یکی از ایرادات مهمی که من به آقای خاتمی در زمان ریاست جمهوری داشتم این بود که طرح مسایل نظری و آکادمیک چه ارتباطی به شئون ریاست جمهوری دارد. از نظر من هیچ رییس جمهوری حق ندارد وقت و انرژی خود را صرف مسایل نظری کند زیرا طبق نص قانون اساسی رییس جمهور یک «مقام اجرایی» بلکه بالاترین مقام اجرایی است.

به آقای رییس جمهور مملکتی با آن همه میراث خرابی و کار نکرده چه ارتباطی دارد که حیطه آزادی نوع بشر تا کجاست و تمدن‌ها با هم باید گفتگو کنند یا نه؟ اساساً طرح این مسایل توسط رییس جمهور یک کار غیرمنطقی و مضر است چرا که مسایل تئوریک محل رد و نقد و اختلاف نظر است و محل طرح اختلافات نظری در دانشگاه است نه در میدان عمل. رییس جمهوری که به مسایل نظری بپردازد عملاً خود را به ورطه خطرناک نابودی کشانده است زیرا زمین عمل او پر می‌شود از خدشه‌گری و منازعات نظری و دیگر مجالی برای عمل‌گرایی او باقی نمی‌گذارد. آقای خاتمی بر همین اساس بود که در اواخر ریاست جمهوری‌اش ادعا کرد که هر 9 روز یک بحران داشته است! جای طرح این مسایل در دانشگاه‌ها و یا شئون علمی و نظری است.

بله طرح مسایل نظری مسایل راهبردی توسط رییس جمهور در چارچوب‌های خدشه‌ناپذیری که قبلاً به محک‌ها آزموده شده است نه تنها ضرر ندارد بلکه لازم هم هست. جمهوری اسلامی از طرح مسایل دگراندیشانه همانند آن چه خاتمی در دوران ریاست جمهوری‌اش بیان می‌کرد (به ما هو نظر) هیچ آسیبی نمی‌بیند کما این که دیدیم باعث نشاط حوزه‌های نظری انقلاب و حزب‌الله هم شد؛ اما از درگیر شدن قوای اجرایی و فضای عمل‌گرایانه دولت با مباحث حاشیه‌ای حتماً ضرر می‌بیند و دید.

این روزها احمدی‌نژاد نیز با سرعت رویکرد خود را از «عمل‌گرایی و تبیین آرمان‌های انقلاب» به «نظریه‌پردازی در حوزه فلسفه خلقت و تبیین رابطه انسان و خدا و محبت و موعود و انسان کامل» تغییر می‌دهد. شنیدن این سخنان وقتی زجرآورتر می‌شود که در سال جهاد اقتصادی در محضر امام خامنه‌ای نیمی از وقت جلسه را به بیان این نظریات مسئله‌دار بپردازد در حالی که شأن رییس جمهور کاملاً با محتوای سخنان متفاوت است. رییس جمهور باید درباره این که برای جهاد اقتصادی چه کرده است توضیح می‌داد. باید درباره این که چه فعالیت‌هایی را برای این راهبرد کلیدی در دست اجرا دارد صحبت می‌کرد.

رییس جمهور بنا را گذاشته بر ترویج و تبلیغ دیدگاه‌هایی که مشایی قبل از این می‌گفت. به نظر من اگر آن روزها بجای سر و صدا یکی پیدا شده بود و مشایی را به دانشگاه می‌کشاند و مجبور می‌کرد در کرسی آزاداندیشی از نظریات‌ش دفاع کند، امروز زخم عمیق نمی‌شد و کار به جایی نمی‌کشید که رییس جمهور به خود اجازه بدهد در محضر رهبری به تبیین فلسفه هستی و انسان کامل و محبت‌گرایی بپردازد.