته دیدگاهی وجود داشت که وزارت اطلاعات را به عنوان مهم‌ترین نهاد اطلاعاتی و امنیتی کشور زیر نظر دستگاه اجرایی کشور غیرمنطقی می‌دانست. در همه بررسی‌هایی که روی این موضوع وجود داشت تنها یک منطق مدافع بود و آن این که «نظام اسلامی نمی‌خواهد وجهه امنیتی و اطلاعاتی‌اش جدی شود.» خب این منطق طرفدارانی داشته و از ابتدای تشکیل این وزارت در سال 1365 نیز بر اساس چنین منطقی، رییس دولت بر آن مدیریت می‌کرد؛ اگر چه اخبار و اطلاعات قابل اعتنایی از چرایی و چگونگی تشکیل وزارت اطلاعات زیر نظر دولت در دست نیست ولی آن چه مسلم است، هسته مرکزی این وزارت در سال 65 از جدا شدن «واحد اطلاعات و پیگیری سپاه» ایجاد شده و این واحد از سپاه حذف شد.

همانطور که مشخص است ماهیت این وزارت یک ماهیتی در حد نیروهای مسلح است و هم‌اکنون نیز جرایم و دعاوی آن در دادسرای نیروهای مسلح پیگیری می‌شود و این قوا به تصریح قانون اساسی زیر نظر رهبری می‌باشند.

تجربه دوره‌های گذشته نیز نشان داده است که اداره این وزارت زیر نظر دولت امری غیرمنطقی و زیان‌بار برای امنیت کشور بوده. مثلاً گرایشات اقتصادی مدیران این وزارت در زمان وزارت فلاحیان که متأثر از رویکردهای کلی دولت سازندگی بود و یا گرایشات سیاسی وزارت در زمان دولت اصلاحات نیز دلیل صدق این مدعا است. قتل‌های زنجیره‌ای که بعدها دلیل اصلی‌اش از طرف پورمحمدی قائم مقام وقت وزارت و حسینیان معاون وقت وزارت مسایل سیاسی و دخالت‌های رییس جمهور وقت در وزارت عنوان شد، نیز بحرانی جدی برای کشور بوجود آورد.

بخشی از بیانات رهبری در دیدار اسفندماه از وزارت اطلاعات اشاره به «حفظ انسجام در وزارت اطلاعات، لزوم نگاه فرا جناحی و فراگروهی، و دقت، حساسیت در قبال نفوذ دشمن و جریانهای معیوب فكری و سیاسی و استفاده از تجارب نیروهای مجرب» داشت که این دیدگاه‌ها هرگز با اداره شدن وزارت زیر نظر دستگاه اجرایی تضمین‌شدنی نیست.

این‌ها همه نشان‌دهنده آن بود که اداره وزارت زیرنظر دولت امری ناصواب بوده است ولی تا آن‌جا که من می‌دانم و دیده‌ام رهبری از هرگونه تغییر در ساختارها و افرادی که در زمان حضرت امام (ره) پایه‌ریزی شده است اجتناب کرده‌اند مگر تکلیف قانونی یا شرعی علی‌الحده.

اما از تاریخچه که بگذریم آن‌چه در قضیه برکناری مصلحی پیش آمد چند نکته داشت. اول آن که هیچ متن استعفایی از وی حتی از طرف مخالفان او منتشر نشده است، این نشان‌دهنده نوعی رفتار مداخله‌جویانه در وزارتی تلقی می‌شود که شأنش بیش از یک وزارت معمولی است و وزیرش بجز رییس جمهور در برابر رهبری و مجلس نیز پاسخگو است.

نکته دوم این که وزارت اطلاعات در زمان مصلحی دوران شکوفایی را داشت از جمله دستگیری شرور عبدالمالک و همچنین مقابله با دنباله فتنه در سال 88 و 89 و مسایل دیگری که موجب تقدیر رهبری در دیدار اسفندماه شد.

نکته سوم بحث بروز مسایل مشکوک امنیتی در کشور است. به هرحال هشدارهای آیت الله مصباح و شخصیت‌های مهم دیگری -که در بصیرت و هوشیاری و صدق نیتشان شکی نیست- این روزها خیلی شدید شده است. گیریم برخی از هشداردهندگان، بی‌بصیرتان و غوغاییان و رقیبان مخالف دولت عدالت‌طلب باشند، اما به شخصیتی همچون آیت الله مصباح چنین وصله‌هایی نمی‌چسبد.

هشدار ایشان مبنی بر مشاهده «بزرگ‌ترین و شدیدترین خطر در تاریخ اسلام» از سوی نفوذی‌ها و جریان زیرزمینی فراماسونری چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. به نظرم جا داشت که فقط به خاطر همین یک هشدار سازمانی قدرتمند برای شناسایی و مقابله با این تهدید تشکیل شود. در واقع رهبری با یک درایت و تصمیم حکیمانه بار دیگر کشور را از یک گردنه بسیار خطرناک عبور دادند.

تصمیم بسیار به موقع و بجای رهبری در جداکردن وزارت اطلاعات از دستگاه اجرایی کشور بیش از هر چیز به نفع دولت ارزیابی می‌شود زیرا برداشتن مسئولیت بزرگ وزارت اطلاعات از روی دوش رییس جمهور ارزشی در شرایط جهاد اقتصادی بزرگ‌ترین کمک به دولت بود. در عین حال با دوران جدید فعالیت وزارت در جایگاه اصلی خود یعنی زیر نظر رهبری نیز، مأموران وزارت جان تازه‌ای گرفته و می‌توانند بیشتر و بهتر از گذشته ریشه مفاسدی را که معمولاً در دستگاه‌های اجرایی ریشه می‌دوانند بخشکاند.

ما مخاطبان امام خامنه‌ای هستیم و نیاز به تربیت داریم

قبلاً درباره ملکه عدالت و سختی‌های عدل نوشته بودم. متأسفم از این که می‌بینم این مشکل اجتماعی و فرهنگی ما از زمان صدر اسلام تا کنون حل نشده است (که در قسمت 24 سریال مختارنامه هم به وضوح مشاهده می‌شود). مشکل این است که ما نمی‌توانیم بین انتقاد و دشمنی فرق بگذاریم. نمی‌توانیم بین دشمن بیرونی و بی‌بصیرت درونی فرق قایل شویم. بین انتقاد و لجن‌مال کردن تفاوت بگذاریم. در فیلم مختار همین که حکومت تشکیل می‌شود مسایل جدید شروع می‌شود. فرق بین انتقام از دشمنان با هرج و مرج و خودسری شناخته نمی‌شود. چرا ما نمی‌توانیم به‌گونه‌ای منطقی و عادلانه با دشمنان و مخالفان رفتار کنیم؟

به قول بهلول که به جوان خام گفت: «گل تو خوب سرشته شده است ولی به اندازه کافی لگد نخورده است!»

به نظر من کارهایی که باعث آزردگی رهبری شده، خود بزرگ‌ترین کمک به فتنه‌گران و فتنه‌جویان از جمله خود فائزه هاشمی و همه عوامل و اصحاب فتنه است. امروز خاندان مسئله‌دار هاشمی و سایر خاندان‌های اقتصادی، سیاسی و فکری فاسد توانسته‌اند با کمک چند واقعه زنجیره‌ای در افکار عمومی خود را مظلوم جابزنند و همه مسایل و مشکلاتی را که برای نظام اسلامی به بار آورده‌اند در پشت غبار فتنه مخفی نمایند. چرا باید ما به آنان چنین اجازه‌ای را بدهیم.

بله دلایلی می‌توان آورد از جمله این که اگر فائزه شرارت نمی‌کرد، اگر قوه قضاییه برخورد قاطع می‌کرد، اگر ... اگر... ولی هیچ‌کدام این دلایل برای ارتکاب چنین فضاحتی پذیرفته نیست.

بدتر آن که پس از بیانات حضرت آقا در محکومیت هتک حرمت‌ها در وبلاگ‌ها و ... مشاهده می‌شود کسانی که اسم حزب‌اللهی را یدک می‌کشند و به نام وظیفه این کار را کرده‌اند و به قول آقا مخلص و پاک هم هستند هیچ واکنشی نشان نمی‌دهند. یعنی به نوعی در برابر انگشت اشاره آقا جاخالی می‌دهند! نتیجه این می‌شود که بگوییم که آقا با ما نبود!

در این صورت حضرت آقا با کی بود؟ یا با دشمنان و منافقان بود؛ که باید دانست آقا هرگز با دشمنان و منافقان حرفی ندارند و نصیحت و تذکری نداده‌اند. یا مخاطب دیوار بوده است که این هم توهینی بزرگ به مقام ولایت است.

من در گام اول خودم را مخاطب سخن آقا قرار می‌دهم و از هر آن چه توهین و بداخلاقی و هتک حرمت صاحبان حرمت بوده است توبه می‌کنم. ولی به طور مشخص از هم‌سنگر عزیزم، داداش بچه بسیجی‌ها حسین قدیانی که از توهین به فائزه هاشمی دفاع کرد و خود نیز بر آن افزود، توقع داشته و دارم که هر چه سریع‌تر خود را مخاطب سخنان آقا قرار دهد و بداند که در راه ولایت ماندن نه به شماره بازدیدهای وبلاگ است بلکه به شجاعت پذیرش حق و حقیقت و عمل عادلانه به تکلیف است.

اگر بسیجی‌ها خود را مخاطب تذکرات آقا قرار ندهند جفای بزرگ به مقام ولایت کرده‌اند و همان ظلمی را درباره آقا مرتکب شده‌اند که معتقدند هاشمی مرتکب شده است.

مدیریت ادراک؛ عرصه جنگ‌های جدید

مدیریت ادراکانسان‌ها بر اساس شاکله خود عمل می‌کنند(1). شاکله را می‌توانیم سیستمی غیرفیزیکی و درونی بدانیم که با اتکاء به دانش‌های قبلی و فرایندهای پیچیده روانی و شخصیتی بر روی ورودی‌ها اثر گذاشته و خروجی‌های رفتاری را می‌سازد.

ورودی‌های این سیستم اطلاعات و اخباری هستند که از راه ادراک انسان وارد سیستم می‌شود. ادراک آن چیزی است که ما از مشاهده، شنیدن، لمس کردن، بوکردن و چشیدن می‌فهمیم. بدیهی است که فهم‌ها از وقایع متفاوت است. اجتماعات را می‌توانیم از این منظر تعریف کنیم. مجموعه سیستم‌های درونی افراد که در باره موضوعات «فهم مشترک» یا لااقل «تا حدودی فهم مشترک» دارند. افرادی که به هم نزدیکند خیلی شبیه هم درک می‌کنند. اما خروجی سیستم عمل فرد است. عمل را می‌توانیم کنش‌های بیرونی انسان بدانیم مثل گفتار، نوشتار و رفتار. این خروجی‌ها دستوراتی است که بر اثر پردازش ادراکات توسط شاکله رخ می‌دهد.

اگر در یک عرصه منازعه شما بتوانید سیستم درونی حریف‌تان را خوب شناسایی کنید، خواهید توانست رفتار او را نیز پیش‌بینی کنید. یعنی ورودی‌های مختلف به او بدهید و نتایج قابل توقع از او دریافت کنید. این رفتار کاملاً قابل شبیه‌سازی است. بیاد بیاورید خاطرات مستر همفر را که در بازگشت به انگلیس چطور افراد شبیه‌سازی شده شیخ احمد و شیخ شیعیان و ... را در وزارت مستعمرات ملاقات کرد و سوالات از پیش تعیین‌نشده‌ای را از آنان پرسید و همان پاسخ‌های واقعی را دریافت کرد! قضیه قدیمی‌ترش، قرآن‌های بر سر نیزه  در جنگ صفین است که بر ادراک لشگریان امام علی (ع) اثر گذاشت چون عمروعاص مدل ادراکی کوفیان را کاملاً می‌شناخت.

حال اگر شما بتوانید با شناختی که از سیستم درونی (شاکله) فردی -مثل فرمانده عملیات نظامی- به گونه‌ای ورودی‌های ادراکی او را کنترل کنید که در حقیقت ادراک او را در دست بگیرید به این «مدیریت ادراک» می‌گوییم. مدیریت ادراک را  این‌گونه تعریف کرده‌اند: اقداماتی که برای رساندن یا منع اطلاعات و معیارهایی به مخاطبان خارجی برای نفوذ در احساسات، انگیزه‌ها و استدلالات عینی و همچنین به سیستم‌های اطلاعاتی و رهبران در تمام سطوح استدلالات رسمی که در نهایت منجر به رفتارهای خارجی و اقدامات رسمی مطلوب اهداف سازنده است. به عبارت دیگر مدیریت ادراک ترکیبی از طرح‌ریزی، عملیات امنیتی، پوشش و فریب و عملیات روانی است. 

خوب مسئله تقریباً روشن است. کافی است شما بتوانید دشمن را از نظر روانی، شناختی و ادراکی شناسایی کنید، آن‌گاه مدل ادراکی او را استخراج و تحلیل کنید. از این پس هر رفتاری را که از او توقع دارید، مطابق آن ورودی می‌دهید و منتظر بروز خروجی می‌نشینید. آیا این عرصه جنگ بسیار موثرتر و کم‌خطرتر و کم‌هزینه‌تر نیست؟ بسیار علمی و فناورانه است ولی در عوض هزینه‌های سنگین یک جنگ نظامی را ندارد و بسیار مقرون به‌صرفه‌تر است.

مصداق‌هایش را خودتان تصور کنید. من فقط یک جمله از رهبری می‌آورم:

اينهائى كه عامل فتنه بودند - توى خيابان، يا بعضى از سخنگويانشان - اغلب ندانسته وارد اين ميدان شده بودند؛ اما دستهائى اينها را هدايت ميكرد، نميفهميدند. حالا اين كه چطور بعضى‌ها وارد اين ميدان شدند، چطور ندانسته به دشمن كمك كردند، خودش تحليلهاى دقيق روانشناختى دارد. (2)

با این شناخت سوالات مهمی را می‌توان طرح کرد و پاسخ‌های مهم‌تری را انتظار داشت:

جایگاه بصیرت در مدل مدیریت ادراک چیست؟

آیا ما نیز یکی از اهداف جنگ ادراک نیستیم؟

از کجا می‌توان فهمید که فردی تحت مدیریت ادراک واقع شده است.

چگونه می‌توان در مقابل مدیریت ادراک پدافند نمود؟


منابع:

1- قل کل یعمل علی شاکلته - سوره اسراء 84

2- بیانات رهبری در جمع دانش‌آموزان در آستانه 13 آبان 1389  

درباره مدیریت ادراک (+، +، +، + و ...)


مظلومیت رهبری در موضوع مشایی

آقا حکم حکومتی می‌دهد که مشایی را نگذار معاون خودت چون به صلاح شما نیست و باعث اختلاف بین دوستدارانت می‌شود. دیدیم که امتثال نکرد و چه اختلافی بین دوستدارانش بوجود آمده است.

باز آقا می‌فرماید این مسئله (مشایی و رحیمی) درجه دو است. خود این دو شخص معلوم الحال توسط رییس جمهور و با همکاری موثر احمد توکلی، زاکانی و برخی بچه حزب اللهی‌های دیگر و با هیزم‌کشی اصحاب فتنه بدبخت، تلاش می‌کنند تا موضوع را به درجه یک تبدیل کنند و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نکرده و نمی‌کنند.

خوب آدم چی می‌تواند بکند بجز آن که با یک چشم اشک و با یک چشم خون بریزد به حال مظلومیت آقا که سخنش را نه آن‌ها گوش می‌کنند نه این‌ها.

حکمت واژه "اصحاب فتنه" بجای "سران فتنه"

تحلیل مشی و سخنان حکیمانه خامنه‌ای عزیز در سفر تاریخی قم نیاز به مدت‌های مدید تأمل و تدبر دارد و امت اسلام و نظام سالیان متمادی از مشرب این سخنان مهم و این حرکت حکمت‌آمیز بهره خواهد برد همان گونه که هنوز از کلام خمینی کبیر بهره‌مندیم.

رهبری در یکی از سخنرانی‌های مهم قم در جمع بسیجیان از واژه "اصحاب فتنه" استفاده کردند. به نظر من این واژه‌گزینی یا واژه‌سازی رهبری کاری بسیار ظریف و حکیمانه بود.

وقتی می‌گوییم "سران فتنه" معنی‌اش این است که این افراد بی‌آبرو رأس فتنه هستند؛ در حالی که اصحاب فتنه به معنی این است که این عناصر خود رأس فتنه نیستند زیرا فتنه را شیطان بزرگ یعنی امریکا ایجاد می‌کند. البته شیطان تلاش می‌کند خود را در پس این چهره‌ها مخفی کند تا در موقع لازم بتواند سنگر عوض کند یا این عناصر را وجه‌المصالحه قرار دهد و در عین حال هزینه همه فسادها را به گردن عناصر داخلی بیندازد.

در حقیقت در پس این واژه‌گزینی ظریف حکمتی عمیق خوابیده است:

1- این‌ها خود اگر چه در سطوح بالای فتنه هستند ولی سران فتنه در حقیقت دشمنان نظام هستند.

2- اصحاب فتنه خود بازی‌خورده‌اند و نسبت به موقعیت خود با دشمن، متضرر شده‌اند.

3- سران فتنه راه بازگشت ندارند ولی اصحاب فتنه می‌توانند توبه کنند و بازگردند.

4- دوست نباید دشمن را اشتباه بگیرد. دشمن پنداشتن چند عنصر ورشکسته داخلی، باعث نادیده انگاشتن کانون اصلی فتنه در خارج کشور و نظام اسلامی است.

البته رهبری در سخنرانی دیگری در جمع دانشجویان قمی دلیل همراهی این اصحاب فتنه با سران فتنه (دشمنان) را نیز بیان کردند.

چیرگی گفتمان "ریزش و رویش"

گفتمان "ریزش و رویش انقلاب" که رهبری در سال 1378 مطرح کردند، در ابتدا جدی گرفته نشد. کوته‌نظران این حکمت خامنه‌ای را نیز مانند مانند سایر امور سیاسی (از نوع منحط آن) دیدند و ارزیابی کردند. حکمت عمیق خامنه‌ای عزیز در گذر دادن انقلاب اسلامی از "گردنه نسلی" با واژه‌سازی پرمفهوم "ریزش و رویش" نیز مانند حکمت‌های دیگر خامنه‌ای کاری بدیع و بسیار راه‌گشا بود.

ریزش و رویش اشاره به آن داشت که با گذر زمان نسل‌های جدیدی می‌آیند و نسل‌های قدیمی‌تر می‌روند، گاه به‌طور طبیعی و گاه با آفات زودرس. آن‌چه مهم است برجاماندن اصل و ریشه است. گذشته از ظرافت‌های زیباشناختی ترکیبی سیاست و ادبیات در این حکمت خامنه‌ای، رایج شدن این گفتمان پس از گذشت ده‌سال از طرح آن توسط رهبری را شاهد هستیم.

کسانی که آن روز سخن رهبری در نماز جمعه را، توجیهی زودگذر برای جراحت 18 تیر می‌پنداشتند، امروزه شاهد آن هستند که ریزش و رویش در انقلاب به طور کاملاً عملی و در مسیری پذیرفته‌شده و عادی به پیش می‌رود. با خروج طبیعی یا بیمارگونه فرزندان انقلاب و حتی بنیان‌گذاران انقلاب، یکی یکی فرزندان جدید جایگزین می‌شوند و انقلاب می‌رود تا از گردنه سهم‌گین گذرنسلی به سلامتی عبور کند؛ گردنه‌ای که بسیاری از انقلاب‌ها در آن به ورطه سقوط و انحطاط کشانده شده‌اند.

ظهور شخصیت‌های ارزشمند و تازه‌نفسی در مصادر امت اسلامی -که نقش خود رهبری نیز در این نوسازی بی‌تأثیر نبوده است- نوسازی انقلاب و آمادگی برای حرکتی معقول و جهش به سکوهای بالاتر را نوید می‌دهد.

حمایت‌های بی‌دریغ رهبری از جریان نوظهور احمدی‌نژاد در مقابل نسل قدیمی که نمی‌خواستند یا نمی‌توانستند ظهور آن را باور کنند یا بپذیرند را می‌توان از این دریچه نیز ارزیابی کرد. دولتی جوان با نسلی نوخاسته، مومن، انقلابی و پرتوان، صرف‌نظر از اشکالاتش شایسته حمایت است؛ چرا که تداوم انقلاب را نوید می‌دهد. البته حمایت از نسل‌های نو مستلزم هزینه‌هایی است که رهبری سخاوتمندانه آن را در راه اسلام و انقلاب پرداخته است که البته به دل‌خوری پیردوستان قدیمی هم منجر شده است.

اما چاره‌ای نیست. امثال آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هر چه هم بزرگ باشند نمی‌توانند و نباید جلوی نسل نوخاسته، شایسته و پرطراوات انقلاب اسلامی را بگیرند. اگر هاشمی رفسنجانی "سخنران همیشگی روز قدس" نخواهد یا نتواند امامت جمعه را مطابق خواست امت حزب الله به عهده گیرد، باعث غمگینی است اما غمگینی این ریزش با طراوت رویش شخصیت دانشمند، انقلابی و جوان "سید احمد خاتمی" برطرف می‌شود. سید احمد خاتمی نیز یکی از رویش‌های بسیار ارزشمند انقلاب اسلامی است که حضورش در نماز جمعه تهران و امسال در روز قدس، پیام‌های روشنی از سوی رهبری برای امت اسلام است؛ تا ورود انقلاب به جمع نسل سوم خود را نوید دهد.

استفتاء التزام عملی به ولایت فقیه

مطالب خوب و بد زیادی در باره این فتوا در روزهای اخیر منتشر شده و می‌شود. آن که رهبری برای بحث التزام عملی کف تعیین کرده‌اند، کاری حکیمانه و بدیع بود.

«ولایت فقیه به معناى حاكمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌اى است از ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) كه همان ولایت رسول الله (صلى‌الله علیه وآله) مى‌‌باشد و همین كه از دستورات حكومتى ولى امر مسلمین اطاعت كنید نشانگر التزام كامل به آن است.»

دستورات حکومتی چیست؟

الف) احکام عبادی

مثل حکم به حلول ماه شوال، در این صورت آن روز عید فطر امت اسلامی شناخته شده و تعطیل رسمی محسوب می‌شود. چنانچه مراجع تقلید اطاعت از احکام حکومتی را واجب بدانند، بر آنان و مقلدان‌شان نیزافطار واجب می‌شود.


ب) ابلاغیه‌های رسمی

مثل ابلاغ سند چشم‌انداز یا سیاست‌های کلی نظام؛ این‌ها اگر چه در مجمع تشخیص بحث و گفتگو شده و تدوین می‌شوند ولی پس از تصویب و ابلاغ رهبری حکم حکومتی محسوب می‌شود. بنابراین اگر کسی این سیاست‌های کلی را قبول نداشت و یا عملاً در اجرای آن اقدامی نکرد ملتزم به ولایت فقیه نیست.


ج) تأیید مصوبات

مثل تأیید مصوبات شورای عالی امنیت ملی که طبق قانون باید به تصویب معظم له برسد و ایشان دو نماینده در آن شورا دارند. تصمیمات این شورا که ابلاغ می‌شوند حکم حکومتی محسوب می‌شود ولو محرمانه باشد. بنابراین تبعیت نکردن از احکام شورای عالی امنیت ملی، برای کسانی که می‌دانند این حکم از طریق قانونی صادر شده خروج از التزام به ولایت فقیه است.


د) احکام حکومتی خاص

مثل حکم خارج کردن لوایح دوقلوی خاتمی از دستورکار مجلس، یا حکم برکناری مشایی از دولت، البته این‌ها معروف‌ترین احکام حکومتی هستند با این حال درکنار سایر احکام هستند.


ه‍) احکام انتصاب و عزل

مثل نصب رییس قوه قضاییه، فقهای شورای نگهبان یا تنفیض رییس جمهور. بنابراین اگر کسی منصوبین رهبری را قبول نداشته باشد و به آنان تمکین نکند، ملتزم به ولایت فقیه نیست.


چند نکته:

1- حکمت خامنه‌ای این‌جا معلوم می‌شود که در دو خط فتوا، مسئله‌ای را حل می‌کند که پیچیدگی آن فهمش را برای بسیاری از بزرگان امت اسلامی سخت و نامفهوم کرده بود. بخاطر بیاورید، عید فطر سال گذشته را یا اختلافات شدید بین حزب‌اللهی‌ها بر سر این موضوع.

2- با این وصف می‌توان قضاوت صحیحی درباره التزام افراد به ولایت فقیه داشت. کروبی در مجلس ششم یک فرد ملتزم به ولایت فقیه بود زیرا همه احکام حکومتی رهبری را حتی با وجود هزینه‌های زیادی برای خودش، انجام داد ولی اکنون به خاطر به رسمیت نشناختن رییس جمهوری که تنفیذ رهبری را دارد و فقهای شورای نگهبان که منصوب رهبری هستند دیگر التزام ندارد. همچنین حسن روحانی شخصیتی است که به خوبی از خود یک شخصیت ملتزم به ولایت فقیه را نشان داده است. زیرا علیرغم تقابل نظری و مواضع‌سیاسی‌اش با رهبری هنوز رفتاری مغایر احکام حکومتی از خود بروز نداده است.

3- این که گفته شده است، اطاعت از دستورات حکومتی خود الزاماتی دارد. مثلاً گفته می‌شود کسی که ویروس HIV ندارد ایدز نمی‌گیرد. این جمله درست است، اما الزام آلوده نشدن به HIV این است که فرد رفتارهای پرخطری نداشته و تماس خونی با فرد آلوده نداشته باشد. بنابراین اگر کسی التزام عملی مطابق تعریف فوق داشته باشد ولی رفتارهای پرخطری اعم از تقابل نظری و فکری با رهبری داشته باشد، می‌توان پیش‌بینی کرد که در آینده دور یا نزدیک به این مشکل دچار خواهد شد. مثال این وضعیت جناب کروبی است. اگر چه اطاعت از ولایت فقیه را داشت ولی چون از ابتدا با رهبری و شورای نگهبان مشکل نظری و تئوریک داشت، به مرور زاویه زیاد شد تا به خروج از دایره نظام منتهی شد.

4- برای درک احکام حکومتی باید دانست که احکام حکومتی رهبری در خط فقاهت علوی و جعفری نهفته است. این خط را اگر کسی بخواهد بشناسد نمی‌تواند بیانات رهبری، پیام‌ها، مواضع و سایر علائم صادر شده از ایشان را نادیده بگیرد و صرفاً منتظر صدور احکام حکومتی باشد. احکام حکومتی عنداللزوم صادر می‌شود و کسی که آمادگی قبلی برای آن نداشته باشد کاری را می‌کند که احمدی‌نژاد درباره مسئله مشایی کرد.

5- از آن‌جا که این یک فتوای فقهی است، ممکن است فتوای برخی مراجع تقلید دیگر، با آن متفاوت باشد. در این صورت مقلدان آن مرجع تقلید در صورت تخطی از احکام فوق، چنانچه توسط مرجع تقلیدشان مجاز شمرده شده باشد، مرتکب حرام و گناهی نشده‌اند، اما سیستم حکومت اسلامی ناچار باید از احکام یک فقیه و آن هم ولی فقیه پیروی نماید. بنابراین شورای نگهبان در بررسی صلاحیت التزام عملی به ولایت فقیه نمی‌تواند بر اساس سایر احکام فقهی مغایر با احکام ولی فقیه -خواه مرجع تقلید خواه خود فقهای شورای نگهبان- عمل کند.

دو سوال برادرم مصطفی را هم این‌جا جواب می‌دهم:

6- حکم حکومتی الزاماً کتبی نیست چرا که در فقه، اصل با قول است. مثل صیغه‌های (شهادتین، نکاح، بیع و ...) وجود دارد. همین‌طور اگر مجتهدی حکمی را به زبان آورده و انشاء کرد، به منزله صدور حکم است ولی سنت مراجع این‌گونه نبوده است که احکام را فقط زبانی بگویند بلکه کتبی می‌کرده‌اند و صورت کتبی در حکم قول است. بنابراین اگر دفتر مرجع تقلیدی حکمی را که فقیه انشاء کرده نوشته و ابلاغ کرد همان‌گونه خواهد بود. همان‌طور که ذکر شد به علت دفع مفسده‌های احتمالی اعم از انکار یا تحریف حکم توسط دیگران و هم‌چنین مزایای مهم دیگر از جمله ثبت در تاریخ و سرعت انتشار آن، مرسوم آن بوده که احکام به صورت کتبی صادر می‌شده است و اکنون نیز همین‌گونه است.

7- آیا احکام محرمانه وجود دارد یا نه؟ منعی برای صدور احکام محرمانه وجود ندارد لکن رهبری نیز همانند سلف صالح خود از صدور احکام محرمانه خودداری نموده‌اند و این را تصریح هم کرده‌اند. در یک دوره زمانی چند سال پیش دست‌خطی جعلی از رهبری مبنی بر اعدام کسی منتشر کردند، فکر کنم همان زمان بود که رهبری گفتند که احکام این‌چنینی را محرمانه صادر نمی‌کنند و اگر لازم باشد مثل حکم سلمان رشدی کاملاً صریح و عیان صادر می‌کنند.

کینه‌های جاهلی سر باز کرد

- آری امروز جریانی با تمسّک به جمله ای از امام که در مقام رحمت و رأفت وگذشت و چشم پوشی از لغزشهای گذشته و استفاده از نیروهای کارآمد فرمود که “میزان حال فعلی افراد است” تمامی یاران و نزدیکان امام را طلحه ها و زبیرهای زمان قلمداد کرده در حالی که بهتر است حوادث صدر اسلام را از روز ارتحال پیامبر اکرم و مراسم تشییع و تدفین آن حضرت و دادخواهی تنها یادگارش فاطمه زهرا (س) و جلوگیری از ایراد خطبه آن حضرت در مسجد پیغمبر تحلیل شود و شاید بدین نتیجه رسید که حوادث بعدی از جمله تبعید شدن ابوذر غفاری و ماجرای طلحه و زبیر ریشه در آن زوایای انحرافی اولیه دارد.

این بخشی از نامه کروبی به حسن خمینی است که پس از رخداد جمعه 14 خرداد نوشته است.

در لابلای این جمله که بخش پایانی نامه کروبی است، برای اولین‌بار کلماتی مشاهده می‌شود که تا کنون کسی جرأت به زبان راندن آن را نداشت. شبیه‌سازی حوادث پس از رحلت حضرت امام به حوادث پس از رحلت رسول‌الله (ص) بیان‌گر آن است که کروبی کینه‌ای فروخفته از انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری در دل نهفته دارد. کینه‌هایی که تا کنون کسی جرأت بیان آن را نداشت و این شیخ بی‌عقل دهان بی‌موقع باز کرد و گفت آن‌چه را نباید می‌گفت. کینه‌های بدر و حنین و محبت‌های سخاوتمندانه امام به آقای خامنه‌ای در دل این جماعت بی‌آبرو و بی‌حیثیت رسوب کرده بود و امروز به زبان آمد.

دیشب صفارهرندی در برنامه دیروز امروز فردا خاطره‌ای از مجلس خبرگان رهبری نقل کرد که تکان‌دهنده بود. او گفت که یکی از کینه‌توزان آقای خامنه‌ای (احتمال زیاد می‌دهم موسوی خوئینی‌ها) در مجلس خبرگان 14 خرداد، در مرحله پایان رأی گیری برای رهبری آیت الله خامنه‌ای عبای فرد جلویی خود را کشید تا نگذارد او قیام کرده و رای موافق بدهد! کینه‌های جاهلی نه از آن‌جا بلکه از قبل آن در دل‌های آنان ایجاد شد. جایی که خامنه‌ای عزیز در سال 1358 امام جمعه تهران شد.

کیست که محبت و اعتمادهای حضرت امام به خامنه‌ای عزیز روحی فداه را انکار کند؟ کیست که از خامنه‌ای حکیم روحی فداه برای رهبری نظام اسلامی لایق‌تر بوده باشد؟ آن‌همه تأکید حضرت روح‌الله کافی نبود؟ سوابق مهدی کروبی و همه رفقایش را روی هم اگر بگذارند به اندازه کوچک‌ترین خدمات آقای خامنه‌ای به اسلام نمی‌شود. همه تعاریف و تمجیدهایی که حضرت امام از کروبی و رفقایش را روی هم اگر بگذارید به اندازه تشبیه خامنه‌ای به خورشید توسط امام نمی‌شود. چه کسی از شما می‌خواست رهبر این نظام مقدس شود؟ آیا کروبی بی‌عقل مسخره یا موسوی خوئینی‌های مکار یا افلاطون‌تان شیخ یوسف صانعی که صلاحیت و مشروعیت خویش را از دست داد؟

کروبی برای فرونشاندن آتش حسادت خود حتی جملات صریح امام را هم تفسیر به رأی می‌کند. این جمله «ملاک هر کس حال فعلی او است» را امام صریحاً در رد کسانی گفت که زمان خود را انقلابی جا می‌زدند.

امیرالمومنین (ع): إن الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب.

حسادت ایمان را نابود می‌کند همان‌گونه که آتش هیزم را.

با سیدعلی هر که در افتاد ور افتاد:

ایام فاطمیه رفتیم بیت رهبری

چند شب اخیر را با خانواده رفتیم بیت رهبری. این که کسی فکر کند ساعت 6 بعدازظهر در بیت باشد و جایش در داخل حسینیه امام خمینی ره می‌شود خیال خامی است. همیشه پیش خودم فکر می‌کنم کسانی که داخل حسینیه می‌روند احتمالاً از ساعت 2 بعدازظهر آن‌جا هستند. اما بالاخره اگر جایت در خیابان‌های اطراف یا مدارس محله هم باشد و صدا را بشنوی و تصویر ویدیوپرژکتور را هم ببینی باز هم لذتی دارد بی‌انتها.

نمی‌دانم چه‌قدر جمعیت می‌آید ولی خیلی زیادند. از شهرستان‌ها هم می‌آیند و با چه عشقی. فضای این مراسم کلاً تحت تأثیر فتنه 88 است؛ چه جمعیت و چه سخنران و چه مداح. به نوعی حالت دفاعی مشهود است. البته قالب مراسم همان قالب سنتی است. مراسم‌های روضه بیت رهبری یک حد اعلاء و یک الگو از یک هیأت مذهبی و مراسم روضه اسلامی-ایرانی را ارائه می‌دهد. نظم و انضباط، قواعد هیأت‌داری، سبک سنتی منبر و هماهنگی‌ها و بی‌پیرایگی واقعاً یک فضای ایده‌آل از یک هیأت مذهبی را نشان می‌دهد.

در پایان مراسم هم که طبق معمول سفره ولایت در عرض چند دقیقه همه را بهره‌مند می‌کند البته ساندیس نبود که بتوانیم نی‌اش را فرو کنیم توی چشم امریکا و منافقین ولی همان قرمه‌سبزی ایرانی عجب طعمی دارد!

در بین مردم که چشم می‌گردانی همه‌جور صنفی می‌بینی. از پیر و جوان با کلاس و بی‌کلاس ولی چیزی که توجه را جلب می‌کند همه عاشق اهل‌بیت ع هستند. وقتی اسم حضرت فاطمه زهرا س می‌آید همه زار می‌زنند.

همه حضار چه آن‌هایی که در حسینیه امام خمینی ره هستند و چه آن‌هایی که از را تصاویر زنده مراسم را دنبال می‌کنند به شدت شخصیت‌های سیاسی اطراف رهبری را رصد می‌کنند. شب قبل از شهادت که حسن روحانی هم آن بالا نشسته بود وقتی دوربین از روی چهره‌اش می‌گذشت یکی کنار ما بود که لعنتش می‌کرد! البته آقای هاشمی هم ترجیح داد به‌جای حضور همیشگی در مراسم بیت رهبری و شنیدن سخنان نیش‌دار و تلخ سخنرانان و مداحان خودش جداگانه روضه‌ای در دفتر تشخیص مصلحت بگیرد که این هم برای اولین‌بار بود و می‌تواند حامل پیام خاصی باشد.

فکر کنم آن بالای مجلس کنار رهبری جاها سانتی‌متری تصاحب می‌شود چون به زور آدم‌های سیاسی خودشان را جا داده‌اند تا میزان نزدیکی خود به رهبری را نشان دهند. آقا از وقتی وارد می‌شوند تا پایان جلسه به طور خیلی محدود و ظریف به وقایع داخل مجلس واکنش نشان می‌دهند. مثلاً آقا در مصایبی که به نظر خودشان واقعی و جان‌سوز است با اشک جاری و چهره غم‌ناک واکنش نشان می‌دهند ولی در مقابل تعریف و تمجیدهای سخنران و مداح و یا شعارهای مردم ساکت می‌مانند. جالب بود که وقتی سخنران از منبر پایین می‌آید در همان صدر مجلس جایی را پیدا می‌کند و می‌نشیند. مثلاً برای آقای نقویان تا وقتی که نشست آقا هیچ تکان نخورد و نگاه هم نکرد وقتی نشست آقا کمی خم شده و با دست از ایشان تشکر کرد ولی برای سید احمد خاتمی آقا از جا بلند شد و دوباره نشست!

شب قبل از شهادت گویا مراسم از همه جهت خوب گرفته بود. سخنران آقای پناهیان بود که حقاً و انصافاً خوب بحثی را ارائه داد و مداح هم که محمدرضا طاهری بود سنگ تمام گذاشت و آقا خیلی اشک ریخت. بالاخره آدم در بیت رهبری احساس خوبی دارد. انگار داخل خانه خودش که نه انگار داخل خانه مادرش شده است.

خانه ما بیت رهبری است.

حکمت خامنه‌ای؛ غربت خامنه‌ای

همیشه از نگاه خامنه‌ای حس حضور می‌کنم
از این که عاشق خامنه‌ای هستم حس غرور می‌کنم
این نوشته، شرح شیدایی من به خامنه‌ای نیست چرا که از بیان آن عاجزم؛ بلکه دریافت جدیدی از ویژگی‌های این حکیم تاریخ‌ساز و بزرگ است. خامنه‌ای که روزگار او را جانشین خمینی کرد تا صفات عالی و عجایب وجودی‌اش در درخشش خیره‌کننده خمینی کبیر محو شود؛ در حالی که اگر به تنهایی دیده می‌شد، عظمتی شگرف از ارزش‌های والای انسانی بود.
آن‌چه که از خامنه‌ای بیان می‌کنم نه جلوه‌های فقهی او است نه سیاست و قدرت رهبری او است نه کیاست و هوش سرشار او است نه شعر سخن‌پروری او است، نه هنر و زیبایی‌شناسی او است، نه قوه جسمی و ورزشی او است، نه مراتب عرفانی و سلوکی او است بلکه سخن از حکمت خامنه‌ای است.
یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤتی الحکمة فقد أوتی خیراً کثیراً و مایذکر إلا أولوا الالباب - بقره 269
(خدا) دانش و حكمت را به هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مى‏دهد؛ و به هر كس دانش داده شود، خير فراوانى داده شده است. و جز خردمندان، (اين حقايق را درك نمى‏كنند، و) متذكر نمى‏گردند.

حکمت نه فقه است، نه فلسفه است، نه روان‌شناسی است، نه عرفان است، نه تجربی است، نه حصولی است، نه بشری است و نه در هیچ کتاب و دفتری نوشته شده است. حکمت سرچشمه زلالی است که خداوند به بندگان مخلصش عنایت می‌کند. حکمت سلاح برّانی است که بندگان صالح خدا از آن در برابر مشکلات و پیچیدگی‌های عالم ماده استفاده می‌کنند. حکمت درک و فهم صحیح و جامعی است که حکیم می‌تواند از جهان و پدیده‌های آن چه مادی و چه ذهنی داشته باشد. مثلاً شما این جمله را به کدام علم منتسب می‌کنید؟
«هرگاه درون سالم شد برون نیرومند می‌شود.» این جمله نورانی امام صادق علیه السلام حکمتی است که قالب هفت کلمه بیان شده است. مفهومی که در این جمله خوابیده است ریشه در هیچ یک از علوم شناخته شده بشری ندارد؛ بلکه سایر علوم می‌توانند آن را شرح و بسط بدهند. مثلاً روان‌شناسان می‌توانند به زبان خود آن را تفسیر کنند، فقها می‌توانند آن را در بعد احکام تشریع کنند، فیلسوفان آن را از بعد عقلی تبیین کنند. بله حکمت به فلسفه بیش از سایر علوم نزدیک است ولی خود چیز علی حده‌ای است.
خامنه‌ای را بزرگ‌ترین حکیم عصر حاضر می‌شناسم. شاید گوته، آلبرت اینشتین، تولستوی و دیگران در عمر خود یک یا ده یا صد جمله حکمت‌آمیز گفته باشند ولی سخنان خامنه‌ای مملو لعل و جواهر حکمت است. سخن او سخن عادی نیست شاه‌کار بشری است. شما به این جمله دقت کنید:
«در تذکر خیری هست که در دانستن نیست.» این جمله اشاره کوتاهی است که خامنه‌ای حکیم به عنوان مقدمه یک تذکر بیان می‌کند. هر سخنی از خامنه‌ای دریایی از حکمت‌ها را در خود جای داده و من مانده‌ام که این عنصر حقیقتاً بی‌همتا در این دنیا چگونه تحمل این همه غربت را می‌کند. غربت خامنه‌ای نه از باب توهین‌ها و بی‌ادبی‌هایی است که جاهلان نسبت به او روا می‌دارند، بلکه غربت او از آن است که ناشناخته مانده است. سخن گهربار حکیمانه‌اش در میان هزاران لاطائلات و ربط و یابس دیگران گم می‌شود و قدرش شناخته نمی‌شود.
به یاد تعبیر جالبی از علامه جوادی آملی افتادم. ایشان در ابتدای تبریک‌نامه خویش خطاب به خامنه‌ای در آستانه تصدی ولایت امت اسلامی این آیه قرآن را نوشتند:

ما ننسخ من آیة او ننسها نات بخیر منها او مثلها الم تعلم ان الله علی کل شیء قدیر - بقره 106
هر آیه‌ای را نسخ كنيم، و يا نسخ آن را به تاخير اندازيم، بهتر از آن، يا همانند آن را مى‏آوريم. آيا نمى‏دانستى كه خداوند بر هر چيز توانا است؟! (106)

این جمله ممکن است از زبان مثل منی، یک عبارت غالیانه و مداحانه تلقی گردد، ولی از آیت الله جوادی آملی مفسر کبیر قرآن و تالی تلو علامه طباطبایی، نمی‌توان انتظار سخن هزل داشت. او می‌داند این «آیه» چیست و مصداق «آیه» چیست و «آیه ناسخ و آیه منسوخ» چیست و کیست.
ان‌شاء الله از این پس سخنان حکیمانه خامنه‌ای را جدا و به شما تقدیم می‌کنم. حکمت‌هایی را که حتی یهود هم اگر به‌کار گیرد، می‌تواند بر دنیا سوار شود.