بسیجی بروسلی!
چند شب پیش منزل یکی از دوستان از شبکه جدید HD داشتیم فیلم «اژدها وارد میشود» بروسلی را میدیدیم. فناوری جدید عجب جلوهای را به این فیلم قدیمی داده بود؛ انگار مرحوم بروسلی سر از گور برداشته و مجدداً این فیلم را بازی کرده است!
دوستانی که حاضر بودند عمدتاً از بسیجیان دهه شصت و هفتاد بودند و نوستالژی عمیقی در فضا ایجاد شده بود و همه را به دوران گذشته بیست سی سال گذشته برده بود؛ زمانی که تصاویر در به داغون این فیلم برای بار دهم یا بیشتر در ویدیوی پایگاه بسیج پخش میشد. به علت کمبود تولیدات سینمایی و همچنین جذابیت فناوری رسانه جدید ویدیو، فیلمهای بروسلی و جکیجان عمده فیلمهایی بود که معمولاً شبهای جمعه برای سرگرم کردن بچههای بسیج در پایگاهها نمایش داده میشد. شاید دهها بار این فیلمها تکرار میشد و باز هم بچههای مینشستند پای آن و میدیدند و بعد از آن حرکات بروسلی و جیغ گربهای او را تقلید میکردند و با هم کشتی میگرفتند.
گذشته از خاطرات نوستالژیکی که باعث شد تکرار اول و دوم فیلم را هم ببینیم، به این فکر فرو رفتم که این مجموعه فیلم هالیوودی بروسلی چه تأثیرات عمیقی بر فکر، ذهن و رفتار ما در آن دوران میگذاشت. ما را وادار میکرد که با بروسلی همزادپنداری کنیم و احساس نیرویی غیرعادی در وجودمان ما را به کارهای غلطی وادارد و به این فکر بیفتیم که میتوانیم یک تنه و متکی بر قدرت شخص خودمان علیه مفاسد قیام کنیم و یک تنه پیروز شویم. باید به این نکته توجه کرد که فلسفه فیلمهای بروسلی و جکی جان عمدتاً بازگرداندن مردم جنوب شرق آسیا از مکتب کمونیسم (حاکم در آن دوران) و توجه دادن آنان به مفاسد سازماندهی شده حکومتهایشان و قیام علیه آن و پیوستن به فرهنگ امریکایی با حفظ آداب و سنن بومی بود.
تأثیر این فیلم رنگی با نگاه سیاه و سفید به جامعه، بر بیننده ایرانی و بسیجی این بود که بسیجی فکر کند باید با باندهای مخوف مفسد و همه مظاهر آن، همانند بروسلی متکی بر ضرب و شتم و به صورت انفرادی مبارزه کند. به نظر من ظهور پدیده «مورد گیری» در بسیج عمدتاً ناشی از این ژانر فیلمها بود و تقریباً بیست سال بسیج را به بیراههای بنام موردگیری کشاند. برخورد کینهورزانه با ناهنجاریهای اجتماعی باعث فرو کاستن از سرمایه اجتماعی بسیج میشود؛ بسیجی که با فداکاری خود توانسته بود کیان کشور و مردم را در مقابل تجاوز خارجی حفظ کند؛ ولی در بعد داخلی نتوانسته بود موقعیت و راهبرد صحیحی را اتخاذ کند. روحیه امر به معروف و نهی از منکر بسیج (که لازمه حضور بسیج در اجتماع بود) تبدیل به برخوردهای بسیار شدید و غیرمنطقی با آسیبهای اجتماعی شده و باعث بدبینی قشری از جامعه نسبت به بسیج شد.
من این موضوع را یک تهاجم نرم علیه بسیج میدانم زیرا بسیج در سالهای گذشته هنوز نتوانستهاست از رفتارهای بروسلیگونه دست بردارد. رفتاری که یک تنه میخواهد همه را بزند و مغلوب کند و عمدتاً کینهورزی کند. این یک بیماری بود که از طریق ویدیو بر فرهنگ بسیج وارد شد و خدا میداند که چگونه میتوان از آن خلاص شد.
آقای حسن روحانی که مدعی اعتدال است چطور به خودش اجازه میدهد ادبیات به این زشتی که شایسته آدم کوچه بازاری است را بکار ببرد و به منتقدان موهوم بگوید بروید به جهنم؟! این نشان میدهد که آدم اگر خودساخته نباشد و روح دیکتاتوری داشته باشد داستانش این میشود که در مقابل دشمنان نظام نرمش و کرنش و تواضع و فروتنی و ادب پیشه میکند و در مقابل مردم و داخلیها گردنکلفتی.
من این موضوع را جدای از انحرافات فکری و روشی و رفتارهای خلاف اخلاق و دروغگوییهای این دولت بیان میکنم و به موضوع نگرش غلط ریشهای آنان به روابط بینالملل و حکومت و قدرت و بیاخلاقیهای آنان فعلاً چیزی نمیگویم که حرف بسیار است.تی میکند. این شیوه از زمان قاجار در کشور ما پایهگذاری شده و کلاً رسم دیکتاتورها است که در مقابل اجانب بسیار متواضعند و کلفتگوییهایشان برای داخل. رضاخان و محمدرضا شاه اوج این روحیه بودند. آدمهای زبونی که در یک تلفن اوباما نزدیک است از فرط خوشحالی خودشان را خیس کنند وقتی به خودیها میرسند میخواهند به زور شلاق آنها را به جهنم بفرستند و بدتر این که فردایش از گفتههای خود دفاع هم میکنند.
یافتهها و دیدگاههای حمید بزم شاهی اصفهانی